روانشناسی با مهدی صارمی نژاد روانشناس و مشاور شیراز

روانشناسی علمی را با روانشناس بالینی می آموزیم

اختلال شخصیت مرزی borderline personality disorder

۷۱ بازديد
bpd-مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز

اختلال شخصیت مرزی یا ناپایدار در مرز روان نژندی Neurosis  و روان پریشی Psychosis قرار دارد.مشخصه های اصلی این اختلال شامل سطوح گسترده ای از ناپایداری ها می شود که می توان به ناپایداری در انواع زمینه ها مثل حالات عاطفی، خلق پریشان، احساس ترس شدید از تنهایی و رها شدن و... اشاره کرد؛ باید توجه داشت که این زمینه ها الزاما وابسته به هم نیستند و در واقع خودشان آنقدر گسترده اند که افراد مبتلا به اختلالهای کاملا متفاوت هم میتوانند متناسب با نشانه های تشخیص این اختلال باشند و روانشناسان نیز با توجه به این طیف گسترده هر کدام این اختلال را با سطح خاصی از ویژگی های ناپایدار فرد مطرح کرده اند.

ویژگی افراد درگیر با اختلال شخصیت مرزی به صورت خلاصه میتواند شامل الگوی فراگیر بی‌ثباتی در روابط بین‌فردی، خودانگاره و عواطف، به همراه تکانشگری، رفتارهای خودکشی، آسیب زدن به بدن و برش بدن(معمولا  به صورت سطحی در ساعد و مچ دست)، تجربه احساس‌های مزمن پوچی به صورت دوره ای یا مداوم و اندیشه‌پردازی پارانویایی گذرا است که در اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه‌های گوناگون خود را نشان می‌دهد
این اختلال شایعترین اختلالی است که در مورد بیمارن سرپایی  صورت میگیرد. یک تا سه درصد مردم این اختلال را دارند و زنان سه برابر مردان دچار آن میشوند. اما به علت طیف گسترده علائم آن تاکنون امار دقیقی از میزان شیوع آن بیان نشده است، بیشتر افراد درگیر با این اختلال را  بزرگسال تشکیل می دهند و بخش کوچکی از افراد شامل نوجوانان (در آغاز نوجوانی) می باشد.

علائم اختلال شخصیت ناپایدار-مرزی:

طبق DSM4 وجود حداقل 5 نشانه از مشکلات زیر قبل از هر گونه تشخیص برای اختلال مرزی لازم است :
1-دارابودن الگوی ناپایدار در روابط میان فردی شدت این عدم تعادل زیاد است و بین ایده آل بودن و بی ارزش بودن نوسان دارد، اصولا این افراد دارای تفکر سیاه و سفید و خوب و بد هستند و رفتار آنها بین این دو در گردش است. به طور مثال در رابطه با یک نفر خیلی سریع صمیمی و خیلی هم سریع دشمن میشوند.
2-احساسات نامتعادلی را تجربه می کنند، مثلا یک روز بسیار خشمگین و یک روز شدیدا خوشحال هستند. 
3-عصبانیت بیش از اندازه و اشکال در کنترل عصبانیت و خشم، بر سر مسائل پیش پا افتاده هم واکنش خشم شدیدی را از خود نشان می دهند.
4-خیالپردازی و توهم، تا جایی که حتی ممکن است خیالپردازی های او به حس سوء ظن نسبت به دیگران منجر شود.
5-نداشتن تصویر درست و پایدار از خود، یک روز احساس میکنه دوست داشتنی و با استعداد هست و یک روز احساس ناتوانی و مورد علاقه نبودن میکنه.این بیماران کارشونو زیاد عوض میکنند زیرا فکر میکنند هیچ کاری برایشان مناسب نیست.
6-هویت ناپایدار که آشکارا آشفته یا تحریف شده است و سبب احساس شدید پوچ و بی ارزش بودن در فرد می شود. 
7-تلاش زیاد برای جلوگیری از طرد شدن (واقعی و خیالی)، این بیماران در درون خود فکر میکنند که نیازمند کمک و همفکری دیگران هستند و ترس زیادی از تنها گذاشته شدن و مورد علاقه نبودن دارند، در نتیجه بیش از اندازه به افراد مشخصی عشق و علاقه خود را ابراز میکنند تا دوستی و پشتیبانی آنان را برای همیشه داشته باشند حتی زمانیکه خطر طرد شدن از جانب دیگران وجود ندارد هنوز احساس طرد و تنها ماندن میکنند.
8-انجام رفتارهای مخرب و تکانشی مثل شرکت در روابط جنسی بی قید و بند و اختلال در غذا خوردن و مصرف مواد مخدر و رانندگی های پر خطر
9-رفتار خودکشی گرایانه مکرر مثل تهدید نزدیکان به انجام این کار یا بازی کردن با زخمهای در حال خوب شدن و آسیب رساندن به خود با چاقو : تعداد زیادی از بیماران ناپایدار حداقل یکبار در زندگی دست به خودکشی یا تهدید به خودکشی کرده اند.
10-بی ثباتی هیجانی که عمدتا به علت واکنش پذیری خلقی است و به مدت چند ساعت یا چند روز دوام می آورد.
11- افکار پارانوئید زودگذر در ارتباط با استرس یا نشانه های گسیختگی شدید

علل و عوامل مربوط به اختلال شخصیت ناپایدار:

آزار و اذیت و غفلت پدر و مادر از بچه ها باعث ایجاد این اختلال خواهد شد باید توجه داشت که کودک آزاری فقط کتک زدن یا داد زدن سر بچه ها نیست، کودک آزاری شامل ندیده گرفتن احساسات بچه ها و درک نکردن احساس آنها هم می شود و یا همچنین انتقاد بیش از حد از کودک که باعث شرمندگی در او خواهد شد. به علاوه تحقیقات علمی نشان میدهد این اختلال دارای ریشه های ارثی است.
باید توجه داشت که پوست روانی بیماران ناپایدار بسیار نازک و حساس است و با کوچکترین مساله ای رنج و احساسات بدی را تجربه خواهند کرد.
این اختلال در دو گروه از خانواده ها بیشتر دیده می شود:
1. خانواده هایی که خیلی به یکدیگر وابسته هستند 2. خانواده های بی احساس و یا خانواده هایی که در انکار هستند.
در خانواده های وابسته حد و مرز بین روابط افراد اصلا وجود ندارد و اعضا در فکر، احساس و زندگی یکدیگر به طور افراطی دخالت می کنند و استقلال و جدایی در این خانواده ها تقریبا ممنوع است و با ارزش های خانواده تناقض دارد لذا افراد خانواده حتی با وجود شرایط سختی که در آن قرار دارند به سختی می توانند خود را از این شرایط نجات دهند مگر افرادی که تمایز یافته می شوند لذا بستر این خانواده به راحتی می تواند سبب بروز چنین اختلالی شود.
و در خصوص خانواده های بی احساس یا در انکار معمولا فرزند به دلیل مشکلات والدین مثلا افسرگی شدید مادر و... مورد توجه واقع نمی شود و حتی مورد سرزنش و سرکوفت و این قبیل رفتار های آسیب زا هم قرار می گیرد و مدام از طرف والدین سرکوب می شود و هر چه تلاش می کند تا نظر والدین را جلب کند باز هم پاسخ های متفاوتی از آنها دریافت می کند که این سبب به هم ریختگی و احساس سرکوب و شکست در او می شود و می تواند زمینه این اختلال را به راحتی فراهم کند. لازم به ذکر است که خیلی از کسانی که ناپایدارند ممکن است در کودکی مورد آزار جنسی و غیر جنسی قرارگرفته باشند.


 درمان:

 درمان این اختلال دشوار است، و خیلی از روانشناسها با ناپایدارها کار نمیکنند زیرا معمولا  این افراد یا برای درمان مراجعه نمی کنند و یا با میل شخصی خود  به درمان نمی روند که همین امر باعث می شود آن ارتباط اثر بخش بین مراجعه کننده و درمان گر شکل نگیرد و چالش بعدی در کار کردن با افراد درگیر با این اختلال این امر است که آنها قبول نمیکند مشکل دارند و همواره دیگران را مقصر میدانند لذا اگر روند درمان هم ادامه پیدا کند بعد از مدتی که درمانگر برای او بزرگترین روانشناس بود یکدفعه به بدترین روانشناس تبدیل می شوید و همان طور که گفته شد این مشکلات کار کردن با این افراد را بسیار سخت می کند. و همچنین دارو این اختلال را درمان نمی کند فقط میتوان به کمک آن اضطراب و افسردگی فرد را کاهش داد.

نتیجه:
به طور کی درمان در این اختلال پروسه ای بسیار زمان بر و چالش برانگیز است و ممکن است سالها به طول بی انجامد. لازم به ذکر است که دارو درمانی این اختلال را درست نمیکند و فقط  می تواند به مسائل اضطراب و افسردگی فرد درگیر با این اختلال کمک کند. درمانگر باید زخم های دوران کودکی و بزرگ سالی این افراد را هم زمان التیام دهد و پذیرش و کنترل رفتار های هیجانی فرد را هم به او بیاموزد و این امر با توجه به رفتار سیاه وسفید این افراد بسیار دشوار است.

متن فوق چکیده ای از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز است و برای دسترسی به متن کامل میتوانید به سایت www.mehdisareminezhad.ir مراجعه نمایید.



اختلال شخصیت وسواس فکری-عملی Obsessive-compulsive-personality

۸۴ بازديد
ocd-مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز

اختلال شخصیت وسواس فکری-عملی Obsessive-compulsive-personality
ویژگی بارز افراد درگیر با این اختلال الگوی فراگیر تلاش بیش از حد برای دستیابی به کمال است، این افراد نه تنها برای خود بلکه برای دیگران (نزدیکان، دوستان و...) نیز تمایل به کمال پرستی دارند، لذا هرکاری که انجام دهند و هر قدر هم که عالی باشد احساس خشنودی را تجربه نمی کنند و معمولا بر این باورند که در دستیابی به معیار های مدنظرشان ناتوان هستند، به همین دلیل اغلب در انجام موضوعات مهم مسامحه میکنند. در حالیکه آنها برای کار و به نتیجه رسیدن ارزش های ذهنی شان  بیشتر از روابط میان فردی  اهمیت قائل هستند اما معمولا بیش از اندازه به جزئیات ، فهرست ها ،مقررات و برنامه ها می­پردازند. معمولا در تصمیم گیری­های مربوط به کار مشکل دارند و اغلب در به تعویق انداختن تصمیم گیری­های مربوط به تفریح هم بهانه تراشی می کنند. همچنین در بروز دادن هیجانات دچار مشکل هستند و معمولا دیگران آنها را افرادی رسمی و خشک و بیش از اندازه با وجدان و اخلاقی قلمداد می کنند. از نظر میزان شیوع این اختلال در هر دو جنس رایج است ولی تا حدی در مردان بیشتر دیده می شود.
برای درک بهتر اختلال شخصیت وسواس فکری- عملی بهتر است نگاهی به تقسیم بندی، کتاب تشخیص امراض (DSM نسخه 3 یا 4 ) کرد که این اختلال را در دو بیماری تعریف میکند:
نوع اول : بیماری وسواس و مجبورOCD 
نوع دوم : بیماری شخصیت وسواسی مجبورOCPD 
معمولا افراد این دو بیماری را با هم اشتباه میگیرند! اما تفاوت آنها به شرح زیر است:
افرادی که دچار وسواس و اجبار(OCD) هستند خودشان از داشتن این اختلال آگاه اند و خیلی از آن ناراحتند، آنها اضطراب شدید و نگرانی را تجربه می کنند. به شکلی که برای کنترل ترس و ناراحتی شان دست به انجام کارهای تکرار شونده می زنند؛ مانند چندین بار چک کردن بسته بودن در، خاموش بودن گاز، کشیدن اتو از برق و یا چندبار شستن دست ها برای رسیدن به آرامش درونی این بیماری یکی از سخت ترین بیماری های روانی است و دلیل آن را در حال حاضر اختلالات مغزی میدانند.
در مقابل افرادی که بیماری شخصیت وسواسی مجبورOCPD را دارند حالتشان دردناک نیست، حتی گاهی بسیار حق به جانب هستند و فکر میکنند مشکلی ندارند. بنابراین معالجه شان هم دشوارتر است.
شخصیت وسواسی مجبورObsessive Compulsive Personality Disorder) OCPD )
نوع خفیف این اختلال بسیار برای زندگی فرد سازنده است، اما نوع شدید آن  باعث رنجش شخص است.این اختلال ریشه در ترس، اضطراب و وحشت فرد دارد.
درDSM نسخه 4 ، 8 علامت ذکر شده که در اینجا به بیان علائمی می پردازیم که مهدی صارمی نژاد روانشناس (مشاور) شیراز در کارگاه اختلالت به آن اشاره کرده اند:
  1. فرد تمایل عجیبی جهت کنترل محیط اطراف خود دارد. به خصوص اگر مطلب به خود او مربوط باشد. آنها اجازه­ ی دخالت به کسی نمی­ دهد و معمولا از کسی هم کمک نمی­ خواهد، تصمیم­های مهم را خودشان بدون مشورت با دیگران اخذ می­ کنند و معمولا بیش از توانایی خود قبول مسئولیت میکند، که باعث می‌شود فشار زیادی را تحمل کنند برای آنکه به نحو مورد قبولشان مسئولیت محول شده را انجام دهند.
  2. کمال گرا و کمال پرست هستند و تحمل انتقاد و نظر دیگران را ندارد. در واقع کمال گرایی کوششی برای بهتر و برتر شدن است و تا حدودی وجود آن برای رشد هر فرد لازم است، اما وقتی فردی به کمال پرستی برسد تبدیل به بیماری می شود. این افراد دارای مشکل عمده در تصمیم گیری هستند چرا که میخواهند همیشه بهترین باشند و این عدم ثبات در تصمیم گیری باعث تجربه اضــــــــطراب در آنــــــــها می­شــــــــــود 
    3. آنها معتقدند افکارشان، حرفشان و حرکاتشان همیشه درست است و این دیگران هستند که در اشتباهند که این امر سبب تجربه احساس درماندگی و خشم در آنها میشود.
  3. درگیر شدن شدید با جزئیات مسائل کم اهمیت ( Detail Oriented ) به طور مثال اگر شام مهمان داشته باشند و بخواهند میز بچینند آنقدر که به جزئیات چیدن میز توجه میکنند (مثل صاف بودن بشقاب و اتو کشیدن رو میزی) به پخت غذا و طمع آن کمتر توجه می کنند.
  4. این افراد معمولا به شدت پرکار و خودجوش هستند. کار خود را به موقع و درست انجام میدهند تا جایی که اگر نتیجه کاری که انجام می دهند آن طور که میخواهند نباشد آن را کنار گذاشته و یا دور میریزند. که گاهی همین درگیر شدن در جزئیات و خواهان بهترین بودن سبب میشود که کارهای خوب خود را نیز از بین ببرند یا دست کم بگیرند.
  5. معمولا همان توقعی که از خودشان دارند از دیگران نیز دارند. بخاطر دقت و توجه زیادی که در انجام کارها دارند متقابلا همین توقع را نیز از دیگران دارند به همین دلیل زیر دست این افراد کار کردن و به طور کلی همکاری با آنان بسیار دشوار است.
  6. در تصمیم گیری مردد هستند. سالها طول میکشد تا خانه یا ماشینی بخرند و به دلیل وحشتی که از شکست و اشتباه و نظر دیگران دارند (انتقاد)، تصمیم را موقعی میگیرند که بتوانند با قاطعیت این کار را انجام دهند یا چاره ای جز آن نباشد
  7.  خیلی اوقات فکر میکنند باید احساساتشان را کنترل کنند و قادر به بیان احساسات خود نیستند افرادی که OCD دارند از ناراحتی ها و نگرانی های خود حرف میزنند ولی افراد دارای OCPD تا حدی خشم تنها احساسی است که بروز میدهند و ابراز احساسات لطیف تر برایشان دشوار است.
  8. اضطراب اجتماعی ( Social anxiety ) دارند و از کارهایی که بیهوده و سطحی است میگذرند. مثلا از اینکه به مهمانی یا عروسی بروند زجر میکشند چون هدف و نتیجه ای ندارد و معمولا از شرکت در چنین مراسمی طفره می روند.
  9.  لجباز و یکدنده هستند. وقتی مطلبی را به ذهن خود می­سپارند حتی اگر بعد ها به نتایجه ای مغایر با آن مطلب برسند، تصمیم خود را عوض نمیکنند و میتوان گفت که تغییر برای آنها سخت است و ترجیح می دهند موقعیت ثابت قبل را حفظ کنند.
  10. همیشه نگران اوضاع مالی خود هستند و از دید دیگران افراد خسیسی تلقی می شوند. برای کسب پول بسیار تلاش میکنند اما آن را خرج نمی کنند. همسر و فرزندان این افراد بسیار در مضیغه هستند چرا که این فرد با اینکه پول دارد برای راحتی و معیشت خود و خانواده خود هزینه نمیکند و همواره به فکر ذخیره کردن پول برای روز مباداست!
  11.  اعتقادی به دور ریختن وسایل کهنه متعلق به خودشان ندارند. (لباس های کهنه و قدیمی و ... حتی برخی از آنها مواد فاسد شده را نیز نگه میدارند.) علت انباشت وسایل آنها این است که نگران آینده هستند و فکر میکنند هرچیزی که دارند روزی به دردشان خواهد خورد.
  12.  در ابراز احساسات نیز خسیسند و هیجانی از خود نشان نمی دهند و خود داری می کنند. حتی زمانی که دیگران را از صمیم قلب دوست دارند احساساتشان را بیان نمی کنند. و فرزندان این افراد معمولا همیشه تشنه ی محبت میمانند.
  13.  نظم و ترتیب از فاکتور های بسیار مهم در زندگی آنهاست مثلا همه چیز میبایست سر جای خود باشد و همواره مقدار زیادی از وقت خود را صرف مرتب کردن وسایل میکنند.
  14. مواظب نظافت و تمیزی هستند تا جایی که خود را چندین بار در حمام میشویند، غذا در مکان های عمومی نمیخورند و احساس بدی نسبت به غذاهای بیرون دارند، به عنوان مثال پس از پایان پندمی کرونا همواره لباس و مواد مورد نیاز خریداری شده خود را ضد عفونی می کنند .
  15. معمولا آدم های معقولی بنظر می رسند، برنامه های درستی دارند ونظام فکری شان مثل یک کامپیوتر کار میکند. جهان را بسیار فیزیکی و مکانیکی می دانند ، برای هر چیزی دلیل و منطق خاص خودشان را دارند
  16.  از نظر اخلاقی و منطقی سخت گیر هستند. چون اعتقاد دارند که همه چیز باید بهترین باشد لذا مقررات میبایست به موقع و به درستی اجرا شود و از ارتباط با افرادی که با آنها متفاوت هستند پرهیز میکنند.( فقط با هم کیش ها ، هم نژاد ها و یا افرادی که ایرادی به رفتار آنها نمی گیرند معاشرت میکنند.) لذا انعطاف پذیر نیستند، میتوان گفت بسته و محدودند.
لازم به ذکر است که اگر فردی 8 مورد از علائم ذکرشده را دارا باشد دچار این اختلال شخصیتی است.
علت بروز اختلال شخصیت وسواسی:
هنوز علت دقیق و مشخصی برای این نوع اختلال نشده است. و نظریه هایی مختلفی در این رابطه وجود دارد . اما اکثر این نظریه ها این اختلال را ناشی از برخی مشکلاتی رخ داده در دوران کودکی  فرد می دانند که در ادامه به مواردی اشاره شده است
  • فرد در دوران کودکی والدینی بیش از حد محافظ و مراقب داشته است که به او اجازه تجربه کردن و آزمون و خطا توسط خودش را نداده اند و در صورت سریچی از والدین اداش منفی دریافت کرده است لذا به همین دلیل کودک احساس کرده باید کودکی کامل و یا فردی کاملا مطیع باشد.
  • فرد در دوران کودکی از نظر عاطفی و همدلی رشد نکرده است، این افراد یا بنا به شرایطی با کمبود محبت از طرف والدین یا مراقبین خود مواجه شده اند و یا والدینشان در محیط خانواده از همدلی و روابط عاطفی سالمی برخوردار نبوده اند که این امر ممکن است در بزرگسالی زمینه ساز بروز این اختلال شود.
  • فرد در کودکی قادر به ایجاد روابط عاطفی صمیمانه و تجربه دلبستگی با والدین خود را نداشته است و به او اجازه بیان احساساتش داده نشده است و یا به طور مثال احساسات کودکانه او توسط والدین مستبد مدام سرکوب شده است به طوری که به از بروز آنها سر باز زده است و همین امر باعث می شود که افراد دارای این اختلال اکثرا در بیان احساس خود  دچار مشکل باشند.
  • اختلال شخصیت وسواسی می تواند ارثی باشد و برای افرادی که در خانواده فردی مبتلا به OPCD دارند احتمال ابتلا به این بیماری بیشتر سایر افراد است.
  • علاوه بر موارد کر شده، افرادی که OCD شدید دارند نیز احتمال دارد که به OCPD مبتلا شوند.
در ادامه به چکیده ای کوتاه از روش درمان بیان شده توسط روانشناس بالینی مهدی صارمی نژاد در کارگاه اختلالات پرداخته می شود.
روش درمان اختلال شخصیت وسواسی
برای کاهش علائم و رفتار های تکرار شونده فرد درگیر با این اختلال می توان از روش هایی مثل درمان  شناختی یا (CBT) کمک گرفت هدف اصلی این سبک درمانی کمک به فرد در رابطه با مشکل ایست که درحال حاضر وجود دارد و درمانگر با دادن  شناخت کافی به او در رابطه با مشکلش و تغییر به مرور الگوهای فکری منفی مرتبط با OCPD و آموزش رفتار ها و عملکرد های اثر بخش تر به فرد کمک میکند تا رفتارجدید را آموخته و جایگرین سبک زندگی پیشین خود کند و همچنین می توان از درمان روان پویایی نیز بهره جست این درمان به فرد کمک می کند افکار و احساسات خودآگاه و ناخودآگاه خود را بهتر درک کند تا به سبب این آگاهی و شناخت از خود انتخاب های سالم تری در زندگی روزمره خود داشته باشد.
 

اختلال شخصیت نمایشی histrionic

۶۴ بازديد
مهدی صارمی نژاد/mehdi-saremi-nezhad
اختلال شخصیت نمایشی histrionic
این افرادی سابقه طولانی در جلب توجه دیگران  نسبت به خودشان را دارند و به رفتارهای نمایشی هیجانی و برانگیخته­ای از خود بروز می دهند که غالبأ رویدادهای بی­اهمیتی آنها را ایجاد میکند. در ظاهر بسیار جذاب و صمیمی و معاشرتی هستند اما معمولا برداشت دیگران از آنها ناشی از این امر است که، ریاکار و سطحی هستند. به نظر می­رسد که آنها به دنبال تحسین و توجه مداوم دیگران هستند و زمانیکه رابطه­ای را شروع می­کنند صفات بارزی را از خود بروز می دهند که در تضاد با لوندی و عشوه گری قبل از شروع رابطه است که مواردی مثل پرتوقع و بی ملاحظه، خود محور و در خود فرورفته میشود و معمولا با اینکه عشوه گری و رفتار هایی از این دست را به خوبی انجام می دهند سازگاری جنسی آنها اغلب ابتدایی یا بسیار سرد است که از این خبر میدهد که رفتار عشوه گرانه آنها بیشتر در خدمت هدف جلب توجه است تا تمایلات جنسی.
نکته قابل توجه درباره این اختلال شخصیت نمایشی این مسئله است که بین این اختلال و اختلالهای دیگر همپوشانی زیادی وجود دارد که کار تشخیص این اختلال از سایر اختلالها را دچار اشکال می کند. برای درک بهتری از این اختلال می توان گفت که معمولا عملکرد این افراد با دیگران به این شکل است که به طور مثال با ورود به  جمع یا محیطی رفتارهایی از خود بروز می دهند که به دنبالش این پیام را به ما می رساند که (به من نگاه کن، به من توجه کن، ببین من چقدر زیبا هستم، ببین من چقدر جذاب هستم، تو باید به من توجه کنی، و عشق بورزی و از من نگهداری کنی) و اگر نیازشان از توجه بر آورده نشود با مظلوم نمایی، مریض شدن و عصبانی شدن و مواردی از این دست توجه مورد نیاز را کسب می کنند و به دیگران این پیام را می دهند که شما مقصر هستید و باید تاوانش را بدهید. شخصیت هیجانی نمایشی زن دارای این اختلال در حقیقت یک دختر بچه است که از نظر احساسی بالغ نشده اما در بدن یک زن بالغ قرار گرفته و به دنبال یک مرد ایده آل میگرده تا از او مراقبت کند و به او قدرت و امنیت، عشق بدون چون و چرا بدهد. افراد دارای این اختلال همیشه وابسته هستند و تحمل اینکه کسی که به آنها وابسته شود را ندارند لذا یا فرزند ندارند یا اگر فرزندی دارند به آن به درستی رسیدگی نمی کنند.
 لازم به ذکر است که شیوع اختلال نمایشی در بین زنان بیشتر دیده شده است.
علائم تیپ نمایشی
۱.دارای کاریکاتور زیاد از حد زنانگی و یا کاریکاتور زیاد از حد مردانگی
۲.صدای خنده بلند
۳.با تمام مسائل به صورت احساسی برخورد می کنند و منطق و دلیل و برهان جزء تصمیم گیری هایشان نیست و به بیان ساده می توان گفت که عملکرد کاملأ احساسی نسبت به مسائل دارند.
۴.توجه طلب و تایید طلب هستند و گرفتن تائیدیه  برای آنها مثل، بقا است و اگر تایید مورد نظرشان را دریافت نکنند دست به رفتار های تکرار شونده مثل مریض شدن یا جلب توجه از نظر جنسی و رفتار های سکسی و... می زنند.
۵.خودمحوری زیادی دارند و وقتی در مرکز توجه نیستند ناراحت هستند و در این مواقع اضطراب را تجربه می کنند.
۶.نسبت به خودشان آگاهی ندارند (در ادامه این خلاصه از کارگاه اختلالت مهدی صارمی نژاد در بخش مربوط به درمان این اختلال) گفته می شود که چرا آگاهی داشتن این افراد نسبت به خودشان برایشان خطرناک است و به شدت در نفی آن کوشا هستند..
۷.فریبندگی جنسی در مکان و زمان هایی که بیهوده است مثلا در محل کار یا فروشگاه فرد رفتار های عشوه گرانه از خود نشان می دهد که نسبت به آن آگاهی ندارد و اگر درباره این رفتار با آنها صحبت شود و یا تذکر داده شود ناراحت می شوند و در اصطلاح عامیانه به آنها بر میخورد زیرا عمیقا در اعماق وجود خود احساس معصومیت می کنند و همیشه متعجب می شوند و شاکی هستند که چرا دیگران با آنها اینگونه برخورد می­کنند و یا به او نگاه جنسی دارند.
۸.سخنوری آنها از الگوی کلی پیروی می کند و جزئیاتی ندارد. به طور مثال: وقتی از او پرسیده می شود چرا گریه میکنی؟ پاسخ میدهد: چون دوسم نداره! و زمانی که صحبت از جزییات سئوال به میان آید میگوید که : نمیدونم فقط میدونم دوسم نداره!
۹.معمولا کارهای هنری و همراه با خلاقیت را راحت انجام می دهند ولی کارهای منطقی و تحلیلی برای آنها سخت است.
۱۰.حساسیت بیش از حد نسبت به انتقاد و عدم تایید دیگران دارند و در این شرایط درد عمیقی رو احساس میکنند.
۱۱.باور دارند روابطشان صمیمانه تر از آنچه واقعا وجود دارد، می باشد لذا محدودیت و مرزها رو نمی شناسند و همه کار میکنند تا مورد تایید دیگران قرار بگیرند  و زودتر صمیمیت ایجاد کنند به طول مثال: کمتر از یک هفته هست که با هم آشنا شده اید و برای شما ناهار درست میکند و می آورد و یا با شما درددل می کند و گریه میکند.
۱۲. حالت های احساسی آنها مدام در حال تغییر است و دیگران آنها را به دید افرادی سطحی مینگرند  (امروز عاشق می شوند فردا فارق)
۱۳.تحمل آنها بسیار کم است و در مورد به تاخیر انداختن لذت اصلا تحملی ندارند.
۱۴.عقاید این اشخاص به سادگی تحت تاثیر دیگران است و انقدر سطحی این باورها را کسب کرده­اند که به سادگی هم آن­ها را رها میکنند و معمولا به شدت هم اجتماعی هستند.
۱۵.احساسات رو در بدن خودشان تجربه نمی کنند و یا به بیان بهتر احساسات را بصورت درد جسمانی در بدنشان می فهمند مثلا خیلی از اوقات خشم خود را بروز نمی دهند و این خشم در آنها تبدیل به یک درد روان تنی میشود.
۱۶.احساس هایی مثل اضطراب و شرم و خالی بودن درونی و نبود حرمت نفس رو تجربه می کنند.
 
 در ادامه به بررسی انتخاب شریک عاطفی توسط افراد دارای اختلال شخصیت نمایشی و نوع روابط عاطفی این افراد با شریک عاطفی یا جنس مخالف پرداخته می شود که به صورت چکیده از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد، خلاصه برداری شده است.
تیپ های شخصیتی وسواسی و اجباری و تیپ شخصیتی A که تمام کارهای خود را با نظم انجام می­دهند و معمولا تمایل دارند همه چیز تحت کنترلشان باشد؛ و یا فردی با تیپ شخصیت پدر مهربانی که دوست دارد عشق بورزد، توجه بدهد و نسبت به دیگران حس ترحم دارد و خودش را مسئول می داند که از تمام زنان و بی بضاعتان دنیا نگهداری کند. می توانند برای این افراد جذاب باشند.
افراد دارای تیپ شخصیتی نمایشی درسته که از نظر جنسی خود را جذاب نشان می دهند ولی این کار را فقط برای گرفتن توجه از مردان انجام می­دهند و معنای این  رفتار ها این نیست که الزامأ نیاز به رابطه جنسی و یا حتی علاقه به رابطه جنسی با فرد مقابل داشته باشند. لذا در مواردی حتی اگر رابطه جنسی ای هم رخ دهد واکنش این دسته افراد بعد از رابطه جنسی رفتار هایی مثل گریه بعد از رابطه جنسی، فرو رفتن در خود  را شامل می شود آنها حتی لذت را در چنین روابطی اصلا تجربه نمی کنند که معمولا ریشه در احساس گناه آنها دارد و در خیلی از مواقع برای کم کردن احساس گناه  خود مواد مخدر مصرف میکنند. در این بیماران وقتی زیبایی به اندازه کافی کارایی ندارد؛ شروع به غر زدن در مورد بیماریهای جسمانی میکنند و سعی میکنند از طریق ایجاد فضای ترحم  برانگیز توجه لازم را از شریط عاطفی خود دریافت کنند، لذا از بیماریهای مختلف دعوت میکنند و از این دکتر به آن دکتر میروند تا برای بیماری خود سند تهیه کنند. 
 
علل اختلال شخصیت نمایشی
ایدر ابتدا نام این بیماری هیستریا بود و فروید فکر میکرد که هیستریا به دلیل آزار و اذیتهای جنسی در دوران کودکی رخ می دهد. خیلی از اشخاصی که مورد آزار جنسی قرار میگیرند میگویند که رسما احساس میکنند که از بدن خود بیرون می آیند و دنیا و فردی که به آن ها آزار جنسی می رساند را از بالا نگاه میکنند و نه تنها در بدنشون نیستند بلکه خاطره آ» لحظه را به شکلی متفاوت در حافظه قرار می­دهند. فروید متوجه شد زمانی که این خاطرات بوسیله هیپنوتیزم به صحنه آگاه ذهن می آیند خاطره از بین نمی رود اما حس منفی و بار منفی ناشی از آن خاطره از بین می رود. نشانه های هیستریا جسمانی بود مثل غش کردن و لرزیدن و درد در نقاط مختلف بدن استفراغ و فراموشی، و بعدها این نشانه های جسمانی را به زیرگروه دردهای روان تنی بردند و بعد قسمتهای روانی را زیر مجموعه هیستریانیک یا هیستریکو قرار دادند.  در ادامه برای درک بهتر به تعریف مختصری از آنها پرداخته شده است
تفاوت هیستریکو وهیستریانیک
لازم به ذکر است که روانشناسان مدرن سایکوداینامیک سعی کردند بین هیستریکو و هیستریانیک تمیز قائل بشوند. هیستریکو ها بیشتر اجتماعی می­شوند، مقدار صداقت بیشتری دارند و بروز  رفتارهای بیمارگونه آنها فقط با یارجنسی یا شریک عاطفی است. ولی هیستریانیک با هر کسی این رفتار را دارد. هیستریکو تحمل جدایی و دوری بیشتری دارد همچنین عشوه­گری خود را بیشتر در موارد طبیعی بروز می دهند نسبت به انجام این رفتار درمکان و زمان بیهوده. هیتسریانیک ها بچه گانه تر رفتار می کنند و دوگانگی و دوقطبی احساسی بیشتری را نیز تجربه می کنند، لذا افسونگری زیادی در جا های بیمورد نیز از خود نشان می دهند معمولا در روابط کاری شکست میخورندو علت آن نداشتن هدف است.
کلوینگر میگوید دخترهایی که پدرهای بزهکار و خلافکار اجتماعی دارند درصد بالاتری از این اختلال را نسبت به سایرین دارا هستند لذا نتیجه میگیرد؛ هیستریا و هیستریانیک در زنان همان ژنی را در بر می گیرد که در مردان بصورت شخصیت ضد اجتماعی خودش را بروز می دهد و این پدیده را مرتبت با انتظاری می داند که جامعه از زن و مرد دارد. در حالیکه هامبورگراعتقاد دارده این یکسانی ژن به بیولوژیک زن و مرد ربط پیدا میکند نه به نقش زن یا مرد بودن.
هالیندر نیز معتقد است، رفتارهای نمایشی در جوامعی بیشتر بروز میکند که در آن جوامع دخترها بیشتر مورد تشویق و توجه واقع می شوند تا بچه و ناتوان بمانند و اسباب بازی برای مردها باشند.  و همچنین اعتقاد دارد که فشارهای اجتماعی دخترها را به طرف توجه به زیبایی خود سوق می دهد و ذاتا آنهاها به دلیل زیبایی و شیرینی توجه بیشتری دریافت می کنند و میتوانند لذت به ارمغان بیاورند و لذا این باور را در جامعه و از کودکی در آنها نهادینه می کنند تا برای تفریح و لذت از آنها استفاده کنند.
 از علل دیگر بروز این اختلال میتوان گفت دخترانی که بین سن 3تا7 سالگی بجای مادر بیشتر با پدرشان نزدیک بوده اند و و رابطه احساسی عاطفی و به نوعی لاس زدن و نه رابطه جنسی با پدر خودشان برقرار میکنند ناخود­آگاه به سمت رقابت و حسادت با مادر میروند مثلأ روی پای پدر مینشیند و دائم خودش را به پدر متصل میکند و از پدر نوازش می گیرد و رفتار هایی از این قبلیل که می تواند زمینه ساز این اختلال در آینده باشد. اما، اگر رابطه جنسی در این زمان اتفاق بیوفته دختر رو وارد مرحله شخصیت ناپایدار میکند و اگر آزار جنسی توسط شخص دیگری غیر از پدر رخ­دهد شخصیت دختر بین مرز نمایشی و ناپایدار نسبت به فضای خانواده شکل می گیرد.
 از علل احتمالی  دیگر بروز این اختلال می شود به زمانی اشاره کرد که در خانواده ای جو خشونت آمیزی وجود دارد و دختر کوچک خانواده مرتب با عشق دادن به پدر خود میخواهد به نوعی از مادر یا بقیه خواهر برادرها مواظبت و مراقبت کند.
یکی دیگر از علل احتمالی بروز این اختلال می تواند والدینی باشد که خانه بسیار بی نظمی دارند و به هیچ عنوان از رفتارهای فرزندشان انتقاد سازنده نمیکنند که فرزندشان درست و غلط را تشخیص دهد؛ و یا والدینی که بطور نامناسبی پاداش می دهند به طور مثال کودکی را در نظر بگیرید که یکبار اتاق خود را مرتب می کند و مورد تشویق و حمایت و توجه والدین قرار می گیرد و با دفعه بعدد با تکرار این رفتار نه تنها تشویق نمی شود بلکه حرف هایی مثل: چه عجب اتاقت و تمیز کردی! چی میشد همیشه انقدر مرتب بودی! و... که فرزند را دچار سردرگمی می کند و احتمال بروز اختلال شخصیت نمایشی را در فرد افزایش می دهد.
و یا والدینی که فقط زمانی که فرزندشان نقش سرگرمی و بازی دارد و به نفع آنها عمل می کند مورد توجه و محبت واقع می شود که در فرزند احساس ارزش مندی و دوست داشته شدن ایجاد میکند اما این حس دوامی ندارد زیرا بلافاصله بعد از پایان بازی ورق بر می گردد و توجه از او برداشته شده و حتی مورد پرخاشگری والدین قرار می گیرد و فرزند برای برگرداندن حس دوست داشته شدن مدام سعی میکند تا والدین خود را راضی کند یا به اصطلاح چشمش به صورت والدینش است تا بتواند هویت خود را پیداکند و این می تواند آغازی بر اختلال شخصیت هیجانی نمایشی در فرزند باشد.

درمان اختلال شخصیت نمایشی
نکته بسیار مهم درباره افراد داری این اختلال این امر است که به ندرت این افراد به روانشناس مراجعه می کنند تا تحت درمان قرار گیرند و معمولا دلیل مراجعه آنها بخاطر مشکل در روابط عاشقانه و یاشکست عاطفی است.
 لازم به ذکر است که اگر یک زن دارای این اختلال نزد روان درمانگر زن مراجعه کند ممکن است دو اتفاق رخ دهد اول اینکه حس صمیمیت و راحتی ما بین آنها ایجاد نشود، و مورد دوم شامل این اصل است که معمولا افراد دارای این اختلال از تکنیک جلب توجه از طریق لوندی و رفتار های محرک و ترحم برای دیگران استفاده می کنند که این مسئله به دلیل همجنس  بودنشان با راندرمانگرشان ناکار آمد است.حال اگر نزد روانشناس غیر همجنس خود (مرد) بروند که معمولا تمایل بیشتری هم به آن دارند، بی اختیار شروع به عشوه آمدن و گرفتن توجه  از درمانگر خود می کنند، اگر رابطه عاشقانه ای که بیمار لازم دارد را روانشناس به او بدهد مسیر درمان به طور کلی منحرف میشود و در مواردی حتی ممکن است جنبه های قانونی پیدا کند؛ لذا رابطه سالم درمان خراب میشود و روند درمان با شکست همراه است حال اگر روان درمانگر این رابطه احساسی رو بوجود نیارورد و به رفتار های فرد مراجع پاسخ دلخواهش را ندهد باز هم فرد مراجعه کننده دچار دلسردی و شکست می شود روند دچار اخلال می گردد .
به طور کلی می توان پیشنهاد کرد که برای اثر بخشی بهتر روند درمان افراد دارای اختلال شخصیت نمایشی بهتر است فرد با درمانگر خود همجنس باشد هرچند که ممکن است مدت ایجاد صمیمیت و علاقه و اعتماد بین فرد دارای این اختلال و درمانگر بیشتر باشد. باید در مسیر درمان کمک به بیداری عقل در فرد شود و بر حرمت نفس و افزایش اعتماد به نفس بیمار کار شود تا خود را بهتر بشناسد و از خود آگاهی پیدا کند تا با شناخت بهتر خود و خواسته های خود در ادامه بتواند روابط بهتر و سالم تری را داشته باشد .
 باید توجه داشت که اغلب کسانی که تجربه تجاوز در کودکی را داشته اند اقرار میکنند که حالتی را تجربه کرده اند که از بدنشان خارج میشوند، و توضیحی که تا حدودی  درباره این پدیده صادق است این امر است که این پدیده را بدین شکل بیان میکند که هجوم حجم زیادی از احساس به این افراد باعث میشود که فرد کنترل خود را از دست بدهد (و به اصطلاح فیوز میپره) و فرد به یکباره کل روند واکنش ها و فعالیت هاش دستخوش تغییراتی میشود که از کنترلش خارج است لذا  برای کمک به این اشخاص و برگشت آنها به بدنشان و تسلط پیدا کردن بر شرایط ابتدا باید تلاش کرد تا فرد احساساتش را تجربه کند و این مساله بسیار بسیار مشکل است و می تواند رفتار های گوناگون مثل انکار، فرار، خشم، اندوه شدید و... را تک تک یا هم زمان به همراه داشته باشد به طوری که فرد درگیر با این مسئله از ادامه این روند سرباز بزند و تحمل آن را نداشته باشد و ترجیح بدهد که دست از شناخت و آگاهی نسبت به خود بردارد، لذا شناخت احساس فرد و نام نهادن بر احساسش و ابراز اون با عناوین مختلف را باید با کمک روان درمانگر به مرور فرابیگرد.
همچنین ممکن است که فرد درگیر بیماریهای روان تنی یا اعتیاد نیز باشدکه باید آنها را نیز در طی روند درمان مدنظر قرار داد.
 به طور کلی برای درمان افرادی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند از تکنیکهای شناخت درمانی، روانکاوی و هیپنوتیزم یا تکنیک EMDR استفاده میشود. لازم به ذکر است که درمان این اختلال شخصیتی کار بسیار مشکلی است.
 

اختلال شخصیت وابسته dependent

۵۷ بازديد
مهدی-صارمی نژاد-dependent_mehdi_saremi-nezhad

افراد دارای اختلال شخصیت وابسته اجازه می دهند تا دیگران برای تصمیم گیریهای مهم، آغاز کردن اقدامات مهم، و به عهده گرفتن مسئولیت در زمینه های مهم زندگی آنها تصمیم گیری کنند. و معمولا برای اینکه در کجا باید زندگی کنند و چه نوع شغلی داشته باشند و دوستان آنها چه کسانی باشند به همسر، والدین یا دوستان خود تمکین میکنند. آنها نیازهای خود را در مقام دوم نسبت به نیازهای افرادی که به انها وابسته هستند قرار می دهند و احساس می کنند هرگونه پافشاری بر نیازهای خودشان رابطه آنها را به خطر می اندازد.
معمولا بخاطر ترس از رها شدن بهره کشی جسمانی یا روانی زیادی را تحمل میکنند و به همین نسبت زمانیکه حتی برای مدت کوتاهی تنها هستند دچار ناراحتی و درماندگی شدید میشوند لذا معمولا به قیمت گزاف جویای مصاحبت هستند و از تنهایی بیزارند. آنها فاقد عزت نفس هستند و اغلب خود را احمق یا درمانده میبینند. این اختلال میتواند ناشی از رفتار والدینی باشد که بیش از حد حمایتگر و یا خودکامه بوده اند.
میزان شیوع این اختلال در زنان بیشتر از مردان دیده شده است.
از نظر عملکرد اجتماعی و شغلی چنانچه ماهیت یک شغل تصمیم گیری مستقل را ایجاب کند این اختلال به عملکرد شغلی آسیب میرساند و در روابط اجتماعی میتوان گفت که معمولا دایره دوستی این افراد به تعداد کمی محدود می شود که فرد به آنها وابسته است و در صورتیکه این رابطه دوستانه تهدید شده باشد میتواند افسردگی عمیقی را برای او در پی داشته باشد.

به طور کلی سه گروه اختلال شخصیتی A و B و C وجو دارد که شخصیت وابسته در گروه C  این تقسیم بندی قرار میگیرد زیرا ریشه در اضطراب دارد؛ باید توجه داشت که پارامتر فرهنگ بسیار در این  اختلال شخصیت دخیل است.


ویژگی افراد دارای اختلال شخصیت وابسته موارد زیر را شامل میشود و این افراد معمولا 5 ویژگی از این 7نشانه را دارا هستند:


1-نیاز بیش از حد به کسی برای اتکا از نظر مسائل فیزیکی و مالی و عاطفی و در نتیجه فرمانبرداری از او بخاطر ترس از اینکه این منبع حمایت را از دست بدهند.

2-داشتن مشکل در تصمیم گیری مثلا فرد برای انجام کار می خواهد از منزل خارج شود و نمی داند چه چیزی را بپوشد و برای این امر از دوست همسر یا هر فردی که به آن وابسته است کمک می گیرد.
3-مسئولیت های زندگی را به عهده فردی میگذارند و به اصطلاح پشت فرمان زندگی نیستند و در تمام قسمتهای مهم زندگی شان فرد دیگری تصمیم گیری می کند و تایید و تصویب او به نظر خود فرد درگیر با اختلال مقدم است.
4-به سختی دست به شروع کاری میزنند و شروع کردن برای آنها سخت و دشوار است.در فرهنگ ما  این افراد غالبا از یک پدر و مادر کنترل کننده به همسری کنترل کننده پناه میبرند و اصولا به دو دلیل عمده از شروع هر فعالیت سر باز می زنند که یکی ترس از شکست و دیگر از دست دادن حمایت فردی که به او وابسته هستند بعد از کسب موفقیت است.
5-مدام در طلب تایید و تصویب و توجه دیگران بخصوص یک شخص خاص در زندگیی خود هستند.
6-از تنهایی میترسند و تنهایی رو به نوعی مرگ و پایان می بینند لذا از یک رابطه به رابطه دیگر پناه میبرند زیرا به این باور رسیداند که من به تنهایی از پس زندگی برنمی آیم.
(در اینجا می توان این نکته را در نظر گرفت که  افراد وابسته غالبا  در برقراری رابطه با افراد شکاک خوب عمل می کنند چون این افراد مدام  آنها را زیرنظر داشته و آنها نیز از این مسئله لذت می برند.)
7-باید دائما به فرد وابسته محبت شود و معمولا ذهنشان مدام درگیر این گرفتاری است که اگر این آدم (مادر، همسر، دوست و...) نباشد من چکار باید بکنم.

علت بروز این اختلال شخصیت وابسته


طرفداران نظریه فروید معتقدند که علت شکل گیری این اختلال میتواند به  زمانی برگردد که  انسان بین تولد تا 18 ماهگی (مرحله دهانی) را سپری میکند اگر  او  در این سطح به همراه شیر مادر، از مهر و محبت مادر به هر دلیلی مثلا:  افسردگی  بعد از زایمان مادر، پر نشود این امر می تواند سبب بوجود آمدن این مشکل شود زیرا کودک در این دوران مادر را باید به عنوان یک دژمحکم و امن داشته باشد  که هر زمان خواست بتواند به او پناه ببرد.
اریک فروم معتقد است که این افراد نگاهشان به سمت دریافت کردن است و همیشه منتظر شخصی هستند که چیزی به آنها بدهد و معتقدند خودشان هیچ کاری از دستشان بر نمی آید در واقع این افراد خودشان را از داخل خالی می دانند و این نیازمندیشان، از عشق و دانش و عاطفه و نیازهای مادی گرفته تا هر چیز دیگری باید توسط فردی غیر از خودشان بر آورده شود.
از دیگر علل بروز این اختلال می توان به این امر اشاره کرد که معمولا افرادی که توسط والدین بسیار قوی و فرمانده بزرگ می شوند به این باور می رسند که من کاری از دستم بر نمی آید و به شدت خودشان را کوچک و ضعیف ناتوان می بینند لذا از خودشان قطع امید میکنند و به فرد دیگری می چسبند تا نیاز هایشان را رفع کنند، به همین دلیل اغلب در طول زندگی مضطرب یا افسرده هستند.
گروهی نیز معتقدند افرادی که در دوران کودکیشان بیماریهای طولانی مدت داشته اند به شدت مستعد ابتلا به این اختلال شخصیت هستند.



راهکارهایی برای درمان اختلال شخصیت وابسته 
برخلاف دیگر اختلال ها این افراد در زمینه درمانی خوب پیشرفت میکنند و بسیار خوش رو و مهرطلب و اهل همکاری هستند و معمولا نه شندیدن از آنها به ندرت اتفاق می افتد، این امر به راحتی به درمانگر کمک میکند تا بتواند ارتباط فعال را با فرد پی ریزی کند و روند اثربخشی را در پیش بگیرد. همواره باید این نکته را در نظر داشت که این افراد نگاهشان به دنیا این است که دنیا جای بد و خطرناکی است و  همچنین نگاهشان به خودشان حاکی از این امر است که آدم ضعیف و و ناتوانی هستند پس طناب های وابستگی نمی توانند یک شبه و در مدت زمان کمی جداشوند و هدف درمان این نیست که فرد به عدم وابستگی برسد باید به استقلال یعنی اتکا به خود و  شناخت توانائی های خود برسد.
 نکته بسیار مهم در روند درمان این افراد این امر است که باید مراقب بود آنها به دلیل اختلال شخصیتشان به شما وابسته نشوند و  یاد بگیرند که آهسته آهسته این بند روانی را از یک فرد خاص ببرند.
  
متن فوق برگفته از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد می باشد.

اسکیزو فرنیا Schizophrenia

۷۸ بازديد

مهدی صارمی نژاد اسکیزو فرنی mehdi saremi nezhad schizophrenia

اسکیزوفرنیا :

 

اسکیزوفرنیا از زمره اختلالات حاد مغزی به حساب می آید که باعث اخلال در عملکرد، بیان احساس، و درک فرد از واقعیت میشود که همین مسئله این بیماری را جزو ناتوان کننده ترین و جدی ترین بیماری های روانی به شمار می آرود و متاسفانه از زمان شروع علائم تا پایان زندگی فرد با او همراه است و همچنین شدت این بیماری در هر فرد متفاوت است در خصوص روش های درمان این اختلال می توان گفت که با دارو درمانی و کمک روانپزشک و روانشناس تا حد بسیاری علائم در فرد بیمار قابل کنترل است اما متاسفانه به صورت کلی قابل درمان نیست.
برای درک بهتر این مطلب باید اشاره کرد که فرد دارای این مشکل چه شرایطی را نسبت به یک فرد فاقد این اختلال تجربه میکند، در واقع این افراد نمی تواند میان واقعیت و تخیل خود تفکیک قائل شوند و اکثر آنها با دیدن واکنش از جانب اطرافیان احساس سرخوردگی و یا خشم شدید را تجربه می کنند در اصطلاح این عدم تفکیک واقعیت و خیال (psychotic episode) نامیده می شود.
 در زمان تشدید علائم فرد ارتباط خود را با واقعیت موجود از دست می دهد و درک جهان برای آن ها به صورت دیگری رخ می دهد که در بعضی مواقع میتواند سبب آشفتگی بیشتر آنها شود، عملکرد اجتماعی این افراد معمولا دارای مشکلاتی است و گاهأ از الگوی خاصی پیروی نمیکند و می توان به بیان ساده تر گفت که قابل پیش بینی نیست در بعضی مواقع رفتار این افراد برای اطرافیان و یا افراد جدید ممکن است پنهان کارانه و یا ترسناک باشد  و به طور عمده این افراد نشانه های بیرونی از این اختلال را دارا نمی باشند و مثل افراد دیگر هستند اما در مواقعی که شدت اختلال افزایش می یابد فرد رفتار های عجیب و به دنبال آن دلایل غیر واقعی و غیرمنطقی برای رفتار خود ارائه می دهد. و امکان دارد در بازه های زمانی مختلف افراط و تفریط های بی دلیل  از خود نشان دهند.
پس به طور کلی اسکیزوفرنیا یک رشته اختلالات را شامل می شود که افراد در آن دستخوش ادراک تحریف شده واقعیت و اختلال در تفکر، رفتار، عاطفه و انگیزه می شوند، این اختلال یک اختلال جدی است و معمولا برای طیفی از افرادی استفاده می شود که جهت نشانه های روان پریشی نیاز به بستری شدن دارند.

معیار های اسکیزوفرنی:

  1. برای مدت زمان یک ماه باید علائم وجود داشته باشد
  2. یک نشانه از نشانه های زیر را دارا باشد :
  • هذیان که شامل مواردی چون

بزرگ منشی، کنترل،گزند وآسیب، سرزنش خود، جسمانی، خیانت، انتشار افکار...

  • توهم
  • گفتار آشفته (واژه تراشی)
  • گسیختگی تداعی ها
  • کاتاتونی
  • رفتار روانی_حرکتی آشفته
  • پارانویا
  • نشانه های منفی خلقی عاطفه محدود
  • بی ارادگی و بی تفاوتی اجتماعی
  • گژکاری شغلی
  1. شواهدی از اسکیزوفرنیا افسردگی و یا دو قطبی وجود ندارد.
  2. نشانه ها ناشی از مصرف مواد و بیماری جسمی نیست.
مطالب فوق برگرفته از کارگاه اختلالات شخصیت روانشناس بالینی مهدی صارمی نژاد است.

شخصیت personality

۷۱ بازديد

شخصیت-مهدی صارمی نژاد روانشناساختلالهای شخصیت

اختلالهای شخصیت اساسا اختلالهای صفات هستند که در گرایش فرد به درک پاسخ دهی ناسازگارانه به محیط انعکاس میباشد مطالب گفته شده بر اساس کارگاه شخصیت شناسی مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز می باشد

***چون اختلالهای شخصیت بوسیله وجود صفات پایداری مشخص میشوند که معمولا از کودکی یا اوان نوجوانی سرچشمه میگیرند و مفهوم صفات ارزش کمی دارد پس اختلالهای شخصیت در واقع پایه های لرزانی دارد به عنوان مثال اگر گفته میشود کسی به اختلال شخصیت وابسته مبتلاست یعنی اینکه او در موقعیت های مختلف صفات کنش پذیری و و وابستگی را آشکار میسازد که به سختی میتوان شواهدی بر این گفته یافت. لذا تعجب اور نیست اگر در DSM4 به غیر از اختلال شخصیت ضد اجتماعی که ضریب پایایی آن بین 0.65 تا 0.85 گسترش دارد پایایی باقی اختلالهای شخصیت نامعلوم است و به 0.26 تنزل میابد.

***در اختلالات شخصیت بطور کلی یا شخصیت شکسته میشود یا رشد شخصیت به دلیل عوامل مختلف متوقف میشود و وقتی این توقف ایجاد شد این سه حالت ایجاد میشود:

1-فرد مبتلا به اختلال شخصیتی انعطاف پذیری خودشو از دست میده مقصود از انعطاف پذیری این است که وقتی ما به یک راهی رفتیم و راهش کار نمیکرد راهمونو عوض میکنیم ولی در اختلال شخصیتی این انعطاف پذیری وجود ندارد.

2-سه عامل مهم افکار و احساسات و رفتار خلق و خوی انسان را تشکیل میدهد در افراد مبتلا به اختلال شخصیتی در این سه مورد مشکلاتی بوجود می آید.

برای دیدن ویدیو ها و توضیحات بیشتر در زمینه شخصیت اینجا کلیک کنید.

3-شخص سالم اگر در مقابل فشار و ناراحتی قرار بگیره احساس ناراحتی میکنه ولی از پا نمی افته ولی در فرد مبتلا به اختلال شخصیتی اون پیوستگی بین عوامل مختلف شخصیتی در اون فرد وجود نداره و وقتی فشار زیادی وارد بشه اون فرد از هم پاشیده میشوند.

***طبق آمار بین 10-13 % جمعیت جهان مبتلا به بیماری های اختلال شخصیتی هستند.
***اختلال های شخصیتی زیاد قابل تغییر نیستند و مانند اضطراب ها نمیتوان زود آن را معالجه نمود چون ریشه هایشان قوی تر است. ولی میتوان آنها را ضعیف تر و کم رنگ تر کرد.