دکتر مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی

روانشناسی علمی را با روانشناس بالینی می آموزیم

اختلال اضطراب Anxiety Disorder

۱۰۲ بازديد
اختلال اضطراب-مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز
هدف از نوشتن این مطلب آشنایی با معنی اضطراب است زیرا عده زیادی از افراد آن را با استرس اشتباه گرفته و معمولا در فرهنگ ما  کلمه استرس به اشتباه در زمان­هایی که فرد دچار مشکلات ناشی از اضطراب است  به کار برده می شود، لذا در ابتدای این مطلب به بررسی معنی کلی اضطراب و در ادامه به شناخت اختلال اضطراب در روانشناسی  و روش های درمان آن پرداخته شده است.

برای مطالعه مقاله­­ هایی از این دست می توانید بر روی این لینک کلیک کنید: نمایش

معنی کلمه اضطراب چیست :
واژه اضطراب در زبان عربی به معنی جنبیدن و موج زدن و تحرک آمده‌است. و معادل آن در زبان فارسی پریشانی و ناآرامی است. لذا استرس و اضطراب  معمولا به همراه هم در زبان فارسی استفاده میشود و معنایی معادل جنبیدن، لرزیدن، تپیدن، پریشان‌حال شدن، آشفتگی، بی‌تابی ‌و مواردی از این دست را برای ما تداعی می کند؛ این‌ها کلماتی هستند که در زندگی روزمرّه، برای توصیف حالات، احساسات و هیجانات استفاده می‌شوند. به‌طور مثال: هنگام سخنرانی در برابر جمع، هنگام امتحان، یا با بروز مشکلات و ...  امّا هنگامی که از این دو کلمه استفاده می‌کنیم، توجّه چندانی به تفاوت موجود میان آن دو نداریم؛ به عنوان مثال: هنگام سخن گفتن از مشکلات روانی شایع در کودکان و نوجوانان، باید دقت داشت و تفاوت میان استرس و اضطراب را به خوبی درک کرد.
در روانشناسی ، اضطراب شامل مرحله پیشرفته استرس مزمن است و هنگامی به صورت یک مشکل بهداشت روانی مطرح می شود که  برای فرد در******* با این اختلال و یا اطرافیانش رنج و ناراحتی به وجود بیاید در واقع می توان گفت اضطراب نوعی هیجان شدید همراه با حالت ناخوشایند و آشفتگی درونی است، که به فرد دست می‌دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوژیکی است. که شرایطی مثل وقوع مجدد موقعیت‌هایی که قبلاً  برای فرد استرس‌زا بوده‌اند یا طی آن‌ها به او آسیب رسیده‌است از عواملی است که باعث اضطراب در افراد می‌شود. غالبا اکثر انسان‌ها در زندگی خود دچار اضطراب می‌شوند و نشانه­های آن بعد از گذر از موقعیت اضطراب آور کاهش می یابد، ولی اضطراب مزمن و شدید مشکل‌ساز است و می تواند زندگی روزمره فرد و عملکردش را تحت تاثیر قرار دهد. از این رو این پدیده یک مشکل بهداشت روانی قلمداد می گردد.
اضطراب هنگامی در فرد بروز می‌کند که شرایط استرس‌زا در زندگی او بیش از حد طولانی شود یا به‌ طور مکرر رخ دهد، همچنین اگر دستگاه عصبی بدن فرد نتواند به مرحله مقاومت تنیدگی پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند، در این صورت بدن فرسوده و در برابر بیماری‌های جسمی و روانی (مانند اضطراب) آسیب‌پذیر می‌شود.
در ادامه به بیان حالت هایی از اختلالات اضطرابی پرداخته شده است:
  • وقتی فرد به تهدید غیرواقعی و ذهنی پاسخ هیجانی می‌دهد.
  • وقتی فرد پیش‌بینی تهدید آینده را دارد.
  • برآورد بیش از حد خطر
  • عدم تناسب ترس فرد با سن و دوره رشدی وی
  • و...
 
لازم به ذکر است که اختلال اضطراب یکی از شایع‌ترین مشکلات و بیماری‌های روانی است که انسان‌های بسیاری در این کره‌ی خاکی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. و تمام گروه سنی را می تواند تحت تاثیر قرار دهد.
تاریخچه اختلال اضطرابی:
بشر، از ابتدای خلقتش، هموار درگیر اضطراب بوده است، در آغاز این پدیده در محور بقا، پیدا کردن سرپناه و قلمرو و مواردی از این دست خلاصه می شد اما با گذر زمان و زندگی مدرن انسان نه تنها این اضطراب از بین نرفت است بلکه گسترده تر شده و ابعاد بسیار گوناگونی را به خود اختصاص داده است، بنابراین وجود اضطراب را باید دارای قدمتی هم‌اندازه با انسان دانست. به همین علت سطح کم اضطراب عادی و طبیعی قلمداد می‌شود و این مسئله وقتی رنگ و بوی اختلال و بیماری به خود می‌گیرد که انسان را در زندگی روزمره‌ی خود دچار چالش و گرفتاری کند. اما خوب است بدانیم نخستین کسی که اضطراب را به عنوان یک موضوع قابل پیگیری مطرح کرد و آن را ریشه‌ی اختلالات روانی دانست زیگموند فروید، پزشک و روانشناس و روانکاو اتریشی بود.
اختلال اضطراب (اختلال اضطرابی) چیست؟
اختلالات اضطرابی (anxiety disorders) در حقیقت تجربه‌ی مزمن و شدید احساس ترس و اضطراب (نشانه های اضطراب) هستند. افراد مبتلا احساس اضطراب زیادی در مورد رویدادهای آینده دارند و در واکنش به رویدادهای کنونی نیز دستخوش ترس می‌شوند. این مسئله همان طور که در قبل هم اشاره شد به ‌شدت روی عملکرد این افراد در زندگی روزمره تأثیر منفی می‌گذارد و در موارد شدید می تواند علاوه بر تاثیر منفی بر زندگی خود فرد زندگی نزدیکان او را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
شیوع اختلال اضطراب:
اختلال اضطراب به استثنای اختلال مصرف مواد شایع‌ترین اختلال روانی است و تقریباً ۲۸ درصد از انسان‌ها را در طول عمر گرفتار می‌کند. شیوع این اختلال بین ۳۰ تا ۴۴ سالگی به اوج می‌رسد. و تحقیقاتی در این زمینه انجام شده است که میزان رفاه مالی و سطح مالی و زندگی افراد با میزان اضطرابی که تجربه می کنند در ارتباط است و اضطراب در افراد با سطح پایین مالی معمولا بیشتر مشاهده می شود.
علل بروز اضطراب:
به‌طور کلی علل اضطراب به چهار مورد زیر برمی‌گردد که هر کدام به طور خلاصه شرح داده میشود:
  • عوامل زیستی شناختی
  • عوامل محیطی و اجتماعی
  • عوامل ژنتیکی و ارثی
  • اضطراب مرضی
عوامل زیست‌شناختی و جسمانی:
در افراد مضطرب، میزان بعضی از هورمون‌های موجود در خون (کورتیزول، آدرنالین و...) غیرعادی است؛ بنابراین هر آنچه که در فرد باعث اختلال در سیستم هورمونی شود، برای بدن خطر محسوب می‌شود. عواملی مثل بارداری، کم‌کاری یا پرکاری تیروئید، پایین بودن قند خون، وجود غده‌ای در غدد فوق‌کلیوی غده آدرنال که هورمون اپی­نفرین تولید می‌کند و بی‌نظمی ضربان‌های قلب را شامل می شود، می تواند از عواملی باشد که در این بخش مورد اهمیت است.
عوامل محیطی و اجتماعی:
عوامل اجتماعی و ارتباطی بسیاری باعث به‌وجود آمدن اضطراب در افراد می‌شود، مانند: مشکلات خانوادگی، جدایی، مشکلات درسی، طردشدن و… که هر فرد بسته به سبک و شرایط زندگی منحصر به فرد خود می تواند با آن برخورد کند. همچنین از عوامل محیطی می‌توان تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره را، همچون بلایای طبیعی مانند زلزله و سونامی و مرگ یکی از نزدیکان و دیگر عواملی از این دست نام برد. که به علت عدم آکادگی فرد و رخ دادن اتفاقاتی از این دست اضطراب زیادی را برای فرد متحمل می شود.
عواملژنتیکی و ارثی:
یکی از مهم‌ترین عوامل اضطراب ژنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسیار بالاتر است. البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و یادگیری و تکرار کارهای آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعی)، ولی تحقیقات و بررسی‌های انجام‌شده بر روی حیوانات و دوقلوهایی که با هم یا جدا از هم زندگی می‌کنند و از والدین مضطرب به دنیا آمده‌اند، نشان می‌دهند که عوامل ژنتیکی نیز بسیار مؤثرند. در واقع یک ژن به تنهایی نمی تواند در بروز این پدیده نقش اصلی داشته باشد و تحقیقات نشان می دهد که ، ترکیب بعضی از ژن‌ها چنین پیامدی را به دنبال دارد، همچنین می توان گفت که محیط نیز در شکوفایی این ژن ها نقشی اساسی دارد. طبق آخرین تحقیقات به نظر می‌رسد که عوامل ژنتیکی در بعضی انواع اضطراب مانند اختلال هراس و ترس از مکان های باز نقش زیادی دارد.
اضطراب مرضی :
در ابتدا فروید ، در ۱۹۲۶ اضطراب را واکنشی به تراکم تنشهای غریزی در نظر گرفت. (در این منظر اضطراب گرایش سیستم عصبی به کاهش، یا حداقل ثابت نگاه داشتن کمیت هیجان غرایز متراکم شده‌است. ) نظریه اول فروید در خصوص اضطراب بر مبنای مفهوم‌سازی کاهش-تنش در انگیزش استوار است که در آن انگیزه در جهت کاهش یا تخلیه تنش‌های غریزی عمل می‌کند و اضطراب محصول این تنش است. فروید، ۱۹۲۶ بعدها در خصوص ارتباط مستقیم بین اضطراب و تنش متراکم حاصل از غرایز ارضا نشده تردید کرد. وی با انتشار بازداری، نشانه مرضی و اضطراب، مفهوم‌سازی جدید خود را را به میان آورد. بر این اساس، اضطراب علامت خطری به من در خصوص احتمال قریب‌الوقوع یک ضربه تجربه آسیب زا است. ضربه، بر اساس نظر فروید، «جدایی از موضوع عشق یا عشق موضوع است».
عوامل جانبی موثر بر اختلال اضطراب :
  • طبق گفته‌های بعضی از متخصصان،تغذیه نادرست نیز در ابتلا به اضطراب نقش دارد. کمبود بعضی ازاسید آمینه ها، منیزیم، اسیدفولیک و ویتامین ب ۱۲باعث تسریع در ابتلا به آن می‌شوند.
  • استفاده از دخانیات یا مواد مخدر 
  • برخی از ضایعه‌های مغزی که باعث ایجاد علایمی شبیه به علایم اختلال وسواس می‌شوند
نشانه‌های اضطراب  :
علائم اختلال اضطرابی دسته‌ای از علائم هستند که به‌عنوان ویژگی مشترک، در میان مبتلایان به انواع اختلالات اضطرابی وجود دارند. این نشانه‌ها عبارتند از:
  • احساس عصبانیت، بی‌قراری یا تنش
  • احساس خطر قریب‌الوقوع
  • احساس وحشت
  • تنفس سریع
  • تعریق زیاد
  • لرزش
  • احساس ضعف یا خستگی
  • مشکل در تمرکز ( مبتلایان نمی‌تواند به چیزی غیر از نگرانی کنونی فکر کنند.)
  • اختلال خواب: پرخوابی یا کم‌خوابی
  • اجتناب از قرار گرفتن در موقعیت‌های اضطراب آور
نکته‌ی مهمی که باید به آن توجه داشت این است که وجود یک یا چند مورد از این علایم باعث اثبات ابتلا به اختلال اضطرابی نمی‌شود و داشتن مجموعه‌ای از این علایم در طول زمان متوالی ملاک است.
آشنایی با انواع اختلال اضطرابی:
اختلالات اضطرابی، به‌طور کلی به مجموعه‌ی ۱۰ اختلال روانی گفته می‌شود که با یکدیگر متمایز هستند. ویژگی مشترک این اختلال‌ها وجود علایم اضطرابی به عنوان ویژگی بارز بیماری است. که همانطور که قبلا اشاره شد این علائم سبب بروز مشکلاتی در عملکرد عادی فرد می گردد.
این اختلالات عبارتند از:
  • اختلال پانیک (وحشت‌زدگی)
  • آگورافوبی (بازارهراسی)
  • فوبی‌های خاص (ترس‌های مرضی)
  • اختلال اضطراب اجتماعی
  • اختلال اضطراب فراگیر (اختلال اضطراب منتشر)
  • لالی انتخابی
  • اختلال اضطراب جدایی
  • اختلال اضطراب بیماری
این اختلالات هر کدام ویژگی‌ها، نشانه‌ها و درمان‌های خاص خود را دارند که در ادامه به صورت خلاصه شده از کارگاه شناخت اضطراب و راه های درمان، مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی به آن می‌پردازیم.
اختلال پانیک (وحشت‌زدگی)    panic disorder  
افراد مبتلا به اختلال پانیک، دوره‌های ناراحتی جسمانی شدید معروف به حملات وحشت‌زدگی را تجربه می‌کنند. فرد در مدت حملات وحشت‌زدگی احساس می‌کند دامنه‌ای از احساسات جسمانی بسیار ناخوشایند و مختلف، را با شدت زیاد تجربه می کند که هیچ کنترلی در برابر آن ندارد و به راحتی او را از پای در می آورد. هجوم این احساسات می‌توانند در فرد علائمی همچون ناراحتی تنفسی (احساس خفگی، نفس‌نفس زدن)، اختلالات خودمختار (عرق کردن، ناراحتی معده، لرزیدن) و نابهنجاری‌های حسی (سرگیجه، کرختی و…) را ایجاد کنند.
همچنین افراد در طول مدت حمله‌ی پانیک ممکن است احساس کنند «دیوانه شده‌اند» یا کنترل خود را به کلی از دست داده‌اند.  و تپش قلب و سرگیجه نیز از نشانه‌هایی هستند که اغلب توسط این افراد گزارش می‌شوند.
برای این‌که روان‌شناس یا روانپزشک فردی را مبتلا به اختلال پانیک تشخیص دهد، حملات وحشت‌زدگی باید بیش از یک بار روی داده باشند و درمانجو حداقل برای مدت یک ماه از وقوع حمله‌ی دیگری بترسد.
آگورافوبی (بازارهراسی)
در آگورافوبی فرد ترس یا اضطراب شدیدی را احساس می‌کند که مواجهه‌ی واقعی با موقعیت‌هایی مانند استفاده از وسایل حمل‌ونقل عمومی، بودن در مکان‌های بسته مانند تئاتر یا مکان‌های باز نظیر پارکینگ‌های بی‌سقف و تنها بودن بیرون از خانه آن را ایجاد می‌کند. افراد مبتلا به آگورافوبی از این موقعیت‌ها به خودی خود نمی‌ترسند بلکه از این می‌ترسند که ممکن است در صورتی که دچار نشانه‌های شبه وحشت‌زدگی یا نشانه‌های خجالت‌آور دیگر شوند نتوانند از کسی کمک بگیرند یا فرار کنند. بنابراین این ترس یا اضطراب با خطر واقعی در این موقعیت‌ها ارتباط ندارد.
برای این‌که روان‌شناس یا روانپزشک فردی را مبتلا به آگورافوبی تشخیص دهد لازم است نشانه‌ها حداقل به مدت شش ماه ادامه داشته باشند و موجب ناراحتی قابل ملاحظه‌ای در زندگی شوند.
فوبی‌های خاص (ترس‌های مرضی)
فوبی یا فوبیا (phobia)به ترس‌های غیرمنطقی در ارتباط با یک شیء یا موقعیت خاص گفته می‌شود. خیلی از افراد از چیزهایی مانند ارتفاع یا عنکبوت‌های بزرگ می‌ترسند. اما در فوبی خاص، ترس یا اضطراب محسوس و شدید است.
افراد مبتلا به آن برای اجتناب کردن از شیء یا موقعیتی که موجب ترس آن‌ها می‌شود زحمت زیادی به خود می‌دهند و اگر نتوانند خود را از آن دور نگه دارند، آن موقعیت را با اضطراب و ناراحتی بسیار زیادی تحمل می‌کنند. لازم به ذکر است که این اختلال زودگذر نیست، بلکه باید همچون آگورافوبی حداقل شش ماه ادامه داشته باشد تا بتواند به عنوان یک اختلال محسوب شود.
هرچند تقریباً هرچیزی می‌تواند هدف فوبیا باشد، اما این ترس‌ها در چهار دسته‌ی کلی طبقه‌بندی شده‌اند:
  • حیوانات
  • محیط طبیعی: شامل توفان، ارتفاع، آتش و…
  • خون- جراحت- تزریق: شامل ترس از دیدن خون، داشتن عمل جراحی و محیط بیمارستان و...
  • پرداختن به فعالیت‌هایی در موقعیت‌های خاص: مثل رانندگی، پرواز، حضور در آسانسور و…
اختلال اضطراب اجتماعی (جمع‌هراسی)
ویژگی اصلی اختلال اضطراب اجتماعی (social anxiety disorder) ترس یا اضطراب چشمگیر از موقعیت‌های اجتماعی است که امکان دارد فرد در آن‌ها مورد بررسی دقیق دیگران قرار بگیرد؛ برای مثال گفت‌وگو یا ملاقات با افراد ناآشنا. اختلال اضطراب اجتماعی اختلالی بسیار ناتوان کننده است و بسیاری از جنبه‌های زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
اختلال اضطراب اجتماعی به‌طور کلی به دو گروه تقسیم می شود، که شامل این دو مورد است:
  • اضطراب اجتماعی خاص
  • اضطراب اجتماعی فراگیر
 اضطراب اجتماعی خاص محدود به ترس از موقعیت‌های خاص مانند سخنرانی در جمع است. اما در اضطراب اجتماعی فراگیر فرد مبتلا نوعی نگرانی شدید و پایدار نسبت به قضاوت دیگران در مورد ظاهر یا رفتارش احساس می‌کند و میل به اجتناب از تحقیر و شرمندگی دارد.
اختلال اضطراب فراگیر (اختلال اضطراب منتشر)
اختلال اضطراب فراگیر (Generalized Anxiety Disorder)، یکی دیگر از انواع اختلال اضطرابی شدید است که بر موضوع خاصی تمرکز ندارد. این اختلال به‌صورت نگرانی بیش‌ازحد و نامعقول در مورد اتفاقات و فعالیت‌های روزمره بروز می‌کند.
افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر در اغلب موارد احساس می‌کنند مضطرب هستند، هرچند ممکن است نتوانند دلیل آن را توضیح دهند. علاوه‌بر اضطراب افراد مبتلا بسیار نگران هستند و با دلواپسی انتظار دارند بدترین اتفاق برای آن‌ها رخ دهد.
بی‌قراری کلی، اختلالات خواب، احساس به‌راحتی خسته شدن، تحریک‌پذیری و مشکل در تمرکز کردن از جمله نشانه‌های این اختلال هستند.
تست اختلال اضطراب بک و تست اختلال اضطراب کِتِل، دو تست اختلال اضطراب فراگیر هستند که توسط روان‌شناسان برای اندازه‌گیری میزان اضطراب درمانجویان مورد استفاده قرار می‌گیرند.
 
لالی انتخابی
در لالی انتخابی (Selective mutism)، شخص مبتلا با وجود این‌که در حالت عادی می‌تواند حرف بزند، در برخی موقعیت‌های خاص یا در برابر افرادی خاص تقریباً قادر به حرف زدن نیست. این اختلال ممکن است با احساس خجالت یا اضطراب اجتماعی نیز همراه شود.
اختلال اضطراب جدایی
کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی (separation anxiety disorder) نگرانی زیادی را در مورد جدایی از خانه یا مراقبت‌کنندگانی که با آن‌ها ارتباط عاطفی قوی دارند (پدر، مادر، مادر بزرگ و...) تجربه می‌کنند.
اختلال اضطراب جدایی در کودکان بیشتر در سنین ۶-۷ ماهگی و تا ۳ سالگی شایع است اما در برخی مواقع به‌مدت طولانی‌تر از آن‌چه متناسب با سن باشد ادامه پیدا می‌کند.
اختلال اضطراب جدایی در بزرگسالان به این شکل بروز پیدا می‌کند که آن‌ها نگران سلامتی عزیزان و نزدیکان خود می‌شوند و ترس شدیدی دارند که مبادا برای آن‌ها اتفاقی بیفتد. این اختلال در سنین زیر ۱۲ سال شیوع بیشتری دارد و با افزایش سن آمار ابتلا به آن کاهش پیدا می‌کند.
باید توجه داشت که اختلال اضطراب جدایی با اضطراب جدایی متفاوت است. اضطراب جدایی فرآیندی طبیعی در سیر رشد انسان است اما اگر باعث ایجاد مشکل در زندگی روزمره‌ی کودک یا والدین او شود به‌عنوان اختلال در نظر گرفته می‌شود.
 
اختلال اضطراب بیماری
اختلال اضطراب بیماری (illness anxiety disorder) یا هیپوکندریا (Hypochondriasis) اختلالی است که در آن فرد علی‌رغم برخورداری از سلامت جسمانی، خود را بیمار می‌داند.
برای اختلال اضطراب بیماری در DSM5 پنج ویژگی یا نشانه ذکر شده است:
  • مشغولیت ذهنی قابل ملاحظه در مورد ابتلا به یک بیماری جدی
  • عدم وجود علائم جسمی، یا وجود علائم جسمی بسیار خفیف که با نگرانی زیاد درمانجو متناسب نیست.
  • داشتن اضطراب زیاد در مورد سلامتی خود
  • انجام فعالیت‌های افراطی برای اطمینان از وضعیت سلامتی خود (مثل بررسی دائمی بدن برای یافتن نشانه‌های بیماری) یا داشتن رفتار اجتنابی نامناسب (مثل اجتناب از رفتن به مطب دکتر)
  • ادامه‌داشتن نشانه‌ها برای حداقل۶ماه متوالی

برای دیدن ویدیو های بیشتر در زمینه روانشناسی علمی از مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی اینجا کلیک کنید.

 
انواع اختلالات اضطرابی:
به‌طور کلی اختلالات اضطرابی شش نوع هستند که هر کس می‌تواند به یک یا چند نوع از آن دچار شود.
  • اختلال اضطراب فراگیر
این حالت در افرادی دیده می‌شود که به‌طور مداوم نگران وقوع اتفاقی هستند. موضوع این نگرانی‌ها می‌تواند بسیار متنوع یا بسیار ساده باشد: نگرانی از بیمار شدن فرزندان، نگرانی از مرگ یکی از آشنایان، نگرانی از ته ‌گرفتن غذا و... این حالت به مرحله مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد. از علایم آن می‌توان به تپش قلب، بی‌قراری، خستگی، بی‌خوابی، تنگی نفس، اختلال در تمرکز و حافظه اشاره کرد.
  • اختلال هراس
این افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می‌شوند که معمولاً چند دقیقه یا گاهی بیشتر به طول می‌انجامد. این حملات بسیار اتفاقی، و طوری رخ می‌دهند که عامل تحریک‌کننده اصلی مشخص نیست. افراد مبتلا به این نوع اضطراب اغلب جوان هستند.
احساس تنگی و فشردگی در قفسه سینه، تپش شدید قلب، عرق کردن، لرزش، گیجی، احساس از دست‌دادن تعادل و درد قفسه سینه از علایم آن هستند؛ ولی این علایم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می‌کنند دچار سکته قلبی شده‌اند و می‌ترسند که بمیرند.
  • ترس‌های ساده یا اختصاصی
ترس‌های خاص شایع‌ترین نوع ترس مرضی است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعیت‌ها، فعالیت‌ها یا اشیاء اجتناب می‌کند، مانند بعضی از حیوانات (عنکبوت، موش، مارمولک،...)، بلندی، دریا، خون، مرگ،... هر چیزی می‌تواند باعث این نوع اضطراب (که خطر خاصی به دنبال ندارد) بشود. ترس از مکان‌های بسته،  ترس از اجتماع و ترس از مکانهای باز که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پرازدحام و شلوغ و خروج از محیط منزل خودداری می‌کنند. این اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می‌شود، ولی سابقه آن می‌تواند به دوران کودکی و تجربه اضطراب جدایی در آن زمان برگردد از این نوع اضطراب هستند.
  • اختلال اضطراب اجتماعی
این نوع ترس در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی شروع می‌شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن، صحبت کردن در جمع، غذا خوردن، سرخ شدن یا لرزش صدا و… در برابر جمع است و با خجالت ساده تفاوت دارد. این حالت اضطراب مانع شناخت افراد جدید می‌شود و فرد را به انزوا و گوشه‌گیری می‌کشاند.
اختلال وسواس
در این حالت فرد افکار یا اعمالی را برخلاف میل خود تکرار می‌کند. این بیماری می‌تواند به صورت وسواس فکری یا وسواس عملی یا هر دو در فرد ظاهر شود. در وسواس فکری، فرد قادر نیست فکر، احساس یا عقیده‌ای تکراری و مزاحم را از ذهن خود بیرون کند. افکار وسواسی می‌توانند بسیار ناراحت‌کننده، وحشت‌آور یا وحشیانه باشد. افکار وسواسی می‌توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرایش پیدا کند، یعنی عمل یا اعمالی را به‌طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی). مانند شستن مکرر دست‌ها، بالا کشیدن بینی،... اعمال وسواسی هیچ‌گونه توجیه منطقی ندارند.
  • اختلال تنش‌زای پس از رویداد
اختلال تنش‌زای پس از رویداد را به نام سندرم موج انفجار نیز می‌شناسند. این حالت مربوط می‌شود به حادثه‌ای (از قبیل جنگ، تصادفات شدید، سوانح طبیعی،...) که با استرس شدید هیجانی همراه است و شدت آن می‌تواند به هر کسی آسیب برساند. یک‌دوم افرادی که دچار چنین استرس شدیدی می‌شوند علایم مربوط به آن را (مانند خوابهای تکراری، خاطراتی مبهم ولی فراگیرنده، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شدید،...) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می‌دهند. هرچه اقدام‌های لازم برای درمان زودتر انجام گیرد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کمتر می‌شود. در صورتی که این حالت بیش از چند ماه طول بکشد، احتمال این که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسیار زیاد می‌شود.
  • اضطراب اخلاقی
از نظر آنا فروید فرزند زیگموند فروید: ترس و نگرانی در این باره که اصول و ارزشهای اخلاقی ما پایمال شود و شرم یا احساس گناه به وجود آید. این نوع اضطراب از ابرمن ناشی می‌شود. از نظر فروید اضطراب اخلاقی معمولاً از ۵ تا ۶ سالگی به عنوان پیامد تعارض بین نیازهای معقول و دستورات وجدان اخلاقی مان پدید می‌آید.از دیدگاه فروید، اضطراب اخلاقی از سوپر ایگو می‌آید و اضطراب روان‌نژندی از قدرت امیال و احساسات می‌آید
  • فوبیای خاص
ترس‌هایی که فقط در یک موقعیت خاص اعمال می‌شود، مانند ترس از: حیوانات، حشرات، مکان‌ها یا افراد. به عنوان مثال، کلاستروفوبیا ترس از فضاهای بسته یا محدود است.
  • اضطراب در کودکان و نوجوانان
تشخیص اضطراب و درمان آن در کودکان و نوجوانان بسیار مهم است، چون شخصیت آنان طی این دوره شکل می‌گیرد. بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار می‌گیرند، دچار اضطراب می‌شوند و واکنش‌های متعددی را از خود بروز می‌دهند (لکنت زبان، آویزان شدن به پدر و مادر، خجالتی شدن، جویدن ناخن، ...). وظیفه والدین در این موقعیت این است که با او با صبر و حوصله برخورد کنند و به او اعتماد به نفس لازم را برای مواجهه با آن شرایط بدهند. تشویق والدین در ارتباط بر قرار کردن فرزندان با محیط خارج از خانه و افراد غیر فامیل بسیار مؤثر است. بسیاری از والدین از این احساس فرزندشان تا روزی که به مشکل برخورند (مثل اولین روز مدرسه) بی‌اطلاع هستند. یکی از شایع‌ترین دلایل دل درد و حالت تهوع که در کودکان دبستانی دیده می‌شود، ترس و اضطراب آن‌ها از مدرسه است. نگرانی پدر و مادر (از ورود تازه کودک به مدرسه، وضعیت درسی او و …) باعث انتقال آن به فرزند می‌شود و اضطراب او را افزایش می‌دهد. از اختلالات اضطرابی شایع در کودکان می‌توان اضطراب اجتماعی، ترس از مدرسه، اضطراب امتحان و اضطراب جدایی را نام برد.
با بزرگ شدن کودک و پا گذاشتن به دوران نوجوانی ممکن است اختلالات اضطرابی جدیدی در او پدید آید. در این زمینه می‌توان به عوامل زیر اشاره کرد:
  • اضطراب ناشی از پذیرفته نشدن از جانب همسالان
نوجوانان در این مرحله از زندگی خویش به شدت به همسالان خود گرایش دارند و به دنبال برقراری ارتباط و دوستی با آنان هستند. والدین باید نیاز طبیعی مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درک کنند و برای دوستان او احترام قائل باشند. همچنین حفظ اعتبار و شخصیت نوجوان در مقابل همسالان بسیار مهم است. ترس از برقرار کردن روابط عاطفی و اجتماعی و سرزنش‌های والدین در انتخاب دوستان به دلیل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش‌های خانواده‌ها، باعث اضطراب در نوجوان می‌شود. برای جلوگیری از پنهان‌کاری، پدر و مادر باید در زمان مناسب و با منطق و ملایمت او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرت‌ها کنند.
  • تغییرات جسمی
نگرانی و اضطراب در این مورد می‌تواند ناشی از دیررسی یا زودرسی بلوغ، احساس خجالت، ناآگاهی یا ترس از شرایط جدید و ناتوانی در تطابق دادن رفتار خود با این شرایط باشد. برای جلوگیری از اضطراب، پدر و مادر یا مربیان باید به‌طور مناسب و شایسته، نوجوان را (قبل از پیدایش علایم ثانویه بلوغ) در جریان مسائل مربوط به تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذارند.
  • بروز رفتارهای پرخاشگرانه
مخالفت با افراد مختلف در خانه یا خارج از آن، از خصوصیات بعضی از نوجوانان است که ممکن است با پرخاشگری کلامی یا غیر از آن همراه باشد. عدم توانایی کنترل این رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسیاری از نوجوانان می‌شود. برای جلوگیری از این حالت، تربیت مناسب والدین، مقاوم ساختن فرزند در برابر سختی‌ها از دوران کودکی و ایجاد امنیت روانی می‌تواند مؤثر واقع شود. امر و نهی‌های غیراصولی و محدودیتهای بی‌مورد در کسب استقلال و آزادی، باعث تحریک عصبانیت و خشم‌های کنترل نشده در نوجوانان می‌شود. والدین باید به نوجوان بیاموزند که به هنگام خشم، منطقی برخورد کند و بدون توهین و تحقیر دیگران عواطف خود را بیان کند. همچنین باید به او بفهمانند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود او با دیگران است.
  • ترس از مستقل شدن
یکی از عمومی‌ترین نیازهای نوجوانان داشتن استقلال و آزادی است. کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان باعث اضطراب می‌شود. از جمله مشکلاتی که طی دستیابی به استقلال در نوجوانان دیده می‌شود، تضاد و دوگانگی است؛ یعنی نوجوانان با این که می‌خواهند و می‌دانند که باید مستقل شوند، از استقلال می‌ترسند. ناآگاهی از وضعیت پس از استقلال، یکی از دلایل اصلی این امر است. برای جلوگیری از ابتلا به اضطراب و دوگانگی، والدین باید به نوجوان اعتماد به نفس و جرأت تجربه کردن دهند و برای او امنیت روانی فراهم کنند. دادن مسئولیت و فرصت به نوجوان و اجازه اظهار نظر و تصمیم درباره امور مربوط به خود، بدون تنبیه و تحقیر او به خاطر اشتباهاتش، باعث می‌شود تا او از خطاهایش عبرت بگیرد، راه‌های مختلف زندگی را بیاموزد و برای مستقل شدن آماده شود.
درمان اضطراب:
 این بخش شامل دو مبحث است که یکی بررسی راه های پیشگیری و دیگری درمان های کلینیکال را بررسی می کند.
راه‌های پیشگیری از اضطراب:
در این بخش به بیان راه حل های ساده پرداخته شده که فرد می تواند در زندگی خود برای کاهش اضطراب از آن استفاده کند.
می‌توان موارد زیر را مثال زد:
  • رژیم غذایی سالم
استفاده از غذاهای متنوع و حاوی انواع مواد لازم به میزان متعادل در حفظ سلامت بدن نقش اساسی دارد. زیرا همانطور که قبلا اشاره شد کمبود موادی مثل آمینو اسید ها و... میتواند در بروز اضطرتب موثر باشد لذا به راحتی از طریق تغذیه مناسب می توان به کنترل اضطراب فرد کمک کرد.
  • فعالیت بدنی به‌طور منظم
ورزش کردن به خصوص به‌طور منظم یکی از راه‌های پیشگیری و درمان اضطراب است. پیاده‌روی تند و سریع به مدت ۴۰ دقیقه میزان اضطراب را به‌طور متوسط تا ۱۴٪ کاهش می‌دهد. به علاوه، ورزش کردن باعث بالا رفتن کارایی دستگاه تنفسی و گردش خون، حفظ تعادل وزن و شادابی فرد می‌شود. ورزش‌هایی نیز چون یوگا باعث افزایش آرامش می‌شوند و در جلوگیری از اضطراب بسیار مفیدند.
  • افزایش اعتماد به نفس
اعتماد به نفس عدم گوشه نشینی و اجتماعی بودن
هنگامی که افراد دچار فشار روانی می‌شوند، به‌طور غریزی از صحنه عمل و اجتماع کنار کشیده و به گوشه‌ای پناه می‌برند، در حالی که گوشه‌گیری باعث تشدید استرس می‌شود. ارتباط با افراد و دوستان، به خصوص کودکان که می‌توانند فرد را به خنده وادارند، باعث از یاد رفتن نگرانی حتی برای مدتی کوتاه می‌شود.
  • حمایت اجتماعی
وجود حمایت اجتماعی در زندگی هر فرد باعث می‌شود تا او در مقابل بحران‌های زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکیه کند. حمایت اجتماعی، احساس امنیت و اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می‌سازد.
  • اندیشیدن به زمان حال
اندیشیدن به زمان حال و کنار گذاشتن رؤیاها و آرزوها برای موقعیت‌های مناسب تر آرامش ذهنی را افزایش می‌دهد. همچنین مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمینه‌های اضطراب‌زای آن بسیار مؤثر است.
  • کسب اطلاعات در مورد شرایط تنش زا
بی اطلاعی از موقعیت فشارآور باعث استرس و اضطراب بیشتری در افراد می‌شود. کسب آگاهی و اطلاع از شرایط و مواردی فرد که با آن‌ها مواجه خواهد شد سبب می‌شود که کمتر دچار نگرانی و دلواپسی شود. به‌طور مثال در جریان گذاشتن بیماران از نحوه عمل و دردهای پس از آن باعث می‌شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند.
  • خندیدن
خنده از سالمترین راه‌های جلوگیری از فشار روانی است. به هنگام خنده هورمونی ضد درد (که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می‌شود) در مغز آزاد می‌شود و میزان هورمونهای استرس زا در خون پایین می‌آید.
  • ابراز هیجان بر روی کاغذ
نوشتن ساده هیجانات و احساسات بر روی کاغذ موجب تسکین فشارهای روانی ناشی از رویدادهایی چون از دست دادن شغل، مشکلات خانوادگی و … می‌شود.
 
چه زمانی باید به پزشک مراجعه کنیم؟
اصولاً زندگی ما انسان‌ها با اضطراب‌های مختلف آمیخته شده است. بنابراین حساسیت نسبت به وجود هر سطحی از اضطراب، نه‌تنها مطلوب نیست بلکه ممکن است باعث بروز مشکلات دیگر شود.
اضطراب زمانی به شکل اختلال تلقی می شود که این ویژگی ها را داشته باشد:
  • دارای شدت بالایی باشد و زندگی روزمره‌ی شما یا کار و روابط‌تان را تحت تأثیر قرار دهد.
  • شما را آزرده و ناراحت کرده و کنترل آن دشوار باشد.
  • همراه با آن، احساس افسردگی می‌کنید یا مشکل سوء مصرف الکل و موادمخدر دارید.
  • فکر می‌کنید اضطراب شما ممکن است با یک مشکل سلامت جسمانی در ارتباط باشد.
  • به خودکشی فکر می‌کنید یا اقدام به خودکشی کرده‌اید.
  • بیش از شش ماه است که با اضطراب شدید درگیر هستید.
در صورتی که هرکدام از نشانه‌های فوق را دارید بهتر است هرچه سریع‌تر به یک روان‌شناس بالینی یا روانپزشک مراجعه کنید. برای درمان اختلال اضطرابی لازم است از روان‌شناسان و روانپزشکان کمک بگیرید.

برای اطلاع از نحوه نوبت دهی بر روی لینک مربوطه کلیک کنید: سایت

درمان کلینیکال اختلال اضطراب:
متخصص بالینی (روان‌شناس یا روانپزشک) ممکن است برای درمان اختلال اضطراب شما از روش‌های مختلفی استفاده کند. تجویز برخی داروها، روان‌درمانی، درمان شناختی- رفتاری، آموزش تکنیک‌های آرمیدگی (تن‌آرامی )، مدیتیشن، حساسیت زدایی، توقف تفکر، سرمشق دهی (بیوفیدبک) برخی از این روش‌ها هستند.
باید توجه داشت که تجویز داروی اختلال اضطراب تنها در صلاحیت روانپزشک است اما شما می‌توانید برای روان‌درمانی و تیکنیک‌های غیردارویی از خدمات روان‌شناسان و مشاوران نیز استفاده کنید. مراجعه به متخصص در کنترل و درمان این اختلال بسیار ضروری است، با توجه به این که فرد دچار هراس بیش از حد یا علایمی جدید و غیرقابل توجیه شود. در آن صورت متخصص درمان دارویی یا درمان غیر دارویی (تکنیک‌های روان درمانی) را به او پیشنهاد می‌کند. از داروهایی که امروزه برای درمان اضطراب مورد استفاده قرار می‌گیرند می‌توان فلوکستین داروهایی از خانواده بنزودیازپینها (برای مدت کوتاه)، سرترالین و … را مثال زد. توجه شود که این داروها بسیار اعتیاد آور نیز هستند و باعث وابستگی دارویی متعدد می‌شوند، در روش درمان غیر دارویی به بیمار آموزش داده می‌شود که بدن خود را برای مقابله مؤثر و مستقیم با عوامل تنش‌زا آماده کند. امروزه نقش یک رژیم غذائی سالم (مدیترانه ای) شامل مصرف روزانه حبوبات و روغن زیتون و آجیل (نظیر گردو و بادام) و مصرف ماهی هفته ای دو بار و مصرف پروبیوتیک‌ها در درمان غیر دارویی اضطراب به همراه ورزش روزانه ثابت شده‌است.
نتیجه گیری:
تذکر این نکته نیز لازم است که در اضطراب تفاوتی بین کودکان و بزرگ‌سالان وجود ندارد. اختلال اضطرابی کودکان نیز همچون اختلال اضطرابی افراد بالغ نیازمند درمان است.
بعضی از موارد اضطراب اصولاً بیماری نیستند و بدون نیاز به پزشک می‌تواند درمان شود. به این موارد، اضطراب طبیعی می‌گویند که طی آن اضطراب به خوبی توسط بیمار کنترل و برطرف می‌شود (مثل اضطراب ناشی از امتحان). اضطراب طبیعی می‌تواند با روشهایی از قبیل حمام گرفتن به مدت طولانی، تنفس عمیق، صحبت کردن با شخصی مورد اعتماد، استراحت در یک اتاق تاریک و … تحت کنترل درآید.
و در کلام آخر باید این نکته را متذکر شد که این اختلال قابل درمان است و فرد می تواند با کمک یک درمانگر مجرب به راحتی مشکلات ناشی از این اختلال را پشت سر بگذارد و زندگی جدیدی را از سر بگیرد.
 
 

اختلال استرس پس از سانحه PTSD

۸۱ بازديد
اختلال پس از سانحه-دکتر مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز
این مقاله با هدف آشنایی و شناخت بهتر اختلال استرس پس از سانحه یا PTSDبرگرفته از مطالب مطرح شده در کارگاه مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی جمع آوری و خلاصه شده است.
اختلال استرس پس از سانحه چیست:
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) نوعی مشکل سلامت روان است که علت آن می تواند رخ دادن حادثه ای تروماتیک باشد. تعداد متعددی از افرادی که با حادثه تروماتیک مواجه می‌شوند، احساسات، افکار و خاطرات منفی را تجربه خواهند کرد. با این‌‌ حال، اغلب افراد به مرور زمان بهتر خواهند شد. اما درمواردی که با گذشت زمان این واکنش‌های منفی از بین نمی‌روند، و اثرات ناشی از آن حادثه زندگی روزمره فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد، ممکن است که فرد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه شده باشد. برای درک بهتر و شناخت بهتری نسبت به تروما و حوادث تروماتیک می توانید بر روی این لینک کلیک کنید: تروما
چه چیزی باعث ایجاد اختلال استرس پس از سانحه می‌شود:
اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند هر فردی را تحت تأثیر قرار دهد، و زمانی  بروز می نماید که فرد، موادی که در ادامه شرح داده می شود را واقعاً تجربه کند و یا در معرض تهدید آنها قرار بگیرد، این موارد شامل:
  • مرگ (ناگهانی)
  • مصدومیت شدید
  • خشونت جنسی
به طور کلی ممکن است افراد به یکی از روش‌های ذیل در معرض سانحه قرار گیرند:
  • مستقیماًبرای خود فرد اتفاق افتاده باشد
  • شاهد بودنممکن است شاهد رخ دادن آن برای شخص دیگری بوده باشند
  • متوجه شدنمتوجه شوند که برای فردی بسیار نزدیک به آنها اتفاق افتاده است
  • مواجهه مکرر – فرد خود به طور مکرر در معرض حوادث تروماتیک بوده و یا در محیطی شاهد آن بوده‌ که حادثه تروماتیک مکرراً دیگران را تحت تاثیر قرار داده است. همچنین می‌دانیم برخی افراد که از طریق رسانه‌های الکترونیکی، تلویزیون، فیلم‌ها یا تصاویر در محل کار، در معرض حادثه تروماتیک قرار می گیرند، ممکن است مشکلات سلامت روان را تجربه کنند.
نمونه‌های حادثه‌های تروماتیک شامل موارد زیر هستند:
  • شاهد بودن مرگ بی‌رحمانه
  • سوانح جدی، به طور مثال: سانحه رانندگی
  • تعرض فیزیکی یا جنسی
  • مشکلات شدید سلامتی یا بستری در بخش مراقبت‌های ویژه
  • تجربیات پیچیده زایمان
  • تشخیص ابتلا به بیماری مرگ‌بار
  • جنگ و درگیری
  • حملات تروریستی
  • حوادث طبیعی یا ساخته دست بشر، مانند: سونامی یا آتش‌سوزی
  • و...
نکته قابل توجه در اینجا ابن مسئله است که تعداد زیادی از حوادثی که در اینجا به آنها اشاره نشده است می‌توانند عامل اختلال استرس پس از سانحه باشند. اگر تجربه شما در این فهرست وجود ندارد، به این معنی نیست که نباید به دنبال کمک گرفتن و پشتیبانی افراد متخصص باشید.
علت شوکه کننده بودن حادثه تروماتیک چیست:
حوادث تروماتیک شوکه‌‌کننده است، چون نمی‌توانیم آنها را درک کنیم، یا به بیان دیگر برای رخ دادن آنها هیچ آمادگی نداریم و این حوادث سریع و با بیشترین شدت دقیقا همچون سونامی حرکت می کنند و تمام دنیای ما را دستخوش تغییراتی می کنند و اغلب این رویداد ها با آن چیزی که توقع داریم همخوانی ندارد. حادثه تروماتیک اغلب «تصادفی» به نظر می‌رسد و علت مشخص ندارد. با دیدگاهمان در مورد جهان مطلوب همخوانی ندارد، که همین موضوع درک معنایی که پشت آن قرار دارد را دشوار می‌کند.
یاداوری تروما همچنین به ما نشان می‌دهد که اتفاقات بد تقریبا می‌توانند برای ما و افرادی که برایمان مهم هستند در هر زمانی اتفاق بیفتند. این می‌تواند منجر به احساس ناامنی و تهدید شود که به صورت قابل فهمی ترسناک است.
وقتی فردی مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه است چه اتفاقی رخ می‌دهد:
همانطور که گفته شد افراد زیادی در طول زندگی خود حادثه‌ تروماتیک را تجربه می‌کنند. با این‌حال، همه افرادی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده‌اند الزاماً دچار اختلال استرس پس از سانحه نمی‌شوند.
بسیاری از افراد احساسات و رفتار های متنوعی را  مثل سوگواری، غم، اضطراب، گناه و خشم و ... را پس از یادآوری تروما تجربه می­کنند. این الزاماً به این معنی نیست که شخص دارای اختلال استرس پس از سانحه است. افرادی که اختلال استرس پس از سانحه دارند اغلب دارای تعداد زیادی از علائم هستند که در ادامه به بیان‌ آنها پرداخته شده است. این نشانه ها می‌توانند بلافاصله  پس از ضربه تروماتیک بروز یابند، یا ممکن است آغازشان چند هفته و حتی چند ماه طول بکشد.
این علائم می‌توانند فعالیت‌های روزمره فرد را تحت تاثیر قرار دهند و یا باعث شوند که فرد به شدت احساس پریشانی و سردرگمی کنند.
 این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که اگر بلافاصله پس از رخ دادن حادثه تروماتیک دچار هر یک از این علائم شوید، الزاماً به این معنی نیست که مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه خواهید شد.
بررسی علائم بروز اختلال پس از سانحه:
تجربه مجدد علائم
  • خاطرات- داشتن خاطرات ناخواسته از حادثه، که به افکار مزاحم معروف‌اند، و مرور آن برای فرد بسیار طاقت‌فرسا و ناراحت کننده هستند.
  • رویاهادیدن رویاها یا کابوس‌های ناراحت کننده درباره حادثه.
  • مبهوت بودناحساس یا رفتار به گونه‌ای که گویا قرار است حادثه تروماتیک دوباره اتفاق بیفتد (معروف به فلش‌بک). در موارد حاد، ممکن است فرد از اتفاقاتی که در پیرامونش رخ می‌دهد آگاه نباشد.
  • پریشانی از لحاظ فیزیکی و روانیاحساس شدید پریشانی و برانگیختگی از لحاظ فیزیکی (مانند تنفس سریع، ضربان قلب بالا و ... ) هنگامی که در معرض چیزهایی قرار می‌گیریند که به گونه‌ای یادآور حادثه هستند.
علائم اجتنابی
  • فراموشی حادثه تروماناتوانی در به یاد آوردن قسمتی‌هایی از حادثه تروماتیک.
  • گسستاحساس گسست یا فاصله گرفتن از افرادی که قبلاً احساس صمیمی بودن با آنها داشتند.
  • اجتناب از صحبت یا فکر کردنعدم تمایل به صحبت یا فکر کردن درباره حادثه تروماتیک.
  • اجتناب از پیوندهااجتناب از خاطرات، افکار، احساسات، چیزها، افراد و مکان‌هان‌هایی که مربوط به حادثه تروماتیک هستند. این ممکن است شامل اجتناب از تلویزیون یا سایر رسانه‌ها که به حادثه می‌پردازند باشد، به خصوص اگر انجام این کار باعث پریشانی فرد شود.
خلق و خو
  • باورها و انتظارات منفیتفکر منفی درباره خود، دیگران یا جهان.
  • سرزنشسرزنش کردن خود یا دیگران به دلیل رخ دادن حادثه تروماتیک یا عواقب آن.
  • عواطف منفی ـتجربه مکرر ترس، وحشت، خشم، گناه یا شرم.
  • بیانگیزه شدن نسبت به فعالیتهامشارکت نکردن یا بی انگیزه شدن فرد نسبت به فعالیت‌هایی که قبلاً از آنها لذت می‌برده است یا به صورت منظم انجام می داده است.
  • ناتوانی در احساس عواطف مثبتقادر نبودن به تجربه احساس شادی، رضایت یا محبت.
علائم هوشیاری و تحریک پذیری
  • هوشیاری و آگاهی بیش از حدهوشیاری بیش از حد فرد نسبت به اتفاقات پیرامون خود و ناتوانی در آرام و قرار گرفتن.
  • به راحتی شوکه شدنواکنش افراطی به صداها یا حرکاتی که حادثه تروماتیک را یادآوری می‌کنند.
  • مشکل تمرکز – عدم تمرکز روی کارهایی که فرد قبلاً می‌توانست روی آنها تمرکز کند مشکل و به راحتی آنجام دهد.
  • بیخوابیخوابیدن و تداوم خواب دشوار می‌شود. هنگامی که این افراد به خواب می روند ممکن است خواب بی‌کیفیت را تجربه کنند و کابوس ببینند. این کابوس ها می تواند مرتبط با همان رویداد تروماتیک باشد.
  • بی قراری و پرخاشگری-مثلا پرخاشگری کلامی یا فیزیکی نسبت به افراد یا اشیاء. این پرخاش‌ها ممکن است نتیجه تجربه کردن چیزی باشد که فرد را به یاد حادثه تروماتیک می‌اندازد.
  • بی پروایی خطرناکانجام کارهای خطرناک یا خود تخریبی.
دلیل رخ دادن اختلال استرس پس از سانحه چیست:
دلایل متعددی برای بروز اختلال استرس پس از سانحه وجود دارند. که در ادامه به بررسی آن ها پرداخته شده است.
روحی و روانی
علائم روحی و روانی اختلال استرس پس از سانحه به شدت ناخوشایند و ناراحت کننده هستند. بااین‌حال، این علائم در اصل واکنش دفاعی مغز فرد برای حفاظت از آن بعد از وقوع حادثه تروماتیک است، که درست است که ناخوشایند هستند اما بررسی بیشتر آن ها نشان می دهد که این رفتار غریزی منطقی به نظر می‌آید.
  • خاطرهپس از تجربه حادثه تروماتیک این افراد شاید نتوانند و یا نخواهند که آن رویداد را به یاد آورند، فراموشی تمام آن اتفاق یا بخش هایی از آن می‌تواند به فرد کمک کند که حادثه منطقی به نظر بیاید و درد کمتری را برای او به همراه داشته باشد. پس می‌تواند برای حفظ سلامت روان فرد کمک‌کننده باشد.
  • افکار مزاحم یا فلشبکهابه اینها می‌توان به عنوان تکرار آنچه اتفاق افتاده است نگریست.این افکار ممکن است فرد را مجبور کنند تا در مورد اتفاقی که رخ داده فکر کند، تا در صورت تکرار مجدد آمادگی بهتری داشته باشد. با این‌حال، در اختلال استرس پس از سانحه، این افکار تنها باعث می‌شوند که احساس پریشانی در فرد افزایش یابد.
  • اجتناب و بیتفاوتییادآوری تروما خسته‌ کننده و ناراحت کننده است.اجتناب و بی‌تفاوتی می‌توانند به فرد کمک کند که فکر کردن درباره آنچه اتفاق افتاده است را متوقف کند. در عین حال، همچنین باعث می‌شود که فرد دیگر تلاشی برای درک تجربیات خود نداشته باشد.
  • گوش به زنگ بودن ممکن است در فرد این فکر را ایجاد کند که با انجام این رفتار در صورت وقوع بحرانی دیگر آمادگی واکنش سریع را دارد. همچنین می‌تواند به او برای انجام کار لازم پس از وقوع سانحه یا بحران انرژی دهد. از طرفی این واکنش، ممکن است خسته کننده هم باشد و فرد را از انجام کارهایی که قبلاً از انجامشان لذت می‌برده بازدارد.
از لحاظ فیزیکی
برخی از علائم فیزیکی یا جسمانی که همراه با اختلال استرس پس از سانحه رخ می‌دهند به این دلیل است که بدن فرد در تلاش برای پردازش نادرست تروماست. که در ادامه به شکل مختصر به بررسی واکنش های درون بدن یک فرد درگیر با  PTSD پرداخته می شود.
  • آدرنالیناین هورمونی است که بدن انسان هنگامی که تحت فشار روانی (استرس) است تولید می‌کند. و به ما کمک می‌کند که بدن خود را برای فعالیت‌هایی که نیاز به انرژی زیاد دارند آماده کنیم، مانند، دویدن یا دعوا با کسی. در حالت عادی هنگامی که فشار روانی (استرس) از بین می‌رود، سطح آدرنالین باید به حالت عادی برگردد. اما در اختلال استرس پس از سانحه، خاطرات زنده از رویداد استرس‌زا می‌توانند سطح آدرنالین را همواره بالا نگه دارند. آدرنالین زیاد می‌تواند فرد را مضطرب و پرخاشگر کند و این فرد دیگر نمی تواند آرامش داشته باشد یا خوب بخوابد.
  • هیپوکامپ ؛ قسمتی از مغز برای پردازش حافظهاین قسمتی از مغز است که خاطرات را پردازش می‌کند. مقادیر زیاد هورمون های استرس، مانند آدرنالین، می‌تواند از کارکرد مناسب آن جلوگیری کند. یعنی در افرادی که درگیر با اختلال استرس پس از سانجه هستند خاطرات حادثه تروماتیک پردازش نمی‌شوند. و این امر باعث می‌شود فرد حادثه را به گونه‌ای به یاد آورد، گویی که خطر آن رویداد هنوز هم وجود دارد، به جای اینکه آن را مانند چیزی ببیند که در گذشته اتفاق افتاده است. 
  • افزایش سطح کورتیزول در خون ـهورمون کورتیزول یکی از انواع هورمون‌های سهیم در حالات استرس و اضطراب است و می‌تواند قند مورد نیاز بدن را در این شرایط در اختیار آن قرار دهد و در حقیقت در استرس‌های طولانی‌مدت به بدن کمک می‌کند آمادگی لازم برای بقا و ادامه دادن را داشته باشد. اما در مواردی که این ماده در خون به صورت مداوم ترشح شود فرد دچار علائمی مثل موارد ذیل می شود که حتی شاید خود علت آن را ندارد این موارد شامل:
  • فشارخون بالا
  • پوکی استخوان
  • خستگی
  • تحریک پذیری
  • مشکلات گوارشی
  • کاهش قدرت عضلانی
  • تغییر ناگهانی خلق و خوی
  • مشکل خواب
  • جمع شدن آب در پلک‌ها
  • میزان گلوکز خیلی بالا در خون
  • وجود موهای زاید زیاد در صورت
  • وجود علائم کششی در شکم
  • چاقی در منطقه شکم متمرکز باشد
  • تشکیلات رسوبات چربی در گردن
  • ریزش مو
  • و...
لازم به ذکر است که دارا بودن هر کدام از این موارد در شما نشان دهنده بالا بودن کورتیزول در خون و یا PTSD نیست بلکه نظر متخصص برای تشخیص آن نیاز است.
 
اختلال استرس پس از سانحه چه زمانی شروع می شود:
علائم اختلال استرس پس از سانحه می‌توانند بلافاصله پس از حادثه تروماتیک یا حتی هفته‌ها یا ماه‌ها پس از آن آغاز شوند. معمولاً، علائم ظرف ۶ ماه پس از حادثه شروع می‌شوند. متاسفانه، افراد زیادی، هنگامی که علائم‌شان شروع می‌شود درخواست کمک نمی‌کنند.
اختلال استرس پس از سانحه در اولین ماه پس از حادثه تروماتیک قابل تشخیص نیست. اگر بلافاصله علائم حادثه را تجربه کردید، و این علائم شدید بودند و شما را از کار کردن باز داشتند، ممکن است مبتلا به «اختلال فشار روانی (استرس) مزمن» شده باشید.
چرا همه افراد پس از تجربه کردن تروما دچار اختلال استرس پس از سانحه نمی‌شوند:
پس از تجربه تروما، بسیاری از افراد با نوعی علائم تروما در ماه اول یا پس از آن مواجه می‌شوند. بسیاری از این علائم، واکنش‌های عادی به خطر یا احساس خطر هستند. می‌توانید به آنها به عنوان روشی که مغز برای محافظت از شما در برابر صدمات استفاده می‌کند، فکر کنید. اما، بیشتر افراد پس از چند هفته، یا برخی مواقع اندکی بیشتر، آنچه را که رخ داده پردازش می‌کنند، و علائم فشار روانی (استرس) آنها شروع به از بین رفتن می‌کند. تحقیقات نشان می‌دهد گروهی خاص از افراد در معرض خطر فزاینده ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه قرار دارند.
خطر ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه در صورت انجام موارد زیر توسط فرد کاهش می‌یابد:
  • دسترسی به حمایت اجتماعی
  • بازیابی از حادثه تروماتیک در محیطی که فشار روانی (استرس) در آن کم است.
کدام حوادث احتمالاً باعث بروز اختلال استرس پس از سانحه می‌شوند:
همان گونه که قبلا اشاره شد هرگونه حادثه تروماتیک می‌تواند باعث اختلال استرس پس از سانحه شود، البته هر چه تجربه آزاردهنده­تر باشد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه به همان نسبت افزایش می‌یابد. به عنوان مثال، در صورتی‌که حادثه شرایطی را که در ادامه شرح می دهیم داشته باشد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه افزایش می‌یابد:
  • ناگهانی و غیرمنتظره باشد
  • برای مدت طولانی ادامه داشته باشد
  • زمانی رخ دهد که گیر افتاده‌اید و نتوانید فرار کنید
  • ساخته دست بشر باشد
  • تلفات زیاد داشته باشد
  • باعث نقص عضو شود
  • کودکان درگیر حادثه باشد.
اگر همچنان در معرض فشار روانی (استرس) و بلاتکلیفی قرار گیرید، بهبود علائم اختلال استرس پس از سانحه دشوارتر خواهد شد.
نشانه هایی که بیان می کند تروما را پشت سرگذاشته ایم چیست:
اگر می توانید کارهای زیر را انجام دهید، ممکن است از حادثه تروماتیک گذر کرده باشید:
  • فکر کردن به آن بدون اینکه بیش از حد پریشان شوید
  • مدام احساس نکنید که تهدید می‌شوید
  • در زمان‌های نامناسب به فکر آن نیفتید
چرا در مواردی اختلالPTSDتشخیص داده نمی­شود:
چندین دلیل برای توضیح این بخش وجود دارد، که چرا ممکن است اختلال استرس پس از سانحه در فرد مبتلا تشخیص داده نشود. که در ادامه به شرح آن ها پرداخته شده است.
انگ و سوءتفاهم
افراد مبتلا اختلال استرس پس از سانحه اغلب از صحبت در مورد احساس خود اجتناب می‌کنند تا مجبور نباشند به حادثه تروماتیک فکر کنند. برخی از آنها احساس می‌کنند علائمی که تجربه می کنند (به عنوان مثال، گوشه‌گیری و بی‌تفاوتی) کمک می‌کند که شرایط را تحمل کنند، و متوجه نیستند که عامل بوجود آمدن  این رفتار ها، اختلال استرس پس از سانحه بوده است.
وقتی حال کسی اصلاً خوب نیست، سخت است که باور کند در نهایت به همان حالی که پیش از حادثه تروماتیک داشته بازخواهد گشت. این موضوع ممکن است مانع دریافت کمک شود. زیرا این فرد احساس می کند که دیگر همه چیز تمام شده است.
همچنین سوءتفاهمی شایع وجود دارد که صرفاً نظامیان به دلیل شرایطی مثل جنگ، جراحت های شدید یا از دست دادن هم رمزان خود مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه می‌شوند. درواقع، اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند برای هر کسی اتفاق بیفتد، و قابل درک است.
تشخیص نادرست
برخی افراد که مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستند ممکن است مورد تشخیص نادرست، مانند اضطراب یا افسردگی قرار گیرند. برخی افراد، دچار مشکلات روحی و جسمی دیگری هم هستند که باعث می شود اختلال استرس پس از سانحه آنها مورد غفلت قرار ‌گیرد.
همچنین ممکن است «علائم جسمانی غیرقابل توضیح از لحاظ پزشکی» داشته باشند مانند:
  • مشکلات گوارشی
  • سندرم‌های درد
  • سردرد
  • و ...
این علائم یعنی اینکه اختلال استرس پس از سانحه آنها مشکل دیگری اشتباه گرفته می‌شود.
سایر چالش‌ها
برخی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه همچنین ممکن است چالش‌های دیگر داشته باشند، مانند شک در رابطه یا وابستگی به الکل یا مواد مخدر. اینها ممکن است براثر اختلال استرس پس از سانحه به‌وجود آمده باشند، اما می‌توانند نسبت به اختلال استرس پس از سانحه نمود بیشتری داشته باشند.
اختلال استرس پس از سانحه در کودکان:
اختلال استرس پس از سانحه ممکن است در هر سنی بروز پیدا کند، کودکان نیز از این قاعده مستثنی نیستند علائم زیر در بروز این اختلال برای کودکان می تواند مشاهده گردد:
  • رویاهای ترسناکدر کودکان، این رویاها شاید منعکس‌کننده حادثه تروماتیک باشند و شاید هم نه.
  • بازی تکرایبرخی کوکان اتفاقات حادثه تروماتیک را در بازی شبیه سازی می کنند. به عنوان مثال، کودکی که در سانحه شدید رانندگی حضور داشته ممکن است سانحه را با خودروهای اسباب‌بازی مجدداً اجرا کند. 
  • علائم جسمانیممکن است از دل درد یا سر درد شکایت کنند.
  • ترس از اینکه زود بمیرندممکن است باورش برایشان سخت باشد که آنقدر عمر خواهند کرد تا بزرگ شوند.
درمان اختلال استرس پس از سانحه:
چندین درمان مختلف برای اختلال استرس پس از سانحه وجود دارند، از جمله درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما، حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم، و دارو درمانی.
روان درمانی:
روان درمانی به جای تمرکز روی زندگی گذشته فرد آسیب دیده، روی تجربه تروما متمرکز است. در موارد ذیل به این افراد کمک خواهد کرد:
  • پذیرشیادگیری پذیرش این موضوع که اگرچه آنچه اتفاق افتاده قابل تغییر نیست، ولی میتوان در مورد حادثه، جهان و خودطور دیگری فکر کرد.
  • یادآوری حادثهیادآوری آنچه اتفاق افتاده، بدون اینکه ترس و پریشانی بر او غلبه کند. فرد می‌تواند در صورت تمایل، به اتفاق فکر کند نه اینکه تفکرات مزاحم یا فلش‌بک‌ داشته باشد.
  • صحبت درباره تجربیاتصحبت درباره اینکه چه اتفاقی رخ داده تا ذهن فرد بتواند خاطرات را در گوشه‌ای ذخیره کند و به کارهای دیگر بپردازد.
  • احساس امنیت بیشترکمک به فرد برای کنترل بیشتر بر احساساتش این به او کمک می‌کند که احساس امنیت بیشتری کند، بنابراین نیاز نیست که خیلی زیاد از خاطراتش دوری کند.
هر نوع روان درمانی باید توسط شخصی ارائه شود که به درستی آموزش دیده و مجوز رسمی دارد. جلسات معمولاً حداقل هفتگی هستند، با روان ‌درمانگر ثابت، و اغلب دست‌کم 8 تا 12 هفته به طول می‌انجامند. با آنکه جلسات معمولاً یک ساعته هستند، برخی مواقع می‌توانند تا 90 دقیقه هم ادامه‌ پیدا کنند.
درمان‌های اختلال استرس پس از سانحه شامل موارد ذیل هستند:
درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما (TF-CBT) :
این نوع درمان می‌تواند به فرد برای تغییر نحوه تفکر کمک کنند. به مرور به او کمک می‌کند که احساس بهتری داشته باشد و رفتارش متفاوت شود. این درمان معمولاً به صورت یک به یک ارائه می‌شود، البته شواهدی وجود دارند مبنی براینکه درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما در قالب گروهی نیز قابل ارائه است زیرا حس هم دردی و اینکه من در برابر این اتفاق وحشتناک تنها نیستم باعث التیام فرد می شود.
حساسیت‌زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم (EMDR) :
این تکنیکی است که از حرکات چشم برای کمک به مغز جهت پردازش خاطرات تروماتیک استفاده می‌کند. از فرد خواسته می شود که حادثه تروماتیک را به یاد آورد و احساس و افکارش در آن لحظه مورد بررسی قرار می گیرد. و از او خواسته می شود که حرکات چشم را انجام دهد یا نوعی «تحریک دوجانبه» مانند ضربه زدن با دست را انجام دهد. ثابت شده که این کار باعث کاهش شدت عواطفی است که پیرامون خاطره تروماتیک تجربه می‌کند، و به برطرف شدن تروما کمک می‌کند.
حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم باید توسط متخصص آموزش دیده ارائه شود. حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم معمولاً طی 8 تا 12 جلسه 60 دقیقه ای ارائه می شود.
دارو :
اگر سایر درمان ها برای فرد مفید واقع نشد ممکن است پزشک برای فرد درگیر با این اختلال داروی ضد افسردگی تجویز کند.
مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین داروی ضد افسردگی هستند که می‌توانند به کاهش علائم اختلال استرس پس از سانحه کمک کنند. اگر مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین مؤثر واقع نشد، ممکن است داروی دیگر برای فرد تجویز شود، اما این کار معمولاً باید به توصیه متخصص سلامت روان انجام شود.
موثرترین درمان برای این اختلال کدام است:
شواهدی وجود دارند مبنی براینکه درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما و حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم بهترین درمان‌های سرآمد هستند. دارو می‌تواند برای افرادی که مایل به درمان‌های گفتاری نیستند یا دسترسی آسان به آنها ندارند ،مفید واقع شود.
ترتیب شروع روند درمان برایPTSDچیست:
درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما (درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما یا حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم) باید در صورت امکان، قبل از دارو ارائه شوند. این براساس دستورالعمل‌های موسسه ملی تعالی سلامت و مراقبت (NICE) است.
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستید چگونه می توانید به خود کمک کنید:
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستید، می‌توانید چند کار برای حمایت از بازیابی خود انجام دهید. درمانگرتان با استفاده از این اقدامات از شما حمایت خواهد کرد و اطمینان حاصل می‌کند که این موارد را در زمان مناسب انجام دهید:
  • پایبندی به روال عادی خوددر صورت امکان، سعی کنید که به روال عادی خود بازگردید یا آن را حفظ نمایید. حفظ زندگی عادی تا حد امکان باعث می‌شود احساس ثبات داشته باشید
  • با فرد مورد اعتماد خود صحبت کنیددرحالی‌که نباید احساس کنید که مجبورید با هر کسی در مورد اتفاقی که رخ داده صحبت کنید، صحبت با کسی که به او اعتماد دارید کمک می‌کند که احساسات خود را در فضایی امن پردازش نمایید. همچنین صحبت با کسی که همان اتفاقی را که برای شما رخ داده تجربه کرده است، یا کسی که حادثه‌ای مشابه را قبلاً تجربه کرده ممکن است کمک‌کننده باشد، البته اگر انجام این کار چندان ناراحت کننده نباشد.
  • تمرینات تمدد اعصاب را امتحان کنیدمراقبه خودرهبری و سایر تمرینات را برای آرامش اعصاب امتحان کنید. تمدد اعصاب حین ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، پس با درمانگر خود در مورد تمرینات یا فعالیت‌هایی که ممکن است برای شما مؤثر باشند صحبت کنید.
  • بازگشت به کار یا مدرسهاگر احساس می‌کنید که توانایی دارید، بازگشت به کار، مدرسه یا دانشگاه می‌تواند کمک کننده باشد. این کار باعث می‌شود که احساس کنید به روال عادی بازگشته‌اید. بااین‌حال، باید تلاشتان اجتناب از موقعیت‌هایی باشد که احتمال قرارگرفتن شما را در معرض تروما یا فشار روانی (استرس) را بالا می‌برد. به طور کلی، کار در محیط حامی و با فشار روانی (استرس) کمتر بهترین کار ممکن تا درمان است.
  • به طور منظم غذا بخورید و ورزش کنید-سعی کنید در زمان‌هایی که معمولاً غذا می‌خورید غذا بخورید، حتی اگر احساس گرسنگی نمی‌کنید. اگر احساس می‌کنید که توانایی دارید، سعی کنید که به طور منظم ورزش کنید. این کار همچنین با شما کمک می‌کند که هنگام خواب بیشتر احساس خستگی کنید.
  • با دیگران وقت بگذرانیدوقت صرف کردن با افرادی که برایتان مهم هستند به شما احساس حمایت می‌دهد.
  • انتظار بهتر شدن داشته باشیدروی این فکر تمرکز کنید که به مرور بهتر خواهید شد. این تفکر برای روند بهبودی شما خوب خواهد بود. یادتان باشد برای اینکه سریع بهبود یابید به خود فشار نیاورید.
  • به مکانی برگردید که حادثه تروماتیک رخ دادهتنها زمانی که احساس می‌کنید توانایی دارید، شاید تمایل داشته باشید به محلی که حادثه تروماتیک رخ داده برگردید. اگر قصد انجام چنین کاری را دارید، با درمانگر یا پزشک خود صحبت کنید، تا آنها در این مسیر از شما حمایت کنند.
همچنین حین بازیابی شاید بخواهید مراقب انجام برخی کارها بوده یا نسبت به آنها آگاه باشید. بااین‌حال، انجام «کار درست» می‌تواند واقعاً چالش‌برانگیز باشد و به واسطه انجام برخی از این کارها نباید احساس گناه کنید.
  • خودانتقادیعلائم اختلال استرس پس از سانحه نشانه ضعف نیست. آنها واکنش طبیعی به تجربیات ترسناک هستند.
  • احساستان را برای خودتان نگه دارید - اگر اختلال استرس پس از سانحه دارید، از به اشتراک گذاشتن افکار و احساسات خود با دیگران احساس گناه نکنید. صحبت درباره آنچه احساس می‌کنید می‌تواند از روند بهبودی شما پیشتیبانی کند.
  • انتظار داشتن برای بازگشت فوری همه چیز به روال عادی-درمان اختلال استرس پس از سانحه زمان‌بر است. سعی کنید که انتظار بیش از حد و خیلی سریع از خود نداشته باشید.
  • دور ماندن از سایر افراداگر برای مدت طولانی تنها بمانید، احساس انزوا در شما افزایش می‌یابد و حالتان بدتر می‌شود.
  • مصرف الکل و سیگاردرحالی که الکل می‌تواند کمک کند که آرام شوید، اما در طول زمان باعث بدتر شدن شما خواهد شد. قهوه و نیکوتین می‌توانند به عنوان محرک عمل کنند و اگر علائم مربوط به اختلال استرس پس از سانحه را تجربه می‌کنید ممکن است باعث بدتر شدن حال شما شوند.
  • خستگی بیش از حداختلال استرس پس از سانحه می‌تواند خواب شما را دچار مشکل کند، اما تا جایی که می‌توانید سعی کنید برنامه خواب معمول خود را حفظ کنید و تا دیر وقت بیدار نمانید، چون این کار باعث بدتر شدن شما خواهد شد. می‌تواند اطلاعات بیشتر را از منبع ما در بخش خواب خوب کسب کنید.
اختلال استرس پس از سانحه پیچیده چیست:
برخی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده دچار می‌شوند. این به دلیل تجربه حادثه یا یک سری از حوادث هستند که بسیار تهدیدکننده و وحشت‌آورند. این اتفاقات می‌توانند در دوران کودکی یا بزرگسالی رخ دهند. اغلب مواقع، فرار یا اجتناب از این رویدادها آسان نیست و اغلب دشوار یا غیرممکن خواهد بود. به عنوان مثال:
  • شکنجه
  • برده‌داری
  • کارزارهای نسل‌کشی
  • زندگی در منطقه جنگی
  • خشونت خانوادگی طولانی مدت
  • تکرار سوء استفاده فیزیکی و جنسی در کودکی. 
علاوه بر علائم اختلال استرس پس از سانحه، افرادی که مبتلا به نوع پیچیده آن هستند، ممکن است از موارد ذیل نیز رنج ببرند:
  • داشتن باورهای بسیار منفی در مورد خودشان مثل «تحقیر شده، شکست‌خورده یا بی‌مصرف»
  • مشکل داشتن در ابراز احساسات و همچنین واکنش‌های عاطفی
  • مشکل در حفظ ارتباطات و احساس صمیمیت با سایر افراد
  • بی اعتمادی به تمام مرد ها یا زن ها به دلیل سواستفاده جنسی در کودکی
درمان اختلال استرس پس از سانحه پیچیده:
نداشتن اعتماد به سایرین و در کل نسبت به جهان، در افراد مبتلا به این نوع اختلال شایع است. درمان در این افراد اغلب طولانی‌تر است تا آنها را قادر سازد رابطه‌ای امن با درمانگر خود برقرار کنند. کار با فرد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده اغلب سه مرحله را شامل می شود:
پایدار سازی:
در مرحله پایدار سازی، فرد یاد می‌گیرد که به درمانگر خود اعتماد کند، و احساس پریشانی و گسست را درک و کنترل نماید. و راجب احساسات خود و بدون شرم در این باره صحبت کند.
به عنوان قسمتی از پایدار سازی، شاید تکنیک‌های «اتصال به زمین» را یاد بگیرد. این تکنیک‌ها می‌توانند به فرد کمک کنند تا روی احساسات طبیعی فیزیکی خود تمرکز کند، و به او یادآوری می‌کند که در حال زندگی کند نه گذشته.
پایدار سازی همچنین میتواند کمک کند که فرد از احساس ترس و اضطراب ناشی از خاطرات و عواطفی که عامل تولید آنها هستند «جدا» شود. این کار کمک می‌کند که این خاطرات کمتر ترسناک باشند و فرد با مرور آن ها کمتر رنج بکشد و به مرور زمان در مغزش طبقه بندی شود و فرد درک کند که این رویداد متعلق به گذشته است. در واقع هدف پایدار سازی این است که نهایتاً فرد قادر باشد بدون تجربه اضطراب یا فلش‌بک‌ها زندگی کند.
درمان‌های مبتنی بر تروما:
درمانی که متمرکز بر تروماست، از جمله حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم یا درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما، می‌تواند به آنها کمک کند تا تجربه تروما را پردازش نمایند. سایر روان‌درمانی‌ها، از جمله روان پویشی، نیز می‌توانند مفید باشند. باید در اختلال استرس پس از سانحه پیچیده احتیاط کرد، چون درصورت استفاده نامناسب از این درمان‌ها ، ممکن است وضعیت‌ بدتر شود.
ادغام یا ارتباط مجدد:
وقتی فرد از موقعیت خطرناک ذهنی خود فاصله گرفت و قادر به لمس دوباره زندگی شد، برگشت به روش معمول زندگی، می‌تواند به او کمک کند تا به دنیای واقعی عادت کند. این بخش به فرد کمک می‌کند که خود را به عنوان فردی دارای حق و انتخاب ببیند.
ادغام مجدد به این افراد کمک می‌کند تا:
  • با خود و دیگران به طور دلسوزانه ارتباط برقرار کنید
  • مجدداً به خود و دیگران اعتماد کنید
  • دوباره در دوستی‌ها، روابط صمیمی و فعالیت‌هایی که باعث ارتقای سلامت و تندرستی شما می‌شوند شرکت کنید
دارو درمانی در اختلال استرس پس از سانحه پیچیده:
در اختلال استرس پس از سانحه، داروی ضد افسردگی یا سایر داروها را می‌توان علاوه بر روان درمانی استفاده کرد. اگر روان درمانی به فرد جواب نمی‌دهد یا برایش ممکن نیست، می‌توانید از دارو ذرمانی استفاده کنید.
خودیاری:
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده هستید، تلاش برای انجام کارهای عادی، که هیچ ارتباطی با تجربیات ترومای شما ندارند می‌تواند مفید باشد. از جمله این کارها عبارتند از:
  • دوست یابی
  • اشتغال
  • ورزش کردن منظم
  • یادگیری تکنیک‌های تمدد اعصاب
  • ایجاد سرگرمی
  • داشتن حیوانات خانگی.
اینها باعث می‌شوند که به تدریج به دنیای پیرامون خود اعتماد کنید. بااین‌حال، این کار زمان‌بر است و اگر انجام این کارها برایتان دشوار است یا بلافاصله قادر به انجام آنها نیستید، نباید احساس شرمندگی کنید.
چگونه می‌توانم تشخیص دهم که فردی به اختلال استرس پس از سانحه مبتلاست:
اگر فردی را می‌شناسید که به تازگی حادثه تروماتیک را تجربه کرده است، مواردی وجود دارند که ممکن است بخواهید به آنها توجه کنید. این موارد می‌تواند نشانه‌هایی باشند که افراد نمی‌توانند با آنها کنار بیایند:
  • تغییر در رفتارعملکرد ضعیف در کار، تأخیر، دریافت مرخصی استعلاجی، سوانح جزئی
  • تغییر در عواطفخشم، بی قراری و پرخاشگری، افسردگی، نداشتن انگیزه و تمرکز
  • تغییر در افکارتمرکز بر تهدید و ترس، دیدگاه‌های منفی نسبت به آینده
  • علائم جسمانی غیرمنتظرهمانند تنگی نفس، بی‌قراری یا دل درد
اگر فکر می‌کنید که فردی علائم اختلال استرس پس از سانحه دارد، می‌توانید وی را تشویق به مشورت با پزشک عمومی‌‌اش کنید. اگر برای انجام این کار با وی به اندازه کافی صمیمی نیستید، ممکن است که بخواهید با فردی که با او صمیمی است صحبت کنید، که به جای شما این کار را انجام دهد.
همچنین بررسی اطلاعات در مورد اختلال استرس پس از سانحه، مانند این منبع، ممکن است برای وی مفید باشد چون به او کمک می‌کند که دشواری‌هایی را که با آن مواجه هست شناسایی نماید.
چگونه می‌توانم از فردی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده است پشتیبانی کنم:
انجام موارد ذیل می‌تواند به حمایت از فردی که با موردی تروماتیک مواجه بوده است کمک کند:
  • صحبت کنیدبه آنها زمان بدهید تا بتوانند با شما در مورد تجربیاتشان صحبت کنند.
  • گوش کنیدبه آنها اجازه دهید صحبت کند، و سعی کنید که وسط حرفشان نپرید یا تجربیات خودتان را به اشتراک نگذارید.
  • سؤالات کلی بپرسیداگر سؤال می‌پرسید، سعی کنید که کلی و بدون قضاوت باشند. به عنوان مثال، شاید بخواهید بپرسید «آیا با فرد دیگری در مورد این موضوع صحبت کرده‌اید؟» یا «اجازه هست به شما کمک کنم تا حمایت بیشتر کسب کنید؟»
باید سعی کنید که از موارد ذیل اجتناب نمایید:
  • گفتن اینکه میدانید چه حسی دارندحتی اگر مورد مشابه را تجربه کرده‌اید، افراد موقعیت‌ها را بسیار متفاوت تجربه می‌کنند. مقایسه کردن کمکی نمی کند.
  • گفتن به آنها که خوش شانس هستند که زندهاندافرادی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده‌اند اغلب احساس خوش‌شانسی نمی‌کنند. اغلب، اگر دیگران مرده باشند آنها به دلیل زنده بودن احساس گناه می‌کنند.
  • کوچک کردن تجربه آنهاحتی اگر قصد دارید حالشان را بهتر بکنید به آنها نگویید که وضعیت می‌توانست بدتر از این باشد. این کار باعث می‌شود که افراد فکر کنند که محق نیستند چنین احساساتی داشته باشند.
  • ارائه پیشنهادات غیرمفیدحتی اگر می‌دانید که این پیشنهادات در گذشته برای شما مؤثر واقع شده‌اند، آنها را ارائه نکنید. مردم بسیار متفاوت هستند و اغلب ممکن است قبلاً آنچه را که پیشنهاد می‌دهید امتحان کرده باشند.
نتیجه:
اختلال استرس پس از سانحه PTSD ممکن است در زندگی هر فرد و در هر سنی رخ دهد  حتی ممکن است در طول زندگی بعضی افراد این اتفاق چند بار رخ دهد. اما این رویداد با اینکه روند درمان زمان بری را در پی دارد اما قابل درمان است و در مواردی که فرد نمی­تواند با خود یاری یا همراهی نزدیکان از آن گذر کند حتما باید از فرد متخصص کمک بگیرد. و به عنوان کلام آخر باید اضافه کرد که زندگی با رخ دادن اتفاقات تروماتیک واقعا دگرگون می شود اما این پایان راه نیست و بعد از گذشت تمام این سختی ها چشم اندازی روشن می تواند در انتظار این افراد باشد.

اختلال بیش فعالی یا نقص توجه ADHD

۸۸ بازديد

اختلال بیش فعالی-مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز

اختلال بیش‌فعالی یا نقص توجه که به انگلیسی (Attention deficit hyperactivity disorder) و به اختصار ADHD نامیده می شود.  طبق DSM-5 زیر گروه اختلال رشدی عصبی است . و به الگو مداوم بی توجهی و یا بیش فعالی- تکانشگری که با کارکرد یا رشد فرد تداخل دارد اشاره می کند (کارکرد رفتاری فرد و میزان تحرکش مناسب سنش نمی باشد) و عموما رشد این علایم به حدی است که با سطح رشد فرد نا هماهنگ است و می تواند به شکل چشم گیری روی فعالیت های اجتماعی، تحصیلی و شغلی فرد تاثیر مستقیم و منفی بگذارد. ADHD تأثیر منفی بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی بیمار دارد که ممکن است توسط سایر شرایط روانی مانند اضطراب و افسردگی بیشتر تشدید شود یا خطر ابتلا به آن را افزایش دهد

علائم این اختلال ناشی از نقص در عملکرد اجرایی  فرد است، و وجود اختلال در تنظیم عاطفی فرد اغلب به‌ عنوان یک علامت اصلی در تشخیص و شناسایی در نظر گرفته می‌شود. در کودکان، مشکلات توجه ممکن است منجر به عملکرد ضعیف در مدرسه شود.  این اختلال با سایر اختلالات عصبی رشدی و روانی و همچنین برخی از اختلالات غیر روانی همراه است که می‌تواند باعث اختلالات مضاعف به خصوص در جامعه مدرن شود. اگرچه افراد مبتلا به ADHD ممکن است برای حفظ توجه بر روی وظایفی که مستلزم (پاداش یا تنبیه تأخیری) هستند، تلاش بسیاری نیاز داشته باشند، با این حال اغلب قادرند برای کارهایی که برایشان جالب یا باارزش است، سطح توجه غیرمعمول طولانی و شدیدی را نشان دهند؛ این مسئله به عنوان  بیش تمرکزی نیز شناخته می شود

 

لازم به ذکر است که این علائم باید حداقل شش ماه مشاهده شوند و فرد باید قبل از ۱۲ سالگی این علائم را بروز داده باشد و نکته دیگر برای تشخیص این اختلال این امر است که نشانه ها باید در بیش از دو موقعیت یا فعالیت خود را نمایان کرده باشد، باید توجه داشت که اختلال روانی دیگری آن نشانه ها را توجیه نمی کند.

اختلالADHDشامل سه نوع می باشد:

  1. ناشی از نقص توجه: که وجود شش علامت در طی شش ماه باید در فرد مشاهده شود
  2. ناشی از بیش فعالی تکانشگری: که وجود شش علامت در طی شش ماه برای تشخیص آن لازم است
  3. نوع ترکیبی: که ترکیبی از دو مورد ذکر شده می باشد و ۹ علامت در طی شش ماه معمولا در این گروه مشاهده می شود

نارسایی توجه:
نشانه های فرد درگیر با این نوع از اختلال بدین صورت است که این افراد قادر نیستند به جزئیات توجه دقیقی داشته باشند و معمولا در تکالیف تحصیلی، شغلی و یا سایر فعالیت ها خطاهایی ناشی از عدم توجه کافی بروز می دهند. آنها اغلب در حفظ توجه بر روی تکالیف یا کار خاصی مشکل دارند و در صحبت مستقیم با این افراد اغلب این احساس به مخاطب دست می دهد که او حرف هایش را گوش نمی دهد، همچنین آنها اغلب قادر نیستند که دستور العمل ها را دنبال کنند و یا به ندرت می توانند فعالیت هایی را که شروع می کنند به پایان برسانند، معمولا در دوران مدرسه از انجام تکالیفی که نیاز به تمرین ذهنی مداوم دارد سر باز می زنند یا به بیان ساده تر از انجام آن ها نفرت دارند، اکثرا وسایل مربوط به خود و یا ابزار لازم برای انجام فعالیت های خود را گم میکنند و در کارهای روزمره نیز بسیار فراموشکار هستند با محرک های خارجی به راحتی حواسشان پرت می شود و عموما در سازمان دهی کار ها و فعالیت های خود مشکل دارن و همین امر سبب می شود تا اضطراب زیادی را متحمل شوند.
بیش فعالی و تکانشگری:
 افراد درگیر با این نوع از اختلال اغلب این نشانه ها را از خود بروز می دهند، مدام دست و پای خود را تکان می دهند و در یک جا نمی توانند آرام برای مدتی بنشینند و روی صندلی وول می خورند و در مکان هایی مثل کلاس یا سر کار که نیاز به چند ساعت نشستن مداوم دارد صندلی خود را تکان می دهند در کودکان درگیر با این نوع از اختلال اغلب مشاهده می شود که در مکان هایی که مناسبتی ندارد کودک مدام در حال دویدن و شیطنت است و از دیوار بالا می رود اما این رفتار در نوجوانان و بزرگسالان در گیر با این مدل از اختلال به صورت حس بی قراری بروز پیدا می کند، معمولا این افراد زیاد حرف می زنند  در کلاس یا در جمع ها اکثرا قبل از پایان یافتن کامل سئوال به سئوال پاسخ می دهند. آنها عموما قادر به انتظار کشیدن برای نوبت نیستند و مدام مشاهده می شود که در حرف دیگران می پرند و فعالیت های آنان را قطع می کنند.

نکته قابل توجه برای تشخیص این اختلال این امر است که فرد باید ۶ مورد از علائم را داشته باشد به طوری که تاثیر منفی بر فعالیت های او داشته باشد در بزرگسالان و نوجوانان ۱۷ سال به بالا وجود حداقل پنج علامت  ضروری است و علائم لزومآ بازتاب مقابله ای، نافرمانی، مخالفت جویی یا عدم درک دستورات داده شده نیست.

میزان شیوع اختلالADHD:

به طور خلاصه می توان گفت میزان شیوع این اختلال طبق ویرایش پنجم DSM-5 ، پنج درصد در کودکان و دو و نیم درصد در بزرگسالان گزارش شده است. و پسران تقریباً دو برابر بیشتر از دختران و مردان ۱٫۶ برابر بیشتر از زنان تشخیص داده می‌شود، این اختلال اکثراً در دختران نادیده یا در اواخر زندگی تشخیص داده می‌شود زیرا علائم آنها گاهی با معیارهای تشخیصی ناهمخوانی دارد. و معمولا افرادی که علائم این اختلال را در کودکی نشان داده اند تا پایان عمر با آن درگیر بوده اند.

 

اختلالات همبود با اختلال ADHD  شامل مواردی چون:

  • سلوک
  • نافرمانی مقابله ای
  • افسردگی و سایر اختلالات خلقی
  • اختلالات یادگیری
  • نشانگان تورت

ارزیابی و تشخیص اختلال بیش فعالی (ADHD)  :

فرآیند تشخیص برای این اختلال امری مشترک در بین بررسی نتایج از بین چند حوزه مختلف است که شامل : حوزه پزشکی، روانشناسی و بررسی عملکرد های فرد در حوزه آموزش و پرورش است.

که در ادامه به صورت خلاصه و چکیده شده ای از کارگاه آشنایی با اختلالات مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی به روند تشخیص و روش های درمانی پرداخته می شود.

در حیطه روانشناسی ۴ روش برای تشخیص به کار برده می شود که این روش ها را می توان به صورت زیر بیان کرد:

  1. تماس اولیه : برای پیاده سازی این بخش می توان از (مقیاس رفتاری آخن باخ، مقیاس درجه بندی رفتار کانرز) استفاده کرد.
  2. مصاحبه با والدین فرد : میتوان از (پرسشنامه عمومی والدین و پرسشنامه وضعیت های خانه) کمک گرفت.
  3. مشاهده و مصاحبه با کودک : (که میتواند به دو روش با کنترل و بدون کنترل صورت پذیرد).
  4. مصاحبه با معلمان : که در این بخش هم درجه بندی رفتاری کانرز و مقیاس عملکرد تحصیلی بهره جست.

سبب شناسی اختلال بیش فعالی (ADHD) :

عوامل ژنتیکی، عوامل روانی-اجتماعی و عوامل زیستی است که این بعد از ابعاد سبب شناسی خود شامل دو گروه است که یکی از آنها علل بروز این اختلال را ساختار و کارکرد مغز فرد دانسته و دیگر عوامل محیطی را در بروز این اختلال موثر می داند که این عوامل می توان مواردی مثل مصرف الکل در بارداری توسط مادر، کمبود وزن نوزاد هنگام تولد، مصرف سیگار والدین، تغذیه و در معرض سرب بودن و مواردی از این دست  را شامل شود.

مداخلات درمانی برای اختلال بیش فعالی (ADHD) :

درمان قطعی برای این اختلال وجود ندارد و فقط می توان علائم مربوط به آن را کاهش داد و این روند شامل بخش ها و جنبه های گسترده ای از زندگی فرد است که همگی باید مورد بازبینی قرار گیرند و به شکل کار آمدی با نظر فرد متخصص تغییر کنند تا فرد بتواند کنترل بهتری بر شرایط و نشانه های این اختلال داشته باشد این مداخلات درمانی شامل بخش هایی چون دارو درمانی، رفتار درمانی مناسب فرد و افراد خانواده او، آموزش والدین ، درمان رفتاری شناختی، تغییر رژیم غذایی و پیروی از رژیم غذایی مناسب برای فرد، درمان شناختی و نروفیدبک است.

دارو درمانی در اختلالADHD:

معمولا در این اختلال بسته به میزان درگیری فرد از دوز های مختلفی از  داروهایی چون: ریتالین، اتوموکستین، استراموکس، استاترا و... استفاده می شود.

*باید توجه داشت که دوز مناسب مصرف داروهای ذکر شده باید حتما تحت نظر متخصص تجویز و استفاده شود و از مصرف سرخود جدا خود داری شود*

نوروفیدبک در درمانADHD :

 در این درمان سنسور هایی به نام الکترود روی پوست سر فرد قرار می گیرد و فعالیت های مغز فرد ثبت و در قالب امواج مغزی نشان داده می شود (در اصل بازی کامپیوتری بدون استفاده از دست و تنها با کمک امواج مغزی فرد انجام می شود) و با استفاده از روش تنبیه و تشویق برای مثال دادن امتیاز و کم شدن امتیاز در بازی فرد پی به درک شرایط مطلوب و نامطلوب می برد. و کم کم رفتار های آسیب زا در او کاهش می یابد.

رژیم غذایی:

رژیم غذایی یکی از بخش های قابل اهمیت زندگی فرد درگیر با این اختلال است زیرا به شکل چشمگیری می تواند تاثیر بر کاهش علائم در فرد یا افزایش نشانه های او داشته باشد. لذا در اینجا هم به توضیح خوراکی های مفید و هم مضر به صورت خلاصه پرداخته می شود.

رژیم غذایی مفید برای افرادADHD :

استفاده از بسیاری از مکمل ها می تواند بهبود در روند کنترل  و کاهش علائم برای این افراد را ایجاد کند این مکمل ها شامل موارد زیر می باشند:

  • امگاسه
  • ویتامین B
  • آهن
  • زینک
  • منیزم

همچنین تحقیقات نشان داده است که مصرف میوه هایی مثل: کیوی، سیب، گلابی، گریپ فروت و پرتقال هم می تواند و مفید باشد همچنین مواد غذایی چون لبنیات بز، ماهی، مرغ، مغز ها، اسفناج، حبوبات و تخم مرغ هم می توانند بسیار مفید باشند.

رژیم غذایی مضر برایADHD:

بررسی ها نشان داده است که کاهش مصرف این مواد غذایی در بهبود روند کنترل و کاهش علائم در افراد درگیر با این اختلال بسیار موثر است

  • قهوه
  • مصرف نوشیدنی های صنعتی و انرژی زا
  • شکلات
  • قند و شیرینی
  • پنیر پیتزا
  • غذا های یخ زده و کنسروی
  • چیپس و پفک
  • فست فود ها
  • بستنی
  • و...

 

درمان شناختی و حیطه یادگیری برای اختلالADHD :

  • درمان تمرکز و تنش بدن
  • درمان مهارت حرکتی درشت
  • درمان مهارت حرکتی ظریف
  • درمان مهارت دیداری
  • درمان مهارت شنیداری

درمان تکانشگری و رفتاری:
در این روش درمان نیاز است که هم بر آموش والدین و هم بر روی آموزش رفتار کودک تمرکز شود، و هدف آن این امر است که کودک با کمترین میزان اضطراب و تنش که خود تشدید کننده این اختلال است به کمک همراهی والدین بتواند شیوه رفتار اثر بخش را جایگزین رفتار بد کارکرد کند.




مقالات مرتبط

مراحل رشد اخلاقی

۷۰ بازديد

مراحل رشد اخلاقی-دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز

نظریه رشد اخلاقی لارنس کلبرگ (1987-1927)

نظریه تفکر اخلاقی لارنس کلبرگ ، که یکی از جامع ترین و شناخته شده ترین نظریات شناختی درباب چگونگی رشد تفکر اخلاقی در گستره عمر انسان است، با الهام از نظریه رشد اخلاقی پیاژه شکل گرفت. براساس این نظریه، افراد براساس مراحل رشد شناختی، درهر گستره از زندگی خود، واجد نوع خاصی از تفکر اخلاقی می باشند. کلبرگ 3 سطح ودرمجموع 6 مرحله رشد تفکر اخلاقی را معرفی وارائه می کنند. این مراحل به صورت طولی هستند. به بیان دیگر، فرد برای رسیدن به سطح بالاتر حتما باید سطح قبلی را طی کرده باشد. ازسویی، اگر چه که همه افراد بالقوه واجد رسیدن به سطوح عالی تر هستند، اما ازآنجا که بروز تواناییهای شناختی درتمامی افراد یکسان نیست، این احتمال وجود دارد که افراد درسطوح خاصی متوقف شوند. بنابراین ممکن است فردی 70 ساله را ببینیم که درسطوح ومراحل پایینتر( مثلا مرحله 1 یا 2) متوقف مانده باشد.

بصورت خلاصه ۶ مرحله از رشد اخلاقی را که در سه سطح گسترده تر قرار دارند، به قرار زیر است:


سطح اول: اخلاق پیش عرفی
مرحله ۱، جهت گیری مبتنی بر مجازات، 
مرحله ۲، جهت گیری مبتنی بر پاداش
سطح دوم: اخلاق متعارف
مرحله ۳، جهت گیری مبتنی بر دختر و پسر خوب
مرحله ۴، جهت گیری مبتنی بر مراجع قدرت
سطح سوم: اخلاق پس عرفی
مرحله ۵، جهت گیری مبتنی بر میثاق های اجتماعی
مرحله ۶، جهت گیری مبتنی بر اصول اخلاقی.


به باور کلبرگ بسیاری از مردم هرگز از سطح دوم پا فراتر نمی گذارند. او رابطه نزدیکی بین مراحل تحول اخلاقی و مراحل تحول شناختی پیاژه می بیند و معتقد است تنها کسانی که به مراحل آخر تفکر عملیاتی صوری دست یافته اند می توانند از عهده تفکر انتزاعی برآیند و بالا ترین مرحله رشد اخلاق (سطح سه، مرحله شش ) مستلزم صورتبندی اصول اخلاقی انتزاعی و پیروی از آن ها برای دور ماندن از نکوهش خویشتن است. 

کلبرگ بر پایه یافته های پژوهشی دریافت که کمتر از ده درصد افراد ۱۶ ساله و بالاتر به تفکر «کاملا اصولی» ( مرحله ششم ) می رسند. کلبرگ کودکان را «فیلسوفان اخلاقی» که خود پرورش دهنده ارزش های اخلاقی خود هستند، دانسته است. وی بر این باور است که این ارزش ها لزوما از پدر و مادر یا همسالان آموخته نمی شوند، بلکه در نتیجه کنش شناختی متقابل کودک با محیط اجتماعی خویش پدید می آیند. گذر کودکان از یک مرحله بعدی، بیشتر از تغییر سازمان شناختی درونی ناشی می شود تا فراگیری ساده مفاهیم اخلاقی رایج در فرهنگی که کودکان در آن زندگی می کنند. گفتنی است که برخی روانشناسان با چنین دیدگاهی موافق نیستند و یاد آور می شوند که رشد وجدان با تشخیص درست و غلط، صرفا حاصل رسش (پختگی) توانایی های شناختی نیست. نگرش اخلاقی کودکان متاثر از همانند سازی آنان با والدین و نیز روش هایی است که برای تشویق یا تنبیه رفتار آنان در موقعیت های معین به کار رفته است. معیار های اخلاقی همسالان جوان و شخصیت های تلویزیونی و کتاب ها نیز نقش مشابهی در این میان دارند. بررسی ها گویای آن هستند که قضاوت های اخلاقی بر اثر تماشای سرمشق های مختلف قابل تغییر است. تماشای فرد بزرگسال که بر پایه اصولی مورد پذیرش جوانان به اظهار نظر اخلاقی می پردازد و به خاطر آن تقویت می شود و ممکن است سبب شود کودکان قضاوت اخلاقی خود را یک سطح بالاتر یا پایین تر ببرند


از سوی دیگر رفتار اخلاقی افزون بر توانایی استدلال در ارتباط با معماهای اخلاقی، به عوامل متعدد دیگری نیز بستگی دارد. دو عامل مهم در این زمینه عبارتند از :
توانایی توجه به پیامد های دراز مدت اعمال خود ( به جای توجه یه پاداش های فوری) و توانایی های کنترل رفتار خود.
عامل دیگری که اهمیتی همسان دو عامل یاد شده دارد توانایی همدلی با افراد دیگر است، به این معنی که شخص بتواند خود را به جای دیگران بگذارد. درک احساسات دیگران ما را به یاری رساندن به آن ها بر می انگیزد. .

سطح 1: سطح اخلاق پیش عرفی (4 تا 10 سالگی ): موضوع اخلاق کاملا جنبه بیرونی دارد

****دراین سطح قضاوت اخلاقی، مبتنی بر اجتناب از مجازات ویا کسب پاداش است. معیارهای اخلاقی از جانب یک نیروی مطلقه بیرونی ( خدا- خانواده، و...) تعیین می شود وفرد جهت گریز از تنبیه ویا کسب پاداش مجبور است از چنین قوانینی پیروی کند. ماهیت قوانین دراین سطح، کلی، مطلق وغیر قابل تغییراست. این سطح، خود دارای 2 مرحله است.

مرحله 1: اجتناب از مجازات یا جهت گیری تنبیه و اطاعت:(بین 4 تا 7 سالگی)

***** کار درست یعنی اطاعت از نظر بزرگتر وصاحب اختیار جهت فرار از تنبیه یعنی امور اخلاقی با قانون و عدالت یکی هستند و مساله اصلی ترسی است که از بیرون هست و تنبیهی که به دنبال آن خواهد آمد.درنتیجه فرد خودشو مجبور و محکوم به رعایت قانون میدونه.

مرحله 2: کسب پاداش یا نفع پرستی و مقاصد ابزارگونه : (7تا10سالگی)

****در این مرحله فرد باور دارد که کار اخلاقی زمانی اخلاقی است که من اون را برای خودم و دیگران به یک اندازه در نظر بگیرم و شعار "هر بد که به خود نمی پسندی با کس مکن ای برادر من " و یا ضرب المثل "یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به مردم" از همین رشد اخلاقی ناشی میشود و معنایش این است که من به نوعی برابری و معادله و معامله باور دارم...در نتیجه امور اخلاقی مادام که تقریبا یکدست و یکنواخت و در ارتباط با دیگران بصورت مساوی اعمال میشه قابل قبول است.حتی اگر این امور اخلاقی با مجازات شدید همراه باشه

*****در این مرحله است که انسان به خودش این اجازه را میدهد که فرزند خود را که کار بد و غلطی از نظر او کرده نابود کند در حالیکه ای بسا کار فرزندش ابدا بد و غلط نبوده است و شما میبینید در طول تاریخ اون زمانی که مردم رشد عقلی کمتر از ۱۰ و ۱۱ ساله داشتند به اینگونه باورها تن در میدادند و تحمیل و فشار خارجی رو به عنوان یک واقعیت غیر قابل تغییر میپذیرفتند.

*****در این مرحله کار درست یعنی اطاعت از بزرگتر وصاحب اختیار و درنتیجه دریافت پاداش

سطح 2: سطح اخلاق متعارف ( 10 تا 18 سالگی) : دورانی است که فرد دارای جنبه های درونی و بیرونی برای رعایت اصول اخلاقی میباشد.

****دراین سطح فرد تلاش دارد تا با انجام اعمال خود دیگران را خشنود سازد، بنابراین گرایش به اطاعت از قوانین دارد. دراین سطح قوانین همچنان ماهیتی مطلق دارد وغیر قابل تغییر است اما اطاعت از آن، لزوما برای اجتناب از مجازات یا کسب پاداش نیست، بلکه به دلایل دیگری است. 2 مرحله این سطح عبارتند از:

مرحله 3: کسب تحسین وتایید از جانب دیگران( ارتباطات میان فردی خوب وکسب وجهه اجتماعی یا مساله آبرو) یا همنوا شدن با دیگران در روابط بین فردی و جهت گزینی پسر خوب ، دختر خوب(10تا 13یا15 سالگی)

****در این مرحله شما با موجودی روبرو هستید که متغیر و متحول است یک روز مهربان و و رفتاری منصفانه دارد و هفته دیگر چنین نمیکنه و بخاطر همین دگرگونی در نظام اخلاقی است که فرزندان ما در این دوران میتوانند خوب یا بد و درست یا غلط عمل کنند و برخی اوقات حالات متضاد را در خودشان نشان میدهند مثلا در حالیکه با غریبه ها خوب و مهربان هستند با خواهر و برادر خود نا مهربانی میکنند و یا برعکس افرادی را میبینید که با مادر و خواهر خود مهربان هستند ولی به دلیل نگرشی که نسبت به زن دارند همیشه با همسرخود سر ناسازگاری را دارند.در این مرحله است که پدر و مادر به یکباره به فرزندشون امیدوار میشوند و یا بعد از مدتی قطع امید میکنند و دچار یاس و ناامیدی میشوند در حالیکه واقعیت مساله اینست که فرزندان ما در این سن و سال بخاطر دگرگونی در این نظام اخلاقیشون میتونن خوب یا بد و یا درست و یا غلط عمل کنند برخی اوقات حالات متضاد را درون خودشون نشون بدهند .

****در این مرحله رفتار خوب ، رفتاری است که تائید دیگران را بدنبال دارد و مردم عموماً انتظار آن را دارند ، مهم خوب بودن است .

****عمل اخلاقی، عملی است که تایید دیگران را بدنبال داشته باشد. افراد برخلاف سطح پیش عرفی، به نیت عمل اهمیت می دهند ونه به پیامد آن. رفتار خوب دراین مرحله به معنای داشتن انگیزه های خوب واحساس های میان فردی نظیر عشق، همدردی، اعتماد وتوجه به دیگران است.

مرحله 4: حفظ نظم اجتماعی، اطاعت از قانون وانجام وظیفه ( اخلاق بر اساس قانون و مقررات اجتماعی)(13یا 15 تا 18 سالگی)

****نوجوان در این ایام به دلیل بیرون آمدن از مرحله شدید خودمداری و خودمحوری موضوع را در سطح اجتماعی و به عنوان حفظ نظم و آرامش و یا امنیت و عدالت اجتماعی میبیند و برخی اوقات موضوعات را در حالیکه با آنها راحت و آسوده نیست می فهمه و میپذیره و اگر چه جنبه خارجی موضوع مطرح است اما از درون آن را پذیرا شده و با وجودیکه بصورت وظیفه ای از بیرون به او ابلاغ شده است او آن را بصورت مسوولیت فردی و شخصی خودش میگیرد و نمونه برجسته آن هنگامی است که نوجوان در وقت خطر و یا جنگ زمانیکه خود و یا دیگران را در معرض خطر ببیند در فعالیتی بسیار خطرناک مانند رفتن به جنگ شرکت میکند و داوطلب رفتن به جبهه می شود. اما اگر احتمالا بعد از مدتی احساس کند که فریب خورده است دچار خشم بسیار خطرناک و ویرانگری میشود که حتی میتواند برای دیگران در مسیر جرم و جنایت عمل کند و به همین دلیل است ژاره ای از کسانی که معمولا از چنین ماموریتهایی برمیگردند به عنوان افرادی مخالف نه تنها با جنبه ای از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی بلکه برخی اوقات با همه سیستم و سازمان و و یا کل نظام اجتماعی میشوند.

****در این مرحله فرد وظایفی را که قبول کرده انجام می دهد و بر این باور است که قوانین باید پشتیبانی شود رفتار درست در این مرحله ، انجام وظیفه ای است که قانون و اجتماع بر عهده فرد گذاشته است .

****فرد خود را موظف می داند که به تعهدات خود، به گونه ای که جامعه تعیین کرده است عمل نماید واین امر را یک وظیفه فردی می داند. دراین مرحله برخلاف مرحله 3، افراد به جامعه به عنوان یک کل نگاه می کنند وصرف جامعه کوچک خانوادگی وروابط با اعضای خانواده یا دوستان مطرح نیست.

سطح 3: سطح اخلاق پس عرفی: مرحله ای که در آن اصول اخلاقی کاملا درونی میشود.

******دراین سطح، فرد برای نخستین بار متوجه می شود که ممکن است بین دومعیار پذیرفته شده اخلاقی تضاد وجود داشته باشد و او باید به نوعی آنها را برای خود حل وفصل کند. فرد ممکن است ضمن احترام به قوانین از نارسایی های موجود درآنها نیز آگاه شود ودریابد که افراد دیگر می توانند عقاید و ارزشهای متفاوت و مختلفی داشته باشند. دراین سطح، افراد کمتر به حفظ جامعه به خاطر خود جامعه توجه دارند و بیشتر به اصول وارزشهایی می اندیشند که جامعه ای را مطلوب می سازند.این سطح 2 مرحله دارد:

مرحله 5: درک نقش قراردادی قوانین اجتماعی ولزوم برقراری حقوق فردی(اخلاق بر اساس قرارداد اجتماعی ، ارزش ، حقوق فردی)(18تا22سالگی)

******در این مرحله آمادگی این را دارد که مسائل اخلاقی را از مصالح و منافع شخصی خارج کند و همچنان جنبه قومی و مذهبی و ملی را در ذهن دارد و اماده است نسبت به دیگران نظری بی غرض و تا حدودی بیطرف داشته باشه و به هیچ وجه رضایتی از قوانین مبتنی بر تبعیض و آزار و آسیب ندارد ولی در برخی موارد با بی خبر نگهداشتن خود به گونه ای جنبه های بد و منفی محیط اجتماعی را نادیده میگرد و یا با تاکید بر جنبه های مثبت برای خود توضیح و توجیه ویژه ای قائل است و یا ممکن است آن را بصورت مطلب جزئی و کم اهمیت و یا پیامدهای اجتناب ناپذیر حوادث اجتماعی بداند و مثلا ای بسا اگر در جنگ عده ای بیگناه کشته میشوند ان را به عنوان جنبه اجتناب ناپذیر جنگ میداند و چون جنگ را به نوعی با توجیه و توضیح میپذیره ناچار مجبور است که این جنبه را نیز بپذیرد و همین گرفتاری است که او را برخی اوقات بصورت منفعل و کاملا دور و جدا از فعالیتهای اجتماعی وا میداردو به نوعی یاس را برای او موجب میشود.

****فرد درمی یابد که قوانین ومقررات اجتماعی، قراردادی است که هدف آن تامین خواسته های اکثریت وبه حداکثر رساندن رفاه اجتماعی است. دراین مرحله، فرد صحت وحقانیت قوانین را مورد تردید وسوال قرار می دهد. مثال: یک جامعه استبدادی ممکن است به خوبی سازمان دهی شده باشد ولی یک ایده آل اخلاقی نیست. درمرحله 5 فرد از خود سوال می کند که چه عواملی سازنده یک جامعه خوب است؟ پاسخ این است که یک جامعه خوب، دارای گروههای اجتماعی مختلف دارای ارزش های متفاوتی است ولی این گروهها بر این باورند که : الف) همه مردم خواهان حقوق اولیه نظیر آزادی وزندگی وتحت حمایت قرار گرفتن هستند. ب) همه مردم می خواهند برای تغییر قوانین غیر منصفانه ورشد جامعه، شیوه های دموکراتیک را به کار گیرند.

****در این مرحله آگاهی از این دارد که افراد عقاید و ارزشهای متنوعی دارند و نیز آگاهی از این که بیشتر ارزش ها و قواعد نسبی بوده ، اما باید با رعایت بی طرفی حمایت شوند زیرا این ارزش ها و قواعد ، قراردادهای اجتماعی هستند ; بعضی ارزشها و حقوق غیر نسبی مانند "زندگی" و" آزادی" ، باید در هر اجتماعی ، بی اعتنا به نظرات اکثریت حمایت شوند .

مرحله 6: پای بندی به اصول و وجدان فردی ودرک اصول جهانی(اصول اخلاقی عالمگیر و دنبال کردن اصول اخلاقی "خود انتخابی")(بعد از 22 سالگی)

*****در این مرحله فرد کاملا جنبه های فردی و شخصی را کنار گذاشته و به مساله جنبه عمومی و جهانی میدهد و حتی در مسیر جبران اتفاقات گذشته است و آماده است گروه هایی را که مورد ظلم قرار گرفته اند به نوعی مورد توجه و اعتنای جبرانی قرار دهد و حتی به فرزندان و نوادگان انها نیز خسارت لازم را بدهد.آمادگی اینو داره که مساله اخلاقی را کاملا فراسوی قانون بدونه و باور او اینست که قانون به نوعی در خدمت اخلاق است و از انجایی که اصول اخلاقی ثابت و واحد و همیشگی و بصورت مطلقند قوانین باید با دگرگونی در خود و تغییر لازم خود را به جنبه های اخلاقی برسانند لذا به دلیل ثبات جنبه های اخلاقی به دگرگونی دائمی قانون که ناشی از تغییر دائمی شرایط و روابط است باور داردو به هیچ وجه جنبه ابدی و عمومی قانون را نمیپذیرد و در این مرحله است که جوان توجهی نه تنها به انسان که به حیوانها و حتی طبیعت داردو به نوعی مواظبت و مراقبت و محبت را درباره حیوانات واجب و لازم میداندو به هیچ عنوان زن و مرد بودن سیاه و سفید بودن و پیرو یا مخالف مذهب خودش را در محاسبات خودش دخالت نمیدهدو باور او اینست که مساله اخلاق مساله اساسی انسان است و به مجردی که انسان روبرو شد باورش این است که انسان باید از همه حمایتها و مواظبتها و مراقبتهای قانونی برای اجرا و پیاده کردن امور و اصول اخلاقی باید بهره مند شود و در این زمینه هیچ تبعیض و استثنایی را نمیپذیرد.

******این مرحله عالی ترین مرحله رشد اخلاقی است. فرد درمی یابد که فرایندهای دموکراتیک، به تنهایی، همواره به نتایجی که احساس می کنیم عدالت مدارانه است، منجر نمی شود. مثلا اکثریت جامعه ممکن است به قانونی رای دهند که حقوق اقلیتی را نادیده گیرد. دراین سطح، اصول عدالت، فرد را به اتخاذ تصمیم گیریهای مبتنی بر احترام مساوی برای همه هدایت می کند. آنچه که اریک فروم وسایر روانشناسان انسانگرا تحت نام " عشق برادرانه " از آن یاد می کنند، دراین سطح تعریف می شود. دراین مرحله ارزشهای اخلاقی درونی می شوند وفرد درقبال آنها تعهد شدیدی احساس می کند. وی نیازی به قانون ویا مجازات و... نمی بیند بلکه درستی یا نادرستی اعمال را با استناد به معیارهای درونی شده ارزیابی می کند. افرادی که به این مرحله می رسند، دارای آن نوع توانایی شناختی هستند که قادرند روشهای مناسبی را جهت مراقبت از اصول عدالت مدارانه ودرونی شده خود که منطبق با اصول عدالت جهانی است بیابند.

مثال اول :

در داستان معروف آن زن که به بیماری سرطان مبتلا شده و در حال مرگ است و شوهرش هاینز دارو را میدزدد ، جواب کودکان می تواند چنین باشد ( به نقل از کدیور،1383):

مرحله1- پاسخ موافق : او باید دارو را بدزدد چون اگر اجازه دهد زنش بمیرد به دردسر می افتد.

پاسخ مخالف :او نباید دارو را بدزدد، چون اگر این کار را بکند، دستگیر شده به زندان می افتد.

مرحله2 – پاسخ موافق : دزدیدن دارو درست است چون می خواهد زنش زنده بماند .

پاسخ مخالف : دزدیدن دارو درست نیست زیرا دارو ساز از این طریق امرار معاش می کند.

مرحله3 – پاسخ موافق : باید بدزدد زیرا اگر این کار را نکند مردم بخاطر اینکه زنش را دوست نداشته، او را سرزنش می کنند .

پاسخ مخالف: چون نزد خانواده بی حرمت می شود این کار را نباید انجام دهد .

مرحله4 – پاسخ موافق: باید دارو را بدزدد اما فقط به این نیت که پول آن را به دارو ساز بپردازد.

پاسخ مخالف : این طبیعی است که او بخواهد همسرش را نجات دهد اما دزدیدن همیشه کار خطایی است.

مرحله5 – پاسخ موافق : دزدیدن در این موقعیت واقعاً درست نبود اما اگر انجام دهد مجاز و محق است.

پاسخ منفی : افراد نمی توانند هنگامی که دچار یاس و ناامیدی می شوند دست به دزدی بزنند. ممکن است هدف خوب باشد ، اما هدف وسیله را توجیه نمی کند .

مرحله6 – پاسخ موافق : او باید بدزدد. او باید بر اساس اصل بقای زندگی و احترام به آن عمل کند .

پاسخ مخالف : اگر او دارو را بدزدد به وسیله دیگران سرزنش نمی شود، بلکه او خود را به دلیل سرپیچی از معیارهای انسانی ، چون صداقت و درستکاری ، سرزنش و توبیخ می کند .

برای مطالعه بیشتر به این مقاله از مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی مراجعه کنید.

****از نظر کلبرگ نوع استدلال کودکان و نوجوانان ، سطح رشد اخلاقی آنها را نشان می دهد . از نظر او استدلال آنها مهم بود نه رفتاری که از آن استدلال ناشی می شد . برای مثال امکان دارد دریک تنگنای اخلاقی چند نفر یک رفتار مشابه انجام دهند اما استدلال و قضاوتشان متفاوت باشد، ممکن است یک کودک و یک فرد بزرگسال در یک موضوع به یک صورت رفتار کنند اما با قضاوت های متفاوت.

مثال دوم :

کلبرگ در مقاله اش می نویسد "بعنوان یک مثال از یافته هایمان سیر مراحل و پیشرفت دو پسر را بر جنبه " ارزش زندگی انسان " بررسی کردیم . از پسر اول ، تامی پرسیده شد : " آیا نجات جان یک شخص مهم بهتر است یا نجات جان عده زیادی انسانهای غیر مهم؟" در 10 سالگی او پاسخ داد " همه افرادی که غیر مهم هستند چون یک مرد فقط یک خانه و شاید تعدادی اسباب و اثاثیه داشته باشد اما تعداد زیادی از مردم مقادیر بیشماری اثاثیه و پول دارند." واضح است که تامی در مرحله یک قرار دارد ، او ارزش نوع انسان را با ارزش دارایی های او مقایسه می کند . سه سال بعد در سن 13 سالگی تصور تامی از ارزش زندگی بوسیله پرسش نمایان تر می شود ، " آیا دکتر باید خواهش زنی را که مبتلا به یک مرض کشنده است و بخاطر درد شدید درخواست مرگ دارد، اجابت کند؟" ... (کلبرگ، به نقل از دیسنر و سیمونز،2000).

کلبرگ در 16 سالگی از تامی دوباره می پرسد و پاسخش مرحله 3 را نشان می داد. پسر دیگر ریچارد بود که در 13 سالگی در مورد همان پرسش جواب می دهد که پاسخش مرحله 4 و در 20 سالگی ، پاسخش مرحله 5 را نشان می دهد . “در 24 سالگی ریچارد پاسخ می دهد : زندگی انسانی مقدم بر هر ارزش قانونی و اخلاقی دیگر است ، زندگی انسانی ارزش لاینفکی دارد. ارزش فردی نوع بشر مرکزیت دارد جاییکه اصول عدالت و عشق به ارتباط های انسانی معنا می دهد. بخاطر درک ارزش زندگی انسانی و احترام متقابل برای انسان بعنوان یک فرد، این مرد جوان در مرحله 6 قرار دارد. او قدم به قدم در یک سلسله حرکت کرده است، که به یک تعریف ارزشمند از زندگی انسان صرفنظر از اجتماع و قدرت الهی رسیده است"(کلبرگ، به نقل از دیسنر و سیمونز،2000).

*****در این مثالها کلبرگ نشان می دهد که رشد اخلاقی بعد از 20 سالگی هنوز ادامه دارد اگر چه کلبرگ رابطه مستقیمی بین رشد اخلاقی و سن قائل نبود یعنی دقیقاً نمی توان گفت که کودک در چه سالی از مرحله ای به مرحله دیگر می رود همچنین معتقد بود کودک این مراحل را به ترتیب طی می کند مثلاً از مرحله یک نمی تواند به مرحله چهار برود بلکه باید مرحله دو و سه را هم طی کند . او می گفت: "سطح اخلاق پس عرفی ، زمانی در فرد استوار می یابد که وی توانایی کافی برای تفکر انتزاعی پیدا کرده و به آخرین مرحله از رشد ذهنی خود رسیده باشد ، هر فرد در درجه اول در مرحله اصلی خود قرار دارد و در عین حال ، بعضی از داوری های اخلاقی او به مرحله بعد و یا مرحله قبل از مرحله ای که اکنون در آن قرار دارد مربوط می شود"( کدیور،1383) .

****کلبرگ هم مانند پیاژه و دیگر روانشناسان شناختی ، فرآیند تحول قضاوت های اخلاقی را غیر قابل اجتناب می داند . از نظر او "تحول اخلاقی به معنی انطباق با معیارهای جامعه نیست ، در این دیدگاه با تاکید بر مرحله ای بودن تحول اخلاقی، مفهوم آمادگی برای تربیت اخلاقی را یکی از مفاهیم اساسی می داند" ( کدیور ،1383).

****کلبرگ هم چون پیاژه و کانت یادگیری انفعالی اخلاق را نمی پسندد او معتقد است که کودک یا نوجوان ، خود باید تجربه کند "یعنی قرار گرفتن فرد در موقعیت های طبیعی حل مسائل اجتماعی و اخلاقی و اندیشیدن فعالانه در باره آنهاست که موجب درونی شدن این ارزش ها می شود"(کدیور،1383).

****از نظر کلبرگ ، تشویق دانش آموزان به بحث در باره مسائل مختلف ، توجه به نظر آنها ، کمک به آنها در جمع بندی مطالب و مشارکت فعالانه آنها در مسائل اخلاقی ، از مهمترین ابزارهای معلمان در کمک به رشد قضاوت های اخلاقی دانش آموزان است . برعکس ، نصیحت و موعظه ، بی توجهی به نظرات دانش آموزان ، اداره کلاس به صورت مقتدرانه و تنبیه آنها به دلیل رعایت موارد اخلاقی،ازجمله شرایط نامناسب برای رشد اخلاقی آنها به حساب می آید"(کدیور ،1383).

نکته بسیار بسیار مهم : در تمام سنین رشد اخلاقی از رشد ادراکی یا عقل بیشتر نخواهد بود لذا اگر کسی از رشد عقلی کامل برخوردار بود ممکن است رشد اخلاقی او کامل نشده باشد یعنی به زبان ساده ما عاقل بی اخلاق داریم ولی با اخلاق بی عقل نداریم.

 

اختلال شخصیت خودشیفته

۵۱ بازديد

شخصیت خودشیفته-دکتر مهدی صارمی نژاد
خودشیفتگی چیست
 ( Narcissistic Personality Disorder )

ریشه واژه خودشیفتگی و خودکامی به اسطوره یونانی که «نارسیوس» بود، برمی گردد.نارسیوس، مرد جوان خوش سیمایی بود که بسیار مجذوب خودش شد، به نحوی که وقتی کنار آب می نشست ارتباطی با کسی نداشت. سرانجام عاشق عکس در آب شد و پنداشت که حوری بهشتی است. بنابراین کوشید که او را بگیرد ولی چون کامیاب نشد، مایوس گردید و در پایان از این اندوه جان سپرد.این در واقع تعریف ویژگی فرد خودشیفته است. انسانی که صرفا به خویشتن می اندیشد و به قول یکی از روان شناسان صاحب نام؛)تمام نیروی روانی وی به خودش معطوف است(

حدود 7 درصد مردان و 4 درصد خانم ها در جوامع، دچار اختلال شخصیت خودشیفته هستند و حدس زده می شود در جامعه ما، ویژگی های خودشیفتگی،(نه اختلال شخصیت خودشیفته) به خصوص در مردان، خیلی بیشتر باشد.

خودشیفتگی و خودمحوری یعنی چنان محو خودت باشی که توانایی همدلی با دیگران و درک احساسات آنها را پیدا نکنی. با تعریف ساده، فرد خودشیفته، آنچنان غرق در عشق خود است که نمی تواند عاشق دیگری شود. این آدم ها بسیارمغرور و خودمحور هستندو خود را بسیار کامل و بی نیاز از هر تغییری می بینند. آنها خود را بسیار مهم می پندارند و دیگران را حقیر، کوچک و بی ارزش می شمارند. شخصیت خودشیفته و خودمحور، برای اینکه بتواند به خواسته های خود برسد، از بقیه بهره کشی و آنها را استثمار می کند.

 
۵۰ ویژگی افراد خودشیفته

بعضی از روانشناسان اعتقاد دارند همه انسان‌ها درصدی خودشیفته هستند، اما آنچه از آن به عنوان اختلال شخصیتی خودشیفتگی نام می‌برند، به مواردی گفته می‌شود که درصد خودشیفتگی بیش از حد معمول باشد. در اینجا۵۰ویژگی آدم‌های خودشیفته را برمی‌شماریم و در انتها می‌بینیم که چقدر خودشیفته هستیم.

۱-شخص خودشیفته احساس و باور و اعتقادی به بزرگی، خوبی، اهمیت و به درد بخور بودن خودش دارد که در گفتارش نیز به راحتی دیده میشود. فکر می کند تاثیر زیادی بر دیگران و زندگیشان دارد. با تمام وجود این احساس را دارد. دیگران را کمتر و کوچکتر از خود می بیند.

۲-خود را استثنایی و منحصر به فرد می داند. مثلا: نام او، بهترین اسم است، زمان تولدش بهترینه، شهر یا محلهء تولد ش جایگاه خاص تاریخی دارد و۵۰۰سال قبل فرد مهمی در آنجا متولد شده. توقع دارد دیگران او را استثنایی بدانند، ورودش به مهمانی باید کاملن محسوس باشد.

۳-فکر می کنند همیشه حق با آنهاست. دیگران باید نظر آنها را در مورد رنگها و طعمها بپذیرند و باید به حقانیت او اعتراف کنند. جایی برای گفتگو در این موارد اختلاف نمی دانند.

۴-همیشه از دیگران استفاده و سوء استفاده می کنند. مدتی به شما توجه و محبتی می کنند تا شما را به کاری بگیرند و بعد از مدتی بنا به دلایلی و به بهانه ای شما را رها می کنند.

۵-به خود حق می دهند که دیگران را میتوانند مورد استفاده قرار دهند. مثلا اگر شما یک ساعت وقت به آنها بدهید، اگر آنها برای مدت بیشتری از شما کمک خواستند، آنها فکر می کنند شما حق اعتراض ندارید.

۶-اصولن توانایی همدردی و همدلی ندارند و خود را جای دیگران نمی توانند بگذارند. از بچه های چند ماهه و چند ساله توقعات بسیار زیادی دارند. اگر ظاهرن سخن از همدردی می کنند، ولی کاملن سطحی و ظاهری است و آن حال و احساس را در آنها نمی بینید. وقتی از شما تشکر می کنند، طوری آن را ادا می کنند که خودشان در آن مطرح باشند (خودنمایی(

۷-موضوعها و مسایل خودش مهم و منحصر به فرد هستند. هیچ کسی تجربه های او را نداشته. همه چیزهای مربوط به او بی همتاست. مهمترین شب سال، تاریخ تولد اوست. مسایل عمومی خود را عجیب می داند. اگر کسی دروغ به او گفت، می گوید چطور یک نفر به دیگری دروغ می گوید یا خیانت می کند (انگار که اولین بار است چنین اتفاقی می افتد). چرا با من چنین شد، چرا من باید بیمار بشم، چرا عزیزان من باید مریض شوند.

۸-نیاز شدید به توجه دیگران دارد. باید مرکز توجه باشند. بحثهایی را که مطرح می شوند را به رشته خود مربوط می کنند و آنها را از دیدگاه رشته خود بررسی و مطرح می کنند. وقتی توانایی نواختن آلت موسیقی یا گفتن لطیفه بامزه ای ندارد، با خنده زیاد از لطیفه ای بسیار بیمزه، توجه دیگران را به خود جلب می کنند. از مردم انتظار احترام و اطاعت دارند. (پدر و مادرها: هرچه من گفتم بد و غلط را باید انجام بدهی). به دنبال بردگی و مرید و شاگرد شدن هستند. دوست دارند دیگران در خدمت آنها باشند. در ازدواج، می خواهند فرد را برای تمام وجودش داشته باشند.

۹-بسیار شکننده و حساس هستند. ظاهرن محکم هستند، ولی یک حادثه و اشتباه، یا کثیف بودن کراوات، یا اشتباه بودن کراواتی که زده اند، یا حرفی که آنها زده اند، توسط کسی که آگاه هست، تصحیح شود، به هم می ریزند. خشم و کینه و تنفر همیشگی نسبت به افراد پیدا می کنند.

۱۰-  به هیچ وجه تحمل نقد را ندارند. هیچ وقت نمی توانید صمیمانه و صادقانه نظر، باور و اعتقاد و حرفش را به نقد بکشید. اگر کار به انتقاد بکشد، جایی برای قبول و پذیرش شما نخواهد داشت. و واکنشهای تند و شدیدی را خواهد داشت.برچسبهایی که به شما می زند، کلامی که استفاده می کند، حوادث نامربوط را به یاد شما می آورد و به دیگران می گوید. مثلن در بحثهای اجتماعی و سیاسی، در مورد دایی دیوانه شما یا دختر شما که طلاق گرفته صحبت می کند که هیچ ارتباطی با موضوع ندارد.

۱۱-  در ابتدا کوشش می کند که پذیرفته شود و مورد پسند دیگران قرار بگیرد تا دیگران عقاید او را برتر از دیگران بدانند و ممکن است در ادامه کنترل خود را از دست بدهد. یا نفر اول هستند، یا نفر آخر که صحبت می کنند، و همه باید قبول کنند که مطلبش بهترین بوده.

۱۲-علاقه عجیبی دارند که مورد ستایش و پرستش قرار گیرند. تملق و چاپلوسی (حتی دروغ و زشتش) را دوست دارد.

۱۳-سخت مشغول خود و زندگی خود است. مقدار بیش از حدی از انرژی روانی اش مشغول خود است. همه چیز را از دید خود می بیند. اگر گرسنه است،۱۰۰نفر دیگر هم باید غذا بخورند. اگر خسته است، باید مهمانی تعطیل شود و همه به خانه بروند. محل پارک ماشینش باید متفاوت باشد. باید مدام نظر دیگران را راجع به خودش بداند.

۱۴-پر از غرور و تکبر است. افتخار و سرافرازی ندارد. اگر جوان است، جوانی خودش مهم است. اگر مسن است، سن بالا افتخار دارد. اگر از ده می آید، دهاتی ها مهم هستند. اگر شهری است، شهری ها مهمترند. فاصله زیادی بین خود واقعی و خود ایده آل او هست. هنگام ورود به مهمانی به صورتی می آید که همه به او خوش آمد بگویند، او را ببینند. غرور و تکبر مشخصه های او هستند و اگر کسی آن را رعایت نکند، برآشفته می شوند.

۱۵-حسادت و رقابت. حتا نسبت به کسی یا کاری که در حیطه رشته او نیست. اگر از توانایی کسی بگویید، به او بر می خورد، به دنبال عیب و ایرادی در او می گردد، و آن را بی اهمیت جلوه می دهد. اگر می بیند دیگران خانه ای خریدند، او هم باید بخرد. اگر سفر رفته اند یا فرزندی آورده اند، او هم باید این کار را بکند.

۱۶-معتقد است که باید با افراد مهم و معروف در ارتباط باشد. از خانه ای که نزدیک خانه افراد مهمی بوده صحبت می کند. داشتن رابطه با افراد مهم برایش بزرگی می آورد، و برعکس. اگر ناچار به رابطه با افراد سطح پایین جامعه داشته باشد، آنرا مخفی می کند.

۱۷-  انتظار دارد که رفتار مردم با او باید با دیگران متفاوت باشد. همه باید برای من از جای خود بلند شوند. فقط به من بگویند که خوش آمدی. فقط باید به من بگویند که چقدر آگاه و دانایید.

۱۸-  پر از توقع و انتظار هستند. می خواهند که اولین نفر باشند که دعوتشان می کنید. انتظار دارند اگر۳ساعت هم دیر به مهمانی آمد، کسی شام نخورد. توقع و انتظار آنها همیشه با خشم همراه هستند که چرا دیگران متوجه نیستند. حتا برای پرواز هواپیما وقتی که به موقع است و آغاز یک تئاتر و کنسرت هم ناراحت می شوند.

۱۹-  انتظار دارد همه قدر او را بدانند و از کاری که کرده تعریف کنند و همه از آن با خبر باشند.  اگر مادر یا پدر بوده، فرزندان باید از خوبی های او بگویند.

۲۰-  دیگران را به عنوان شئی و کالا می بیند. برای انسان، ارزش انسانی قائل نیست. دیگران را به عنوان نردبانی می بیند که مایل است از آن بالا برود.انسانها وقتی ارزش دارند که او به آنها توجه و یا از آنها استفاده می کند.با ازدواجش، ********ری از محبت و لطفش به روی آن فرد و خانواده اش و مردم شهر انداخته و همه باید از او تعریف کنند.

۲۱-بی اعتنا به قانون و حتا اصول اخلاقی است. ظاهرن آن را حفظ می کنند، ولی انتظار دارد برای او استثناء قایل شوند. اگر کسی نمی تواند وارد این ساختمان شود، به او اجازه دهند. برای خود جنبه ای از استثناء قایل است.برخورد صاحب مغازه باید با او بسیار متفاوت باشد. قوانین و اصول اخلاقی در حد تعبیر و تفسیر او اهمیت پیدا می کنند. اعتنایی به قوانین و مقررات ندارد ولی از دیگران توقع و انتظار عمل به آنها را دارند.

۲۲-در کارها اصرار می کند. شما را وادار به کاری می کنند. با گفتن مکرر و تحت فشار قرار دادن شما. کارها را تعقیب می کند و تا رسیدن به نتیجه نهایی نمی ایستد. به گونه های مختلف فشار وارد می کند، تهدید، تشویق، خواستن از مادر شما برای تماس با شما

۲۳-در مورد خودش، نظری واقع بینانه ندارد. در زمان نقد و قضاوت، خودش را آنگونه که هست نمی بیند. در آینه فکر می کنه که این صورت صورت او نیست. وقتی عکس خود را می بیند، چون تصوری که از خودش دارد، غیر از چیزی است که در عکس هست، خوشحال نمی شود و از یک سن و سالی به بعد دیگر حاضر به گرفتن عکس نیست.

۲۴-  برای همه چیز توضیح و توجیه دارد. توان این را دارد که با وجود اینکه کاری بد و غلط کرده، آن را آنقدر بپیچاند که به نوعی خوب جلوه دهد.

۲۵-این فرد اصولا می تواند در روابط احساسی و عاطفی، دیگران را آزار دهد و در روابط جنسی حالتی از خشونت و دیگر آزاری دارند.

۲۶-زمینه ای برای فرافکنی حالات خود دارد. احساس خود را واقعیت خارجی می داند. احساس خود را ملاک ارزیابی و اندازه گیری میداند. تصور می کند اگر او از چیزی لذت می برد، هرچند برای دیگری دردآور است، او هم بالاخره لذت می برد و یا خواهد برد. فکر می کنند اگر کسی به خاطر دیگری رنج ببرد، آدم خوبی بوده و عشق خود را به او نشان داده است.

۲۷-  به دلیل اینکه موجوداتی بدون مقصود و بدون معنی در زندگی هستند، ولی چون هدف جو و به دنبال هدفهای مشخصی در زندگی هستند، و در سطح می دوند، با اینحال حوصله شان از خودشان سر میرود. اغلب همه چیز را به صورت حداقل به پایان میبرند. اگر مدرک باید بگیرند، در حد قبولی، اگر کاری را باید انجام دهند، هم همینطور.

۲۸-زمینه ای برای دلیل تراشی و خیال بافی دارند. موضوعات را با استدلالهای عجیب و غریب همراه می کنند. اگر آسیبی به شما زدند، می گویند که این آسیب باعث آگاهی شما می شود تا دیگر گرفتار مسایل دیگر نشوی.

۲۹-موجوداتی تنها هستند. خود و دیگران را بد میدانند. فکر می کنند از رابطه جز درد و رنج چیزی به دست نمی آید. تنها و بی کس اند. جدا هستند. ادعای استقلال می کنند ولی بدون رابطه با دیگران، جدا از دیگران هستند. وجودی خالی دارند، و این حوصله شان را از خود و زندگی سر میبرد. آماده اند دیگران و یا چیزی را در خود جا دهند و یا به نوعی وجود خالی دیگری را پر کنند.

۳۰-با واقعیت دنیای خارج خود کاری ندارند. تصورات و تخیلات خود را واقعی می دانند.
۳۱-بیشتر اوقات آرزوهای خود را به عنوان واقعیت می بینند. اگر چیزی را دوست دارند، آن اتفاق افتاده است. و متوجه نیستند که این اتفاق مربوط به آینده هست.

۳۲-در مورد گذشته و آینده همیشه با اغراق و کوچک و بزرگ کردنهای عجیب و غریب همراهند. اگر بخواهند مهمانی را مهم جلوه دهند، آنگونه تعریف می کنند که انگار چنین مهمانی تا بحال اتفاق نیفتاده. و اگر بخواهند آن را خراب کنند، به عنوان یکی از بدترین حوادث زندگی خود می کنند.
۳۳-کوشش می کنند که همیشه جالب و جذاب باشند. در آرایش خود، بیان خود، برخوردشان، کاربرد لغات و کلماتشان میشود دید.

۳۴-حالت همیشه قانع و راضی کننده دیگران دارند. دیگران را مجبور به رسیدن به نتیجه ای می کنند که مورد توجه آنها بوده است.

۳۵-  گفتار کلی دارند. مباحث را در جزییات نمی بینند و می توانند منظور خود را به راحتی به هر طرفی حرکت بدهند و معمولا در نظراتشان دقت وجود ندارد.

۳۶-فکر می کنند که از عهده همه کارها بر می آیند. اگر از اول به دنبال نقاشی رفته بودند، الان نقاش بزرگی بودند.

۳۷-تفاوتها و اختلافات کوچکی را که دیگران با آنها دارند را می بینند. اگر حرفی بزنید که کمی با آنها مختلف و متفاوت باشد، آنرا به عنوان یک اشکال و زمینه ای برای کوبیدن شما و جنگی بزرگ می دانند.
۳۸-چون بی توجه، بی اعتنا هستند و به بود و نبود یا تغییرات دیگران اهمیت نمی دهند، از دید آدمهای سطحی به نظر خونسرد و مطمئن و در کنترل هستند.

۳۹-ادعاها و گفتارهای دروغ و فریبنده زیادی دارند. بعضی وقتها پس از گذشت زمان، آن دروغ ها را به شکل واقعیت می بینند.

۴۰-افرادی ظاهرا یا واقعا زیرک و زرنگ هستند. توانایی دارند که بازیهای مختلف کنند و نه تنها با دیگر فریبی بلکه با خود فریبی، به برخی از اهدافشان برسند چون توانایی تحریک و شستشوی مغزی خود را هم دارند.

۴۱-موجوداتی هستند که دیگران را حسود، ناتوان، بیمار، گرفتار، ابله و نادان میبینند. تصور می کنند که هر کسی که در مورد آنها چیزی می گوید، غرض و مرضی دارد که او را که برتر از دیگران است را خراب کند.

۴۲-  در ظاهر رعایت ادب و آداب اجتماعی را می کنند و به مقدار زیاد می توانند خود را کنترل کنند، ولی در شرایط کمی نامناسب و زمانی که تحت فشار هستند، اداره خود را از دست می دهند و بسیار بددهن و بد زبان می شوند و لغاتی را به کار می برند که مناسب آن شرایط نیست. اگر شرایط از حد بگذرد و در تنگنا قرار گیرند، وجود متعفن خود را نشان می دهند. در آغاز ماری خوش خط و خال بودند ولی در شرایط فشار، کسی را از نیش خود بی نصیب نمی گذارند.

۴۳-زمینه ای برای برانگیختگی خود دارند. با رفتن سراغ تصورات خود، احساس بزرگی و عظمت کنند و خود را بی نیاز و به دور از دیگران بدانند. مدتی در خانه بمانم تا دیگران قدرم را بدانند و در همین حال کتابی بنویسم که در جامعه مطرح شود،

۴۴-معمولا از انرژی بسیار برخوردارند، و افرادی بسیار فعال و پرکار هستند. وقت زیادی برای خواب و استراحت ندارند. فکر می کنند خود را باید به همه چیز برسانند و در زمینه های مختلف درگیر هستند و فعالیتهای متنوعی دارند. حتا با اینکه تخصصی در زمینه ای ندارند، حاضر هستند برای کارشناسان آن رشته سخنرانی کنند.

۴۵-ترس عجیبی از عادی دیدن و معمولی بودن خود دارند. از انسانهای عادی و معمولی بدشان می آید.
۴۶-از اشتباه و شکست خود و اینکه مردم از آنها بد بگویند بدشان می آید. پس محافظه کاری می کنند و دیگران را به جلو می اندازند تا مطمئن شوند. اشتباه را پنهان می کنند و از آن نمی آموزند. یا مسئولیت آن را به عهده دیگری می اندازند. درگیر مسابقه ای نمی شوند مگر اینکه بدانند که حتما برنده اند.

۴۷-چیز ناقص و ناکامل را بد و غلط می دانند. اعتقاد دارند: یا مهمانی نده، یا جوری بده که زبانزد همه شود. نباید کاری کرد، مگر اینکه بهترین باشد. نوعی کمال پرستی دارند. نسبت به بعضی کارها وسواس شدیدی پیدا می کنند و وقت و نیروی شدیدی صرف آن می کنند.

۴۸-در مورد موفقیتهای داشته و نداشته خود بسیار اغراق می کنند. چنین و چنان بوده اند و در بین دوستان چنین جایگاهی داشته اند.

۴۹-مخالفت و مقاومت دیگران را با بی رحمی درهم می شکنند. فقط از سر راه دورتان نمی کنند، بلکه از سر راه بر می دارند. در مورد بچه های خود که مخالفتی با نظر آنها می کنند، برخوردی عجیب و خشن می کنند.

۵۰-غالبا به دنبال جانشین کردن چیزی با چیز دیگری هستند. اگر نتوانستند با مطلبی توجه کنند، با رقصهای عجیب و غریب یا انتقاد از موسیقی یا هوا یا هزینه جشن، توجه دیگران را جلب می کنند. از موضوعی به موضوع دیگر و از راهی به راههای دیگرمی روند.


نتیجه:
اگر۱۵مورد از این موارد در شما دیده شد، گرایشهای خفیفی از خودشیفتگی داریم.

اگر بین ۱۵تا۲۵هستیم، گرفتار خودشیفتگی هستیم.

اگر از۲۵میگذرد، احتمالا گرفتار این اختلال شخصیتی هستیم.


مطالب فوق بر گرفته از کارگاه اختلالات شخصیت مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز می باشد.

 

اختلال شخصیت وسواس فکری-عملی Obsessive-compulsive-personality

۸۵ بازديد
ocd-مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز

اختلال شخصیت وسواس فکری-عملی Obsessive-compulsive-personality
ویژگی بارز افراد درگیر با این اختلال الگوی فراگیر تلاش بیش از حد برای دستیابی به کمال است، این افراد نه تنها برای خود بلکه برای دیگران (نزدیکان، دوستان و...) نیز تمایل به کمال پرستی دارند، لذا هرکاری که انجام دهند و هر قدر هم که عالی باشد احساس خشنودی را تجربه نمی کنند و معمولا بر این باورند که در دستیابی به معیار های مدنظرشان ناتوان هستند، به همین دلیل اغلب در انجام موضوعات مهم مسامحه میکنند. در حالیکه آنها برای کار و به نتیجه رسیدن ارزش های ذهنی شان  بیشتر از روابط میان فردی  اهمیت قائل هستند اما معمولا بیش از اندازه به جزئیات ، فهرست ها ،مقررات و برنامه ها می­پردازند. معمولا در تصمیم گیری­های مربوط به کار مشکل دارند و اغلب در به تعویق انداختن تصمیم گیری­های مربوط به تفریح هم بهانه تراشی می کنند. همچنین در بروز دادن هیجانات دچار مشکل هستند و معمولا دیگران آنها را افرادی رسمی و خشک و بیش از اندازه با وجدان و اخلاقی قلمداد می کنند. از نظر میزان شیوع این اختلال در هر دو جنس رایج است ولی تا حدی در مردان بیشتر دیده می شود.
برای درک بهتر اختلال شخصیت وسواس فکری- عملی بهتر است نگاهی به تقسیم بندی، کتاب تشخیص امراض (DSM نسخه 3 یا 4 ) کرد که این اختلال را در دو بیماری تعریف میکند:
نوع اول : بیماری وسواس و مجبورOCD 
نوع دوم : بیماری شخصیت وسواسی مجبورOCPD 
معمولا افراد این دو بیماری را با هم اشتباه میگیرند! اما تفاوت آنها به شرح زیر است:
افرادی که دچار وسواس و اجبار(OCD) هستند خودشان از داشتن این اختلال آگاه اند و خیلی از آن ناراحتند، آنها اضطراب شدید و نگرانی را تجربه می کنند. به شکلی که برای کنترل ترس و ناراحتی شان دست به انجام کارهای تکرار شونده می زنند؛ مانند چندین بار چک کردن بسته بودن در، خاموش بودن گاز، کشیدن اتو از برق و یا چندبار شستن دست ها برای رسیدن به آرامش درونی این بیماری یکی از سخت ترین بیماری های روانی است و دلیل آن را در حال حاضر اختلالات مغزی میدانند.
در مقابل افرادی که بیماری شخصیت وسواسی مجبورOCPD را دارند حالتشان دردناک نیست، حتی گاهی بسیار حق به جانب هستند و فکر میکنند مشکلی ندارند. بنابراین معالجه شان هم دشوارتر است.
شخصیت وسواسی مجبورObsessive Compulsive Personality Disorder) OCPD )
نوع خفیف این اختلال بسیار برای زندگی فرد سازنده است، اما نوع شدید آن  باعث رنجش شخص است.این اختلال ریشه در ترس، اضطراب و وحشت فرد دارد.
درDSM نسخه 4 ، 8 علامت ذکر شده که در اینجا به بیان علائمی می پردازیم که مهدی صارمی نژاد روانشناس (مشاور) شیراز در کارگاه اختلالت به آن اشاره کرده اند:
  1. فرد تمایل عجیبی جهت کنترل محیط اطراف خود دارد. به خصوص اگر مطلب به خود او مربوط باشد. آنها اجازه­ ی دخالت به کسی نمی­ دهد و معمولا از کسی هم کمک نمی­ خواهد، تصمیم­های مهم را خودشان بدون مشورت با دیگران اخذ می­ کنند و معمولا بیش از توانایی خود قبول مسئولیت میکند، که باعث می‌شود فشار زیادی را تحمل کنند برای آنکه به نحو مورد قبولشان مسئولیت محول شده را انجام دهند.
  2. کمال گرا و کمال پرست هستند و تحمل انتقاد و نظر دیگران را ندارد. در واقع کمال گرایی کوششی برای بهتر و برتر شدن است و تا حدودی وجود آن برای رشد هر فرد لازم است، اما وقتی فردی به کمال پرستی برسد تبدیل به بیماری می شود. این افراد دارای مشکل عمده در تصمیم گیری هستند چرا که میخواهند همیشه بهترین باشند و این عدم ثبات در تصمیم گیری باعث تجربه اضــــــــطراب در آنــــــــها می­شــــــــــود 
    3. آنها معتقدند افکارشان، حرفشان و حرکاتشان همیشه درست است و این دیگران هستند که در اشتباهند که این امر سبب تجربه احساس درماندگی و خشم در آنها میشود.
  3. درگیر شدن شدید با جزئیات مسائل کم اهمیت ( Detail Oriented ) به طور مثال اگر شام مهمان داشته باشند و بخواهند میز بچینند آنقدر که به جزئیات چیدن میز توجه میکنند (مثل صاف بودن بشقاب و اتو کشیدن رو میزی) به پخت غذا و طمع آن کمتر توجه می کنند.
  4. این افراد معمولا به شدت پرکار و خودجوش هستند. کار خود را به موقع و درست انجام میدهند تا جایی که اگر نتیجه کاری که انجام می دهند آن طور که میخواهند نباشد آن را کنار گذاشته و یا دور میریزند. که گاهی همین درگیر شدن در جزئیات و خواهان بهترین بودن سبب میشود که کارهای خوب خود را نیز از بین ببرند یا دست کم بگیرند.
  5. معمولا همان توقعی که از خودشان دارند از دیگران نیز دارند. بخاطر دقت و توجه زیادی که در انجام کارها دارند متقابلا همین توقع را نیز از دیگران دارند به همین دلیل زیر دست این افراد کار کردن و به طور کلی همکاری با آنان بسیار دشوار است.
  6. در تصمیم گیری مردد هستند. سالها طول میکشد تا خانه یا ماشینی بخرند و به دلیل وحشتی که از شکست و اشتباه و نظر دیگران دارند (انتقاد)، تصمیم را موقعی میگیرند که بتوانند با قاطعیت این کار را انجام دهند یا چاره ای جز آن نباشد
  7.  خیلی اوقات فکر میکنند باید احساساتشان را کنترل کنند و قادر به بیان احساسات خود نیستند افرادی که OCD دارند از ناراحتی ها و نگرانی های خود حرف میزنند ولی افراد دارای OCPD تا حدی خشم تنها احساسی است که بروز میدهند و ابراز احساسات لطیف تر برایشان دشوار است.
  8. اضطراب اجتماعی ( Social anxiety ) دارند و از کارهایی که بیهوده و سطحی است میگذرند. مثلا از اینکه به مهمانی یا عروسی بروند زجر میکشند چون هدف و نتیجه ای ندارد و معمولا از شرکت در چنین مراسمی طفره می روند.
  9.  لجباز و یکدنده هستند. وقتی مطلبی را به ذهن خود می­سپارند حتی اگر بعد ها به نتایجه ای مغایر با آن مطلب برسند، تصمیم خود را عوض نمیکنند و میتوان گفت که تغییر برای آنها سخت است و ترجیح می دهند موقعیت ثابت قبل را حفظ کنند.
  10. همیشه نگران اوضاع مالی خود هستند و از دید دیگران افراد خسیسی تلقی می شوند. برای کسب پول بسیار تلاش میکنند اما آن را خرج نمی کنند. همسر و فرزندان این افراد بسیار در مضیغه هستند چرا که این فرد با اینکه پول دارد برای راحتی و معیشت خود و خانواده خود هزینه نمیکند و همواره به فکر ذخیره کردن پول برای روز مباداست!
  11.  اعتقادی به دور ریختن وسایل کهنه متعلق به خودشان ندارند. (لباس های کهنه و قدیمی و ... حتی برخی از آنها مواد فاسد شده را نیز نگه میدارند.) علت انباشت وسایل آنها این است که نگران آینده هستند و فکر میکنند هرچیزی که دارند روزی به دردشان خواهد خورد.
  12.  در ابراز احساسات نیز خسیسند و هیجانی از خود نشان نمی دهند و خود داری می کنند. حتی زمانی که دیگران را از صمیم قلب دوست دارند احساساتشان را بیان نمی کنند. و فرزندان این افراد معمولا همیشه تشنه ی محبت میمانند.
  13.  نظم و ترتیب از فاکتور های بسیار مهم در زندگی آنهاست مثلا همه چیز میبایست سر جای خود باشد و همواره مقدار زیادی از وقت خود را صرف مرتب کردن وسایل میکنند.
  14. مواظب نظافت و تمیزی هستند تا جایی که خود را چندین بار در حمام میشویند، غذا در مکان های عمومی نمیخورند و احساس بدی نسبت به غذاهای بیرون دارند، به عنوان مثال پس از پایان پندمی کرونا همواره لباس و مواد مورد نیاز خریداری شده خود را ضد عفونی می کنند .
  15. معمولا آدم های معقولی بنظر می رسند، برنامه های درستی دارند ونظام فکری شان مثل یک کامپیوتر کار میکند. جهان را بسیار فیزیکی و مکانیکی می دانند ، برای هر چیزی دلیل و منطق خاص خودشان را دارند
  16.  از نظر اخلاقی و منطقی سخت گیر هستند. چون اعتقاد دارند که همه چیز باید بهترین باشد لذا مقررات میبایست به موقع و به درستی اجرا شود و از ارتباط با افرادی که با آنها متفاوت هستند پرهیز میکنند.( فقط با هم کیش ها ، هم نژاد ها و یا افرادی که ایرادی به رفتار آنها نمی گیرند معاشرت میکنند.) لذا انعطاف پذیر نیستند، میتوان گفت بسته و محدودند.
لازم به ذکر است که اگر فردی 8 مورد از علائم ذکرشده را دارا باشد دچار این اختلال شخصیتی است.
علت بروز اختلال شخصیت وسواسی:
هنوز علت دقیق و مشخصی برای این نوع اختلال نشده است. و نظریه هایی مختلفی در این رابطه وجود دارد . اما اکثر این نظریه ها این اختلال را ناشی از برخی مشکلاتی رخ داده در دوران کودکی  فرد می دانند که در ادامه به مواردی اشاره شده است
  • فرد در دوران کودکی والدینی بیش از حد محافظ و مراقب داشته است که به او اجازه تجربه کردن و آزمون و خطا توسط خودش را نداده اند و در صورت سریچی از والدین اداش منفی دریافت کرده است لذا به همین دلیل کودک احساس کرده باید کودکی کامل و یا فردی کاملا مطیع باشد.
  • فرد در دوران کودکی از نظر عاطفی و همدلی رشد نکرده است، این افراد یا بنا به شرایطی با کمبود محبت از طرف والدین یا مراقبین خود مواجه شده اند و یا والدینشان در محیط خانواده از همدلی و روابط عاطفی سالمی برخوردار نبوده اند که این امر ممکن است در بزرگسالی زمینه ساز بروز این اختلال شود.
  • فرد در کودکی قادر به ایجاد روابط عاطفی صمیمانه و تجربه دلبستگی با والدین خود را نداشته است و به او اجازه بیان احساساتش داده نشده است و یا به طور مثال احساسات کودکانه او توسط والدین مستبد مدام سرکوب شده است به طوری که به از بروز آنها سر باز زده است و همین امر باعث می شود که افراد دارای این اختلال اکثرا در بیان احساس خود  دچار مشکل باشند.
  • اختلال شخصیت وسواسی می تواند ارثی باشد و برای افرادی که در خانواده فردی مبتلا به OPCD دارند احتمال ابتلا به این بیماری بیشتر سایر افراد است.
  • علاوه بر موارد کر شده، افرادی که OCD شدید دارند نیز احتمال دارد که به OCPD مبتلا شوند.
در ادامه به چکیده ای کوتاه از روش درمان بیان شده توسط روانشناس بالینی مهدی صارمی نژاد در کارگاه اختلالات پرداخته می شود.
روش درمان اختلال شخصیت وسواسی
برای کاهش علائم و رفتار های تکرار شونده فرد درگیر با این اختلال می توان از روش هایی مثل درمان  شناختی یا (CBT) کمک گرفت هدف اصلی این سبک درمانی کمک به فرد در رابطه با مشکل ایست که درحال حاضر وجود دارد و درمانگر با دادن  شناخت کافی به او در رابطه با مشکلش و تغییر به مرور الگوهای فکری منفی مرتبط با OCPD و آموزش رفتار ها و عملکرد های اثر بخش تر به فرد کمک میکند تا رفتارجدید را آموخته و جایگرین سبک زندگی پیشین خود کند و همچنین می توان از درمان روان پویایی نیز بهره جست این درمان به فرد کمک می کند افکار و احساسات خودآگاه و ناخودآگاه خود را بهتر درک کند تا به سبب این آگاهی و شناخت از خود انتخاب های سالم تری در زندگی روزمره خود داشته باشد.