روانشناسی

روانشناسی علمی را با روانشناس بالینی می آموزیم

آتلوفوبیا

۳۳ بازديد
آتلوفوبیا- مهدی صارمی نژاد

آتلوفوبیا (Atelophobia) به ترس یا اضطراب غیرمنطقی از ناقص بودن یا کامل نبودن گفته می‌شود.
افرادی که دچار آتلوفوبیا هستند، از انجام کارها یا پروژه‌ها به دلیل ترس از ناتمام ماندن یا کامل نبودن، اجتناب می‌کنند. این اختلال می‌تواند بر عملکرد روزمره و تصمیم‌گیری‌های فرد تأثیر منفی بگذارد و حتی ممکن است باعث نارضایتی عمومی از خود شود.
 
این نوع فوبیا ممکن است به شکل‌های مختلفی بروز کند؛ از ترس از ناتمام گذاشتن یک کار تا نگرانی از اینکه هیچ چیزی به اندازه کافی خوب یا بی‌عیب نیست. افراد مبتلا به آتلوفوبیا ممکن است احساس کنند که هیچ‌گاه نمی‌توانند چیزی را به طور کامل به پایان برسانند یا از انجام کارهای خود به دلیل ترس از کامل نبودن، پرهیز کنند.
 

آتلوفوبیا می‌تواند با اختلالات دیگری مانند اضطراب اجتماعی یا افسردگی مرتبط باشد، زیرا افراد ممکن است در تلاش برای جلب تایید دیگران یا رسیدن به استانداردهای بسیار بالا از خود، احساس عدم کفایت کنند.


تفاوت آتلوفوبیا و کمال گرایی:

 
 
آتلوفوبیا (Atelophobia) و کمال‌گرایی (Perfectionism) هر دو به تلاش برای دستیابی به معیارهای بالای شخصی و احساس ترس یا ناراحتی از ناقص بودن مربوط هستند،
اما تفاوت‌های مهمی دارند که به تفصیل در کارگاه کمال گرایی مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی بررسی شده و چکیده آن در زیر شرح داده میشود:
 
1. تعریف و منشأ ترس:
 
آتلوفوبیا به ترس از ناقص بودن یا ناتمام بودن مربوط می‌شود. افراد مبتلا به آتلوفوبیا از انجام کارها یا پروژه‌ها به دلیل نگرانی از اینکه هیچ‌چیز به اندازه کافی خوب یا کامل نیست، اجتناب می‌کنند. این ترس عمیق و ناخودآگاه از ناتمامی می‌تواند به فرد احساس عدم کفایت بدهد.
 
کمال‌گرایان به دنبال دستیابی به استانداردهای عالی و بدون نقص هستند. آن‌ها خود را ملزم می‌کنند که همه چیز را به بهترین و کامل‌ترین شکل ممکن انجام دهند. اما کمال‌گرایی می‌تواند به افزایش خودانتقادی و احساس فشار در برابر انتظارات بسیار بالا منجر شود.
 
 
2. نوع واکنش‌ها و رفتارها:
 
افراد مبتلا به آتلوفوبیا ممکن است به دلیل ترس از عدم توانایی در اتمام کامل کارها، از شروع آن‌ها خودداری کنند یا در میانه‌ی کار متوقف شوند. این اختلال معمولاً باعث می‌شود که فرد از مواجهه با چالش‌ها اجتناب کند تا از تجربه احساس ناکافی بودن جلوگیری کند.
 
افراد کمال‌گرا ممکن است همچنان کارهای خود را شروع کنند و تمام تلاش خود را برای تکمیل آن‌ها انجام دهند، اما همیشه به دنبال بهبود بیشتر و رفع کامل نواقص هستند. در بسیاری از موارد، فرد کمال‌گرا ممکن است خود را تحت فشار قرار دهد تا حتی زمانی که کارها به خوبی پیش می‌روند، احساس راضی بودن نداشته باشد.
 
 
 
 
3. تأثیرات روانی و جسمی:
 
آتلوفوبیا می‌تواند به اضطراب، افسردگی و احساس ناتوانی منجر شود. فرد از آغاز پروژه‌ها یا از رسیدن به اهداف خود می‌ترسد، زیرا به شدت نگران است که آن‌ها را به طور کامل و درست انجام ندهد.
 

اگرچه کمال‌گرایان ممکن است عملکرد بالایی داشته باشند، اما می‌توانند با استرس مزمن، اضطراب و افسردگی دست و پنجه نرم کنند، زیرا احساس می‌کنند هیچ‌گاه به اندازه کافی خوب نیستند. کمال‌گرایان به طور مداوم خود را ارزیابی کرده و ممکن است در صورت عدم دستیابی به استانداردهای خود احساس ناکامی کنند.
 
 
4. اهداف و انگیزه‌ها:

در آتلوفوبیا ترس از ناتمام بودن ممکن است منجر به اجتناب از شروع یا تکمیل کارها شود، زیرا فرد از تجربه احساس ناکافی بودن می‌ترسد.
 
در کمال‌گرایی انگیزه اصلی در کمال‌گرایی، دستیابی به یک استاندارد بسیار بالا است. کمال‌گرایان معمولاً خود را برای رسیدن به اهداف و تکمیل کارها تحت فشار می‌گذارند.

درمان
درمان این فوبیا معمولاً شامل درمان شناختی-رفتاری (CBT) و تکنیک‌های آرام‌سازی است که می‌تواند به فرد کمک کند تا افکار منفی خود را شناسایی و تغییر دهد و ترس‌های خود را مدیریت کند.


در نهایت، در حالی که هر دو اختلال به احساسات منفی و ناکامی مرتبط با نقص و ناتمامی اشاره دارند، تفاوت اصلی در نحوه واکنش افراد به این احساسات است. افراد مبتلا به آتلوفوبیا ممکن است از انجام کارها به دلیل ترس از ناتمامی خودداری کنند، در حالی که کمال‌گرایان همچنان به دنبال انجام کارها هستند، اما در جستجوی کمال و بدون نقص بودن هستند.
 

فراموشکاری و ارتباط آن با مشکلات روان شناختی

۲۹ بازديد
فراموشکاری- مهدی صارمی نژاد
بله، فراموشکاری می‌تواند با مشکلات روان‌شناختی ارتباط داشته باشد. در واقع، مشکلات روانی و عاطفی می‌توانند تأثیر زیادی بر حافظه و توانایی فرد برای به خاطر سپردن اطلاعات و تجارب داشته باشند. این تأثیرات ممکن است موقت یا دائمی باشند و به شکل‌های مختلف بسته به شرایط و تجربیات هر شخص بروز کنند.
در این مقاله که برگرفته از کارگاه مشکلات روان شناختی مهدی صارمی نژاد روانشاس بالینی است، رایج ترین مشکلات روان‌شناختی که ممکن است با فراموشکاری ارتباط داشته باشند آورده شده است که شرح زیر است:
1. استرس و اضطراب
استرس و اضطراب می‌توانند تأثیر منفی بر حافظه داشته باشند. وقتی فرد تحت فشار یا استرس قرار می‌گیرد، ممکن است دچار مشکلاتی در تمرکز و توجه شود که این خود باعث فراموشی یا اشتباه در یادآوری اطلاعات می‌شود. در شرایط اضطراب شدید، مغز منابع ذهنی خود را برای مقابله با خطر متمرکز می‌کند و این می‌تواند باعث کاهش کارایی در یادآوری اطلاعات غیرضروری شود.
افسردگی می‌تواند باعث کاهش تمرکز و اختلالات حافظه شود. افرادی که از افسردگی رنج می‌برند، ممکن است دچار مشکلاتی مانند "مه مغزی" (brain fog) شوند که باعث فراموشی و کندی در پردازش اطلاعات می‌شود. همچنین، افراد افسرده ممکن است کمتر به اطلاعات جدید توجه کنند یا قادر به حفظ و یادآوری آن نباشند.
3. اختلالات اضطرابی
اختلالات اضطرابی، مانند اختلال اضطراب عمومی یا اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، می‌توانند باعث مشکلات حافظه شوند. در این اختلالات، توجه فرد به طور مداوم به افکار و نگرانی‌ها معطوف می‌شود، که باعث می‌شود مغز نتواند به درستی اطلاعات را پردازش کرده و ذخیره کند.
4. اختلالات خواب
کمبود خواب یا اختلالات خواب مانند بی‌خوابی، می‌توانند تأثیر زیادی بر حافظه و یادآوری داشته باشند. خواب ناکافی باعث کاهش توانایی مغز در پردازش و ذخیره‌سازی اطلاعات می‌شود، که منجر به فراموشی یا ناتوانی در یادآوری جزئیات می‌شود.
5. اختلالات شناختی
اختلالات شناختی مانند زوال عقل (دمانس) یا اختلالات حافظه دیگر می‌توانند باعث فراموشی‌های شدیدتر و بلندمدت شوند. این اختلالات معمولاً در افراد مسن‌تر شایع‌تر هستند، اما ممکن است در اثر مشکلات روانی یا بیماری‌های دیگر نیز بروز کنند.
6. ترومای روانی و PTSD
افرادی که دچار آسیب‌های روانی مانند تروما یا اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) شده‌اند، ممکن است دچار فراموشی انتخابی یا ناتوانی در یادآوری جزئیات خاصی از تجربه‌های آسیب‌زا شوند. این نوع فراموشی می‌تواند به عنوان مکانیزم دفاعی مغز در برابر درد عاطفی عمل کند.
7. محرومیت عاطفی و سردی عاطفی
گاهی اوقات افراد دچار فراموشکاری می‌شوند زیرا درگیر مشکلات عاطفی و روانی مانند افسردگی یا سردی عاطفی هستند. در این شرایط، فرد ممکن است تمرکز خود را از دست بدهد و نتواند به درستی اطلاعات جدید را ذخیره یا به یاد بیاورد.
8. اختلالات توجه و تمرکز (ADHD)
افراد مبتلا به اختلال کمبود توجه و بیش‌فعالی (ADHD) ممکن است مشکلاتی در حفظ تمرکز داشته باشند که این می‌تواند منجر به فراموشی‌های مکرر شود. این افراد معمولاً در یادآوری اطلاعاتی که نیاز به تمرکز دارند، دچار مشکل می‌شوند.
9. مداخلات دارویی
برخی داروها که برای درمان اختلالات روانی مانند افسردگی، اضطراب، یا بی‌خوابی تجویز می‌شوند، ممکن است عوارض جانبی داشته باشند که به حافظه و توانایی یادآوری اطلاعات آسیب بزنند. این عوارض معمولاً موقتی هستند، اما در برخی موارد ممکن است به مشکل جدی تبدیل شوند.
10. دست‌کم گرفتن احساسات یا به تعویق انداختن مقابله با مشکلات
در برخی موارد، افراد ممکن است به دلیل مشکلات عاطفی مانند افسردگی یا اضطراب، از مواجهه با مسائل سخت زندگی خود خودداری کنند و این می‌تواند به فراموشی یا ناتوانی در توجه به جزئیات منجر شود.
فراموشکاری ممکن است نشانه‌ای از یک مشکل روان‌شناختی باشد، اما به خودی خود دلیل خاصی برای نگرانی ایجاد نمی‌کند. با این حال، اگر فراموشکاری به طور مکرر یا شدید رخ دهد، یا با سایر علائم روان‌شناختی مانند افسردگی، اضطراب، بی‌خوابی یا مشکلات شناختی همراه باشد، مهم است که فرد به متخصص روان‌شناسی یا روان‌پزشک مراجعه کند. درمان مشکلات روان‌شناختی می‌تواند به بهبود حافظه و کاهش فراموشکاری کمک کند.
راهکار های مقابله با این مشکل چیست؟
جلوگیری از فراموشی یا بهبود حافظه، نیازمند توجه به چندین عامل مهم از جمله شیوه‌های زندگی سالم، تکنیک‌های تقویت حافظه، و مدیریت استرس است. در اینجا برخی از راهکارها و استراتژی‌های موثر برای جلوگیری از فراموشی و تقویت حافظه آورده شده است:
1. خواب کافی و با کیفیت
خواب نقش حیاتی در تقویت حافظه و پردازش اطلاعات دارد. در هنگام خواب، مغز اطلاعات را پردازش و ذخیره می‌کند. بنابراین، داشتن خواب کافی (۷ تا ۹ ساعت برای بزرگسالان) و خواب با کیفیت برای بهبود حافظه ضروری است.
نظم در چرخه خواب بدن بسیار مهم است لذا سعی کنید هر شب در ساعت معینی بخوابید و از ایجاد اختلال در ساعت خواب خود اجتناب کنید. از دیگر عوامل مهم برای بالا بردن کیفیت خواب فراهم کردن محیط خواب است زیا به طور طبیعی و طبق واکنش های غریزی معمولا افراد در محیط های جدید و ناآرام کیفیت خواب سطحی تری دارند پس باید محیط آرام و راحت باشد تا خواب در بالاترین کیفیت خود انجام شود و بدن و غز بتواند خود را بازیابی کند.
2. تغذیه سالم
تغذیه مناسب و متعادل نقش بسیار مهمی در عملکرد مغز دارد. برخی مواد غذایی خاص، مانند ماهی‌های چرب (سرشار از امگا ۳)، آجیل، میوه‌ها و سبزیجات، و دانه‌ها، می‌توانند به بهبود حافظه و عملکرد مغز کمک کنند.
رژیم غذایی غنی از آنتی‌اکسیدان‌ها، ویتامین‌ها (مانند ویتامین B12 و D)، و چربی‌های سالم برای تقویت حافظه مفید است. همچنین، از مصرف زیاد قند و چربی‌های اشباع‌شده به خصوص دو ساعت قبل از خواب باید پرهیز کنید.
3. ورزش منظم
ورزش نه تنها به تقویت بدن کمک می‌کند، بلکه باعث افزایش جریان خون به مغز و تقویت حافظه می‌شود. فعالیت بدنی منظم می‌تواند عملکرد مغز را بهبود بخشد و از فراموشی جلوگیری کند.
حداقل ۳۰ دقیقه فعالیت بدنی متوسط (مانند پیاده‌روی، دویدن، یا شنا) چند بار در هفته می‌تواند حافظه و سلامت مغز را تقویت کند.
4. مدیریت استرس
استرس مزمن می‌تواند تأثیر منفی بر حافظه و توانایی تمرکز داشته باشد. وقتی استرس زیاد می‌شود، هورمون‌هایی مانند کورتیزول آزاد می‌شوند که می‌توانند به مغز آسیب بزنند و به فراموشی منجر شوند.
تمرینات آرام‌سازی مانند مدیتیشن، تنفس عمیق و تمرینات ذهن‌آگاهی می‌توانند به کاهش استرس و تقویت حافظه کمک کنند.
5. تمرینات ذهنی و چالش‌های فکری
مغز نیز مانند سایر اعضای بدن نیاز به تمرین دارد. انجام فعالیت‌های چالش‌برانگیز مانند حل جدول کلمات متقاطع، پازل، خواندن کتاب، یا یادگیری زبان جدید می‌تواند حافظه را تقویت کند.
انجام فعالیت‌های روزانه که نیاز به فکر کردن و تمرکز دارند، مانند یادگیری مهارت‌های جدید یا حل معماها، می‌تواند به افزایش کارایی حافظه کمک کند.
6. تقویت تمرکز
یکی از دلایل اصلی فراموشی، نداشتن تمرکز کافی هنگام دریافت یا ذخیره اطلاعات است. اگر ذهن شما در هنگام دریافت اطلاعات پراکنده باشد، احتمال فراموش کردن آن‌ها افزایش می‌یابد.
هنگام یادگیری یا انجام کارهای مهم، سعی کنید محیطی بدون حواس‌پرتی ایجاد کنید. تمرکز کامل روی یک کار و استفاده از تکنیک‌هایی مانند «تقسیم زمان» (Pomodoro Technique) می‌تواند به افزایش بهره‌وری و کاهش فراموشی کمک کند.
7. تکرار و مرور اطلاعات
یکی از تکنیک‌های موثر برای جلوگیری از فراموشی، تکرار و مرور اطلاعات است. وقتی اطلاعات را بیشتر مرور کنید، احتمال ذخیره‌سازی آن‌ها در حافظه بلندمدت بیشتر می‌شود.
برای یادآوری بهتر، اطلاعات را به طور مکرر مرور کنید. از تکنیک‌هایی مانند «یادآوری فعال» (Active Recall) یا «توزیع بازبینی» (Spaced Repetition) برای تقویت حافظه استفاده کنید.
8. تنظیم و استفاده از یادآورها
استفاده از یادآورهای دیجیتال یا نوشتن لیست‌های کارها می‌تواند به شما کمک کند تا فراموش نکنید که چه کارهایی باید انجام دهید. این کار به ویژه زمانی که نیاز به انجام چندین وظیفه در طول روز دارید مفید است.
از اپلیکیشن‌های یادآوری یا تقویم دیجیتال برای تنظیم یادآوری‌های روزانه استفاده کنید.
9. اجتناب از مصرف مواد مضر
مصرف زیاد الکل، داروهای بی‌احتیاطی (مانند داروهای آرام‌بخش یا ضد اضطراب)، و مواد مخدر می‌توانند به حافظه آسیب بزنند.
از مصرف مواد مخدر یا الکل به طور مفرط پرهیز کنید و در صورت مصرف داروهای خاص، با پزشک خود مشورت کنید.
10. تقویت روابط اجتماعی
برقراری ارتباطات اجتماعی و تعامل با دیگران می‌تواند حافظه و عملکرد مغز را تقویت کند. فعالیت‌های اجتماعی مانند گفت‌وگو، شرکت در گروه‌های اجتماعی و کارهای گروهی باعث تحریک مغز و حفظ توانایی‌های ذهنی می‌شود.
به فعالیت‌های اجتماعی بپردازید و با دوستان و خانواده تعامل داشته باشید تا مغز خود را فعال نگه دارید.
11. استفاده از تکنیک‌های یادگیری
تکنیک‌هایی مانند «توصیف تصویری» (Visualization) یا «رابطه‌سازی» (Association) می‌توانند به بهبود حافظه کمک کنند. این تکنیک‌ها به مغز کمک می‌کنند تا اطلاعات را به صورت مؤثرتری ذخیره و بازیابی کند.
 هنگام یادگیری یک مطلب جدید، آن را با تصویری خاص یا یک داستان جذاب مرتبط کنید تا یادآوری آن راحت‌تر شود.
فراموشی معمولاً نتیجه ترکیبی از عواملی مانند سبک زندگی، استرس، خواب، تغذیه و میزان فعالیت ذهنی است. برای جلوگیری از فراموشی و تقویت حافظه، لازم است که این عوامل را به صورت یکپارچه و در کنار هم مدیریت کنید. رعایت یک رژیم سالم، تمرینات ذهنی، خواب کافی، و کاهش استرس می‌تواند به جلوگیری از فراموشی و بهبود توانایی‌های شناختی کمک کند.
درمان فراموشی با ریشه روانشناختی:
اما اگر فراموشی ریشه روان‌شناختی داشته باشد، معمولاً به دلیل مشکلات عاطفی، استرس، اضطراب، افسردگی یا تجربیات تروما است. در این موارد، درمان روان‌شناختی می‌تواند کمک‌کننده باشد. بسته به علت و شدت فراموشی، درمان‌های مختلفی وجود دارد که می‌تواند به بهبود وضعیت حافظه و عملکرد ذهنی کمک کند. در اینجا برخی از درمان‌های روان‌شناختی رایج برای فراموشی با ریشه روان‌شناختی آورده شده است:
1. درمان شناختی-رفتاری (CBT)
در درمان شناختی-رفتاری، افراد یاد می‌گیرند که چگونه افکار و الگوهای ذهنی منفی که ممکن است باعث استرس، اضطراب یا افسردگی شوند را شناسایی و اصلاح کنند. این درمان می‌تواند به فرد کمک کند تا از دام‌های فکری منفی رهایی یابد و تمرکز بهتری داشته باشد.
CBT به فرد کمک می‌کند تا از ذهنیت‌های منفی و اضطراب‌آور که می‌تواند حافظه را مختل کند، رها شود و با تکنیک‌های مختلف به کاهش استرس و بهبود توانایی‌های شناختی بپردازد.
2. درمان مبتنی بر مواجهه (Exposure Therapy)
این درمان به ویژه برای افرادی که دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) یا تروما هستند مفید است. در این روش، فرد به تدریج با یادآوری یا مواجهه با خاطرات و تجربیات تروماتیک خود روبه‌رو می‌شود تا از شدت اضطراب و فراموشی ناشی از آن‌ها کاسته شود.
با مواجهه تدریجی و ایمن با خاطرات یا موقعیت‌های تروماتیک، فرد می‌تواند یادآوری این تجربیات را راحت‌تر کرده و از بار عاطفی آن‌ها بکاهد.
3. درمان روان‌تحلیلی
در این نوع درمان، فرد به بررسی ناخودآگاه خود و کشف ریشه‌های مشکلات عاطفی می‌پردازد. این درمان بیشتر به مسائلی می‌پردازد که در گذشته فرد وجود داشته‌اند و ممکن است بر حافظه و احساسات او تاثیر گذاشته باشند.
با کاوش در تجربیات گذشته و فهم چگونگی تأثیر آن‌ها بر رفتار و حافظه، فرد می‌تواند به آگاهی بیشتری دست پیدا کند و از فراموشی‌های مرتبط با تروما یا احساسات سرکوب‌شده رهایی یابد.
4. درمان مبتنی بر ذهن‌آگاهی (Mindfulness Therapy)
در این رویکرد، تمرکز بر حال حاضر و پذیرش بی‌قضاوت احساسات و افکار به فرد کمک می‌کند تا از مشکلات ذهنی و اضطراب‌هایی که ممکن است باعث فراموشی شوند، فاصله بگیرد. ذهن‌آگاهی به فرد کمک می‌کند تا از مرور مداوم گذشته یا نگرانی‌های آینده که ممکن است حافظه را مختل کنند، دور شود.
تمرینات ذهن‌آگاهی مانند مدیتیشن به کاهش استرس و بهبود تمرکز کمک می‌کند، که می‌تواند تأثیر مثبتی بر حافظه و یادآوری داشته باشد.
5. مشاوره و درمان زوج‌ها یا خانوادگی
اگر فراموشی ناشی از مشکلات رابطه‌ای یا فشارهای خانوادگی باشد، مشاوره زوج‌ها یا خانوادگی می‌تواند به فرد کمک کند تا بهبود روابط عاطفی خود را تجربه کند و از استرس‌ها و فشارهای روانی کاسته شود.
با بهبود ارتباطات عاطفی و حل مسائل بین فردی، فرد می‌تواند تمرکز بیشتری روی یادآوری اطلاعات داشته باشد و فراموشی ناشی از تنش‌های روابط کاهش یابد.
6. درمان دارویی (در صورت لزوم)
در مواردی که فراموشی ناشی از افسردگی، اضطراب یا اختلالات روانی دیگر باشد، داروهای ضد اضطراب، ضد افسردگی یا داروهای آرام‌بخش ممکن است تجویز شوند تا علائم روانی کنترل شده و حافظه بهبود یابد.
داروها می‌توانند به کنترل علائم روانی کمک کرده و شرایط بهتری برای تمرکز و یادآوری فراهم کنند.
7. تکنیک‌های تقویت حافظه
در کنار درمان‌های روان‌شناختی، تکنیک‌هایی مانند تمرین‌های حافظه، استفاده از یادآورهای دیجیتال یا فیزیکی، و ایجاد عادات روزانه ثابت می‌توانند به بهبود حافظه کمک کنند.
 تمرینات خاص مانند استفاده از فهرست‌ها، تکنیک‌های یادآوری فعال (Active Recall) و تقسیم زمان (Pomodoro Technique) به فرد کمک می‌کند تا حافظه خود را تقویت کند.
8. تغییرات سبک زندگی و مراقبت‌های روانی
برخی تغییرات در سبک زندگی مانند کاهش استرس، خواب بهتر، تغذیه سالم و فعالیت بدنی منظم می‌توانند به بهبود وضعیت روانی و حافظه کمک کنند. این موارد به درمان روان‌شناختی تکمیل‌کننده‌ای تبدیل می‌شوند که به روند درمان کمک می‌کنند.
ورزش منظم، خواب کافی، و تغذیه سالم می‌توانند به افزایش انرژی ذهنی و کاهش فراموشی ناشی از مشکلات روان‌شناختی کمک کنند.
فراموشی با ریشه روان‌شناختی نیاز به درمانی تخصصی و جامع دارد. درمان‌های روان‌شناختی مانند درمان شناختی-رفتاری، درمان مبتنی بر مواجهه، یا درمان روان‌تحلیلی می‌توانند به شناسایی و حل مشکلات روانی که منجر به فراموشی می‌شوند، کمک کنند. در کنار این درمان‌ها، توجه به سبک زندگی سالم، تقویت روابط اجتماعی و تمرین‌های حافظه نیز می‌تواند به بهبود حافظه و کاهش فراموشی کمک کند.

افسردگی فصلی

۵۵ بازديد
افسردگی فصلی-مهدی صارمی نژاد

افسردگی فصلی (SAD)، نوعی اختلال عاطفی است که به تغییرات فصول وابسته است و معمولاً در پاییز و زمستان آغاز می‌شود و با بهار بهبود می‌یابد. این اختلال که به عنوان یک زیرشاخه از اختلال افسردگی عمده شناخته می‌شود، شامل علائم کلاسیکی مانند کاهش انرژی، خلق پایین، و تمایل به انزوا است. در این مقاله، به بررسی دلایل، علائم و درمان‌های مؤثر برای این اختلال پرداخته‌ایم که برگرفته از کارگاه افسردگی مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی میباشد.
 

دلایل افسردگی فصلی

افسردگی فصلی به‌طور عمده به عوامل زیستی و محیطی مرتبط است:
 
1. کاهش نور خورشید: کاهش میزان نور در ماه‌های زمستانی منجر به کاهش تولید سروتونین (یک انتقال‌دهنده عصبی مؤثر بر خلق) در مغز می‌شود. این کاهش می‌تواند خلق‌وخو را تحت تأثیر قرار دهد و به ایجاد علائم افسردگی منجر شود.
 
 
2. اختلال در ریتم شبانه‌روزی: نور خورشید به تنظیم ساعت بیولوژیک بدن کمک می‌کند. در زمستان، کاهش نور ممکن است باعث اختلال در این ریتم و بروز احساس خستگی و بی‌حوصلگی شود.
 
 
3. افزایش تولید ملاتونین: تاریکی بیشتر در زمستان موجب تولید بیشتر هورمون ملاتونین در بدن می‌شود که احساس خواب‌آلودگی را افزایش داده و بر سطح انرژی تأثیر می‌گذارد.
 
 

علائم افسردگی فصلی

افراد مبتلا به SAD علائمی را تجربه می‌کنند که با علائم افسردگی عمومی مشابه‌اند اما در زمستان تشدید می‌شوند:
 
احساس غمگینی و ناامیدی
 
کاهش انرژی و بی‌حالی
 
افزایش نیاز به خواب (خواب زیاد)
 
تغییرات اشتها، به ویژه تمایل به مصرف غذاهای پرکربوهیدرات
 
کاهش تمرکز
 
کناره‌گیری اجتماعی و احساس انزوا
 
 
 

روش‌های درمانی

1. نوردرمانی (Light Therapy): استفاده از جعبه‌های نور مخصوص که شبیه به نور خورشید عمل می‌کنند، یکی از درمان‌های استاندارد برای افسردگی فصلی است. این روش با تأثیر بر تولید ملاتونین و سروتونین به کاهش علائم کمک می‌کند.
 
 
2. درمان شناختی-رفتاری (CBT): CBT به افراد کمک می‌کند تا الگوهای فکری منفی را شناسایی و جایگزین کنند. این روش درمانی می‌تواند به کاهش علائم افسردگی کمک کند.
 
 
3. دارودرمانی: در موارد شدید، پزشکان ممکن است داروهای ضدافسردگی مانند مهارکننده‌های بازجذب سروتونین (SSRIs) را تجویز کنند.
 
 
4. ورزش و تغذیه مناسب: ورزش منظم و مصرف غذاهای مغذی می‌تواند به افزایش سطح انرژی و بهبود خلق‌وخو کمک کند. مصرف ویتامین D نیز به‌ویژه در زمستان توصیه می‌شود.
 
 
5. قرار گرفتن در معرض نور طبیعی: حتی در زمستان، قدم زدن در فضای باز در طول روز می‌تواند تأثیر مثبتی بر روحیه داشته باشد.
 
 
 

پیشگیری

برای پیشگیری از افسردگی فصلی، رعایت نکات زیر مفید است:
 
ایجاد یک برنامه منظم برای خواب و بیداری
 
افزایش فعالیت بدنی
 
استفاده از نور مصنوعی در صبح‌ها
 
مدیریت استرس و درگیر شدن در فعالیت‌های اجتماعی
 
 
 
افسردگی فصلی می‌تواند تأثیر زیادی بر کیفیت زندگی بگذارد، اما با تشخیص به‌موقع و استفاده از روش‌های درمانی مناسب، این اختلال قابل مدیریت است. افزایش آگاهی عمومی درباره این اختلال می‌تواند به افراد کمک کند تا بهتر با آن کنار بیایند و حمایت‌های لازم را دریافت کنند.

افسردگی depression

۱۲۴ بازديد
افسردگی-مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز

هدف از گرد آوری این مطلب آشنایی با پدیده افسردگی Depression  می باشد که طیف های گسترده ای را شامل می شود و می تواند برای هر فرد و در هر سنی رخ دهد، لذا شناخت بیشتر آن می تواند برای فرد درگیر با این مسئله و اطرافیانش بسیار مفید باشد. پس در ادامه به انواع افسردگی و علائم آن و روش های درمان اشاره می شود. باید توجه داشت که این بیماری می‌تواند در هر فرد به صورت متفاوتی ظاهر شود و علائم متفاوتی را از خود نشان دهد. و از طرفی بسیار شایع است؛ تا‌جایی‌که در اصطلاح به این بیماری، سرماخوردگی روح هم گفته می شود.

افسردگی depression
در دسته‌ بیماری‌های خلقی قرار می‌گیرد که با احساس غم، از دست‌دادن فرد یا هر چیز دلخواهی، یا عصبانیتی که با فعالیت‌های روزانه‌ فرد تداخل دارد، توصیف می‌شود و نسبتا شایع است. و همانطور که اشاره شد افراد مختلف نشانه های افسردگی را به طریق مختلف تجربه می‌کنند. به طور کلی افسردگی یک بیماری شایع و جدی پزشکی است که بر احساسات، طرز تفکر و نحوه عملکرد روزانه فرد تأثیر منفی می‌گذارد. و می تواند باعث شود فرد احساس غم و اندوه یا از دست دادن علاقه به فعالیت‌هایی را تجربه کند که در گذشته از آن‌ها لذت می‌برده است .به همین دلیل می‌تواند سبب بروز انواع مشکلات عاطفی و جسمی شود و توانایی فرد در برقراری ارتباطات اجتماعی را نیز کاهش دهد.
نکته ای که باید به آن توجه داشت این مسئله است که همه افراد در طول زندگی خود گاهی خلق پایین را تجربه می کنند و این امری بسیار طبیعی است. زیرا حوادث ناراحت‌کننده و ناراحتی، ممکن است برای هر کسی اتفاق‌ بیفتد. اما اگر فردی به طور منظم احساس بدبختی یا ناامیدی کند، ممکن است دچار افسردگی باشد. باید توجه داشت که افسردگی یک بیماری جدی است و می‌تواند بدون درمان مناسب، بدتر شود. با‌این‌وجود، افرادی که به دنبال درمان هستند بعد از چند هفته، بهبود پیدا می‌کنند. پس لازم به ذکر است که در صورت مشاهده اولین علائم و نشانه ها بهترین کار کمک گرفتن از فرد متخصص است.
در ادامه این مطلب که از کارگاه شناخت افسردگی و راه های مقابله با آن، مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی (مشاور) شیراز جمع آوری شده است به بررسی علائم افسردگی و شناخت علائم آن بر افراد مختلف و همچنین روش های درمان پرداخته شده است.
علایم افسردگی چیست؟ (مهمترین علائم افسردگی)
افسردگی ممکن است حسی بیشتر از احساس غم یا ناراحتی دائمی باشد. می‌توان این بیماری را براساس شدت به ۲ دسته‌ اصلی تقسیم کرد، (در موارد حاد، مراجعه به متخصص اعصاب و روان ضروری است) این موارد شامل:
۱.علائم افسردگی اساسی (علائم افسردگی شدید یا علائم افسردگی حاد)
افسردگی ماژور یا افسردگی اساسی، اختلال نوع شدید افسردگی است، که با احساس غم، ناامیدی و بی‌ارزشی دائمی که به‌خودی‌خود از بین نمی‌رود، مشخص می‌شود. علائم افسردگی شدید در زنان و علائم افسردگی شدید در مردان می‌تواند متنوع باشد. برای تشخیص بالینی افسردگی باید فرد ۵ یا بیشتر از این علائم را در مدت زمان ۶ ماهه داشته‌باشد،این علائم شامل:
·        احساس افسردگی در اغلب اوقات روز (علائم جسمی افسردگی)
·        اشتیاق نداشتن در اغلب فعالیت‌های معمول
·        از‌دست‌دادن وزن یا وزن‌گیری بیش از اندازه
·        خوابیدن بسیار زیاد یا ناتوانی در خوابیدن
·        آهسته فکر‌کردن یا حرکت‌کردن
·        خستگی یا انرژی کم در اغلب روزها
·        احساس مداوم تنهایی و غم
·        احساس ناامیدی
·        احساس گناه یا بی‌ارزشی
·        فقدان تمرکز یا ناتوانی در تصمیم‌گرفتن
·        افکار مرتبط با خودآزاری، مرگ و خودکشی.
۲.علائم اختلال افسردگی دائمی:
این اختلال خفیف‌تر نوع قبلی است، اما نوع دائمی افسردگی محسوب می شود. برای تشخیص، علائم آن باید حداقل تا ۲ سال وجود داشته‌باشند. این نوع افسردگی به علت دائمی‌بودن، زندگی را بیشتر از انواع دیگر تحت تاثیر قرار می‌دهد. افرادی که دچار افسردگی دائمی هستند علائمی زیر را دارند:
  •  از‌دست‌دادن اشتیاق نسبت به فعالیت‌های روزانه
  •  احساس نا‌امیدی
  •  از‌دست‌دادن کارایی و اعتماد‌به‌نفس پایین.
به نظر می‌رسد علاوه‌بر شدت بیماری، جنسیت فرد هم می‌تواند در بروز علائم افسردگی تاثیر بگذارد. بنابراین در ادامه به بررسی علائم بروز افسردگی در مردان و زنان پرداخته میشود:
بررسی  علائم افسردگی در مردان :
نشانه های افسردگی در مردان شامل بخش های متفاوتی می شود که هر کدام به صورت مختصر شرح داده می شود:
  • خلقی: عصبانیت،تهاجمی بودن،تحریک پذیری، انواع اختلال اضطرابی، بی قراری
  • احساسات: احساس تهی بودن، غم و اندوه
  • رفتاری: از دست دادن شوق، عدم احساس شادی در فعالیت های مورد علاقه، تفکر خودکشی، احساس خستگی، استفاده از مواد مخدر و یا روی آوردن به انجام فعالیت های پرخطر
  • جنسی: کاهش میل جنسی، کاهش فعالیت های جنسی
  • شناختی: عدم تمرکز، سختی در انجام وظایف، تاخیر در پاسخ طی مکالمات
  • اختلالات خواب: بی خوابی، خواب بی قرار، خواب بسیار زیاد، نخوابیدن طی شب
  • فیزیکی: خستگی، درد، سردرد، مشکلات گوارشی
علائم افسردگی در زنان 
افسردگی در زنان نیز باعث بروز علائم گوناگونی می شود که در ادامه به شرح مختصر آن پرداخته شده است.
  • خلق:تحریک پذیری
  • احساسات: احساس ناراحتی یا تهی‌بودن، اضطراب یا ناامیدی
  • رفتاری: از‌دست‌دادن اشتیاق به فعالیت‌ها، دوری‌کردن از تعاملات اجتماعی، تفکرات خودکشی
  • شناختی: آهسته فکر‌کردن و حرف‌زدن
  • خواب:دشواری در خوابیدن طی شب، زود بیدار شدن، خوابیدن بسیار زیاد
  • فیزیکی: کاهش انرژی، خستگی زیاد، تغییر اشتها، تغییرات وزن، درد، سردرد، گرفتگی‌های عضلانی زیاد
علائم افسردگی در نوجوانان و کودکان 
لازم به ذکر است، برخی از مواردی که در افسردگی جوانان دیده‌می‌شود در کودکان وجود ندارد و برعکس. علائم افسردگی در نوجوانان دختر یا نشانه های دختر افسرده و پسر متنوع است. این علائم شامل موارد زیر هستند:
  • خلق: تحریک‌پذیری، عصبانیت، تغییرات خلق، گریه
  • احساسات: احساس کامل نبودن (برای مثال نمی‌توانم هیچ کاری را به درستی انجام دهم) یا ناامیدی، گریه، ناراحتی شدید
  • رفتاری: به مشکل برخوردن در مدرسه یا خودداری از مدرسه رفتن، دوری از دوستان یا خواهر و برادرها، تفکرات مرگ یا خودکشی و علائم روحیه ضعیف
  • شناختی:دشواری در تمرکز، افت عملکرد تحصیلی، تغییر در نمرات
  • خواب: دشواری در خوابیدن یا خوابیدن بسیار زیاد
  • فیزیکی و نشانه های ظاهری افراد افسرده: از‌دست‌دادن انرژی، مشکلات گوارشی، تغییر در اشتها، از‌دست‌دادن وزن یا زیاد وزن‌گرفتن.

  • علائم افسردگی بعد از زایمان
علائم افسردگی در بارداری یا بعد از آن ممکن است بروز کند. معمولا علائم افسردگی بعد از زایمان در ۴ تا ۶ هفته اول بعد از زایمان دیده‌می‌شود. حالات ناشی از این نوع افسردگی شامل مواردی است که در اینجا به آن اشاره می شود:
  • خلق مادر پایین است.
  • ممکن است که گریه کند و برای گریه‌ خود دلیل نداشته‌باشد.
  • نمی‌تواند با فرزند خود ارتباط برقرار کند.
  • شدیدا خسته است و انرژی ندارد.
  • سردرد، تاری دید و دل درد دارد.
  • نمی‌تواند بخوابد یا بیش از اندازه می‌خوابد.
 
معمولا علائم افسردگی بعد از زایمان در ۴ تا ۶ هفته اول بعد از زایمان دیده‌می‌شود.
افسردگی بعد از زایمان (یا بعد از سقط) چقدر طول میکشد؟ 
دوره این بیماری پس از زایمان به طور کلی شامل ۴ تا ۶ هفته اول پس از تولد می‌شود. اما اگر حالات افسردگی در فرد تا یک سال پس از زایمان باقی ماند، باید آن را جدی بگیرید. و نسبت به درمان آن اقدام کند
علائم افسردگی پیش از قاعدگی (PMS)
احساس افسردگی قبل و در طول دوره قاعدگی شایع است. و در سال های اخیر این پدیده بیشتر در بانوان مورد مشاهده قرار گرفته است کارشناسان بر این باورند که این تغییرات احساسی در نتیجه نوسانات سطح هورمون‌ها رخ می‌دهد. اکثر افرادی که عادت ماهانه دارند برخی از علائم سندرم پیش از قاعدگی (PMS)شامل این موارد است، لازم به ذکر است که  این علائم می توانند برای هر فرد در هر ماه شدت متغییری داشته باشند.

علائم و نشانه‌های عاطفی و رفتاری در (PMS)

  • تنش یا اضطراب
  • حالت افسردگی
  • گریه
  • نوسانات خلقی و تحریک پذیری شدید در مقایسه با زمان های دیگر یا خشم
  • تغییرات اشتها و هوس‌های غذایی
  • مشکل در به خواب رفتن(بی خوابی)
  • دوری از اجتماع و گوشه گیری
  • مشکل در تمرکز
  • تغییر در میل جنسی

علائم و نشانه‌های فیزیکی (PMS)

  • درد مفاصل و عضلات
  • سردرد  (تشدید حملات میگیرنی)
  • خستگی
  • افزایش وزن مربوط به احتباس مایعات
  • نفخ شکم
  • حساسیت پستان
  • افزایش آکنه
  • یبوست یا اسهال
برای اطلاعات بیشتر درباره افسردگی در زنان اینجا کلیک کنید.


علائم افسردگی خفیف چیست؟
علائم افسردگی پنهان با علائم افسردگی خفیف می‌توانند مشابه باشند. در این موارد معمولا زندگی فرد مختل نمی‌شود، اما اگر درمان انجام نگیرد، می‌تواند مشکلات جدی‌تری را ایجاد کند.
علائم افسردگی در کودکان چیست؟
کودکان می‌توانند علائمی مانند: پرخاشگری، افت تحصیلی، تحریک‌پذیری، بی‌توجهی نسبت به بازی، اختلال خواب، اختلال خوردن و تمامی مواردی که در این مطلب به معرفی آن‌ها پرداختیم را از خود نشان‌دهند.

علائم افسردگی بعد از مرگ عزیزان چگونه بروز می کند؟
هنگامی که فرد کسی را از دست می‌دهد، طبیعی است که ۱ سال و یا بیشتر عزاداری کند و غمگین باشد. اما بعد از گذر این زمان و گذشتن مراحل سوگ ، معمولا درد کاهش پیدا می‌کند و تحمل شرایط آسان‌تر می‌شود. اما اگر فرد اقداماتی انجام دهد که به خودش و یا زندگی‌ش آسیب وارد کند (مانند ترک کار، تحصیل، خودآزاری و حتی خودکشی)، طبیعی نیست و باید به دکتر مراجعه کند. هر چند که بهتر است بعد از ازدست‌دادن عزیز در زندگی، به افراد متخصص مراجعه کنید.

نشانه عجیب افسردگی چیست؟
علائم افسردگی همانطور که قبلا اشاره شد، می‌تواند به شکلی از غم خود را نشان‌دهد. اما برخی علائم عجیب و غریب دیگر هم هستند که می‌توانند نشان‌دهنده‌ی افسردگی باشند. در‌نتیجه اگر این علائم را هم دارید باید به روانشناس مراجعه کنید:
۱.احساس درد (افسردگی و دردهای عصبی)
۷۵% افرادی که دچار افسردگی هستند از دردهای مکرر یا مزمن رنج می‌برند. افرادی که افسرده‌اند ۴ برابر بیشتر از دیگران احتمال دارد که دچار گرفتگی یا از‌کار‌افتادگی گردن یا درد در قسمت تحنانی کمر شوند. این درد ها معمولا به صورت ناگهانی و با توجه به شرایط روحی فرد بروز کرده و پس از مدتی خود به خود از بین می رود یا در مواردی مصرف دارو و درمان هایی از این دست بر روی بهبود آن تاثیر چشمگیری ندارد.
۲.چاقی یا لاغری غیر معمول
سطح بالای استرس و افسردگی، وزن کم‌کردن را سخت می‌کند. از طرفی بعضی افراد ممکن است به خاطر افسردگی، اشتهای خود را از دست‌داده و شدیداً لاغر شوند.
۳.زود از کوره دررفتن
 تحقیقات نشان داده است که ۵۴% افرادی که دچار افسردگی هستند، احساس خشم، بدخلقی، پرخاشگری یا عصبانیت دارند.
 

۴
.احساس پوچی
بیشتر انسان ها انگیزه‌هایی شخصی دارند که  صبح‌ها آنان را از رختخواب بیرون می‌کشند. خواه کار، ورزش، تعاملات اجتماعی یا درست کردن صبحانه باشد. اما برای آدم‌هایی که افسرده هستند، این جاذبه‌ها از بین رفته‌ و آن چیزهایی که زمانی موجب اشک یا لبخند می‌شدند حالا دیگر به ندرت تاثیرگذار هستند.
این مورد می‌تواند به دلیل تروما اتفاق بیفتد. در واقع تروما نوعی ضربه روحی است که فرد در طول زندگی، از کودکی تا بزرگسالی با آن مواجه می‌شود و اگر درمان نشود، می‌تواند در شیوه زندگی تاثیر بگذارد. برای آشنایی بیشتر با این مفهوم می توانید بر روی این لینک کلیک کنید: تروما چیست؟
۵.سیگار کشیدن
تقریبا ۱/۳ آدم‌های مبتلا به افسردگی، مشکل سیگار‌کشیدن دارند و هر چند یک نخ سیگار می‌تواند تسکین‌شان دهد، ولی نخ دوم یا سوم احساسات منفی و نشانه افسردگی مثل عصبانیت، پرخاشگری، اضطراب، و افسردگی را تشدید می‌کند.
۶.اینستاگرام و فضای مجازی
یا قمار یا خرید؟ اساساً در هر چیزی زیاده‌روی می‌کنید، به‌خصوص به صورت آنلاین؟ افرادی که زیاد آنلاین می‌شوند و تعاملات اجتماعی مجازی‌شان از تعاملات حقیقی بیشتر است، ممکن است افسرده باشند.
۷.سرگرم افکار خود و بی خبری از محیط
روانشناسان دانشگاه هاروارد نشان‌داده‌اند که وقتی ذهن‌مان به شدت درگیر لحظه‌ی حال است، از همیشه خوشحال‌تر هستیم و وقتی ذهن‌مان آشفته و حواس‌مان پرت است، ممکن است خیال‌پرداز، مضطرب یا ناراحت شویم.
۸.عدم تصمیم گیری
ما هر روز بیش از ۷۰ تصمیم آگاهانه می‌گیریم که بیشتر آن‌ها آسان و بدیهی هستند. چرت بزنم یا بیدار شوم؟ لباس بپوشم یا با پیژامه بمانم؟‌ آش بخورم یا تخم‌مرغ؟ مطالعه کنم یا تلویزیون ببینم؟ وقتی چیزهای کوچکی که معمولا درباره‌شان زیاد فکر نمی‌کردید ناگهان به تصمیم‌گیری‌های مهمی تبدیل می‌شوند علائم افسردگی در شما ظهور پیدا کرده است.
۹.شانه نکردن موها
حتی اگر شروع نظافت روزمره‌تان کار ساده‌ای باشد، وقتی که افسرده هستید ممکن است حس انجام این کار کاملا از‌بین‌برود. کسانی که بهداشت دهان و دندان ضعیفی دارند دچار افسردگی هستند. اهمیت ندادن به اینکه در ظاهر چگونه به نظر می‌رسید، یکی از نشانه‌های قوی مشکلاتی است که در درونتان اتفاق می‌افتد و یک نشانه افسردگی است.
 
رابطه خستگی و سردرد با افسردگی:
اگر بعد از یک خواب یا استراحت طولانی همچنان احساس خستگی می‌کنیم و انرژی لازم برای انجام وظایف و کارهای ساده روزانه خود را هم نداریم، بهتر است امکان ابتلا به افسردگی را در نظر داشته‌باشیم.
پژوهش‌های معتبر پزشکی نشان می‌دهند افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، ۳ برابر بیشتر از سایرین ممکن است به انواع میگرن دچار شوند. متاسفانه افراد مبتلا به میگرن هم ۵ برابر بیشتر از سایرین در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند.افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، ۳ برابر بیشتر از سایرین ممکن است به انواع میگرن دچار شوند. لذا میتوان گفت که این موارد می توانند راتباطی مستقیم با بروز افسردگی داشته باشند.
معده درد، مشکلات روده یا سایر ناراحتی های گوارشی چه تاثیری بر افسردگی دارد؟
شاید تجربه کرده‌اید که وقتی با استرس یا نگرانی روبه‌رو هستیم، دچار تهوع یا درد معده می‌شویم. افسردگی ممکن است روده ما را درگیر کند و به تهوع، سوءهاضمه، اسهال یا یبوست منجر شود.
بسیاری از فشارهای عصبی هم بر اسید معده تاثیر می‌گذارد یا باعث ایجاد زخم معده می‌شود. پس اگر برای درد معده یا روده تحریک‌پذیر دلیلی پیدا نکردید؛ افسردگی می‌تواند دلیل این ناراحتی‌ها باشد.
آیا افسردگی باعث کاهش میل جنسی می شود؟
افسردگی علاقه فرد به فعالیت جنسی را به‌شدت کاهش می‌دهد. متاسفانه برخی از داروهای ضدافسردگی هم باعث اختلال جنسی می‌شوند. بنابراین لازم است هنگام مراجعه به پزشک خجالت را کنار بگذاریم و درباره مشکلات جنسی با او مشورت کنیم تا در تجویز دارو به این نکته هم دقت نماید.
 
علت افسردگی چیست؟
چرا افسرده می‌شویم؟ علل متعددی برای افسردگی وجود دارد که بازه‌ای از مسائل بیولوژیک تا شرایط محیطی دارد. علل معمول شامل موارد زیر می‌شوند.
۱.سابقه خانوادگی
لازم به ذکر است که اگر در فرد سابقه‌ خانوادگی افسردگی یا اختلال خلق دیگری وجود داشته‌باشد، فرد در ریسک بالای ابتلا به این بیماری قرار دارد. در‌نتیجه عوامل ژنتیکی و سابقه وراثت خانوادگی، از علت‌های مهم بروز انواع افسردگی هستند.
۲.حوادث دوران کودکی
برخی وقایع، نحوه‌ی واکنش بدن به شرایط ترس و استرس را تحت تاثیر قرار می‌دهند. عوامل روانی، محیطی و اجتماعی در طول زندگی می‌تواند از دلایل افسردگی باشد.
۳.ساختار مغز
اگر لوب فرونتال مغز فعالیت کمتری داشته‌باشد، ریسک بالاتری برای ابتلا به افسردگی وجود‌دارد. گرچه، دانشمندان نمی‌دانند که این فعالیت کمتر، پیش یا پس از شروع علائم افسردگی اتفاق‌می‌افتد. آرایش نوروبیولوژیک و سیستم عصبی فرد به طور کلی بر افسردگی تاثیر دارد.
۴.مواد شیمیایی مغز
نوروترنسمیترها مواد شیمیایی طبیعی مغز هستند که در ایجاد حال افسرده نقش دارند. مطالعات اخیر نشان‌داده‌اند که تغییرات در عملکرد و تاثیر نوروترنسمیترها و نحوه تعامل آن‌ها با چرخه‌های نورونی دخیل در حفظ ثبات خلق، نقش مهمی در افسردگی و درمان آن ایفا می‌کند.
۵.هورمون ها
تغییر در بالانس هورمون‌های بدن می‌تواند در ایجاد حالت افسرده موثر باشد. تغییرات هورمونی می‌توانند ناشی از حاملگی و طی هفته‌ها یا ماه‌های بعد از زایمان و یا مشکلات تیروئید، یائسگی یا اختلالات دیگر باشند.
۶.بیماری ها
برخی بیماری‌ها مانند بیماری‌های مزمن، بی‌خوابی، درد مزمن، یا اختلال کم‌توجهی و بیش‌فعالی (ADHD) یا حتی برخی بیماری‌های ناشناخته در بدن (مانند باکتری‌های روده) فرد را در معرض ریسک بالاتری برای این بیماری قرار می‌دهند.
۷.مصرف مواد مخدر
سابقه‌ سوء‌مصرف مواد یا الکل می‌تواند میزان ریسک را تغییر دهد. حدود ۳۰٪ افرادی که مشکل سوء‌مصرف مواد دارند، یه دوره از حالت افسرده را تجربه می‌کنند. بریتنی اسپیرز افسردگی به این علت داشت.
۸.سایر موارد ابتلا به افسردگی
علت افسردگی بسیاری از افراد ناشناخته باقی‌می‌ماند. علاوه‌بر دلایل ذکر‌شده، سایر ریسک فاکتورها شامل اعتماد‌به‌نفس پایین یا انتقاد بیش‌از‌اندازه از خود، سابقه‌ی بیماری‌های روحی، مصرف داروهای خاص، حوادث پراسترس مانند از‌دست‌دادن عزیزان، مشکلات اقتصادی یا طلاق می‌شود. مانند بسیاری از اختلالات روانی، محققان و پزشکان هنوز علت دقیق بروز این حالت را نمی‌دانند.
افسردگی از آن دسته بیماری‌هایی است که تنها روان شما را درگیر نمی‌کند. این بیماری اثرات زیادی هم روی سلامت جسمانی شما دارد، مانند تمام مواردی که در اینفوگرافی زیر آمده‌است.
افسردگی از آن دسته بیماری‌هایی است که تنها روان شما را درگیر نمی‌کند.
 
 
درمان افسردگی 
درمان افسردگی ناامیدی و درمان افسردگی و استرس می‌تواند با یکی از روش‌ها یا با ترکیبی از آن‌ها انجام‌شود. ترکیب درمان‌های دارویی و تغییر سبک زندگی، شیوه رایجی است.
۱.سریعترین درمان افسردگی با داروها (پرمصرف ترین داروی ضد افسردگی)
پزشک ممکن است داروهای زیر را به عنوان قرص ضد افسردگی و راه های درمان افسردگی تجویز کند:
داروهای ضد افسردگی مانند ربوکستین
داروهای ضداضطراب،‌ بهترین دارو برای استرس و افسردگی یا آنتی‌سایکوتیک
متوکلوپرامید و افسردگی
داروی ضد افسردگی فلوکستین
داروی ضد افسردگی قرص سرترالین ۵۰
پرفنازین و افسردگی
داروهای ضد افسردگی سه حلقه‌ای
هر نوع از داروهایی که برای درمان سریع افسردگی مورد استفاده قرار‌می‌گیرند، مزایا و معایب بالقوه‌ای دارند.
مصرف یک داروی ضد افسردگی یا مراجعه به مشاوره روانشناسی (روان درمانی) علائم افسردگی را برای اکثر افراد کاهش می‌دهد.»
لازم به ذکر ات که مصرف و میزان دارو باید حتما تحت نظر فرد متخصص صورت پذیرد.
۲.درمان افسردگی شدید با روان درمانی
صحبت با روانشناس می‌تواند به کسب مهارت‌های روبرو‌شدن با احساسات منفی کمک‌کند. همچنین خانواده‌درمانی یا گروه‌درمانی ممکن است مفید باشد.
۳.نور درمانی از راه های درمان افسردگی
 قرار‌گرفتن در معرض نور سفید می‌تواند به تنظیم خلق و بهبود علائم افسردگی کمک‌کند. این درمان معمولا در اختلال خلق فصلی (که اکنون اختلال افسردگی ماژور با الگوی فصلی نامیده‌می‌شود) مورد استفاده قرار‌می‌گیرد.
۴.تاثیر ورزش بر افسردگی (درمان افسردگی بدون دارو)
برای درمان افسردگی بدون دارو، می‌توان به فعالیت‌های ورزشی اشاره کرد. ورزش می‌تواند تولید اندورفین‌های بدن را (هورمون‌هایی که خلق را بهبود می‌بخشند)، افزایش دهد. ۳۰ دقیقه فعالیت بدنی، ۳ تا ۵ روز در هفته، می‌تواند مفید باشد.
۵.برای درمان افسردگی چه باید کرد: اجتناب از مصرف الکل و مواد مخدر
راهکار های درمان افسردگی در این موارد دوری از مواد مخدر و مشروبات الکلی است. مصرف مواد مخدر یا نوشیدن مشروبات الکلی می‌تواند برای مدت کوتاهی احساس بهتری به فرد بدهد. اما در طولانی‌مدت، این مواد می‌توانند علائم افسردگی و اضطراب را بدتر کنند. بهترین داروی ضد افسردگی برای ترک اعتیاد بوپروپیون‌ها هستند. قرص بوپروپیون ۷۵ برای چیست؟ بوپروپیون‌ به کاهش علائم ترک اعتیاد به مواد مانند نیکوتین کمک می‌کند و میل افراد به بازگشت به مواد را هم کاهش می‌دهد.
۶.توانایی نه گفتن
احساس نادیده گرفته‌شدن می‌تواند علائم را بدتر کند. قرار‌دادن مرز برای زندگی شخصی و حرفه‌ای، می‌تواند به فرد کمک کند احساس بهتری داشته‌باشد.
۷.درمان افسردگی در خانه با مراقبت از خود
برای افسردگی چه باید کرد؟ با مراقبت از خود نیز می‌توان علائم را بهبود بخشید. مراقبت از خود شامل موارد زیر است:
خواب کافی
مصرف غذای سالم
دوری از افراد منفی
شرکت در فعالیت‌های لذت‌بخش
۸.درمان افسردگی با طب سنتی ممکن است؟ (قویترین داروی گیاهی ضد افسردگی)
افسردگی یک اختلال است که درمان آن ضروری است. شما نمی‌توانید به کسی که دیابت دارد، داروهای طب سنتی و درمان‌های سنتی را پیشنهاد کنید. باید به یک متخصص مراجعه کنید تا روان شما تحت درمان قرار بگیرد. اما در کنار درمان‌های اصلی می‌توانید از روش‌های طب سنتی هم کمک بگیرید تا درمان موثرتر واقع شود.
مثلا در طب سنتی یا درمان افسردگی با گیاهان دارویی، زعفران و دمنوش‌های حاوی آن شادی‌آور هستند و استفاده از دمنوش‌های ضد استرس و ضد اضطراب می‌تواند موثر باشد. اما نمی‌توان تنها با زعفران به درمان این بیماری پرداخت.
 
 
انواع افسردگی کدامند؟
همانطور که اشاره‌شد، این اختلال در هر فردی می‌تواند به صورت متفاوتی بروز کرده و گاهی حتی ربطی به سطح رفاه زندگی یا شرایط جسمی فرد ندارد. از جمله شایع‌ترین بیماری های افسردگی برای انواع افسردگی، موارد زیر هستند:
افسردگی فصلی 
افسرده خویی
افسردگی اساسی یا ماژور
افسردگی خندان
افسردگی سایکوتیک
افسردگی پس از زایمان
افسردگی قاعدگی (سندروم PMS)
افسردگی سنی (نوجوانان و بزرگسالان)
البته انواع این بیماری به همین موارد ختم نمی‌شوند. زمانی‌که فرد دچار افسردگی می‌شود، دیگر توانایی لذت‌بردن از زندگی یا مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی و سرگرمی‌های فردی را ندارد. برخی افراد آنچنان درگیر این احساس ناامیدی می‌شوند که احساس می‌کنند در چاله‌ای از احساس پوچی و بی‌ارزشی سقوط کرده‌اند و هیچ راه نجاتی به جز مرگ ندارند.
۳ نوع افسردگی رایج شامل موارد زیر هستند:
۱.افسرده خویی (افسردگی خفیف، عودکننده)
افسرده‌خویی نوعی افسردگی مزمن «سطح پائین» و از انواع بیماری های اعصاب و روان است. افراد مبتلا به افسرده‌خویی اغلب اوقات احساس افسردگی خفیفی دارند، گرچه ممکن است دوره‌های کوتاه، حالت طبیعی داشته‌باشند.
علائم و نشانه‌های افسردگی از نوع افسرده‌خویی به اندازه علائم و نشانه‌های افسردگی حاد مشخص و شدید نیستند، اما تا مدت طولانی ادامه می‌یابند (حداقل ۲ سال). همچنین برخی افراد علاوه‌بر افسرده‌خویی، دوره‌های افسردگی حاد را نیز تجربه می‌کنند، که این با عنوان «افسردگی مضاعف» شناخته می‌شود.
اگر از افسرده‌خویی رنج می‌برید، ممکن است احساسی شبیه به اینکه همیشه افسرده بوده‌اید، داشته‌باشید. شاید فکر‌کنید که خلق‌وخوی پائین شما تنها بدین دلیل است «که شما این گونه هستید».
۲.اختلال عاطفی فصلی(SAD)
برای برخی افراد، کاهش ساعات طول روز در زمستان منجر به نوعی افسردگی می‌شود که با عنوان اختلال عاطفی فصلی یا افسردگی فصلی (SAD) شناخته می‌شود. اختلال SAD حدود ۱ تا ۲٪ از جمعیت، مخصوصا زنان و افراد جوان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
اختلال SAD می‌تواند احساساتی کاملا متفاوت با آنچه که در تابستان هستید، برای شما ایجاد کند (ناامیدی، ناراحتی، تنش، استرس، بدون هیچ علاقه‌ای به دوستان یا فعالیت‌هایی که معمولا دوست دارید). SAD معمولا در پائیز و زمستان که روزها کوتاه‌تر می‌شوند، آغاز شده و تا بهار که روزها روشن‌تر می‌شوند، باقی می‌ماند.
۳.افسردگی فصلی
برخی افراد معمولا در فصل پاییز و زمستان به افسردگی دچار می‌شوند که به آن افسردگی فصلی گفته می‌شود. در این فصول، خلق افراد پایین است و احساس خوبی ندارند. همچنین با علائمی مانند اختلالات خواب، بی‌حالی، پرخوری هم ممکن است مواجه شوند. البته که علائم افسردگی می‌تواند متنوع باشد، اما به طور کلی بر روی کیفیت زندگی فرد تاثیر می‌گذارد.
افسردگی در زنان بیشتر است یا مردان؟
افسردگی در زنان بیشتر از مردان است. همچنین زنان به میزان بیشتری دارای نشانه‌های جسمانی مانند کم‌اشتهایی، اختلال خواب و خستگی همراه با درد و اضطراب نسبت به مردان هستند. این تفاوت جنسیتی بسیار کوچکتر از دیگر جنبه‌های افسردگی است.
موارد خودکشی در مردان نسبت به زنان بیشتر است. گزارش‌هایی از دانشگاه لوند سوئد و دانشگاه استنفورد نشان‌داده، مردان تقریباً ۳ برابر زنان در سوئد خودکشی می‌کنند. مرکز کنترل و پیشگیری بیماری و مرکز ملی پیشگیری و کنترل آسیب کشور آمریکا گزارش‌داده که در آمریکا خودکشی در بسیاری از مردان تقریباً ۳ برابر بیشتر از زنان است.
با‌این‌حال زنان بیشتر از مردان به خودکشی فکر می‌کنند و به آن دست می‌زنند. تفاوتی که به مردان نسبت داده‌می‌شود به این دلیل است که آنها از راه‌های مؤثرتری برای خودکشی استفاده می‌کنند و میزان موفقیت آن‌ها در این کار بیشتر است. تحقیقات نشان داده‌است، زنان تمایل بیشتری برای بحث در مورد افسردگی خود دارند، در حالی‌که مردان سعی می‌کنند آن را از دیگران مخفی کنند. ویژگی ابراز تمایلات و درونیات در زنان بیشتر است و این می‌تواند عامل مؤثری در وقوع این رویداد یعنی خودکشی باشد.
موارد خودکشی در مردان نسبت به زنان بیشتر است.
عوارض افسردگی چیست؟
اگر افسردگی داشته‌باشید و برای درمان آن اقدامات لازم را انجام ندهید، این بیماری برای شما عوارضی به جای خواهد گذاشت. برخی از این عوارض قابل برگشت هستند، اما برخی دیگر می‌توانند تاثیرات دائمی بر روی شما و زندگی اطرافیان‌تان بگذارند. عوارض افسردگی شامل موارد زیر هستند:
اضافه وزن: افرادی که افسردگی دارند به اختلالات خوردن دچار می‌شوند و ممکن است که پرخوری کنند. برخی نیز ممکن است با مصرف داروهای ضدافسردگی به عوارض جانبی آن که چاقی است مبتلا شوند. از عوارض شایع افسردگی اختلال پرخوری است.
درد بدنی: گاهی بیماری‌های روانی می‌توانند بر روی جسم هم اثر کنند.
سوء‌مصرف مواد
اضطراب
اختلال پیدا کردن در روابط خانوادگی و دوستانه
خودکشی
عوارض افسردگی شدید چیست؟
افراد مبتلا به افسردگی اساسی در معرض خطر بالای ابتلا به اختلالات اضطرابی و اختلالات مصرف مواد هستند که خطر خودکشی را در آن‌ها افزایش می‌دهد. این بیماری همچنین می‌تواند شرایط پزشکی فرد را با ابتلا به دیابت و فشارخون بالا، بدتر یا دشوارتر کند.
چگونه می توان از افسردگی پیشگیری کرد؟
گاهی افسردگی ژنتیکی است و نمی‌توان از آن پیشگیری کرد و باید برای درمان آن اقدامات لازم را انجام دهید. اما برخی از اقدامات زیر می‌توانند به شما کمک کنند که در دام افسردگی نیفتید:
ورزش کنید.
سیگار نکشید.
سعی کنید روتین مشخصی برای زندگی خود داشته‌باشید.
اگر با مشکلی در زندگی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنید، می‌توانید با دکتر روانشناس مشورت کنید.
خوب بخوابید.
از داروهای تجویزی مانند سیتالوپرام استفاده کنید. (قرص سیتالوپرام برای چی خوبه؟ علائم افسردگی را کاهش می‌دهد)
خوب بخورید.
سعی کنید کار و زندگی را متعادل کنید.
دوستان خوبی پیدا کنید.
نتیجه گیری و راهنمای مراجعه به دکتر متخصص
افسردگی می‌تواند بیماری خطرناکی باشد، اگر درمان نشود و به حال خود واگذاشته‌شود. اگر افسرده‌اید یا علائم آن را دارید، لازم است در اولین زمان ممکن به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید. اگر امکان مراجعه به متخصص ندارید، با یک دوست یا فردی که به شما نزدیک است یا فردی که هر نوع تخصصی در موضوع سلامت دارد یا هرکسی که به او اعتماد دارید صحبت کنید.
همچنین اگر احتمال خودکشی یا آسیب به خود وجود دارد، فورا به اورژانس مراجعه کنید یا با پزشک خود تماس بگیرید. اگر فردی از نزدیکان شما، در خطر خودکشی قرار دارد مطمئن شوید که یک نفر در تمام لحظات همراه او باشد.

اختلال استرس پس از سانحه PTSD

۸۱ بازديد
اختلال پس از سانحه-دکتر مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز
این مقاله با هدف آشنایی و شناخت بهتر اختلال استرس پس از سانحه یا PTSDبرگرفته از مطالب مطرح شده در کارگاه مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی جمع آوری و خلاصه شده است.
اختلال استرس پس از سانحه چیست:
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) نوعی مشکل سلامت روان است که علت آن می تواند رخ دادن حادثه ای تروماتیک باشد. تعداد متعددی از افرادی که با حادثه تروماتیک مواجه می‌شوند، احساسات، افکار و خاطرات منفی را تجربه خواهند کرد. با این‌‌ حال، اغلب افراد به مرور زمان بهتر خواهند شد. اما درمواردی که با گذشت زمان این واکنش‌های منفی از بین نمی‌روند، و اثرات ناشی از آن حادثه زندگی روزمره فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد، ممکن است که فرد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه شده باشد. برای درک بهتر و شناخت بهتری نسبت به تروما و حوادث تروماتیک می توانید بر روی این لینک کلیک کنید: تروما
چه چیزی باعث ایجاد اختلال استرس پس از سانحه می‌شود:
اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند هر فردی را تحت تأثیر قرار دهد، و زمانی  بروز می نماید که فرد، موادی که در ادامه شرح داده می شود را واقعاً تجربه کند و یا در معرض تهدید آنها قرار بگیرد، این موارد شامل:
  • مرگ (ناگهانی)
  • مصدومیت شدید
  • خشونت جنسی
به طور کلی ممکن است افراد به یکی از روش‌های ذیل در معرض سانحه قرار گیرند:
  • مستقیماًبرای خود فرد اتفاق افتاده باشد
  • شاهد بودنممکن است شاهد رخ دادن آن برای شخص دیگری بوده باشند
  • متوجه شدنمتوجه شوند که برای فردی بسیار نزدیک به آنها اتفاق افتاده است
  • مواجهه مکرر – فرد خود به طور مکرر در معرض حوادث تروماتیک بوده و یا در محیطی شاهد آن بوده‌ که حادثه تروماتیک مکرراً دیگران را تحت تاثیر قرار داده است. همچنین می‌دانیم برخی افراد که از طریق رسانه‌های الکترونیکی، تلویزیون، فیلم‌ها یا تصاویر در محل کار، در معرض حادثه تروماتیک قرار می گیرند، ممکن است مشکلات سلامت روان را تجربه کنند.
نمونه‌های حادثه‌های تروماتیک شامل موارد زیر هستند:
  • شاهد بودن مرگ بی‌رحمانه
  • سوانح جدی، به طور مثال: سانحه رانندگی
  • تعرض فیزیکی یا جنسی
  • مشکلات شدید سلامتی یا بستری در بخش مراقبت‌های ویژه
  • تجربیات پیچیده زایمان
  • تشخیص ابتلا به بیماری مرگ‌بار
  • جنگ و درگیری
  • حملات تروریستی
  • حوادث طبیعی یا ساخته دست بشر، مانند: سونامی یا آتش‌سوزی
  • و...
نکته قابل توجه در اینجا ابن مسئله است که تعداد زیادی از حوادثی که در اینجا به آنها اشاره نشده است می‌توانند عامل اختلال استرس پس از سانحه باشند. اگر تجربه شما در این فهرست وجود ندارد، به این معنی نیست که نباید به دنبال کمک گرفتن و پشتیبانی افراد متخصص باشید.
علت شوکه کننده بودن حادثه تروماتیک چیست:
حوادث تروماتیک شوکه‌‌کننده است، چون نمی‌توانیم آنها را درک کنیم، یا به بیان دیگر برای رخ دادن آنها هیچ آمادگی نداریم و این حوادث سریع و با بیشترین شدت دقیقا همچون سونامی حرکت می کنند و تمام دنیای ما را دستخوش تغییراتی می کنند و اغلب این رویداد ها با آن چیزی که توقع داریم همخوانی ندارد. حادثه تروماتیک اغلب «تصادفی» به نظر می‌رسد و علت مشخص ندارد. با دیدگاهمان در مورد جهان مطلوب همخوانی ندارد، که همین موضوع درک معنایی که پشت آن قرار دارد را دشوار می‌کند.
یاداوری تروما همچنین به ما نشان می‌دهد که اتفاقات بد تقریبا می‌توانند برای ما و افرادی که برایمان مهم هستند در هر زمانی اتفاق بیفتند. این می‌تواند منجر به احساس ناامنی و تهدید شود که به صورت قابل فهمی ترسناک است.
وقتی فردی مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه است چه اتفاقی رخ می‌دهد:
همانطور که گفته شد افراد زیادی در طول زندگی خود حادثه‌ تروماتیک را تجربه می‌کنند. با این‌حال، همه افرادی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده‌اند الزاماً دچار اختلال استرس پس از سانحه نمی‌شوند.
بسیاری از افراد احساسات و رفتار های متنوعی را  مثل سوگواری، غم، اضطراب، گناه و خشم و ... را پس از یادآوری تروما تجربه می­کنند. این الزاماً به این معنی نیست که شخص دارای اختلال استرس پس از سانحه است. افرادی که اختلال استرس پس از سانحه دارند اغلب دارای تعداد زیادی از علائم هستند که در ادامه به بیان‌ آنها پرداخته شده است. این نشانه ها می‌توانند بلافاصله  پس از ضربه تروماتیک بروز یابند، یا ممکن است آغازشان چند هفته و حتی چند ماه طول بکشد.
این علائم می‌توانند فعالیت‌های روزمره فرد را تحت تاثیر قرار دهند و یا باعث شوند که فرد به شدت احساس پریشانی و سردرگمی کنند.
 این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که اگر بلافاصله پس از رخ دادن حادثه تروماتیک دچار هر یک از این علائم شوید، الزاماً به این معنی نیست که مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه خواهید شد.
بررسی علائم بروز اختلال پس از سانحه:
تجربه مجدد علائم
  • خاطرات- داشتن خاطرات ناخواسته از حادثه، که به افکار مزاحم معروف‌اند، و مرور آن برای فرد بسیار طاقت‌فرسا و ناراحت کننده هستند.
  • رویاهادیدن رویاها یا کابوس‌های ناراحت کننده درباره حادثه.
  • مبهوت بودناحساس یا رفتار به گونه‌ای که گویا قرار است حادثه تروماتیک دوباره اتفاق بیفتد (معروف به فلش‌بک). در موارد حاد، ممکن است فرد از اتفاقاتی که در پیرامونش رخ می‌دهد آگاه نباشد.
  • پریشانی از لحاظ فیزیکی و روانیاحساس شدید پریشانی و برانگیختگی از لحاظ فیزیکی (مانند تنفس سریع، ضربان قلب بالا و ... ) هنگامی که در معرض چیزهایی قرار می‌گیریند که به گونه‌ای یادآور حادثه هستند.
علائم اجتنابی
  • فراموشی حادثه تروماناتوانی در به یاد آوردن قسمتی‌هایی از حادثه تروماتیک.
  • گسستاحساس گسست یا فاصله گرفتن از افرادی که قبلاً احساس صمیمی بودن با آنها داشتند.
  • اجتناب از صحبت یا فکر کردنعدم تمایل به صحبت یا فکر کردن درباره حادثه تروماتیک.
  • اجتناب از پیوندهااجتناب از خاطرات، افکار، احساسات، چیزها، افراد و مکان‌هان‌هایی که مربوط به حادثه تروماتیک هستند. این ممکن است شامل اجتناب از تلویزیون یا سایر رسانه‌ها که به حادثه می‌پردازند باشد، به خصوص اگر انجام این کار باعث پریشانی فرد شود.
خلق و خو
  • باورها و انتظارات منفیتفکر منفی درباره خود، دیگران یا جهان.
  • سرزنشسرزنش کردن خود یا دیگران به دلیل رخ دادن حادثه تروماتیک یا عواقب آن.
  • عواطف منفی ـتجربه مکرر ترس، وحشت، خشم، گناه یا شرم.
  • بیانگیزه شدن نسبت به فعالیتهامشارکت نکردن یا بی انگیزه شدن فرد نسبت به فعالیت‌هایی که قبلاً از آنها لذت می‌برده است یا به صورت منظم انجام می داده است.
  • ناتوانی در احساس عواطف مثبتقادر نبودن به تجربه احساس شادی، رضایت یا محبت.
علائم هوشیاری و تحریک پذیری
  • هوشیاری و آگاهی بیش از حدهوشیاری بیش از حد فرد نسبت به اتفاقات پیرامون خود و ناتوانی در آرام و قرار گرفتن.
  • به راحتی شوکه شدنواکنش افراطی به صداها یا حرکاتی که حادثه تروماتیک را یادآوری می‌کنند.
  • مشکل تمرکز – عدم تمرکز روی کارهایی که فرد قبلاً می‌توانست روی آنها تمرکز کند مشکل و به راحتی آنجام دهد.
  • بیخوابیخوابیدن و تداوم خواب دشوار می‌شود. هنگامی که این افراد به خواب می روند ممکن است خواب بی‌کیفیت را تجربه کنند و کابوس ببینند. این کابوس ها می تواند مرتبط با همان رویداد تروماتیک باشد.
  • بی قراری و پرخاشگری-مثلا پرخاشگری کلامی یا فیزیکی نسبت به افراد یا اشیاء. این پرخاش‌ها ممکن است نتیجه تجربه کردن چیزی باشد که فرد را به یاد حادثه تروماتیک می‌اندازد.
  • بی پروایی خطرناکانجام کارهای خطرناک یا خود تخریبی.
دلیل رخ دادن اختلال استرس پس از سانحه چیست:
دلایل متعددی برای بروز اختلال استرس پس از سانحه وجود دارند. که در ادامه به بررسی آن ها پرداخته شده است.
روحی و روانی
علائم روحی و روانی اختلال استرس پس از سانحه به شدت ناخوشایند و ناراحت کننده هستند. بااین‌حال، این علائم در اصل واکنش دفاعی مغز فرد برای حفاظت از آن بعد از وقوع حادثه تروماتیک است، که درست است که ناخوشایند هستند اما بررسی بیشتر آن ها نشان می دهد که این رفتار غریزی منطقی به نظر می‌آید.
  • خاطرهپس از تجربه حادثه تروماتیک این افراد شاید نتوانند و یا نخواهند که آن رویداد را به یاد آورند، فراموشی تمام آن اتفاق یا بخش هایی از آن می‌تواند به فرد کمک کند که حادثه منطقی به نظر بیاید و درد کمتری را برای او به همراه داشته باشد. پس می‌تواند برای حفظ سلامت روان فرد کمک‌کننده باشد.
  • افکار مزاحم یا فلشبکهابه اینها می‌توان به عنوان تکرار آنچه اتفاق افتاده است نگریست.این افکار ممکن است فرد را مجبور کنند تا در مورد اتفاقی که رخ داده فکر کند، تا در صورت تکرار مجدد آمادگی بهتری داشته باشد. با این‌حال، در اختلال استرس پس از سانحه، این افکار تنها باعث می‌شوند که احساس پریشانی در فرد افزایش یابد.
  • اجتناب و بیتفاوتییادآوری تروما خسته‌ کننده و ناراحت کننده است.اجتناب و بی‌تفاوتی می‌توانند به فرد کمک کند که فکر کردن درباره آنچه اتفاق افتاده است را متوقف کند. در عین حال، همچنین باعث می‌شود که فرد دیگر تلاشی برای درک تجربیات خود نداشته باشد.
  • گوش به زنگ بودن ممکن است در فرد این فکر را ایجاد کند که با انجام این رفتار در صورت وقوع بحرانی دیگر آمادگی واکنش سریع را دارد. همچنین می‌تواند به او برای انجام کار لازم پس از وقوع سانحه یا بحران انرژی دهد. از طرفی این واکنش، ممکن است خسته کننده هم باشد و فرد را از انجام کارهایی که قبلاً از انجامشان لذت می‌برده بازدارد.
از لحاظ فیزیکی
برخی از علائم فیزیکی یا جسمانی که همراه با اختلال استرس پس از سانحه رخ می‌دهند به این دلیل است که بدن فرد در تلاش برای پردازش نادرست تروماست. که در ادامه به شکل مختصر به بررسی واکنش های درون بدن یک فرد درگیر با  PTSD پرداخته می شود.
  • آدرنالیناین هورمونی است که بدن انسان هنگامی که تحت فشار روانی (استرس) است تولید می‌کند. و به ما کمک می‌کند که بدن خود را برای فعالیت‌هایی که نیاز به انرژی زیاد دارند آماده کنیم، مانند، دویدن یا دعوا با کسی. در حالت عادی هنگامی که فشار روانی (استرس) از بین می‌رود، سطح آدرنالین باید به حالت عادی برگردد. اما در اختلال استرس پس از سانحه، خاطرات زنده از رویداد استرس‌زا می‌توانند سطح آدرنالین را همواره بالا نگه دارند. آدرنالین زیاد می‌تواند فرد را مضطرب و پرخاشگر کند و این فرد دیگر نمی تواند آرامش داشته باشد یا خوب بخوابد.
  • هیپوکامپ ؛ قسمتی از مغز برای پردازش حافظهاین قسمتی از مغز است که خاطرات را پردازش می‌کند. مقادیر زیاد هورمون های استرس، مانند آدرنالین، می‌تواند از کارکرد مناسب آن جلوگیری کند. یعنی در افرادی که درگیر با اختلال استرس پس از سانجه هستند خاطرات حادثه تروماتیک پردازش نمی‌شوند. و این امر باعث می‌شود فرد حادثه را به گونه‌ای به یاد آورد، گویی که خطر آن رویداد هنوز هم وجود دارد، به جای اینکه آن را مانند چیزی ببیند که در گذشته اتفاق افتاده است. 
  • افزایش سطح کورتیزول در خون ـهورمون کورتیزول یکی از انواع هورمون‌های سهیم در حالات استرس و اضطراب است و می‌تواند قند مورد نیاز بدن را در این شرایط در اختیار آن قرار دهد و در حقیقت در استرس‌های طولانی‌مدت به بدن کمک می‌کند آمادگی لازم برای بقا و ادامه دادن را داشته باشد. اما در مواردی که این ماده در خون به صورت مداوم ترشح شود فرد دچار علائمی مثل موارد ذیل می شود که حتی شاید خود علت آن را ندارد این موارد شامل:
  • فشارخون بالا
  • پوکی استخوان
  • خستگی
  • تحریک پذیری
  • مشکلات گوارشی
  • کاهش قدرت عضلانی
  • تغییر ناگهانی خلق و خوی
  • مشکل خواب
  • جمع شدن آب در پلک‌ها
  • میزان گلوکز خیلی بالا در خون
  • وجود موهای زاید زیاد در صورت
  • وجود علائم کششی در شکم
  • چاقی در منطقه شکم متمرکز باشد
  • تشکیلات رسوبات چربی در گردن
  • ریزش مو
  • و...
لازم به ذکر است که دارا بودن هر کدام از این موارد در شما نشان دهنده بالا بودن کورتیزول در خون و یا PTSD نیست بلکه نظر متخصص برای تشخیص آن نیاز است.
 
اختلال استرس پس از سانحه چه زمانی شروع می شود:
علائم اختلال استرس پس از سانحه می‌توانند بلافاصله پس از حادثه تروماتیک یا حتی هفته‌ها یا ماه‌ها پس از آن آغاز شوند. معمولاً، علائم ظرف ۶ ماه پس از حادثه شروع می‌شوند. متاسفانه، افراد زیادی، هنگامی که علائم‌شان شروع می‌شود درخواست کمک نمی‌کنند.
اختلال استرس پس از سانحه در اولین ماه پس از حادثه تروماتیک قابل تشخیص نیست. اگر بلافاصله علائم حادثه را تجربه کردید، و این علائم شدید بودند و شما را از کار کردن باز داشتند، ممکن است مبتلا به «اختلال فشار روانی (استرس) مزمن» شده باشید.
چرا همه افراد پس از تجربه کردن تروما دچار اختلال استرس پس از سانحه نمی‌شوند:
پس از تجربه تروما، بسیاری از افراد با نوعی علائم تروما در ماه اول یا پس از آن مواجه می‌شوند. بسیاری از این علائم، واکنش‌های عادی به خطر یا احساس خطر هستند. می‌توانید به آنها به عنوان روشی که مغز برای محافظت از شما در برابر صدمات استفاده می‌کند، فکر کنید. اما، بیشتر افراد پس از چند هفته، یا برخی مواقع اندکی بیشتر، آنچه را که رخ داده پردازش می‌کنند، و علائم فشار روانی (استرس) آنها شروع به از بین رفتن می‌کند. تحقیقات نشان می‌دهد گروهی خاص از افراد در معرض خطر فزاینده ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه قرار دارند.
خطر ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه در صورت انجام موارد زیر توسط فرد کاهش می‌یابد:
  • دسترسی به حمایت اجتماعی
  • بازیابی از حادثه تروماتیک در محیطی که فشار روانی (استرس) در آن کم است.
کدام حوادث احتمالاً باعث بروز اختلال استرس پس از سانحه می‌شوند:
همان گونه که قبلا اشاره شد هرگونه حادثه تروماتیک می‌تواند باعث اختلال استرس پس از سانحه شود، البته هر چه تجربه آزاردهنده­تر باشد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه به همان نسبت افزایش می‌یابد. به عنوان مثال، در صورتی‌که حادثه شرایطی را که در ادامه شرح می دهیم داشته باشد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه افزایش می‌یابد:
  • ناگهانی و غیرمنتظره باشد
  • برای مدت طولانی ادامه داشته باشد
  • زمانی رخ دهد که گیر افتاده‌اید و نتوانید فرار کنید
  • ساخته دست بشر باشد
  • تلفات زیاد داشته باشد
  • باعث نقص عضو شود
  • کودکان درگیر حادثه باشد.
اگر همچنان در معرض فشار روانی (استرس) و بلاتکلیفی قرار گیرید، بهبود علائم اختلال استرس پس از سانحه دشوارتر خواهد شد.
نشانه هایی که بیان می کند تروما را پشت سرگذاشته ایم چیست:
اگر می توانید کارهای زیر را انجام دهید، ممکن است از حادثه تروماتیک گذر کرده باشید:
  • فکر کردن به آن بدون اینکه بیش از حد پریشان شوید
  • مدام احساس نکنید که تهدید می‌شوید
  • در زمان‌های نامناسب به فکر آن نیفتید
چرا در مواردی اختلالPTSDتشخیص داده نمی­شود:
چندین دلیل برای توضیح این بخش وجود دارد، که چرا ممکن است اختلال استرس پس از سانحه در فرد مبتلا تشخیص داده نشود. که در ادامه به شرح آن ها پرداخته شده است.
انگ و سوءتفاهم
افراد مبتلا اختلال استرس پس از سانحه اغلب از صحبت در مورد احساس خود اجتناب می‌کنند تا مجبور نباشند به حادثه تروماتیک فکر کنند. برخی از آنها احساس می‌کنند علائمی که تجربه می کنند (به عنوان مثال، گوشه‌گیری و بی‌تفاوتی) کمک می‌کند که شرایط را تحمل کنند، و متوجه نیستند که عامل بوجود آمدن  این رفتار ها، اختلال استرس پس از سانحه بوده است.
وقتی حال کسی اصلاً خوب نیست، سخت است که باور کند در نهایت به همان حالی که پیش از حادثه تروماتیک داشته بازخواهد گشت. این موضوع ممکن است مانع دریافت کمک شود. زیرا این فرد احساس می کند که دیگر همه چیز تمام شده است.
همچنین سوءتفاهمی شایع وجود دارد که صرفاً نظامیان به دلیل شرایطی مثل جنگ، جراحت های شدید یا از دست دادن هم رمزان خود مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه می‌شوند. درواقع، اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند برای هر کسی اتفاق بیفتد، و قابل درک است.
تشخیص نادرست
برخی افراد که مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستند ممکن است مورد تشخیص نادرست، مانند اضطراب یا افسردگی قرار گیرند. برخی افراد، دچار مشکلات روحی و جسمی دیگری هم هستند که باعث می شود اختلال استرس پس از سانحه آنها مورد غفلت قرار ‌گیرد.
همچنین ممکن است «علائم جسمانی غیرقابل توضیح از لحاظ پزشکی» داشته باشند مانند:
  • مشکلات گوارشی
  • سندرم‌های درد
  • سردرد
  • و ...
این علائم یعنی اینکه اختلال استرس پس از سانحه آنها مشکل دیگری اشتباه گرفته می‌شود.
سایر چالش‌ها
برخی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه همچنین ممکن است چالش‌های دیگر داشته باشند، مانند شک در رابطه یا وابستگی به الکل یا مواد مخدر. اینها ممکن است براثر اختلال استرس پس از سانحه به‌وجود آمده باشند، اما می‌توانند نسبت به اختلال استرس پس از سانحه نمود بیشتری داشته باشند.
اختلال استرس پس از سانحه در کودکان:
اختلال استرس پس از سانحه ممکن است در هر سنی بروز پیدا کند، کودکان نیز از این قاعده مستثنی نیستند علائم زیر در بروز این اختلال برای کودکان می تواند مشاهده گردد:
  • رویاهای ترسناکدر کودکان، این رویاها شاید منعکس‌کننده حادثه تروماتیک باشند و شاید هم نه.
  • بازی تکرایبرخی کوکان اتفاقات حادثه تروماتیک را در بازی شبیه سازی می کنند. به عنوان مثال، کودکی که در سانحه شدید رانندگی حضور داشته ممکن است سانحه را با خودروهای اسباب‌بازی مجدداً اجرا کند. 
  • علائم جسمانیممکن است از دل درد یا سر درد شکایت کنند.
  • ترس از اینکه زود بمیرندممکن است باورش برایشان سخت باشد که آنقدر عمر خواهند کرد تا بزرگ شوند.
درمان اختلال استرس پس از سانحه:
چندین درمان مختلف برای اختلال استرس پس از سانحه وجود دارند، از جمله درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما، حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم، و دارو درمانی.
روان درمانی:
روان درمانی به جای تمرکز روی زندگی گذشته فرد آسیب دیده، روی تجربه تروما متمرکز است. در موارد ذیل به این افراد کمک خواهد کرد:
  • پذیرشیادگیری پذیرش این موضوع که اگرچه آنچه اتفاق افتاده قابل تغییر نیست، ولی میتوان در مورد حادثه، جهان و خودطور دیگری فکر کرد.
  • یادآوری حادثهیادآوری آنچه اتفاق افتاده، بدون اینکه ترس و پریشانی بر او غلبه کند. فرد می‌تواند در صورت تمایل، به اتفاق فکر کند نه اینکه تفکرات مزاحم یا فلش‌بک‌ داشته باشد.
  • صحبت درباره تجربیاتصحبت درباره اینکه چه اتفاقی رخ داده تا ذهن فرد بتواند خاطرات را در گوشه‌ای ذخیره کند و به کارهای دیگر بپردازد.
  • احساس امنیت بیشترکمک به فرد برای کنترل بیشتر بر احساساتش این به او کمک می‌کند که احساس امنیت بیشتری کند، بنابراین نیاز نیست که خیلی زیاد از خاطراتش دوری کند.
هر نوع روان درمانی باید توسط شخصی ارائه شود که به درستی آموزش دیده و مجوز رسمی دارد. جلسات معمولاً حداقل هفتگی هستند، با روان ‌درمانگر ثابت، و اغلب دست‌کم 8 تا 12 هفته به طول می‌انجامند. با آنکه جلسات معمولاً یک ساعته هستند، برخی مواقع می‌توانند تا 90 دقیقه هم ادامه‌ پیدا کنند.
درمان‌های اختلال استرس پس از سانحه شامل موارد ذیل هستند:
درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما (TF-CBT) :
این نوع درمان می‌تواند به فرد برای تغییر نحوه تفکر کمک کنند. به مرور به او کمک می‌کند که احساس بهتری داشته باشد و رفتارش متفاوت شود. این درمان معمولاً به صورت یک به یک ارائه می‌شود، البته شواهدی وجود دارند مبنی براینکه درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما در قالب گروهی نیز قابل ارائه است زیرا حس هم دردی و اینکه من در برابر این اتفاق وحشتناک تنها نیستم باعث التیام فرد می شود.
حساسیت‌زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم (EMDR) :
این تکنیکی است که از حرکات چشم برای کمک به مغز جهت پردازش خاطرات تروماتیک استفاده می‌کند. از فرد خواسته می شود که حادثه تروماتیک را به یاد آورد و احساس و افکارش در آن لحظه مورد بررسی قرار می گیرد. و از او خواسته می شود که حرکات چشم را انجام دهد یا نوعی «تحریک دوجانبه» مانند ضربه زدن با دست را انجام دهد. ثابت شده که این کار باعث کاهش شدت عواطفی است که پیرامون خاطره تروماتیک تجربه می‌کند، و به برطرف شدن تروما کمک می‌کند.
حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم باید توسط متخصص آموزش دیده ارائه شود. حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم معمولاً طی 8 تا 12 جلسه 60 دقیقه ای ارائه می شود.
دارو :
اگر سایر درمان ها برای فرد مفید واقع نشد ممکن است پزشک برای فرد درگیر با این اختلال داروی ضد افسردگی تجویز کند.
مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین داروی ضد افسردگی هستند که می‌توانند به کاهش علائم اختلال استرس پس از سانحه کمک کنند. اگر مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین مؤثر واقع نشد، ممکن است داروی دیگر برای فرد تجویز شود، اما این کار معمولاً باید به توصیه متخصص سلامت روان انجام شود.
موثرترین درمان برای این اختلال کدام است:
شواهدی وجود دارند مبنی براینکه درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما و حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم بهترین درمان‌های سرآمد هستند. دارو می‌تواند برای افرادی که مایل به درمان‌های گفتاری نیستند یا دسترسی آسان به آنها ندارند ،مفید واقع شود.
ترتیب شروع روند درمان برایPTSDچیست:
درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما (درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما یا حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم) باید در صورت امکان، قبل از دارو ارائه شوند. این براساس دستورالعمل‌های موسسه ملی تعالی سلامت و مراقبت (NICE) است.
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستید چگونه می توانید به خود کمک کنید:
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستید، می‌توانید چند کار برای حمایت از بازیابی خود انجام دهید. درمانگرتان با استفاده از این اقدامات از شما حمایت خواهد کرد و اطمینان حاصل می‌کند که این موارد را در زمان مناسب انجام دهید:
  • پایبندی به روال عادی خوددر صورت امکان، سعی کنید که به روال عادی خود بازگردید یا آن را حفظ نمایید. حفظ زندگی عادی تا حد امکان باعث می‌شود احساس ثبات داشته باشید
  • با فرد مورد اعتماد خود صحبت کنیددرحالی‌که نباید احساس کنید که مجبورید با هر کسی در مورد اتفاقی که رخ داده صحبت کنید، صحبت با کسی که به او اعتماد دارید کمک می‌کند که احساسات خود را در فضایی امن پردازش نمایید. همچنین صحبت با کسی که همان اتفاقی را که برای شما رخ داده تجربه کرده است، یا کسی که حادثه‌ای مشابه را قبلاً تجربه کرده ممکن است کمک‌کننده باشد، البته اگر انجام این کار چندان ناراحت کننده نباشد.
  • تمرینات تمدد اعصاب را امتحان کنیدمراقبه خودرهبری و سایر تمرینات را برای آرامش اعصاب امتحان کنید. تمدد اعصاب حین ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، پس با درمانگر خود در مورد تمرینات یا فعالیت‌هایی که ممکن است برای شما مؤثر باشند صحبت کنید.
  • بازگشت به کار یا مدرسهاگر احساس می‌کنید که توانایی دارید، بازگشت به کار، مدرسه یا دانشگاه می‌تواند کمک کننده باشد. این کار باعث می‌شود که احساس کنید به روال عادی بازگشته‌اید. بااین‌حال، باید تلاشتان اجتناب از موقعیت‌هایی باشد که احتمال قرارگرفتن شما را در معرض تروما یا فشار روانی (استرس) را بالا می‌برد. به طور کلی، کار در محیط حامی و با فشار روانی (استرس) کمتر بهترین کار ممکن تا درمان است.
  • به طور منظم غذا بخورید و ورزش کنید-سعی کنید در زمان‌هایی که معمولاً غذا می‌خورید غذا بخورید، حتی اگر احساس گرسنگی نمی‌کنید. اگر احساس می‌کنید که توانایی دارید، سعی کنید که به طور منظم ورزش کنید. این کار همچنین با شما کمک می‌کند که هنگام خواب بیشتر احساس خستگی کنید.
  • با دیگران وقت بگذرانیدوقت صرف کردن با افرادی که برایتان مهم هستند به شما احساس حمایت می‌دهد.
  • انتظار بهتر شدن داشته باشیدروی این فکر تمرکز کنید که به مرور بهتر خواهید شد. این تفکر برای روند بهبودی شما خوب خواهد بود. یادتان باشد برای اینکه سریع بهبود یابید به خود فشار نیاورید.
  • به مکانی برگردید که حادثه تروماتیک رخ دادهتنها زمانی که احساس می‌کنید توانایی دارید، شاید تمایل داشته باشید به محلی که حادثه تروماتیک رخ داده برگردید. اگر قصد انجام چنین کاری را دارید، با درمانگر یا پزشک خود صحبت کنید، تا آنها در این مسیر از شما حمایت کنند.
همچنین حین بازیابی شاید بخواهید مراقب انجام برخی کارها بوده یا نسبت به آنها آگاه باشید. بااین‌حال، انجام «کار درست» می‌تواند واقعاً چالش‌برانگیز باشد و به واسطه انجام برخی از این کارها نباید احساس گناه کنید.
  • خودانتقادیعلائم اختلال استرس پس از سانحه نشانه ضعف نیست. آنها واکنش طبیعی به تجربیات ترسناک هستند.
  • احساستان را برای خودتان نگه دارید - اگر اختلال استرس پس از سانحه دارید، از به اشتراک گذاشتن افکار و احساسات خود با دیگران احساس گناه نکنید. صحبت درباره آنچه احساس می‌کنید می‌تواند از روند بهبودی شما پیشتیبانی کند.
  • انتظار داشتن برای بازگشت فوری همه چیز به روال عادی-درمان اختلال استرس پس از سانحه زمان‌بر است. سعی کنید که انتظار بیش از حد و خیلی سریع از خود نداشته باشید.
  • دور ماندن از سایر افراداگر برای مدت طولانی تنها بمانید، احساس انزوا در شما افزایش می‌یابد و حالتان بدتر می‌شود.
  • مصرف الکل و سیگاردرحالی که الکل می‌تواند کمک کند که آرام شوید، اما در طول زمان باعث بدتر شدن شما خواهد شد. قهوه و نیکوتین می‌توانند به عنوان محرک عمل کنند و اگر علائم مربوط به اختلال استرس پس از سانحه را تجربه می‌کنید ممکن است باعث بدتر شدن حال شما شوند.
  • خستگی بیش از حداختلال استرس پس از سانحه می‌تواند خواب شما را دچار مشکل کند، اما تا جایی که می‌توانید سعی کنید برنامه خواب معمول خود را حفظ کنید و تا دیر وقت بیدار نمانید، چون این کار باعث بدتر شدن شما خواهد شد. می‌تواند اطلاعات بیشتر را از منبع ما در بخش خواب خوب کسب کنید.
اختلال استرس پس از سانحه پیچیده چیست:
برخی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده دچار می‌شوند. این به دلیل تجربه حادثه یا یک سری از حوادث هستند که بسیار تهدیدکننده و وحشت‌آورند. این اتفاقات می‌توانند در دوران کودکی یا بزرگسالی رخ دهند. اغلب مواقع، فرار یا اجتناب از این رویدادها آسان نیست و اغلب دشوار یا غیرممکن خواهد بود. به عنوان مثال:
  • شکنجه
  • برده‌داری
  • کارزارهای نسل‌کشی
  • زندگی در منطقه جنگی
  • خشونت خانوادگی طولانی مدت
  • تکرار سوء استفاده فیزیکی و جنسی در کودکی. 
علاوه بر علائم اختلال استرس پس از سانحه، افرادی که مبتلا به نوع پیچیده آن هستند، ممکن است از موارد ذیل نیز رنج ببرند:
  • داشتن باورهای بسیار منفی در مورد خودشان مثل «تحقیر شده، شکست‌خورده یا بی‌مصرف»
  • مشکل داشتن در ابراز احساسات و همچنین واکنش‌های عاطفی
  • مشکل در حفظ ارتباطات و احساس صمیمیت با سایر افراد
  • بی اعتمادی به تمام مرد ها یا زن ها به دلیل سواستفاده جنسی در کودکی
درمان اختلال استرس پس از سانحه پیچیده:
نداشتن اعتماد به سایرین و در کل نسبت به جهان، در افراد مبتلا به این نوع اختلال شایع است. درمان در این افراد اغلب طولانی‌تر است تا آنها را قادر سازد رابطه‌ای امن با درمانگر خود برقرار کنند. کار با فرد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده اغلب سه مرحله را شامل می شود:
پایدار سازی:
در مرحله پایدار سازی، فرد یاد می‌گیرد که به درمانگر خود اعتماد کند، و احساس پریشانی و گسست را درک و کنترل نماید. و راجب احساسات خود و بدون شرم در این باره صحبت کند.
به عنوان قسمتی از پایدار سازی، شاید تکنیک‌های «اتصال به زمین» را یاد بگیرد. این تکنیک‌ها می‌توانند به فرد کمک کنند تا روی احساسات طبیعی فیزیکی خود تمرکز کند، و به او یادآوری می‌کند که در حال زندگی کند نه گذشته.
پایدار سازی همچنین میتواند کمک کند که فرد از احساس ترس و اضطراب ناشی از خاطرات و عواطفی که عامل تولید آنها هستند «جدا» شود. این کار کمک می‌کند که این خاطرات کمتر ترسناک باشند و فرد با مرور آن ها کمتر رنج بکشد و به مرور زمان در مغزش طبقه بندی شود و فرد درک کند که این رویداد متعلق به گذشته است. در واقع هدف پایدار سازی این است که نهایتاً فرد قادر باشد بدون تجربه اضطراب یا فلش‌بک‌ها زندگی کند.
درمان‌های مبتنی بر تروما:
درمانی که متمرکز بر تروماست، از جمله حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم یا درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما، می‌تواند به آنها کمک کند تا تجربه تروما را پردازش نمایند. سایر روان‌درمانی‌ها، از جمله روان پویشی، نیز می‌توانند مفید باشند. باید در اختلال استرس پس از سانحه پیچیده احتیاط کرد، چون درصورت استفاده نامناسب از این درمان‌ها ، ممکن است وضعیت‌ بدتر شود.
ادغام یا ارتباط مجدد:
وقتی فرد از موقعیت خطرناک ذهنی خود فاصله گرفت و قادر به لمس دوباره زندگی شد، برگشت به روش معمول زندگی، می‌تواند به او کمک کند تا به دنیای واقعی عادت کند. این بخش به فرد کمک می‌کند که خود را به عنوان فردی دارای حق و انتخاب ببیند.
ادغام مجدد به این افراد کمک می‌کند تا:
  • با خود و دیگران به طور دلسوزانه ارتباط برقرار کنید
  • مجدداً به خود و دیگران اعتماد کنید
  • دوباره در دوستی‌ها، روابط صمیمی و فعالیت‌هایی که باعث ارتقای سلامت و تندرستی شما می‌شوند شرکت کنید
دارو درمانی در اختلال استرس پس از سانحه پیچیده:
در اختلال استرس پس از سانحه، داروی ضد افسردگی یا سایر داروها را می‌توان علاوه بر روان درمانی استفاده کرد. اگر روان درمانی به فرد جواب نمی‌دهد یا برایش ممکن نیست، می‌توانید از دارو ذرمانی استفاده کنید.
خودیاری:
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده هستید، تلاش برای انجام کارهای عادی، که هیچ ارتباطی با تجربیات ترومای شما ندارند می‌تواند مفید باشد. از جمله این کارها عبارتند از:
  • دوست یابی
  • اشتغال
  • ورزش کردن منظم
  • یادگیری تکنیک‌های تمدد اعصاب
  • ایجاد سرگرمی
  • داشتن حیوانات خانگی.
اینها باعث می‌شوند که به تدریج به دنیای پیرامون خود اعتماد کنید. بااین‌حال، این کار زمان‌بر است و اگر انجام این کارها برایتان دشوار است یا بلافاصله قادر به انجام آنها نیستید، نباید احساس شرمندگی کنید.
چگونه می‌توانم تشخیص دهم که فردی به اختلال استرس پس از سانحه مبتلاست:
اگر فردی را می‌شناسید که به تازگی حادثه تروماتیک را تجربه کرده است، مواردی وجود دارند که ممکن است بخواهید به آنها توجه کنید. این موارد می‌تواند نشانه‌هایی باشند که افراد نمی‌توانند با آنها کنار بیایند:
  • تغییر در رفتارعملکرد ضعیف در کار، تأخیر، دریافت مرخصی استعلاجی، سوانح جزئی
  • تغییر در عواطفخشم، بی قراری و پرخاشگری، افسردگی، نداشتن انگیزه و تمرکز
  • تغییر در افکارتمرکز بر تهدید و ترس، دیدگاه‌های منفی نسبت به آینده
  • علائم جسمانی غیرمنتظرهمانند تنگی نفس، بی‌قراری یا دل درد
اگر فکر می‌کنید که فردی علائم اختلال استرس پس از سانحه دارد، می‌توانید وی را تشویق به مشورت با پزشک عمومی‌‌اش کنید. اگر برای انجام این کار با وی به اندازه کافی صمیمی نیستید، ممکن است که بخواهید با فردی که با او صمیمی است صحبت کنید، که به جای شما این کار را انجام دهد.
همچنین بررسی اطلاعات در مورد اختلال استرس پس از سانحه، مانند این منبع، ممکن است برای وی مفید باشد چون به او کمک می‌کند که دشواری‌هایی را که با آن مواجه هست شناسایی نماید.
چگونه می‌توانم از فردی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده است پشتیبانی کنم:
انجام موارد ذیل می‌تواند به حمایت از فردی که با موردی تروماتیک مواجه بوده است کمک کند:
  • صحبت کنیدبه آنها زمان بدهید تا بتوانند با شما در مورد تجربیاتشان صحبت کنند.
  • گوش کنیدبه آنها اجازه دهید صحبت کند، و سعی کنید که وسط حرفشان نپرید یا تجربیات خودتان را به اشتراک نگذارید.
  • سؤالات کلی بپرسیداگر سؤال می‌پرسید، سعی کنید که کلی و بدون قضاوت باشند. به عنوان مثال، شاید بخواهید بپرسید «آیا با فرد دیگری در مورد این موضوع صحبت کرده‌اید؟» یا «اجازه هست به شما کمک کنم تا حمایت بیشتر کسب کنید؟»
باید سعی کنید که از موارد ذیل اجتناب نمایید:
  • گفتن اینکه میدانید چه حسی دارندحتی اگر مورد مشابه را تجربه کرده‌اید، افراد موقعیت‌ها را بسیار متفاوت تجربه می‌کنند. مقایسه کردن کمکی نمی کند.
  • گفتن به آنها که خوش شانس هستند که زندهاندافرادی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده‌اند اغلب احساس خوش‌شانسی نمی‌کنند. اغلب، اگر دیگران مرده باشند آنها به دلیل زنده بودن احساس گناه می‌کنند.
  • کوچک کردن تجربه آنهاحتی اگر قصد دارید حالشان را بهتر بکنید به آنها نگویید که وضعیت می‌توانست بدتر از این باشد. این کار باعث می‌شود که افراد فکر کنند که محق نیستند چنین احساساتی داشته باشند.
  • ارائه پیشنهادات غیرمفیدحتی اگر می‌دانید که این پیشنهادات در گذشته برای شما مؤثر واقع شده‌اند، آنها را ارائه نکنید. مردم بسیار متفاوت هستند و اغلب ممکن است قبلاً آنچه را که پیشنهاد می‌دهید امتحان کرده باشند.
نتیجه:
اختلال استرس پس از سانحه PTSD ممکن است در زندگی هر فرد و در هر سنی رخ دهد  حتی ممکن است در طول زندگی بعضی افراد این اتفاق چند بار رخ دهد. اما این رویداد با اینکه روند درمان زمان بری را در پی دارد اما قابل درمان است و در مواردی که فرد نمی­تواند با خود یاری یا همراهی نزدیکان از آن گذر کند حتما باید از فرد متخصص کمک بگیرد. و به عنوان کلام آخر باید اضافه کرد که زندگی با رخ دادن اتفاقات تروماتیک واقعا دگرگون می شود اما این پایان راه نیست و بعد از گذشت تمام این سختی ها چشم اندازی روشن می تواند در انتظار این افراد باشد.

اختلال شخصیت دوری گزین avoidant

۱۰۸ بازديد

شخصیت دوری گزین- مهدی صارمی نژاد شیراز

این مطلب چکیده ای از کارگاه آشنایی با اختلالات مهدی صارمی نژاد روان شناس بالینی شیراز است که در آن به بررسی ویژگی ها و علل شکل گیری اختلال شخصیت اجتنابی یا دوری گزین و همچنین روش های درمان پرداخته شده است.
ویژگی اصلی این اختلال روی گردانی است از مردم ،از تجربیات جدید و قدیمی.در این اختلال معمولا ترس از احمق به نظر رسیدن با میل شدید به پذیرش و محبت ترکیب میشوند .افرادی که دچار این اختلال هستند بسیار علاقمندند وارد روابط اجتماعی یا فعالیتهای جدید شوند اما تا وقتیکه قول پذیرش غیر انتقادی به آنها داده نشده است دوست ندارند حتی به مخاطرات جزئی اقدام کنند.آنها خجالتی هستند.کوچکترین نشانه عدم تائید توسط دیگران و کوچکترین اثر شکست بالقوه موجب دوری گزینی انها میشود.انها رویدادهای آشکارا بی ضرر را تمسخر تعبیر میکنند.افراد مبتلا به این اختلال از ناتوانی نسبیشان در برقراری رابطه بی دردسر با دیگران ناراحت هستند که این خود به عزتنفس کم آنها می افزاید و به نوبه خود آنها را نسبت به انتقاد و سرافکندگی حساس تر میکند.تفاوت بین فوبی اجتماعی و این اختلال این احتمال میتواند باشد که افراد دوری گزین در موقعیت های اجتماعی مضطرب ترند و برای کنار آمدن با این موقعیتها از مهارتهای اجتماعی ضعیف تری برخوردارند.

ویژگیهای شخصیت اجتنابی
****از اجتماعات و افراد دوری میکنه ،بسیار حساس است ،به نظر و قضاوت دیگران بسیار اهمیت میدهند ،تائید و تصویب دیگران به اینها تسکین و آرامش موقتی میدهد،این افراد دارای پدر و مادری بسیار خشن و سخت و یا تجاوز کننده بودند ، در این شخص احساسات ترس و اضطراب و افسردگی به مقدار زیادی دیده میشه.
***افراد اجتنابی اولا در کودکی جرات ابراز احساسات خودشونو نداشتند و محیط بهشون امنیت لازمو نداده لذا این احساسات و جراحتهای کودکی بطری وجود او را پر کرده و هر لحظه امکان سرریز شدن احساسات و یا حتی انفجار احساسات را دارد.
دوم اینکه این افراد از مردم ترس و اضطراب دارند که نکنه مردم او را مسخره کنند و یا تنبیه کنند و بطور کلی تائید نکنند
سوم اینکه یک فرد اجتنابی بزرگترین دشمن خودش است یعنی رفتارهایی که در کودکی با او شده را خودش بر سر خودش پیاده میکند
****این افراد در رابطه با دیگران انتن های خودشونو بکار می اندازند و به محض اینکه تصور نشانه ای از پس زدن و عدم تائید و تصویب دیگران ببینند ، از آن واقعیت فرار میکنند .لذا تماس این شخص رفته رفته با محیطش کمتر و کمتر میشه و از طرف دیگه وقتی با کسی هم در تماس هستند حرف خودشونو نمیزنند و احساسات خودشونو ابراز نمیکنند لذا بطری احساسات درونیشون بیشتر پر میشه و اصولا این افراد زمانی حرف میزنند که مطمئن باشند طرف مقابلشون اونا رو تائید میکنه .***شخص منزوی وقتی خونه خودش میره احساس راحتی میکنه ولی شخص اجتنابی در منزل هم احساس خوبی نداره و داره خودشو سرزنش میکنه لذا همیشه در عذاب است. بخاطر همینم برخی اوقات به شعر و ادبیات و هنر و نقاشی پناه میبره و میتونه در این زمینه ها موفق هم بشه.
***بطور کلی در اشخاص اجتنابی از کودکی سه عامل دیده شده :
1-این بچه ها بسیار حساسند و در کودکی هم حالت دوری گزینی تا حدی داشتند ولی به دلیل کودک بودنشون زیاد بهش توجه نشده است.
2-بعضی از این بچه ها در کودکی یک حالت افسردگی خفیفی داشتند و بیشتر در خلوت خودشون هستند
3-طرز فکر این بچه ها طوری است که حالت واضح بودن و دید حقیقی رو نسبت به برخی موارد نداره

نشانه ها در DSM :

از نظر DSM دو سری نشانه های کلی و جزئی هستند که فرد دارای اختلال شخصیت اجتنابی این نشانه ها را دارد :

نشانه های کلی
1-این شخص در مجامع حالت راحتی و آزادی که بتوه رفتار بکنه رو نداره و اجتنابی است
2-احساس بدی نسبت به خودش داره و فکر میکنه انسان خوبی نیست
3-بسیار حساس است

نشانه های جزئی
اگر فرد سه علامت کلی بالا را داشته باشد باید در قسمت جزئیات 4مورد یا بیشتر رو داشته باشه تا بتونه برچسب این اختلال رو بگیره :
1-با مردم نزدیک نمیشوند و تماس نمیگیرند و اگر تماسی هم باشه بسیار محدود است
2-وقتی در جمع هستند مرتب در فکر این هستند که نکنه کاری کنند که باعث مسخرگی مردم بشوند و باعث خجالت زدگیشون بشه
3-اگر مردم اینها رو دوست نداشته باشند و ازشون انتقاد کنند اینها از هم پاشیده میشوند و دیگه نمیتوند به زندگی شخصیشون ادامه بدهند.
4-خودشونو با دیگران مقایسه میکنند و مرتب احساس میکنند از همه پائین ترند
5-هیچگونه ریسکی انجام نمیدهند و کاری نمیکنند مگر اینکه مطمئن باشند طرفی که باهاش در تماس هستند اینها رو ناراحت یا سرزنش نمیکنه
6-بطور کلی این اشخاص در اجتماع بسیار دوست داشتنی هستند زیرا اولا شما رو تحسین میکنند و ثانیا بسیار ساکت هستند و حالت خودنمایی ندارند و چون میخواهند از نظر اجتماعی مورد قبول قرار بگیرند از نظر لباس پوشیدن و حرف زدن بسیار مراقب هستند
7-در درون این اشخاص حالت دو گانگی موج میزنه یعنی از یکطرف احتیاج به عشق و محبت دارند و از طرف دیگه از مردم میترسند و یا از یکطرف میخواهند مستقل باشند ولی واقعا وابسته هستند و یا از یکطرف میخواهند خودمختار باشند تا راحت کار خودشونو بکنند ولی از طرف دیگه به دیگران نگاه میکنند تا ببینند دیگران چه میکنند و بتونند با اونها هماهنگ باشند
8-به شدت از انتقاد و تائید و تصویب نشدن بوسیله دیگران میترسند

سبب شناسی

****شخصیت منزوی نارحتی احساسات هیجان و تحرک و انرژی و کششی ندارد ولی اجتنابی درست برعکس بوده و احساساتش اونقدر زیاد است که تحملش براش مشکله و رفتار و عملشو مختل میکنه
در تحقیقات تمام برعکس تمام عوال اسکیزوئید برای اجتنابی صدق میکنه ..اشخاص اجتنابی مقدار ادرنالینشون بسیار زیاد ترشح میشه و سیستم بدنیشون خیلی از اوقات در حالت جنگ و گریز هست ...شما میدونید یادگیری در ارامش و صلح صورت میگیره وقتی در حالت ترس و اضطراب هستین بدن باید حالت دفاعی داشته باشه لذا اون حالت یادگیری انجام نمیشه.
در اشخاص منزوی لیمبیک سیستم کمتر کار میکنه ولی در اشخاص اجتنابی این قسمت زیاد کار میکنه
*******بطور کلی اختلالات شخصیتی در سالیان اول زندگی پیش میاد و پایه این اختلال شخصیت هم بین2 تا 5 سالگی ریخته میشه...تئوری اول میگه : اینها از بچگی گریه زیاد میکردند و پدر و مادر با اینها سخت تر بودندو اونقدر به بچه برای عوض کردنش فشار اورددند که شخصیت بچه رو شکستند و بچه چون نتونسته خودشو عوض کنه همیشه یک حالت خجالت و شر مندگی داشته
***تئوری دوم میگه : ممکنه اینها بچه های عادی بودند ولی پدر و مادر باهاشون مشکل داشتند و پدر و مادر خشنی بودند ....برای اینکه میدونیم برخی اوقات اشخاصی که مساله خشم دارند خشمشونو روی کسی نشون میدهند که از همه امن تر است که در بیشتر موارد چون بچه بی دفاع کاری نمیتونه بکنه خشمشونو سر بچه خالی میکنن و این خشم باعث شکستگی بچه ها شده و میدونیم بچه ای که به شدت به پدر و مادرش احتیاج داشته پس باید دوسشون داشته باشه و از طرفی وقتی رو به پدر یا مادر میاره اونها با خشم و عصبانیتشون به بچه تجاوز میکنند لذا یک تراژدی بوجود میاد و کودک اینو تعمیم بیش از حد میده و فکر میکنه در بزرگسالی هم همه مثل پدر و مادرش قصد تجاوز به او را دارند پس از طرفی به مردم اون اعتماد رو نداره و از طرف دیگه احتیاج به عشق و علاقه اونها داره

درمان
****به هر حال شخص اجتنابی در مسیر درمان راحت تر از شخص منزوی جلو میره چون انگیزش رو داره و دلش میخواد با مردم باشه و ادم بهتری باشه
الف-افکار
**** شخص اجتنابی برای اختلال شخصیتیش پیش دکتر نمیاد بلکه برای ترس و اضطراب و افسردگیش و یا برخی موارد وسواسش و یا اشکالاتی که در روابطش داره دکتر میره
***برای درمان این شخص در بین افکار و احساس و رفتار ، اول بر روی افکار او کار میکنیم و باهاش حرف میزنیم تا ببینیم ایراد و اشکالات افکارش در کجاست مثلا
یک شخص اجتنابی باور داره که شکسته شده و انسان خوبی نیست و ارزشی نداره و هیچ کس اونو دوست نداره و این افکارش اتوماتیک است و بر اساس سند و مدرک و دلیل نبوده لذا باید بجای این افکار مضر افکار واقعی قرار داد
دوم اینکه باید طرز فکر این اشخاص رو نسبت به محیط اطرافشون عوض کرد و باید بدونند با وجودیکه ما در دنیایی زندگی میکنیم که انسانهای منفی و خشن و عصبانی هستند ولی همه مردم به اینصورت نیستند و کمی اونها رو با درصدهای واقعی آشنا کنیم
سومین فکر این شخص اینه که اگر مردم اینها رو پائین بگذارند اینها به قدری ناراحت میشن که دیگه نمیتونند روی پای خودشون بایستند و به زندگیشون ادامه بدهند و در حالیکه باید بهشون فهموند که در واقعیت حتی اگر کسی ناراحت شده و حتی اگر شکستگی روان پریشی هم برای کسی پیش بیاد ، یک شخص بالاخره میتونه به قسمت قبل از روان پریشی خودش برگرده
رفته رفته بهشون یاد میدیم که برای رسیدن به یک نتیجه بهتر باید بیشتر اطلاعات جمع کنند و واقعیت رو چک کنند و این فرد به اجتماع خودش رفته رفته برگرده و بهتر اجتماعشو ببینه
ب -احساس
****میدونیم افکار باعث احساسات میشن و اگر افکار مون منطقی باشه بصورت اتوماتیک مقداری از احساساتمون کم میشه در نتیجه یک مقدار شخص اجتنابی احساس راحتی بیشتری میکنه... بعد از اینکه دیدیم او دید واقعی تری نسبت به خودش و اجتماعش پیدا کرد روی احساساتش کار میکنیم
اول بهش یاد میدیم که بدونه چطور خودشو ارام کنه....میدونیم اگر ما آدم نرمالی باشیم خودمون میتونیم خودمونو آروم کنیم ...ولی شخصیت اجتنابی اینو نمیتونه و باید بهش حالت عمیقتری از ریلکسیشن رو یاد داد و اینکه چه سرگرمی ها و علائقی میتواند به شخص اجتنابی کمک کند
دوم اینکه وقتی فرد نرمال در جایی قرار دارد و اتفاق ناخوشایندی میفته او در همونجا می ایسته و این ناراحتی رو احساس میکنه و به خودش ثابت میکنه اگر من اینجا بایستم با وجودیکه احساسات دردناکی سراغ من اومده ولی کم کم این احساسات از بین خواهند رفت و این احساسات ناراحت کننده هستند ولی خطرناک نیستند و اینها رو باید به شخصیت اجتنابی اموزش داد و نیز به او یاد داد که وقتی شخصی به شما اخم میکنه یا لبخند نمیزنه یا مخالفت میکنه شما همونجا می ایستی و صحبتتو میکنی و در درون خودتو آروم میکنی.
سوم اینکه میدونیم شخص اجتنابی بطری احساسی درونیش پر شده.... که این پرشدن ناشی از پدر و مادر و عمه و رئیس و بچه است و این یک کلاف سردرگم شده و شما باید اینو براشون روشن کنید که مثلا اگر بطری درونی شما 10واحد پر شده 5 واحدش مربوط به دوران کودکی است 2 واحدش مربوط به همسر و 1 واحد مربوط به رئیس و ...لذا طرف میفهمه قرار نیست 10 واحد خشم و بدبختیشو گردن رئیسش بندازه و بجای اینکه به مقدار 10 واحد به رئیسش پاسخ بده 1 واحد پاسخ میده.
ج-رفتار
روانشناس باید با او صحبت کنه که شخص اجتنابی چطور با مردم حرف بزنه و آداب اجتماعی رو یادش بده و برخورد با غریبه ها تا صمیمی تر ها رو براش مشخص تر بکنه
در آخر شما میتونید ریشه این مسائل رو در کودکی او با او در میان بگذارید که علل و عوامل بوجود اومدن این مشکل به کجا برمیگرده.

اختلال شخصیت پارانوئید یا شکاک و سوءظنی paranoid

۷۲ بازديد
شخصیت پارانویید یا شکاک-دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز

 متن زیر خلاصه ای از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز می باشد که در آن به بررسی این اختلال پرداخته شده. برجسته ترین ویژگیهای این اختلال بی اعتمادی و بدگمانی فراگیر و دیرین نسبت به دیگران و حساسیت زیاد نسبت به بی اعتنایی و گرایش به وارسی کردن محیط برای یافتن و گزینش نشانه هایی که افکار و و نگرشهای زیانمند را تایید میکند.این افراد اغلب اهل جر و بحث ، خشک و عصبی و آماده حمله کردن هستند تمایل به اغراق کردن داشته و انگیزه های پنهانی و معانی خاص در رفتار غیر مغرضانه دیگران بیابند انها بخاطر هر مشکلی دیگران را سرزنش میکنند و خود نمیتوانند هر گونه سرزنش یا مسوولیت شکست را بپذیرند و شواهد جدید حاکی از آنست که این افراد با اسکیزوفرنیک ساختارژنتیکی مشابهی دارند.
از انجایی که این افراد به برونی کردن سرزنش و گناه اعتقاد دارند به ندرت در کلینیک ها یا بیمارستانهای روان پزشکی مشاهده میشوند بنابراین برآورد میزان شیوع این اختلال مشکل است و در مجموع احساس میشود که این اختلال مردان را بیشتر مبتلا میکند.

نکاتی راجع به شخصیت شکاک

*****1- اگر در تعهد یک رابطه بدون هیچ دلیل واقعی ومنطقی و عقلانی به جنس مخالف نمیتوانید اطمینان کنید و فرد شکاکی هستید به این دلیل است که به خودتان نمیتوانید اطمینان داشته باشید.هیچ کس نمیتواند به خودش اطمینان داشته باشد در حالیکه به دیگران اطمینان ندارد و یا برعکس هیچ کسی نیست که به دیگران اطمینان داشته باشد ولی از خودش غیر مطمئن باشد.
*****2- متاسفانه انسانهای شکاک افراد مشکوک را برای ارتباط برمیگزینند تا ناخوداگاهانه از این طریق به خود ثابت کنند که نتیجه گیریشان از اول درست بوده است.
*****3- متاسفانه افراد شکاک ناخوداگاه به نوعی عمل میکنند که طرفشان را در مسیر خیانت قرار میدهند که البته این به معنی سلب مسوولیت از طرف مقابل یک فرد شکاک نیست.
*****4-میدانیم شخصیت شکاک در درجه شدیدش درمان پذیر نیست ویا سالهای سال به روان درمانی نیاز دارد و هیچگاه تصور نکنید که شما میتوانید با اعمال و رفتارتان اطمینان را به یک فرد شکاک بدهید و بدانید احتمالا هرچه شما بیشتر مراعات کنید و هرچه آشکارتر و مناسبتر رفتار کنید شک او بیشتر نیز میشود.
*****5- بسیاری از آنها مغزی دارند که سیستم استدلالی که غلط و متفاوت با سیستم استدلالی یک فرد سالمه و در این سیستم چند اشتباه فاحش وجود داره
الف: روابط همبستگی رو با روابط علت و معلول یعنی علیت اشتباه میگیرند مثلا دیده شده تعداد تصادفات در ماشینهایی که ********ر داخلشونه بیشتر هستش ...خوب نمیشه از این موضوع نتیجه گرفت که ********ر باعث تصادف میشه یا ********ر علت تصادف هست... بلکه موضوع اینه که وقتی ********ر تو ماشینشونه یعنی حتما هوا بارونی یا برفی و بخاطر هوای بارونی یا برفی تصادف زیاد میشه.
ب:تقدم و تاخر زمانی رو با علیت اشتباه میگیرند مثلا میگویند من که وارد خانه شدم همه خندیدند پس اونها همه داشتند به من میخندیدند..در حالیکه ممکن است اونها بخاطر موضوع دیگری خندیدند که با امدن اون ادم همزمان شده است.
*****۶- برتراند راسل میگوید در در فلسفه من آدمی نباید نسبت به هیچ موضوعی نظر قاطع و مطمئن ابراز نماید و هیشه در اعتقادات خود گوشه ای به جهت شک باقی گذارد ولی با وجود این شک با انرژی و قدرت عمل کند. اگر شما درباره موضوعی اظهار اطمینان کنید بدون شک در اشتباهید زیرا هیچ چیزی درخور یقین نیست .بشر باید در زندگی روزمره از قوانین احتمالات پیروی کند.توقع من از فلسفه آنست که آنچنان شور و شوقی و شجاعتی در مردم ایجاد کند که انسان بتواند بدون داشتن اطمینان و علیرغم شک و تردید قاطعانه عمل کند.
*****۷- اگر شما صبح که از خواب برمیخیزید با این انگیزه باشد که به مردم نمیتوان اعتماد کرد تا شب هزاران دلیل پیدا میکنید که ثابت میکند انسانها قابل اطمینان نیستند و بالعکس اگر با نگاه مثبت شروع به فعالیت کنید هزاران دلیل پیدا میکنید که انسانها خوب و قابل اعتماد هستند لذا یک انسان شکاک اگر در ۱۰ ازدواج یکی به خیانت منجر میشود همان یک خیانت را مبنای قضاوت خود درباره مردان یا زنان قرار میدهد و بجای اینکه تصور کند در گلستانی زندگی میکند که برخی گلها خار دارند به این نتیجه عمیق و سنگین رسیده است که دنیا خارستانی است که برخی خارها گل دارند.
*****۸-به یاد داشته باشید که فکر و احساس و تجربه من ملاک واقعیت خارج نیست اگر من معتاد هستم و در هر ۱۰۰ مهمانی که میروم در ۹۹ مهمانی آن مواد مخدر مصرف میشود نمیتوانم نتیجه بگیرم که ۹۹درصد انسانها معتاد هستند زیرا یک فرد سالم دیگر اگر به ۱۰۰ مهمانی میرود شاید در ۱ مهمانی ماده مخدر مصرف شود.انسانهای شکاک با توجه به آسیبهای عمیق و شدید دوران کودکی متاسفانه با توجه به حوادث بدی که به تعداد دفعات زیاد برایشان رخ داده نگاهی بسیار منفی و ویرانگر به جهان و جهانیان دارند و این حال و احساس خود را واقعیت دنیای خارج میپندارند.
*****۹-یک فرد بدبین و شکاک ترس بسیار زیادی از خیانت دارد و حاضر نیست با شجاعت غیر قطعی و غیر قابل پیش بینی بودن جهان و قانون احتمالات و نداشتن امنیت مطلق در جهان را بپذیرد .
*****۱۰-یک فرد بدبین یا شکاک با توجه به اینکه بصورت اساسی کمبود حرمت نفس دارد خیانت را به منزله از دست دادن کامل حرمت نفس خود میداند و بسیار از این موضوع وحشت دارد زیرا به این نتیجه میرسد که خوب و دوست داشتنی نبوده لذا با انتخاب تفکر منفی نوعی حالت حمایتی و یا دفاع برای خود ایجاد میکند که در صورت مورد خیانت واقع شدن از شدت آسیب وارده به خود بکاهد .
*****11-بسیاری از ما در کودکی اون توجه لازم و محبت لازم بهمون داده نشده و در نتیجه امن و امان نیستیم.در نتیجه ما نامطمئنیم و مثلا منی که شکاک هستم با خودم میگم ممکنه الان ماشینمو که دم در پارک کردم دم در نباشه .لذا ما میتونیم به دلیل عدم امنیت رو هر واقعیتی خط بکشیم.
*****12-بسیاری از اوقات ما از اینکه ببینیم همسرمون ،خواهر یا برادر یا مادرشو دوست داره ما رنج میبریم ؛ چون یک فرضی (به دلیل نداشتن اون توجه و محبت در دوران کودکی) داریم که ما همه چیز رو تمام و کمال و مطلق میخوایم.یعنی همسر من قرار نیست مادر یا بچه هاشو دوست داشته باشه و باید فقط منو دوست داشته باشه و این یک آسیب کودکی است که ما وارد مرحله همه یا هیچ میشویم به همین جهت مردان یا زنانی هستند که وقتی همسرشون داره با خواهرش یا دوستش حرف میزنه یا میگه و میخنده اینها ناراحت میشند حالا یا مستقیم یا غیر مستقیم و برخی اوقات احساس بدی میکنند بدون اینکه بدونند علتش چیه...برای اینکه این نوع محبت که اینها میخواهند انحصاریه و مطلقه و مالکیته و همیشگی هست و هیچ شرطی براش قائل نبودنه و این گرفتاری دیگری است درست مثل یک بچه یک ساله یا دو ساله که اصلا تحمل نمیتونه بکنه مادرش یک بچه دیگه رو بغل کنه برای اینکه احساس میکنه پس من چی؟این همون چیزی است که ما تو بزرگسالی هم داریم.
*****13-برخی از آدمها به دلیل آسیبی که در زندگیشون خوردند همیشه فکر میکنند کاسه ای زیر نیم کاسه است...دروغی درکاره ...اینها در چند سال اول کودکی پدر یا مادر را گاهی اوقات نامهربان دیدند و اینها گاهی اوقات دیدند که در حالیکه پدر مادرشون جلوی جمع ازشون تعریف میکنند در جای دیگری یک چیز بدی دربارشون میگن و به تدریج یک نتیجه گیری کردند که همه چیز دروغه و فریبه لذا اینکه یکی میگه من همسر توام و دوست دارم و بهت وفادارم یک بازی و حقه بازی و سیاه بازیه و در پشت این حرفها یک خبرای دیگه ای هست و یا نظریه توطئه را میپذیرند
*****14-برخی اوقات ما یک جهانی رو میبینیم در حال فرو ریختن و ویرانی و این وحشت از ویرانی ما رو به هر چیزی میچسبونه و فکر میکنیم یک چیزای دیگه هم داره از دست ما اینجا و اونجا گرفته میشه و با بالارفتن سن حالمون بدتر میشه برای اینکه ضعف رو در خودمون بیشتر میبینیم و بی اعتنایی رو از جانب دیگران افزون میبینیم
*****15-برخی اوقات دارو میتونه به این نتیجه گیری و سیستم استدلالی اشتباه مغز کمک کنه.
*****16-وقتی یک فرد شکاک به خیابان میاد انتظار داره همسرش فقط افراد هم جنس خودشو ببینه و چون ما همه میدونیم که بالاخره مردان و زنانی بهتر از ما در برخی زمینه ها وجود دارند یک فرد شکاک طاقت اینکه همسرش به یک جنس مخالف خود نگاه کند را ندارد چون این موضوع بهشون عدم امنیت میده چون فکر میکنند الان میخوان یک کالا بخرند و همسرشون اونها رو ول میکنه و میره طرف اون.. پس تهمت بی وفایی به همسرشون میزنند....و با این واقعیت آشنا نیستند که وقتی مثلا همسر شما ، شما رو انتخاب کرده معنایش این نیست که شما بهترینی بلکه موضوع اصلی و اساسی اینه که شما برای او مناسبتر هستین همونطور که او برای شما مناسبتره
*****17-این موضوع شکاک بودن برمیگرده به آسیب های شدیدی که در کودکی دیدیم یا برمیگرده به خصوصیات ارثی که از پدر و مادر به ما رسیده و از نظر اجتماعی برمیگرده به موضوع چند زنی در جامعه ما که موضوع حسادت و خیانت رو بهش یک واقعیت و تائید اجتماعی و مذهبی میدهیم.
*****18-از طرف دیگه ممکنه وقتی من ادم شکاکی هستم و میبینم همسر من از دست من و ازدواج با من ناراضیه و ناراحته... دیگه کاملا منو از هم میپاشه و برای حرفام دلیل هم پیدا میکنم ...و با این واقعیت آشنا نیستم که اصلا بر فرض محال همسر من در نهایت منو نخواست و خواست بره....خوب بره....دنیا که به آخر نمیرسه و من به زندگیم ادامه میدم و این همه مرد یا زن بدون همسر من دارند شاد و خوشحال زندگی میکنند و تنها راه خوشبختی که بودن با همسر من نیست.
****19-همسر یک فرد شکاک هیچ کاری نمیتونه برای بهبود همسرش بکنه چون هر گفتگو و استدلالی حتی وقتی او میپذیرد بعدش با خودش میگوید ببین چطور کلاه سر من گذاشت و گولم زد و به میزانی که همسرشون شفافتر و واضحتر عمل کنه اتفاقا شک فرد شکاک رو بیشتر بر می انگیزه زیرا با خودش میگه ببین همسر من چه حقه بازیه که طوری عمل میکنه که هیچ ردپایی از خودش باقی نمیزاره و من میدونم که الان داره تو ذهنش به یکی دیگه فکر میکنه.
*****20-بعضی این بحث رو به گونه ای دیگه مطرح میکنند و میگویند کودکانی که در کودکیشون نفهمیدند چرا!!!!!!!!!!!!!!!مخصوصا اگه آدم یک ذره باهوش باشه نمیفهمه چرا....چرا بابا اون کارو کرد؟چرا مامان اونجوری گفت؟چرا عمه و خاله اونجوری کردند و به من گفتن برو بخواب؟کودکی که بخواد بفهمه چرا میخواد از یک چیزی سر در بیاره لذا عروسکی که بهش میدین پاره میکنه ببینه توش چیه یا اسباب بازیشو میشکونه ببینه داخلش چیه...به همین دلیل برخی اوقات وقتی آدمها به یک آدمی نزدیک میشوند میخوان توشو دربیارند و بخاطر همینم ازش میپرسیند خوب چه خبر؟ بگو ؟چی شد؟ با کی رفتی؟از کی خوشت اومد؟حرف زدی؟اشکال کار اینست که هرچه بیشتر بدونید سوالهای بیشتری براتون پیش خواهد اومد و پایانی هم نداره و رنج بیشتری خواهید برد...یعنی این نگاه یک نگاه مطلق گرایی است که مالکیت همیشگی رو میخواد.
*****21-Ppd از سال 1954 وارد کتاب جامع روانپزشکی آمریکا شد.در کتاب جامع روانپزشکی اومده که این افراد شکاک پیش قراولان روان پریشی هستند . در سال 1966 یک مطالعه ای کردند و دیدند افرادی که اسکیزوفرنیا داشتند 50 درصدشون قبلا مبتلا به ppd بودند.
*****22-خیلی از افراد ppd زندگی های معمولی دارند و حتی میتونن به مقامات عالی هم برسند. و منسر یک روانپزشک امریکایی پارانویا رو به دیگر اندیشی ترجمه کرده است.
*****23-دکتر فریمن با تستهایی که داره پارانویا رو به 5درجه تقسیم کرده :
1-کسایی که فکر میکنند دنیا جای خطرناک و ترسناکیه
2-علاوه بر مورد یک فکر میکنند مردم این دنیا هم خیلی آسیب رسان هستند و دارند پشت سر من بدگویی میکنند
3-علاوه بر مورد دو می گویند ما از این موضوع خیلی ناراحتیم و به عذاب اومدیم
4-علاوه بر مورد سوم میگویند دشمن به همین دلائل داره برای من کارشکنی میکنه و کار خیلی مهمی داره بر علیه من انجام میده
5-علاوه بر مورد چهارم او منتظر است هر لحظه این توطئه و حالت بدگویی و بداندیشی دیگران در وجود او اثر سوء خودشو بگذاره و به او آُسیب بزنه
*****24-بیمار ppd معمولا 4تا ویژگی داره :
1-حسادت شدیدی به همسر داره
2-مساله جنون عشق یا تب عشق رو معمولا پیدا میکنه و حالت شیدایی در عشق داره و اصولا وقتی پارانویا بتونه همفکر و بیمار خودشو پیدا بکنه یک پیوند اساسی بین این دو نفر بوجود میاد که بازکردنش غیر ممکن است.
3-این افراد مساله بزرگنمایی دارند یعنی استعدادهای غیر عادی و غیر معمولی برای خودشون قائل هستند و خیلی خودشونو تافته جدابافته میدونند و در هر چیزی قبول دارند.
4-همیشه فکر میکنه مورد بحث دیگران هست و دیگران پشت سرش بدگویی میکنند و میخواهند بهش آسیب برسونند.
*****25-در کتاب روانپزشکی جامع آمریکا 7 ویژگی وجود داره که اگه شما 4تاشو دارید شما مبتلا به ppd هستید :
1-فرد همیشه در انتظار هست که سرزنش بشه و احساس گول خوردگی بکنه
2-همیشه به دنبال نشانه ای هست که ثابت بکنه یک خطر وجود داره 
3-حالت دفاعی خیلی شدیدی داره 
4-اهل انتقاد و سرزنش نیستند 
5-شک و تردید دائمی درباره وفاداری دیگران داره ومیگه نباید به مردم اعتماد کرد
6-مساله فرافکنی اساس کار یک پارانویاست یعنی چیزهایی که در وجودشون هست رو مرتب به دیگران نسبت میدهند، هرچیزی رو به چیز دیگه نسبت میده 
7-بیش از اندازه به انگیز ه های درونی و معانی رفتار دیگران وجه میکنه و اونها رو بزرگ جلوه میده و برای اونها مفاهیم دیگه ای به غیر از اون چیزی که هستند قائل میشه 
*****26-تحقیق کردند که اگر بین دو خواهر یکی ppd داشته باشه احتمال سرایت به دیگری 40درصد است و بین زن و شوهر 28 درصد و بین مادر و فرزند 24 درصد و بین برادر و برادر 11 درصد احتمال این سرایت وجود داره.دکتر اشنر میگه ارث این بیماری رو پیشنهاد میده ولی پرورش در محیط اون را آماده میکنه و تحویل میده.
*****27-این افراد از نظر شغلی دائم در صدد این هستند که ببینند کی براشون کارشکنی میکنه و مرتب دنبال مدرک جمع کردن هستند و چون احساس میکنند دشمن وجود داره همیشه دست به کارهای بیمارگونه میزنند.
*****28-افسردگی یکی از پیامدهای این اختلال است ,و متاسفانه سراغ روانشناس نمیروند.
*****29-این افراد یک دلیل رو میگیرند و شروع به گسترشش میکنند و از کاه ،کوه درست میکنند.
سبب شناسی ppd :
***نداشتن امنیت و اطمینان در یک سال اول و بوجود امدن شرم و خجالت زیاد در سال دوم و احساس گناه و حقارت سرشکستگی در سالهای بعدی میتونه موجبات این اختلال رو فراهم کنه.بچه هایی که بسیار مورد تحقیر و سرزنش و مسخره قرار گرفتند در بزرگسالی میتونند گرفتار پارانویا بشوند.وقتی ما فرد رو در موقعیتی قرار بدهیم که نتونه تشخیص بده واقعیت کدام است یعنی فرد رو از آزمون واقعیت عاجز کنه در واقع ما او را به سرزمین شک و بدبینی و سوء ظن هدایت کرده ایم.وقتی ما گفته هامون در مقابل عملمون در مقابل بچه ها یکسان نباشه ...یا وقتی به بچه هامون علت خشممون رو نگیم همه و همه موجبات این اختلال رو فراهم میکنند.
*** وقتی در خانواده ای بچه ها هرکاری میکنند نمیتونند پدر و مادر رو راضی کنند تخم پارانویا را در وجود بچه میکارند .....یک جوان تعریف میکرد : که در استان من رتبه دوم رو بدست آوردم و دوان دوان به سمت پدرم رفتم تا این خوشحالی رو با او در میان بگذارم و پدرم در میان چند تا از دوستاش بود و من بهش گفتم پدر مژده بده من توی استان شاگرد دوم شدم گفت پدرم یک سیلی محکم زد توی گوشم و گفت : احمق گفتم شاگرد اول ... جوان گفت وقتی پدرم این کارو با من کرد من شکستم و گفتم اینجا دیگه جای من نیست و من هرکاری بکنم گرفتارم برای همین اومدم آمریکا که از من نخواهند نفر اول باشم.
***بوجود امدن دلبستگی ناپایدار بین مادر و کودک مییتونه اساس یک پارانویا رو تشکیل بده 
***فرهنگ در یک کشور میتونه پارانویا رو گسترش بده مثل مساله چشم شور و امثال اینها 
**وقتی در خانواده ای یک ساختار سلطه گری و تحکم و انتقاد از فرزندان وجود داره این اختلال رو بوجود می آورند
***افراد پارانویا خیلی هاشون رد کودکی مورد تجاوز قرار گرفتند 
***در شخصیت پارانوئید وجدان وجود داره ولی در شخصیت ضد اجتماعی وجود نداره 
***بیمار ocd خودش با پای خودش پیش مشاور میاد ولیppd رو باید به زور پیش مشاور برد.

مراحل رشد اخلاقی

۶۹ بازديد

مراحل رشد اخلاقی-دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز

نظریه رشد اخلاقی لارنس کلبرگ (1987-1927)

نظریه تفکر اخلاقی لارنس کلبرگ ، که یکی از جامع ترین و شناخته شده ترین نظریات شناختی درباب چگونگی رشد تفکر اخلاقی در گستره عمر انسان است، با الهام از نظریه رشد اخلاقی پیاژه شکل گرفت. براساس این نظریه، افراد براساس مراحل رشد شناختی، درهر گستره از زندگی خود، واجد نوع خاصی از تفکر اخلاقی می باشند. کلبرگ 3 سطح ودرمجموع 6 مرحله رشد تفکر اخلاقی را معرفی وارائه می کنند. این مراحل به صورت طولی هستند. به بیان دیگر، فرد برای رسیدن به سطح بالاتر حتما باید سطح قبلی را طی کرده باشد. ازسویی، اگر چه که همه افراد بالقوه واجد رسیدن به سطوح عالی تر هستند، اما ازآنجا که بروز تواناییهای شناختی درتمامی افراد یکسان نیست، این احتمال وجود دارد که افراد درسطوح خاصی متوقف شوند. بنابراین ممکن است فردی 70 ساله را ببینیم که درسطوح ومراحل پایینتر( مثلا مرحله 1 یا 2) متوقف مانده باشد.

بصورت خلاصه ۶ مرحله از رشد اخلاقی را که در سه سطح گسترده تر قرار دارند، به قرار زیر است:


سطح اول: اخلاق پیش عرفی
مرحله ۱، جهت گیری مبتنی بر مجازات، 
مرحله ۲، جهت گیری مبتنی بر پاداش
سطح دوم: اخلاق متعارف
مرحله ۳، جهت گیری مبتنی بر دختر و پسر خوب
مرحله ۴، جهت گیری مبتنی بر مراجع قدرت
سطح سوم: اخلاق پس عرفی
مرحله ۵، جهت گیری مبتنی بر میثاق های اجتماعی
مرحله ۶، جهت گیری مبتنی بر اصول اخلاقی.


به باور کلبرگ بسیاری از مردم هرگز از سطح دوم پا فراتر نمی گذارند. او رابطه نزدیکی بین مراحل تحول اخلاقی و مراحل تحول شناختی پیاژه می بیند و معتقد است تنها کسانی که به مراحل آخر تفکر عملیاتی صوری دست یافته اند می توانند از عهده تفکر انتزاعی برآیند و بالا ترین مرحله رشد اخلاق (سطح سه، مرحله شش ) مستلزم صورتبندی اصول اخلاقی انتزاعی و پیروی از آن ها برای دور ماندن از نکوهش خویشتن است. 

کلبرگ بر پایه یافته های پژوهشی دریافت که کمتر از ده درصد افراد ۱۶ ساله و بالاتر به تفکر «کاملا اصولی» ( مرحله ششم ) می رسند. کلبرگ کودکان را «فیلسوفان اخلاقی» که خود پرورش دهنده ارزش های اخلاقی خود هستند، دانسته است. وی بر این باور است که این ارزش ها لزوما از پدر و مادر یا همسالان آموخته نمی شوند، بلکه در نتیجه کنش شناختی متقابل کودک با محیط اجتماعی خویش پدید می آیند. گذر کودکان از یک مرحله بعدی، بیشتر از تغییر سازمان شناختی درونی ناشی می شود تا فراگیری ساده مفاهیم اخلاقی رایج در فرهنگی که کودکان در آن زندگی می کنند. گفتنی است که برخی روانشناسان با چنین دیدگاهی موافق نیستند و یاد آور می شوند که رشد وجدان با تشخیص درست و غلط، صرفا حاصل رسش (پختگی) توانایی های شناختی نیست. نگرش اخلاقی کودکان متاثر از همانند سازی آنان با والدین و نیز روش هایی است که برای تشویق یا تنبیه رفتار آنان در موقعیت های معین به کار رفته است. معیار های اخلاقی همسالان جوان و شخصیت های تلویزیونی و کتاب ها نیز نقش مشابهی در این میان دارند. بررسی ها گویای آن هستند که قضاوت های اخلاقی بر اثر تماشای سرمشق های مختلف قابل تغییر است. تماشای فرد بزرگسال که بر پایه اصولی مورد پذیرش جوانان به اظهار نظر اخلاقی می پردازد و به خاطر آن تقویت می شود و ممکن است سبب شود کودکان قضاوت اخلاقی خود را یک سطح بالاتر یا پایین تر ببرند


از سوی دیگر رفتار اخلاقی افزون بر توانایی استدلال در ارتباط با معماهای اخلاقی، به عوامل متعدد دیگری نیز بستگی دارد. دو عامل مهم در این زمینه عبارتند از :
توانایی توجه به پیامد های دراز مدت اعمال خود ( به جای توجه یه پاداش های فوری) و توانایی های کنترل رفتار خود.
عامل دیگری که اهمیتی همسان دو عامل یاد شده دارد توانایی همدلی با افراد دیگر است، به این معنی که شخص بتواند خود را به جای دیگران بگذارد. درک احساسات دیگران ما را به یاری رساندن به آن ها بر می انگیزد. .

سطح 1: سطح اخلاق پیش عرفی (4 تا 10 سالگی ): موضوع اخلاق کاملا جنبه بیرونی دارد

****دراین سطح قضاوت اخلاقی، مبتنی بر اجتناب از مجازات ویا کسب پاداش است. معیارهای اخلاقی از جانب یک نیروی مطلقه بیرونی ( خدا- خانواده، و...) تعیین می شود وفرد جهت گریز از تنبیه ویا کسب پاداش مجبور است از چنین قوانینی پیروی کند. ماهیت قوانین دراین سطح، کلی، مطلق وغیر قابل تغییراست. این سطح، خود دارای 2 مرحله است.

مرحله 1: اجتناب از مجازات یا جهت گیری تنبیه و اطاعت:(بین 4 تا 7 سالگی)

***** کار درست یعنی اطاعت از نظر بزرگتر وصاحب اختیار جهت فرار از تنبیه یعنی امور اخلاقی با قانون و عدالت یکی هستند و مساله اصلی ترسی است که از بیرون هست و تنبیهی که به دنبال آن خواهد آمد.درنتیجه فرد خودشو مجبور و محکوم به رعایت قانون میدونه.

مرحله 2: کسب پاداش یا نفع پرستی و مقاصد ابزارگونه : (7تا10سالگی)

****در این مرحله فرد باور دارد که کار اخلاقی زمانی اخلاقی است که من اون را برای خودم و دیگران به یک اندازه در نظر بگیرم و شعار "هر بد که به خود نمی پسندی با کس مکن ای برادر من " و یا ضرب المثل "یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به مردم" از همین رشد اخلاقی ناشی میشود و معنایش این است که من به نوعی برابری و معادله و معامله باور دارم...در نتیجه امور اخلاقی مادام که تقریبا یکدست و یکنواخت و در ارتباط با دیگران بصورت مساوی اعمال میشه قابل قبول است.حتی اگر این امور اخلاقی با مجازات شدید همراه باشه

*****در این مرحله است که انسان به خودش این اجازه را میدهد که فرزند خود را که کار بد و غلطی از نظر او کرده نابود کند در حالیکه ای بسا کار فرزندش ابدا بد و غلط نبوده است و شما میبینید در طول تاریخ اون زمانی که مردم رشد عقلی کمتر از ۱۰ و ۱۱ ساله داشتند به اینگونه باورها تن در میدادند و تحمیل و فشار خارجی رو به عنوان یک واقعیت غیر قابل تغییر میپذیرفتند.

*****در این مرحله کار درست یعنی اطاعت از بزرگتر وصاحب اختیار و درنتیجه دریافت پاداش

سطح 2: سطح اخلاق متعارف ( 10 تا 18 سالگی) : دورانی است که فرد دارای جنبه های درونی و بیرونی برای رعایت اصول اخلاقی میباشد.

****دراین سطح فرد تلاش دارد تا با انجام اعمال خود دیگران را خشنود سازد، بنابراین گرایش به اطاعت از قوانین دارد. دراین سطح قوانین همچنان ماهیتی مطلق دارد وغیر قابل تغییر است اما اطاعت از آن، لزوما برای اجتناب از مجازات یا کسب پاداش نیست، بلکه به دلایل دیگری است. 2 مرحله این سطح عبارتند از:

مرحله 3: کسب تحسین وتایید از جانب دیگران( ارتباطات میان فردی خوب وکسب وجهه اجتماعی یا مساله آبرو) یا همنوا شدن با دیگران در روابط بین فردی و جهت گزینی پسر خوب ، دختر خوب(10تا 13یا15 سالگی)

****در این مرحله شما با موجودی روبرو هستید که متغیر و متحول است یک روز مهربان و و رفتاری منصفانه دارد و هفته دیگر چنین نمیکنه و بخاطر همین دگرگونی در نظام اخلاقی است که فرزندان ما در این دوران میتوانند خوب یا بد و درست یا غلط عمل کنند و برخی اوقات حالات متضاد را در خودشان نشان میدهند مثلا در حالیکه با غریبه ها خوب و مهربان هستند با خواهر و برادر خود نا مهربانی میکنند و یا برعکس افرادی را میبینید که با مادر و خواهر خود مهربان هستند ولی به دلیل نگرشی که نسبت به زن دارند همیشه با همسرخود سر ناسازگاری را دارند.در این مرحله است که پدر و مادر به یکباره به فرزندشون امیدوار میشوند و یا بعد از مدتی قطع امید میکنند و دچار یاس و ناامیدی میشوند در حالیکه واقعیت مساله اینست که فرزندان ما در این سن و سال بخاطر دگرگونی در این نظام اخلاقیشون میتونن خوب یا بد و یا درست و یا غلط عمل کنند برخی اوقات حالات متضاد را درون خودشون نشون بدهند .

****در این مرحله رفتار خوب ، رفتاری است که تائید دیگران را بدنبال دارد و مردم عموماً انتظار آن را دارند ، مهم خوب بودن است .

****عمل اخلاقی، عملی است که تایید دیگران را بدنبال داشته باشد. افراد برخلاف سطح پیش عرفی، به نیت عمل اهمیت می دهند ونه به پیامد آن. رفتار خوب دراین مرحله به معنای داشتن انگیزه های خوب واحساس های میان فردی نظیر عشق، همدردی، اعتماد وتوجه به دیگران است.

مرحله 4: حفظ نظم اجتماعی، اطاعت از قانون وانجام وظیفه ( اخلاق بر اساس قانون و مقررات اجتماعی)(13یا 15 تا 18 سالگی)

****نوجوان در این ایام به دلیل بیرون آمدن از مرحله شدید خودمداری و خودمحوری موضوع را در سطح اجتماعی و به عنوان حفظ نظم و آرامش و یا امنیت و عدالت اجتماعی میبیند و برخی اوقات موضوعات را در حالیکه با آنها راحت و آسوده نیست می فهمه و میپذیره و اگر چه جنبه خارجی موضوع مطرح است اما از درون آن را پذیرا شده و با وجودیکه بصورت وظیفه ای از بیرون به او ابلاغ شده است او آن را بصورت مسوولیت فردی و شخصی خودش میگیرد و نمونه برجسته آن هنگامی است که نوجوان در وقت خطر و یا جنگ زمانیکه خود و یا دیگران را در معرض خطر ببیند در فعالیتی بسیار خطرناک مانند رفتن به جنگ شرکت میکند و داوطلب رفتن به جبهه می شود. اما اگر احتمالا بعد از مدتی احساس کند که فریب خورده است دچار خشم بسیار خطرناک و ویرانگری میشود که حتی میتواند برای دیگران در مسیر جرم و جنایت عمل کند و به همین دلیل است ژاره ای از کسانی که معمولا از چنین ماموریتهایی برمیگردند به عنوان افرادی مخالف نه تنها با جنبه ای از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی بلکه برخی اوقات با همه سیستم و سازمان و و یا کل نظام اجتماعی میشوند.

****در این مرحله فرد وظایفی را که قبول کرده انجام می دهد و بر این باور است که قوانین باید پشتیبانی شود رفتار درست در این مرحله ، انجام وظیفه ای است که قانون و اجتماع بر عهده فرد گذاشته است .

****فرد خود را موظف می داند که به تعهدات خود، به گونه ای که جامعه تعیین کرده است عمل نماید واین امر را یک وظیفه فردی می داند. دراین مرحله برخلاف مرحله 3، افراد به جامعه به عنوان یک کل نگاه می کنند وصرف جامعه کوچک خانوادگی وروابط با اعضای خانواده یا دوستان مطرح نیست.

سطح 3: سطح اخلاق پس عرفی: مرحله ای که در آن اصول اخلاقی کاملا درونی میشود.

******دراین سطح، فرد برای نخستین بار متوجه می شود که ممکن است بین دومعیار پذیرفته شده اخلاقی تضاد وجود داشته باشد و او باید به نوعی آنها را برای خود حل وفصل کند. فرد ممکن است ضمن احترام به قوانین از نارسایی های موجود درآنها نیز آگاه شود ودریابد که افراد دیگر می توانند عقاید و ارزشهای متفاوت و مختلفی داشته باشند. دراین سطح، افراد کمتر به حفظ جامعه به خاطر خود جامعه توجه دارند و بیشتر به اصول وارزشهایی می اندیشند که جامعه ای را مطلوب می سازند.این سطح 2 مرحله دارد:

مرحله 5: درک نقش قراردادی قوانین اجتماعی ولزوم برقراری حقوق فردی(اخلاق بر اساس قرارداد اجتماعی ، ارزش ، حقوق فردی)(18تا22سالگی)

******در این مرحله آمادگی این را دارد که مسائل اخلاقی را از مصالح و منافع شخصی خارج کند و همچنان جنبه قومی و مذهبی و ملی را در ذهن دارد و اماده است نسبت به دیگران نظری بی غرض و تا حدودی بیطرف داشته باشه و به هیچ وجه رضایتی از قوانین مبتنی بر تبعیض و آزار و آسیب ندارد ولی در برخی موارد با بی خبر نگهداشتن خود به گونه ای جنبه های بد و منفی محیط اجتماعی را نادیده میگرد و یا با تاکید بر جنبه های مثبت برای خود توضیح و توجیه ویژه ای قائل است و یا ممکن است آن را بصورت مطلب جزئی و کم اهمیت و یا پیامدهای اجتناب ناپذیر حوادث اجتماعی بداند و مثلا ای بسا اگر در جنگ عده ای بیگناه کشته میشوند ان را به عنوان جنبه اجتناب ناپذیر جنگ میداند و چون جنگ را به نوعی با توجیه و توضیح میپذیره ناچار مجبور است که این جنبه را نیز بپذیرد و همین گرفتاری است که او را برخی اوقات بصورت منفعل و کاملا دور و جدا از فعالیتهای اجتماعی وا میداردو به نوعی یاس را برای او موجب میشود.

****فرد درمی یابد که قوانین ومقررات اجتماعی، قراردادی است که هدف آن تامین خواسته های اکثریت وبه حداکثر رساندن رفاه اجتماعی است. دراین مرحله، فرد صحت وحقانیت قوانین را مورد تردید وسوال قرار می دهد. مثال: یک جامعه استبدادی ممکن است به خوبی سازمان دهی شده باشد ولی یک ایده آل اخلاقی نیست. درمرحله 5 فرد از خود سوال می کند که چه عواملی سازنده یک جامعه خوب است؟ پاسخ این است که یک جامعه خوب، دارای گروههای اجتماعی مختلف دارای ارزش های متفاوتی است ولی این گروهها بر این باورند که : الف) همه مردم خواهان حقوق اولیه نظیر آزادی وزندگی وتحت حمایت قرار گرفتن هستند. ب) همه مردم می خواهند برای تغییر قوانین غیر منصفانه ورشد جامعه، شیوه های دموکراتیک را به کار گیرند.

****در این مرحله آگاهی از این دارد که افراد عقاید و ارزشهای متنوعی دارند و نیز آگاهی از این که بیشتر ارزش ها و قواعد نسبی بوده ، اما باید با رعایت بی طرفی حمایت شوند زیرا این ارزش ها و قواعد ، قراردادهای اجتماعی هستند ; بعضی ارزشها و حقوق غیر نسبی مانند "زندگی" و" آزادی" ، باید در هر اجتماعی ، بی اعتنا به نظرات اکثریت حمایت شوند .

مرحله 6: پای بندی به اصول و وجدان فردی ودرک اصول جهانی(اصول اخلاقی عالمگیر و دنبال کردن اصول اخلاقی "خود انتخابی")(بعد از 22 سالگی)

*****در این مرحله فرد کاملا جنبه های فردی و شخصی را کنار گذاشته و به مساله جنبه عمومی و جهانی میدهد و حتی در مسیر جبران اتفاقات گذشته است و آماده است گروه هایی را که مورد ظلم قرار گرفته اند به نوعی مورد توجه و اعتنای جبرانی قرار دهد و حتی به فرزندان و نوادگان انها نیز خسارت لازم را بدهد.آمادگی اینو داره که مساله اخلاقی را کاملا فراسوی قانون بدونه و باور او اینست که قانون به نوعی در خدمت اخلاق است و از انجایی که اصول اخلاقی ثابت و واحد و همیشگی و بصورت مطلقند قوانین باید با دگرگونی در خود و تغییر لازم خود را به جنبه های اخلاقی برسانند لذا به دلیل ثبات جنبه های اخلاقی به دگرگونی دائمی قانون که ناشی از تغییر دائمی شرایط و روابط است باور داردو به هیچ وجه جنبه ابدی و عمومی قانون را نمیپذیرد و در این مرحله است که جوان توجهی نه تنها به انسان که به حیوانها و حتی طبیعت داردو به نوعی مواظبت و مراقبت و محبت را درباره حیوانات واجب و لازم میداندو به هیچ عنوان زن و مرد بودن سیاه و سفید بودن و پیرو یا مخالف مذهب خودش را در محاسبات خودش دخالت نمیدهدو باور او اینست که مساله اخلاق مساله اساسی انسان است و به مجردی که انسان روبرو شد باورش این است که انسان باید از همه حمایتها و مواظبتها و مراقبتهای قانونی برای اجرا و پیاده کردن امور و اصول اخلاقی باید بهره مند شود و در این زمینه هیچ تبعیض و استثنایی را نمیپذیرد.

******این مرحله عالی ترین مرحله رشد اخلاقی است. فرد درمی یابد که فرایندهای دموکراتیک، به تنهایی، همواره به نتایجی که احساس می کنیم عدالت مدارانه است، منجر نمی شود. مثلا اکثریت جامعه ممکن است به قانونی رای دهند که حقوق اقلیتی را نادیده گیرد. دراین سطح، اصول عدالت، فرد را به اتخاذ تصمیم گیریهای مبتنی بر احترام مساوی برای همه هدایت می کند. آنچه که اریک فروم وسایر روانشناسان انسانگرا تحت نام " عشق برادرانه " از آن یاد می کنند، دراین سطح تعریف می شود. دراین مرحله ارزشهای اخلاقی درونی می شوند وفرد درقبال آنها تعهد شدیدی احساس می کند. وی نیازی به قانون ویا مجازات و... نمی بیند بلکه درستی یا نادرستی اعمال را با استناد به معیارهای درونی شده ارزیابی می کند. افرادی که به این مرحله می رسند، دارای آن نوع توانایی شناختی هستند که قادرند روشهای مناسبی را جهت مراقبت از اصول عدالت مدارانه ودرونی شده خود که منطبق با اصول عدالت جهانی است بیابند.

مثال اول :

در داستان معروف آن زن که به بیماری سرطان مبتلا شده و در حال مرگ است و شوهرش هاینز دارو را میدزدد ، جواب کودکان می تواند چنین باشد ( به نقل از کدیور،1383):

مرحله1- پاسخ موافق : او باید دارو را بدزدد چون اگر اجازه دهد زنش بمیرد به دردسر می افتد.

پاسخ مخالف :او نباید دارو را بدزدد، چون اگر این کار را بکند، دستگیر شده به زندان می افتد.

مرحله2 – پاسخ موافق : دزدیدن دارو درست است چون می خواهد زنش زنده بماند .

پاسخ مخالف : دزدیدن دارو درست نیست زیرا دارو ساز از این طریق امرار معاش می کند.

مرحله3 – پاسخ موافق : باید بدزدد زیرا اگر این کار را نکند مردم بخاطر اینکه زنش را دوست نداشته، او را سرزنش می کنند .

پاسخ مخالف: چون نزد خانواده بی حرمت می شود این کار را نباید انجام دهد .

مرحله4 – پاسخ موافق: باید دارو را بدزدد اما فقط به این نیت که پول آن را به دارو ساز بپردازد.

پاسخ مخالف : این طبیعی است که او بخواهد همسرش را نجات دهد اما دزدیدن همیشه کار خطایی است.

مرحله5 – پاسخ موافق : دزدیدن در این موقعیت واقعاً درست نبود اما اگر انجام دهد مجاز و محق است.

پاسخ منفی : افراد نمی توانند هنگامی که دچار یاس و ناامیدی می شوند دست به دزدی بزنند. ممکن است هدف خوب باشد ، اما هدف وسیله را توجیه نمی کند .

مرحله6 – پاسخ موافق : او باید بدزدد. او باید بر اساس اصل بقای زندگی و احترام به آن عمل کند .

پاسخ مخالف : اگر او دارو را بدزدد به وسیله دیگران سرزنش نمی شود، بلکه او خود را به دلیل سرپیچی از معیارهای انسانی ، چون صداقت و درستکاری ، سرزنش و توبیخ می کند .

برای مطالعه بیشتر به این مقاله از مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی مراجعه کنید.

****از نظر کلبرگ نوع استدلال کودکان و نوجوانان ، سطح رشد اخلاقی آنها را نشان می دهد . از نظر او استدلال آنها مهم بود نه رفتاری که از آن استدلال ناشی می شد . برای مثال امکان دارد دریک تنگنای اخلاقی چند نفر یک رفتار مشابه انجام دهند اما استدلال و قضاوتشان متفاوت باشد، ممکن است یک کودک و یک فرد بزرگسال در یک موضوع به یک صورت رفتار کنند اما با قضاوت های متفاوت.

مثال دوم :

کلبرگ در مقاله اش می نویسد "بعنوان یک مثال از یافته هایمان سیر مراحل و پیشرفت دو پسر را بر جنبه " ارزش زندگی انسان " بررسی کردیم . از پسر اول ، تامی پرسیده شد : " آیا نجات جان یک شخص مهم بهتر است یا نجات جان عده زیادی انسانهای غیر مهم؟" در 10 سالگی او پاسخ داد " همه افرادی که غیر مهم هستند چون یک مرد فقط یک خانه و شاید تعدادی اسباب و اثاثیه داشته باشد اما تعداد زیادی از مردم مقادیر بیشماری اثاثیه و پول دارند." واضح است که تامی در مرحله یک قرار دارد ، او ارزش نوع انسان را با ارزش دارایی های او مقایسه می کند . سه سال بعد در سن 13 سالگی تصور تامی از ارزش زندگی بوسیله پرسش نمایان تر می شود ، " آیا دکتر باید خواهش زنی را که مبتلا به یک مرض کشنده است و بخاطر درد شدید درخواست مرگ دارد، اجابت کند؟" ... (کلبرگ، به نقل از دیسنر و سیمونز،2000).

کلبرگ در 16 سالگی از تامی دوباره می پرسد و پاسخش مرحله 3 را نشان می داد. پسر دیگر ریچارد بود که در 13 سالگی در مورد همان پرسش جواب می دهد که پاسخش مرحله 4 و در 20 سالگی ، پاسخش مرحله 5 را نشان می دهد . “در 24 سالگی ریچارد پاسخ می دهد : زندگی انسانی مقدم بر هر ارزش قانونی و اخلاقی دیگر است ، زندگی انسانی ارزش لاینفکی دارد. ارزش فردی نوع بشر مرکزیت دارد جاییکه اصول عدالت و عشق به ارتباط های انسانی معنا می دهد. بخاطر درک ارزش زندگی انسانی و احترام متقابل برای انسان بعنوان یک فرد، این مرد جوان در مرحله 6 قرار دارد. او قدم به قدم در یک سلسله حرکت کرده است، که به یک تعریف ارزشمند از زندگی انسان صرفنظر از اجتماع و قدرت الهی رسیده است"(کلبرگ، به نقل از دیسنر و سیمونز،2000).

*****در این مثالها کلبرگ نشان می دهد که رشد اخلاقی بعد از 20 سالگی هنوز ادامه دارد اگر چه کلبرگ رابطه مستقیمی بین رشد اخلاقی و سن قائل نبود یعنی دقیقاً نمی توان گفت که کودک در چه سالی از مرحله ای به مرحله دیگر می رود همچنین معتقد بود کودک این مراحل را به ترتیب طی می کند مثلاً از مرحله یک نمی تواند به مرحله چهار برود بلکه باید مرحله دو و سه را هم طی کند . او می گفت: "سطح اخلاق پس عرفی ، زمانی در فرد استوار می یابد که وی توانایی کافی برای تفکر انتزاعی پیدا کرده و به آخرین مرحله از رشد ذهنی خود رسیده باشد ، هر فرد در درجه اول در مرحله اصلی خود قرار دارد و در عین حال ، بعضی از داوری های اخلاقی او به مرحله بعد و یا مرحله قبل از مرحله ای که اکنون در آن قرار دارد مربوط می شود"( کدیور،1383) .

****کلبرگ هم مانند پیاژه و دیگر روانشناسان شناختی ، فرآیند تحول قضاوت های اخلاقی را غیر قابل اجتناب می داند . از نظر او "تحول اخلاقی به معنی انطباق با معیارهای جامعه نیست ، در این دیدگاه با تاکید بر مرحله ای بودن تحول اخلاقی، مفهوم آمادگی برای تربیت اخلاقی را یکی از مفاهیم اساسی می داند" ( کدیور ،1383).

****کلبرگ هم چون پیاژه و کانت یادگیری انفعالی اخلاق را نمی پسندد او معتقد است که کودک یا نوجوان ، خود باید تجربه کند "یعنی قرار گرفتن فرد در موقعیت های طبیعی حل مسائل اجتماعی و اخلاقی و اندیشیدن فعالانه در باره آنهاست که موجب درونی شدن این ارزش ها می شود"(کدیور،1383).

****از نظر کلبرگ ، تشویق دانش آموزان به بحث در باره مسائل مختلف ، توجه به نظر آنها ، کمک به آنها در جمع بندی مطالب و مشارکت فعالانه آنها در مسائل اخلاقی ، از مهمترین ابزارهای معلمان در کمک به رشد قضاوت های اخلاقی دانش آموزان است . برعکس ، نصیحت و موعظه ، بی توجهی به نظرات دانش آموزان ، اداره کلاس به صورت مقتدرانه و تنبیه آنها به دلیل رعایت موارد اخلاقی،ازجمله شرایط نامناسب برای رشد اخلاقی آنها به حساب می آید"(کدیور ،1383).

نکته بسیار بسیار مهم : در تمام سنین رشد اخلاقی از رشد ادراکی یا عقل بیشتر نخواهد بود لذا اگر کسی از رشد عقلی کامل برخوردار بود ممکن است رشد اخلاقی او کامل نشده باشد یعنی به زبان ساده ما عاقل بی اخلاق داریم ولی با اخلاق بی عقل نداریم.

 

توضیح ساده ای از هوش

۷۳ بازديد

 
توضیح ساده ای از هوش-دکتر مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز
چه اتفاقى افتاد که انسان، همان انسانى که روزگارى براى فرار از آسیب حیوانات روى درخت مى خوابید و از سنگ و ریشه و ساقه هاى گیاهان براى حفظ جانش استفاده مى کرد!... توانست به ماشین پرنده، شکافتن اتم، نفوذ در دل اقیانوس و فضا و هزاران اندیشه نوى دیگر فکر کند.

او از همان روزى که با دستانش تمام ناشناخته هاى اطراف را لمس کرد و با فکر توانمندش با سایر همنوعان ارتباط برقرار کرد، قدرت خارق العاده اى را به نمایش گذاشت تا نشان دهد حیوانى فهیم و هوشمند است که با نیروى دست و مغز خود این برترى را نشان مى دهد.

در همین راستا بود که نه تنها نسبت به سایر موجودات تفاوتهاى عمده اى را نشان داد، بلکه بر مبناى همین هوش و خرد عده اى از انسانها از عده دیگر متمایز شدند و افراد هوشمند و باخرد اسبابى در دست گرفتند که گروهى از نعمت به کارگیرى آن چندان بهره اى نداشتند. کلیدى که بسیارى از درها را باز مى کرد! با همین باور بود که کم کم به این نتیجه رسیدند عده اى نسبت به عده دیگر خوش فکرتر هستند و سعى کردند این تفاوتها را به شکلهاى مختلف بیان کنند و از همان کودکى به آموزش استفاده از نیروى اندیشه و هوش انسانى بها دادند.

اگر اهل دیدن کارتون باشید، حتما کارتون «ایکیو سان» همان پسر باهوشى که با کمى تأمل اندیشه هاى نویى را ارائه مى داد، به خاطر دارید. خلق این کارتون براى کودکان سنین پایین گویاى این تفکر بود که از نیروى فکر خود استفاده کنید.

در واقع نام این پسر تداعى «IQ» بود! اصطلاحى که این روزها زیاد استفاده مى شود و حتى در بین کودکان نیز مى شنویم که در لابه لاى جر و بحث هاى کودکانه شان، آنجا که مى خواهند به دوستشان نشان دهند کارى از سر بى عقلى کرده است، به طعنه مى گویند.!؟ «IQ»

. «IQ» چیست؟

IQ یا همان «Inteligence Quotient» عبارت است از بهره هوشى و با کمک آن مى توان توانایى ذهنى یک شخص را نسبت به سایر افراد از همان گروه سنى ارزیابى کرد که با استفاده از تستهاى هوش بررسى و محاسبه مى شود.

نخستین تست هوش در سال (۱۹۰۴) توسط روانشناسى به نام «Alfred Binet» در فرانسه طراحى شد. دولت از او خواسته بود راهى پیدا کند که کودکان در مدرسه دسته بندى شوند و آنهایى که هوش معمولى دارند را از افراد کندذهن جدا کنند. منظور از این کار این بود که هر گروه در کلاس و شرایط آموزشى خاص خود قرار گیرد تا با توجه بیشتر از وقفه و موانعى که در امر تحصیل آنها بود، جلوگیرى شود. کار بر این اساس بود که یک سرى آزمون تهیه کردند و فرض را بر این گذاشتند که اگر ۷۰% از کودکان ۸ ساله بتوانند از عهده آن برآیند معیار خوبى براى ارزیابى کودکان ۸ ساله معمولى به دست آمده است و به دنبال آن اصطلاح IQ را مطرح کردند و حاصل نسبت سن مغزى به سن سالهاى عمر ضربدر عدد ۱۰۰ را بهره هوشى نامیدند.

 براى نمونه اگر کودک ۸ ساله اى مى توانست از تست کودک ۱۰ ساله امتیاز مناسب را به دست آورد، نتیجه بهره هوشى او عبارت بود از: ۱۲۵ = ۸ ÷ (۱۰۰ * ۱۰) = IQ هوش چیست؟ با تعاریفى که از «IQ» ارائه شد، به راحتى مى توان دریافت که فاکتور اصلى و مورد نظر در این ارزیابى هوش است. صفت و ویژگى اى که افراد را از هم متمایز مى کند و باعث شده است این روزها به مدارس «تیزهوشان» رنگ و رونقى داده شود!!

بهره و توان هوشى مفهومى پیچیده است که تحت تأثیر فاکتورهاى محیطى و بیولوژیک است. «هوش» ابزارى است که انسان به کار مى گیرد تا بیاموزد، به خاطر بسپارد و مشکلات را حل کند و به طور کلى با استفاده از آن مى تواند بهتر و مؤثرتر با دنیاى اطرافش ارتباط برقرار کند.
براساس نظر کارشناسان علم روانشناسى مى توان هوش را چنین تعریف کرد:

- ساز پذیرى عمومى و کلى با مشکلات جدید زندگى.

- توانایى به کارگیرى فکر.

- ظرفیت پذیرش اطلاعات جدید و میزان اطلاعات موجود.

- توانایى تشخیص فهم و استدلال و...

اغلب مردم درک، تصور و به عبارتى باورى درونى نسبت به این توان دارند. استفاده از صفاتى چون باهوش، کندذهن، کودن، سفیه، نادان، زیرک و... نشان دهنده همین اعتقاد است، اگرچه هنوز بین افراد تعریف جامع و همه گیرى براى هوش وجود ندارد.

* آیا هوش ارثى است؟ 
تصور اینکه میزان هوش را مى توان اندازه گیرى کرد در قرن ۱۹ توسط دانشمند انگلیسى «Francis Galton» مطرح شد. دیدگاه کلى زمان او این بود که نژاد انسانى تعداد کمى نابغه و تعداد کمى سفیه دارد و بقیه ترکیبى از افراد هوشمند هستند. او قابلیتهاى هوشى را مانند ویژگیهاى جسمى موروثى مى دانست، همانند آنچه در مورد رنگ مو، چشم و پوست اتفاق مى افتد.
در طى بیش از ۳ دهه گذشته صدها کارشناس با درجه و امتیازبندى هاى متفاوت سعى داشته اند شرایطى ایجاد کنند که هوش به طرز قابل توجهى افزایش یابد. به همین خاطر در طى چند سال بر روى یک سرى افراد آزمایشهایى انجام دادند و با صرف هزینه هاى بالا بر روى آنها آموزشهایى انجام شد.
پس از پایان کار آموزش نتیجه چنین بود:

۱- تفاوت در مقیاس IQ معادل ۱۰-۵ واحد شد.

۲- ماندگارى مطالب مدت کوتاهى بود و در عرض یک سال پس از تکمیل آموزشها کمرنگ شد.

۳- و مهمتر از همه اینکه آنها در چارچوب خاصى آموزش دیدند و تنها در همان محدوده موفق عمل نمودند و در صورت عمل کردن و تغییر تست ها عملکرد خوبى نشان ندادند.

در حال حاضر به این نتیجه رسیده اند که تفاوتهاى فردى در IQ و ظرفیت پردازش اطلاعات شدیداً تحت تأثیر فاکتورهاى موروثى است و آموزش و تمرین و تکرار تا ۱۵% میزان IQ را تغییر مى دهد.

* امتیازبندى در تست IQ به چه معناست؟


در این تست یک امتیاز میانگین و عدد متوسط ۱۰۰ را درنظر مى گیرند و انحراف استاندارد را (۱۵) محاسبه مى کنند و براساس آن توزیع نرمال IQ در جوامع چنین گزارش مى شود: - ۶۸% افراد جوامع IQ (۱۱۵-۸۵) دارند، یعنى (۱۵+۱۰۰) - ۹۵% افراد IQ (۱۳۰ - ۷۰) دارند. - ۵% هم IQ زیر ۷۰ را به خود اختصاص مى دهند.

امروزه تست IQ تنها براى کودکان به کار نمى رود، بلکه برخلاف آنچه در بدو امر اتفاق افتاد، شامل بزرگسالان هم مى شود و نحوه بررسى به شیوه اى است که یک تست مشخص به گروه سنى خاصى داده مى شود و نتیجه علنى و عینى حاصل از تست ها در آنها با نتیجه حاصل از همان تست در گروه سنى مورد نظر مقایسه مى شود.

معایب تست هاى IQ چیست؟

این تستها براى انداه گیرى هوش روش مناسبى است، اما براى تعیین بهره هوشى خیلى بالا یا خیلى پایین چندان صحیح نیست. از این آزمون براى اندازه گیرى هوش در زمینه هاى ریاضى، علوم، تاریخ و... استفاده مى شود. اما جهت سنجش استعداد هنرى و سایر موارد مشابه کارآیى ندارد. از دیگر مشکلات عمده تستهاىIQ مى توان به موارد زیر اشاره کرد.

۱- فرهنگ محیط تنظیم تست بر روى این آزمونها تأثیرگذار است و در برخى موارد عملکرد نادرست به دلیل عدم آگاهى و برخورد با بعضى موارد مطرح شده است.

۲- به علت تنوع تست ها، امتیازبندى و محاسبات نیز متفاوت است.

۳- شرایط روحى و اوضاع و احوال محیطى حاکم بر آزمون دهنده در نتیجه تست تأثیرگذار است.

برای اطلاعات بیشتر به این مقاله از آقای صارمی نژاد توجه کنید.

چند نکته جالب حاصل از یک دوره تست IQ:


- تحقیقات نشان مى دهد کودکانى که از شیر مادر تغذیه مى کنند تا ۳ سالگى ۱۵ واحد نسبت به سایر همسالان افزایش IQ نشان مى دهند.

- افراد چشم آبى نسبت به افراد چشم قهوه اى بهتر عمل مى کنند.

- همچنین عملکرد افراد چپ دست در مقایسه با راست دستها بهتر بود. - IQ انیشتین ۱۶۰ بوده است.


برای اطلاعات بیشتر در زمینه هوش اینجا کلیک کنید.

اختلال شخصیت خودشیفته

۵۰ بازديد

شخصیت خودشیفته-دکتر مهدی صارمی نژاد
خودشیفتگی چیست
 ( Narcissistic Personality Disorder )

ریشه واژه خودشیفتگی و خودکامی به اسطوره یونانی که «نارسیوس» بود، برمی گردد.نارسیوس، مرد جوان خوش سیمایی بود که بسیار مجذوب خودش شد، به نحوی که وقتی کنار آب می نشست ارتباطی با کسی نداشت. سرانجام عاشق عکس در آب شد و پنداشت که حوری بهشتی است. بنابراین کوشید که او را بگیرد ولی چون کامیاب نشد، مایوس گردید و در پایان از این اندوه جان سپرد.این در واقع تعریف ویژگی فرد خودشیفته است. انسانی که صرفا به خویشتن می اندیشد و به قول یکی از روان شناسان صاحب نام؛)تمام نیروی روانی وی به خودش معطوف است(

حدود 7 درصد مردان و 4 درصد خانم ها در جوامع، دچار اختلال شخصیت خودشیفته هستند و حدس زده می شود در جامعه ما، ویژگی های خودشیفتگی،(نه اختلال شخصیت خودشیفته) به خصوص در مردان، خیلی بیشتر باشد.

خودشیفتگی و خودمحوری یعنی چنان محو خودت باشی که توانایی همدلی با دیگران و درک احساسات آنها را پیدا نکنی. با تعریف ساده، فرد خودشیفته، آنچنان غرق در عشق خود است که نمی تواند عاشق دیگری شود. این آدم ها بسیارمغرور و خودمحور هستندو خود را بسیار کامل و بی نیاز از هر تغییری می بینند. آنها خود را بسیار مهم می پندارند و دیگران را حقیر، کوچک و بی ارزش می شمارند. شخصیت خودشیفته و خودمحور، برای اینکه بتواند به خواسته های خود برسد، از بقیه بهره کشی و آنها را استثمار می کند.

 
۵۰ ویژگی افراد خودشیفته

بعضی از روانشناسان اعتقاد دارند همه انسان‌ها درصدی خودشیفته هستند، اما آنچه از آن به عنوان اختلال شخصیتی خودشیفتگی نام می‌برند، به مواردی گفته می‌شود که درصد خودشیفتگی بیش از حد معمول باشد. در اینجا۵۰ویژگی آدم‌های خودشیفته را برمی‌شماریم و در انتها می‌بینیم که چقدر خودشیفته هستیم.

۱-شخص خودشیفته احساس و باور و اعتقادی به بزرگی، خوبی، اهمیت و به درد بخور بودن خودش دارد که در گفتارش نیز به راحتی دیده میشود. فکر می کند تاثیر زیادی بر دیگران و زندگیشان دارد. با تمام وجود این احساس را دارد. دیگران را کمتر و کوچکتر از خود می بیند.

۲-خود را استثنایی و منحصر به فرد می داند. مثلا: نام او، بهترین اسم است، زمان تولدش بهترینه، شهر یا محلهء تولد ش جایگاه خاص تاریخی دارد و۵۰۰سال قبل فرد مهمی در آنجا متولد شده. توقع دارد دیگران او را استثنایی بدانند، ورودش به مهمانی باید کاملن محسوس باشد.

۳-فکر می کنند همیشه حق با آنهاست. دیگران باید نظر آنها را در مورد رنگها و طعمها بپذیرند و باید به حقانیت او اعتراف کنند. جایی برای گفتگو در این موارد اختلاف نمی دانند.

۴-همیشه از دیگران استفاده و سوء استفاده می کنند. مدتی به شما توجه و محبتی می کنند تا شما را به کاری بگیرند و بعد از مدتی بنا به دلایلی و به بهانه ای شما را رها می کنند.

۵-به خود حق می دهند که دیگران را میتوانند مورد استفاده قرار دهند. مثلا اگر شما یک ساعت وقت به آنها بدهید، اگر آنها برای مدت بیشتری از شما کمک خواستند، آنها فکر می کنند شما حق اعتراض ندارید.

۶-اصولن توانایی همدردی و همدلی ندارند و خود را جای دیگران نمی توانند بگذارند. از بچه های چند ماهه و چند ساله توقعات بسیار زیادی دارند. اگر ظاهرن سخن از همدردی می کنند، ولی کاملن سطحی و ظاهری است و آن حال و احساس را در آنها نمی بینید. وقتی از شما تشکر می کنند، طوری آن را ادا می کنند که خودشان در آن مطرح باشند (خودنمایی(

۷-موضوعها و مسایل خودش مهم و منحصر به فرد هستند. هیچ کسی تجربه های او را نداشته. همه چیزهای مربوط به او بی همتاست. مهمترین شب سال، تاریخ تولد اوست. مسایل عمومی خود را عجیب می داند. اگر کسی دروغ به او گفت، می گوید چطور یک نفر به دیگری دروغ می گوید یا خیانت می کند (انگار که اولین بار است چنین اتفاقی می افتد). چرا با من چنین شد، چرا من باید بیمار بشم، چرا عزیزان من باید مریض شوند.

۸-نیاز شدید به توجه دیگران دارد. باید مرکز توجه باشند. بحثهایی را که مطرح می شوند را به رشته خود مربوط می کنند و آنها را از دیدگاه رشته خود بررسی و مطرح می کنند. وقتی توانایی نواختن آلت موسیقی یا گفتن لطیفه بامزه ای ندارد، با خنده زیاد از لطیفه ای بسیار بیمزه، توجه دیگران را به خود جلب می کنند. از مردم انتظار احترام و اطاعت دارند. (پدر و مادرها: هرچه من گفتم بد و غلط را باید انجام بدهی). به دنبال بردگی و مرید و شاگرد شدن هستند. دوست دارند دیگران در خدمت آنها باشند. در ازدواج، می خواهند فرد را برای تمام وجودش داشته باشند.

۹-بسیار شکننده و حساس هستند. ظاهرن محکم هستند، ولی یک حادثه و اشتباه، یا کثیف بودن کراوات، یا اشتباه بودن کراواتی که زده اند، یا حرفی که آنها زده اند، توسط کسی که آگاه هست، تصحیح شود، به هم می ریزند. خشم و کینه و تنفر همیشگی نسبت به افراد پیدا می کنند.

۱۰-  به هیچ وجه تحمل نقد را ندارند. هیچ وقت نمی توانید صمیمانه و صادقانه نظر، باور و اعتقاد و حرفش را به نقد بکشید. اگر کار به انتقاد بکشد، جایی برای قبول و پذیرش شما نخواهد داشت. و واکنشهای تند و شدیدی را خواهد داشت.برچسبهایی که به شما می زند، کلامی که استفاده می کند، حوادث نامربوط را به یاد شما می آورد و به دیگران می گوید. مثلن در بحثهای اجتماعی و سیاسی، در مورد دایی دیوانه شما یا دختر شما که طلاق گرفته صحبت می کند که هیچ ارتباطی با موضوع ندارد.

۱۱-  در ابتدا کوشش می کند که پذیرفته شود و مورد پسند دیگران قرار بگیرد تا دیگران عقاید او را برتر از دیگران بدانند و ممکن است در ادامه کنترل خود را از دست بدهد. یا نفر اول هستند، یا نفر آخر که صحبت می کنند، و همه باید قبول کنند که مطلبش بهترین بوده.

۱۲-علاقه عجیبی دارند که مورد ستایش و پرستش قرار گیرند. تملق و چاپلوسی (حتی دروغ و زشتش) را دوست دارد.

۱۳-سخت مشغول خود و زندگی خود است. مقدار بیش از حدی از انرژی روانی اش مشغول خود است. همه چیز را از دید خود می بیند. اگر گرسنه است،۱۰۰نفر دیگر هم باید غذا بخورند. اگر خسته است، باید مهمانی تعطیل شود و همه به خانه بروند. محل پارک ماشینش باید متفاوت باشد. باید مدام نظر دیگران را راجع به خودش بداند.

۱۴-پر از غرور و تکبر است. افتخار و سرافرازی ندارد. اگر جوان است، جوانی خودش مهم است. اگر مسن است، سن بالا افتخار دارد. اگر از ده می آید، دهاتی ها مهم هستند. اگر شهری است، شهری ها مهمترند. فاصله زیادی بین خود واقعی و خود ایده آل او هست. هنگام ورود به مهمانی به صورتی می آید که همه به او خوش آمد بگویند، او را ببینند. غرور و تکبر مشخصه های او هستند و اگر کسی آن را رعایت نکند، برآشفته می شوند.

۱۵-حسادت و رقابت. حتا نسبت به کسی یا کاری که در حیطه رشته او نیست. اگر از توانایی کسی بگویید، به او بر می خورد، به دنبال عیب و ایرادی در او می گردد، و آن را بی اهمیت جلوه می دهد. اگر می بیند دیگران خانه ای خریدند، او هم باید بخرد. اگر سفر رفته اند یا فرزندی آورده اند، او هم باید این کار را بکند.

۱۶-معتقد است که باید با افراد مهم و معروف در ارتباط باشد. از خانه ای که نزدیک خانه افراد مهمی بوده صحبت می کند. داشتن رابطه با افراد مهم برایش بزرگی می آورد، و برعکس. اگر ناچار به رابطه با افراد سطح پایین جامعه داشته باشد، آنرا مخفی می کند.

۱۷-  انتظار دارد که رفتار مردم با او باید با دیگران متفاوت باشد. همه باید برای من از جای خود بلند شوند. فقط به من بگویند که خوش آمدی. فقط باید به من بگویند که چقدر آگاه و دانایید.

۱۸-  پر از توقع و انتظار هستند. می خواهند که اولین نفر باشند که دعوتشان می کنید. انتظار دارند اگر۳ساعت هم دیر به مهمانی آمد، کسی شام نخورد. توقع و انتظار آنها همیشه با خشم همراه هستند که چرا دیگران متوجه نیستند. حتا برای پرواز هواپیما وقتی که به موقع است و آغاز یک تئاتر و کنسرت هم ناراحت می شوند.

۱۹-  انتظار دارد همه قدر او را بدانند و از کاری که کرده تعریف کنند و همه از آن با خبر باشند.  اگر مادر یا پدر بوده، فرزندان باید از خوبی های او بگویند.

۲۰-  دیگران را به عنوان شئی و کالا می بیند. برای انسان، ارزش انسانی قائل نیست. دیگران را به عنوان نردبانی می بیند که مایل است از آن بالا برود.انسانها وقتی ارزش دارند که او به آنها توجه و یا از آنها استفاده می کند.با ازدواجش، ********ری از محبت و لطفش به روی آن فرد و خانواده اش و مردم شهر انداخته و همه باید از او تعریف کنند.

۲۱-بی اعتنا به قانون و حتا اصول اخلاقی است. ظاهرن آن را حفظ می کنند، ولی انتظار دارد برای او استثناء قایل شوند. اگر کسی نمی تواند وارد این ساختمان شود، به او اجازه دهند. برای خود جنبه ای از استثناء قایل است.برخورد صاحب مغازه باید با او بسیار متفاوت باشد. قوانین و اصول اخلاقی در حد تعبیر و تفسیر او اهمیت پیدا می کنند. اعتنایی به قوانین و مقررات ندارد ولی از دیگران توقع و انتظار عمل به آنها را دارند.

۲۲-در کارها اصرار می کند. شما را وادار به کاری می کنند. با گفتن مکرر و تحت فشار قرار دادن شما. کارها را تعقیب می کند و تا رسیدن به نتیجه نهایی نمی ایستد. به گونه های مختلف فشار وارد می کند، تهدید، تشویق، خواستن از مادر شما برای تماس با شما

۲۳-در مورد خودش، نظری واقع بینانه ندارد. در زمان نقد و قضاوت، خودش را آنگونه که هست نمی بیند. در آینه فکر می کنه که این صورت صورت او نیست. وقتی عکس خود را می بیند، چون تصوری که از خودش دارد، غیر از چیزی است که در عکس هست، خوشحال نمی شود و از یک سن و سالی به بعد دیگر حاضر به گرفتن عکس نیست.

۲۴-  برای همه چیز توضیح و توجیه دارد. توان این را دارد که با وجود اینکه کاری بد و غلط کرده، آن را آنقدر بپیچاند که به نوعی خوب جلوه دهد.

۲۵-این فرد اصولا می تواند در روابط احساسی و عاطفی، دیگران را آزار دهد و در روابط جنسی حالتی از خشونت و دیگر آزاری دارند.

۲۶-زمینه ای برای فرافکنی حالات خود دارد. احساس خود را واقعیت خارجی می داند. احساس خود را ملاک ارزیابی و اندازه گیری میداند. تصور می کند اگر او از چیزی لذت می برد، هرچند برای دیگری دردآور است، او هم بالاخره لذت می برد و یا خواهد برد. فکر می کنند اگر کسی به خاطر دیگری رنج ببرد، آدم خوبی بوده و عشق خود را به او نشان داده است.

۲۷-  به دلیل اینکه موجوداتی بدون مقصود و بدون معنی در زندگی هستند، ولی چون هدف جو و به دنبال هدفهای مشخصی در زندگی هستند، و در سطح می دوند، با اینحال حوصله شان از خودشان سر میرود. اغلب همه چیز را به صورت حداقل به پایان میبرند. اگر مدرک باید بگیرند، در حد قبولی، اگر کاری را باید انجام دهند، هم همینطور.

۲۸-زمینه ای برای دلیل تراشی و خیال بافی دارند. موضوعات را با استدلالهای عجیب و غریب همراه می کنند. اگر آسیبی به شما زدند، می گویند که این آسیب باعث آگاهی شما می شود تا دیگر گرفتار مسایل دیگر نشوی.

۲۹-موجوداتی تنها هستند. خود و دیگران را بد میدانند. فکر می کنند از رابطه جز درد و رنج چیزی به دست نمی آید. تنها و بی کس اند. جدا هستند. ادعای استقلال می کنند ولی بدون رابطه با دیگران، جدا از دیگران هستند. وجودی خالی دارند، و این حوصله شان را از خود و زندگی سر میبرد. آماده اند دیگران و یا چیزی را در خود جا دهند و یا به نوعی وجود خالی دیگری را پر کنند.

۳۰-با واقعیت دنیای خارج خود کاری ندارند. تصورات و تخیلات خود را واقعی می دانند.
۳۱-بیشتر اوقات آرزوهای خود را به عنوان واقعیت می بینند. اگر چیزی را دوست دارند، آن اتفاق افتاده است. و متوجه نیستند که این اتفاق مربوط به آینده هست.

۳۲-در مورد گذشته و آینده همیشه با اغراق و کوچک و بزرگ کردنهای عجیب و غریب همراهند. اگر بخواهند مهمانی را مهم جلوه دهند، آنگونه تعریف می کنند که انگار چنین مهمانی تا بحال اتفاق نیفتاده. و اگر بخواهند آن را خراب کنند، به عنوان یکی از بدترین حوادث زندگی خود می کنند.
۳۳-کوشش می کنند که همیشه جالب و جذاب باشند. در آرایش خود، بیان خود، برخوردشان، کاربرد لغات و کلماتشان میشود دید.

۳۴-حالت همیشه قانع و راضی کننده دیگران دارند. دیگران را مجبور به رسیدن به نتیجه ای می کنند که مورد توجه آنها بوده است.

۳۵-  گفتار کلی دارند. مباحث را در جزییات نمی بینند و می توانند منظور خود را به راحتی به هر طرفی حرکت بدهند و معمولا در نظراتشان دقت وجود ندارد.

۳۶-فکر می کنند که از عهده همه کارها بر می آیند. اگر از اول به دنبال نقاشی رفته بودند، الان نقاش بزرگی بودند.

۳۷-تفاوتها و اختلافات کوچکی را که دیگران با آنها دارند را می بینند. اگر حرفی بزنید که کمی با آنها مختلف و متفاوت باشد، آنرا به عنوان یک اشکال و زمینه ای برای کوبیدن شما و جنگی بزرگ می دانند.
۳۸-چون بی توجه، بی اعتنا هستند و به بود و نبود یا تغییرات دیگران اهمیت نمی دهند، از دید آدمهای سطحی به نظر خونسرد و مطمئن و در کنترل هستند.

۳۹-ادعاها و گفتارهای دروغ و فریبنده زیادی دارند. بعضی وقتها پس از گذشت زمان، آن دروغ ها را به شکل واقعیت می بینند.

۴۰-افرادی ظاهرا یا واقعا زیرک و زرنگ هستند. توانایی دارند که بازیهای مختلف کنند و نه تنها با دیگر فریبی بلکه با خود فریبی، به برخی از اهدافشان برسند چون توانایی تحریک و شستشوی مغزی خود را هم دارند.

۴۱-موجوداتی هستند که دیگران را حسود، ناتوان، بیمار، گرفتار، ابله و نادان میبینند. تصور می کنند که هر کسی که در مورد آنها چیزی می گوید، غرض و مرضی دارد که او را که برتر از دیگران است را خراب کند.

۴۲-  در ظاهر رعایت ادب و آداب اجتماعی را می کنند و به مقدار زیاد می توانند خود را کنترل کنند، ولی در شرایط کمی نامناسب و زمانی که تحت فشار هستند، اداره خود را از دست می دهند و بسیار بددهن و بد زبان می شوند و لغاتی را به کار می برند که مناسب آن شرایط نیست. اگر شرایط از حد بگذرد و در تنگنا قرار گیرند، وجود متعفن خود را نشان می دهند. در آغاز ماری خوش خط و خال بودند ولی در شرایط فشار، کسی را از نیش خود بی نصیب نمی گذارند.

۴۳-زمینه ای برای برانگیختگی خود دارند. با رفتن سراغ تصورات خود، احساس بزرگی و عظمت کنند و خود را بی نیاز و به دور از دیگران بدانند. مدتی در خانه بمانم تا دیگران قدرم را بدانند و در همین حال کتابی بنویسم که در جامعه مطرح شود،

۴۴-معمولا از انرژی بسیار برخوردارند، و افرادی بسیار فعال و پرکار هستند. وقت زیادی برای خواب و استراحت ندارند. فکر می کنند خود را باید به همه چیز برسانند و در زمینه های مختلف درگیر هستند و فعالیتهای متنوعی دارند. حتا با اینکه تخصصی در زمینه ای ندارند، حاضر هستند برای کارشناسان آن رشته سخنرانی کنند.

۴۵-ترس عجیبی از عادی دیدن و معمولی بودن خود دارند. از انسانهای عادی و معمولی بدشان می آید.
۴۶-از اشتباه و شکست خود و اینکه مردم از آنها بد بگویند بدشان می آید. پس محافظه کاری می کنند و دیگران را به جلو می اندازند تا مطمئن شوند. اشتباه را پنهان می کنند و از آن نمی آموزند. یا مسئولیت آن را به عهده دیگری می اندازند. درگیر مسابقه ای نمی شوند مگر اینکه بدانند که حتما برنده اند.

۴۷-چیز ناقص و ناکامل را بد و غلط می دانند. اعتقاد دارند: یا مهمانی نده، یا جوری بده که زبانزد همه شود. نباید کاری کرد، مگر اینکه بهترین باشد. نوعی کمال پرستی دارند. نسبت به بعضی کارها وسواس شدیدی پیدا می کنند و وقت و نیروی شدیدی صرف آن می کنند.

۴۸-در مورد موفقیتهای داشته و نداشته خود بسیار اغراق می کنند. چنین و چنان بوده اند و در بین دوستان چنین جایگاهی داشته اند.

۴۹-مخالفت و مقاومت دیگران را با بی رحمی درهم می شکنند. فقط از سر راه دورتان نمی کنند، بلکه از سر راه بر می دارند. در مورد بچه های خود که مخالفتی با نظر آنها می کنند، برخوردی عجیب و خشن می کنند.

۵۰-غالبا به دنبال جانشین کردن چیزی با چیز دیگری هستند. اگر نتوانستند با مطلبی توجه کنند، با رقصهای عجیب و غریب یا انتقاد از موسیقی یا هوا یا هزینه جشن، توجه دیگران را جلب می کنند. از موضوعی به موضوع دیگر و از راهی به راههای دیگرمی روند.


نتیجه:
اگر۱۵مورد از این موارد در شما دیده شد، گرایشهای خفیفی از خودشیفتگی داریم.

اگر بین ۱۵تا۲۵هستیم، گرفتار خودشیفتگی هستیم.

اگر از۲۵میگذرد، احتمالا گرفتار این اختلال شخصیتی هستیم.


مطالب فوق بر گرفته از کارگاه اختلالات شخصیت مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز می باشد.