صارمی

روانشناسی علمی را با روانشناس بالینی می آموزیم

سوگ mourn

۱۰۰ بازديد
mourn-دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز

سوگ
یکی از واقعیت های اجتناب ناپذیر زندگی ما سوگ است، که تمامی افراد در طی زندگی خود آن را به شیوه ای تجربه خواهند کرد، درکودکی با از دست دادن اسباب بازی مورد علاقه، در مدرسه با عوض شدن معلم محبوب و در نوجوانی با از دست دادن دوستان سوگ را تجربه می کنیم.
در واقع سوگ مجموعه ای از احساست و رفتارهایی است که با از دست دادن هر چیز ارزشمندی در ما بیدار می شود، و برای ما همراه با درد وغم خواهد بود.  در ادامه به توضیح خلاصه شده ای از کارگاه  سوگ مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی (مشاور) شیراز پرداخته شده است.

سوگ در ابعاد کلی به دو دسته تقسیم می شود که شامل این موارد است:
  • مرده سوگواری
  • زنده سوگواری
مرده سوگواری در واقع فرآیندی را شرح می دهد که ما طی آن فرد، شرایط یا موقعیتی را به طور کامل از دست می دهیم و دیگر به آن هیچ دسترسی نداریم به عنوان مثال زمانی که عزیزی را از دست می دهیم مرگ این فرد راه تمام دسترسی های ما را به او می بندد.
اما در زنده سوگواری فرد، شرایط یا موقعیت همچنان وجود دارد اما امکان دسترسی به آن برای ما وجود ندارد، به عنوان مثال زمانی که از رابطه عاطفی خارج می شویم فرد مقابل ما همچنان زنده است اما ما دسترسی به او نداریم.
واکنش انسان در این مواقع همان طور که اشاره شد همراه با درد و غم است. و به  گونه ای احساس گم کردن چیزی یا کم بودش را مدام در هر لحظه تجربه می کند اما راهی برای مقابله و رفع این درد ندارد. در واقع در هر نوع سوگ که در ادامه به آن ها اشاره خواهد شد مراحلی برای انسان رخ می دهد که شامل واکنش هایی مشابه  است که همه آن را تجربه میکنند و این واکنش ها به شرح زیر هستند:
در مرحله انکار واقعیت، شوک برای فرد رخ می دهد و ذهن از بعد زمان و مکان خارج می شود  در اصطلاح زمان برای فرد درگیر با سوگ متوقف می شود و یا از کیفیت همیشگی خود خارج می شود، زیرا او نمی خواهد قبول کند که این اتفاق رخ داده است. و معمولا مدام به خود می گوید:
« باورم نمیشه! امکان نداره! »
اما پس از آنکه فرد از شوک خارج می شود و اتفاق رخ داده را درک میکند (مثلا : دیگر کارم را از دست داده ام!) کم کم جای انکار با احساس خشم پر می شود و فرد به دنبال مقصر می گردد و این خشم بسته به نوع چیزی که از دست رفته میتواند معطوف به خدا یا هر فرد و هر چیز دیگری بشود
در این مرحله فرد با خود می گوید:   « چرا من؟ چرا فرزند من؟ چرا شغل من؟ »
و بعد از فروکش شدن خشم، فرد به چانه زنی دست می زند ودر این مرحله  وارده معامله هایی با خدا و اطرافیان و... می شود یا قانون هایی را برای خود وضع می کند و معمولا دنبال شرط برای هر چیزی میگردد و با خود می گوید: « اگر این اتفاق رخ دهد فلان کار را انجام میدهم! اگر به خوابم بیاد غذا میخورم! »
اما پس از سردرگمی ها و عبور از چانه زنی ها برای پیدا کردن نقطه ای آرام در ذهن وقلب خود بالاخره فرد یک قدم به پذیرش نزدیک می شود و از تقلا دست می کشد و سپس در این مرحله غم و اندوه بر او چیره می شود. و همراه با این حس عمیق، احساس گناه را درخود تجربه میکند و افکاری در ذهن پدیدار می شود، خاطرات خوب از چیزی که از دست رفته در ذهن فرد نمایان می شود. معمولا افراد دراین مرحله داستان سرایی های ذهنی دارند مثلا کسی که عزیزی را از دست داده است با خود میگوید:
« میدونست قراره بمیره که این حرف رو به من زده! »
و خاطرات خود با فرد از دست داده را برای خود تحریف می کند تا بتواند درد خود را تسکین دهد. و بالاخره پس از عبور از این مرحله وارد گام آخر سوگ  یعنی پذیرش میشود. در این سطح فرد یاد می گیرد که بدون آن چیزی که از دست داده است به زندگی خود ادامه دهد.
لازم به ذکر است که در طی گذراندن هر کدام از مراحل گفته شده فوق امکان آنکه فرد دوباره به مراحل قبلی برگردد وجود دارد اما اگر مثلا دفعه اول یک هفته زمان برده است تا از نظر روانی  مرحله چانه زنی را پشت سر بگذارد، بار بعد این اتفاق سریع تر رخ خواهد داد و لازم است اشاره شود که ماندن در هر کدام از این مراحل و عبور نکردن از آن باعث می شود که فرایند سوگ به درستی شکل نگیرد لذا فرد غم و دردش به رنج مداوم تبدیل می شود.

انواع سوگ شامل:

  • مهاجرت کردن از دست دادن به یکباره تمامی متعلقات
  • از دست دادن سلامتی به دلیل بیماری یا نقص عضو
  • طلاق
  • جدایی عاطفی
  • از دست دادن کار
  • ورشکستگی مالی
  • بیماری عزیزان
  • از دست دادن و شکست در آمال و آرزوها
  • از دست دادن عزیز
  • از دست دادن دارای ها مثل خانه، ماشین و...
  • و...
همان طور که قبلا هم اشاره شد طی نشدن مراحل سوگ می تواند منجر به مشکلاتی در هر فرد شود مثلا بیماری های جسمی مثل تنگی نفس درد هایی با ریشه های عصبی و بدون منشا پزشکی که علت آن ها بالا رفتن سطح کورتیزول در خون فرد به علت غم است و همچنین بیماری های روحی مثل افسردگی، اضطراب پس از سانحه و روی آوردن به اعتیاد و... است که توصیه می شود در هنگام رخ دادن هر سوگ حتما از درمانگر کمک گرفته شود.

برای آگاهی از کارگاه ها و نحوه ثبت نام میتوانید به سایت www.mehdisareminezhad.ir مراجعه نمایید.
 
 

اختلال شخصیت وسواس فکری-عملی Obsessive-compulsive-personality

۸۵ بازديد
ocd-مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز

اختلال شخصیت وسواس فکری-عملی Obsessive-compulsive-personality
ویژگی بارز افراد درگیر با این اختلال الگوی فراگیر تلاش بیش از حد برای دستیابی به کمال است، این افراد نه تنها برای خود بلکه برای دیگران (نزدیکان، دوستان و...) نیز تمایل به کمال پرستی دارند، لذا هرکاری که انجام دهند و هر قدر هم که عالی باشد احساس خشنودی را تجربه نمی کنند و معمولا بر این باورند که در دستیابی به معیار های مدنظرشان ناتوان هستند، به همین دلیل اغلب در انجام موضوعات مهم مسامحه میکنند. در حالیکه آنها برای کار و به نتیجه رسیدن ارزش های ذهنی شان  بیشتر از روابط میان فردی  اهمیت قائل هستند اما معمولا بیش از اندازه به جزئیات ، فهرست ها ،مقررات و برنامه ها می­پردازند. معمولا در تصمیم گیری­های مربوط به کار مشکل دارند و اغلب در به تعویق انداختن تصمیم گیری­های مربوط به تفریح هم بهانه تراشی می کنند. همچنین در بروز دادن هیجانات دچار مشکل هستند و معمولا دیگران آنها را افرادی رسمی و خشک و بیش از اندازه با وجدان و اخلاقی قلمداد می کنند. از نظر میزان شیوع این اختلال در هر دو جنس رایج است ولی تا حدی در مردان بیشتر دیده می شود.
برای درک بهتر اختلال شخصیت وسواس فکری- عملی بهتر است نگاهی به تقسیم بندی، کتاب تشخیص امراض (DSM نسخه 3 یا 4 ) کرد که این اختلال را در دو بیماری تعریف میکند:
نوع اول : بیماری وسواس و مجبورOCD 
نوع دوم : بیماری شخصیت وسواسی مجبورOCPD 
معمولا افراد این دو بیماری را با هم اشتباه میگیرند! اما تفاوت آنها به شرح زیر است:
افرادی که دچار وسواس و اجبار(OCD) هستند خودشان از داشتن این اختلال آگاه اند و خیلی از آن ناراحتند، آنها اضطراب شدید و نگرانی را تجربه می کنند. به شکلی که برای کنترل ترس و ناراحتی شان دست به انجام کارهای تکرار شونده می زنند؛ مانند چندین بار چک کردن بسته بودن در، خاموش بودن گاز، کشیدن اتو از برق و یا چندبار شستن دست ها برای رسیدن به آرامش درونی این بیماری یکی از سخت ترین بیماری های روانی است و دلیل آن را در حال حاضر اختلالات مغزی میدانند.
در مقابل افرادی که بیماری شخصیت وسواسی مجبورOCPD را دارند حالتشان دردناک نیست، حتی گاهی بسیار حق به جانب هستند و فکر میکنند مشکلی ندارند. بنابراین معالجه شان هم دشوارتر است.
شخصیت وسواسی مجبورObsessive Compulsive Personality Disorder) OCPD )
نوع خفیف این اختلال بسیار برای زندگی فرد سازنده است، اما نوع شدید آن  باعث رنجش شخص است.این اختلال ریشه در ترس، اضطراب و وحشت فرد دارد.
درDSM نسخه 4 ، 8 علامت ذکر شده که در اینجا به بیان علائمی می پردازیم که مهدی صارمی نژاد روانشناس (مشاور) شیراز در کارگاه اختلالت به آن اشاره کرده اند:
  1. فرد تمایل عجیبی جهت کنترل محیط اطراف خود دارد. به خصوص اگر مطلب به خود او مربوط باشد. آنها اجازه­ ی دخالت به کسی نمی­ دهد و معمولا از کسی هم کمک نمی­ خواهد، تصمیم­های مهم را خودشان بدون مشورت با دیگران اخذ می­ کنند و معمولا بیش از توانایی خود قبول مسئولیت میکند، که باعث می‌شود فشار زیادی را تحمل کنند برای آنکه به نحو مورد قبولشان مسئولیت محول شده را انجام دهند.
  2. کمال گرا و کمال پرست هستند و تحمل انتقاد و نظر دیگران را ندارد. در واقع کمال گرایی کوششی برای بهتر و برتر شدن است و تا حدودی وجود آن برای رشد هر فرد لازم است، اما وقتی فردی به کمال پرستی برسد تبدیل به بیماری می شود. این افراد دارای مشکل عمده در تصمیم گیری هستند چرا که میخواهند همیشه بهترین باشند و این عدم ثبات در تصمیم گیری باعث تجربه اضــــــــطراب در آنــــــــها می­شــــــــــود 
    3. آنها معتقدند افکارشان، حرفشان و حرکاتشان همیشه درست است و این دیگران هستند که در اشتباهند که این امر سبب تجربه احساس درماندگی و خشم در آنها میشود.
  3. درگیر شدن شدید با جزئیات مسائل کم اهمیت ( Detail Oriented ) به طور مثال اگر شام مهمان داشته باشند و بخواهند میز بچینند آنقدر که به جزئیات چیدن میز توجه میکنند (مثل صاف بودن بشقاب و اتو کشیدن رو میزی) به پخت غذا و طمع آن کمتر توجه می کنند.
  4. این افراد معمولا به شدت پرکار و خودجوش هستند. کار خود را به موقع و درست انجام میدهند تا جایی که اگر نتیجه کاری که انجام می دهند آن طور که میخواهند نباشد آن را کنار گذاشته و یا دور میریزند. که گاهی همین درگیر شدن در جزئیات و خواهان بهترین بودن سبب میشود که کارهای خوب خود را نیز از بین ببرند یا دست کم بگیرند.
  5. معمولا همان توقعی که از خودشان دارند از دیگران نیز دارند. بخاطر دقت و توجه زیادی که در انجام کارها دارند متقابلا همین توقع را نیز از دیگران دارند به همین دلیل زیر دست این افراد کار کردن و به طور کلی همکاری با آنان بسیار دشوار است.
  6. در تصمیم گیری مردد هستند. سالها طول میکشد تا خانه یا ماشینی بخرند و به دلیل وحشتی که از شکست و اشتباه و نظر دیگران دارند (انتقاد)، تصمیم را موقعی میگیرند که بتوانند با قاطعیت این کار را انجام دهند یا چاره ای جز آن نباشد
  7.  خیلی اوقات فکر میکنند باید احساساتشان را کنترل کنند و قادر به بیان احساسات خود نیستند افرادی که OCD دارند از ناراحتی ها و نگرانی های خود حرف میزنند ولی افراد دارای OCPD تا حدی خشم تنها احساسی است که بروز میدهند و ابراز احساسات لطیف تر برایشان دشوار است.
  8. اضطراب اجتماعی ( Social anxiety ) دارند و از کارهایی که بیهوده و سطحی است میگذرند. مثلا از اینکه به مهمانی یا عروسی بروند زجر میکشند چون هدف و نتیجه ای ندارد و معمولا از شرکت در چنین مراسمی طفره می روند.
  9.  لجباز و یکدنده هستند. وقتی مطلبی را به ذهن خود می­سپارند حتی اگر بعد ها به نتایجه ای مغایر با آن مطلب برسند، تصمیم خود را عوض نمیکنند و میتوان گفت که تغییر برای آنها سخت است و ترجیح می دهند موقعیت ثابت قبل را حفظ کنند.
  10. همیشه نگران اوضاع مالی خود هستند و از دید دیگران افراد خسیسی تلقی می شوند. برای کسب پول بسیار تلاش میکنند اما آن را خرج نمی کنند. همسر و فرزندان این افراد بسیار در مضیغه هستند چرا که این فرد با اینکه پول دارد برای راحتی و معیشت خود و خانواده خود هزینه نمیکند و همواره به فکر ذخیره کردن پول برای روز مباداست!
  11.  اعتقادی به دور ریختن وسایل کهنه متعلق به خودشان ندارند. (لباس های کهنه و قدیمی و ... حتی برخی از آنها مواد فاسد شده را نیز نگه میدارند.) علت انباشت وسایل آنها این است که نگران آینده هستند و فکر میکنند هرچیزی که دارند روزی به دردشان خواهد خورد.
  12.  در ابراز احساسات نیز خسیسند و هیجانی از خود نشان نمی دهند و خود داری می کنند. حتی زمانی که دیگران را از صمیم قلب دوست دارند احساساتشان را بیان نمی کنند. و فرزندان این افراد معمولا همیشه تشنه ی محبت میمانند.
  13.  نظم و ترتیب از فاکتور های بسیار مهم در زندگی آنهاست مثلا همه چیز میبایست سر جای خود باشد و همواره مقدار زیادی از وقت خود را صرف مرتب کردن وسایل میکنند.
  14. مواظب نظافت و تمیزی هستند تا جایی که خود را چندین بار در حمام میشویند، غذا در مکان های عمومی نمیخورند و احساس بدی نسبت به غذاهای بیرون دارند، به عنوان مثال پس از پایان پندمی کرونا همواره لباس و مواد مورد نیاز خریداری شده خود را ضد عفونی می کنند .
  15. معمولا آدم های معقولی بنظر می رسند، برنامه های درستی دارند ونظام فکری شان مثل یک کامپیوتر کار میکند. جهان را بسیار فیزیکی و مکانیکی می دانند ، برای هر چیزی دلیل و منطق خاص خودشان را دارند
  16.  از نظر اخلاقی و منطقی سخت گیر هستند. چون اعتقاد دارند که همه چیز باید بهترین باشد لذا مقررات میبایست به موقع و به درستی اجرا شود و از ارتباط با افرادی که با آنها متفاوت هستند پرهیز میکنند.( فقط با هم کیش ها ، هم نژاد ها و یا افرادی که ایرادی به رفتار آنها نمی گیرند معاشرت میکنند.) لذا انعطاف پذیر نیستند، میتوان گفت بسته و محدودند.
لازم به ذکر است که اگر فردی 8 مورد از علائم ذکرشده را دارا باشد دچار این اختلال شخصیتی است.
علت بروز اختلال شخصیت وسواسی:
هنوز علت دقیق و مشخصی برای این نوع اختلال نشده است. و نظریه هایی مختلفی در این رابطه وجود دارد . اما اکثر این نظریه ها این اختلال را ناشی از برخی مشکلاتی رخ داده در دوران کودکی  فرد می دانند که در ادامه به مواردی اشاره شده است
  • فرد در دوران کودکی والدینی بیش از حد محافظ و مراقب داشته است که به او اجازه تجربه کردن و آزمون و خطا توسط خودش را نداده اند و در صورت سریچی از والدین اداش منفی دریافت کرده است لذا به همین دلیل کودک احساس کرده باید کودکی کامل و یا فردی کاملا مطیع باشد.
  • فرد در دوران کودکی از نظر عاطفی و همدلی رشد نکرده است، این افراد یا بنا به شرایطی با کمبود محبت از طرف والدین یا مراقبین خود مواجه شده اند و یا والدینشان در محیط خانواده از همدلی و روابط عاطفی سالمی برخوردار نبوده اند که این امر ممکن است در بزرگسالی زمینه ساز بروز این اختلال شود.
  • فرد در کودکی قادر به ایجاد روابط عاطفی صمیمانه و تجربه دلبستگی با والدین خود را نداشته است و به او اجازه بیان احساساتش داده نشده است و یا به طور مثال احساسات کودکانه او توسط والدین مستبد مدام سرکوب شده است به طوری که به از بروز آنها سر باز زده است و همین امر باعث می شود که افراد دارای این اختلال اکثرا در بیان احساس خود  دچار مشکل باشند.
  • اختلال شخصیت وسواسی می تواند ارثی باشد و برای افرادی که در خانواده فردی مبتلا به OPCD دارند احتمال ابتلا به این بیماری بیشتر سایر افراد است.
  • علاوه بر موارد کر شده، افرادی که OCD شدید دارند نیز احتمال دارد که به OCPD مبتلا شوند.
در ادامه به چکیده ای کوتاه از روش درمان بیان شده توسط روانشناس بالینی مهدی صارمی نژاد در کارگاه اختلالات پرداخته می شود.
روش درمان اختلال شخصیت وسواسی
برای کاهش علائم و رفتار های تکرار شونده فرد درگیر با این اختلال می توان از روش هایی مثل درمان  شناختی یا (CBT) کمک گرفت هدف اصلی این سبک درمانی کمک به فرد در رابطه با مشکل ایست که درحال حاضر وجود دارد و درمانگر با دادن  شناخت کافی به او در رابطه با مشکلش و تغییر به مرور الگوهای فکری منفی مرتبط با OCPD و آموزش رفتار ها و عملکرد های اثر بخش تر به فرد کمک میکند تا رفتارجدید را آموخته و جایگرین سبک زندگی پیشین خود کند و همچنین می توان از درمان روان پویایی نیز بهره جست این درمان به فرد کمک می کند افکار و احساسات خودآگاه و ناخودآگاه خود را بهتر درک کند تا به سبب این آگاهی و شناخت از خود انتخاب های سالم تری در زندگی روزمره خود داشته باشد.
 

اختلال شخصیت وابسته dependent

۵۸ بازديد
مهدی-صارمی نژاد-dependent_mehdi_saremi-nezhad

افراد دارای اختلال شخصیت وابسته اجازه می دهند تا دیگران برای تصمیم گیریهای مهم، آغاز کردن اقدامات مهم، و به عهده گرفتن مسئولیت در زمینه های مهم زندگی آنها تصمیم گیری کنند. و معمولا برای اینکه در کجا باید زندگی کنند و چه نوع شغلی داشته باشند و دوستان آنها چه کسانی باشند به همسر، والدین یا دوستان خود تمکین میکنند. آنها نیازهای خود را در مقام دوم نسبت به نیازهای افرادی که به انها وابسته هستند قرار می دهند و احساس می کنند هرگونه پافشاری بر نیازهای خودشان رابطه آنها را به خطر می اندازد.
معمولا بخاطر ترس از رها شدن بهره کشی جسمانی یا روانی زیادی را تحمل میکنند و به همین نسبت زمانیکه حتی برای مدت کوتاهی تنها هستند دچار ناراحتی و درماندگی شدید میشوند لذا معمولا به قیمت گزاف جویای مصاحبت هستند و از تنهایی بیزارند. آنها فاقد عزت نفس هستند و اغلب خود را احمق یا درمانده میبینند. این اختلال میتواند ناشی از رفتار والدینی باشد که بیش از حد حمایتگر و یا خودکامه بوده اند.
میزان شیوع این اختلال در زنان بیشتر از مردان دیده شده است.
از نظر عملکرد اجتماعی و شغلی چنانچه ماهیت یک شغل تصمیم گیری مستقل را ایجاب کند این اختلال به عملکرد شغلی آسیب میرساند و در روابط اجتماعی میتوان گفت که معمولا دایره دوستی این افراد به تعداد کمی محدود می شود که فرد به آنها وابسته است و در صورتیکه این رابطه دوستانه تهدید شده باشد میتواند افسردگی عمیقی را برای او در پی داشته باشد.

به طور کلی سه گروه اختلال شخصیتی A و B و C وجو دارد که شخصیت وابسته در گروه C  این تقسیم بندی قرار میگیرد زیرا ریشه در اضطراب دارد؛ باید توجه داشت که پارامتر فرهنگ بسیار در این  اختلال شخصیت دخیل است.


ویژگی افراد دارای اختلال شخصیت وابسته موارد زیر را شامل میشود و این افراد معمولا 5 ویژگی از این 7نشانه را دارا هستند:


1-نیاز بیش از حد به کسی برای اتکا از نظر مسائل فیزیکی و مالی و عاطفی و در نتیجه فرمانبرداری از او بخاطر ترس از اینکه این منبع حمایت را از دست بدهند.

2-داشتن مشکل در تصمیم گیری مثلا فرد برای انجام کار می خواهد از منزل خارج شود و نمی داند چه چیزی را بپوشد و برای این امر از دوست همسر یا هر فردی که به آن وابسته است کمک می گیرد.
3-مسئولیت های زندگی را به عهده فردی میگذارند و به اصطلاح پشت فرمان زندگی نیستند و در تمام قسمتهای مهم زندگی شان فرد دیگری تصمیم گیری می کند و تایید و تصویب او به نظر خود فرد درگیر با اختلال مقدم است.
4-به سختی دست به شروع کاری میزنند و شروع کردن برای آنها سخت و دشوار است.در فرهنگ ما  این افراد غالبا از یک پدر و مادر کنترل کننده به همسری کنترل کننده پناه میبرند و اصولا به دو دلیل عمده از شروع هر فعالیت سر باز می زنند که یکی ترس از شکست و دیگر از دست دادن حمایت فردی که به او وابسته هستند بعد از کسب موفقیت است.
5-مدام در طلب تایید و تصویب و توجه دیگران بخصوص یک شخص خاص در زندگیی خود هستند.
6-از تنهایی میترسند و تنهایی رو به نوعی مرگ و پایان می بینند لذا از یک رابطه به رابطه دیگر پناه میبرند زیرا به این باور رسیداند که من به تنهایی از پس زندگی برنمی آیم.
(در اینجا می توان این نکته را در نظر گرفت که  افراد وابسته غالبا  در برقراری رابطه با افراد شکاک خوب عمل می کنند چون این افراد مدام  آنها را زیرنظر داشته و آنها نیز از این مسئله لذت می برند.)
7-باید دائما به فرد وابسته محبت شود و معمولا ذهنشان مدام درگیر این گرفتاری است که اگر این آدم (مادر، همسر، دوست و...) نباشد من چکار باید بکنم.

علت بروز این اختلال شخصیت وابسته


طرفداران نظریه فروید معتقدند که علت شکل گیری این اختلال میتواند به  زمانی برگردد که  انسان بین تولد تا 18 ماهگی (مرحله دهانی) را سپری میکند اگر  او  در این سطح به همراه شیر مادر، از مهر و محبت مادر به هر دلیلی مثلا:  افسردگی  بعد از زایمان مادر، پر نشود این امر می تواند سبب بوجود آمدن این مشکل شود زیرا کودک در این دوران مادر را باید به عنوان یک دژمحکم و امن داشته باشد  که هر زمان خواست بتواند به او پناه ببرد.
اریک فروم معتقد است که این افراد نگاهشان به سمت دریافت کردن است و همیشه منتظر شخصی هستند که چیزی به آنها بدهد و معتقدند خودشان هیچ کاری از دستشان بر نمی آید در واقع این افراد خودشان را از داخل خالی می دانند و این نیازمندیشان، از عشق و دانش و عاطفه و نیازهای مادی گرفته تا هر چیز دیگری باید توسط فردی غیر از خودشان بر آورده شود.
از دیگر علل بروز این اختلال می توان به این امر اشاره کرد که معمولا افرادی که توسط والدین بسیار قوی و فرمانده بزرگ می شوند به این باور می رسند که من کاری از دستم بر نمی آید و به شدت خودشان را کوچک و ضعیف ناتوان می بینند لذا از خودشان قطع امید میکنند و به فرد دیگری می چسبند تا نیاز هایشان را رفع کنند، به همین دلیل اغلب در طول زندگی مضطرب یا افسرده هستند.
گروهی نیز معتقدند افرادی که در دوران کودکیشان بیماریهای طولانی مدت داشته اند به شدت مستعد ابتلا به این اختلال شخصیت هستند.



راهکارهایی برای درمان اختلال شخصیت وابسته 
برخلاف دیگر اختلال ها این افراد در زمینه درمانی خوب پیشرفت میکنند و بسیار خوش رو و مهرطلب و اهل همکاری هستند و معمولا نه شندیدن از آنها به ندرت اتفاق می افتد، این امر به راحتی به درمانگر کمک میکند تا بتواند ارتباط فعال را با فرد پی ریزی کند و روند اثربخشی را در پیش بگیرد. همواره باید این نکته را در نظر داشت که این افراد نگاهشان به دنیا این است که دنیا جای بد و خطرناکی است و  همچنین نگاهشان به خودشان حاکی از این امر است که آدم ضعیف و و ناتوانی هستند پس طناب های وابستگی نمی توانند یک شبه و در مدت زمان کمی جداشوند و هدف درمان این نیست که فرد به عدم وابستگی برسد باید به استقلال یعنی اتکا به خود و  شناخت توانائی های خود برسد.
 نکته بسیار مهم در روند درمان این افراد این امر است که باید مراقب بود آنها به دلیل اختلال شخصیتشان به شما وابسته نشوند و  یاد بگیرند که آهسته آهسته این بند روانی را از یک فرد خاص ببرند.
  
متن فوق برگفته از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد می باشد.