مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز

روانشناسی علمی را با روانشناس بالینی می آموزیم

بیش فکری Overthinking

۵۷ بازديد
بیش فکری- مهدی صارمی نژاد
Overthinking یا بیش فکری به حالتی گفته می‌شود که فرد به طور مکرر و بیش از حد به موضوعات یا مشکلات مختلف فکر می‌کند، به طوری که این افکار به یک دور باطل تبدیل می‌شوند و فرد نمی‌تواند از آن‌ها خارج شود. در این حالت، فرد ممکن است دائماً در مورد نتایج احتمالی، گزینه‌های مختلف، یا اتفاقاتی که ممکن است رخ دهد، نگران و مشغول فکر باشد. قصد داریم در این مطلب که خلاصه شده از کارگاه مغز انسان مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی است به بررسی اینم مشکل که امروزه افراد زیادی را به خود درگیر کرده است بپردازیم.

ویژگی‌های این مشکل چیست؟
1. تجزیه و تحلیل بی‌پایان: فرد ممکن است به طور مداوم موقعیت‌های گذشته یا آینده را تحلیل کند و در مورد تمام جزئیات و احتمالات آن‌ها فکر کند.
2. نگرانی‌های بی‌پایان: افکار منفی، نگرانی در مورد آینده یا اتفاقات احتمالی که به احتمال زیاد نمی‌افتند، به طور مکرر در ذهن فرد مرور می‌شود.
3. خستگی ذهنی: تکرار مداوم این افکار می‌تواند باعث خستگی، اضطراب و سردرگمی شود.
4. مسدود شدن تصمیم‌گیری: فرد ممکن است در اتخاذ تصمیمات ساده یا پیچیده مشکل پیدا کند زیرا مرتباً درگیر گزینه‌ها و عواقب مختلف است.

آیا Overthinking یک اختلال روانی است؟
Overthinking خود به تنهایی یک اختلال روانی به حساب نمی‌آید، اما می‌تواند نشان‌دهنده یا موجب بروز اختلالات روانی دیگر شود. وقتی فکر کردن بیش از حد به صورت مزمن و کنترل‌نشده در می‌آید و تأثیر منفی بر عملکرد فرد در زندگی روزمره (شخصی، شغلی، اجتماعی) دارد، می‌تواند به یکی از اختلالات روانی مرتبط تبدیل شود. این اختلالات می‌توانند شامل موارد زیر باشند:

1. اختلال اضطراب عمومی (GAD): در این اختلال، فرد دچار نگرانی بیش از حد و مداوم در مورد مسائل مختلف است و ممکن است نتواند آن را متوقف کند. Overthinking می‌تواند یکی از ویژگی‌های این اختلال باشد.
  
2. اختلال وسواس فکری-عملی (OCD): افراد مبتلا به OCD ممکن است درگیر افکار وسواسی و تکراری شوند که باعث اضطراب و ناراحتی می‌شود. این افکار معمولاً به صورت افکار نگران‌کننده و مداوم در ذهن فرد می‌چرخند.
  
3. افسردگی: Overthinking در افراد مبتلا به افسردگی می‌تواند باعث تقویت افکار منفی، احساس بی‌ارزشی و ناامیدی شود.

4. اختلال استرس پس از سانحه (PTSD): در این اختلال، فرد ممکن است درگیر یادآوری‌های مکرر و تحلیل‌های بی‌پایان در مورد تجربیات تروما باشد.

Overthinking به خودی خود یک اختلال روانی محسوب نمی‌شود، اما می‌تواند نشانه‌ای از مشکلات روان‌شناختی دیگر مانند اضطراب، افسردگی یا OCD باشد. اگر Overthinking بر زندگی فرد تأثیر منفی بگذارد، مراجعه به یک متخصص روان‌شناسی برای مشاوره و درمان می‌تواند مفید باشد.

بیش فکری چه تاثیراتی را به همراه دارد؟
- کاهش کیفیت خواب: افکار مداوم و نگرانی‌های بی‌پایان می‌توانند باعث اختلال در خواب و بی‌خوابی شوند.
- اضطراب و استرس: فکر کردن زیاد می‌تواند منجر به افزایش سطح اضطراب و استرس شود.
- اختلال در تصمیم‌گیری: فرد ممکن است به دلیل تحلیل زیاد، قادر به اتخاذ تصمیمات صحیح نباشد.
- کاهش خوداعتمادی: تردید و نگرانی در مورد نتایج احتمالی می‌تواند به کاهش اعتماد به نفس و خودارزشی منجر شود.

راهکار های مدیریت این مشکل چیست؟
1. تمرین ذهن‌آگاهی (Mindfulness): تمرکز بر حال حاضر و کاهش توجه به افکار منفی می‌تواند به کاهش Overthinking کمک کند.
2. نوشتن افکار: نوشتن افکار و نگرانی‌ها می‌تواند به فرد کمک کند تا آن‌ها را از ذهنش خارج کرده و به صورت ساختاریافته به آن‌ها نگاه کند.
3. تمرینات آرامش‌بخش: تکنیک‌های تنفس عمیق، یوگا، یا مدیتیشن می‌توانند به کاهش اضطراب و جلوگیری از فکر کردن بیش از حد کمک کنند.
4. محدود کردن زمان فکر کردن: تخصیص زمان خاص برای فکر کردن به مسائل و نگرانی‌ها و سپس انجام فعالیت‌های دیگر برای جلوگیری از ادامه این چرخه.
5. مشاوره روان‌شناختی: درمان‌های روان‌شناختی مانند درمان شناختی-رفتاری (CBT) می‌توانند به فرد کمک کنند تا الگوهای فکری منفی را شناسایی و تغییر دهد.

درمان کلینیکی برای Overthinking (بیش فکری) معمولاً به وابستگی آن به اختلالات روان‌شناختی دیگر و شدت و نوع مشکلات فرد بستگی دارد. اگر این مشکل به حدی برسد که زندگی روزمره، روابط یا عملکرد شغلی فرد را تحت تأثیر قرار دهد، درمان‌های کلینیکی به‌ویژه در قالب روان‌درمانی و دارودرمانی می‌توانند موثر باشند. در اینجا برخی از درمان‌های کلینیکی رایج برای مدیریت و درمان آن آورده شده است:

 1. درمان شناختی-رفتاری (Cognitive Behavioral Therapy - CBT)
این درمان یکی از مؤثرترین روش‌ها برای مدیریت این عارضه و مشکلات مرتبط با آن است. CBT به فرد کمک می‌کند تا الگوهای فکری منفی و ناسالم خود را شناسایی کرده و آن‌ها را با افکار منطقی و واقع‌بینانه‌تر جایگزین کند.

 2. درمان شناختی-رفتاری مبتنی بر ذهن‌آگاهی (Mindfulness-Based Cognitive Therapy - MBCT)
این درمان ترکیبی از درمان شناختی-رفتاری و تمرینات ذهن‌آگاهی است که بر تمرکز فرد در لحظه حال تأکید دارد و کمک می‌کند که فرد از افکار منفی و نگران‌کننده رهایی یابد.

 3. درمان حمایتی (Supportive Therapy)
در این نوع درمان، درمانگر به فرد کمک می‌کند تا احساسات خود را به طور ایمن بیان کند و به منابع حمایتی خود دسترسی پیدا کند. این نوع درمان برای افرادی که دچار اضطراب یا استرس ناشی از آن هستند، می‌تواند مفید باشد.

4. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (Acceptance and Commitment Therapy - ACT)
این درمان بر پذیرش افکار و احساسات (بدون تلاش برای تغییر آن‌ها) و همچنین تعهد به انجام رفتارهای منطبق با ارزش‌های شخصی فرد تأکید دارد.

5. داروهای ضد اضطراب یا ضد افسردگی
در مواردی که Overthinking با اضطراب، افسردگی یا اختلالات روان‌شناختی دیگر همراه باشد، پزشک ممکن است داروهای ضد اضطراب یا ضد افسردگی را تجویز کند. این داروها می‌توانند به کاهش علائم اضطراب و افسردگی کمک کرده و از شدت آن بکاهند.

- داروهای معمول شامل:
  - SSRIها (Selective Serotonin Reuptake Inhibitors): مانند فلوکستین (Prozac)، سرترالین (Zoloft)، پاروکستین (Paxil) که برای درمان اضطراب و افسردگی استفاده می‌شوند.
  - SNRIs (Serotonin-Norepinephrine Reuptake Inhibitors): داروهایی مانند ونلافاکسین (Effexor) که در درمان اضطراب و افسردگی مزمن موثرند.
  - بنزودیازپین‌ها: داروهای آرام‌بخش که می‌توانند در کوتاه‌مدت اضطراب شدید را کاهش دهند، اما به دلیل احتمال وابستگی معمولاً در مدت زمان کوتاه و تحت نظر پزشک تجویز می‌شوند.

 6. تکنیک‌های آرامش‌بخش و کاهش استرس
درمان‌های کلینیکی می‌توانند شامل آموزش تکنیک‌های آرامش‌بخش و کاهش استرس مانند تنفس عمیق، یوگا، مدیتیشن، یا تمرینات بدن‌سازی باشند که به فرد کمک می‌کند تا از افکار زیاد و اضطراب‌های خود رهایی یابد.

7. مشاوره خانواده یا زوج‌ها
اگر Overthinking به دلیل مسائل خانوادگی یا روابط میان فردی ایجاد شده باشد، مشاوره خانواده یا زوج‌ها می‌تواند مفید باشد. این جلسات می‌توانند به اعضای خانواده کمک کنند تا ارتباطات سالم‌تر برقرار کنند و از نگرانی‌های روان‌شناختی کاسته شود.- چگونه کمک می‌کند؟: در این نوع درمان، مشکلات میان فردی و ارتباطی بررسی می‌شود و راهکارهایی برای بهبود روابط و کاهش استرس‌های روانی به افراد داده می‌شود.

8. حمایت اجتماعی و گروهی
پیوستن به گروه‌های حمایتی می‌تواند به فرد کمک کند تا احساس کند تنها نیست. این گروه‌ها می‌توانند از خانواده، دوستان یا افرادی که مشکلات مشابه دارند تشکیل شوند.
میزاان شیوع این عارضه در زنان و مردان چگونه است؟
به طور کلی این یک پدیده روان‌شناختی است که می‌تواند هم در زنان و هم در مردان رخ دهد، اما برخی تحقیقات نشان داده‌اند که این رفتار بیشتر در زنان شایع است. این تفاوت‌ها معمولاً به دلایل مختلفی از جمله تفاوت‌های زیستی، روان‌شناختی، فرهنگی و اجتماعی مربوط می‌شوند.

به چه دلیل در زنان شایع تر است؟

1. تفاوت‌های هورمونی
 2. تفاوت‌های روان‌شناختی و اجتماعی
3. تمایل به خودکاوی بیشتر
4. نقش‌های اجتماعی و فرهنگی

درست است که این پدیده در زندگی مدرن و سال های اخیر افراد بیشتر یرا به خود درگیر کرده است اما به راحتی و با انجام تکنیک هایی ساده می توان آن را کنترل کرد و در مواقع ای کنترل از دست فرد درگیر با آن خارج است میتوان با کمک از یک فرد متخصص علائم را کاهش داد و به چرخه اصلی زندگی برگشت.

افسردگی بعد از زایمان (PPD)

۵۷ بازديد
افسردگی بعد از زایمان- مهدی صارمی نژاد

افسردگی بعد از زایمان (Postpartum Depression یا PPD)
نوعی اختلال روانی است که پس از تولد فرزند در مادران ایجاد می‌شود. این اختلال می‌تواند از چند روز تا چند ماه پس از زایمان ادامه یابد و به شدت بر روحیه، سلامت روانی و توانایی مراقبت از نوزاد تأثیر بگذارد. افسردگی بعد از زایمان فراتر از تغییرات خلق و خو یا احساساتی مانند "غم و اندوه پس از تولد" است که ممکن است بسیاری از مادران تجربه کنند. این اختلال می‌تواند علائم شدیدتری داشته باشد که نیاز به درمان دارد. در اینجا قصد داریم این اختلال را به صورت خلاصه توضیح دهیم لازم به ذکر است که این مطالب به صورت خلاصه از کارگاه افسردگی و انواع آن مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی جمع آوری شده است. برای مطالعه مطالبی از این دست میتوانید بر روی لین لینک کلیک کنید: مقالات

علائم افسردگی بعد از زایمان
علائم افسردگی بعد از زایمان مشابه افسردگی بالینی است، اما به دلیل تغییرات هورمونی و فیزیکی خاصی که پس از زایمان رخ می‌دهند، ممکن است این علائم به صورت متفاوتی بروز کنند. علائم شامل موارد زیر می‌شوند:
1. احساس غم و اندوه شدید: احساس ناراحتی یا بی‌ارزشی که نمی‌تواند از بین برود.
2. بی‌علاقگی به مراقبت از نوزاد: احساس عدم علاقه یا بی‌توجهی به نوزاد خود، که با احساس گناه و اضطراب همراه است.
3. اضطراب و نگرانی‌های مفرط: احساس ترس و نگرانی زیاد در مورد سلامتی خود یا نوزاد.
4. کاهش انرژی و خستگی شدید: احساس خستگی مداوم و ناتوانی از انجام کارهای روزانه، حتی پس از استراحت.
5. اختلالات خواب: مشکلات خواب، از جمله بی‌خوابی یا خواب بیش از حد.
6. اضطراب یا حملات پانیک: گاهی ممکن است مادر دچار حملات اضطراب شدید یا پانیک شود.
7. فقدان تمرکز: مشکلاتی در تمرکز یا به یاد آوردن مسائل روزمره.
8. بی‌علاقگی به فعالیت‌های معمولی: از دست دادن علاقه به فعالیت‌هایی که قبلاً لذت‌بخش بودند.
9. افکار خودکشی: افکار ناخواسته یا ترسناک در مورد آسیب رساندن به خود یا نوزاد (این علامت نیاز به توجه فوری پزشکی دارد).
10. تغییرات در اشتها: کاهش یا افزایش شدید اشتها.
تفاوت افسردگی بعد از زایمان و "غم و اندوه پس از زایمان" (Baby Blues)
غم و اندوه پس از زایمان (که گاهی به آن "Baby Blues" گفته می‌شود) یک تجربه شایع است که بسیاری از مادران در روزهای اول پس از تولد نوزاد دارند. این حالت معمولاً با تغییرات هورمونی، خستگی و تغییرات جدید در زندگی همراه است و معمولاً 1 تا 2 هفته بعد از تولد بهبود می‌یابد.
اما افسردگی بعد از زایمان به طور قابل توجهی شدیدتر و طولانی‌تر است و ممکن است برای هفته‌ها یا حتی ماه‌ها ادامه یابد. در این وضعیت، مادر ممکن است علائم افسردگی را تجربه کند که با احساس گناه، اضطراب یا حتی افکار خودکشی همراه است.
علت‌ها و عوامل خطر افسردگی بعد از زایمان
افسردگی بعد از زایمان می‌تواند تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار گیرد. این عوامل می‌توانند شامل ترکیبی از تغییرات فیزیکی، هورمونی و روانی باشند:
1. تغییرات هورمونی: پس از زایمان، سطح هورمون‌های استروژن و پروژسترون در بدن به طور چشمگیری کاهش می‌یابد، که می‌تواند بر روحیه و احساسات مادر تأثیر بگذارد.
2. خستگی و خواب ناکافی: مراقبت از نوزاد و بی‌خوابی می‌تواند به شدت بر سلامت روان مادر تأثیر بگذارد.
3. تجربیات پیشین افسردگی: زنانی که سابقه افسردگی دارند، بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی بعد از زایمان هستند.
4. فشارهای روانی و اجتماعی: مشکلات مالی، روابط دشوار با شریک زندگی، یا کمبود حمایت اجتماعی می‌تواند خطر ابتلا به افسردگی را افزایش دهد.
5. تغییرات جسمی و فیزیکی پس از زایمان: تجربه دردهای جسمی ناشی از زایمان یا تغییرات بدنی می‌تواند به افسردگی منجر شود.
6. اختلالات هورمونی مرتبط با شیردهی: بعضی از زنان ممکن است به علت مشکلات در شیردهی دچار اضطراب یا افسردگی شوند.
7. پیش‌بینی‌های غیرواقعی از بارداری و مادر شدن: انتظارات غیرواقعی از دوران بارداری و مادر شدن می‌تواند فشار روانی زیادی به مادر وارد کند.
 درمان افسردگی بعد از زایمان
افسردگی بعد از زایمان قابل درمان است و درمان‌های مختلفی برای مدیریت و کاهش علائم آن وجود دارد. درمان‌ها معمولاً به نوع و شدت علائم بستگی دارند.
 1. مشاوره و روان‌درمانی
- درمان شناختی-رفتاری (CBT): این نوع درمان به فرد کمک می‌کند تا الگوهای فکری منفی خود را شناسایی و تغییر دهد. CBT می‌تواند به مادران در مدیریت استرس و اضطراب کمک کند و احساس گناه یا بی‌ارزشی را کاهش دهد.
- درمان بین فردی (IPT): این درمان بر بهبود روابط بین فردی و حمایت اجتماعی تمرکز دارد و می‌تواند به مادران کمک کند تا با فشارهای اجتماعی و روابط خود کنار بیایند.
 2. داروهای ضد افسردگی
- SSRIها (مهارکننده‌های بازجذب سروتونین انتخابی): این داروها مانند فلوکستین (Prozac) یا سرترالین (Zoloft) می‌توانند به تنظیم سطح سروتونین در مغز کمک کنند و علائم افسردگی را کاهش دهند.
- SNRIها (مهارکننده‌های بازجذب سروتونین-نوراپی نفرین): داروهای مانند ونلافاکسین (Effexor) ممکن است در درمان افسردگی پس از زایمان مؤثر باشند.
- داروهای ضد اضطراب: در صورتی که اضطراب نیز بخشی از علائم باشد، داروهای ضد اضطراب مانند بنزودیازپین‌ها (در مدت زمان کوتاه) ممکن است تجویز شوند.
 3. حمایت اجتماعی و خانوادگی
- حمایت از شریک زندگی یا خانواده: داشتن یک شبکه حمایتی از همسر، خانواده یا دوستان می‌تواند به کاهش استرس و احساس تنهایی کمک کند.
- گروه‌های حمایتی: پیوستن به گروه‌های حمایتی آنلاین یا حضوری می‌تواند کمک کند تا مادران احساس کنند تنها نیستند و بتوانند با دیگران تجربیات مشابه را به اشتراک بگذارند.
 4. شیوه‌های مراقبت از خود
- استراحت و خواب کافی: هرچند مراقبت از نوزاد می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، اما استراحت و خواب کافی برای بهبود وضعیت روحی ضروری است.
- فعالیت بدنی: انجام تمرینات ملایم و پیاده‌روی می‌تواند به بهبود خلق و خو و کاهش استرس کمک کند.
- تغذیه سالم: تغذیه مناسب و حفظ انرژی به تقویت سلامت روان کمک می‌کند.
 5. درمان‌های هورمونی
- در برخی موارد، استفاده از داروهای هورمونی یا درمان‌های مشابه ممکن است برای کنترل تغییرات هورمونی که به افسردگی بعد از زایمان منجر می‌شوند، مفید باشد.
نتیجه‌گیری:
افسردگی بعد از زایمان یک اختلال جدی است که می‌تواند بر کیفیت زندگی مادر تأثیر بگذارد. اما با درمان مناسب و حمایت‌های روان‌شناختی، اجتماعی و پزشکی، می‌توان علائم آن را کنترل کرد و بهبود یافت. اگر شما یا کسی که می‌شناسید از افسردگی بعد از زایمان رنج می‌برید، مهم است که به پزشک یا روان‌شناس مراجعه کنید تا درمان‌های مناسب برای مدیریت علائم توصیه شود.

خستگی روانی Mental fatigue

۶۰ بازديد
مهدی صارمی نژاد- خستگی روانی

خستگی روانی چیست؟
در روان‌شناسی، خستگی روانی یا فرسودگی روانی (که به آن "Burnout" نیز گفته می‌شود)
به حالتی گفته می‌شود که فرد به دلیل استرس، فشارهای روانی، یا مشکلات احساسی و ذهنی، احساس تحلیل رفتگی و بی‌حالی می‌کند. این نوع خستگی اغلب به شکل کاهش انرژی ذهنی، دشواری در تمرکز، احساس ناامیدی، و از دست دادن علاقه به فعالیت‌های روزمره خود را نشان می‌دهد. خستگی روانی می‌تواند ناشی از کار زیاد، اضطراب، افسردگی، مشکلات خانوادگی یا اجتماعی، و حتی تغییرات محیطی باشد. این وضعیت معمولاً بر عملکرد روزانه فرد تأثیر منفی می‌گذارد و می‌تواند به مشکلات جسمی مثل بی‌خوابی، سردرد و... منجر شود که در این مطلب قصد داریم به شکل خلاصه و با استفاده از مطالب بیان شده در کارگاه های مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیرازشما را با این مشکل بیشتر آشنا کنیم برای مطالعه مطالبی از این دست می توانید بر روی این آدرس کلیک کنید.  لینک مورد نظر

علائم خستگی روانی چیست؟
نشانه‌های خستگی روانی می‌تواند به صورت جسمی، روانی و رفتاری ظاهر شود. برخی از مهم‌ترین نشانه‌های آن عبارتند از:
1. احساس بی‌انرژی و خستگی مداوم: حتی پس از استراحت یا خواب کافی، فرد همچنان احساس خستگی می‌کند.
2. اختلال در تمرکز و حافظه: فرد ممکن است دچار مشکلاتی در تمرکز، تصمیم‌گیری یا یادآوری اطلاعات شود.
3. افسردگی و ناامیدی: احساس بی‌ارزشی، دلسردی و ناتوانی در تغییر وضعیت موجود می‌تواند از نشانه‌های بارز خستگی روانی باشد.
4. اضطراب و نگرانی‌های بیش از حد: نگرانی‌های مداوم و بی‌پایان، حتی درباره مسائل کوچک.
5. بی‌انگیزگی و کاهش علاقه به فعالیت‌ها: فرد ممکن است به چیزهایی که قبلاً از آن‌ها لذت می‌برد، دیگر علاقه‌ای نداشته باشد.
6. احساس کلافگی یا فشار روانی: فرد ممکن است دائماً احساس کند که تحت فشار است یا از عهده کارها برنمی‌آید.
7. تغییرات در الگوی خواب و اشتها: ممکن است فرد دچار بی‌خوابی یا خواب‌آلودگی بیش از حد شود، یا اشتهایش کاهش یا افزایش یابد.
8. آزار و خشونت: فرد ممکن است نسبت به مسائل یا افراد به راحتی عصبانی یا واکنش‌های شدیدی نشان دهد.
9. دردهای جسمی بدون علت مشخص: سردرد، درد عضلات یا مشکلات گوارشی بدون دلیل پزشکی خاص می‌توانند نشانه‌هایی از خستگی روانی باشند.در صورتی که این نشانه‌ها برای مدت طولانی ادامه یابد، ممکن است به اختلالات جدی‌تری مانند افسردگی یا اضطراب و... که در ادامه به آن ها شاره می شود،تبدیل شود.

خستگی روانی میتواند سبب بروز چه اختلالاتی گردد؟
خستگی روانی می‌تواند با بسیاری از اختلالات روانی دیگر ارتباط داشته باشد و در بسیاری از موارد، عامل تشدیدکننده یا محرک آن‌ها باشد. این ارتباط به دلایل مختلفی ایجاد می‌شود و می‌تواند به گونه‌ای عمل کند که فرد دچار اختلالات روانی جدی‌تری شود. در ادامه، برخی از اختلالات روانی که این مشکل می‌تواند با آن‌ها مرتبط باشد یا سبب تشدیدشان شود، آورده شده است:
1. افسردگی: خستگی روانی یکی از نشانه‌های اصلی افسردگی است. احساس بی‌انرژی، بی‌علاقگی به فعالیت‌ها و کاهش توانایی در انجام وظایف روزمره، می‌تواند به افسردگی منجر شود و بالعکس، افراد افسرده به دلیل ناتوانی در مقابله با استرس‌ها و فشارهای روانی ممکن است دچار خستگی روانی شوند.
2. اضطراب: خستگی روانی می‌تواند اضطراب را تشدید کند. افراد دچار اضطراب معمولاً دچار نگرانی‌های زیاد و مداوم هستند که باعث ایجاد فشار روانی شدید می‌شود. این فشار می‌تواند منجر به خستگی روانی شود و در مقابل، خستگی می‌تواند توان فرد برای مدیریت اضطراب را کاهش دهد.
3. اختلالات خواب: خستگی روانی معمولاً به مشکلات خواب منجر می‌شود. فرد ممکن است دچار بی‌خوابی، خواب‌آلودگی یا خواب‌های بی‌کیفیت شود که می‌تواند به اختلالات خواب مزمن مانند بی‌خوابی (Insomnia) منجر شود. این خود می‌تواند وضعیت روانی فرد را بدتر کند و به ایجاد یک چرخه معیوب منتهی شود.
4. اختلالات اضطرابی: خستگی روانی می‌تواند به اختلالات اضطرابی مانند اختلال اضطراب عمومی (GAD)، اختلال پانیک یا اختلال استرس پس از حادثه (PTSD) دامن بزند. افرادی که از خستگی روانی رنج می‌برند، توانایی کمتری در مقابله با استرس‌های روزمره دارند، که می‌تواند باعث شدت یافتن اضطراب و ترس‌های آن‌ها شود.
5. اختلالات شناختی: خستگی روانی می‌تواند بر فرآیندهای شناختی مانند حافظه، تمرکز و تصمیم‌گیری تأثیر منفی بگذارد. این تغییرات شناختی می‌توانند موجب بروز اختلالاتی مانند اختلالات توجه (ADHD) یا اختلالات حافظه و یادگیری شوند.
6. اختلالات غذایی: در برخی افراد، خستگی روانی می‌تواند منجر به اختلالات غذایی مانند پرخوری عصبی یا بی‌اشتهایی عصبی شود. اضطراب و افسردگی مرتبط با خستگی روانی می‌تواند منجر به رفتارهای غذایی ناسالم و کاهش یا افزایش وزن غیرعادی گردد.
7. اختلالات جسمی روان‌تنی: خستگی روانی می‌تواند به بروز مشکلات جسمی مانند سردرد، دردهای عضلانی، مشکلات گوارشی و ضعف عمومی منجر شود.
این مشکلات می‌توانند علائم اختلالات روان‌تنی باشند، که در آن مشکلات روانی به طور مستقیم بر سلامت جسمی تأثیر می‌گذارند.
مهمترین عوامل بروز خستگی روانی چیست؟
خستگی روانی می‌تواند ناشی از مجموعه‌ای از عوامل مختلف باشد که فشارهای روانی، فیزیکی و اجتماعی را به فرد وارد می‌کنند. این عوامل می‌توانند به تنهایی یا باهم باعث ایجاد و تشدید این مشکل شوند. برخی از مهم‌ترین عوامل بروز خستگی روانی شامل:
 1. استرس مزمن
   - فشارهای طولانی‌مدت مانند فشار شغلی، مشکلات مالی، مسائل خانوادگی یا مسئولیت‌های متعدد می‌تواند به خستگی روانی منجر شود. وقتی فرد در مواجهه با استرس‌های مداوم قرار می‌گیرد و از منابع حمایتی کافی برخوردار نیست، احساس فرسودگی روانی ایجاد می‌شود.
 2. بارکاری زیاد و فشار شغلی
   - کار زیاد، فشار برای دستیابی به اهداف حرفه‌ای، ساعات طولانی کاری، و فقدان تعادل بین زندگی شخصی و کاری می‌تواند باعث خستگی روانی شود. مخصوصاً در محیط‌های کاری که انتظارات بالا و حمایت کم وجود دارد، این نوع خستگی می‌تواند ایجاد شود.
 3. کمبود خواب و استراحت ناکافی
   - خواب ناکافی و یا استراحت نداشتن می‌تواند باعث خستگی جسمی و روانی شود. خواب بد یا بی‌کیفیت می‌تواند توانایی فرد را برای مقابله با استرس و مشکلات روزمره کاهش دهد و به خستگی روانی منجر شود.
 4. مشکلات احساسی و روانی
   - مشکلات عاطفی مانند افسردگی، اضطراب، و احساسات منفی مزمن می‌تواند فرد را به سمت خستگی روانی سوق دهد. احساس اضطراب مداوم یا غم و اندوه می‌تواند انرژی روانی فرد را تخلیه کرده و منجر به خستگی شود.
 5. روابط اجتماعی و خانوادگی ناسالم
   - روابط تند و تنش‌آمیز با اعضای خانواده، همکاران یا دوستان می‌تواند منبع اصلی استرس و خستگی روانی باشد. مشکلات ارتباطی یا نبود پشتیبانی اجتماعی از عوامل تشدیدکننده خستگی روانی هستند.
 6. مشکلات سلامتی جسمی
   - برخی بیماری‌ها یا مشکلات جسمی مزمن مانند بیماری‌های قلبی، دیابت، یا اختلالات هورمونی می‌توانند به خستگی روانی کمک کنند. دردهای مزمن یا مشکلات فیزیکی که نیاز به مراقبت طولانی دارند، می‌توانند فشار زیادی بر فرد وارد کنند.
 7. کمبود معنای زندگی و هدف‌مندی
   - احساس عدم رضایت از زندگی، کمبود هدف یا احساس بی‌معنایی در زندگی می‌تواند به احساس خستگی روانی منجر شود. فردی که احساس می‌کند زندگی‌اش فاقد جهت است، ممکن است به تدریج احساس کند که توان انجام کارهای روزمره را ندارد.
 8. افزایش یا تغییرات ناگهانی در زندگی
   - تغییرات بزرگ و ناگهانی مانند از دست دادن شغل، طلاق، مرگ عزیزان یا مهاجرت به مکانی جدید می‌تواند منابع استرس زیادی ایجاد کند. این تغییرات می‌توانند باعث ایجاد احساس سردرگمی، ترس و در نهایت خستگی روانی شوند.
 9. عدم مدیریت مؤثر استرس
   - عدم توانایی در مدیریت استرس‌های روزمره می‌تواند فرد را دچار خستگی روانی کند. اگر فرد از روش‌های مناسبی برای مقابله با استرس مانند ورزش، مدیتیشن، یا تکنیک‌های تنفس استفاده نکند، ممکن است این استرس‌ها انباشته شوند و منجر به خستگی روانی شوند.
 10. وابستگی به تکنولوژی و دنیای دیجیتال
   - استفاده بیش از حد از گوشی‌های هوشمند، شبکه‌های اجتماعی و دیگر وسایل دیجیتال می‌تواند باعث خستگی روانی شود. در دنیای دیجیتال امروز، اطلاعات فراوان و فشارهای اجتماعی می‌تواند بر ذهن فرد تاثیر بگذارد و او را دچار خستگی کند.
 11. سبک زندگی ناسالم
   - زندگی بدون فعالیت بدنی، رژیم غذایی نامناسب، مصرف زیاد کافئین یا مواد مخدر، و نداشتن تعادل در زندگی می‌تواند به خستگی روانی منجر شود. سبک زندگی ناسالم به مرور زمان توان جسمی و روانی فرد را کاهش می‌دهد.
 12. عدم کنترل بر شرایط زندگی
   - زمانی که فرد احساس کند که کنترل کمی بر شرایط زندگی خود دارد و نمی‌تواند بر مسائل و مشکلات تاثیر بگذارد، احساس بی‌قدرتی می‌کند که این خود می‌تواند عامل خستگی روانی باشد.
 13. توقعات بالا از خود
   - فردی که همیشه توقعات بالایی از خود دارد و می‌خواهد در همه جنبه‌های زندگی عملکرد بی‌عیب و نقص داشته باشد، می‌تواند به طور مداوم تحت فشار قرار گیرد و دچار خستگی روانی شود.
 14. کمبود حمایت اجتماعی
   - نداشتن شبکه حمایتی قوی از دوستان، خانواده یا همکاران می‌تواند باعث شود فرد احساس تنهایی و فرسودگی کند، زیرا هیچ فردی برای کمک یا مشاوره در دسترس نیست.
 15. افراط در مسئولیت‌پذیری
   - پذیرفتن مسئولیت‌های زیاد، به ویژه در محیط‌های کاری یا خانوادگی، می‌تواند فرد را از لحاظ روانی فرسوده کند. این فشارها به مرور زمان می‌توانند به خستگی روانی تبدیل شوند.
 راه های جلوگیری از خستگی روانی چیست؟
برای مقابله با خستگی روانی، نیاز به رویکردهایی جامع و چندجانبه است که در ادامه، برخی از مؤثرترین راهکارها برای مقابله با خستگی روانی آمده است:
 1. مدیریت استرس
   - تکنیک‌های آرام‌سازی: استفاده از تکنیک‌هایی مانند تنفس عمیق، مدیتیشن، یوگا، یا آرام‌سازی عضلانی می‌تواند به کاهش سطح استرس و بهبود وضعیت روانی کمک کند.
   - برنامه‌ریزی و اولویت‌بندی: تعیین اولویت‌های روزانه و تقسیم وظایف به قسمت‌های کوچک و قابل انجام می‌تواند از فشار کاری و استرس زیاد بکاهد.
   - یادگیری "نه گفتن": اطمینان از اینکه برای همه درخواست‌ها و مسئولیت‌ها ظرفیت کافی دارید و اگر لازم است، از پذیرش مسئولیت‌های اضافی خودداری کنید.
 2. ارتباط با دیگران و حمایت اجتماعی
   - گفتگو با دوستان یا خانواده: برقراری ارتباط با عزیزان و دوستان می‌تواند به کاهش احساس تنهایی و افزایش حمایت عاطفی کمک کند.
   - جست‌وجو برای گروه‌های حمایتی: پیوستن به گروه‌های حمایتی یا جلسات مشاوره می‌تواند به فرد کمک کند تا احساس کند که تنها نیست و دیگران هم مشکلات مشابه دارند.
   - ملاقات با یک مشاور یا روانشناس: در صورت احساس نیاز، کمک گرفتن از یک متخصص روان‌شناسی برای مدیریت استرس، اضطراب، یا افسردگی می‌تواند بسیار مؤثر باشد.
 3. تغییرات در سبک زندگی
   - خواب کافی: اطمینان حاصل کنید که شب‌ها به اندازه کافی می‌خوابید و کیفیت خواب شما بالا است. خواب کم یا نامناسب یکی از عوامل اصلی خستگی روانی است.
   - ورزش منظم: فعالیت بدنی منظم نه تنها به سلامت جسمی کمک می‌کند بلکه باعث آزاد شدن اندروفین‌ها و بهبود روحیه می‌شود. حتی یک پیاده‌روی کوتاه روزانه می‌تواند تأثیرات زیادی داشته باشد.
   - رژیم غذایی سالم: تغذیه مناسب و مصرف مواد مغذی مانند میوه‌ها، سبزیجات، پروتئین‌ها و چربی‌های سالم می‌تواند به افزایش سطح انرژی و بهبود وضعیت روانی کمک کند.
 4. تعادل میان کار و زندگی شخصی
   - استراحت‌های منظم: در طول روز از کارهای خود فاصله بگیرید و زمانی برای استراحت و تجدید قوا اختصاص دهید.
   - تعطیلات و تفریح: اگر امکان دارد، زمانی را برای تعطیلات یا تفریح اختصاص دهید تا از فشارهای روزمره فرار کنید و به خودتان استراحت بدهید.
   - تقسیم زمان به بخش‌های کوتاه‌تر: تقسیم زمان به بلاک‌های کوچک و مشخص، که در آن‌ها می‌توانید روی یک کار خاص تمرکز کنید و سپس استراحت کنید، می‌تواند به کاهش فشار کمک کند.
 5. هدف‌گذاری و تعیین اولویت‌ها
   - تعیین اهداف قابل دستیابی: هدف‌گذاری منطقی و قابل دستیابی می‌تواند باعث افزایش انگیزه و کاهش احساس بی‌ارزشی شود.
   - تقسیم وظایف بزرگ به قسمت‌های کوچک: انجام یک کار بزرگ به طور تدریجی و در مراحل کوچک می‌تواند از احساس ناتوانی و فرسودگی جلوگیری کند.
   - پذیرش نواقص و اشتباهات: به جای کمال‌گرایی، بپذیرید که ممکن است اشتباهاتی رخ دهد و این بخشی از فرایند یادگیری است.
 6. مراقبت از خود و خودمراقبتی
   - وقت گذاشتن برای خود: فعالیت‌هایی که به شما لذت می‌دهند مانند مطالعه، هنر، موسیقی یا تفریحات مورد علاقه می‌توانند به شما کمک کنند تا از استرس روزمره فاصله بگیرید.
   - تغییر محیط اطراف: اگر احساس می‌کنید محیط شما باعث افزایش استرس و خستگی روانی می‌شود، آن را تغییر دهید. حتی تغییر کوچکی مانند مرتب کردن اتاق یا فضای کار می‌تواند تأثیر زیادی داشته باشد.
   - استفاده از تکنیک‌های مراقبه و ذهن‌آگاهی (Mindfulness): تمرین ذهن‌آگاهی می‌تواند به شما کمک کند تا به لحظه حاضر توجه کنید و از افکار منفی و استرس‌زا رهایی یابید.
 7. کاهش استفاده از تکنولوژی
   - محدود کردن زمان استفاده از شبکه‌های اجتماعی: کاهش زمان صرف شده در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی می‌تواند به کاهش فشار روانی و احساسات منفی کمک کند.
   - استفاده از تکنولوژی برای استراحت: از اپلیکیشن‌های آرامش‌بخش یا صوت‌های مدیتیشن برای کمک به کاهش استرس استفاده کنید.
 8. توجه به سلامت روانی و درمان‌های تخصصی
   - مشاوره روان‌شناختی یا روان‌پزشکی: در صورتی که احساس می‌کنید خستگی روانی شما شدید است یا به مشکلات جدی‌تری مانند افسردگی یا اضطراب تبدیل شده است، مراجعه به یک مشاور یا روان‌پزشک می‌تواند به شما کمک کند تا مشکلات خود را شناسایی و درمان کنید.
   - درمان دارویی: در موارد خاص، پزشک ممکن است داروهایی مانند ضد افسردگی یا ضد اضطراب تجویز کند که می‌تواند به بهبود وضعیت روانی کمک کند.
9. پذیرش و تغییر نگرش
   - پذیرش خود و شرایط: درک و پذیرش شرایط فعلی خود و عدم تلاش برای تغییر فوری همه چیز می‌تواند به کاهش فشار روانی کمک کند.
   - تغییر نگرش نسبت به مشکلات: به جای دیدن مشکلات به عنوان موانع بزرگ، سعی کنید آن‌ها را به عنوان چالش‌هایی ببینید که می‌توانید بر آن‌ها غلبه کنید.
 درون‌مایه روان‌شناختی خستگی روانی
در روان‌شناسی، این مشکل به طور گسترده‌ای به عنوان نتیجه‌ی فشارهای روانی طولانی‌مدت شناخته می‌شود که فرد قادر به مدیریت آن‌ها نیست. از دیدگاه روان‌شناختی، خستگی روانی از نظر شناختی، عاطفی و فیزیکی ویژگی‌های خاصی دارد:
1. استرس مزمن و کمبود حمایت
   افراد مبتلا به خستگی روانی معمولاً از استرس‌های طولانی‌مدت رنج می‌برند، که در اکثر مواقع ناشی از محیط‌های کاری با فشارهای زیاد، مسئولیت‌های سنگین یا روابط ناسالم است. زمانی که فرد از حمایت کافی (احساسی، اجتماعی یا حرفه‌ای) برخوردار نباشد، این استرس‌ها می‌توانند به خستگی روانی تبدیل شوند.
2. احساس ناتوانی و بی‌کفایتی
   یکی از ویژگی‌های بارز خستگی روانی، احساس بی‌کفایتی و ناتوانی در انجام کارها است. فرد ممکن است احساس کند که هیچ کاری را به درستی انجام نمی‌دهد، حتی اگر تلاش زیادی کرده باشد. این احساس از خود بی‌اعتمادی می‌تواند منجر به فرسودگی عاطفی شود.
3. کاهش انگیزه و بی‌علاقگی
   فرد دچار خستگی روانی ممکن است انگیزه خود را برای انجام کارها و فعالیت‌های روزمره از دست بدهد. این بی‌علاقگی به فعالیت‌هایی که قبلاً برایشان لذت‌بخش بوده‌اند، می‌تواند باعث کاهش کارایی و بی‌انگیزگی شود.
4. فرسودگی عاطفی
   افراد مبتلا به خستگی روانی معمولاً احساس می‌کنند که به لحاظ عاطفی "تخلیه" شده‌اند و قادر به تجربه احساسات مثبت نیستند. این فرسودگی می‌تواند به افسردگی و اضطراب منجر شود.
5. تغییرات در پردازش اطلاعات و تصمیم‌گیری
   به دلیل خستگی ذهنی، افراد دچار مشکلاتی در تمرکز، حافظه، و تصمیم‌گیری می‌شوند. ممکن است به راحتی اشتباه کنند یا قادر به پردازش اطلاعات به درستی نباشند.
6. خستگی فیزیکی
   فشار روانی طولانی‌مدت می‌تواند به خستگی فیزیکی منجر شود. افراد ممکن است دچار دردهای عضلانی، سردرد، مشکلات گوارشی و سایر علائم جسمی شوند که نتیجه استرس مزمن است.
 
 
درمان
در روان‌شناسی، خستگی روانی یک وضعیت پیچیده است که از ترکیب استرس مزمن، فشارهای محیطی و کمبود منابع حمایتی به وجود می‌آید. این پدیده می‌تواند تأثیرات منفی زیادی بر عملکرد فرد، روابط اجتماعی و سلامت روانی فرد داشته باشد. درمان و مقابله با خستگی روانی نیازمند شناسایی علل آن و استفاده از رویکردهای مختلف مانند مدیریت استرس، بهبود سلامت روان، و اصلاح سبک زندگی است.
برای پیشگیری از خستگی روانی، لازم است فرد به عوامل مختلفی که موجب استرس یا فشار روانی می‌شوند توجه کند و سعی در مدیریت آن‌ها داشته باشد. در موارد شدید یا مزمن، مشاوره روان‌شناختی یا درمان‌های دارویی می‌تواند به فرد کمک کند تا از این وضعیت خارج شود.
لذا اگر احساس می‌کنید که خستگی روانی شما بیش از حد شدید است یا مزمن شده است، بهتر است از یک متخصص روان‌شناسی یا روان‌پزشک کمک بگیرید.

اهمال کاری Procrastination

۵۹ بازديد
مهدی صارمی نژاد- اهمال کاری

اهمال کاری چیست؟

اهمال‌کاری به معنای تأخیر در انجام کارها یا مسئولیت‌هاست، به طوری که فرد به عمد یا از روی بی‌توجهی وظایف خود را نادیده می‌گیرد. این رفتار می‌تواند ناشی از ترس، اضطراب، یا عدم انگیزه باشد و معمولاً منجر به فشار روانی و عدم دستیابی به اهداف می‌شود. قصد داریم در این مطلب شما را با این مشکل همه گیر بیشتر آشنا کنیم لازم به ذکر است که این مطلب از سری کارگاه های خودشناسی و ... مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز گرد آوری شده است. برای مطالعه مطالبی از این دست می توانید به این آدرس مراجعه کنید: آٰٔدرس

نشانه های یک فرد اهمال کار چیست؟

1. تأخیر مکرر: عدم انجام کارها در زمان مقرر و دائماً به تعویق انداختن وظایف.
2. عدم برنامه‌ریزی: نداشتن یک برنامه مشخص برای انجام کارها و عدم تعیین اولویت‌ها.
3. حواس‌پرتی: آسانی در حواس‌پرتی و تمرکز نکردن بر روی وظایف.
4. احساس اضطراب: تجربه اضطراب یا تنش زمانی که به کارهای ناتمام فکر می‌کند.
5. انتقاد از خود: احساس گناه یا نارضایتی از خود به خاطر ناتوانی در انجام کارها.
6. تمایل به انجام کارهای غیرضروری: بیشتر تمرکز بر روی فعالیت‌های کم‌اهمیت و فرار از مسئولیت‌های اصلی.
7. فرار از مسئولیت‌ها: ناتوانی در پذیرفتن مسئولیت‌ها و ایجاد توجیه برای عدم انجام کارها.
با آگاهی  و شناخت این نشانه ها می‌توانیم به خود کمک کنیم تا بر روی بهبود آن‌ها کار کنیم.

آیا اهمال‌کاری می‌تواند سبب تشدید اختلالات شود؟
پاسخ به این پرسش مثبت است و باید بیان داشت که اهمال کاری به طور مستقیم می تواند بر روی تشدید و بروز برخی اختلالات تاثیر داشته باشد که در ادامه به آن اشاره شده است:

1. اضطراب: نگرانی از ناتمام ماندن کارها و فشار روانی ناشی از آن می‌تواند اضطراب را افزایش دهد.

2. افسردگی: احساس گناه و نارضایتی از خود به دلیل عدم انجام وظایف می‌تواند به افسردگی منجر شود.

3. اختلال تمرکز: اهمال‌کاری می‌تواند موجب کاهش تمرکز و دشواری در مدیریت زمان شود.

4. اختلالات خواب: استرس و نگرانی ناشی از ناتمام ماندن کارها می‌تواند خواب را مختل کند.

5. اختلالات جسمی: استرس مزمن ناشی از اهمال‌کاری می‌تواند به مشکلات جسمی مانند سردرد و دردهای عضلانی منجر شود.

6. اختلالات اجتماعی: عدم انجام مسئولیت‌ها می‌تواند روابط اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد و منجر به انزوا شود.
باید توجه داشت که مدیریت و بهبود این رفتار می‌تواند به کاهش این اختلالات کمک کند.

شیوع اهمال کاری در زنان و مردان:
شیوع اهمال‌کاری در مردان و زنان می‌تواند متفاوت باشد، اما تحقیقات نشان می‌دهند که این رفتار معمولاً در هر دو جنس وجود دارد. برخی از نکات کلیدی عبارتند از:

1. زنان: ممکن است به دلیل فشارهای اجتماعی و انتظارات بالا، بیشتر احساس گناه و اضطراب کنند که به اهمال‌کاری منجر می‌شود.

2. مردان: ممکن است به دلیل اعتماد به نفس بالاتر یا سبک مدیریت زمان متفاوت، بیشتر به تعویق انداختن کارها تمایل داشته باشند.

3. عوامل فرهنگی: تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی می‌توانند بر شیوع و نوع اهمال‌کاری تأثیر بگذارند.

به طور کلی، هر دو جنس ممکن است در شرایط مختلف و به دلایل متفاوتی به اهمال‌کاری روی بیاورند.
شیوع اهمال‌کاری در مردان و زنان می‌تواند متفاوت باشد، اما تحقیقات نشان می‌دهند که این رفتار معمولاً در هر دو جنس وجود دارد.

اهمال کاری بیشتر در چه سنی بروز پیدا می کند؟
اهمال‌کاری می‌تواند در هر سنی بروز پیدا کند، اما معمولاً از دوران نوجوانی و جوانی شروع می‌شود. در این دوران، فرد ممکن است با مسئولیت‌های جدید مانند تحصیل، کار و روابط اجتماعی مواجه شود. پس عوامل زیر می‌توانند در بروز آن مؤثر باشند:
1. نوجوانی: فشارهای اجتماعی و نیاز به خودمختاری می‌تواند باعث اهمال‌کاری شود.
2. جوانی: مسئولیت‌های جدید، مانند ورود به دانشگاه یا محیط کار، ممکن است فرد را دچار اضطراب و تأخیر در انجام وظایف کند.
3. سنین میانسالی: در این دوره، فشارهای شغلی و خانوادگی می‌تواند به اهمال‌کاری دامن بزند.
به طور کلی، هر فردی در هر سنی ممکن است با اهمال‌کاری مواجه شود، اما سنین نوجوانی و جوانی بیشتر تحت تأثیر آن قرار دارند.

برای کنترل اهمال‌کاری، می‌توانید از راهکارهای زیر استفاده کنید:

1. تنظیم اهداف مشخص: اهداف خود را واضح و قابل اندازه‌گیری تعیین کنید و آن‌ها را به مراحل کوچک‌تر تقسیم کنید.

2. برنامه‌ریزی: یک برنامه روزانه یا هفتگی تنظیم کنید و زمان مشخصی برای هر کار تعیین کنید.

3. اولویت‌بندی: وظایف را بر اساس اهمیت و ضرورت اولویت‌بندی کنید تا بدانید کدام کارها باید ابتدا انجام شوند.

4. استفاده از تکنیک‌های مدیریت زمان: تکنیک‌هایی مانند "پومودورو" (کار کردن به مدت ۲۵ دقیقه و سپس استراحت) می‌تواند مفید باشد.
5. حذف حواس‌پرتی‌ها: محیط کار خود را از عواملی که حواس شما را پرت می‌کنند، پاک کنید و از زمان‌های خاص برای تمرکز استفاده کنید.

6. مراقبت از خود: به بهداشت روان و جسم خود اهمیت دهید. خواب کافی، ورزش و تغذیه مناسب می‌تواند تأثیر مثبتی داشته باشد.

7. خودآگاهی: نشانه‌های اهمال‌کاری خود را شناسایی کنید و در زمان بروز آن‌ها، به خود یادآوری کنید که باید کارها را انجام دهید.

8. پاداش‌دهی به خود: پس از انجام وظایف، به خود پاداش دهید تا انگیزه‌تان افزایش یابد.

9. تقسیم کار با دیگران: اگر امکان‌پذیر است، کارها را با دیگران تقسیم کنید تا فشار کمتری احساس کنید.

اجرای این راهکارها می‌تواند به بهبود مدیریت زمان و کاهش اهمال‌کاری کمک کند.

درمان روان‌شناختی اهمال‌کاری:
معمولاً  درمان روانشناختی شامل چندین رویکرد و تکنیک است که به فرد کمک می‌کند تا رفتارهای اهمال‌کارانه خود را شناسایی و تغییر دهد. برخی از روش‌های مؤثر شامل:

1. مشاوره روان‌درمانی: جلسات مشاوره با روان‌شناس می‌تواند به شناسایی ریشه‌های عاطفی و شناختی اهمال‌کاری کمک کند.

2. تدابیر شناختی-رفتاری (CBT): این روش به فرد کمک می‌کند تا الگوهای منفی تفکر را شناسایی و تغییر دهد و مهارت‌های مدیریت زمان را بیاموزد.

3. آموزش مهارت‌های مدیریت زمان: کار بر روی تکنیک‌های برنامه‌ریزی و اولویت‌بندی وظایف می‌تواند بسیار مؤثر باشد.

4. تنظیم اهداف SMART: آموزش به فرد در تنظیم اهداف خاص، قابل اندازه‌گیری، قابل دستیابی، مرتبط و زمان‌بندی‌شده می‌تواند به افزایش انگیزه و تمرکز کمک کند.

5. مراقبت‌های حمایتی: گروه‌های حمایت از افرادی که با اهمال‌کاری مواجه هستند می‌توانند فضایی برای به اشتراک‌گذاری تجربیات و راهکارها فراهم کنند.

6. مدیریت استرس و اضطراب: یادگیری تکنیک‌های کاهش استرس، مانند مدیتیشن و تمرینات تنفس، می‌تواند به کاهش اضطراب مرتبط با انجام وظایف کمک کند.
یادگیری و استفاده از این روش‌ها به فرد کمک می‌کند تا به تدریج رفتارهای خود را تغییر دهد و به هدف‌هایش دست یابد.

آیا اهمال کاری می تواند برای فرد آسیب زا باشد؟
بله، اهمال‌کاری می‌تواند آسیب‌زا باشد و تأثیرات منفی زیادی بر زندگی فرد بگذارد. برخی از این آسیب‌ها عبارتند از:
1. افزایش استرس و اضطراب: تأخیر در انجام وظایف می‌تواند منجر به احساس گناه و نگرانی شود.

2. کاهش بهره‌وری: عدم مدیریت صحیح زمان و کارها می‌تواند منجر به کاهش کارایی و دستیابی به نتایج ضعیف شود.

3. تأثیرات منفی بر روابط: ناتوانی در انجام وظایف می‌تواند به ایجاد تنش در روابط شخصی و حرفه‌ای منجر شود.

4. مشکلات جسمی: استرس ناشی از اهمال‌کاری می‌تواند به بروز مشکلات جسمی مانند سردرد، مشکلات گوارشی و خستگی مزمن منجر شود.

5. کاهش اعتماد به نفس: احساس ناتوانی در انجام کارها می‌تواند به کاهش اعتماد به نفس و خودباوری منجر شود.

6. ناتوانی در دستیابی به اهداف: اهمال‌کاری ممکن است مانع از دستیابی به اهداف شخصی و حرفه‌ای فرد شود.

به همین دلایل، مدیریت و کنترل اهمال‌کاری بسیار مهم است. و با کمک درمانگر و یا مطالعه کتاب های معتبر در این زمینه فرد درگیر با این مشکل می تواند به راحتی برای رفع مشکلات خود اقدام کند و کیفیت زندگی خود را تا سطح زیادی ارتقاع بخشد.

خشم Anger

۵۷ بازديد
مهدی صارمی نژاد- خشم

خشم چیست؟
خشم یکی از احساس های طبیعی است که ما با آن متولد می شویم و معمولاً در پاسخ به تهدیدات، ناامیدی‌ها یا ناعادلانه بودن‌ها بروز می‌کند. شدت این احساس می‌تواند از خفیف تا شدید متغیر باشد و ممکن است به صورت فیزیکی یا عاطفی ابراز شود. خشم می‌تواند انگیزه‌ای برای تغییر و دفاع از خود باشد، اما اگر به درستی مدیریت نشود، می‌تواند به مشکلات ارتباطی و عاطفی منجر شود. مدیریت خشم شامل تکنیک‌هایی مانند تنفس عمیق، تفکر منطقی و گفتگو درباره احساسات است. که قصد داریم در این مطلب که خلاصه شده از کارگاه کنترل خشم مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز است، خشم را به زبان ساده شرح دهیم.

چه زمانی خشم به عنوان یک اختلال در نظر گرفته می شود؟

برای اینکه این احساس شکلی ناایمن به خود گرفته و در گروه اختلالات قرار بگیرید باید نشانه هایی داشته باشد که این نشانه ها شامل:
1. شدت بالا: خشم بیش از حد و غیرقابل کنترل باشد.
2. تکرار: بروز مکرر حملات خشم یا عصبانیت شدید.
3. تأثیر بر زندگی: خشم باعث مشکلات جدی در روابط، کار یا سایر جنبه‌های زندگی شود.
4. مدت زمان: احساس خشم طولانی‌مدت باشد و فرد نتواند آن را مدیریت کند.
5. رفتارهای آسیب‌زا: خشم منجر به رفتارهای مخرب، خشونت یا آسیب به خود یا دیگران شود.
به طور کلی خشم زمانی به عنوان اختلال در نظر گرفته می‌شود که شدت، مدت و تکرار آن به حدی باشد که عملکرد روزمره فرد را تحت تأثیر قرار دهد. این شامل موارد زیر می‌شود:
1. شدت: خشم شدید که به رفتارهای خشونت‌آمیز یا آسیب‌رسان به خود و دیگران منجر شود.
2. مدت: خشم مداوم که نمی‌تواند کنترل شود و بر روابط اجتماعی و شغلی اثر بگذارد.
3. تکرار: بروز مکرر حملات خشم یا احساس خشم در شرایط غیرضروری.
اگر این علائم وجود داشته باشد، ممکن است نیاز به مشاوره یا درمان روانشناختی باشد. پس خشم زمانی اختلال در نظر گرفته می‌شود که به طور مکرر و شدید احساس شود و باعث آسیب به خود یا دیگران شود. این وضعیت می‌تواند شامل رفتارهای پرخاشگرانه، کنترل ناپذیری یا مشکلات در روابط اجتماعی باشد. در این صورت، ممکن است نیاز به درمان یا مشاوره وجود داشته باشد.
 
خشم آسیب‌زا زمانی چه نشانه هایی دارد؟
آسیب زا شدن خشم می تواند تمام جنبه های زندگی یک نفر را تحت تاثیر قرار دهد و آن ها را از کارکرد طبیعی خود خارج کند. این نشانه ها در ادامه در ابعاد مختلف به صورت خلاصه بررسی شده است:
1. خشونت فیزیکی: منجر به آسیب به خود یا دیگران شود.
2. مشکلات ارتباطی: روابط خانوادگی، دوستی یا کاری را تحت تأثیر قرار دهد.
3. تأثیر بر سلامت: باعث بروز مشکلات جسمی مانند فشار خون بالا یا اضطراب شود.
4. رفتارهای خود تخریبی: فرد را به رفتارهایی سوق دهد که به خود آسیب می‌زند، مانند مصرف مواد یا پرخوری.
5. عدم کنترل: فرد نتواند احساسات خود را مدیریت کند و خشم به طور ناگهانی و شدید بروز کند.
 
میزان شیوع مشکل کنترل خشم در زنان و مردان به چه صورت است؟
معمولاً بروز این مشکل در زنان و مردان متفاوت است. تحقیقات نشان می‌دهد:
1. مردان: به طور کلی، مردان به دلیل ویژگی‌های اجتماعی و فرهنگی، تمایل بیشتری به ابراز خشم دارند و ممکن است بیشتر درگیر رفتارهای خشونت‌آمیز شوند.
2. زنان: زنان معمولاً خشم خود را به صورت غیرمستقیم‌تر ابراز می‌کنند، مانند نارضایتی یا افسردگی. آنها ممکن است کمتر از مردان به رفتارهای خشونت‌آمیز بپردازند، اما این بدان معنا نیست که خشم را تجربه نمی‌کنند.
به طور کلی، شیوع خشم ممکن است تحت تأثیر عوامل اجتماعی، فرهنگی و فردی قرار گیرد و نتایج ممکن است در جوامع مختلف متفاوت باشد.
راهکارهای کنترل خشم
راهکارهای کنترل خشم شامل موارد زیر است:
1. تنفس عمیق: هنگام احساس خشم، چند نفس عمیق بکشید تا آرامش بیشتری پیدا کنید.
2. توقف و تأمل: قبل از واکنش، چند ثانیه صبر کنید و به احساسات خود فکر کنید.
3. فعالیت بدنی: ورزش یا پیاده‌روی می‌تواند به کاهش استرس و تخلیه انرژی منفی کمک کند.
4. گفتگو درباره احساسات: احساسات خود را با کسی که به او اعتماد دارید، در میان بگذارید.
5. تغییر دیدگاه: سعی کنید از زاویه‌ای دیگر به موقعیت نگاه کنید و دلایل طرف مقابل را درک کنید.
6. نوشتن احساسات: نوشتن در مورد آنچه شما را عصبانی کرده می‌تواند به تخلیه احساسات کمک کند.
7. مدیتیشن و آرام‌سازی: تمرین‌های مدیتیشن و آرام‌سازی می‌توانند به کنترل خشم کمک کنند.
8. مشاوره: در صورت نیاز، مشاوره یا درمان می‌تواند راهکارهای مؤثری برای مدیریت خشم ارائه دهد.
این تکنیک‌ها می‌توانند به شما در مدیریت و کنترل خشم کمک کنند.

آیا دارو درمانی در کنترل خشم موثر است؟
دارو درمانی می‌تواند در برخی موارد به کنترل خشم کمک کند، به ویژه زمانی که خشم ناشی از اختلالات روانی مانند اضطراب، افسردگی یا اختلالات روان‌پریشی باشد. داروهایی مانند:
1. مکمل‌های ضد افسردگی: می‌توانند به کاهش احساسات منفی و بهبود حالت روحی کمک کنند.
2. مکمل‌های ضد اضطراب: ممکن است به کاهش تحریک‌پذیری و اضطراب کمک کنند.
3. ثبات‌دهنده‌های خلق: در موارد خاصی می‌توانند در کنترل نوسانات عاطفی موثر باشند.
با این حال، دارو درمانی معمولاً باید همراه با درمان‌های روان‌شناختی مانند مشاوره یا رفتار درمانی باشد تا نتایج بهتری به دست آید. مشاوره با پزشک متخصص برای ارزیابی و تعیین بهترین روش درمانی مهم است.

خشم میتواند با اختلالات روانی دیگر ریشه مشترک داشته باشد؟
بله، خشم می‌تواند با چندین اختلال روانی مرتبط باشد. و نوع ارتباط آنان می تواند سبب شدت بخشیدن و یا بروز هر کدام از مواردی که در ادامه ذکر می شود گردد و به طور کلی میتوان گفت که خشم به صورت مستقیم و غیر مستقیم می تواند بر شدت این اختلالات هم تاثیر داشته باشد. این اختلالات شامل:
1. اختلال اضطرابی: اضطراب می‌تواند منجر به تحریک‌پذیری و خشم شود.
2. اختلال افسردگی: افراد مبتلا به افسردگی ممکن است احساس خشم و ناامیدی بیشتری داشته باشند.
3. اختلالات شخصیتی: مانند اختلال شخصیت مرزی که می‌تواند شامل نوسانات عاطفی و خشم باشد.
4. اختلال کم‌توجهی-بیش‌فعالی (ADHD): افراد با این اختلال ممکن است در مدیریت خشم دچار مشکل شوند.
5. اختلال استرس پس از سانحه (PTSD): افرادی که دچار PTSD هستند، ممکن است با خشم و پرخاشگری بیشتری روبه‌رو شوند.
این ارتباطات نشان می‌دهند که مدیریت خشم می‌تواند نیاز به درمان و مشاوره داشته باشد.

خشم می تواند برای سودمند باشد؟
بله، خشم می‌تواند در برخی مواقع سودمند باشد.همان طور که در ابتدا بیان شد خشم یکی از احساسات اصلی ماست که با آن متولد می شویم لذا وجود آن برای بقای ما حیاتی است در ادامه به برخی از مزایای آن اشاره می گردد:
1. سیگنال خطر: خشم می‌تواند به عنوان نشانه‌ای از تهدید یا ناعادلانه بودن یک وضعیت عمل کند و فرد را به واکنش وادارد.
2. انگیزه برای تغییر: خشم می‌تواند انگیزه‌ای برای اصلاح ناعادلانه‌ها یا مشکلات اجتماعی باشد.
3. تقویت مرزها: ابراز خشم می‌تواند به فرد کمک کند تا مرزهای شخصی خود را مشخص کند و از خود دفاع کند.
4. تخلیه عاطفی: به طور سالم، ابراز خشم می‌تواند به تخلیه احساسات منفی و استرس کمک کند.
با این حال، مدیریت مناسب و سالم خشم برای بهره‌مندی از این مزایا ضروری است. خشم غیرقابل کنترل می‌تواند منجر به مشکلات جدی شود.

درمان خشم چیست؟
بله، درمان‌هایی برای مشکلات ناشی از خشم وجود دارد. برخی از درمان‌های مؤثر شامل:
1. مشاوره یا روان‌درمانی: کار با یک روان‌شناس می‌تواند به فرد کمک کند تا دلایل خشم خود را شناسایی و مدیریت کند. درمان شناختی-رفتاری (CBT) به ویژه در این زمینه مفید است.
2. مدیریت خشم: دوره‌های آموزشی مدیریت خشم می‌توانند تکنیک‌هایی برای کنترل و ابراز سالم خشم ارائه دهند.
3. دارو درمانی: در برخی موارد، داروهایی مانند ضد افسردگی‌ها یا ثبات‌دهنده‌های خلق ممکن است به کاهش خشم کمک کنند، به ویژه اگر خشم ناشی
 
 
اختلال خشم می‌تواند در هر سنی بروز کند، اما معمولاً نشانه‌های آن از اوایل نوجوانی یا جوانی شروع می‌شود. برخی افراد ممکن است در دوران کودکی یا اوایل بزرگسالی این مشکلات را تجربه کنند. عوامل ژنتیکی، محیطی و تجربیات زندگی می‌توانند در بروز این اختلال تأثیرگذار باشند. ولی مشکل کنترل خشم به راحتی و با انجام تمرینات ساده قابل کنترل و درمان است و پیاده سازی این روش ها می تواند کیفیت زندگی فرد درگیر با این مشکل را به راحتی تحت تاثیر قرار دهد.

اختلال خوردن Bulimia Nervosa

۵۲ بازديد
اختلال خوردن-مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز
اختلال خوردن یا پرخوری عصبی Bulimia Nervosa

پرخوری عصبی چیست؟
اختلال پرخوری عصبی یا "بولیمیا نروزا" (Bulimia Nervosa) نوعی اختلال خوردن است که با دوره‌های مکرر پرخوری و به دنبال آن رفتارهایی برای جبران، مانند استفراغ عمدی، استفاده از ملین‌ها، ورزش بیش از حد، یا روزه گرفتن، مشخص می‌شود. افراد مبتلا به بولیمیا معمولاً در یک دوره زمانی کوتاه مقدار زیادی غذا می‌خورند (پرخوری) و سپس سعی می‌کنند با روش‌هایی که به آنها اشاره شد، از افزایش وزن جلوگیری کنند.

این اختلال می‌تواند به دلایل مختلفی از جمله فشارهای اجتماعی، اضطراب، افسردگی، یا مشکلات در کنترل وزن ایجاد شود. بولیمیا می‌تواند عوارض جدی جسمی و روانی داشته باشد، از جمله عدم تعادل الکترولیت‌ها، مشکلات قلبی، آسیب به سیستم گوارشی، و اختلالات خلقی.
در ادامه این مطلب که برگرفته از کارگاه آشنایی با اختلالت مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز می باشد به شناخت این اختلال و بررسی نشانه های آن و روش های درمانی پرداخته شده است.

نشانه های پرخوری عصبی چیست؟
نشانه‌های اختلال پرخوری عصبی (بولیمیا نروزا) می‌تواند جسمی و رفتاری باشد. برخی از مهم‌ترین نشانه‌ها عبارتند از:

نشانه‌های رفتاری:
1. پرخوری دوره‌ای: مصرف مقدار زیادی غذا در مدت کوتاه، که معمولاً با احساس از دست دادن کنترل همراه است.
2. رفتارهای جبرانی نامناسب: مانند استفراغ عمدی، استفاده از ملین‌ها، روزه‌داری، یا ورزش بیش از حد برای جلوگیری از افزایش وزن.
3. پنهان‌کاری: افراد مبتلا به بولیمیا ممکن است رفتارهای خود را مخفی کنند و به صورت پنهانی پرخوری و استفراغ کنند.
4. نگرانی بیش از حد در مورد وزن و ظاهر: این افراد معمولاً بسیار نگران وزن و شکل بدن خود هستند.
5. الگوهای غذایی نامنظم: مانند خوردن غذاهای بسیار کم‌کالری در طول روز و سپس پرخوری در شب.

نشانه‌های جسمی:
1. آسیب به دندان‌ها: استفراغ مکرر می‌تواند باعث پوسیدگی دندان‌ها و تحلیل مینای دندان شود.
2. التهاب گلو و غدد بزاقی: به دلیل استفراغ مکرر، گلو و غدد بزاقی ممکن است متورم و دردناک شوند.
3. عدم تعادل الکترولیت‌ها: که می‌تواند منجر به عوارض جدی مانند نامنظمی ضربان قلب، مشکلات کلیوی، و حتی ایست قلبی شود.
4. زخم‌ها یا خراش‌های روی دست‌ها: که ممکن است ناشی از استفراغ عمدی باشد (معمولاً به عنوان "علامت راسل" شناخته می‌شود).
5. نوسانات وزن: وزن این افراد ممکن است به طور مکرر تغییر کند و به سادگی قابل پیش‌بینی نباشد.

نشانه‌های روانی:
1. احساس گناه یا شرم: پس از دوره‌های پرخوری، افراد ممکن است احساس گناه یا شرم شدید کنند.
2. اختلالات خلقی: از جمله افسردگی و اضطراب که می‌تواند با بولیمیا همراه باشد.
3. عزت نفس پایین: که معمولاً با نارضایتی از بدن و وزن خود ارتباط دارد.

شیوع این اختلال:
شیوع اختلالات خوردن به طور کلی در میان بانوان بیشتر از آقایان است. با این حال، این تفاوت‌ها بستگی به نوع اختلال خوردن دارد. در زیر به شیوع این اختلالات در بانوان و آقایان اشاره می‌شود:

1. اختلال پرخوری عصبی (بولیمیا نروزا):
   - بانوان: این اختلال به طور قابل توجهی بیشتر در میان بانوان شایع است. به طور معمول، نسبت شیوع این اختلال در بانوان به آقایان حدود 1 به 10 است، یعنی برای هر 10 زن مبتلا به بولیمیا، تنها 1 مرد به این اختلال مبتلا می‌شود.
   - آقایان: هرچند بولیمیا در میان آقایان نادرتر است، اما همچنان تعداد قابل توجهی از مردان نیز به این اختلال مبتلا می‌شوند. در سال‌های اخیر، آگاهی و شناخت بیشتر از این اختلال در میان آقایان منجر به افزایش موارد گزارش شده شده است.

2. اختلال بی‌اشتهایی عصبی (آنورکسیا نروزا):
   - بانوان: این اختلال هم به طور عمده در بانوان مشاهده می‌شود، با نسبتی مشابه با بولیمیا (حدود 1 به 10).
   - آقایان: هرچند نسبت آقایان مبتلا به آنورکسیا کمتر از بانوان است، اما این اختلال می‌تواند در مردان نیز اتفاق بیافتد و اغلب به دلیل عدم شناخت یا انکار، دیرتر تشخیص داده می‌شود.

 3. اختلال پرخوری (Binge Eating Disorder):
   - بانوان: این اختلال نیز در بانوان شایع‌تر است، اما نسبت شیوع آن نسبت به بولیمیا و آنورکسیا کمتر است. برای هر 3 زن مبتلا به این اختلال، تقریباً 2 مرد وجود دارد.
   - آقایان: در مقایسه با بولیمیا و آنورکسیا، این اختلال در آقایان شیوع بیشتری دارد و به نسبت مشابهی با بانوان دیده می‌شود.

دلایل تفاوت در شیوع این دست اختلالات:
   - عوامل فرهنگی و اجتماعی: فشارهای فرهنگی برای داشتن بدنی لاغر و ایده‌آل‌های زیبایی بیشتر بر بانوان تأثیر می‌گذارد.
   - عوامل روان‌شناختی: زنان معمولاً حساسیت بیشتری به وزن و شکل بدن خود نشان می‌دهند که می‌تواند آنها را بیشتر در معرض این اختلالات قرار دهد.
   - تشخیص و گزارش: مردان ممکن است کمتر تمایل به گزارش این مشکلات داشته باشند یا به دلیل استیگما (برچسب اجتماعی)، کمتر به دنبال کمک باشند.
به طور کلی، هرچند اختلالات خوردن در بانوان بیشتر شایع است، اما این اختلالات می‌توانند برای هر دو جنس مشکلات جدی ایجاد کنند و نیازمند توجه و درمان مناسب هستند.

درمان:

درمان اختلال پرخوری عصبی (بولیمیا نروزا) معمولاً شامل ترکیبی از روش‌های مختلف است که به بیمار کمک می‌کنند تا رفتارهای پرخوری و رفتارهای جبرانی ناسالم خود را کنترل کرده و بهبودی پایدار پیدا کنند. درمان می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

 1. روان‌درمانی:
   - رفتاردرمانی شناختی (CBT): این روش معمول‌ترین و موثرترین روش درمان بولیمیا است. CBT به بیمار کمک می‌کند تا الگوهای فکری منفی و رفتارهای ناسالم مرتبط با خوردن و وزن را شناسایی کرده و تغییر دهد. همچنین به بیمار آموزش داده می‌شود که چگونه عادت‌های سالم‌تری در زمینه غذا خوردن و واکنش به استرس پیدا کند.
   - روان‌درمانی بین فردی (IPT): این نوع درمان بر بهبود روابط بین فردی و کاهش استرس‌هایی که ممکن است باعث پرخوری شود، تمرکز دارد.
   - درمان گروهی: در برخی موارد، جلسات گروهی با دیگر افراد مبتلا به اختلالات خوردن می‌تواند به بیمار کمک کند تا از تجربه‌های دیگران یاد بگیرد و حمایت اجتماعی بیشتری دریافت کند.

 2. دارودرمانی:
   - داروهای ضدافسردگی: برخی از داروهای ضدافسردگی، مانند مهارکننده‌های بازجذب سروتونین (SSRIs) مثل فلوکستین، می‌توانند به کاهش علائم بولیمیا کمک کنند، به ویژه اگر همراه با افسردگی یا اضطراب باشد. این داروها می‌توانند به کاهش فراوانی دوره‌های پرخوری و رفتارهای جبرانی کمک کنند.

 3. مشاوره تغذیه:
   - آموزش تغذیه‌ای: یک متخصص تغذیه می‌تواند به بیمار کمک کند تا الگوهای غذایی سالم‌تری را به جای پرخوری و رفتارهای جبرانی ایجاد کند. این شامل آموزش درباره تغذیه مناسب، برنامه‌ریزی وعده‌های غذایی و ایجاد رابطه‌ای سالم‌تر با غذا است.
   - نظارت بر وزن و تغذیه: در برخی موارد، نظارت مداوم بر وزن و تغذیه بیمار می‌تواند به ارزیابی پیشرفت و اصلاح نیازهای درمانی کمک کند.

4. حمایت خانوادگی و اجتماعی:
   - درمان خانوادگی: در صورتی که بیمار نوجوان باشد یا حمایت خانوادگی ضعیفی داشته باشد، درمان خانوادگی می‌تواند مفید باشد. این نوع درمان به اعضای خانواده کمک می‌کند تا یاد بگیرند چگونه از بیمار حمایت کنند و فشارهایی که ممکن است باعث بولیمیا شود را کاهش دهند.
   - گروه‌های حمایتی: پیوستن به گروه‌های حمایتی می‌تواند به بیماران کمک کند تا درک بهتری از بیماری خود داشته باشند و از تجربه‌های دیگران استفاده کنند.

 5. درمان‌های پزشکی:
   - مراقبت‌های پزشکی: از آنجا که بولیمیا می‌تواند عوارض جسمی جدی داشته باشد، برخی بیماران ممکن است نیاز به مراقبت‌های پزشکی مداوم برای مدیریت عوارضی مانند مشکلات قلبی، عدم تعادل الکترولیت‌ها یا آسیب به سیستم گوارشی داشته باشند.

6. درمان در بیمارستان یا بستری:
   - در موارد شدید بولیمیا که رفتارهای جبرانی یا مشکلات جسمی جدی وجود دارد، ممکن است بستری در بیمارستان یا مراکز درمانی ویژه ضروری باشد تا وضعیت بیمار به صورت مداوم تحت نظر قرار گیرد و درمان‌های تخصصی‌تری ارائه شود.

نتیجه گیری:
باید توجه داشتن که درمان بولیمیا نروزا نیاز به صبر و حمایت دارد و ممکن است چندین ماه تا چند سال طول بکشد تا بهبودی کامل حاصل شود. و این میزان ارتباط کامل با همکاری فرد درگیر با اختلال و ارتباط موثرش با درمانگر دارد. همچنین حمایت مداوم از بیمار و توجه به نیازهای جسمی و روانی او در طول فرایند درمان بسیار مهم است.

اختلال روان تنی Psychosomatic Disorder

۸۱ بازديد

اختلال روان تنی-دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز
اختلال روان‌تنی (Psychosomatic Disorder)
برای تعریف این اختلال باید گفت که اختلال روان تنی به شرایطی اطلاق می‌شود که در آن عوامل روانی و عاطفی نقش مهمی در بروز و تشدید علائم جسمانی دارند. در این نوع اختلالات، نشانه‌های فیزیکی و جسمانی بدون وجود علت فیزیکی نمایان می شوند و یا شدت می‌یابند. در زیر به بررسی جامع این اختلال پرداخته می‌شود که به صورت خلاصه از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد روان شناس بالینی و مشاور شیراز جمع آوری شده است:
 
 تعریف اختلال روان‌تنی
اختلال روان‌تنی به معنای تأثیر مستقیم عوامل روانی بر بروز یا تشدید بیماری‌های جسمانی است. این شرایط زمانی رخ می‌دهد که اضطراب، استرس، افسردگی یا دیگر مشکلات روانی باعث به وجود آمدن نشانه های فیزیکی در فرد درگیر با اختلال می شود یا گاهأ این علائم در فرد تشدید می شود، که با مراجعه به پزشک متخصص هیچ علت و یا نقص و بیماری فیزیکی در فرد مشاهده نمی شود.
تشخیص اختلال روان‌تنی معمولاً شامل ارزیابی جامع پزشکی و روانشناختی است. پزشکان ابتدا تلاش می‌کنند تا علل فیزیکی علائم را شناسایی کنند. در صورتی که همان طور که گفته شد علت فیزیکی مشخصی یافت نمی شود، لذا ارزیابی روانشناختی انجام می‌شود تا ارتباط بین عوامل روانی و علائم جسمانی بررسی شود.
 
علل و عوامل مؤثر
  • استرس و اضطراب: استرس و اضطراب می‌توانند سیستم ایمنی بدن را تضعیف کنند و موجب بروز یا تشدید علائم فیزیکی شوند.
  •  افسردگی: افسردگی می‌تواند باعث تغییرات در سطح انرژی، خواب، و اشتها شود که به نوبه خود علائم جسمانی ایجاد می‌کنند.
  • تجارب تلخ گذشته: تجارب تلخ گذشته مانند سوءاستفاده، تروما یا از دست دادن عزیزان می‌توانند به اختلالات روان‌تنی منجر شوند.
  • عوامل شخصیتی: برخی افراد به دلیل ویژگی‌های شخصیتی خود مانند حساسیت بالا، ممکن است بیشتر مستعد این اختلالات باشند.
  علائم شایع
علائم اختلال روان‌تنی بسیار متنوع هستند می توانند از یک سردرد ساده تا درد قفسه سینه و... را شامل شوند و با توجه به بدن هر فرد این مشکلات می تواند تغییر کند، به طور کلی این نشانه ها شامل موارد زیر می باشد:
  • دردهای جسمانی: سردرد، کمردرد، دردهای عضلانی و مفصلی و...
  • مشکلات گوارشی: زخم معده، سندرم روده تحریک‌پذیر، معده درد و حالت تهوع و...
  • مشکلات قلبی: تپش قلب، درد قفسه سینه، احساس سنگینی در قفسه سینه
  • مشکلات پوستی: کهیر، خارش
  • سایر علائم: خستگی مزمن، مشکلات خواب
میزان شیوع اختلال روان تنی
اختلالات روان‌تنی به طور کلی می‌توانند هر دو جنسیت را تحت تأثیر قرار دهند، اما برخی مطالعات نشان می‌دهند که این اختلالات در بانوان شایع‌تر هستند. چند عامل می‌تواند سبب بروز این تفاوت گردد که در ادامه به آن اشاره می شود:
 
عوامل روان‌شناختی و اجتماعی
  • افسردگی و اضطراب: زنان به طور کلی بیشتر از مردان به افسردگی و اضطراب مبتلا می‌شوند، که این دو عامل می‌توانند خطر ابتلا به اختلالات روان‌تنی را افزایش دهند.
  • ابراز احساسات: زنان ممکن است تمایل بیشتری به ابراز احساسات و شکایات جسمانی داشته باشند، در حالی که مردان ممکن است احساسات خود را بیشتر سرکوب کنند.
  • نقش‌های اجتماعی و استرس‌های مرتبط: زنان اغلب نقش‌های چندگانه‌ای مانند کار، خانه‌داری و مراقبت از خانواده را ایفا می‌کنند که می‌تواند سطح استرس را افزایش دهد و احتمال بروز علائم روان‌تنی را بیشتر کند.
 
 عوامل بیولوژیکی
  • تغییرات هورمونی: تغییرات هورمونی در طول چرخه قاعدگی، بارداری و یائسگی می‌تواند به تغییرات روانی و فیزیکی منجر شود که برخی از آن‌ها ممکن است به اختلالات روان‌تنی مرتبط باشند.
 
مطالعات و تحقیقات
طبق مطالعات مختلف زنان بیشتر از مردان به اختلالات روان‌تنی مبتلا می‌شوند. به عنوان مثال، تحقیقات نشان می‌دهد که زنان بیشتر از مردان علائم جسمانی مانند دردهای مزمن، خستگی، و مشکلات گوارشی را گزارش می‌دهند که می‌تواند به عوامل روانی مرتبط باشد.
 پس می توان نتیجه گرفت که در مجموع، اگرچه اختلالات روان‌تنی می‌تواند در هر دو جنسیت رخ دهند، اما به نظر می‌رسد که زنان بیشتر از مردان به این نوع اختلالات مبتلا می‌شوند. این تفاوت ممکن است به دلیل ترکیبی از عوامل روان‌شناختی، اجتماعی و بیولوژیکی باشد. تشخیص و درمان به موقع این اختلالات برای هر دو جنسیت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

  درمان
درمان اختلال روان‌تنی معمولاً شامل یک رویکرد چندگانه است و هر درمانگر با توجه به تخصص اصلی خود می تواند از یک یا تمام مواردی که اشاره می شود در رود درمان استفاده کند که ممکن است شامل موارد زیر باشد:
  • درمان دارویی: استفاده از داروهای ضدافسردگی، ضداضطراب یا مسکن‌ها.
  • روان‌درمانی: مشاوره و روان‌درمانی برای مدیریت استرس، اضطراب و افسردگی.
  • تکنیک‌های آرامش‌بخش: یوگا، مدیتیشن، تمرینات تنفسی
  • تغییرات سبک زندگی: رژیم غذایی مناسب، ورزش منظم، خواب کافی
 
راه های پیشگیری
پیشگیری از بروز اختلالات روان‌تنی شامل مدیریت استرس، داشتن سبک زندگی سالم، حفظ روابط اجتماعی مناسب و استفاده از تکنیک‌های آرامش‌بخش است. همچنین مهم است که در صورت بروز مشکلات روانی، سریعاً به مشاور یا روانشناس مراجعه شود تا از تشدید علائم جسمانی جلوگیری شود و فرد بتواند تنش های مضر را با روش درست و با کمک درمانگر از سر بگذراند.
 
نتیجه‌گیری
اختلالات روان‌تنی نمونه‌ای از تعامل پیچیده بین ذهن و بدن می باشد که نیاز به تشخیص و درمان جامع دارد. با درک بهتر این اختلالات و استفاده از روش‌های درمانی مناسب، می‌توان کیفیت زندگی افراد مبتلا را بهبود بخشید.

اختلال اضطراب Anxiety Disorder

۱۰۲ بازديد
اختلال اضطراب-مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز
هدف از نوشتن این مطلب آشنایی با معنی اضطراب است زیرا عده زیادی از افراد آن را با استرس اشتباه گرفته و معمولا در فرهنگ ما  کلمه استرس به اشتباه در زمان­هایی که فرد دچار مشکلات ناشی از اضطراب است  به کار برده می شود، لذا در ابتدای این مطلب به بررسی معنی کلی اضطراب و در ادامه به شناخت اختلال اضطراب در روانشناسی  و روش های درمان آن پرداخته شده است.

برای مطالعه مقاله­­ هایی از این دست می توانید بر روی این لینک کلیک کنید: نمایش

معنی کلمه اضطراب چیست :
واژه اضطراب در زبان عربی به معنی جنبیدن و موج زدن و تحرک آمده‌است. و معادل آن در زبان فارسی پریشانی و ناآرامی است. لذا استرس و اضطراب  معمولا به همراه هم در زبان فارسی استفاده میشود و معنایی معادل جنبیدن، لرزیدن، تپیدن، پریشان‌حال شدن، آشفتگی، بی‌تابی ‌و مواردی از این دست را برای ما تداعی می کند؛ این‌ها کلماتی هستند که در زندگی روزمرّه، برای توصیف حالات، احساسات و هیجانات استفاده می‌شوند. به‌طور مثال: هنگام سخنرانی در برابر جمع، هنگام امتحان، یا با بروز مشکلات و ...  امّا هنگامی که از این دو کلمه استفاده می‌کنیم، توجّه چندانی به تفاوت موجود میان آن دو نداریم؛ به عنوان مثال: هنگام سخن گفتن از مشکلات روانی شایع در کودکان و نوجوانان، باید دقت داشت و تفاوت میان استرس و اضطراب را به خوبی درک کرد.
در روانشناسی ، اضطراب شامل مرحله پیشرفته استرس مزمن است و هنگامی به صورت یک مشکل بهداشت روانی مطرح می شود که  برای فرد در******* با این اختلال و یا اطرافیانش رنج و ناراحتی به وجود بیاید در واقع می توان گفت اضطراب نوعی هیجان شدید همراه با حالت ناخوشایند و آشفتگی درونی است، که به فرد دست می‌دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوژیکی است. که شرایطی مثل وقوع مجدد موقعیت‌هایی که قبلاً  برای فرد استرس‌زا بوده‌اند یا طی آن‌ها به او آسیب رسیده‌است از عواملی است که باعث اضطراب در افراد می‌شود. غالبا اکثر انسان‌ها در زندگی خود دچار اضطراب می‌شوند و نشانه­های آن بعد از گذر از موقعیت اضطراب آور کاهش می یابد، ولی اضطراب مزمن و شدید مشکل‌ساز است و می تواند زندگی روزمره فرد و عملکردش را تحت تاثیر قرار دهد. از این رو این پدیده یک مشکل بهداشت روانی قلمداد می گردد.
اضطراب هنگامی در فرد بروز می‌کند که شرایط استرس‌زا در زندگی او بیش از حد طولانی شود یا به‌ طور مکرر رخ دهد، همچنین اگر دستگاه عصبی بدن فرد نتواند به مرحله مقاومت تنیدگی پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند، در این صورت بدن فرسوده و در برابر بیماری‌های جسمی و روانی (مانند اضطراب) آسیب‌پذیر می‌شود.
در ادامه به بیان حالت هایی از اختلالات اضطرابی پرداخته شده است:
  • وقتی فرد به تهدید غیرواقعی و ذهنی پاسخ هیجانی می‌دهد.
  • وقتی فرد پیش‌بینی تهدید آینده را دارد.
  • برآورد بیش از حد خطر
  • عدم تناسب ترس فرد با سن و دوره رشدی وی
  • و...
 
لازم به ذکر است که اختلال اضطراب یکی از شایع‌ترین مشکلات و بیماری‌های روانی است که انسان‌های بسیاری در این کره‌ی خاکی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. و تمام گروه سنی را می تواند تحت تاثیر قرار دهد.
تاریخچه اختلال اضطرابی:
بشر، از ابتدای خلقتش، هموار درگیر اضطراب بوده است، در آغاز این پدیده در محور بقا، پیدا کردن سرپناه و قلمرو و مواردی از این دست خلاصه می شد اما با گذر زمان و زندگی مدرن انسان نه تنها این اضطراب از بین نرفت است بلکه گسترده تر شده و ابعاد بسیار گوناگونی را به خود اختصاص داده است، بنابراین وجود اضطراب را باید دارای قدمتی هم‌اندازه با انسان دانست. به همین علت سطح کم اضطراب عادی و طبیعی قلمداد می‌شود و این مسئله وقتی رنگ و بوی اختلال و بیماری به خود می‌گیرد که انسان را در زندگی روزمره‌ی خود دچار چالش و گرفتاری کند. اما خوب است بدانیم نخستین کسی که اضطراب را به عنوان یک موضوع قابل پیگیری مطرح کرد و آن را ریشه‌ی اختلالات روانی دانست زیگموند فروید، پزشک و روانشناس و روانکاو اتریشی بود.
اختلال اضطراب (اختلال اضطرابی) چیست؟
اختلالات اضطرابی (anxiety disorders) در حقیقت تجربه‌ی مزمن و شدید احساس ترس و اضطراب (نشانه های اضطراب) هستند. افراد مبتلا احساس اضطراب زیادی در مورد رویدادهای آینده دارند و در واکنش به رویدادهای کنونی نیز دستخوش ترس می‌شوند. این مسئله همان طور که در قبل هم اشاره شد به ‌شدت روی عملکرد این افراد در زندگی روزمره تأثیر منفی می‌گذارد و در موارد شدید می تواند علاوه بر تاثیر منفی بر زندگی خود فرد زندگی نزدیکان او را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
شیوع اختلال اضطراب:
اختلال اضطراب به استثنای اختلال مصرف مواد شایع‌ترین اختلال روانی است و تقریباً ۲۸ درصد از انسان‌ها را در طول عمر گرفتار می‌کند. شیوع این اختلال بین ۳۰ تا ۴۴ سالگی به اوج می‌رسد. و تحقیقاتی در این زمینه انجام شده است که میزان رفاه مالی و سطح مالی و زندگی افراد با میزان اضطرابی که تجربه می کنند در ارتباط است و اضطراب در افراد با سطح پایین مالی معمولا بیشتر مشاهده می شود.
علل بروز اضطراب:
به‌طور کلی علل اضطراب به چهار مورد زیر برمی‌گردد که هر کدام به طور خلاصه شرح داده میشود:
  • عوامل زیستی شناختی
  • عوامل محیطی و اجتماعی
  • عوامل ژنتیکی و ارثی
  • اضطراب مرضی
عوامل زیست‌شناختی و جسمانی:
در افراد مضطرب، میزان بعضی از هورمون‌های موجود در خون (کورتیزول، آدرنالین و...) غیرعادی است؛ بنابراین هر آنچه که در فرد باعث اختلال در سیستم هورمونی شود، برای بدن خطر محسوب می‌شود. عواملی مثل بارداری، کم‌کاری یا پرکاری تیروئید، پایین بودن قند خون، وجود غده‌ای در غدد فوق‌کلیوی غده آدرنال که هورمون اپی­نفرین تولید می‌کند و بی‌نظمی ضربان‌های قلب را شامل می شود، می تواند از عواملی باشد که در این بخش مورد اهمیت است.
عوامل محیطی و اجتماعی:
عوامل اجتماعی و ارتباطی بسیاری باعث به‌وجود آمدن اضطراب در افراد می‌شود، مانند: مشکلات خانوادگی، جدایی، مشکلات درسی، طردشدن و… که هر فرد بسته به سبک و شرایط زندگی منحصر به فرد خود می تواند با آن برخورد کند. همچنین از عوامل محیطی می‌توان تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره را، همچون بلایای طبیعی مانند زلزله و سونامی و مرگ یکی از نزدیکان و دیگر عواملی از این دست نام برد. که به علت عدم آکادگی فرد و رخ دادن اتفاقاتی از این دست اضطراب زیادی را برای فرد متحمل می شود.
عواملژنتیکی و ارثی:
یکی از مهم‌ترین عوامل اضطراب ژنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسیار بالاتر است. البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و یادگیری و تکرار کارهای آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعی)، ولی تحقیقات و بررسی‌های انجام‌شده بر روی حیوانات و دوقلوهایی که با هم یا جدا از هم زندگی می‌کنند و از والدین مضطرب به دنیا آمده‌اند، نشان می‌دهند که عوامل ژنتیکی نیز بسیار مؤثرند. در واقع یک ژن به تنهایی نمی تواند در بروز این پدیده نقش اصلی داشته باشد و تحقیقات نشان می دهد که ، ترکیب بعضی از ژن‌ها چنین پیامدی را به دنبال دارد، همچنین می توان گفت که محیط نیز در شکوفایی این ژن ها نقشی اساسی دارد. طبق آخرین تحقیقات به نظر می‌رسد که عوامل ژنتیکی در بعضی انواع اضطراب مانند اختلال هراس و ترس از مکان های باز نقش زیادی دارد.
اضطراب مرضی :
در ابتدا فروید ، در ۱۹۲۶ اضطراب را واکنشی به تراکم تنشهای غریزی در نظر گرفت. (در این منظر اضطراب گرایش سیستم عصبی به کاهش، یا حداقل ثابت نگاه داشتن کمیت هیجان غرایز متراکم شده‌است. ) نظریه اول فروید در خصوص اضطراب بر مبنای مفهوم‌سازی کاهش-تنش در انگیزش استوار است که در آن انگیزه در جهت کاهش یا تخلیه تنش‌های غریزی عمل می‌کند و اضطراب محصول این تنش است. فروید، ۱۹۲۶ بعدها در خصوص ارتباط مستقیم بین اضطراب و تنش متراکم حاصل از غرایز ارضا نشده تردید کرد. وی با انتشار بازداری، نشانه مرضی و اضطراب، مفهوم‌سازی جدید خود را را به میان آورد. بر این اساس، اضطراب علامت خطری به من در خصوص احتمال قریب‌الوقوع یک ضربه تجربه آسیب زا است. ضربه، بر اساس نظر فروید، «جدایی از موضوع عشق یا عشق موضوع است».
عوامل جانبی موثر بر اختلال اضطراب :
  • طبق گفته‌های بعضی از متخصصان،تغذیه نادرست نیز در ابتلا به اضطراب نقش دارد. کمبود بعضی ازاسید آمینه ها، منیزیم، اسیدفولیک و ویتامین ب ۱۲باعث تسریع در ابتلا به آن می‌شوند.
  • استفاده از دخانیات یا مواد مخدر 
  • برخی از ضایعه‌های مغزی که باعث ایجاد علایمی شبیه به علایم اختلال وسواس می‌شوند
نشانه‌های اضطراب  :
علائم اختلال اضطرابی دسته‌ای از علائم هستند که به‌عنوان ویژگی مشترک، در میان مبتلایان به انواع اختلالات اضطرابی وجود دارند. این نشانه‌ها عبارتند از:
  • احساس عصبانیت، بی‌قراری یا تنش
  • احساس خطر قریب‌الوقوع
  • احساس وحشت
  • تنفس سریع
  • تعریق زیاد
  • لرزش
  • احساس ضعف یا خستگی
  • مشکل در تمرکز ( مبتلایان نمی‌تواند به چیزی غیر از نگرانی کنونی فکر کنند.)
  • اختلال خواب: پرخوابی یا کم‌خوابی
  • اجتناب از قرار گرفتن در موقعیت‌های اضطراب آور
نکته‌ی مهمی که باید به آن توجه داشت این است که وجود یک یا چند مورد از این علایم باعث اثبات ابتلا به اختلال اضطرابی نمی‌شود و داشتن مجموعه‌ای از این علایم در طول زمان متوالی ملاک است.
آشنایی با انواع اختلال اضطرابی:
اختلالات اضطرابی، به‌طور کلی به مجموعه‌ی ۱۰ اختلال روانی گفته می‌شود که با یکدیگر متمایز هستند. ویژگی مشترک این اختلال‌ها وجود علایم اضطرابی به عنوان ویژگی بارز بیماری است. که همانطور که قبلا اشاره شد این علائم سبب بروز مشکلاتی در عملکرد عادی فرد می گردد.
این اختلالات عبارتند از:
  • اختلال پانیک (وحشت‌زدگی)
  • آگورافوبی (بازارهراسی)
  • فوبی‌های خاص (ترس‌های مرضی)
  • اختلال اضطراب اجتماعی
  • اختلال اضطراب فراگیر (اختلال اضطراب منتشر)
  • لالی انتخابی
  • اختلال اضطراب جدایی
  • اختلال اضطراب بیماری
این اختلالات هر کدام ویژگی‌ها، نشانه‌ها و درمان‌های خاص خود را دارند که در ادامه به صورت خلاصه شده از کارگاه شناخت اضطراب و راه های درمان، مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی به آن می‌پردازیم.
اختلال پانیک (وحشت‌زدگی)    panic disorder  
افراد مبتلا به اختلال پانیک، دوره‌های ناراحتی جسمانی شدید معروف به حملات وحشت‌زدگی را تجربه می‌کنند. فرد در مدت حملات وحشت‌زدگی احساس می‌کند دامنه‌ای از احساسات جسمانی بسیار ناخوشایند و مختلف، را با شدت زیاد تجربه می کند که هیچ کنترلی در برابر آن ندارد و به راحتی او را از پای در می آورد. هجوم این احساسات می‌توانند در فرد علائمی همچون ناراحتی تنفسی (احساس خفگی، نفس‌نفس زدن)، اختلالات خودمختار (عرق کردن، ناراحتی معده، لرزیدن) و نابهنجاری‌های حسی (سرگیجه، کرختی و…) را ایجاد کنند.
همچنین افراد در طول مدت حمله‌ی پانیک ممکن است احساس کنند «دیوانه شده‌اند» یا کنترل خود را به کلی از دست داده‌اند.  و تپش قلب و سرگیجه نیز از نشانه‌هایی هستند که اغلب توسط این افراد گزارش می‌شوند.
برای این‌که روان‌شناس یا روانپزشک فردی را مبتلا به اختلال پانیک تشخیص دهد، حملات وحشت‌زدگی باید بیش از یک بار روی داده باشند و درمانجو حداقل برای مدت یک ماه از وقوع حمله‌ی دیگری بترسد.
آگورافوبی (بازارهراسی)
در آگورافوبی فرد ترس یا اضطراب شدیدی را احساس می‌کند که مواجهه‌ی واقعی با موقعیت‌هایی مانند استفاده از وسایل حمل‌ونقل عمومی، بودن در مکان‌های بسته مانند تئاتر یا مکان‌های باز نظیر پارکینگ‌های بی‌سقف و تنها بودن بیرون از خانه آن را ایجاد می‌کند. افراد مبتلا به آگورافوبی از این موقعیت‌ها به خودی خود نمی‌ترسند بلکه از این می‌ترسند که ممکن است در صورتی که دچار نشانه‌های شبه وحشت‌زدگی یا نشانه‌های خجالت‌آور دیگر شوند نتوانند از کسی کمک بگیرند یا فرار کنند. بنابراین این ترس یا اضطراب با خطر واقعی در این موقعیت‌ها ارتباط ندارد.
برای این‌که روان‌شناس یا روانپزشک فردی را مبتلا به آگورافوبی تشخیص دهد لازم است نشانه‌ها حداقل به مدت شش ماه ادامه داشته باشند و موجب ناراحتی قابل ملاحظه‌ای در زندگی شوند.
فوبی‌های خاص (ترس‌های مرضی)
فوبی یا فوبیا (phobia)به ترس‌های غیرمنطقی در ارتباط با یک شیء یا موقعیت خاص گفته می‌شود. خیلی از افراد از چیزهایی مانند ارتفاع یا عنکبوت‌های بزرگ می‌ترسند. اما در فوبی خاص، ترس یا اضطراب محسوس و شدید است.
افراد مبتلا به آن برای اجتناب کردن از شیء یا موقعیتی که موجب ترس آن‌ها می‌شود زحمت زیادی به خود می‌دهند و اگر نتوانند خود را از آن دور نگه دارند، آن موقعیت را با اضطراب و ناراحتی بسیار زیادی تحمل می‌کنند. لازم به ذکر است که این اختلال زودگذر نیست، بلکه باید همچون آگورافوبی حداقل شش ماه ادامه داشته باشد تا بتواند به عنوان یک اختلال محسوب شود.
هرچند تقریباً هرچیزی می‌تواند هدف فوبیا باشد، اما این ترس‌ها در چهار دسته‌ی کلی طبقه‌بندی شده‌اند:
  • حیوانات
  • محیط طبیعی: شامل توفان، ارتفاع، آتش و…
  • خون- جراحت- تزریق: شامل ترس از دیدن خون، داشتن عمل جراحی و محیط بیمارستان و...
  • پرداختن به فعالیت‌هایی در موقعیت‌های خاص: مثل رانندگی، پرواز، حضور در آسانسور و…
اختلال اضطراب اجتماعی (جمع‌هراسی)
ویژگی اصلی اختلال اضطراب اجتماعی (social anxiety disorder) ترس یا اضطراب چشمگیر از موقعیت‌های اجتماعی است که امکان دارد فرد در آن‌ها مورد بررسی دقیق دیگران قرار بگیرد؛ برای مثال گفت‌وگو یا ملاقات با افراد ناآشنا. اختلال اضطراب اجتماعی اختلالی بسیار ناتوان کننده است و بسیاری از جنبه‌های زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
اختلال اضطراب اجتماعی به‌طور کلی به دو گروه تقسیم می شود، که شامل این دو مورد است:
  • اضطراب اجتماعی خاص
  • اضطراب اجتماعی فراگیر
 اضطراب اجتماعی خاص محدود به ترس از موقعیت‌های خاص مانند سخنرانی در جمع است. اما در اضطراب اجتماعی فراگیر فرد مبتلا نوعی نگرانی شدید و پایدار نسبت به قضاوت دیگران در مورد ظاهر یا رفتارش احساس می‌کند و میل به اجتناب از تحقیر و شرمندگی دارد.
اختلال اضطراب فراگیر (اختلال اضطراب منتشر)
اختلال اضطراب فراگیر (Generalized Anxiety Disorder)، یکی دیگر از انواع اختلال اضطرابی شدید است که بر موضوع خاصی تمرکز ندارد. این اختلال به‌صورت نگرانی بیش‌ازحد و نامعقول در مورد اتفاقات و فعالیت‌های روزمره بروز می‌کند.
افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر در اغلب موارد احساس می‌کنند مضطرب هستند، هرچند ممکن است نتوانند دلیل آن را توضیح دهند. علاوه‌بر اضطراب افراد مبتلا بسیار نگران هستند و با دلواپسی انتظار دارند بدترین اتفاق برای آن‌ها رخ دهد.
بی‌قراری کلی، اختلالات خواب، احساس به‌راحتی خسته شدن، تحریک‌پذیری و مشکل در تمرکز کردن از جمله نشانه‌های این اختلال هستند.
تست اختلال اضطراب بک و تست اختلال اضطراب کِتِل، دو تست اختلال اضطراب فراگیر هستند که توسط روان‌شناسان برای اندازه‌گیری میزان اضطراب درمانجویان مورد استفاده قرار می‌گیرند.
 
لالی انتخابی
در لالی انتخابی (Selective mutism)، شخص مبتلا با وجود این‌که در حالت عادی می‌تواند حرف بزند، در برخی موقعیت‌های خاص یا در برابر افرادی خاص تقریباً قادر به حرف زدن نیست. این اختلال ممکن است با احساس خجالت یا اضطراب اجتماعی نیز همراه شود.
اختلال اضطراب جدایی
کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی (separation anxiety disorder) نگرانی زیادی را در مورد جدایی از خانه یا مراقبت‌کنندگانی که با آن‌ها ارتباط عاطفی قوی دارند (پدر، مادر، مادر بزرگ و...) تجربه می‌کنند.
اختلال اضطراب جدایی در کودکان بیشتر در سنین ۶-۷ ماهگی و تا ۳ سالگی شایع است اما در برخی مواقع به‌مدت طولانی‌تر از آن‌چه متناسب با سن باشد ادامه پیدا می‌کند.
اختلال اضطراب جدایی در بزرگسالان به این شکل بروز پیدا می‌کند که آن‌ها نگران سلامتی عزیزان و نزدیکان خود می‌شوند و ترس شدیدی دارند که مبادا برای آن‌ها اتفاقی بیفتد. این اختلال در سنین زیر ۱۲ سال شیوع بیشتری دارد و با افزایش سن آمار ابتلا به آن کاهش پیدا می‌کند.
باید توجه داشت که اختلال اضطراب جدایی با اضطراب جدایی متفاوت است. اضطراب جدایی فرآیندی طبیعی در سیر رشد انسان است اما اگر باعث ایجاد مشکل در زندگی روزمره‌ی کودک یا والدین او شود به‌عنوان اختلال در نظر گرفته می‌شود.
 
اختلال اضطراب بیماری
اختلال اضطراب بیماری (illness anxiety disorder) یا هیپوکندریا (Hypochondriasis) اختلالی است که در آن فرد علی‌رغم برخورداری از سلامت جسمانی، خود را بیمار می‌داند.
برای اختلال اضطراب بیماری در DSM5 پنج ویژگی یا نشانه ذکر شده است:
  • مشغولیت ذهنی قابل ملاحظه در مورد ابتلا به یک بیماری جدی
  • عدم وجود علائم جسمی، یا وجود علائم جسمی بسیار خفیف که با نگرانی زیاد درمانجو متناسب نیست.
  • داشتن اضطراب زیاد در مورد سلامتی خود
  • انجام فعالیت‌های افراطی برای اطمینان از وضعیت سلامتی خود (مثل بررسی دائمی بدن برای یافتن نشانه‌های بیماری) یا داشتن رفتار اجتنابی نامناسب (مثل اجتناب از رفتن به مطب دکتر)
  • ادامه‌داشتن نشانه‌ها برای حداقل۶ماه متوالی

برای دیدن ویدیو های بیشتر در زمینه روانشناسی علمی از مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی اینجا کلیک کنید.

 
انواع اختلالات اضطرابی:
به‌طور کلی اختلالات اضطرابی شش نوع هستند که هر کس می‌تواند به یک یا چند نوع از آن دچار شود.
  • اختلال اضطراب فراگیر
این حالت در افرادی دیده می‌شود که به‌طور مداوم نگران وقوع اتفاقی هستند. موضوع این نگرانی‌ها می‌تواند بسیار متنوع یا بسیار ساده باشد: نگرانی از بیمار شدن فرزندان، نگرانی از مرگ یکی از آشنایان، نگرانی از ته ‌گرفتن غذا و... این حالت به مرحله مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد. از علایم آن می‌توان به تپش قلب، بی‌قراری، خستگی، بی‌خوابی، تنگی نفس، اختلال در تمرکز و حافظه اشاره کرد.
  • اختلال هراس
این افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می‌شوند که معمولاً چند دقیقه یا گاهی بیشتر به طول می‌انجامد. این حملات بسیار اتفاقی، و طوری رخ می‌دهند که عامل تحریک‌کننده اصلی مشخص نیست. افراد مبتلا به این نوع اضطراب اغلب جوان هستند.
احساس تنگی و فشردگی در قفسه سینه، تپش شدید قلب، عرق کردن، لرزش، گیجی، احساس از دست‌دادن تعادل و درد قفسه سینه از علایم آن هستند؛ ولی این علایم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می‌کنند دچار سکته قلبی شده‌اند و می‌ترسند که بمیرند.
  • ترس‌های ساده یا اختصاصی
ترس‌های خاص شایع‌ترین نوع ترس مرضی است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعیت‌ها، فعالیت‌ها یا اشیاء اجتناب می‌کند، مانند بعضی از حیوانات (عنکبوت، موش، مارمولک،...)، بلندی، دریا، خون، مرگ،... هر چیزی می‌تواند باعث این نوع اضطراب (که خطر خاصی به دنبال ندارد) بشود. ترس از مکان‌های بسته،  ترس از اجتماع و ترس از مکانهای باز که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پرازدحام و شلوغ و خروج از محیط منزل خودداری می‌کنند. این اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می‌شود، ولی سابقه آن می‌تواند به دوران کودکی و تجربه اضطراب جدایی در آن زمان برگردد از این نوع اضطراب هستند.
  • اختلال اضطراب اجتماعی
این نوع ترس در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی شروع می‌شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن، صحبت کردن در جمع، غذا خوردن، سرخ شدن یا لرزش صدا و… در برابر جمع است و با خجالت ساده تفاوت دارد. این حالت اضطراب مانع شناخت افراد جدید می‌شود و فرد را به انزوا و گوشه‌گیری می‌کشاند.
اختلال وسواس
در این حالت فرد افکار یا اعمالی را برخلاف میل خود تکرار می‌کند. این بیماری می‌تواند به صورت وسواس فکری یا وسواس عملی یا هر دو در فرد ظاهر شود. در وسواس فکری، فرد قادر نیست فکر، احساس یا عقیده‌ای تکراری و مزاحم را از ذهن خود بیرون کند. افکار وسواسی می‌توانند بسیار ناراحت‌کننده، وحشت‌آور یا وحشیانه باشد. افکار وسواسی می‌توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرایش پیدا کند، یعنی عمل یا اعمالی را به‌طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی). مانند شستن مکرر دست‌ها، بالا کشیدن بینی،... اعمال وسواسی هیچ‌گونه توجیه منطقی ندارند.
  • اختلال تنش‌زای پس از رویداد
اختلال تنش‌زای پس از رویداد را به نام سندرم موج انفجار نیز می‌شناسند. این حالت مربوط می‌شود به حادثه‌ای (از قبیل جنگ، تصادفات شدید، سوانح طبیعی،...) که با استرس شدید هیجانی همراه است و شدت آن می‌تواند به هر کسی آسیب برساند. یک‌دوم افرادی که دچار چنین استرس شدیدی می‌شوند علایم مربوط به آن را (مانند خوابهای تکراری، خاطراتی مبهم ولی فراگیرنده، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شدید،...) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می‌دهند. هرچه اقدام‌های لازم برای درمان زودتر انجام گیرد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کمتر می‌شود. در صورتی که این حالت بیش از چند ماه طول بکشد، احتمال این که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسیار زیاد می‌شود.
  • اضطراب اخلاقی
از نظر آنا فروید فرزند زیگموند فروید: ترس و نگرانی در این باره که اصول و ارزشهای اخلاقی ما پایمال شود و شرم یا احساس گناه به وجود آید. این نوع اضطراب از ابرمن ناشی می‌شود. از نظر فروید اضطراب اخلاقی معمولاً از ۵ تا ۶ سالگی به عنوان پیامد تعارض بین نیازهای معقول و دستورات وجدان اخلاقی مان پدید می‌آید.از دیدگاه فروید، اضطراب اخلاقی از سوپر ایگو می‌آید و اضطراب روان‌نژندی از قدرت امیال و احساسات می‌آید
  • فوبیای خاص
ترس‌هایی که فقط در یک موقعیت خاص اعمال می‌شود، مانند ترس از: حیوانات، حشرات، مکان‌ها یا افراد. به عنوان مثال، کلاستروفوبیا ترس از فضاهای بسته یا محدود است.
  • اضطراب در کودکان و نوجوانان
تشخیص اضطراب و درمان آن در کودکان و نوجوانان بسیار مهم است، چون شخصیت آنان طی این دوره شکل می‌گیرد. بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار می‌گیرند، دچار اضطراب می‌شوند و واکنش‌های متعددی را از خود بروز می‌دهند (لکنت زبان، آویزان شدن به پدر و مادر، خجالتی شدن، جویدن ناخن، ...). وظیفه والدین در این موقعیت این است که با او با صبر و حوصله برخورد کنند و به او اعتماد به نفس لازم را برای مواجهه با آن شرایط بدهند. تشویق والدین در ارتباط بر قرار کردن فرزندان با محیط خارج از خانه و افراد غیر فامیل بسیار مؤثر است. بسیاری از والدین از این احساس فرزندشان تا روزی که به مشکل برخورند (مثل اولین روز مدرسه) بی‌اطلاع هستند. یکی از شایع‌ترین دلایل دل درد و حالت تهوع که در کودکان دبستانی دیده می‌شود، ترس و اضطراب آن‌ها از مدرسه است. نگرانی پدر و مادر (از ورود تازه کودک به مدرسه، وضعیت درسی او و …) باعث انتقال آن به فرزند می‌شود و اضطراب او را افزایش می‌دهد. از اختلالات اضطرابی شایع در کودکان می‌توان اضطراب اجتماعی، ترس از مدرسه، اضطراب امتحان و اضطراب جدایی را نام برد.
با بزرگ شدن کودک و پا گذاشتن به دوران نوجوانی ممکن است اختلالات اضطرابی جدیدی در او پدید آید. در این زمینه می‌توان به عوامل زیر اشاره کرد:
  • اضطراب ناشی از پذیرفته نشدن از جانب همسالان
نوجوانان در این مرحله از زندگی خویش به شدت به همسالان خود گرایش دارند و به دنبال برقراری ارتباط و دوستی با آنان هستند. والدین باید نیاز طبیعی مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درک کنند و برای دوستان او احترام قائل باشند. همچنین حفظ اعتبار و شخصیت نوجوان در مقابل همسالان بسیار مهم است. ترس از برقرار کردن روابط عاطفی و اجتماعی و سرزنش‌های والدین در انتخاب دوستان به دلیل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش‌های خانواده‌ها، باعث اضطراب در نوجوان می‌شود. برای جلوگیری از پنهان‌کاری، پدر و مادر باید در زمان مناسب و با منطق و ملایمت او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرت‌ها کنند.
  • تغییرات جسمی
نگرانی و اضطراب در این مورد می‌تواند ناشی از دیررسی یا زودرسی بلوغ، احساس خجالت، ناآگاهی یا ترس از شرایط جدید و ناتوانی در تطابق دادن رفتار خود با این شرایط باشد. برای جلوگیری از اضطراب، پدر و مادر یا مربیان باید به‌طور مناسب و شایسته، نوجوان را (قبل از پیدایش علایم ثانویه بلوغ) در جریان مسائل مربوط به تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذارند.
  • بروز رفتارهای پرخاشگرانه
مخالفت با افراد مختلف در خانه یا خارج از آن، از خصوصیات بعضی از نوجوانان است که ممکن است با پرخاشگری کلامی یا غیر از آن همراه باشد. عدم توانایی کنترل این رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسیاری از نوجوانان می‌شود. برای جلوگیری از این حالت، تربیت مناسب والدین، مقاوم ساختن فرزند در برابر سختی‌ها از دوران کودکی و ایجاد امنیت روانی می‌تواند مؤثر واقع شود. امر و نهی‌های غیراصولی و محدودیتهای بی‌مورد در کسب استقلال و آزادی، باعث تحریک عصبانیت و خشم‌های کنترل نشده در نوجوانان می‌شود. والدین باید به نوجوان بیاموزند که به هنگام خشم، منطقی برخورد کند و بدون توهین و تحقیر دیگران عواطف خود را بیان کند. همچنین باید به او بفهمانند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود او با دیگران است.
  • ترس از مستقل شدن
یکی از عمومی‌ترین نیازهای نوجوانان داشتن استقلال و آزادی است. کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان باعث اضطراب می‌شود. از جمله مشکلاتی که طی دستیابی به استقلال در نوجوانان دیده می‌شود، تضاد و دوگانگی است؛ یعنی نوجوانان با این که می‌خواهند و می‌دانند که باید مستقل شوند، از استقلال می‌ترسند. ناآگاهی از وضعیت پس از استقلال، یکی از دلایل اصلی این امر است. برای جلوگیری از ابتلا به اضطراب و دوگانگی، والدین باید به نوجوان اعتماد به نفس و جرأت تجربه کردن دهند و برای او امنیت روانی فراهم کنند. دادن مسئولیت و فرصت به نوجوان و اجازه اظهار نظر و تصمیم درباره امور مربوط به خود، بدون تنبیه و تحقیر او به خاطر اشتباهاتش، باعث می‌شود تا او از خطاهایش عبرت بگیرد، راه‌های مختلف زندگی را بیاموزد و برای مستقل شدن آماده شود.
درمان اضطراب:
 این بخش شامل دو مبحث است که یکی بررسی راه های پیشگیری و دیگری درمان های کلینیکال را بررسی می کند.
راه‌های پیشگیری از اضطراب:
در این بخش به بیان راه حل های ساده پرداخته شده که فرد می تواند در زندگی خود برای کاهش اضطراب از آن استفاده کند.
می‌توان موارد زیر را مثال زد:
  • رژیم غذایی سالم
استفاده از غذاهای متنوع و حاوی انواع مواد لازم به میزان متعادل در حفظ سلامت بدن نقش اساسی دارد. زیرا همانطور که قبلا اشاره شد کمبود موادی مثل آمینو اسید ها و... میتواند در بروز اضطرتب موثر باشد لذا به راحتی از طریق تغذیه مناسب می توان به کنترل اضطراب فرد کمک کرد.
  • فعالیت بدنی به‌طور منظم
ورزش کردن به خصوص به‌طور منظم یکی از راه‌های پیشگیری و درمان اضطراب است. پیاده‌روی تند و سریع به مدت ۴۰ دقیقه میزان اضطراب را به‌طور متوسط تا ۱۴٪ کاهش می‌دهد. به علاوه، ورزش کردن باعث بالا رفتن کارایی دستگاه تنفسی و گردش خون، حفظ تعادل وزن و شادابی فرد می‌شود. ورزش‌هایی نیز چون یوگا باعث افزایش آرامش می‌شوند و در جلوگیری از اضطراب بسیار مفیدند.
  • افزایش اعتماد به نفس
اعتماد به نفس عدم گوشه نشینی و اجتماعی بودن
هنگامی که افراد دچار فشار روانی می‌شوند، به‌طور غریزی از صحنه عمل و اجتماع کنار کشیده و به گوشه‌ای پناه می‌برند، در حالی که گوشه‌گیری باعث تشدید استرس می‌شود. ارتباط با افراد و دوستان، به خصوص کودکان که می‌توانند فرد را به خنده وادارند، باعث از یاد رفتن نگرانی حتی برای مدتی کوتاه می‌شود.
  • حمایت اجتماعی
وجود حمایت اجتماعی در زندگی هر فرد باعث می‌شود تا او در مقابل بحران‌های زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکیه کند. حمایت اجتماعی، احساس امنیت و اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می‌سازد.
  • اندیشیدن به زمان حال
اندیشیدن به زمان حال و کنار گذاشتن رؤیاها و آرزوها برای موقعیت‌های مناسب تر آرامش ذهنی را افزایش می‌دهد. همچنین مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمینه‌های اضطراب‌زای آن بسیار مؤثر است.
  • کسب اطلاعات در مورد شرایط تنش زا
بی اطلاعی از موقعیت فشارآور باعث استرس و اضطراب بیشتری در افراد می‌شود. کسب آگاهی و اطلاع از شرایط و مواردی فرد که با آن‌ها مواجه خواهد شد سبب می‌شود که کمتر دچار نگرانی و دلواپسی شود. به‌طور مثال در جریان گذاشتن بیماران از نحوه عمل و دردهای پس از آن باعث می‌شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند.
  • خندیدن
خنده از سالمترین راه‌های جلوگیری از فشار روانی است. به هنگام خنده هورمونی ضد درد (که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می‌شود) در مغز آزاد می‌شود و میزان هورمونهای استرس زا در خون پایین می‌آید.
  • ابراز هیجان بر روی کاغذ
نوشتن ساده هیجانات و احساسات بر روی کاغذ موجب تسکین فشارهای روانی ناشی از رویدادهایی چون از دست دادن شغل، مشکلات خانوادگی و … می‌شود.
 
چه زمانی باید به پزشک مراجعه کنیم؟
اصولاً زندگی ما انسان‌ها با اضطراب‌های مختلف آمیخته شده است. بنابراین حساسیت نسبت به وجود هر سطحی از اضطراب، نه‌تنها مطلوب نیست بلکه ممکن است باعث بروز مشکلات دیگر شود.
اضطراب زمانی به شکل اختلال تلقی می شود که این ویژگی ها را داشته باشد:
  • دارای شدت بالایی باشد و زندگی روزمره‌ی شما یا کار و روابط‌تان را تحت تأثیر قرار دهد.
  • شما را آزرده و ناراحت کرده و کنترل آن دشوار باشد.
  • همراه با آن، احساس افسردگی می‌کنید یا مشکل سوء مصرف الکل و موادمخدر دارید.
  • فکر می‌کنید اضطراب شما ممکن است با یک مشکل سلامت جسمانی در ارتباط باشد.
  • به خودکشی فکر می‌کنید یا اقدام به خودکشی کرده‌اید.
  • بیش از شش ماه است که با اضطراب شدید درگیر هستید.
در صورتی که هرکدام از نشانه‌های فوق را دارید بهتر است هرچه سریع‌تر به یک روان‌شناس بالینی یا روانپزشک مراجعه کنید. برای درمان اختلال اضطرابی لازم است از روان‌شناسان و روانپزشکان کمک بگیرید.

برای اطلاع از نحوه نوبت دهی بر روی لینک مربوطه کلیک کنید: سایت

درمان کلینیکال اختلال اضطراب:
متخصص بالینی (روان‌شناس یا روانپزشک) ممکن است برای درمان اختلال اضطراب شما از روش‌های مختلفی استفاده کند. تجویز برخی داروها، روان‌درمانی، درمان شناختی- رفتاری، آموزش تکنیک‌های آرمیدگی (تن‌آرامی )، مدیتیشن، حساسیت زدایی، توقف تفکر، سرمشق دهی (بیوفیدبک) برخی از این روش‌ها هستند.
باید توجه داشت که تجویز داروی اختلال اضطراب تنها در صلاحیت روانپزشک است اما شما می‌توانید برای روان‌درمانی و تیکنیک‌های غیردارویی از خدمات روان‌شناسان و مشاوران نیز استفاده کنید. مراجعه به متخصص در کنترل و درمان این اختلال بسیار ضروری است، با توجه به این که فرد دچار هراس بیش از حد یا علایمی جدید و غیرقابل توجیه شود. در آن صورت متخصص درمان دارویی یا درمان غیر دارویی (تکنیک‌های روان درمانی) را به او پیشنهاد می‌کند. از داروهایی که امروزه برای درمان اضطراب مورد استفاده قرار می‌گیرند می‌توان فلوکستین داروهایی از خانواده بنزودیازپینها (برای مدت کوتاه)، سرترالین و … را مثال زد. توجه شود که این داروها بسیار اعتیاد آور نیز هستند و باعث وابستگی دارویی متعدد می‌شوند، در روش درمان غیر دارویی به بیمار آموزش داده می‌شود که بدن خود را برای مقابله مؤثر و مستقیم با عوامل تنش‌زا آماده کند. امروزه نقش یک رژیم غذائی سالم (مدیترانه ای) شامل مصرف روزانه حبوبات و روغن زیتون و آجیل (نظیر گردو و بادام) و مصرف ماهی هفته ای دو بار و مصرف پروبیوتیک‌ها در درمان غیر دارویی اضطراب به همراه ورزش روزانه ثابت شده‌است.
نتیجه گیری:
تذکر این نکته نیز لازم است که در اضطراب تفاوتی بین کودکان و بزرگ‌سالان وجود ندارد. اختلال اضطرابی کودکان نیز همچون اختلال اضطرابی افراد بالغ نیازمند درمان است.
بعضی از موارد اضطراب اصولاً بیماری نیستند و بدون نیاز به پزشک می‌تواند درمان شود. به این موارد، اضطراب طبیعی می‌گویند که طی آن اضطراب به خوبی توسط بیمار کنترل و برطرف می‌شود (مثل اضطراب ناشی از امتحان). اضطراب طبیعی می‌تواند با روشهایی از قبیل حمام گرفتن به مدت طولانی، تنفس عمیق، صحبت کردن با شخصی مورد اعتماد، استراحت در یک اتاق تاریک و … تحت کنترل درآید.
و در کلام آخر باید این نکته را متذکر شد که این اختلال قابل درمان است و فرد می تواند با کمک یک درمانگر مجرب به راحتی مشکلات ناشی از این اختلال را پشت سر بگذارد و زندگی جدیدی را از سر بگیرد.
 
 

اختلال استرس پس از سانحه PTSD

۸۱ بازديد
اختلال پس از سانحه-دکتر مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز
این مقاله با هدف آشنایی و شناخت بهتر اختلال استرس پس از سانحه یا PTSDبرگرفته از مطالب مطرح شده در کارگاه مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی جمع آوری و خلاصه شده است.
اختلال استرس پس از سانحه چیست:
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) نوعی مشکل سلامت روان است که علت آن می تواند رخ دادن حادثه ای تروماتیک باشد. تعداد متعددی از افرادی که با حادثه تروماتیک مواجه می‌شوند، احساسات، افکار و خاطرات منفی را تجربه خواهند کرد. با این‌‌ حال، اغلب افراد به مرور زمان بهتر خواهند شد. اما درمواردی که با گذشت زمان این واکنش‌های منفی از بین نمی‌روند، و اثرات ناشی از آن حادثه زندگی روزمره فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد، ممکن است که فرد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه شده باشد. برای درک بهتر و شناخت بهتری نسبت به تروما و حوادث تروماتیک می توانید بر روی این لینک کلیک کنید: تروما
چه چیزی باعث ایجاد اختلال استرس پس از سانحه می‌شود:
اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند هر فردی را تحت تأثیر قرار دهد، و زمانی  بروز می نماید که فرد، موادی که در ادامه شرح داده می شود را واقعاً تجربه کند و یا در معرض تهدید آنها قرار بگیرد، این موارد شامل:
  • مرگ (ناگهانی)
  • مصدومیت شدید
  • خشونت جنسی
به طور کلی ممکن است افراد به یکی از روش‌های ذیل در معرض سانحه قرار گیرند:
  • مستقیماًبرای خود فرد اتفاق افتاده باشد
  • شاهد بودنممکن است شاهد رخ دادن آن برای شخص دیگری بوده باشند
  • متوجه شدنمتوجه شوند که برای فردی بسیار نزدیک به آنها اتفاق افتاده است
  • مواجهه مکرر – فرد خود به طور مکرر در معرض حوادث تروماتیک بوده و یا در محیطی شاهد آن بوده‌ که حادثه تروماتیک مکرراً دیگران را تحت تاثیر قرار داده است. همچنین می‌دانیم برخی افراد که از طریق رسانه‌های الکترونیکی، تلویزیون، فیلم‌ها یا تصاویر در محل کار، در معرض حادثه تروماتیک قرار می گیرند، ممکن است مشکلات سلامت روان را تجربه کنند.
نمونه‌های حادثه‌های تروماتیک شامل موارد زیر هستند:
  • شاهد بودن مرگ بی‌رحمانه
  • سوانح جدی، به طور مثال: سانحه رانندگی
  • تعرض فیزیکی یا جنسی
  • مشکلات شدید سلامتی یا بستری در بخش مراقبت‌های ویژه
  • تجربیات پیچیده زایمان
  • تشخیص ابتلا به بیماری مرگ‌بار
  • جنگ و درگیری
  • حملات تروریستی
  • حوادث طبیعی یا ساخته دست بشر، مانند: سونامی یا آتش‌سوزی
  • و...
نکته قابل توجه در اینجا ابن مسئله است که تعداد زیادی از حوادثی که در اینجا به آنها اشاره نشده است می‌توانند عامل اختلال استرس پس از سانحه باشند. اگر تجربه شما در این فهرست وجود ندارد، به این معنی نیست که نباید به دنبال کمک گرفتن و پشتیبانی افراد متخصص باشید.
علت شوکه کننده بودن حادثه تروماتیک چیست:
حوادث تروماتیک شوکه‌‌کننده است، چون نمی‌توانیم آنها را درک کنیم، یا به بیان دیگر برای رخ دادن آنها هیچ آمادگی نداریم و این حوادث سریع و با بیشترین شدت دقیقا همچون سونامی حرکت می کنند و تمام دنیای ما را دستخوش تغییراتی می کنند و اغلب این رویداد ها با آن چیزی که توقع داریم همخوانی ندارد. حادثه تروماتیک اغلب «تصادفی» به نظر می‌رسد و علت مشخص ندارد. با دیدگاهمان در مورد جهان مطلوب همخوانی ندارد، که همین موضوع درک معنایی که پشت آن قرار دارد را دشوار می‌کند.
یاداوری تروما همچنین به ما نشان می‌دهد که اتفاقات بد تقریبا می‌توانند برای ما و افرادی که برایمان مهم هستند در هر زمانی اتفاق بیفتند. این می‌تواند منجر به احساس ناامنی و تهدید شود که به صورت قابل فهمی ترسناک است.
وقتی فردی مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه است چه اتفاقی رخ می‌دهد:
همانطور که گفته شد افراد زیادی در طول زندگی خود حادثه‌ تروماتیک را تجربه می‌کنند. با این‌حال، همه افرادی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده‌اند الزاماً دچار اختلال استرس پس از سانحه نمی‌شوند.
بسیاری از افراد احساسات و رفتار های متنوعی را  مثل سوگواری، غم، اضطراب، گناه و خشم و ... را پس از یادآوری تروما تجربه می­کنند. این الزاماً به این معنی نیست که شخص دارای اختلال استرس پس از سانحه است. افرادی که اختلال استرس پس از سانحه دارند اغلب دارای تعداد زیادی از علائم هستند که در ادامه به بیان‌ آنها پرداخته شده است. این نشانه ها می‌توانند بلافاصله  پس از ضربه تروماتیک بروز یابند، یا ممکن است آغازشان چند هفته و حتی چند ماه طول بکشد.
این علائم می‌توانند فعالیت‌های روزمره فرد را تحت تاثیر قرار دهند و یا باعث شوند که فرد به شدت احساس پریشانی و سردرگمی کنند.
 این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که اگر بلافاصله پس از رخ دادن حادثه تروماتیک دچار هر یک از این علائم شوید، الزاماً به این معنی نیست که مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه خواهید شد.
بررسی علائم بروز اختلال پس از سانحه:
تجربه مجدد علائم
  • خاطرات- داشتن خاطرات ناخواسته از حادثه، که به افکار مزاحم معروف‌اند، و مرور آن برای فرد بسیار طاقت‌فرسا و ناراحت کننده هستند.
  • رویاهادیدن رویاها یا کابوس‌های ناراحت کننده درباره حادثه.
  • مبهوت بودناحساس یا رفتار به گونه‌ای که گویا قرار است حادثه تروماتیک دوباره اتفاق بیفتد (معروف به فلش‌بک). در موارد حاد، ممکن است فرد از اتفاقاتی که در پیرامونش رخ می‌دهد آگاه نباشد.
  • پریشانی از لحاظ فیزیکی و روانیاحساس شدید پریشانی و برانگیختگی از لحاظ فیزیکی (مانند تنفس سریع، ضربان قلب بالا و ... ) هنگامی که در معرض چیزهایی قرار می‌گیریند که به گونه‌ای یادآور حادثه هستند.
علائم اجتنابی
  • فراموشی حادثه تروماناتوانی در به یاد آوردن قسمتی‌هایی از حادثه تروماتیک.
  • گسستاحساس گسست یا فاصله گرفتن از افرادی که قبلاً احساس صمیمی بودن با آنها داشتند.
  • اجتناب از صحبت یا فکر کردنعدم تمایل به صحبت یا فکر کردن درباره حادثه تروماتیک.
  • اجتناب از پیوندهااجتناب از خاطرات، افکار، احساسات، چیزها، افراد و مکان‌هان‌هایی که مربوط به حادثه تروماتیک هستند. این ممکن است شامل اجتناب از تلویزیون یا سایر رسانه‌ها که به حادثه می‌پردازند باشد، به خصوص اگر انجام این کار باعث پریشانی فرد شود.
خلق و خو
  • باورها و انتظارات منفیتفکر منفی درباره خود، دیگران یا جهان.
  • سرزنشسرزنش کردن خود یا دیگران به دلیل رخ دادن حادثه تروماتیک یا عواقب آن.
  • عواطف منفی ـتجربه مکرر ترس، وحشت، خشم، گناه یا شرم.
  • بیانگیزه شدن نسبت به فعالیتهامشارکت نکردن یا بی انگیزه شدن فرد نسبت به فعالیت‌هایی که قبلاً از آنها لذت می‌برده است یا به صورت منظم انجام می داده است.
  • ناتوانی در احساس عواطف مثبتقادر نبودن به تجربه احساس شادی، رضایت یا محبت.
علائم هوشیاری و تحریک پذیری
  • هوشیاری و آگاهی بیش از حدهوشیاری بیش از حد فرد نسبت به اتفاقات پیرامون خود و ناتوانی در آرام و قرار گرفتن.
  • به راحتی شوکه شدنواکنش افراطی به صداها یا حرکاتی که حادثه تروماتیک را یادآوری می‌کنند.
  • مشکل تمرکز – عدم تمرکز روی کارهایی که فرد قبلاً می‌توانست روی آنها تمرکز کند مشکل و به راحتی آنجام دهد.
  • بیخوابیخوابیدن و تداوم خواب دشوار می‌شود. هنگامی که این افراد به خواب می روند ممکن است خواب بی‌کیفیت را تجربه کنند و کابوس ببینند. این کابوس ها می تواند مرتبط با همان رویداد تروماتیک باشد.
  • بی قراری و پرخاشگری-مثلا پرخاشگری کلامی یا فیزیکی نسبت به افراد یا اشیاء. این پرخاش‌ها ممکن است نتیجه تجربه کردن چیزی باشد که فرد را به یاد حادثه تروماتیک می‌اندازد.
  • بی پروایی خطرناکانجام کارهای خطرناک یا خود تخریبی.
دلیل رخ دادن اختلال استرس پس از سانحه چیست:
دلایل متعددی برای بروز اختلال استرس پس از سانحه وجود دارند. که در ادامه به بررسی آن ها پرداخته شده است.
روحی و روانی
علائم روحی و روانی اختلال استرس پس از سانحه به شدت ناخوشایند و ناراحت کننده هستند. بااین‌حال، این علائم در اصل واکنش دفاعی مغز فرد برای حفاظت از آن بعد از وقوع حادثه تروماتیک است، که درست است که ناخوشایند هستند اما بررسی بیشتر آن ها نشان می دهد که این رفتار غریزی منطقی به نظر می‌آید.
  • خاطرهپس از تجربه حادثه تروماتیک این افراد شاید نتوانند و یا نخواهند که آن رویداد را به یاد آورند، فراموشی تمام آن اتفاق یا بخش هایی از آن می‌تواند به فرد کمک کند که حادثه منطقی به نظر بیاید و درد کمتری را برای او به همراه داشته باشد. پس می‌تواند برای حفظ سلامت روان فرد کمک‌کننده باشد.
  • افکار مزاحم یا فلشبکهابه اینها می‌توان به عنوان تکرار آنچه اتفاق افتاده است نگریست.این افکار ممکن است فرد را مجبور کنند تا در مورد اتفاقی که رخ داده فکر کند، تا در صورت تکرار مجدد آمادگی بهتری داشته باشد. با این‌حال، در اختلال استرس پس از سانحه، این افکار تنها باعث می‌شوند که احساس پریشانی در فرد افزایش یابد.
  • اجتناب و بیتفاوتییادآوری تروما خسته‌ کننده و ناراحت کننده است.اجتناب و بی‌تفاوتی می‌توانند به فرد کمک کند که فکر کردن درباره آنچه اتفاق افتاده است را متوقف کند. در عین حال، همچنین باعث می‌شود که فرد دیگر تلاشی برای درک تجربیات خود نداشته باشد.
  • گوش به زنگ بودن ممکن است در فرد این فکر را ایجاد کند که با انجام این رفتار در صورت وقوع بحرانی دیگر آمادگی واکنش سریع را دارد. همچنین می‌تواند به او برای انجام کار لازم پس از وقوع سانحه یا بحران انرژی دهد. از طرفی این واکنش، ممکن است خسته کننده هم باشد و فرد را از انجام کارهایی که قبلاً از انجامشان لذت می‌برده بازدارد.
از لحاظ فیزیکی
برخی از علائم فیزیکی یا جسمانی که همراه با اختلال استرس پس از سانحه رخ می‌دهند به این دلیل است که بدن فرد در تلاش برای پردازش نادرست تروماست. که در ادامه به شکل مختصر به بررسی واکنش های درون بدن یک فرد درگیر با  PTSD پرداخته می شود.
  • آدرنالیناین هورمونی است که بدن انسان هنگامی که تحت فشار روانی (استرس) است تولید می‌کند. و به ما کمک می‌کند که بدن خود را برای فعالیت‌هایی که نیاز به انرژی زیاد دارند آماده کنیم، مانند، دویدن یا دعوا با کسی. در حالت عادی هنگامی که فشار روانی (استرس) از بین می‌رود، سطح آدرنالین باید به حالت عادی برگردد. اما در اختلال استرس پس از سانحه، خاطرات زنده از رویداد استرس‌زا می‌توانند سطح آدرنالین را همواره بالا نگه دارند. آدرنالین زیاد می‌تواند فرد را مضطرب و پرخاشگر کند و این فرد دیگر نمی تواند آرامش داشته باشد یا خوب بخوابد.
  • هیپوکامپ ؛ قسمتی از مغز برای پردازش حافظهاین قسمتی از مغز است که خاطرات را پردازش می‌کند. مقادیر زیاد هورمون های استرس، مانند آدرنالین، می‌تواند از کارکرد مناسب آن جلوگیری کند. یعنی در افرادی که درگیر با اختلال استرس پس از سانجه هستند خاطرات حادثه تروماتیک پردازش نمی‌شوند. و این امر باعث می‌شود فرد حادثه را به گونه‌ای به یاد آورد، گویی که خطر آن رویداد هنوز هم وجود دارد، به جای اینکه آن را مانند چیزی ببیند که در گذشته اتفاق افتاده است. 
  • افزایش سطح کورتیزول در خون ـهورمون کورتیزول یکی از انواع هورمون‌های سهیم در حالات استرس و اضطراب است و می‌تواند قند مورد نیاز بدن را در این شرایط در اختیار آن قرار دهد و در حقیقت در استرس‌های طولانی‌مدت به بدن کمک می‌کند آمادگی لازم برای بقا و ادامه دادن را داشته باشد. اما در مواردی که این ماده در خون به صورت مداوم ترشح شود فرد دچار علائمی مثل موارد ذیل می شود که حتی شاید خود علت آن را ندارد این موارد شامل:
  • فشارخون بالا
  • پوکی استخوان
  • خستگی
  • تحریک پذیری
  • مشکلات گوارشی
  • کاهش قدرت عضلانی
  • تغییر ناگهانی خلق و خوی
  • مشکل خواب
  • جمع شدن آب در پلک‌ها
  • میزان گلوکز خیلی بالا در خون
  • وجود موهای زاید زیاد در صورت
  • وجود علائم کششی در شکم
  • چاقی در منطقه شکم متمرکز باشد
  • تشکیلات رسوبات چربی در گردن
  • ریزش مو
  • و...
لازم به ذکر است که دارا بودن هر کدام از این موارد در شما نشان دهنده بالا بودن کورتیزول در خون و یا PTSD نیست بلکه نظر متخصص برای تشخیص آن نیاز است.
 
اختلال استرس پس از سانحه چه زمانی شروع می شود:
علائم اختلال استرس پس از سانحه می‌توانند بلافاصله پس از حادثه تروماتیک یا حتی هفته‌ها یا ماه‌ها پس از آن آغاز شوند. معمولاً، علائم ظرف ۶ ماه پس از حادثه شروع می‌شوند. متاسفانه، افراد زیادی، هنگامی که علائم‌شان شروع می‌شود درخواست کمک نمی‌کنند.
اختلال استرس پس از سانحه در اولین ماه پس از حادثه تروماتیک قابل تشخیص نیست. اگر بلافاصله علائم حادثه را تجربه کردید، و این علائم شدید بودند و شما را از کار کردن باز داشتند، ممکن است مبتلا به «اختلال فشار روانی (استرس) مزمن» شده باشید.
چرا همه افراد پس از تجربه کردن تروما دچار اختلال استرس پس از سانحه نمی‌شوند:
پس از تجربه تروما، بسیاری از افراد با نوعی علائم تروما در ماه اول یا پس از آن مواجه می‌شوند. بسیاری از این علائم، واکنش‌های عادی به خطر یا احساس خطر هستند. می‌توانید به آنها به عنوان روشی که مغز برای محافظت از شما در برابر صدمات استفاده می‌کند، فکر کنید. اما، بیشتر افراد پس از چند هفته، یا برخی مواقع اندکی بیشتر، آنچه را که رخ داده پردازش می‌کنند، و علائم فشار روانی (استرس) آنها شروع به از بین رفتن می‌کند. تحقیقات نشان می‌دهد گروهی خاص از افراد در معرض خطر فزاینده ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه قرار دارند.
خطر ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه در صورت انجام موارد زیر توسط فرد کاهش می‌یابد:
  • دسترسی به حمایت اجتماعی
  • بازیابی از حادثه تروماتیک در محیطی که فشار روانی (استرس) در آن کم است.
کدام حوادث احتمالاً باعث بروز اختلال استرس پس از سانحه می‌شوند:
همان گونه که قبلا اشاره شد هرگونه حادثه تروماتیک می‌تواند باعث اختلال استرس پس از سانحه شود، البته هر چه تجربه آزاردهنده­تر باشد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه به همان نسبت افزایش می‌یابد. به عنوان مثال، در صورتی‌که حادثه شرایطی را که در ادامه شرح می دهیم داشته باشد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه افزایش می‌یابد:
  • ناگهانی و غیرمنتظره باشد
  • برای مدت طولانی ادامه داشته باشد
  • زمانی رخ دهد که گیر افتاده‌اید و نتوانید فرار کنید
  • ساخته دست بشر باشد
  • تلفات زیاد داشته باشد
  • باعث نقص عضو شود
  • کودکان درگیر حادثه باشد.
اگر همچنان در معرض فشار روانی (استرس) و بلاتکلیفی قرار گیرید، بهبود علائم اختلال استرس پس از سانحه دشوارتر خواهد شد.
نشانه هایی که بیان می کند تروما را پشت سرگذاشته ایم چیست:
اگر می توانید کارهای زیر را انجام دهید، ممکن است از حادثه تروماتیک گذر کرده باشید:
  • فکر کردن به آن بدون اینکه بیش از حد پریشان شوید
  • مدام احساس نکنید که تهدید می‌شوید
  • در زمان‌های نامناسب به فکر آن نیفتید
چرا در مواردی اختلالPTSDتشخیص داده نمی­شود:
چندین دلیل برای توضیح این بخش وجود دارد، که چرا ممکن است اختلال استرس پس از سانحه در فرد مبتلا تشخیص داده نشود. که در ادامه به شرح آن ها پرداخته شده است.
انگ و سوءتفاهم
افراد مبتلا اختلال استرس پس از سانحه اغلب از صحبت در مورد احساس خود اجتناب می‌کنند تا مجبور نباشند به حادثه تروماتیک فکر کنند. برخی از آنها احساس می‌کنند علائمی که تجربه می کنند (به عنوان مثال، گوشه‌گیری و بی‌تفاوتی) کمک می‌کند که شرایط را تحمل کنند، و متوجه نیستند که عامل بوجود آمدن  این رفتار ها، اختلال استرس پس از سانحه بوده است.
وقتی حال کسی اصلاً خوب نیست، سخت است که باور کند در نهایت به همان حالی که پیش از حادثه تروماتیک داشته بازخواهد گشت. این موضوع ممکن است مانع دریافت کمک شود. زیرا این فرد احساس می کند که دیگر همه چیز تمام شده است.
همچنین سوءتفاهمی شایع وجود دارد که صرفاً نظامیان به دلیل شرایطی مثل جنگ، جراحت های شدید یا از دست دادن هم رمزان خود مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه می‌شوند. درواقع، اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند برای هر کسی اتفاق بیفتد، و قابل درک است.
تشخیص نادرست
برخی افراد که مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستند ممکن است مورد تشخیص نادرست، مانند اضطراب یا افسردگی قرار گیرند. برخی افراد، دچار مشکلات روحی و جسمی دیگری هم هستند که باعث می شود اختلال استرس پس از سانحه آنها مورد غفلت قرار ‌گیرد.
همچنین ممکن است «علائم جسمانی غیرقابل توضیح از لحاظ پزشکی» داشته باشند مانند:
  • مشکلات گوارشی
  • سندرم‌های درد
  • سردرد
  • و ...
این علائم یعنی اینکه اختلال استرس پس از سانحه آنها مشکل دیگری اشتباه گرفته می‌شود.
سایر چالش‌ها
برخی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه همچنین ممکن است چالش‌های دیگر داشته باشند، مانند شک در رابطه یا وابستگی به الکل یا مواد مخدر. اینها ممکن است براثر اختلال استرس پس از سانحه به‌وجود آمده باشند، اما می‌توانند نسبت به اختلال استرس پس از سانحه نمود بیشتری داشته باشند.
اختلال استرس پس از سانحه در کودکان:
اختلال استرس پس از سانحه ممکن است در هر سنی بروز پیدا کند، کودکان نیز از این قاعده مستثنی نیستند علائم زیر در بروز این اختلال برای کودکان می تواند مشاهده گردد:
  • رویاهای ترسناکدر کودکان، این رویاها شاید منعکس‌کننده حادثه تروماتیک باشند و شاید هم نه.
  • بازی تکرایبرخی کوکان اتفاقات حادثه تروماتیک را در بازی شبیه سازی می کنند. به عنوان مثال، کودکی که در سانحه شدید رانندگی حضور داشته ممکن است سانحه را با خودروهای اسباب‌بازی مجدداً اجرا کند. 
  • علائم جسمانیممکن است از دل درد یا سر درد شکایت کنند.
  • ترس از اینکه زود بمیرندممکن است باورش برایشان سخت باشد که آنقدر عمر خواهند کرد تا بزرگ شوند.
درمان اختلال استرس پس از سانحه:
چندین درمان مختلف برای اختلال استرس پس از سانحه وجود دارند، از جمله درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما، حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم، و دارو درمانی.
روان درمانی:
روان درمانی به جای تمرکز روی زندگی گذشته فرد آسیب دیده، روی تجربه تروما متمرکز است. در موارد ذیل به این افراد کمک خواهد کرد:
  • پذیرشیادگیری پذیرش این موضوع که اگرچه آنچه اتفاق افتاده قابل تغییر نیست، ولی میتوان در مورد حادثه، جهان و خودطور دیگری فکر کرد.
  • یادآوری حادثهیادآوری آنچه اتفاق افتاده، بدون اینکه ترس و پریشانی بر او غلبه کند. فرد می‌تواند در صورت تمایل، به اتفاق فکر کند نه اینکه تفکرات مزاحم یا فلش‌بک‌ داشته باشد.
  • صحبت درباره تجربیاتصحبت درباره اینکه چه اتفاقی رخ داده تا ذهن فرد بتواند خاطرات را در گوشه‌ای ذخیره کند و به کارهای دیگر بپردازد.
  • احساس امنیت بیشترکمک به فرد برای کنترل بیشتر بر احساساتش این به او کمک می‌کند که احساس امنیت بیشتری کند، بنابراین نیاز نیست که خیلی زیاد از خاطراتش دوری کند.
هر نوع روان درمانی باید توسط شخصی ارائه شود که به درستی آموزش دیده و مجوز رسمی دارد. جلسات معمولاً حداقل هفتگی هستند، با روان ‌درمانگر ثابت، و اغلب دست‌کم 8 تا 12 هفته به طول می‌انجامند. با آنکه جلسات معمولاً یک ساعته هستند، برخی مواقع می‌توانند تا 90 دقیقه هم ادامه‌ پیدا کنند.
درمان‌های اختلال استرس پس از سانحه شامل موارد ذیل هستند:
درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما (TF-CBT) :
این نوع درمان می‌تواند به فرد برای تغییر نحوه تفکر کمک کنند. به مرور به او کمک می‌کند که احساس بهتری داشته باشد و رفتارش متفاوت شود. این درمان معمولاً به صورت یک به یک ارائه می‌شود، البته شواهدی وجود دارند مبنی براینکه درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما در قالب گروهی نیز قابل ارائه است زیرا حس هم دردی و اینکه من در برابر این اتفاق وحشتناک تنها نیستم باعث التیام فرد می شود.
حساسیت‌زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم (EMDR) :
این تکنیکی است که از حرکات چشم برای کمک به مغز جهت پردازش خاطرات تروماتیک استفاده می‌کند. از فرد خواسته می شود که حادثه تروماتیک را به یاد آورد و احساس و افکارش در آن لحظه مورد بررسی قرار می گیرد. و از او خواسته می شود که حرکات چشم را انجام دهد یا نوعی «تحریک دوجانبه» مانند ضربه زدن با دست را انجام دهد. ثابت شده که این کار باعث کاهش شدت عواطفی است که پیرامون خاطره تروماتیک تجربه می‌کند، و به برطرف شدن تروما کمک می‌کند.
حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم باید توسط متخصص آموزش دیده ارائه شود. حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم معمولاً طی 8 تا 12 جلسه 60 دقیقه ای ارائه می شود.
دارو :
اگر سایر درمان ها برای فرد مفید واقع نشد ممکن است پزشک برای فرد درگیر با این اختلال داروی ضد افسردگی تجویز کند.
مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین داروی ضد افسردگی هستند که می‌توانند به کاهش علائم اختلال استرس پس از سانحه کمک کنند. اگر مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین مؤثر واقع نشد، ممکن است داروی دیگر برای فرد تجویز شود، اما این کار معمولاً باید به توصیه متخصص سلامت روان انجام شود.
موثرترین درمان برای این اختلال کدام است:
شواهدی وجود دارند مبنی براینکه درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما و حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم بهترین درمان‌های سرآمد هستند. دارو می‌تواند برای افرادی که مایل به درمان‌های گفتاری نیستند یا دسترسی آسان به آنها ندارند ،مفید واقع شود.
ترتیب شروع روند درمان برایPTSDچیست:
درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما (درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما یا حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم) باید در صورت امکان، قبل از دارو ارائه شوند. این براساس دستورالعمل‌های موسسه ملی تعالی سلامت و مراقبت (NICE) است.
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستید چگونه می توانید به خود کمک کنید:
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستید، می‌توانید چند کار برای حمایت از بازیابی خود انجام دهید. درمانگرتان با استفاده از این اقدامات از شما حمایت خواهد کرد و اطمینان حاصل می‌کند که این موارد را در زمان مناسب انجام دهید:
  • پایبندی به روال عادی خوددر صورت امکان، سعی کنید که به روال عادی خود بازگردید یا آن را حفظ نمایید. حفظ زندگی عادی تا حد امکان باعث می‌شود احساس ثبات داشته باشید
  • با فرد مورد اعتماد خود صحبت کنیددرحالی‌که نباید احساس کنید که مجبورید با هر کسی در مورد اتفاقی که رخ داده صحبت کنید، صحبت با کسی که به او اعتماد دارید کمک می‌کند که احساسات خود را در فضایی امن پردازش نمایید. همچنین صحبت با کسی که همان اتفاقی را که برای شما رخ داده تجربه کرده است، یا کسی که حادثه‌ای مشابه را قبلاً تجربه کرده ممکن است کمک‌کننده باشد، البته اگر انجام این کار چندان ناراحت کننده نباشد.
  • تمرینات تمدد اعصاب را امتحان کنیدمراقبه خودرهبری و سایر تمرینات را برای آرامش اعصاب امتحان کنید. تمدد اعصاب حین ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، پس با درمانگر خود در مورد تمرینات یا فعالیت‌هایی که ممکن است برای شما مؤثر باشند صحبت کنید.
  • بازگشت به کار یا مدرسهاگر احساس می‌کنید که توانایی دارید، بازگشت به کار، مدرسه یا دانشگاه می‌تواند کمک کننده باشد. این کار باعث می‌شود که احساس کنید به روال عادی بازگشته‌اید. بااین‌حال، باید تلاشتان اجتناب از موقعیت‌هایی باشد که احتمال قرارگرفتن شما را در معرض تروما یا فشار روانی (استرس) را بالا می‌برد. به طور کلی، کار در محیط حامی و با فشار روانی (استرس) کمتر بهترین کار ممکن تا درمان است.
  • به طور منظم غذا بخورید و ورزش کنید-سعی کنید در زمان‌هایی که معمولاً غذا می‌خورید غذا بخورید، حتی اگر احساس گرسنگی نمی‌کنید. اگر احساس می‌کنید که توانایی دارید، سعی کنید که به طور منظم ورزش کنید. این کار همچنین با شما کمک می‌کند که هنگام خواب بیشتر احساس خستگی کنید.
  • با دیگران وقت بگذرانیدوقت صرف کردن با افرادی که برایتان مهم هستند به شما احساس حمایت می‌دهد.
  • انتظار بهتر شدن داشته باشیدروی این فکر تمرکز کنید که به مرور بهتر خواهید شد. این تفکر برای روند بهبودی شما خوب خواهد بود. یادتان باشد برای اینکه سریع بهبود یابید به خود فشار نیاورید.
  • به مکانی برگردید که حادثه تروماتیک رخ دادهتنها زمانی که احساس می‌کنید توانایی دارید، شاید تمایل داشته باشید به محلی که حادثه تروماتیک رخ داده برگردید. اگر قصد انجام چنین کاری را دارید، با درمانگر یا پزشک خود صحبت کنید، تا آنها در این مسیر از شما حمایت کنند.
همچنین حین بازیابی شاید بخواهید مراقب انجام برخی کارها بوده یا نسبت به آنها آگاه باشید. بااین‌حال، انجام «کار درست» می‌تواند واقعاً چالش‌برانگیز باشد و به واسطه انجام برخی از این کارها نباید احساس گناه کنید.
  • خودانتقادیعلائم اختلال استرس پس از سانحه نشانه ضعف نیست. آنها واکنش طبیعی به تجربیات ترسناک هستند.
  • احساستان را برای خودتان نگه دارید - اگر اختلال استرس پس از سانحه دارید، از به اشتراک گذاشتن افکار و احساسات خود با دیگران احساس گناه نکنید. صحبت درباره آنچه احساس می‌کنید می‌تواند از روند بهبودی شما پیشتیبانی کند.
  • انتظار داشتن برای بازگشت فوری همه چیز به روال عادی-درمان اختلال استرس پس از سانحه زمان‌بر است. سعی کنید که انتظار بیش از حد و خیلی سریع از خود نداشته باشید.
  • دور ماندن از سایر افراداگر برای مدت طولانی تنها بمانید، احساس انزوا در شما افزایش می‌یابد و حالتان بدتر می‌شود.
  • مصرف الکل و سیگاردرحالی که الکل می‌تواند کمک کند که آرام شوید، اما در طول زمان باعث بدتر شدن شما خواهد شد. قهوه و نیکوتین می‌توانند به عنوان محرک عمل کنند و اگر علائم مربوط به اختلال استرس پس از سانحه را تجربه می‌کنید ممکن است باعث بدتر شدن حال شما شوند.
  • خستگی بیش از حداختلال استرس پس از سانحه می‌تواند خواب شما را دچار مشکل کند، اما تا جایی که می‌توانید سعی کنید برنامه خواب معمول خود را حفظ کنید و تا دیر وقت بیدار نمانید، چون این کار باعث بدتر شدن شما خواهد شد. می‌تواند اطلاعات بیشتر را از منبع ما در بخش خواب خوب کسب کنید.
اختلال استرس پس از سانحه پیچیده چیست:
برخی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده دچار می‌شوند. این به دلیل تجربه حادثه یا یک سری از حوادث هستند که بسیار تهدیدکننده و وحشت‌آورند. این اتفاقات می‌توانند در دوران کودکی یا بزرگسالی رخ دهند. اغلب مواقع، فرار یا اجتناب از این رویدادها آسان نیست و اغلب دشوار یا غیرممکن خواهد بود. به عنوان مثال:
  • شکنجه
  • برده‌داری
  • کارزارهای نسل‌کشی
  • زندگی در منطقه جنگی
  • خشونت خانوادگی طولانی مدت
  • تکرار سوء استفاده فیزیکی و جنسی در کودکی. 
علاوه بر علائم اختلال استرس پس از سانحه، افرادی که مبتلا به نوع پیچیده آن هستند، ممکن است از موارد ذیل نیز رنج ببرند:
  • داشتن باورهای بسیار منفی در مورد خودشان مثل «تحقیر شده، شکست‌خورده یا بی‌مصرف»
  • مشکل داشتن در ابراز احساسات و همچنین واکنش‌های عاطفی
  • مشکل در حفظ ارتباطات و احساس صمیمیت با سایر افراد
  • بی اعتمادی به تمام مرد ها یا زن ها به دلیل سواستفاده جنسی در کودکی
درمان اختلال استرس پس از سانحه پیچیده:
نداشتن اعتماد به سایرین و در کل نسبت به جهان، در افراد مبتلا به این نوع اختلال شایع است. درمان در این افراد اغلب طولانی‌تر است تا آنها را قادر سازد رابطه‌ای امن با درمانگر خود برقرار کنند. کار با فرد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده اغلب سه مرحله را شامل می شود:
پایدار سازی:
در مرحله پایدار سازی، فرد یاد می‌گیرد که به درمانگر خود اعتماد کند، و احساس پریشانی و گسست را درک و کنترل نماید. و راجب احساسات خود و بدون شرم در این باره صحبت کند.
به عنوان قسمتی از پایدار سازی، شاید تکنیک‌های «اتصال به زمین» را یاد بگیرد. این تکنیک‌ها می‌توانند به فرد کمک کنند تا روی احساسات طبیعی فیزیکی خود تمرکز کند، و به او یادآوری می‌کند که در حال زندگی کند نه گذشته.
پایدار سازی همچنین میتواند کمک کند که فرد از احساس ترس و اضطراب ناشی از خاطرات و عواطفی که عامل تولید آنها هستند «جدا» شود. این کار کمک می‌کند که این خاطرات کمتر ترسناک باشند و فرد با مرور آن ها کمتر رنج بکشد و به مرور زمان در مغزش طبقه بندی شود و فرد درک کند که این رویداد متعلق به گذشته است. در واقع هدف پایدار سازی این است که نهایتاً فرد قادر باشد بدون تجربه اضطراب یا فلش‌بک‌ها زندگی کند.
درمان‌های مبتنی بر تروما:
درمانی که متمرکز بر تروماست، از جمله حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم یا درمان شناختی رفتاری متمرکز بر تروما، می‌تواند به آنها کمک کند تا تجربه تروما را پردازش نمایند. سایر روان‌درمانی‌ها، از جمله روان پویشی، نیز می‌توانند مفید باشند. باید در اختلال استرس پس از سانحه پیچیده احتیاط کرد، چون درصورت استفاده نامناسب از این درمان‌ها ، ممکن است وضعیت‌ بدتر شود.
ادغام یا ارتباط مجدد:
وقتی فرد از موقعیت خطرناک ذهنی خود فاصله گرفت و قادر به لمس دوباره زندگی شد، برگشت به روش معمول زندگی، می‌تواند به او کمک کند تا به دنیای واقعی عادت کند. این بخش به فرد کمک می‌کند که خود را به عنوان فردی دارای حق و انتخاب ببیند.
ادغام مجدد به این افراد کمک می‌کند تا:
  • با خود و دیگران به طور دلسوزانه ارتباط برقرار کنید
  • مجدداً به خود و دیگران اعتماد کنید
  • دوباره در دوستی‌ها، روابط صمیمی و فعالیت‌هایی که باعث ارتقای سلامت و تندرستی شما می‌شوند شرکت کنید
دارو درمانی در اختلال استرس پس از سانحه پیچیده:
در اختلال استرس پس از سانحه، داروی ضد افسردگی یا سایر داروها را می‌توان علاوه بر روان درمانی استفاده کرد. اگر روان درمانی به فرد جواب نمی‌دهد یا برایش ممکن نیست، می‌توانید از دارو ذرمانی استفاده کنید.
خودیاری:
اگر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه پیچیده هستید، تلاش برای انجام کارهای عادی، که هیچ ارتباطی با تجربیات ترومای شما ندارند می‌تواند مفید باشد. از جمله این کارها عبارتند از:
  • دوست یابی
  • اشتغال
  • ورزش کردن منظم
  • یادگیری تکنیک‌های تمدد اعصاب
  • ایجاد سرگرمی
  • داشتن حیوانات خانگی.
اینها باعث می‌شوند که به تدریج به دنیای پیرامون خود اعتماد کنید. بااین‌حال، این کار زمان‌بر است و اگر انجام این کارها برایتان دشوار است یا بلافاصله قادر به انجام آنها نیستید، نباید احساس شرمندگی کنید.
چگونه می‌توانم تشخیص دهم که فردی به اختلال استرس پس از سانحه مبتلاست:
اگر فردی را می‌شناسید که به تازگی حادثه تروماتیک را تجربه کرده است، مواردی وجود دارند که ممکن است بخواهید به آنها توجه کنید. این موارد می‌تواند نشانه‌هایی باشند که افراد نمی‌توانند با آنها کنار بیایند:
  • تغییر در رفتارعملکرد ضعیف در کار، تأخیر، دریافت مرخصی استعلاجی، سوانح جزئی
  • تغییر در عواطفخشم، بی قراری و پرخاشگری، افسردگی، نداشتن انگیزه و تمرکز
  • تغییر در افکارتمرکز بر تهدید و ترس، دیدگاه‌های منفی نسبت به آینده
  • علائم جسمانی غیرمنتظرهمانند تنگی نفس، بی‌قراری یا دل درد
اگر فکر می‌کنید که فردی علائم اختلال استرس پس از سانحه دارد، می‌توانید وی را تشویق به مشورت با پزشک عمومی‌‌اش کنید. اگر برای انجام این کار با وی به اندازه کافی صمیمی نیستید، ممکن است که بخواهید با فردی که با او صمیمی است صحبت کنید، که به جای شما این کار را انجام دهد.
همچنین بررسی اطلاعات در مورد اختلال استرس پس از سانحه، مانند این منبع، ممکن است برای وی مفید باشد چون به او کمک می‌کند که دشواری‌هایی را که با آن مواجه هست شناسایی نماید.
چگونه می‌توانم از فردی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده است پشتیبانی کنم:
انجام موارد ذیل می‌تواند به حمایت از فردی که با موردی تروماتیک مواجه بوده است کمک کند:
  • صحبت کنیدبه آنها زمان بدهید تا بتوانند با شما در مورد تجربیاتشان صحبت کنند.
  • گوش کنیدبه آنها اجازه دهید صحبت کند، و سعی کنید که وسط حرفشان نپرید یا تجربیات خودتان را به اشتراک نگذارید.
  • سؤالات کلی بپرسیداگر سؤال می‌پرسید، سعی کنید که کلی و بدون قضاوت باشند. به عنوان مثال، شاید بخواهید بپرسید «آیا با فرد دیگری در مورد این موضوع صحبت کرده‌اید؟» یا «اجازه هست به شما کمک کنم تا حمایت بیشتر کسب کنید؟»
باید سعی کنید که از موارد ذیل اجتناب نمایید:
  • گفتن اینکه میدانید چه حسی دارندحتی اگر مورد مشابه را تجربه کرده‌اید، افراد موقعیت‌ها را بسیار متفاوت تجربه می‌کنند. مقایسه کردن کمکی نمی کند.
  • گفتن به آنها که خوش شانس هستند که زندهاندافرادی که حادثه تروماتیک را تجربه کرده‌اند اغلب احساس خوش‌شانسی نمی‌کنند. اغلب، اگر دیگران مرده باشند آنها به دلیل زنده بودن احساس گناه می‌کنند.
  • کوچک کردن تجربه آنهاحتی اگر قصد دارید حالشان را بهتر بکنید به آنها نگویید که وضعیت می‌توانست بدتر از این باشد. این کار باعث می‌شود که افراد فکر کنند که محق نیستند چنین احساساتی داشته باشند.
  • ارائه پیشنهادات غیرمفیدحتی اگر می‌دانید که این پیشنهادات در گذشته برای شما مؤثر واقع شده‌اند، آنها را ارائه نکنید. مردم بسیار متفاوت هستند و اغلب ممکن است قبلاً آنچه را که پیشنهاد می‌دهید امتحان کرده باشند.
نتیجه:
اختلال استرس پس از سانحه PTSD ممکن است در زندگی هر فرد و در هر سنی رخ دهد  حتی ممکن است در طول زندگی بعضی افراد این اتفاق چند بار رخ دهد. اما این رویداد با اینکه روند درمان زمان بری را در پی دارد اما قابل درمان است و در مواردی که فرد نمی­تواند با خود یاری یا همراهی نزدیکان از آن گذر کند حتما باید از فرد متخصص کمک بگیرد. و به عنوان کلام آخر باید اضافه کرد که زندگی با رخ دادن اتفاقات تروماتیک واقعا دگرگون می شود اما این پایان راه نیست و بعد از گذشت تمام این سختی ها چشم اندازی روشن می تواند در انتظار این افراد باشد.

تروما Trauma

۸۰ بازديد
تروما-مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز
ضربه یا تروما به انگلیسی ( Trauma  ) :
در ابتدای این مقاله اول به بررسی تعریف تروما از نظر علم پزشکی به صورت خلاصه پرداخته می شود و در ادامه از منظر روانشناسی به طور کامل به بررسی آن پرداخته می شود.


تروما در پزشکی:
از نظر دانش پزشکی  به هر نوع ضربه، جراحت، شوک، آسیب و حادثه وارد شده بر بدن گفته می‌شود، مشروط به اینکه این موارد از خارج به بدن وارد شده باشد و عامل درونی، علت ایجاد آسیب نباشد. از سال ۱۹۶۷ میلادی افراد آسیب دیده ترومایی به عنوان یک بیمار و نه یک حادثه دیده مورد توجه قرار گرفتند با این وضعیت بخش اورژانس و مراقب‌های پزشکی تغییرات مهم و مثبتی انجام دادند. تروما چهارمین عامل آماری در مرگ و میر در جهان شناخته می‌شود.
 در واقع تروما هر آسیبی است که در اثر افزایش انرژی ورودی به بدن ایجاد شود. این انرژی ممکن است از نوع ضربه مکانیکی، حرارتی سوختگی، شیمیایی یا انواع دیگر باشد. اهمیت تفاوت این موضوع در اورژانس و فوریت‌های پزشکی مشخص می‌شود، مثلاً در برخورد با بیمار دچار  شوک، اگر عامل آن بیماری باشد،امدادگر به راحتی می‌تواند اقدام به جا به جایی بیمار کند، ولی در شرایط تروما، به علت وجود احتمال آسیب‌های شدید مانند قطع نخاع، هر نوع جا به جایی و حرکت بیمار بدون حمایت و ثابت نموندن بدن و توسط اشخاص غیر مجرب ممنوع است. تروما را می‌توان بر اساس مکانیسم آسیب (حوادث ترافیکی، سقوط، حوادث منزل ... ) و محل آسیب (سر، شکم و…) یا بر اساس ویژگی‌های عامل ایجاد کننده تروما (ترومای نافذ شکم (یا شی برنده) یا ترومای غیر نافذ (بلانت) و همچنین ترومای حرارتی یا فشاری (باروتروما) و غیره تقسیم بنده نمود
در علم پزشکی انواع تروما می تواند شامل مواردی از این دست باشد:

 در قسمت بالا به صور ت خلاصه تعریف تروما از منظر علم پزشکی شرح داده شد و با توجه به آن می توان این برداشت کلی را داشت که تروما شامل وارد شدن ضربه ای شدید از محیط خارج به فرد است که می تواند سبب آسیب های جدی شود در ادامه این مقاله که برگرفته از کارگاه­های مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی است به بررسی تروما از منظر روانشناسی پرداخته می شود و از زبان یک روان درمانگر  این امر تحلیل می شود.

 

 

آنچه درباره تروما باید دانست:

از نظر علم روانشناسی ترومای روانی پاسخ به رویدادی است که فرد آن را به شدت استرس زا می داند و یا به زبان دیگر آمادگی مواجه شدن با آن را ندارد. به عنوان مثال رخ دادن بلایای طبیعی مثل زلزله و سونامی و... یا یک حادثه ناگهانی می تواند برای فرد آسیب زا باشد. تروما می تواند باعث بروز علائم جسمی و روحی مختلفی شود که می تواند در هر فرد نمپدی متفاوت داشته باشد. نکته قابل توجه این امر است  که همه ی کسانی که اتفاقات استرس زا را تجربه می کنند دچار تروما نمی شوند. در واقع تروما انواع مختلفی را شامل می شود.

در برخی افراد علائم تروما زودگذر است و شاید فرد بدون کمک درمانگر هم بتواند به تنهایی از این مرحله گذر کند اما در برخی دیگر از انواع تروما اثرات ناشی از آن برای طولانی مدت باقی خواهد ماند که فرد به تنهایی قادر به رفع آن نیست و بهتر است از متخصص کمک بگیرد. برای درمان تروما  ابتدا باید ریشه ی شکل گیری آن را پیدا کرد و سپس راه حل های اثرگذاری برای کنترل علائم آن پیاده شود و بعد از کاهش علائم در فرد می توان از روش هایی ترکیبی از روان درمانی و CBT و... برای کمک به فرد درگیر با تروما کمک گرفت که در ادامه در بخش درمان به آن پرداخته می شود.

 برای مطالعه دیگر مقالات کلیک کنید:  نمایش 

برای درک بهتر این ضایعه لازم است که در ادامه به تعریف دقیق آن از منظر روانشناسی پرداخته شود.

تروما چیست؟

تروما در حقیقت پاسخی احساسی به یک اتفاق وحشتناک مانند تصادف، تجاوز جنسی و یا بلایای طبیعی و... است. لزا تروما می تواند پاسخی برای موقعیت هایی باشد که فرد آنها را از لحاظ روحی و فیزیکی تهدید آمیز یا آسیب زننده بداند. فرد آسیب دیده ممکن است طیف وسیعی از احساسات مختلف مثل غم، خشم، ترس، خجالت و... را پس از حادثه و در دراز مدت احساس کند. و همچنین ممکن است این افراد احساس گیجی، درماندگی و شوکه شدن داشته باشند و یا هضم اتفاق رخ داده برایشان بسیار دشوار باشد به طوری که اغلب این افراد بیان می کنند که انگار از زمان و مکان خارج شده اند و نمی دانند چکار می کنند به طور مثال در تجاوز بعضی افراد این رویداد را فراموش می کند و مغز برای حفظ بقای فرد و کاهش سطح تنش های ناشی از این رویداد فراموشی را پیشه می کند و این خود نشان می دهد که تروما برای هر فرد و با توجه به اتفاقی که باعث رخ دادن آن شده است می تواند چقدر پیچیده باشد، این موارد نمونه کوچکی از واکنش های روحی است که هر فرد بعد از رخ دادن تروما آن را تجربه میکند. اما این تنها بخشی از تجربه هر فرد است زیرا اکثر این افراد نشانه های فیزیکی  از این رخ داد را با خود یدک می کشند که نه تنها روان آسیب دیده آن ها را درگیر کرده است بلکه عمق این تروما به جسم آن ها هم آسیب وارد کرده است در اینجاست که ریشه یابی درد های ناشی از روان تنی در افراد اهمیت زیادی پیدا می­کند.

تروما ممکن است تاثیرات طولانی مدتی بر سلامت روانی فرد بگذارد. و چنانچه با گذشت زمان از شدت علائم کاسته نشود و ادامه داشته باشد تروما در فرد به اختلال استرس پس از سانحه(PTSD) تبدیل می شود.

انواع مختلف تروما عبارتند از:

  • ترومای شدید ولی زودگذر

این نوع تروما ناشی از اتفاقی استرس زا یا خطرناک است.

  • ترومای مزمن

ترومای مزمن ناشی از قرار گرفتن مکرر و طولانی مدت در معرض رویدادهای بسیار استرس زا مانند کودک آزاری، زورگویی یا خشونت خانگی است.

  • ترومای پیچیده

این نوع تروما ناشی از قرار گرفتن در معرض چندین موقعیت آسیب زا می باشد.

  • ترومای ثانویه یا ترومای نیابتی

 در این نوع تروما فرد آسیب دیده در اثر ارتباط با افراد آسیب دیده ی دیگر در واقع علائم خود را تشدید می کند.

 

علائم تروما

علائم تروما می تواند شدید یا خفیف باشد. عوامل زیادی تعیین کننده ی چگونگی تاثیر یک رویداد آسیب زا بر هر شخص هستند. این عوامل عبارتند از:

  • شخصیت افراد
  • سلامت روانی افراد
  • مواجهه قبلی با رویدادهای آسیب زا
  • نوع و ویژگی های رویدادهای آسیب زا
  • پیشینه و رویکرد افراد برای مدیریت احساسات

 

پاسخ های عاطفی و روانی
فردی که یک اتفاق آسیب زا را تجربه کرده ممکن است احساسات مختلفی داشته باشد. این احساسات عبارتند از: انکار، خشم، ترس، غم، خجالت، سردرگمی، اضطراب، افسرگی، کرختی، احساس گناه، ناامیدی، تحریک پذیری و عدم تمرکز.
گاهی افراد آسیب دیده ممکن است ممکن است طغیان های عاطفی داشته باشند، کنار آمدن با احساسات برایشان سخت باشد یا از دیگران کناره گیری کنند. مرور خاطرات و کابوس نیز در این افراد رایج است.
علاوه بر پاسخ های عاطفی، تروما می تواند واکنش های فیزیکی نیز به همراه داشته باشد. این واکنش ها عبارتند از: سردرد، علائم گوارشی، خستگی مفرط، تپش قلب، تعریق و عصبی بودن. گاهی اوقات افراد احساس برانگیختگی شدید را تجربه کرده یا حس می کنند که در حالت هوشیاری دائمی هستند. این احساسات و حالت ها سبب بروز مشکلات خواب نیز می شود.
در برخی افراد آسیب دیده سایر مسائل مربوط به سلامت روان مانند افسردگی، اضطراب و مشکلات سوء مصرف مواد تشدید

می­شوند.

 

اتفاقات تروماتیک( آسیب زا)

تحقیقات نشان می دهد که 60 الی 75 درصد جمعیت آمریکای شمالی اتفاقات آسیب زا  یا تروماتیک را تجربه کرده اند. این اتفاقات عبارتند از: زورگویی، آزار و اذیت، سوء استفاده ی جنسی، تجاوز جنسی، تصادف، زایمان، بیماری های کشنده، از دست دادن ناگهانی عزیز، مورد حمله قرار گرفتن، گروگان گیری، اقدامات تروریستی، بلایای طبیعی و جنگ , و یا ترکیبی از این موارد. لذا رویداد های آسیب زا می­توانند پیش رونده و مداوم باشند. همچنین اگر فردی شاهد اتفاقی آسیب زا برای فرد دیگر باشد نیز ممکن است تروما را تجربه کند.
 

تروما در کودکان

تحقیقات نشان می دهد که کودکان در برابر ضربه های روحی آسیب پذیرتر هستند چرا که مغز آنها در حال رشد است. کودکان در اتفاقات وحشتناک استرس شدیدی به سراغشان می آید و بدن آنها هورمون های مربوط به استرس و ترس را ترشح می کند. این نوع تروما می­تواند رشد طبیعی مغز را مختل کند و فرد را دچار اختلالات شخصیت متعددی کند که در تمام طول زندگی می تواند روی زندگی آن اثراتی را داشته باشد. در نتیجه، تروما، به ویژه ترومای مداوم، ممکن است به شدت بر رشد عاطفی طولانی مدت، سلامت روان، سلامت جسمی و رفتار کودک تأثیر بگذارد. از طرفی احساس ترس و درماندگی می تواند حتی در بزرگسالی نیز همراه فرد باشد.
 

درمان تروما

روش های درمانی متعددی وجود دارند که  می توانند به افراد آسیب دیده در اثر تروما ها کمک کنند تا با علائم خود کنار بیایند و کیفیت زندگی خود را بهبود بخشند.

مراجعه به کلینیک های روانشناسی

نخستین قدم برای درمان تروما تراپی است. به طور کلی فرد می بایست از درمانگری که در مواجه و درمان تروما با تجربه است، کمک بگیرد. رویکرد های درمانی که برای فرد آسیب دیده در اثر تروما مناسب هستند عبارتند از:

  • رویکرد شناختی-رفتاری
  • حساسیت زدایی و پردازش مجدد
  • هیپنوتیزم برای بررسی ریشه های تروما و کاهش علائم ناشی از آن
  • روانکاوی

لازم به ذکر است که یک درمانگر تروما همواره باید از ترکیبی از تمام این رویکرد های درمانی استفاده کند تا درمانی با اثر بخشی بیشتر رقم بخورد.

درمان های فیزیکی

برخی از درمانگران از تکنیک های جسمی برای کمک به ذهن و بدن فرد به جهت پردازش تروما استفاده می کنند. درمان های فیزیکی انواع مختلفی دارند که شامل موارد زیر می باشند:

روان درمانی حسی حرکتی

  • تحریک نقاط مختلف بدن با طب سوزنی
  • درمان های لمسی

نتیجه گیری

تروما شامل رخ دادن اتفاقات ناگوار دردوران های مختلف زندگی فرد است که ممکن است در هر سنی ایجاد شود. این افراد بهتر است به روان درمانی مراجعه کنند زیرا گاهی فرد متوجه تاثیرات تروما  بر زندگی اش نمی شود و نیاز به کمک گرفتن از فردی متخصص دارد. نکته مهمی که درباره ی این رخ داد ثبت شده در حافظه و درد ناشی از آن وجود دارد این است که این مشکل قابل درمان است و می­توان اثر این اتفاقات ناگوار را کم کرد. همچنین لازم است بدانید تروما اتفاق بدی است که در اثر یک آزار جنسی یا تصادف و … اتفاق می افتد و فرد نباید نسبت به آن شرمگین و خجالت زده باشد ، بلکه باید برای درمان آن اقدامات لازم را انجام دهد.