مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز

روانشناسی علمی را با روانشناس بالینی می آموزیم

معرفیIntroduction

۱۲۲ بازديد

 

مهدی صارمی نژاد - mehdisareminezhad



من مهدی صارمی نژاد هستم.

روانشناس بالینی (مشاور) شیراز و عضو انجمن نخبگان فارس

دوره های علمی در زمینه درمان های مختلف مخصوصا روان تحلیلی و درمان شناختی رفتاری در سراسر ایران گذراندم و سالهاست که به درمان در زمینه های مختلف پرداخته ام.

اختلال روان تنی Psychosomatic Disorder

۸۱ بازديد

اختلال روان تنی-دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز
اختلال روان‌تنی (Psychosomatic Disorder)
برای تعریف این اختلال باید گفت که اختلال روان تنی به شرایطی اطلاق می‌شود که در آن عوامل روانی و عاطفی نقش مهمی در بروز و تشدید علائم جسمانی دارند. در این نوع اختلالات، نشانه‌های فیزیکی و جسمانی بدون وجود علت فیزیکی نمایان می شوند و یا شدت می‌یابند. در زیر به بررسی جامع این اختلال پرداخته می‌شود که به صورت خلاصه از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد روان شناس بالینی و مشاور شیراز جمع آوری شده است:
 
 تعریف اختلال روان‌تنی
اختلال روان‌تنی به معنای تأثیر مستقیم عوامل روانی بر بروز یا تشدید بیماری‌های جسمانی است. این شرایط زمانی رخ می‌دهد که اضطراب، استرس، افسردگی یا دیگر مشکلات روانی باعث به وجود آمدن نشانه های فیزیکی در فرد درگیر با اختلال می شود یا گاهأ این علائم در فرد تشدید می شود، که با مراجعه به پزشک متخصص هیچ علت و یا نقص و بیماری فیزیکی در فرد مشاهده نمی شود.
تشخیص اختلال روان‌تنی معمولاً شامل ارزیابی جامع پزشکی و روانشناختی است. پزشکان ابتدا تلاش می‌کنند تا علل فیزیکی علائم را شناسایی کنند. در صورتی که همان طور که گفته شد علت فیزیکی مشخصی یافت نمی شود، لذا ارزیابی روانشناختی انجام می‌شود تا ارتباط بین عوامل روانی و علائم جسمانی بررسی شود.
 
علل و عوامل مؤثر
  • استرس و اضطراب: استرس و اضطراب می‌توانند سیستم ایمنی بدن را تضعیف کنند و موجب بروز یا تشدید علائم فیزیکی شوند.
  •  افسردگی: افسردگی می‌تواند باعث تغییرات در سطح انرژی، خواب، و اشتها شود که به نوبه خود علائم جسمانی ایجاد می‌کنند.
  • تجارب تلخ گذشته: تجارب تلخ گذشته مانند سوءاستفاده، تروما یا از دست دادن عزیزان می‌توانند به اختلالات روان‌تنی منجر شوند.
  • عوامل شخصیتی: برخی افراد به دلیل ویژگی‌های شخصیتی خود مانند حساسیت بالا، ممکن است بیشتر مستعد این اختلالات باشند.
  علائم شایع
علائم اختلال روان‌تنی بسیار متنوع هستند می توانند از یک سردرد ساده تا درد قفسه سینه و... را شامل شوند و با توجه به بدن هر فرد این مشکلات می تواند تغییر کند، به طور کلی این نشانه ها شامل موارد زیر می باشد:
  • دردهای جسمانی: سردرد، کمردرد، دردهای عضلانی و مفصلی و...
  • مشکلات گوارشی: زخم معده، سندرم روده تحریک‌پذیر، معده درد و حالت تهوع و...
  • مشکلات قلبی: تپش قلب، درد قفسه سینه، احساس سنگینی در قفسه سینه
  • مشکلات پوستی: کهیر، خارش
  • سایر علائم: خستگی مزمن، مشکلات خواب
میزان شیوع اختلال روان تنی
اختلالات روان‌تنی به طور کلی می‌توانند هر دو جنسیت را تحت تأثیر قرار دهند، اما برخی مطالعات نشان می‌دهند که این اختلالات در بانوان شایع‌تر هستند. چند عامل می‌تواند سبب بروز این تفاوت گردد که در ادامه به آن اشاره می شود:
 
عوامل روان‌شناختی و اجتماعی
  • افسردگی و اضطراب: زنان به طور کلی بیشتر از مردان به افسردگی و اضطراب مبتلا می‌شوند، که این دو عامل می‌توانند خطر ابتلا به اختلالات روان‌تنی را افزایش دهند.
  • ابراز احساسات: زنان ممکن است تمایل بیشتری به ابراز احساسات و شکایات جسمانی داشته باشند، در حالی که مردان ممکن است احساسات خود را بیشتر سرکوب کنند.
  • نقش‌های اجتماعی و استرس‌های مرتبط: زنان اغلب نقش‌های چندگانه‌ای مانند کار، خانه‌داری و مراقبت از خانواده را ایفا می‌کنند که می‌تواند سطح استرس را افزایش دهد و احتمال بروز علائم روان‌تنی را بیشتر کند.
 
 عوامل بیولوژیکی
  • تغییرات هورمونی: تغییرات هورمونی در طول چرخه قاعدگی، بارداری و یائسگی می‌تواند به تغییرات روانی و فیزیکی منجر شود که برخی از آن‌ها ممکن است به اختلالات روان‌تنی مرتبط باشند.
 
مطالعات و تحقیقات
طبق مطالعات مختلف زنان بیشتر از مردان به اختلالات روان‌تنی مبتلا می‌شوند. به عنوان مثال، تحقیقات نشان می‌دهد که زنان بیشتر از مردان علائم جسمانی مانند دردهای مزمن، خستگی، و مشکلات گوارشی را گزارش می‌دهند که می‌تواند به عوامل روانی مرتبط باشد.
 پس می توان نتیجه گرفت که در مجموع، اگرچه اختلالات روان‌تنی می‌تواند در هر دو جنسیت رخ دهند، اما به نظر می‌رسد که زنان بیشتر از مردان به این نوع اختلالات مبتلا می‌شوند. این تفاوت ممکن است به دلیل ترکیبی از عوامل روان‌شناختی، اجتماعی و بیولوژیکی باشد. تشخیص و درمان به موقع این اختلالات برای هر دو جنسیت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

  درمان
درمان اختلال روان‌تنی معمولاً شامل یک رویکرد چندگانه است و هر درمانگر با توجه به تخصص اصلی خود می تواند از یک یا تمام مواردی که اشاره می شود در رود درمان استفاده کند که ممکن است شامل موارد زیر باشد:
  • درمان دارویی: استفاده از داروهای ضدافسردگی، ضداضطراب یا مسکن‌ها.
  • روان‌درمانی: مشاوره و روان‌درمانی برای مدیریت استرس، اضطراب و افسردگی.
  • تکنیک‌های آرامش‌بخش: یوگا، مدیتیشن، تمرینات تنفسی
  • تغییرات سبک زندگی: رژیم غذایی مناسب، ورزش منظم، خواب کافی
 
راه های پیشگیری
پیشگیری از بروز اختلالات روان‌تنی شامل مدیریت استرس، داشتن سبک زندگی سالم، حفظ روابط اجتماعی مناسب و استفاده از تکنیک‌های آرامش‌بخش است. همچنین مهم است که در صورت بروز مشکلات روانی، سریعاً به مشاور یا روانشناس مراجعه شود تا از تشدید علائم جسمانی جلوگیری شود و فرد بتواند تنش های مضر را با روش درست و با کمک درمانگر از سر بگذراند.
 
نتیجه‌گیری
اختلالات روان‌تنی نمونه‌ای از تعامل پیچیده بین ذهن و بدن می باشد که نیاز به تشخیص و درمان جامع دارد. با درک بهتر این اختلالات و استفاده از روش‌های درمانی مناسب، می‌توان کیفیت زندگی افراد مبتلا را بهبود بخشید.

افسردگی depression

۱۲۴ بازديد
افسردگی-مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز

هدف از گرد آوری این مطلب آشنایی با پدیده افسردگی Depression  می باشد که طیف های گسترده ای را شامل می شود و می تواند برای هر فرد و در هر سنی رخ دهد، لذا شناخت بیشتر آن می تواند برای فرد درگیر با این مسئله و اطرافیانش بسیار مفید باشد. پس در ادامه به انواع افسردگی و علائم آن و روش های درمان اشاره می شود. باید توجه داشت که این بیماری می‌تواند در هر فرد به صورت متفاوتی ظاهر شود و علائم متفاوتی را از خود نشان دهد. و از طرفی بسیار شایع است؛ تا‌جایی‌که در اصطلاح به این بیماری، سرماخوردگی روح هم گفته می شود.

افسردگی depression
در دسته‌ بیماری‌های خلقی قرار می‌گیرد که با احساس غم، از دست‌دادن فرد یا هر چیز دلخواهی، یا عصبانیتی که با فعالیت‌های روزانه‌ فرد تداخل دارد، توصیف می‌شود و نسبتا شایع است. و همانطور که اشاره شد افراد مختلف نشانه های افسردگی را به طریق مختلف تجربه می‌کنند. به طور کلی افسردگی یک بیماری شایع و جدی پزشکی است که بر احساسات، طرز تفکر و نحوه عملکرد روزانه فرد تأثیر منفی می‌گذارد. و می تواند باعث شود فرد احساس غم و اندوه یا از دست دادن علاقه به فعالیت‌هایی را تجربه کند که در گذشته از آن‌ها لذت می‌برده است .به همین دلیل می‌تواند سبب بروز انواع مشکلات عاطفی و جسمی شود و توانایی فرد در برقراری ارتباطات اجتماعی را نیز کاهش دهد.
نکته ای که باید به آن توجه داشت این مسئله است که همه افراد در طول زندگی خود گاهی خلق پایین را تجربه می کنند و این امری بسیار طبیعی است. زیرا حوادث ناراحت‌کننده و ناراحتی، ممکن است برای هر کسی اتفاق‌ بیفتد. اما اگر فردی به طور منظم احساس بدبختی یا ناامیدی کند، ممکن است دچار افسردگی باشد. باید توجه داشت که افسردگی یک بیماری جدی است و می‌تواند بدون درمان مناسب، بدتر شود. با‌این‌وجود، افرادی که به دنبال درمان هستند بعد از چند هفته، بهبود پیدا می‌کنند. پس لازم به ذکر است که در صورت مشاهده اولین علائم و نشانه ها بهترین کار کمک گرفتن از فرد متخصص است.
در ادامه این مطلب که از کارگاه شناخت افسردگی و راه های مقابله با آن، مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی (مشاور) شیراز جمع آوری شده است به بررسی علائم افسردگی و شناخت علائم آن بر افراد مختلف و همچنین روش های درمان پرداخته شده است.
علایم افسردگی چیست؟ (مهمترین علائم افسردگی)
افسردگی ممکن است حسی بیشتر از احساس غم یا ناراحتی دائمی باشد. می‌توان این بیماری را براساس شدت به ۲ دسته‌ اصلی تقسیم کرد، (در موارد حاد، مراجعه به متخصص اعصاب و روان ضروری است) این موارد شامل:
۱.علائم افسردگی اساسی (علائم افسردگی شدید یا علائم افسردگی حاد)
افسردگی ماژور یا افسردگی اساسی، اختلال نوع شدید افسردگی است، که با احساس غم، ناامیدی و بی‌ارزشی دائمی که به‌خودی‌خود از بین نمی‌رود، مشخص می‌شود. علائم افسردگی شدید در زنان و علائم افسردگی شدید در مردان می‌تواند متنوع باشد. برای تشخیص بالینی افسردگی باید فرد ۵ یا بیشتر از این علائم را در مدت زمان ۶ ماهه داشته‌باشد،این علائم شامل:
·        احساس افسردگی در اغلب اوقات روز (علائم جسمی افسردگی)
·        اشتیاق نداشتن در اغلب فعالیت‌های معمول
·        از‌دست‌دادن وزن یا وزن‌گیری بیش از اندازه
·        خوابیدن بسیار زیاد یا ناتوانی در خوابیدن
·        آهسته فکر‌کردن یا حرکت‌کردن
·        خستگی یا انرژی کم در اغلب روزها
·        احساس مداوم تنهایی و غم
·        احساس ناامیدی
·        احساس گناه یا بی‌ارزشی
·        فقدان تمرکز یا ناتوانی در تصمیم‌گرفتن
·        افکار مرتبط با خودآزاری، مرگ و خودکشی.
۲.علائم اختلال افسردگی دائمی:
این اختلال خفیف‌تر نوع قبلی است، اما نوع دائمی افسردگی محسوب می شود. برای تشخیص، علائم آن باید حداقل تا ۲ سال وجود داشته‌باشند. این نوع افسردگی به علت دائمی‌بودن، زندگی را بیشتر از انواع دیگر تحت تاثیر قرار می‌دهد. افرادی که دچار افسردگی دائمی هستند علائمی زیر را دارند:
  •  از‌دست‌دادن اشتیاق نسبت به فعالیت‌های روزانه
  •  احساس نا‌امیدی
  •  از‌دست‌دادن کارایی و اعتماد‌به‌نفس پایین.
به نظر می‌رسد علاوه‌بر شدت بیماری، جنسیت فرد هم می‌تواند در بروز علائم افسردگی تاثیر بگذارد. بنابراین در ادامه به بررسی علائم بروز افسردگی در مردان و زنان پرداخته میشود:
بررسی  علائم افسردگی در مردان :
نشانه های افسردگی در مردان شامل بخش های متفاوتی می شود که هر کدام به صورت مختصر شرح داده می شود:
  • خلقی: عصبانیت،تهاجمی بودن،تحریک پذیری، انواع اختلال اضطرابی، بی قراری
  • احساسات: احساس تهی بودن، غم و اندوه
  • رفتاری: از دست دادن شوق، عدم احساس شادی در فعالیت های مورد علاقه، تفکر خودکشی، احساس خستگی، استفاده از مواد مخدر و یا روی آوردن به انجام فعالیت های پرخطر
  • جنسی: کاهش میل جنسی، کاهش فعالیت های جنسی
  • شناختی: عدم تمرکز، سختی در انجام وظایف، تاخیر در پاسخ طی مکالمات
  • اختلالات خواب: بی خوابی، خواب بی قرار، خواب بسیار زیاد، نخوابیدن طی شب
  • فیزیکی: خستگی، درد، سردرد، مشکلات گوارشی
علائم افسردگی در زنان 
افسردگی در زنان نیز باعث بروز علائم گوناگونی می شود که در ادامه به شرح مختصر آن پرداخته شده است.
  • خلق:تحریک پذیری
  • احساسات: احساس ناراحتی یا تهی‌بودن، اضطراب یا ناامیدی
  • رفتاری: از‌دست‌دادن اشتیاق به فعالیت‌ها، دوری‌کردن از تعاملات اجتماعی، تفکرات خودکشی
  • شناختی: آهسته فکر‌کردن و حرف‌زدن
  • خواب:دشواری در خوابیدن طی شب، زود بیدار شدن، خوابیدن بسیار زیاد
  • فیزیکی: کاهش انرژی، خستگی زیاد، تغییر اشتها، تغییرات وزن، درد، سردرد، گرفتگی‌های عضلانی زیاد
علائم افسردگی در نوجوانان و کودکان 
لازم به ذکر است، برخی از مواردی که در افسردگی جوانان دیده‌می‌شود در کودکان وجود ندارد و برعکس. علائم افسردگی در نوجوانان دختر یا نشانه های دختر افسرده و پسر متنوع است. این علائم شامل موارد زیر هستند:
  • خلق: تحریک‌پذیری، عصبانیت، تغییرات خلق، گریه
  • احساسات: احساس کامل نبودن (برای مثال نمی‌توانم هیچ کاری را به درستی انجام دهم) یا ناامیدی، گریه، ناراحتی شدید
  • رفتاری: به مشکل برخوردن در مدرسه یا خودداری از مدرسه رفتن، دوری از دوستان یا خواهر و برادرها، تفکرات مرگ یا خودکشی و علائم روحیه ضعیف
  • شناختی:دشواری در تمرکز، افت عملکرد تحصیلی، تغییر در نمرات
  • خواب: دشواری در خوابیدن یا خوابیدن بسیار زیاد
  • فیزیکی و نشانه های ظاهری افراد افسرده: از‌دست‌دادن انرژی، مشکلات گوارشی، تغییر در اشتها، از‌دست‌دادن وزن یا زیاد وزن‌گرفتن.

  • علائم افسردگی بعد از زایمان
علائم افسردگی در بارداری یا بعد از آن ممکن است بروز کند. معمولا علائم افسردگی بعد از زایمان در ۴ تا ۶ هفته اول بعد از زایمان دیده‌می‌شود. حالات ناشی از این نوع افسردگی شامل مواردی است که در اینجا به آن اشاره می شود:
  • خلق مادر پایین است.
  • ممکن است که گریه کند و برای گریه‌ خود دلیل نداشته‌باشد.
  • نمی‌تواند با فرزند خود ارتباط برقرار کند.
  • شدیدا خسته است و انرژی ندارد.
  • سردرد، تاری دید و دل درد دارد.
  • نمی‌تواند بخوابد یا بیش از اندازه می‌خوابد.
 
معمولا علائم افسردگی بعد از زایمان در ۴ تا ۶ هفته اول بعد از زایمان دیده‌می‌شود.
افسردگی بعد از زایمان (یا بعد از سقط) چقدر طول میکشد؟ 
دوره این بیماری پس از زایمان به طور کلی شامل ۴ تا ۶ هفته اول پس از تولد می‌شود. اما اگر حالات افسردگی در فرد تا یک سال پس از زایمان باقی ماند، باید آن را جدی بگیرید. و نسبت به درمان آن اقدام کند
علائم افسردگی پیش از قاعدگی (PMS)
احساس افسردگی قبل و در طول دوره قاعدگی شایع است. و در سال های اخیر این پدیده بیشتر در بانوان مورد مشاهده قرار گرفته است کارشناسان بر این باورند که این تغییرات احساسی در نتیجه نوسانات سطح هورمون‌ها رخ می‌دهد. اکثر افرادی که عادت ماهانه دارند برخی از علائم سندرم پیش از قاعدگی (PMS)شامل این موارد است، لازم به ذکر است که  این علائم می توانند برای هر فرد در هر ماه شدت متغییری داشته باشند.

علائم و نشانه‌های عاطفی و رفتاری در (PMS)

  • تنش یا اضطراب
  • حالت افسردگی
  • گریه
  • نوسانات خلقی و تحریک پذیری شدید در مقایسه با زمان های دیگر یا خشم
  • تغییرات اشتها و هوس‌های غذایی
  • مشکل در به خواب رفتن(بی خوابی)
  • دوری از اجتماع و گوشه گیری
  • مشکل در تمرکز
  • تغییر در میل جنسی

علائم و نشانه‌های فیزیکی (PMS)

  • درد مفاصل و عضلات
  • سردرد  (تشدید حملات میگیرنی)
  • خستگی
  • افزایش وزن مربوط به احتباس مایعات
  • نفخ شکم
  • حساسیت پستان
  • افزایش آکنه
  • یبوست یا اسهال
برای اطلاعات بیشتر درباره افسردگی در زنان اینجا کلیک کنید.


علائم افسردگی خفیف چیست؟
علائم افسردگی پنهان با علائم افسردگی خفیف می‌توانند مشابه باشند. در این موارد معمولا زندگی فرد مختل نمی‌شود، اما اگر درمان انجام نگیرد، می‌تواند مشکلات جدی‌تری را ایجاد کند.
علائم افسردگی در کودکان چیست؟
کودکان می‌توانند علائمی مانند: پرخاشگری، افت تحصیلی، تحریک‌پذیری، بی‌توجهی نسبت به بازی، اختلال خواب، اختلال خوردن و تمامی مواردی که در این مطلب به معرفی آن‌ها پرداختیم را از خود نشان‌دهند.

علائم افسردگی بعد از مرگ عزیزان چگونه بروز می کند؟
هنگامی که فرد کسی را از دست می‌دهد، طبیعی است که ۱ سال و یا بیشتر عزاداری کند و غمگین باشد. اما بعد از گذر این زمان و گذشتن مراحل سوگ ، معمولا درد کاهش پیدا می‌کند و تحمل شرایط آسان‌تر می‌شود. اما اگر فرد اقداماتی انجام دهد که به خودش و یا زندگی‌ش آسیب وارد کند (مانند ترک کار، تحصیل، خودآزاری و حتی خودکشی)، طبیعی نیست و باید به دکتر مراجعه کند. هر چند که بهتر است بعد از ازدست‌دادن عزیز در زندگی، به افراد متخصص مراجعه کنید.

نشانه عجیب افسردگی چیست؟
علائم افسردگی همانطور که قبلا اشاره شد، می‌تواند به شکلی از غم خود را نشان‌دهد. اما برخی علائم عجیب و غریب دیگر هم هستند که می‌توانند نشان‌دهنده‌ی افسردگی باشند. در‌نتیجه اگر این علائم را هم دارید باید به روانشناس مراجعه کنید:
۱.احساس درد (افسردگی و دردهای عصبی)
۷۵% افرادی که دچار افسردگی هستند از دردهای مکرر یا مزمن رنج می‌برند. افرادی که افسرده‌اند ۴ برابر بیشتر از دیگران احتمال دارد که دچار گرفتگی یا از‌کار‌افتادگی گردن یا درد در قسمت تحنانی کمر شوند. این درد ها معمولا به صورت ناگهانی و با توجه به شرایط روحی فرد بروز کرده و پس از مدتی خود به خود از بین می رود یا در مواردی مصرف دارو و درمان هایی از این دست بر روی بهبود آن تاثیر چشمگیری ندارد.
۲.چاقی یا لاغری غیر معمول
سطح بالای استرس و افسردگی، وزن کم‌کردن را سخت می‌کند. از طرفی بعضی افراد ممکن است به خاطر افسردگی، اشتهای خود را از دست‌داده و شدیداً لاغر شوند.
۳.زود از کوره دررفتن
 تحقیقات نشان داده است که ۵۴% افرادی که دچار افسردگی هستند، احساس خشم، بدخلقی، پرخاشگری یا عصبانیت دارند.
 

۴
.احساس پوچی
بیشتر انسان ها انگیزه‌هایی شخصی دارند که  صبح‌ها آنان را از رختخواب بیرون می‌کشند. خواه کار، ورزش، تعاملات اجتماعی یا درست کردن صبحانه باشد. اما برای آدم‌هایی که افسرده هستند، این جاذبه‌ها از بین رفته‌ و آن چیزهایی که زمانی موجب اشک یا لبخند می‌شدند حالا دیگر به ندرت تاثیرگذار هستند.
این مورد می‌تواند به دلیل تروما اتفاق بیفتد. در واقع تروما نوعی ضربه روحی است که فرد در طول زندگی، از کودکی تا بزرگسالی با آن مواجه می‌شود و اگر درمان نشود، می‌تواند در شیوه زندگی تاثیر بگذارد. برای آشنایی بیشتر با این مفهوم می توانید بر روی این لینک کلیک کنید: تروما چیست؟
۵.سیگار کشیدن
تقریبا ۱/۳ آدم‌های مبتلا به افسردگی، مشکل سیگار‌کشیدن دارند و هر چند یک نخ سیگار می‌تواند تسکین‌شان دهد، ولی نخ دوم یا سوم احساسات منفی و نشانه افسردگی مثل عصبانیت، پرخاشگری، اضطراب، و افسردگی را تشدید می‌کند.
۶.اینستاگرام و فضای مجازی
یا قمار یا خرید؟ اساساً در هر چیزی زیاده‌روی می‌کنید، به‌خصوص به صورت آنلاین؟ افرادی که زیاد آنلاین می‌شوند و تعاملات اجتماعی مجازی‌شان از تعاملات حقیقی بیشتر است، ممکن است افسرده باشند.
۷.سرگرم افکار خود و بی خبری از محیط
روانشناسان دانشگاه هاروارد نشان‌داده‌اند که وقتی ذهن‌مان به شدت درگیر لحظه‌ی حال است، از همیشه خوشحال‌تر هستیم و وقتی ذهن‌مان آشفته و حواس‌مان پرت است، ممکن است خیال‌پرداز، مضطرب یا ناراحت شویم.
۸.عدم تصمیم گیری
ما هر روز بیش از ۷۰ تصمیم آگاهانه می‌گیریم که بیشتر آن‌ها آسان و بدیهی هستند. چرت بزنم یا بیدار شوم؟ لباس بپوشم یا با پیژامه بمانم؟‌ آش بخورم یا تخم‌مرغ؟ مطالعه کنم یا تلویزیون ببینم؟ وقتی چیزهای کوچکی که معمولا درباره‌شان زیاد فکر نمی‌کردید ناگهان به تصمیم‌گیری‌های مهمی تبدیل می‌شوند علائم افسردگی در شما ظهور پیدا کرده است.
۹.شانه نکردن موها
حتی اگر شروع نظافت روزمره‌تان کار ساده‌ای باشد، وقتی که افسرده هستید ممکن است حس انجام این کار کاملا از‌بین‌برود. کسانی که بهداشت دهان و دندان ضعیفی دارند دچار افسردگی هستند. اهمیت ندادن به اینکه در ظاهر چگونه به نظر می‌رسید، یکی از نشانه‌های قوی مشکلاتی است که در درونتان اتفاق می‌افتد و یک نشانه افسردگی است.
 
رابطه خستگی و سردرد با افسردگی:
اگر بعد از یک خواب یا استراحت طولانی همچنان احساس خستگی می‌کنیم و انرژی لازم برای انجام وظایف و کارهای ساده روزانه خود را هم نداریم، بهتر است امکان ابتلا به افسردگی را در نظر داشته‌باشیم.
پژوهش‌های معتبر پزشکی نشان می‌دهند افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، ۳ برابر بیشتر از سایرین ممکن است به انواع میگرن دچار شوند. متاسفانه افراد مبتلا به میگرن هم ۵ برابر بیشتر از سایرین در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند.افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، ۳ برابر بیشتر از سایرین ممکن است به انواع میگرن دچار شوند. لذا میتوان گفت که این موارد می توانند راتباطی مستقیم با بروز افسردگی داشته باشند.
معده درد، مشکلات روده یا سایر ناراحتی های گوارشی چه تاثیری بر افسردگی دارد؟
شاید تجربه کرده‌اید که وقتی با استرس یا نگرانی روبه‌رو هستیم، دچار تهوع یا درد معده می‌شویم. افسردگی ممکن است روده ما را درگیر کند و به تهوع، سوءهاضمه، اسهال یا یبوست منجر شود.
بسیاری از فشارهای عصبی هم بر اسید معده تاثیر می‌گذارد یا باعث ایجاد زخم معده می‌شود. پس اگر برای درد معده یا روده تحریک‌پذیر دلیلی پیدا نکردید؛ افسردگی می‌تواند دلیل این ناراحتی‌ها باشد.
آیا افسردگی باعث کاهش میل جنسی می شود؟
افسردگی علاقه فرد به فعالیت جنسی را به‌شدت کاهش می‌دهد. متاسفانه برخی از داروهای ضدافسردگی هم باعث اختلال جنسی می‌شوند. بنابراین لازم است هنگام مراجعه به پزشک خجالت را کنار بگذاریم و درباره مشکلات جنسی با او مشورت کنیم تا در تجویز دارو به این نکته هم دقت نماید.
 
علت افسردگی چیست؟
چرا افسرده می‌شویم؟ علل متعددی برای افسردگی وجود دارد که بازه‌ای از مسائل بیولوژیک تا شرایط محیطی دارد. علل معمول شامل موارد زیر می‌شوند.
۱.سابقه خانوادگی
لازم به ذکر است که اگر در فرد سابقه‌ خانوادگی افسردگی یا اختلال خلق دیگری وجود داشته‌باشد، فرد در ریسک بالای ابتلا به این بیماری قرار دارد. در‌نتیجه عوامل ژنتیکی و سابقه وراثت خانوادگی، از علت‌های مهم بروز انواع افسردگی هستند.
۲.حوادث دوران کودکی
برخی وقایع، نحوه‌ی واکنش بدن به شرایط ترس و استرس را تحت تاثیر قرار می‌دهند. عوامل روانی، محیطی و اجتماعی در طول زندگی می‌تواند از دلایل افسردگی باشد.
۳.ساختار مغز
اگر لوب فرونتال مغز فعالیت کمتری داشته‌باشد، ریسک بالاتری برای ابتلا به افسردگی وجود‌دارد. گرچه، دانشمندان نمی‌دانند که این فعالیت کمتر، پیش یا پس از شروع علائم افسردگی اتفاق‌می‌افتد. آرایش نوروبیولوژیک و سیستم عصبی فرد به طور کلی بر افسردگی تاثیر دارد.
۴.مواد شیمیایی مغز
نوروترنسمیترها مواد شیمیایی طبیعی مغز هستند که در ایجاد حال افسرده نقش دارند. مطالعات اخیر نشان‌داده‌اند که تغییرات در عملکرد و تاثیر نوروترنسمیترها و نحوه تعامل آن‌ها با چرخه‌های نورونی دخیل در حفظ ثبات خلق، نقش مهمی در افسردگی و درمان آن ایفا می‌کند.
۵.هورمون ها
تغییر در بالانس هورمون‌های بدن می‌تواند در ایجاد حالت افسرده موثر باشد. تغییرات هورمونی می‌توانند ناشی از حاملگی و طی هفته‌ها یا ماه‌های بعد از زایمان و یا مشکلات تیروئید، یائسگی یا اختلالات دیگر باشند.
۶.بیماری ها
برخی بیماری‌ها مانند بیماری‌های مزمن، بی‌خوابی، درد مزمن، یا اختلال کم‌توجهی و بیش‌فعالی (ADHD) یا حتی برخی بیماری‌های ناشناخته در بدن (مانند باکتری‌های روده) فرد را در معرض ریسک بالاتری برای این بیماری قرار می‌دهند.
۷.مصرف مواد مخدر
سابقه‌ سوء‌مصرف مواد یا الکل می‌تواند میزان ریسک را تغییر دهد. حدود ۳۰٪ افرادی که مشکل سوء‌مصرف مواد دارند، یه دوره از حالت افسرده را تجربه می‌کنند. بریتنی اسپیرز افسردگی به این علت داشت.
۸.سایر موارد ابتلا به افسردگی
علت افسردگی بسیاری از افراد ناشناخته باقی‌می‌ماند. علاوه‌بر دلایل ذکر‌شده، سایر ریسک فاکتورها شامل اعتماد‌به‌نفس پایین یا انتقاد بیش‌از‌اندازه از خود، سابقه‌ی بیماری‌های روحی، مصرف داروهای خاص، حوادث پراسترس مانند از‌دست‌دادن عزیزان، مشکلات اقتصادی یا طلاق می‌شود. مانند بسیاری از اختلالات روانی، محققان و پزشکان هنوز علت دقیق بروز این حالت را نمی‌دانند.
افسردگی از آن دسته بیماری‌هایی است که تنها روان شما را درگیر نمی‌کند. این بیماری اثرات زیادی هم روی سلامت جسمانی شما دارد، مانند تمام مواردی که در اینفوگرافی زیر آمده‌است.
افسردگی از آن دسته بیماری‌هایی است که تنها روان شما را درگیر نمی‌کند.
 
 
درمان افسردگی 
درمان افسردگی ناامیدی و درمان افسردگی و استرس می‌تواند با یکی از روش‌ها یا با ترکیبی از آن‌ها انجام‌شود. ترکیب درمان‌های دارویی و تغییر سبک زندگی، شیوه رایجی است.
۱.سریعترین درمان افسردگی با داروها (پرمصرف ترین داروی ضد افسردگی)
پزشک ممکن است داروهای زیر را به عنوان قرص ضد افسردگی و راه های درمان افسردگی تجویز کند:
داروهای ضد افسردگی مانند ربوکستین
داروهای ضداضطراب،‌ بهترین دارو برای استرس و افسردگی یا آنتی‌سایکوتیک
متوکلوپرامید و افسردگی
داروی ضد افسردگی فلوکستین
داروی ضد افسردگی قرص سرترالین ۵۰
پرفنازین و افسردگی
داروهای ضد افسردگی سه حلقه‌ای
هر نوع از داروهایی که برای درمان سریع افسردگی مورد استفاده قرار‌می‌گیرند، مزایا و معایب بالقوه‌ای دارند.
مصرف یک داروی ضد افسردگی یا مراجعه به مشاوره روانشناسی (روان درمانی) علائم افسردگی را برای اکثر افراد کاهش می‌دهد.»
لازم به ذکر ات که مصرف و میزان دارو باید حتما تحت نظر فرد متخصص صورت پذیرد.
۲.درمان افسردگی شدید با روان درمانی
صحبت با روانشناس می‌تواند به کسب مهارت‌های روبرو‌شدن با احساسات منفی کمک‌کند. همچنین خانواده‌درمانی یا گروه‌درمانی ممکن است مفید باشد.
۳.نور درمانی از راه های درمان افسردگی
 قرار‌گرفتن در معرض نور سفید می‌تواند به تنظیم خلق و بهبود علائم افسردگی کمک‌کند. این درمان معمولا در اختلال خلق فصلی (که اکنون اختلال افسردگی ماژور با الگوی فصلی نامیده‌می‌شود) مورد استفاده قرار‌می‌گیرد.
۴.تاثیر ورزش بر افسردگی (درمان افسردگی بدون دارو)
برای درمان افسردگی بدون دارو، می‌توان به فعالیت‌های ورزشی اشاره کرد. ورزش می‌تواند تولید اندورفین‌های بدن را (هورمون‌هایی که خلق را بهبود می‌بخشند)، افزایش دهد. ۳۰ دقیقه فعالیت بدنی، ۳ تا ۵ روز در هفته، می‌تواند مفید باشد.
۵.برای درمان افسردگی چه باید کرد: اجتناب از مصرف الکل و مواد مخدر
راهکار های درمان افسردگی در این موارد دوری از مواد مخدر و مشروبات الکلی است. مصرف مواد مخدر یا نوشیدن مشروبات الکلی می‌تواند برای مدت کوتاهی احساس بهتری به فرد بدهد. اما در طولانی‌مدت، این مواد می‌توانند علائم افسردگی و اضطراب را بدتر کنند. بهترین داروی ضد افسردگی برای ترک اعتیاد بوپروپیون‌ها هستند. قرص بوپروپیون ۷۵ برای چیست؟ بوپروپیون‌ به کاهش علائم ترک اعتیاد به مواد مانند نیکوتین کمک می‌کند و میل افراد به بازگشت به مواد را هم کاهش می‌دهد.
۶.توانایی نه گفتن
احساس نادیده گرفته‌شدن می‌تواند علائم را بدتر کند. قرار‌دادن مرز برای زندگی شخصی و حرفه‌ای، می‌تواند به فرد کمک کند احساس بهتری داشته‌باشد.
۷.درمان افسردگی در خانه با مراقبت از خود
برای افسردگی چه باید کرد؟ با مراقبت از خود نیز می‌توان علائم را بهبود بخشید. مراقبت از خود شامل موارد زیر است:
خواب کافی
مصرف غذای سالم
دوری از افراد منفی
شرکت در فعالیت‌های لذت‌بخش
۸.درمان افسردگی با طب سنتی ممکن است؟ (قویترین داروی گیاهی ضد افسردگی)
افسردگی یک اختلال است که درمان آن ضروری است. شما نمی‌توانید به کسی که دیابت دارد، داروهای طب سنتی و درمان‌های سنتی را پیشنهاد کنید. باید به یک متخصص مراجعه کنید تا روان شما تحت درمان قرار بگیرد. اما در کنار درمان‌های اصلی می‌توانید از روش‌های طب سنتی هم کمک بگیرید تا درمان موثرتر واقع شود.
مثلا در طب سنتی یا درمان افسردگی با گیاهان دارویی، زعفران و دمنوش‌های حاوی آن شادی‌آور هستند و استفاده از دمنوش‌های ضد استرس و ضد اضطراب می‌تواند موثر باشد. اما نمی‌توان تنها با زعفران به درمان این بیماری پرداخت.
 
 
انواع افسردگی کدامند؟
همانطور که اشاره‌شد، این اختلال در هر فردی می‌تواند به صورت متفاوتی بروز کرده و گاهی حتی ربطی به سطح رفاه زندگی یا شرایط جسمی فرد ندارد. از جمله شایع‌ترین بیماری های افسردگی برای انواع افسردگی، موارد زیر هستند:
افسردگی فصلی 
افسرده خویی
افسردگی اساسی یا ماژور
افسردگی خندان
افسردگی سایکوتیک
افسردگی پس از زایمان
افسردگی قاعدگی (سندروم PMS)
افسردگی سنی (نوجوانان و بزرگسالان)
البته انواع این بیماری به همین موارد ختم نمی‌شوند. زمانی‌که فرد دچار افسردگی می‌شود، دیگر توانایی لذت‌بردن از زندگی یا مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی و سرگرمی‌های فردی را ندارد. برخی افراد آنچنان درگیر این احساس ناامیدی می‌شوند که احساس می‌کنند در چاله‌ای از احساس پوچی و بی‌ارزشی سقوط کرده‌اند و هیچ راه نجاتی به جز مرگ ندارند.
۳ نوع افسردگی رایج شامل موارد زیر هستند:
۱.افسرده خویی (افسردگی خفیف، عودکننده)
افسرده‌خویی نوعی افسردگی مزمن «سطح پائین» و از انواع بیماری های اعصاب و روان است. افراد مبتلا به افسرده‌خویی اغلب اوقات احساس افسردگی خفیفی دارند، گرچه ممکن است دوره‌های کوتاه، حالت طبیعی داشته‌باشند.
علائم و نشانه‌های افسردگی از نوع افسرده‌خویی به اندازه علائم و نشانه‌های افسردگی حاد مشخص و شدید نیستند، اما تا مدت طولانی ادامه می‌یابند (حداقل ۲ سال). همچنین برخی افراد علاوه‌بر افسرده‌خویی، دوره‌های افسردگی حاد را نیز تجربه می‌کنند، که این با عنوان «افسردگی مضاعف» شناخته می‌شود.
اگر از افسرده‌خویی رنج می‌برید، ممکن است احساسی شبیه به اینکه همیشه افسرده بوده‌اید، داشته‌باشید. شاید فکر‌کنید که خلق‌وخوی پائین شما تنها بدین دلیل است «که شما این گونه هستید».
۲.اختلال عاطفی فصلی(SAD)
برای برخی افراد، کاهش ساعات طول روز در زمستان منجر به نوعی افسردگی می‌شود که با عنوان اختلال عاطفی فصلی یا افسردگی فصلی (SAD) شناخته می‌شود. اختلال SAD حدود ۱ تا ۲٪ از جمعیت، مخصوصا زنان و افراد جوان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
اختلال SAD می‌تواند احساساتی کاملا متفاوت با آنچه که در تابستان هستید، برای شما ایجاد کند (ناامیدی، ناراحتی، تنش، استرس، بدون هیچ علاقه‌ای به دوستان یا فعالیت‌هایی که معمولا دوست دارید). SAD معمولا در پائیز و زمستان که روزها کوتاه‌تر می‌شوند، آغاز شده و تا بهار که روزها روشن‌تر می‌شوند، باقی می‌ماند.
۳.افسردگی فصلی
برخی افراد معمولا در فصل پاییز و زمستان به افسردگی دچار می‌شوند که به آن افسردگی فصلی گفته می‌شود. در این فصول، خلق افراد پایین است و احساس خوبی ندارند. همچنین با علائمی مانند اختلالات خواب، بی‌حالی، پرخوری هم ممکن است مواجه شوند. البته که علائم افسردگی می‌تواند متنوع باشد، اما به طور کلی بر روی کیفیت زندگی فرد تاثیر می‌گذارد.
افسردگی در زنان بیشتر است یا مردان؟
افسردگی در زنان بیشتر از مردان است. همچنین زنان به میزان بیشتری دارای نشانه‌های جسمانی مانند کم‌اشتهایی، اختلال خواب و خستگی همراه با درد و اضطراب نسبت به مردان هستند. این تفاوت جنسیتی بسیار کوچکتر از دیگر جنبه‌های افسردگی است.
موارد خودکشی در مردان نسبت به زنان بیشتر است. گزارش‌هایی از دانشگاه لوند سوئد و دانشگاه استنفورد نشان‌داده، مردان تقریباً ۳ برابر زنان در سوئد خودکشی می‌کنند. مرکز کنترل و پیشگیری بیماری و مرکز ملی پیشگیری و کنترل آسیب کشور آمریکا گزارش‌داده که در آمریکا خودکشی در بسیاری از مردان تقریباً ۳ برابر بیشتر از زنان است.
با‌این‌حال زنان بیشتر از مردان به خودکشی فکر می‌کنند و به آن دست می‌زنند. تفاوتی که به مردان نسبت داده‌می‌شود به این دلیل است که آنها از راه‌های مؤثرتری برای خودکشی استفاده می‌کنند و میزان موفقیت آن‌ها در این کار بیشتر است. تحقیقات نشان داده‌است، زنان تمایل بیشتری برای بحث در مورد افسردگی خود دارند، در حالی‌که مردان سعی می‌کنند آن را از دیگران مخفی کنند. ویژگی ابراز تمایلات و درونیات در زنان بیشتر است و این می‌تواند عامل مؤثری در وقوع این رویداد یعنی خودکشی باشد.
موارد خودکشی در مردان نسبت به زنان بیشتر است.
عوارض افسردگی چیست؟
اگر افسردگی داشته‌باشید و برای درمان آن اقدامات لازم را انجام ندهید، این بیماری برای شما عوارضی به جای خواهد گذاشت. برخی از این عوارض قابل برگشت هستند، اما برخی دیگر می‌توانند تاثیرات دائمی بر روی شما و زندگی اطرافیان‌تان بگذارند. عوارض افسردگی شامل موارد زیر هستند:
اضافه وزن: افرادی که افسردگی دارند به اختلالات خوردن دچار می‌شوند و ممکن است که پرخوری کنند. برخی نیز ممکن است با مصرف داروهای ضدافسردگی به عوارض جانبی آن که چاقی است مبتلا شوند. از عوارض شایع افسردگی اختلال پرخوری است.
درد بدنی: گاهی بیماری‌های روانی می‌توانند بر روی جسم هم اثر کنند.
سوء‌مصرف مواد
اضطراب
اختلال پیدا کردن در روابط خانوادگی و دوستانه
خودکشی
عوارض افسردگی شدید چیست؟
افراد مبتلا به افسردگی اساسی در معرض خطر بالای ابتلا به اختلالات اضطرابی و اختلالات مصرف مواد هستند که خطر خودکشی را در آن‌ها افزایش می‌دهد. این بیماری همچنین می‌تواند شرایط پزشکی فرد را با ابتلا به دیابت و فشارخون بالا، بدتر یا دشوارتر کند.
چگونه می توان از افسردگی پیشگیری کرد؟
گاهی افسردگی ژنتیکی است و نمی‌توان از آن پیشگیری کرد و باید برای درمان آن اقدامات لازم را انجام دهید. اما برخی از اقدامات زیر می‌توانند به شما کمک کنند که در دام افسردگی نیفتید:
ورزش کنید.
سیگار نکشید.
سعی کنید روتین مشخصی برای زندگی خود داشته‌باشید.
اگر با مشکلی در زندگی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنید، می‌توانید با دکتر روانشناس مشورت کنید.
خوب بخوابید.
از داروهای تجویزی مانند سیتالوپرام استفاده کنید. (قرص سیتالوپرام برای چی خوبه؟ علائم افسردگی را کاهش می‌دهد)
خوب بخورید.
سعی کنید کار و زندگی را متعادل کنید.
دوستان خوبی پیدا کنید.
نتیجه گیری و راهنمای مراجعه به دکتر متخصص
افسردگی می‌تواند بیماری خطرناکی باشد، اگر درمان نشود و به حال خود واگذاشته‌شود. اگر افسرده‌اید یا علائم آن را دارید، لازم است در اولین زمان ممکن به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید. اگر امکان مراجعه به متخصص ندارید، با یک دوست یا فردی که به شما نزدیک است یا فردی که هر نوع تخصصی در موضوع سلامت دارد یا هرکسی که به او اعتماد دارید صحبت کنید.
همچنین اگر احتمال خودکشی یا آسیب به خود وجود دارد، فورا به اورژانس مراجعه کنید یا با پزشک خود تماس بگیرید. اگر فردی از نزدیکان شما، در خطر خودکشی قرار دارد مطمئن شوید که یک نفر در تمام لحظات همراه او باشد.

تروما Trauma

۸۰ بازديد
تروما-مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز
ضربه یا تروما به انگلیسی ( Trauma  ) :
در ابتدای این مقاله اول به بررسی تعریف تروما از نظر علم پزشکی به صورت خلاصه پرداخته می شود و در ادامه از منظر روانشناسی به طور کامل به بررسی آن پرداخته می شود.


تروما در پزشکی:
از نظر دانش پزشکی  به هر نوع ضربه، جراحت، شوک، آسیب و حادثه وارد شده بر بدن گفته می‌شود، مشروط به اینکه این موارد از خارج به بدن وارد شده باشد و عامل درونی، علت ایجاد آسیب نباشد. از سال ۱۹۶۷ میلادی افراد آسیب دیده ترومایی به عنوان یک بیمار و نه یک حادثه دیده مورد توجه قرار گرفتند با این وضعیت بخش اورژانس و مراقب‌های پزشکی تغییرات مهم و مثبتی انجام دادند. تروما چهارمین عامل آماری در مرگ و میر در جهان شناخته می‌شود.
 در واقع تروما هر آسیبی است که در اثر افزایش انرژی ورودی به بدن ایجاد شود. این انرژی ممکن است از نوع ضربه مکانیکی، حرارتی سوختگی، شیمیایی یا انواع دیگر باشد. اهمیت تفاوت این موضوع در اورژانس و فوریت‌های پزشکی مشخص می‌شود، مثلاً در برخورد با بیمار دچار  شوک، اگر عامل آن بیماری باشد،امدادگر به راحتی می‌تواند اقدام به جا به جایی بیمار کند، ولی در شرایط تروما، به علت وجود احتمال آسیب‌های شدید مانند قطع نخاع، هر نوع جا به جایی و حرکت بیمار بدون حمایت و ثابت نموندن بدن و توسط اشخاص غیر مجرب ممنوع است. تروما را می‌توان بر اساس مکانیسم آسیب (حوادث ترافیکی، سقوط، حوادث منزل ... ) و محل آسیب (سر، شکم و…) یا بر اساس ویژگی‌های عامل ایجاد کننده تروما (ترومای نافذ شکم (یا شی برنده) یا ترومای غیر نافذ (بلانت) و همچنین ترومای حرارتی یا فشاری (باروتروما) و غیره تقسیم بنده نمود
در علم پزشکی انواع تروما می تواند شامل مواردی از این دست باشد:

 در قسمت بالا به صور ت خلاصه تعریف تروما از منظر علم پزشکی شرح داده شد و با توجه به آن می توان این برداشت کلی را داشت که تروما شامل وارد شدن ضربه ای شدید از محیط خارج به فرد است که می تواند سبب آسیب های جدی شود در ادامه این مقاله که برگرفته از کارگاه­های مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی است به بررسی تروما از منظر روانشناسی پرداخته می شود و از زبان یک روان درمانگر  این امر تحلیل می شود.

 

 

آنچه درباره تروما باید دانست:

از نظر علم روانشناسی ترومای روانی پاسخ به رویدادی است که فرد آن را به شدت استرس زا می داند و یا به زبان دیگر آمادگی مواجه شدن با آن را ندارد. به عنوان مثال رخ دادن بلایای طبیعی مثل زلزله و سونامی و... یا یک حادثه ناگهانی می تواند برای فرد آسیب زا باشد. تروما می تواند باعث بروز علائم جسمی و روحی مختلفی شود که می تواند در هر فرد نمپدی متفاوت داشته باشد. نکته قابل توجه این امر است  که همه ی کسانی که اتفاقات استرس زا را تجربه می کنند دچار تروما نمی شوند. در واقع تروما انواع مختلفی را شامل می شود.

در برخی افراد علائم تروما زودگذر است و شاید فرد بدون کمک درمانگر هم بتواند به تنهایی از این مرحله گذر کند اما در برخی دیگر از انواع تروما اثرات ناشی از آن برای طولانی مدت باقی خواهد ماند که فرد به تنهایی قادر به رفع آن نیست و بهتر است از متخصص کمک بگیرد. برای درمان تروما  ابتدا باید ریشه ی شکل گیری آن را پیدا کرد و سپس راه حل های اثرگذاری برای کنترل علائم آن پیاده شود و بعد از کاهش علائم در فرد می توان از روش هایی ترکیبی از روان درمانی و CBT و... برای کمک به فرد درگیر با تروما کمک گرفت که در ادامه در بخش درمان به آن پرداخته می شود.

 برای مطالعه دیگر مقالات کلیک کنید:  نمایش 

برای درک بهتر این ضایعه لازم است که در ادامه به تعریف دقیق آن از منظر روانشناسی پرداخته شود.

تروما چیست؟

تروما در حقیقت پاسخی احساسی به یک اتفاق وحشتناک مانند تصادف، تجاوز جنسی و یا بلایای طبیعی و... است. لزا تروما می تواند پاسخی برای موقعیت هایی باشد که فرد آنها را از لحاظ روحی و فیزیکی تهدید آمیز یا آسیب زننده بداند. فرد آسیب دیده ممکن است طیف وسیعی از احساسات مختلف مثل غم، خشم، ترس، خجالت و... را پس از حادثه و در دراز مدت احساس کند. و همچنین ممکن است این افراد احساس گیجی، درماندگی و شوکه شدن داشته باشند و یا هضم اتفاق رخ داده برایشان بسیار دشوار باشد به طوری که اغلب این افراد بیان می کنند که انگار از زمان و مکان خارج شده اند و نمی دانند چکار می کنند به طور مثال در تجاوز بعضی افراد این رویداد را فراموش می کند و مغز برای حفظ بقای فرد و کاهش سطح تنش های ناشی از این رویداد فراموشی را پیشه می کند و این خود نشان می دهد که تروما برای هر فرد و با توجه به اتفاقی که باعث رخ دادن آن شده است می تواند چقدر پیچیده باشد، این موارد نمونه کوچکی از واکنش های روحی است که هر فرد بعد از رخ دادن تروما آن را تجربه میکند. اما این تنها بخشی از تجربه هر فرد است زیرا اکثر این افراد نشانه های فیزیکی  از این رخ داد را با خود یدک می کشند که نه تنها روان آسیب دیده آن ها را درگیر کرده است بلکه عمق این تروما به جسم آن ها هم آسیب وارد کرده است در اینجاست که ریشه یابی درد های ناشی از روان تنی در افراد اهمیت زیادی پیدا می­کند.

تروما ممکن است تاثیرات طولانی مدتی بر سلامت روانی فرد بگذارد. و چنانچه با گذشت زمان از شدت علائم کاسته نشود و ادامه داشته باشد تروما در فرد به اختلال استرس پس از سانحه(PTSD) تبدیل می شود.

انواع مختلف تروما عبارتند از:

  • ترومای شدید ولی زودگذر

این نوع تروما ناشی از اتفاقی استرس زا یا خطرناک است.

  • ترومای مزمن

ترومای مزمن ناشی از قرار گرفتن مکرر و طولانی مدت در معرض رویدادهای بسیار استرس زا مانند کودک آزاری، زورگویی یا خشونت خانگی است.

  • ترومای پیچیده

این نوع تروما ناشی از قرار گرفتن در معرض چندین موقعیت آسیب زا می باشد.

  • ترومای ثانویه یا ترومای نیابتی

 در این نوع تروما فرد آسیب دیده در اثر ارتباط با افراد آسیب دیده ی دیگر در واقع علائم خود را تشدید می کند.

 

علائم تروما

علائم تروما می تواند شدید یا خفیف باشد. عوامل زیادی تعیین کننده ی چگونگی تاثیر یک رویداد آسیب زا بر هر شخص هستند. این عوامل عبارتند از:

  • شخصیت افراد
  • سلامت روانی افراد
  • مواجهه قبلی با رویدادهای آسیب زا
  • نوع و ویژگی های رویدادهای آسیب زا
  • پیشینه و رویکرد افراد برای مدیریت احساسات

 

پاسخ های عاطفی و روانی
فردی که یک اتفاق آسیب زا را تجربه کرده ممکن است احساسات مختلفی داشته باشد. این احساسات عبارتند از: انکار، خشم، ترس، غم، خجالت، سردرگمی، اضطراب، افسرگی، کرختی، احساس گناه، ناامیدی، تحریک پذیری و عدم تمرکز.
گاهی افراد آسیب دیده ممکن است ممکن است طغیان های عاطفی داشته باشند، کنار آمدن با احساسات برایشان سخت باشد یا از دیگران کناره گیری کنند. مرور خاطرات و کابوس نیز در این افراد رایج است.
علاوه بر پاسخ های عاطفی، تروما می تواند واکنش های فیزیکی نیز به همراه داشته باشد. این واکنش ها عبارتند از: سردرد، علائم گوارشی، خستگی مفرط، تپش قلب، تعریق و عصبی بودن. گاهی اوقات افراد احساس برانگیختگی شدید را تجربه کرده یا حس می کنند که در حالت هوشیاری دائمی هستند. این احساسات و حالت ها سبب بروز مشکلات خواب نیز می شود.
در برخی افراد آسیب دیده سایر مسائل مربوط به سلامت روان مانند افسردگی، اضطراب و مشکلات سوء مصرف مواد تشدید

می­شوند.

 

اتفاقات تروماتیک( آسیب زا)

تحقیقات نشان می دهد که 60 الی 75 درصد جمعیت آمریکای شمالی اتفاقات آسیب زا  یا تروماتیک را تجربه کرده اند. این اتفاقات عبارتند از: زورگویی، آزار و اذیت، سوء استفاده ی جنسی، تجاوز جنسی، تصادف، زایمان، بیماری های کشنده، از دست دادن ناگهانی عزیز، مورد حمله قرار گرفتن، گروگان گیری، اقدامات تروریستی، بلایای طبیعی و جنگ , و یا ترکیبی از این موارد. لذا رویداد های آسیب زا می­توانند پیش رونده و مداوم باشند. همچنین اگر فردی شاهد اتفاقی آسیب زا برای فرد دیگر باشد نیز ممکن است تروما را تجربه کند.
 

تروما در کودکان

تحقیقات نشان می دهد که کودکان در برابر ضربه های روحی آسیب پذیرتر هستند چرا که مغز آنها در حال رشد است. کودکان در اتفاقات وحشتناک استرس شدیدی به سراغشان می آید و بدن آنها هورمون های مربوط به استرس و ترس را ترشح می کند. این نوع تروما می­تواند رشد طبیعی مغز را مختل کند و فرد را دچار اختلالات شخصیت متعددی کند که در تمام طول زندگی می تواند روی زندگی آن اثراتی را داشته باشد. در نتیجه، تروما، به ویژه ترومای مداوم، ممکن است به شدت بر رشد عاطفی طولانی مدت، سلامت روان، سلامت جسمی و رفتار کودک تأثیر بگذارد. از طرفی احساس ترس و درماندگی می تواند حتی در بزرگسالی نیز همراه فرد باشد.
 

درمان تروما

روش های درمانی متعددی وجود دارند که  می توانند به افراد آسیب دیده در اثر تروما ها کمک کنند تا با علائم خود کنار بیایند و کیفیت زندگی خود را بهبود بخشند.

مراجعه به کلینیک های روانشناسی

نخستین قدم برای درمان تروما تراپی است. به طور کلی فرد می بایست از درمانگری که در مواجه و درمان تروما با تجربه است، کمک بگیرد. رویکرد های درمانی که برای فرد آسیب دیده در اثر تروما مناسب هستند عبارتند از:

  • رویکرد شناختی-رفتاری
  • حساسیت زدایی و پردازش مجدد
  • هیپنوتیزم برای بررسی ریشه های تروما و کاهش علائم ناشی از آن
  • روانکاوی

لازم به ذکر است که یک درمانگر تروما همواره باید از ترکیبی از تمام این رویکرد های درمانی استفاده کند تا درمانی با اثر بخشی بیشتر رقم بخورد.

درمان های فیزیکی

برخی از درمانگران از تکنیک های جسمی برای کمک به ذهن و بدن فرد به جهت پردازش تروما استفاده می کنند. درمان های فیزیکی انواع مختلفی دارند که شامل موارد زیر می باشند:

روان درمانی حسی حرکتی

  • تحریک نقاط مختلف بدن با طب سوزنی
  • درمان های لمسی

نتیجه گیری

تروما شامل رخ دادن اتفاقات ناگوار دردوران های مختلف زندگی فرد است که ممکن است در هر سنی ایجاد شود. این افراد بهتر است به روان درمانی مراجعه کنند زیرا گاهی فرد متوجه تاثیرات تروما  بر زندگی اش نمی شود و نیاز به کمک گرفتن از فردی متخصص دارد. نکته مهمی که درباره ی این رخ داد ثبت شده در حافظه و درد ناشی از آن وجود دارد این است که این مشکل قابل درمان است و می­توان اثر این اتفاقات ناگوار را کم کرد. همچنین لازم است بدانید تروما اتفاق بدی است که در اثر یک آزار جنسی یا تصادف و … اتفاق می افتد و فرد نباید نسبت به آن شرمگین و خجالت زده باشد ، بلکه باید برای درمان آن اقدامات لازم را انجام دهد.

اختلال بیش فعالی یا نقص توجه ADHD

۸۸ بازديد

اختلال بیش فعالی-مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز

اختلال بیش‌فعالی یا نقص توجه که به انگلیسی (Attention deficit hyperactivity disorder) و به اختصار ADHD نامیده می شود.  طبق DSM-5 زیر گروه اختلال رشدی عصبی است . و به الگو مداوم بی توجهی و یا بیش فعالی- تکانشگری که با کارکرد یا رشد فرد تداخل دارد اشاره می کند (کارکرد رفتاری فرد و میزان تحرکش مناسب سنش نمی باشد) و عموما رشد این علایم به حدی است که با سطح رشد فرد نا هماهنگ است و می تواند به شکل چشم گیری روی فعالیت های اجتماعی، تحصیلی و شغلی فرد تاثیر مستقیم و منفی بگذارد. ADHD تأثیر منفی بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی بیمار دارد که ممکن است توسط سایر شرایط روانی مانند اضطراب و افسردگی بیشتر تشدید شود یا خطر ابتلا به آن را افزایش دهد

علائم این اختلال ناشی از نقص در عملکرد اجرایی  فرد است، و وجود اختلال در تنظیم عاطفی فرد اغلب به‌ عنوان یک علامت اصلی در تشخیص و شناسایی در نظر گرفته می‌شود. در کودکان، مشکلات توجه ممکن است منجر به عملکرد ضعیف در مدرسه شود.  این اختلال با سایر اختلالات عصبی رشدی و روانی و همچنین برخی از اختلالات غیر روانی همراه است که می‌تواند باعث اختلالات مضاعف به خصوص در جامعه مدرن شود. اگرچه افراد مبتلا به ADHD ممکن است برای حفظ توجه بر روی وظایفی که مستلزم (پاداش یا تنبیه تأخیری) هستند، تلاش بسیاری نیاز داشته باشند، با این حال اغلب قادرند برای کارهایی که برایشان جالب یا باارزش است، سطح توجه غیرمعمول طولانی و شدیدی را نشان دهند؛ این مسئله به عنوان  بیش تمرکزی نیز شناخته می شود

 

لازم به ذکر است که این علائم باید حداقل شش ماه مشاهده شوند و فرد باید قبل از ۱۲ سالگی این علائم را بروز داده باشد و نکته دیگر برای تشخیص این اختلال این امر است که نشانه ها باید در بیش از دو موقعیت یا فعالیت خود را نمایان کرده باشد، باید توجه داشت که اختلال روانی دیگری آن نشانه ها را توجیه نمی کند.

اختلالADHDشامل سه نوع می باشد:

  1. ناشی از نقص توجه: که وجود شش علامت در طی شش ماه باید در فرد مشاهده شود
  2. ناشی از بیش فعالی تکانشگری: که وجود شش علامت در طی شش ماه برای تشخیص آن لازم است
  3. نوع ترکیبی: که ترکیبی از دو مورد ذکر شده می باشد و ۹ علامت در طی شش ماه معمولا در این گروه مشاهده می شود

نارسایی توجه:
نشانه های فرد درگیر با این نوع از اختلال بدین صورت است که این افراد قادر نیستند به جزئیات توجه دقیقی داشته باشند و معمولا در تکالیف تحصیلی، شغلی و یا سایر فعالیت ها خطاهایی ناشی از عدم توجه کافی بروز می دهند. آنها اغلب در حفظ توجه بر روی تکالیف یا کار خاصی مشکل دارند و در صحبت مستقیم با این افراد اغلب این احساس به مخاطب دست می دهد که او حرف هایش را گوش نمی دهد، همچنین آنها اغلب قادر نیستند که دستور العمل ها را دنبال کنند و یا به ندرت می توانند فعالیت هایی را که شروع می کنند به پایان برسانند، معمولا در دوران مدرسه از انجام تکالیفی که نیاز به تمرین ذهنی مداوم دارد سر باز می زنند یا به بیان ساده تر از انجام آن ها نفرت دارند، اکثرا وسایل مربوط به خود و یا ابزار لازم برای انجام فعالیت های خود را گم میکنند و در کارهای روزمره نیز بسیار فراموشکار هستند با محرک های خارجی به راحتی حواسشان پرت می شود و عموما در سازمان دهی کار ها و فعالیت های خود مشکل دارن و همین امر سبب می شود تا اضطراب زیادی را متحمل شوند.
بیش فعالی و تکانشگری:
 افراد درگیر با این نوع از اختلال اغلب این نشانه ها را از خود بروز می دهند، مدام دست و پای خود را تکان می دهند و در یک جا نمی توانند آرام برای مدتی بنشینند و روی صندلی وول می خورند و در مکان هایی مثل کلاس یا سر کار که نیاز به چند ساعت نشستن مداوم دارد صندلی خود را تکان می دهند در کودکان درگیر با این نوع از اختلال اغلب مشاهده می شود که در مکان هایی که مناسبتی ندارد کودک مدام در حال دویدن و شیطنت است و از دیوار بالا می رود اما این رفتار در نوجوانان و بزرگسالان در گیر با این مدل از اختلال به صورت حس بی قراری بروز پیدا می کند، معمولا این افراد زیاد حرف می زنند  در کلاس یا در جمع ها اکثرا قبل از پایان یافتن کامل سئوال به سئوال پاسخ می دهند. آنها عموما قادر به انتظار کشیدن برای نوبت نیستند و مدام مشاهده می شود که در حرف دیگران می پرند و فعالیت های آنان را قطع می کنند.

نکته قابل توجه برای تشخیص این اختلال این امر است که فرد باید ۶ مورد از علائم را داشته باشد به طوری که تاثیر منفی بر فعالیت های او داشته باشد در بزرگسالان و نوجوانان ۱۷ سال به بالا وجود حداقل پنج علامت  ضروری است و علائم لزومآ بازتاب مقابله ای، نافرمانی، مخالفت جویی یا عدم درک دستورات داده شده نیست.

میزان شیوع اختلالADHD:

به طور خلاصه می توان گفت میزان شیوع این اختلال طبق ویرایش پنجم DSM-5 ، پنج درصد در کودکان و دو و نیم درصد در بزرگسالان گزارش شده است. و پسران تقریباً دو برابر بیشتر از دختران و مردان ۱٫۶ برابر بیشتر از زنان تشخیص داده می‌شود، این اختلال اکثراً در دختران نادیده یا در اواخر زندگی تشخیص داده می‌شود زیرا علائم آنها گاهی با معیارهای تشخیصی ناهمخوانی دارد. و معمولا افرادی که علائم این اختلال را در کودکی نشان داده اند تا پایان عمر با آن درگیر بوده اند.

 

اختلالات همبود با اختلال ADHD  شامل مواردی چون:

  • سلوک
  • نافرمانی مقابله ای
  • افسردگی و سایر اختلالات خلقی
  • اختلالات یادگیری
  • نشانگان تورت

ارزیابی و تشخیص اختلال بیش فعالی (ADHD)  :

فرآیند تشخیص برای این اختلال امری مشترک در بین بررسی نتایج از بین چند حوزه مختلف است که شامل : حوزه پزشکی، روانشناسی و بررسی عملکرد های فرد در حوزه آموزش و پرورش است.

که در ادامه به صورت خلاصه و چکیده شده ای از کارگاه آشنایی با اختلالات مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی به روند تشخیص و روش های درمانی پرداخته می شود.

در حیطه روانشناسی ۴ روش برای تشخیص به کار برده می شود که این روش ها را می توان به صورت زیر بیان کرد:

  1. تماس اولیه : برای پیاده سازی این بخش می توان از (مقیاس رفتاری آخن باخ، مقیاس درجه بندی رفتار کانرز) استفاده کرد.
  2. مصاحبه با والدین فرد : میتوان از (پرسشنامه عمومی والدین و پرسشنامه وضعیت های خانه) کمک گرفت.
  3. مشاهده و مصاحبه با کودک : (که میتواند به دو روش با کنترل و بدون کنترل صورت پذیرد).
  4. مصاحبه با معلمان : که در این بخش هم درجه بندی رفتاری کانرز و مقیاس عملکرد تحصیلی بهره جست.

سبب شناسی اختلال بیش فعالی (ADHD) :

عوامل ژنتیکی، عوامل روانی-اجتماعی و عوامل زیستی است که این بعد از ابعاد سبب شناسی خود شامل دو گروه است که یکی از آنها علل بروز این اختلال را ساختار و کارکرد مغز فرد دانسته و دیگر عوامل محیطی را در بروز این اختلال موثر می داند که این عوامل می توان مواردی مثل مصرف الکل در بارداری توسط مادر، کمبود وزن نوزاد هنگام تولد، مصرف سیگار والدین، تغذیه و در معرض سرب بودن و مواردی از این دست  را شامل شود.

مداخلات درمانی برای اختلال بیش فعالی (ADHD) :

درمان قطعی برای این اختلال وجود ندارد و فقط می توان علائم مربوط به آن را کاهش داد و این روند شامل بخش ها و جنبه های گسترده ای از زندگی فرد است که همگی باید مورد بازبینی قرار گیرند و به شکل کار آمدی با نظر فرد متخصص تغییر کنند تا فرد بتواند کنترل بهتری بر شرایط و نشانه های این اختلال داشته باشد این مداخلات درمانی شامل بخش هایی چون دارو درمانی، رفتار درمانی مناسب فرد و افراد خانواده او، آموزش والدین ، درمان رفتاری شناختی، تغییر رژیم غذایی و پیروی از رژیم غذایی مناسب برای فرد، درمان شناختی و نروفیدبک است.

دارو درمانی در اختلالADHD:

معمولا در این اختلال بسته به میزان درگیری فرد از دوز های مختلفی از  داروهایی چون: ریتالین، اتوموکستین، استراموکس، استاترا و... استفاده می شود.

*باید توجه داشت که دوز مناسب مصرف داروهای ذکر شده باید حتما تحت نظر متخصص تجویز و استفاده شود و از مصرف سرخود جدا خود داری شود*

نوروفیدبک در درمانADHD :

 در این درمان سنسور هایی به نام الکترود روی پوست سر فرد قرار می گیرد و فعالیت های مغز فرد ثبت و در قالب امواج مغزی نشان داده می شود (در اصل بازی کامپیوتری بدون استفاده از دست و تنها با کمک امواج مغزی فرد انجام می شود) و با استفاده از روش تنبیه و تشویق برای مثال دادن امتیاز و کم شدن امتیاز در بازی فرد پی به درک شرایط مطلوب و نامطلوب می برد. و کم کم رفتار های آسیب زا در او کاهش می یابد.

رژیم غذایی:

رژیم غذایی یکی از بخش های قابل اهمیت زندگی فرد درگیر با این اختلال است زیرا به شکل چشمگیری می تواند تاثیر بر کاهش علائم در فرد یا افزایش نشانه های او داشته باشد. لذا در اینجا هم به توضیح خوراکی های مفید و هم مضر به صورت خلاصه پرداخته می شود.

رژیم غذایی مفید برای افرادADHD :

استفاده از بسیاری از مکمل ها می تواند بهبود در روند کنترل  و کاهش علائم برای این افراد را ایجاد کند این مکمل ها شامل موارد زیر می باشند:

  • امگاسه
  • ویتامین B
  • آهن
  • زینک
  • منیزم

همچنین تحقیقات نشان داده است که مصرف میوه هایی مثل: کیوی، سیب، گلابی، گریپ فروت و پرتقال هم می تواند و مفید باشد همچنین مواد غذایی چون لبنیات بز، ماهی، مرغ، مغز ها، اسفناج، حبوبات و تخم مرغ هم می توانند بسیار مفید باشند.

رژیم غذایی مضر برایADHD:

بررسی ها نشان داده است که کاهش مصرف این مواد غذایی در بهبود روند کنترل و کاهش علائم در افراد درگیر با این اختلال بسیار موثر است

  • قهوه
  • مصرف نوشیدنی های صنعتی و انرژی زا
  • شکلات
  • قند و شیرینی
  • پنیر پیتزا
  • غذا های یخ زده و کنسروی
  • چیپس و پفک
  • فست فود ها
  • بستنی
  • و...

 

درمان شناختی و حیطه یادگیری برای اختلالADHD :

  • درمان تمرکز و تنش بدن
  • درمان مهارت حرکتی درشت
  • درمان مهارت حرکتی ظریف
  • درمان مهارت دیداری
  • درمان مهارت شنیداری

درمان تکانشگری و رفتاری:
در این روش درمان نیاز است که هم بر آموش والدین و هم بر روی آموزش رفتار کودک تمرکز شود، و هدف آن این امر است که کودک با کمترین میزان اضطراب و تنش که خود تشدید کننده این اختلال است به کمک همراهی والدین بتواند شیوه رفتار اثر بخش را جایگزین رفتار بد کارکرد کند.




مقالات مرتبط

انواع ساختار خانواده Types of family structure

۱۷۵ بازديد
ساختار خانواده-مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز
انواع خانواده از دیدگاه روانشناسی Types of family structure :

مقدمه مطالعه این مطلب نیازمند این امر ست که ابتدا تعریفی از خانواده بیان شود که در ادامه ابتدا به تعاریف کلی درباره خانواده و سپس به تعاریف روانشناسی این واژه پرداخته شده است، بعد از آن به صورت خلاصه انواع خانواده از دیدگاه روانشناسی شرح داده شده، که این مطلب چکیده شده از کارگاه خانواده مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی می باشد.

خانواده چیست:
اینطور به نظر می رسد که کلمه خانواده نیاز به تعریف ندارد و تمامی افراد به راحتی می توانند آن را تعریف کنند اما این کلمه در هر فرهنگ و برای هر شخص دارای مفهومی متفاوت است پس با توجه به وجود این تفاوت ها بهتر است به توضیح آن پرداخته شود.
در فرهنگ لغت دانشگاهی مِریِم- وِبستر، خانواده به عنوان گروهی از افراد تعریف شده است که: (۱) از طریق اعتقادات فلسفی، مذهبی و … به هم پیوند خورده‌­اند، (۲) دارای اصل و نسب مشترک هستند و (۳) با هم زیر یک سقف زندگی می­‌کنند. در تعریف دیگری در فرهنگ و بستر چنین آمده است:
خانواده یک واحد زیستی- اجتماعی بنیادی در جامعه است که از دو یا چند نفر بزرگسال تشکیل شده است. که با هم زندگی می­‌کنند و در زمینه مراقبت و تربیت فرزندان (چه فرزندان زیستی، چه فرزند­خوانده‌­ها) با یکدیگر همکاری دارند.
در تعریفی جامع­تر، گلدنبرگ و گلدنبرگ (۱۹۹۶)، خانواده را نظامی اجتماعی و طبیعی می­‌دانند که مجموع‌ه­ای از قواعد را ایجاد می­‌کند. نقش‌هایی را برای اعضای خود طراحی و به آنها نسبت می­‌دهد. دارای ساخت سازمان­‌ یافته قدرت است. شکل‌های ظریفی از تعاملات آشکار و پنهان را ایجاد می‌­کند. دارای شیوه‌های مفصل و مبسوطی از مذاکره و حل مساله است که برای اعضا، انجام اثربخش تکالیف متعدد را میسر می‌سازد. آنها در ادامه، خانواده را یک خرده فرهنگ دانسته و معتقدند که بین اعضای آن یک رابطه عمیق و چند لایه براساس تاریخچه مشترک، فرضیه‌ها و ادراکات درونی‌ ­شده در مورد جهان و اهداف مشترک وجود دارد. آنها معتقدند که در نظام خانواده، افراد از طریق وفاداری­‌ها و دلبستگی‌های هیجانی قدرتمند، پایدار و متقابل به هم گره خورده‌اند. ورود به چنین نظام سازمان‌ یافته‌ای فقط از طریق تولد، فرزند خواندگی و ازدواج رخ می‌دهد.

برای اطلاعات بیشتر به این مقاله از آقای صارمی نژاد مراجعه کنید.

نظام خانواده بعد از مدتی با هم بودن به اعضای خود یک خود مختاری در عین حفظ عضویت خانوادگی آنها تا پایان عمر را عطا می­کند. خانواده از چنان قدرتی برخوردار است که با وجود جدایی احتمالی و فاصله زیاد بین اعضای خانواده، حتی تا زمان مرگ، تاثیر آن باقی می‌ماند.
تعریف روانشناسی خانواده:
با توجه به اهمیت خانواده و اینکه مطالعات فراوان نشان داده‌اند که اکثر مشکلات رفتاری و انحرافات افراد، ریشه در خانواده دارد و تحقق خانواده سالم در گرو برخورداری اعضای آن از سلامت روانی و داشتن ارتباطی مطلوب با یکدیگر است، روانشناسی خانواده نیز به مرور اهمیت یافت.
تعریف روانشناسی خانواده همچون دیگر مباحث روانشناسی، متناسب با نتایج تحقیقات علمی  تغییراتی یافته است. یکی از تعاریف اولیه روانشناسی خانواده چنین است:
روانشناسی خانواده با استفاده از دیدگاه سیستمی، تاکید سنتی روانشناسی بر فرد را گسترش می‌­دهد. در حالی که تاکید اولیه بر ازدواج و خانواده را حفظ می‌کند، با نگاه سیستمی، بر ماهیت و نقش افراد در ساختار روابط و همچنین به طور گسترده‌­تر در شبکه اجتماعی خانواده تمرکز می‌کند.
روانشناسی خانواده همچون دیگر علوم با روش‌­های مختلف تعریف خود را گسترش داده است. این رویکرد همانند خانواده‌ درمانی، خانواده را به عنوان یک واحد مداخله­‌ای درنظر می­‌گیرد و با تکیه بر فلسفه سیستمی و توجه بر زمینه، شامل فرایندهای خانواده و زناشویی در حوزه‌های نظری، تحقیقاتی و بالینی است. روانشناسی خانواده حتی از خانواده نیز فراتر رفته و نه تنها بر مفهوم رفتارها و تعاملات در خانواده، بلکه تعاملات ما بین خانواده‌ها و سایر سیستم‌های اجتماعی تاثیرگذار بر رشد نیز تاکید می­‌کند. این تاکید گسترده بر سیستم‌های اجتماعی در مفهوم سازی و مداخله، مشخصه اصلی مداخلات روان­شناسی خانواده در عصر حاضر بوده است.
مداخلات امروزی در سنت روانشناسی امروزی، شامل ارزیابی و توجه به سیستم‌­ها و سطوح مختلف تاثیرگذار اجتماع، همسالان، مدرسه و … در خانواده است. روان­شناسان علاوه بر تاکید بر مطالعه فرد و ویژگی‌های شخصیتی، فضای روانی حاکم بر خانواده را عنصری مهم می­‌دانند. همچنین معتقدند که این فضای روانی حاصل برهم‌کنش تعاملات، روابط و تجربیات فردی و بین‌­فردی اعضا خانواده با یکدیگر و همچنین با سیستم‌­های بزرگتر است.
روانشناسی خانواده ثابت کرده است که یک تخصص باثبات در روانشناسی معاصر است. بسیاری از تحقیقات، نظریه‌ها و تمرین‌­های بالینی روانشناسی خانواده طی دهه‌ها بدست آمده است. در حال حاضر ایده‌ها و تکنیک‌های روان­شناسی خانواده در قالب مدل‌های مفهومی در حال توسعه هستند. مداخلات پیچیده با استفاده از طرح‌ها، اندازه‌گیری­‌ها و تحلیل­‌های آماری پیشرفته، آزمایش و بررسی شده­‌اند و پیشرفت­‌های بسیاری در زمینه­‌های علمی، بالینی، نظری و سازمانی در روانشناسی خانواده مشهود است.
خانواده دارای انواع گوناگونی است که برای تشخیص و اثر بخشی بیشتر روند درمان توسط مشاور خانواده باید شناخت کامل درباره هر کدام از آن ها وجود داشته باشد تا به طبع بتوان نتیجه مطلوب تری را حاصل کرد. در ادامه مطلب به چکیده ای از توضیحات مهدی صارمی نژادروانشناس بالینی درباره انواع خانواده پرداخته شده است.

انواع ساختار خانواده Types of family structure :
  • خانواده هسته ای:
این خانواده رایج ترین نوع خانواده در جوامع و فرهنگ های گوناگون را شامل می شود که اعضای آن زن، شوهر و فرزند می باشند و در اصطلاح به آن خانواده زن و شوهری هم گفته  می شود.
 
  • خانواده گسترده:
خانواده های بزرگ را شامل می شود که از لحاظ روابط بین فردی پیچیده است. و در اصل خانواده هسته ای را شامل می شود که همراه با دیگر خویشاوندان باشد (شامل کسانی می شود که با هم رابطه خونی و نسبی دارند) و معمولا این خانواده شامل حلقه ای از چند نسل از افراد یک خانواده است که در کنار هم زندگی میکنند به طور مثال : پدر بزرگ، والدین، بچه، در بعضی مواقع عمو و خاله و...

در اصطلاح به این خانواده خانواده نسبی یا سه نسلی هم گفته می شود

  • خانواده ناتنی:
در این خانواده هر دو عضو تشکیل دهنده خانواد یا یکی از آنها قبلا متاهل بوده اند و یا به بیان دیگر یا یکی از آنها طلاق گرفته و یا بیوه شده است. این خانواده در سطوح پیچیده تر خانواده مخلوط هم نامیده می شود که در این مورد معمولا یکی از والدین یا هر دو از خانواده قبلی خود فرزند داشته باشند و فرزند آنها هم اکنون وارد خانواده جدید شده باشد.

بررسی این خانواده ها و موفقیت آمیز بودن روند جلساتشان شامل انجام دادن دو تکلیف مهم توسط اعضای آن است :
  1. والدین جدید باید تلاش کنند تا یکدیگر را در سلسه مراتب خانواده جدید بپذیرند
  2. فرزندان نیز بدون تجربه مشکلات مربوط به مراقبت ناشی از مرز های بد کارکرد یا مبهم در این خانواده ها والد جدید را بپذیرند
 
  • خانواده تک والدی:
در این خانواده یک والد زیستی (مادر یا پدر بیولوژیکی) و یا والدی به وسیله فرزند خواندگی وجود دارد.
و شامل دو نوع می باشد که یکی تک والدی دارای مادر و دیگری تک والدی دارای پدر است و این خانواده معمولا از سه طریق شکل می گیردکه شامل مواردی مثل:
  1. ناشی از طلاق والدین
  2. ناشی از مرگ یکی از والدین
  3. ناشی از انتخاب یا نیت والدین (مثلا پدر خانواده مهاجرت کرده و مادر نکرده و طلاقی هم صورت نگرفته اما از یک جایی به بعد مسیر دو والد از یکدیگر جدا شده است)

  • خانواده پدر سالار:
برتری پدر در خانواده نسبت به دیگر افراد در این خانواده وجود دارد و بیشتر تصمیم گیری ها در آن تحت کنترل پدر انجام می شود.

  • خانواده مادر سالار:
برتری در این خانواده نزد مادر است و دقیقا بر عکس خانواده پدر سالار عمل می کند.

  • خانواده مرکز گریز:
منابع خشنودی و ارضا اعضای خانواده اساسأ در خارج از این خانواده وجود دارد و اعضا برای رفع نیاز های خود به بیرون از خانواده خود پناه می برند. الزامآ در روابط بین اعضا این خانواده همبستگی وجود ندارد و هنگام ناکامی به خارج حوزه خانواده توجه می شود. فرزندان معمولا در این خانواده منزوی، آشفته و گوشه گیر هستند.

  • خانواده مرکز گرا:
 این خانواده درست برعکس خانواده های مرکزگریز عمل می کند و اعضا آن تعهدشان به خانواده خود مهمتر از تعهدشان به محیط خارج از خانواده است، از نظر روابط نقش ها در این خانواده در هم تنیده است جدایی بین اعضا دشوارو فرزندان معمولا خود محور و غیرمسئول بار می آیند و در نوجوانی اکثرأ درگیر اختلالاتی مثل اختلال خوردن (بی اشتهائی عصبی یا پر اشتهائی عصبی ) و اسکیزوفرنی می شوند.

  • خانواده اجماع طلب:
در این خانواده همواره اصرار بر توافق و پافشاری در آن در تمام مسائل دیده می شود. و ویژگی اصلی آن ها این امر است که اطلاعات از طریق هنجار های عینی مورد ارزیابی قرار نمی گیرد، جهان خارج برای آن ها غیر قابل پیش بینی است و از نظرشان توافق یکی از راهکار های اساسی برای دست یابی به امنیت است. پس همواره تمام افراد باید از این قانون پیروی کنند. این خانواده مرز های خشکی با جهان بیرونی دارند و همواره هر نوع بازخوردی را که در خصوص انتخاب های خود و دیگر شرایط می گیرند، رد می کنند.

  • خانواده تفرقه جو:
این خانواده در ایفای نقش مکمل عملکرد خوبی ندارند و برای جلب رضایت و حمایت بین اعضای خانواده رقابت وجود دارد.ائتلاف زناشویی در این نوع خانواده یا وجود ندارد یا بسیار ضعیف است و اتحاد نسلی یا جنسیتی به شدت درآن قابل مشاهده است و همچنین اتحاد بین نسلی بین والدین و کودک هم جنس هم مشاهده می شود.

  • خانواده متغییر:
در این مدل خانواده یا ترکیب افراد خانواده و یا مکان زندگی آنها به طور دائم در حال تغییر است.
مثلا به علت شغل پدر مکان زندگی افراد خانواده مدام در حال تغییر است و یا به علت مهاجرت یا مسائلی این چنین یکی از والدین و یا مثلا مادر و فرزند کوچک خانواده در زمان هایی مجبور بوده اند که از دیگر اعضا جدا زندگی کنند و مثلا کودکان در بازه های زمانی مختلف مراقب های مختلف دیگر مثل عمو و خاله و پدر بزرگ و... داشته اند که مدام تغییر کرده است.
  • خانواده ، خانواده محور:
این مدل بر اهمیت کلیت خانواده تاکید ویژه ای دارد و افراد تابع نیاز و کارکرد کل خانواده هستند.

  • خانواده فرزند محور:
هدف اصلی این خانواده رفع نیاز رشدی و رفاهی فرزندان است و حل مشکلات زناشوئی در این خانواده با تاخیر انجام می شود که این امر بیان کننده رشد منحرف خانواده (deviant symptoms) است.
  • خانواده کودک گونه:
در این گروه از خانواده ها زوجین با وجود تشکیل خانواده خود همچنان به والدین خود وابسته اند  و دلیل این وابستگی عدم بلوغ و احساس ضعف و بی کفایتی زوجین است.
  • خانواده نا متقارن:
یکی از والدین در این خانواده قدرتمند و سلطه گر است و والد دیگر به همان نسبت ضعیف و مطیع است

  • خانواده پیشرفت طلب:
رقابت در بین افراد خانواده در زمینه هایی مثل رشد توانایی هایی شخصی خود فرد است، اما دیگاه افراد آن نسبت به محیط خانواده عموما خوش بینانه است. لذا دیدگاه منفی معطوف به مردم است و رفتار والدین نیز با فرزندان عموما تند، خشن و خشک است. و این امر می تواند از سمت یکی از والدین یا هر دو آنها باشد.
  • خانواده قرینه :
روابط بین اعضا خانواده بر شباهت رفتاری مبتی است و اکثرأ برابری در  روابط این خانواده را شاهد خواهیم بود.

  • خانواده مکمل:
واضح است که روابط بین اعضا این خانواده مکمل است یعنی هر کدام کامل کننده دیگری است اما نه الزاما به شکل مثبت و به طور کلی میتوان گفت نابرابری در روابط این نوع خانواده دیده می شود.

در هر دو خانواده قرینه و مکمل چند ویژگی مشترک وجود دارد. مثلا نقش اعضا در این دو غالبأ خشک و سخت گیرانه تعریف شده است و عموما یا عملکرد هیجانی دارند و یا منطقی و کم پیش می آید که واکنش هایی در حد اعتدال از خود بروز دهند، اما باید توجه داشت که معمولا اگر زوجین روابط همتا و هم ارز را در این خانواده ها داشته باشند می توانند بهترین عملکرد را در هر دو خانواده ذکر شده رقم بزنند.

تاثیر بحران بر کودک و خانواده

۷۸ بازديد

تاثیر بحران بر کودک و خانواده-مهدی صارمی نژاد شیراز
تاثیر بحران هایی مثل داغدیدگی بر خانواده (تاثیر بحران بر کودکان) :

کودکان نیز بر آنچه برای آنها اتفاق می افتد آگاه هستند و معمولا ترس ها و اضطراب کودکان از بحران به عوامل دیگر تعمیم داده می شود، مثل ترس از تاریکی و...
عمده اختلالات رفتاری به دنبال حوادث شامل:
شب ادراری، انگشت مکیدن، از دست دادن کفایت خود نسبت  به قبل از حادثه، در خواست های نامحدود از والدین و...
معمولا کودکان به علت کنترل کمترشان بر خود در شرایط بحرانی دچار آسیب های بیشتری می شوند نوع و شدت آسیب بستگی به ماهیت و سطح گستردگی آسیب شناسی از حادثه و میزان حمایتی که از خانواده، اجتماع و ... می گیرند، معمولا کودکان پس از سانحه علائم استرس زیرسطح بالینی را نشان می دهد.
نکات مهم در آسیب شناسی بحران کودکان شامل:
۱.داشتن مکنیسم های انطباقی کمتر، ۲.کنترل کمتر بر وقایع و اتفاقات محیطی، ۳.آسیب پذیری فوق العاده نسبت به اثرات تروما، ۴. ممکن است پس از تروما (مرحله پیش عملیاتی ذهنی راحتی برای چند سال ادامه دهند)، ۵.محدودیت در انعطاف پذیری و انطباق با شرایط، ۶.فقدان انطباق می تواند رشد روانی و شخصیتی کودک را تحت تاثیر قرار دهد.
عوامل پیش بینی کننده در توان انطباقی اولیه در کودکان (عوامل موثر بر تاثیر بحران بر کودکان):
  • در معرض حادثه تروماتیک بودن
  • ویژگی های قبلی کودک
  • عوامل خانوادگی
  • عوامل عاطفی
  • عوامل شناختی
سبک شناختی و عاطفی به چه عواملی بستگی دارد:
  1. میزان نزدیکی به منطقه بحران
  2. میزان آگاهی از بحران
  3. آسیب بدنی
  4. میزان ناتوانی
  5. مشاهده جراحت یا مرگ خانواده و...
  6. ترس واقعی
  7. استمرار نابسامانی زندگی
  8. از دست دادن مایملک شخصی
  9. واکنش والدین و وسعت فروپاشی خانواده
  10. شرایط قبل بحران
  11. احتمال تکرار مجدد بحران
انواع آسیب های بحران خانواده:
  • مرگ یا جراحت فیزیکی اعضا خانواده
  • از دست دادن محل سکونت و دارایی ها
  • تغییر مکان و مدرسه
  • از دست دادن شغل و درآمد اقتصادی خانواده
  • بدکارکردی والدین
داغدیدگی:
درزمره مشکل ترین و آسیب زا ترین چالش های انسان است و شامل جنبه های عاطفی، روانی، اجتماعی و جسمانی است.
عوامل مرتبط با داغدیدگی شامل:
  1. فقدان حمایت اجتماعی یا دریافت حمایت ناچیز اجتماعی
  2. هم زمانی سوگ یا سایر بحران ها و نگرانی ها
  3. فقدان ثبات در روابط فرد با متوفی
  4. وجود روابط به شدت وابسته
تاثیر نوع مرگ و داغدیدگی:

مرگ ناگهانی
بدون آمادگی قبلی برای نزدیکان فرد رخ می دهد و نزدیکان دچار شوک شدید می شوند، افسردگی و نا امیدی و عدم پذیرش هم از مواردی است که معمولا با آن سرو کار دارند.
خودکشی
برای بازماندگان ایجاد خشم و احساس گناه را به همراه خواهد داشت و در بعضی موارد موجب گسستگی پیوند های اعضای خانواده (مثلا ازدواج) می شود.
مرگ مبهم و نا معلوم
برای نزدیکان فرد باعث سردرگمی و بلاتکلیفی می شود و خانواده در عین حال که امیدوار است دچار ترس و نگرانی هم می باشد و باعث افسردگی و ایجاد ترس در بین اعضای خانواده می شود.
نکته قابل توجه در بررسی این مورد این امر است که معمولا تحمل مرگ هایی در راه اهداف والا (شهادت و...) برای نزدیکان آسان تر است و آسیب های روانی این خانواده ها کمتر است.
بررسی داغدیدگی در خانواده ها شامل سه بعد می باشد:
  1. کودکان
  2. بزرگسالان
  3. سازگاری افراد
کودکان در داغدیدگی:
واکنش کودکان نسبت به فقدان بر اساس سن، میزان قرابت و نوع روابط عاطفی با فرد متوفی متفاوت است و توضیح والدین در رابطه با مرگ نیز قابل اهمیت است.
و نیز عواملی مثل جنسیت (دختر، پسر) بودن در نوع داغدیدگی موثر است به عنوان مثال دختران معمولا از والدین بیمار خود مراقبت می کنند اما پسران کمتر این کار را انجام می دهند لذا بعد از فوت والدین نقش دختران به کلی تغییر می کند در نتیجه سخت تر خواهد بود.
از دست دادن خواهر و برادر برای دیگر فرزندان معمولا موجب سردرگمی و ناامیدی می شود. در صورت داشتن بیماری سخت متوفی به علت شرایط موجود می تواند رفتار های افراط گونه والدین را به همراه داشته باشد به شکلی کهدر زمان بیماری تمام توجه خود را معطوف به کودک بیمار خود می کنند و بعد از فوت او تمام توجه به علت ترس ناشی از آن رویداد به سمت فرزند دیگر بر می گردد لازم به ذکر است که معمولا در دوقلو ها به علت یکی انگاشتن خود با خواهر یا برادرشان پس از فوت تروما های شدید تری را تجربه می کنند.
بزرگسالان و داغدیدگی:
مرگ فرزند در بزرگسالان می تواند باعث سردی در روابط زناشویی (بی میلی و ناتوانی) شود که در صورت ادامه گستگی خانواده را به همراه خواهد داشت.
مرگ همسر نیز، بیشترین آسیب ها را برای شخص به جای ماده به همراه دارد در صورت داشتن فرزند فرد بار سنگین پرورش فرزندان را به تنهایی به دوش می کشد و فرصت کافی برای سوگواری را به خود نمی دهد مخصوصا اگر فرزندان در سنین نوجوانی و کودکی قرار داشته باشند زیرا مسئولیت  های مالی آنها نیز به عهده والد باقی مانده می ماند لذا این والدین بیشترین سختی و فشار را متحمل می شوند اما در صورت نداشتن فرزند فوت همسر موجب تنهایی و بروز افسردگی و معمولا روی آوردن به انزوا در فرد می شود.
مرگ فرزند جوان در خانواده برای والدین غم و ناراحتی های فراوانی را به همراه دارد و امکان بروز طلاق را تا ۸۰ درصد در این خانواده ها افزایش می دهد و این والدین همواره احساس می کنند که موجب بی انصافی قرار گرفته اند لذا مدام درگیر تجربه احساس خشم در خود هستند.
مرگ فرزند در شرایط حادثه یا بیماری، در صورت ناگهانی بودن شوک شدید رخ می دهد لذا پذیرش در بین این خانواده ها روند کند تری را به همراه دارد اما در صورتی که فوت فرد به صورت تدریجی رخ دهد فرایند مرگ به تدریج با داغدیدگی تلفیق می شود در نتیجه افراد خانواده از نظر روانی آمادگی بیشتری برای این مسئله خواهد داشت.

برای مطالعه بیشتر به این مقاله از آقای صارمی نژاد مراجعه کنید.

سازگاری با داغدیدگی:
نکته قابل توجه در برررسی ای بخش این امر است که سازگاری در فرهنگ های مختلف متفاوت است و معمولا در ماه های اول با کاهش تدریجی نگرانی، انطباق تدریجی عملکرد و مشکلات سلامت روان و یا کاهش مصونیت جسمانی و افسردگی، اختلال اضطراب و اختلال در روابط بین فردی همراه است.
و در مراحل بعد ممکن است فرد دچار فقدان، احساس خشم، اعتراض و یا قهر با متوفی به علت ترک شدن و یا قهر با دیگران به علت خشم از آنها برای زنده بودن در غیاب متوفی شود. به طور کلی در سوگواری فرد به مرور خاطرات و ارتباط روانی متوفی می پردازد و به مرور فقدان را درک می کند و مرگ را می پذیرد لازم به ذکر است که تمامی مراحل با احساس دلتنگی ، حزن و فقدان همراه است.
این مراحل معمولا بین چند هفته تا چند ماه در شرایط عادی به طول می انجامد، اما پریشانی و اشتغال ذهنی در فرد داغ دیده بین یک سال یا بیش از یک سال امکان دارد که ادامه داشته باشد که این زمان به شرایط مختلفی بستگی دارد و یکی از مهمترین آنها طی شدن مراحل سوگواری است که قبلا در خلاصه کارگاه سوگ مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی که در این وبلاگ قرار داده شده است به صورت کامل به آن پرداخته شده است.

باید توجه داشت که وجود روابط خوب و پویا بین اعضای یک خانواده به تسهیل فرآیند داغداری کمک می کند در حالی که ضعف روابط نیز ممکن است منجر به ناسازگاری هایی در بلند مدت شود و علاوه بر این که زمان گذر کردن از فرآیند داغداری را دست کاری می کند این فرآیند را برای افراد سخت تر هم میکند. در نتیجه بهتر است در این شرایط از یک متخصص کمک بگیرید.
 

اختلال شخصیت دوری گزین avoidant

۱۰۹ بازديد

شخصیت دوری گزین- مهدی صارمی نژاد شیراز

این مطلب چکیده ای از کارگاه آشنایی با اختلالات مهدی صارمی نژاد روان شناس بالینی شیراز است که در آن به بررسی ویژگی ها و علل شکل گیری اختلال شخصیت اجتنابی یا دوری گزین و همچنین روش های درمان پرداخته شده است.
ویژگی اصلی این اختلال روی گردانی است از مردم ،از تجربیات جدید و قدیمی.در این اختلال معمولا ترس از احمق به نظر رسیدن با میل شدید به پذیرش و محبت ترکیب میشوند .افرادی که دچار این اختلال هستند بسیار علاقمندند وارد روابط اجتماعی یا فعالیتهای جدید شوند اما تا وقتیکه قول پذیرش غیر انتقادی به آنها داده نشده است دوست ندارند حتی به مخاطرات جزئی اقدام کنند.آنها خجالتی هستند.کوچکترین نشانه عدم تائید توسط دیگران و کوچکترین اثر شکست بالقوه موجب دوری گزینی انها میشود.انها رویدادهای آشکارا بی ضرر را تمسخر تعبیر میکنند.افراد مبتلا به این اختلال از ناتوانی نسبیشان در برقراری رابطه بی دردسر با دیگران ناراحت هستند که این خود به عزتنفس کم آنها می افزاید و به نوبه خود آنها را نسبت به انتقاد و سرافکندگی حساس تر میکند.تفاوت بین فوبی اجتماعی و این اختلال این احتمال میتواند باشد که افراد دوری گزین در موقعیت های اجتماعی مضطرب ترند و برای کنار آمدن با این موقعیتها از مهارتهای اجتماعی ضعیف تری برخوردارند.

ویژگیهای شخصیت اجتنابی
****از اجتماعات و افراد دوری میکنه ،بسیار حساس است ،به نظر و قضاوت دیگران بسیار اهمیت میدهند ،تائید و تصویب دیگران به اینها تسکین و آرامش موقتی میدهد،این افراد دارای پدر و مادری بسیار خشن و سخت و یا تجاوز کننده بودند ، در این شخص احساسات ترس و اضطراب و افسردگی به مقدار زیادی دیده میشه.
***افراد اجتنابی اولا در کودکی جرات ابراز احساسات خودشونو نداشتند و محیط بهشون امنیت لازمو نداده لذا این احساسات و جراحتهای کودکی بطری وجود او را پر کرده و هر لحظه امکان سرریز شدن احساسات و یا حتی انفجار احساسات را دارد.
دوم اینکه این افراد از مردم ترس و اضطراب دارند که نکنه مردم او را مسخره کنند و یا تنبیه کنند و بطور کلی تائید نکنند
سوم اینکه یک فرد اجتنابی بزرگترین دشمن خودش است یعنی رفتارهایی که در کودکی با او شده را خودش بر سر خودش پیاده میکند
****این افراد در رابطه با دیگران انتن های خودشونو بکار می اندازند و به محض اینکه تصور نشانه ای از پس زدن و عدم تائید و تصویب دیگران ببینند ، از آن واقعیت فرار میکنند .لذا تماس این شخص رفته رفته با محیطش کمتر و کمتر میشه و از طرف دیگه وقتی با کسی هم در تماس هستند حرف خودشونو نمیزنند و احساسات خودشونو ابراز نمیکنند لذا بطری احساسات درونیشون بیشتر پر میشه و اصولا این افراد زمانی حرف میزنند که مطمئن باشند طرف مقابلشون اونا رو تائید میکنه .***شخص منزوی وقتی خونه خودش میره احساس راحتی میکنه ولی شخص اجتنابی در منزل هم احساس خوبی نداره و داره خودشو سرزنش میکنه لذا همیشه در عذاب است. بخاطر همینم برخی اوقات به شعر و ادبیات و هنر و نقاشی پناه میبره و میتونه در این زمینه ها موفق هم بشه.
***بطور کلی در اشخاص اجتنابی از کودکی سه عامل دیده شده :
1-این بچه ها بسیار حساسند و در کودکی هم حالت دوری گزینی تا حدی داشتند ولی به دلیل کودک بودنشون زیاد بهش توجه نشده است.
2-بعضی از این بچه ها در کودکی یک حالت افسردگی خفیفی داشتند و بیشتر در خلوت خودشون هستند
3-طرز فکر این بچه ها طوری است که حالت واضح بودن و دید حقیقی رو نسبت به برخی موارد نداره

نشانه ها در DSM :

از نظر DSM دو سری نشانه های کلی و جزئی هستند که فرد دارای اختلال شخصیت اجتنابی این نشانه ها را دارد :

نشانه های کلی
1-این شخص در مجامع حالت راحتی و آزادی که بتوه رفتار بکنه رو نداره و اجتنابی است
2-احساس بدی نسبت به خودش داره و فکر میکنه انسان خوبی نیست
3-بسیار حساس است

نشانه های جزئی
اگر فرد سه علامت کلی بالا را داشته باشد باید در قسمت جزئیات 4مورد یا بیشتر رو داشته باشه تا بتونه برچسب این اختلال رو بگیره :
1-با مردم نزدیک نمیشوند و تماس نمیگیرند و اگر تماسی هم باشه بسیار محدود است
2-وقتی در جمع هستند مرتب در فکر این هستند که نکنه کاری کنند که باعث مسخرگی مردم بشوند و باعث خجالت زدگیشون بشه
3-اگر مردم اینها رو دوست نداشته باشند و ازشون انتقاد کنند اینها از هم پاشیده میشوند و دیگه نمیتوند به زندگی شخصیشون ادامه بدهند.
4-خودشونو با دیگران مقایسه میکنند و مرتب احساس میکنند از همه پائین ترند
5-هیچگونه ریسکی انجام نمیدهند و کاری نمیکنند مگر اینکه مطمئن باشند طرفی که باهاش در تماس هستند اینها رو ناراحت یا سرزنش نمیکنه
6-بطور کلی این اشخاص در اجتماع بسیار دوست داشتنی هستند زیرا اولا شما رو تحسین میکنند و ثانیا بسیار ساکت هستند و حالت خودنمایی ندارند و چون میخواهند از نظر اجتماعی مورد قبول قرار بگیرند از نظر لباس پوشیدن و حرف زدن بسیار مراقب هستند
7-در درون این اشخاص حالت دو گانگی موج میزنه یعنی از یکطرف احتیاج به عشق و محبت دارند و از طرف دیگه از مردم میترسند و یا از یکطرف میخواهند مستقل باشند ولی واقعا وابسته هستند و یا از یکطرف میخواهند خودمختار باشند تا راحت کار خودشونو بکنند ولی از طرف دیگه به دیگران نگاه میکنند تا ببینند دیگران چه میکنند و بتونند با اونها هماهنگ باشند
8-به شدت از انتقاد و تائید و تصویب نشدن بوسیله دیگران میترسند

سبب شناسی

****شخصیت منزوی نارحتی احساسات هیجان و تحرک و انرژی و کششی ندارد ولی اجتنابی درست برعکس بوده و احساساتش اونقدر زیاد است که تحملش براش مشکله و رفتار و عملشو مختل میکنه
در تحقیقات تمام برعکس تمام عوال اسکیزوئید برای اجتنابی صدق میکنه ..اشخاص اجتنابی مقدار ادرنالینشون بسیار زیاد ترشح میشه و سیستم بدنیشون خیلی از اوقات در حالت جنگ و گریز هست ...شما میدونید یادگیری در ارامش و صلح صورت میگیره وقتی در حالت ترس و اضطراب هستین بدن باید حالت دفاعی داشته باشه لذا اون حالت یادگیری انجام نمیشه.
در اشخاص منزوی لیمبیک سیستم کمتر کار میکنه ولی در اشخاص اجتنابی این قسمت زیاد کار میکنه
*******بطور کلی اختلالات شخصیتی در سالیان اول زندگی پیش میاد و پایه این اختلال شخصیت هم بین2 تا 5 سالگی ریخته میشه...تئوری اول میگه : اینها از بچگی گریه زیاد میکردند و پدر و مادر با اینها سخت تر بودندو اونقدر به بچه برای عوض کردنش فشار اورددند که شخصیت بچه رو شکستند و بچه چون نتونسته خودشو عوض کنه همیشه یک حالت خجالت و شر مندگی داشته
***تئوری دوم میگه : ممکنه اینها بچه های عادی بودند ولی پدر و مادر باهاشون مشکل داشتند و پدر و مادر خشنی بودند ....برای اینکه میدونیم برخی اوقات اشخاصی که مساله خشم دارند خشمشونو روی کسی نشون میدهند که از همه امن تر است که در بیشتر موارد چون بچه بی دفاع کاری نمیتونه بکنه خشمشونو سر بچه خالی میکنن و این خشم باعث شکستگی بچه ها شده و میدونیم بچه ای که به شدت به پدر و مادرش احتیاج داشته پس باید دوسشون داشته باشه و از طرفی وقتی رو به پدر یا مادر میاره اونها با خشم و عصبانیتشون به بچه تجاوز میکنند لذا یک تراژدی بوجود میاد و کودک اینو تعمیم بیش از حد میده و فکر میکنه در بزرگسالی هم همه مثل پدر و مادرش قصد تجاوز به او را دارند پس از طرفی به مردم اون اعتماد رو نداره و از طرف دیگه احتیاج به عشق و علاقه اونها داره

درمان
****به هر حال شخص اجتنابی در مسیر درمان راحت تر از شخص منزوی جلو میره چون انگیزش رو داره و دلش میخواد با مردم باشه و ادم بهتری باشه
الف-افکار
**** شخص اجتنابی برای اختلال شخصیتیش پیش دکتر نمیاد بلکه برای ترس و اضطراب و افسردگیش و یا برخی موارد وسواسش و یا اشکالاتی که در روابطش داره دکتر میره
***برای درمان این شخص در بین افکار و احساس و رفتار ، اول بر روی افکار او کار میکنیم و باهاش حرف میزنیم تا ببینیم ایراد و اشکالات افکارش در کجاست مثلا
یک شخص اجتنابی باور داره که شکسته شده و انسان خوبی نیست و ارزشی نداره و هیچ کس اونو دوست نداره و این افکارش اتوماتیک است و بر اساس سند و مدرک و دلیل نبوده لذا باید بجای این افکار مضر افکار واقعی قرار داد
دوم اینکه باید طرز فکر این اشخاص رو نسبت به محیط اطرافشون عوض کرد و باید بدونند با وجودیکه ما در دنیایی زندگی میکنیم که انسانهای منفی و خشن و عصبانی هستند ولی همه مردم به اینصورت نیستند و کمی اونها رو با درصدهای واقعی آشنا کنیم
سومین فکر این شخص اینه که اگر مردم اینها رو پائین بگذارند اینها به قدری ناراحت میشن که دیگه نمیتونند روی پای خودشون بایستند و به زندگیشون ادامه بدهند و در حالیکه باید بهشون فهموند که در واقعیت حتی اگر کسی ناراحت شده و حتی اگر شکستگی روان پریشی هم برای کسی پیش بیاد ، یک شخص بالاخره میتونه به قسمت قبل از روان پریشی خودش برگرده
رفته رفته بهشون یاد میدیم که برای رسیدن به یک نتیجه بهتر باید بیشتر اطلاعات جمع کنند و واقعیت رو چک کنند و این فرد به اجتماع خودش رفته رفته برگرده و بهتر اجتماعشو ببینه
ب -احساس
****میدونیم افکار باعث احساسات میشن و اگر افکار مون منطقی باشه بصورت اتوماتیک مقداری از احساساتمون کم میشه در نتیجه یک مقدار شخص اجتنابی احساس راحتی بیشتری میکنه... بعد از اینکه دیدیم او دید واقعی تری نسبت به خودش و اجتماعش پیدا کرد روی احساساتش کار میکنیم
اول بهش یاد میدیم که بدونه چطور خودشو ارام کنه....میدونیم اگر ما آدم نرمالی باشیم خودمون میتونیم خودمونو آروم کنیم ...ولی شخصیت اجتنابی اینو نمیتونه و باید بهش حالت عمیقتری از ریلکسیشن رو یاد داد و اینکه چه سرگرمی ها و علائقی میتواند به شخص اجتنابی کمک کند
دوم اینکه وقتی فرد نرمال در جایی قرار دارد و اتفاق ناخوشایندی میفته او در همونجا می ایسته و این ناراحتی رو احساس میکنه و به خودش ثابت میکنه اگر من اینجا بایستم با وجودیکه احساسات دردناکی سراغ من اومده ولی کم کم این احساسات از بین خواهند رفت و این احساسات ناراحت کننده هستند ولی خطرناک نیستند و اینها رو باید به شخصیت اجتنابی اموزش داد و نیز به او یاد داد که وقتی شخصی به شما اخم میکنه یا لبخند نمیزنه یا مخالفت میکنه شما همونجا می ایستی و صحبتتو میکنی و در درون خودتو آروم میکنی.
سوم اینکه میدونیم شخص اجتنابی بطری احساسی درونیش پر شده.... که این پرشدن ناشی از پدر و مادر و عمه و رئیس و بچه است و این یک کلاف سردرگم شده و شما باید اینو براشون روشن کنید که مثلا اگر بطری درونی شما 10واحد پر شده 5 واحدش مربوط به دوران کودکی است 2 واحدش مربوط به همسر و 1 واحد مربوط به رئیس و ...لذا طرف میفهمه قرار نیست 10 واحد خشم و بدبختیشو گردن رئیسش بندازه و بجای اینکه به مقدار 10 واحد به رئیسش پاسخ بده 1 واحد پاسخ میده.
ج-رفتار
روانشناس باید با او صحبت کنه که شخص اجتنابی چطور با مردم حرف بزنه و آداب اجتماعی رو یادش بده و برخورد با غریبه ها تا صمیمی تر ها رو براش مشخص تر بکنه
در آخر شما میتونید ریشه این مسائل رو در کودکی او با او در میان بگذارید که علل و عوامل بوجود اومدن این مشکل به کجا برمیگرده.

آناتومی مغز (Anatomy of Brain)

۷۳ بازديد

آناتومی مغز-مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز

مغز انسان حدود 1500 گرم وزن داشته که کلاً داخل جمجمه قرار دارد .
مغز از قسمتهای زیر درست شده است :
۱- نیم کره های مغز
۲- تالاموس و گره های عصبی قاعده ای
۳- مغز میانی
۴- پل دماغی
۵- بصل النخاع
۶- مخچه

- نیم کره های مغز
نیم کره های مغز دو عدد بوده که از نظر نردبان تکاملی جدیدترین قسمت مغز می باشند . آنها هدیه اصلی خداوند به انسان بوده و تکامل آن از پستانداران از حدود پنجاه میلیون سال پیش شروع شده و در انسان نماهائی مانند «استرالوپیتکوس» به اوج خود رسید (2 میلیون سال پیش ) .
اختصاص ترین صفت تکاملی ازدیاد تعداد یاخته های عصبی بوده که پیشرفت شایان آن را در « هموهابیلیس» و «هموارکتوس» می توان مشاهده کرد.دوران طلائی بزرگ شدن مغز در « نئاندرتال » و «هموساپینس» (حدود یکصد هزارسال پیش) آغاز و به انسان ختم می شود.

بدون نیمکره های مخ ، انسان جاندار بی شعوری بیش نیست . تکوین شعور انسان عبارت بوده است از ازدیاد یاخته ها ( نتیجتاً اضافه شدن وزن مغز ) و ارتباطات آنها با یکدیگر برای بهتر شدن قدرت پردازش اطلاعات محیطی و درونی . در « مرگ مغزی » این قدرت از بین میرود چون کل ساختار مغز مضمحل می شود . در درون نیمکره ها حفره هایی پر از مایع نخاعی و جود دارند که بطن ها نامیده می شوند . دو نیمکره توسط جسم پینه ای به هم متصل می باشند که در حقیقت ارتباط اصلی نرونهای دو نیمکره با هم می باشند .

قسمت های مختلف تشکیل دهنده نیمکره ها شامل قسمت های زیر است :

۱- لوب پیشانی (Frontal Lobe)

۲- لوب آهیانه ای (Parietal Lobe)

۳- لوب پس سری (Occipital Lobe)

۴- لوب گیجگاهی (Temporal Lobe)

۵- لوب حاشیه ای (Marginal Lobe)

- لوب پیشانی
لوب پیشانی مهمترین قسمت تکامل یافته مغز است . مخصوصاً در انسان و انسان نماها این قسمت فوق العاده وسعت پیدا کرده است . قسمتهای خلفی لوب پیشانی ویژه فرمانهای حرکتی بوده و از هم گسیختگی نسج این قسمت باعث از کارافتادگی یک اندام می شود . تحریک هر قسمت از اندامها و سر بر روی مکان مخصوصی از این نوار باریک وجود دارد ، قسمتی از این ناحیه ، که بین دو نیمکره وجود دارد، مختص حرکات اندامهای تحتانی می باشد . درقسمت قدامی ناحیه حرکتی سرو دست مرکز کنترل حرکات چشم وجود دارد .
در نیمکره چپ ، مرکز حرکتی تکلم درلوب پیشانی می باشد . از هم پاشیدگی نسوج این ناحیه باعث گنگی شده و بیمار قادر به گفتار نیست .آنچه از لوب پیشانی باقی می ماند عبارتست از ناحیه ای که در جلو قرار داشته و مرکز شعور ، منطق ، تفکر و تا حدودی حافظه است . از بین رفتن این قسمت از مغز در دو طرف منجر به کم اهمیت دادن اصول اخلاقی شده و تصمیمات بیمار انفعالی می گردد . اگر آسیب بسیار شدید باشد خلاقیت حرکات از بین رفته و ممکن است با حالت اغماء اشتباه شود . یکی از راههای درمان امراض روانی ، در ابتدای سده حاضر ، عبارت بود از تخریب دو طرفه قسمتهای عمقی لوب های پیشانی و تبدیل بیمار به فردی که از نظر اجتماعی بیشتر قابل تحمل باشد . متأسفانه اثرات سوء این عمل جراحی باعث شد که بعداً کمتر مورد استفاده قرار گیرد .

- لوب آهیانه ای
وظایف لوب های آهیانه ای در طرف راست و چپ تا حدودی با هم فرق می کنند . علاوه بر تشخیص محل درد ، گرما ، لمس و محسوسات عمقی در باریکه پشت شیار مرکزی ، لب آهیانه ای در طرف راست بینش فضائی را در شخص بوجود می آورد . عوارض عمقی لوب طرف راست منجر به از دست دادن جهت یابی فضائی فرد گشته وطرف چپ بدن را در کارهای روزمره فراموش می کند . به حوزه بینائی چپ توجه نکرده و مثلاً ریش خود را در طرف چپ نمی تراشد ، چنین شخصی ردیابی فضائی خود را از دست می دهد . شدت عارضه در بعضی بحدی است که بیمار عضوی در طرف چپ بدن خود را از یاد می برد و فکر می کند مربوط به شخص دیگری است . لب آهیانه ای در طرف چپ علاوه بر جهت یابی فضائی و محسوسات طرف راست ، وظیفه تکلم را نیز بعهده دارد . اختلال در ریاضیات ، محاسبه ، تشخیص راست و چپ بدن ،خواندن و نوشتن و تکلم پس از آسیب رسیدن به لوب آهیانه چپ دیده می شود .

- لوب پس سری
لوب پس سری مسئولیت بینائی را عهده دار بوده و آسیب رسیدن به این ناحیه شخص را بطورکامل یانافص نابینا می کند . یکی از بهترین محسوسات محیطی که به وسیله آن مکانیسم پردازش اطلاعات در مغز به وسیله فیزلوژیست هائی مثل « هوبل » و « ویسل » در دانشگاه هاروارد برملا گشته عبارت است از « حس بینائی » این دو دانشمند به طور سیستماتیک پردازش اطلاعات را از شبکیه تا لوب پس سری دنبال کردند . کار اصلی این پژوهشگران عبارت بود از ثبت تحریک پذیری سلول های شبکیه ، ایستگاه زانوئی و قشر خاکستری مخ ( سلول های ساده ،پیچیده و فوق پیچیده ) در مناطق به اصطلاح 17 و18و19 « برودمن » لازم به یادآوری است که « برودمن» پژوهشگری بود که سطح مغز را از 1 تا 52 منطقه بر حسب انواع یاخته های قشر خاکستری طبقه بندی کرد. مثلاً منطقه 46 ویژه حافظه بوده و 44 بیان تکلم را به عهده دارد . « هوبل و ویسل» دریافتند که به ترتیب که اطلاعات از یک ایستگاه به ایستگاه دیگری منتقل می شده پیچیده تر و به حقیقت نزدیک تر می شود . مثلاً سلول های شبکیه و ایستگاه زانوئی فقط به بک نقطه نورانی پاسخ داده ، درحالی که سلول های ساده کورتکس بینائی تنها به یک نوار نورانی با محور خاص پاسخ می دهند . می توان تصور کرد که این نوار از تعدادی نقطه نورانی درست شده است . بنابر این ، سلول های ساده قشر خاکستری نسبت به یک نقطه نورانی بی تفاوتند . به همین ترتیب که جلو برویم مشاهده می شود که سلو لهای پیچیده کورتکس توسط یک لبه نورانی تحریک می شوند که محور مشخصی داشته ولی محل آن مهم نیست . بهترین ، تحریک برای یک سلول فوق پیچیده یک گوشه است . با در نظر گرفتن بحث بالا ، هر چقدر از منطقه 17 به طرف منطقه 19 می رویم وظیفه سلول ها پیچیده تر شده به تحریکی نوین پاسخ می دهند . این موضوع در تشخیص فاصله و رنگها بسیار صادق است .

- لوب گیجگاهی
این لوب در طرف راست نقش مهمی از نظر هنر تشخیص رنگها و جوانب مختلف دستگاههای موسیقی داشته و در طرف چپ تأثیر مهم آن درتکلم انسان است . درک صداهای شنیده شده و پردازش دستوری گفتار و آماده کردن پاسخ شایسته ، به وسیله لوب آهیانه چپ صورت می گیرد . آسیب رسیدن به لوب گیجگاهی گاهی باعث از بین رفتن توانائی نامگذاری افراد و اشیاء می شود . همچنین لوب های گیجگاهی راست و چپ با هم نقش مهمی در فعال نگهداشتن حافظه دارند. دروازه اصلی ورود اطلاعات محیطی به مغز و ثبت آنها در گرو سلامتی لوب گیجگاهی است .
به نظر می رسد که « هیپوکامپ» این ناحیه همگام با قسمت های دیگر لوب حاشیه ای نقش کلیدی در قبول یا رد اطلاعات داشته باشند .از این مکان است که اطلاعات منتشر شده از محسوسات محیطی به نقاط دیگر مغز مخصوصاً لوب های پیشانی می روند .بخش دیگری از فیبرهای آورنده اطلاعات به لوب گیجگاهی از ساقه مغز و هسته « مینرت» می باشد .
از بین رفتن « هیپوکامپ » منجر به عدم توانائی انسان در تثبیت حافظه شده و شخص قدرت انتقال اطلاعات رابه سایر نقاط مغز از دست می دهد .
اگر انسانی هر دو لوب گیجگاهی مخصوصاً دو « هیپوکامپ » را از دست بدهد برای همیشه قدرت ثبت اطلاعات از محیط را برای یادآوری در دراز مدت از دست خواهد داد .در ام- آر- آی روبرو هر دو لوب گیجگاهی به خاطر انسفالیت آسیب دیده و قدرت حافظه بیمار شدیداً صدمه دیده است . حس شامه نیز با لوب گیجگاهی ارتباط دارد .

- لوب حاشیه ای
لوب حاشیهای از قدیمی ترین قسمتهای مغز بوده و وظیفه اش بیان غرایض جنسی و تأمین احتیاجات احساسی و تنازع بقاست . لوب حاشیه ای در اصطلاع به « مغز اول » مشهور شده و از اینجاست که تمام اطلاعات پس از بررسی و فیلتر شدن می توانند به سایر نقاط مغز رسوخ کنند . احساس امنیت درونی با وجود لوب حاشیه ای امکان پذیر است . اینجا محل احساسات قلبی و فردی و عشق و دلدادگی است . با تکیه به« مغز اول » است که انسان کاری را انجام داده و سپس با مراجعه به منطق و « مغز جدید» یا « نئوپالیوم » پشیمان می شود . در این مکان است که موجود برای حفظ خود و خانواده حاضر است به استدلال کم محلی کند . کنترل اصلی سلسله اعصاب نباتی هنگام جنگ و ستیز یا پشیمانی و غم و اندوه در دست« مغز اول » یا « آرکی پالیوم » می باشد . بالاخره زبان اصلی نهفته در نگاه افراد به یکدیگرکه حاصل آن دوست داشتن فردی و یا تنفر از فردی دیگر می شود در لوب حاشیه ای است .

- تالاموس
تالاموس توده ای از سلولهای عصبی با اندازه های مختلف است که وظیفه پردازش و هم آهنگ کردن پیامهای حسی را در ارتباط با فعالیت های حرکتی داشته و دراین خصوص با گره های عصبی قاعده جمجمه ، قشر خاکستری مغز و مخچه در تماس دائم می باشد . تالاموس نیز نقش بی نهایت مهمی در دریافت درد و محسوسات محیطی دارد . آسیب یک طرفه به تالاموس باعث کرخ شدن طرف مقابل بدن و آسیب دو طرفه ، بیمار را به حالت بیهوشی می برد .

- گره های عصبی قاعده مغز
هسته های دم دار و عدسی شکل از مهمترین گره های عصبی قاعده مغز می باشند که ارتباط تنگاتنگ با تالاموس ، قشر خاکستری مغز و مخچه داشته و عملکرد اصلی آنها تنظیم فعالیت های حرکتی ماهیچه ها بوده و در تداوم حرکات آنها نقش مهمی دارند . نارسائی گره های عصبی قاعده مغز باعث لرزش های غیرارادی و سفتی و کمی تحریک ماهیچه ها شده و تابلوئی شبیه مرض پارکینسون را بوجود می آورد .

- ساقه مغز
از نظر تکاملی ساقه مغز یکی از قدیمی ترین قسمت های سلسله اعصاب بوده که علاوه بر حفظ هوشیاری و کنترل خواب ، تنفس و گردش خون ، محل گردهم آئی اعصاب جمجمه ای نیز می باشد که در تعیین تکلیف مرگ مغزی بسیار پراهمیت اند . اندازه و پاسخ مردمک ها به نور ، رفلکس های قرینه و سرفه ، حرکات چشمها ، زبان ، صورت ، حلق و حنجره نیز عمدتاً توسط ساقه مغز کنترل می شود .ساقه مغز گذرگاهی است دوطرفه برای گذشتن محسوسات از محیط خارج به طرف مغز و آوردن پیامهای عصبی از مغز و ساقه مغز به طرف نخاع و اندامها .
ساقه مغز محلّ تمرکز و پخش پیام های مهم و ابرانی به اقصی نقاط نخاع برای حفظ و کنترل قوام ماهیچه ها است که نهایتاً بر روی رفلکس های وتری نیز تأثیر می گذارند . این پیامها ، به طور مستقیم و غیر مستقیم ، از هسته های ساختمان مشبک در سطح « پل دماغی » و « بصل النخاع » و « مغز میانی » نشأت گرفته و به همراهی پیام های « هسته های قرمز » و « هسته های گوش داخلی » بر روی « نرون های حرکتی گاما » سرازیر می شوند . تحریک نرون های حرکتی گاما ، به طور غیر مستقیم ، پس از تحریک « نرون های حرکتی آلفا » قوام ماهیچه ها را زیاد کرده و آنها را سفت می کند . در این گونه موارد رفلکس های وتری نیز تشدید می شوند . هرگاه مغز از بین رفته ولی ساقه مغز از مغز میانی به پائین در حیات باشد ، رفلکس های وتری بسیار شدت یافته و ماهیچه ها آنقدر سفت می شوند که دست ها و پاها سیخ شده حالت « دِسِرِ بره» به خود می گیرند ، یا اینکه دست ها از آرنج خم شده و پاها سیخ می شوند که به این حالت « دکورتیکه» گویند . به تدریج که ساقه مغز وظایف خود را از دست داد ، قوام ماهیچه نیز از بین رفته آنها لَخت می شوند . در این زمان رفلکس های وتری نیز وجود ندارند . این حالت در « مرگ مغزی » به خوبی می شود به طوری که تمام ماهیچه ها شل بوده و رفلکس ها ناپدید گشته اند چون تمام ساقه مغز از کار افتاده است .
ساقه مغز از قسمتهای زیر تشکیل شده است :

۱- مغز میانی

۲- پل دماغی

۳- بصل النخاع .


۱- مغز میانی
بخش های مهمی از مغز میانی که در مرگ مغزی اهمیت دارند عبارتند از : ساختمان مشبک که مسئول حفظ سطح هوشیاری ، بوده ، پایک های مغزی که از الیاف و ابران حرکتی درست شده اند و اعصاب جمجمه ای سه و چهار که حرکات چشمها ، اندازه و پاسخ مردمک ها را به نور به عهده دارند . آسیب دو طرفه به ساختمان مشبک باعث حالت اغماء شده و اگر پایکهای مغز آسیب ببینند فلج اندامها و در مورد اعصاب سه و چهار ضعف حرکات چشم ها و بزرگ شدن مردمک ها با عدم پاسخ به نور را موجب می شود و اگر آسیب بسیار شدید باشد حرکات چشم عروسکی نیز از بین می روند . پس به این ترتیب با معاینه و تعیین سطح هوشیاری ، حرکات و مردمک های چشم و قدرت اندامها می توان به سالم بودن مغز میانی پی برد .

۲- پل دماغی
اجزاء مهم پل دماغی عبارتند از : قسمت دیگری از ساختمان مشبک ، اعصاب جمجمه ای پنج ، هسته عصبی شش و هفت و الیاف مرتبط کننده مخچه به سلسله اعصاب مرکزی .
آسیب دو طرفه به دو سوم فوقانی ساختمان مشبک پل دماغی باعث حالت اغماء شده و گرفتاری عصب شش ، حرکات چشمها را در محور افقی مختل و آسیب به عصب پنج باعث از بین رفتن حس قرنیه و رفلکس قرنیه می شود . بنابر این می توان با در نظر گرفتن سطح هوشیاری بیمار ، حرکات کره چشم و صورت و رفلکس قرنیه به و ضعیت تشریحی آن پی برد .

۳- بصل النخاع
این قسمت از ساقه مغز از ساختمان مشبک ، مراکز کنترل تنفس و گردش خون ، اعصاب جمجمه ای 9، 10،11،12 و الیاف حسی و حرکتی ای که مخچه ، نخاع ، ساقه مغز و نیمکره ها را به یکدیگر مربوط می کنند درست شده است . در بصل النخاع ، ساختمان مشبک نقشی در تأمین سطح هوشیاری نداشته و بلکه آسیب به این قسمت از مغز به صورت نارسائی شدید و تنفس و گردش خون خود را نشان داده و رفلکس سرفه از بین می رود . در صورتی که بیمار هوشیار باشد ، قدرت بلع در او از بین خواهد رفت .

- مخچه
مخچه درست در پشت سر و در قسمت خلفی پل دماغی و بصل النخاع قرار گرفته است . در حقیقت مخچه جعبه سیاه سلسله اعصاب مرکزی بوده که تعادل انسان را کنترل کرده سرعت و دامنهحرکات را طوری تنظیم می کند که آنها بدون نقص باشند . مخچه در ارتباط دائم با گیرنده های حسی محیطی و جمجمه ای بوده و از طریق مغز میانی و پل دماغی پیوسته وضعیت تعادل بدن را در اختیار تالاموس ، گره های عصبی قاعده مغز و قشر خاکستری می گذارد .

سه منبع اصلی ارتباط مخچه با اطلاعات محیطی عبارتند از :
۱- پیام هائی که از نخاع به مخچه می رسند و نقطه شروع آنها در ماهیچه ها ، زردپی ها ، پوست و مفاصل است . این پیام ها به سرعت مخچه را از وضعیت اندام ها ، مخصوصاً اندام های تحتانی ، در فضا آگاه می سازند . توسط همین پیام هاست که انسان دائماً بررسی کرده و حرکات را ظریف تر می سازد . اشکال در این سیستم باعث تلوتلو خوردن شخص هنگام راه رفتن می شود . کرمینه قسمتی از مخچه است که پردازش اطلاعات فوق را در دست دارد .
۲- پیام هائی که از گوش درونی به مخچه رسیده و دائماً آن را در جریان موقعیت فضایی سروگردن قرار می دهند . به وسیله این اطلاعات مرکز ثقل انسان درون سطح مقطع بدن بر روی زمین قرار می گیرد . کنترل اصلی تعادل حرکات چشمها و محور عمودی بدن از وظایف این سیستم است . حفظ تعادل در حرکات مستلزم چرخشی سلامتی این قسمت از مخچه است که در قاعده آن قرار دارد .
۳- اطلاعاتی که از مغز رسیده و نقش اصلی کنترل حرکات ظریف اندام ها ( مخصوصاً دست ها ) را به عهده دارند . اختلال در این سیستم باعث شلختگی در حرکات مهارتی می شود . نیمکره های مخچه همگام با مغز در این مورد به انسان یاری می کنند . عملکرد مخچه در بیماری که به حالت اغماء است از اهمیت کمتری برخوردار است .

 

جریان خون مغز
خون رسانی به مغز توسط سرخرگ های سبات و مهره ای صورت می گیرد که مجموعاً چهار عدد بوده و حدود یکهزار سانتی متر مکعب در دقیقه به مغز خون می رسانند . این میزان بسیار زیاد خون مبین سرعت متابولیسم بالای مغز بوده و نیاز شدید به اکسیژن و گلوکز است . زمان جریان خون از سرخرگ های سبات تا سیاهرگ های وداج حدود ده ثانیه است .قطع کامل جریان خون مغز پس از مدت پنج تا ده ثانیه منجر به بیهوشی می شود و اگراین زمان از ده دقیقه بیشتر شود نسج مغز از بین می رود .

ساختمان مشبک
یکی از سری ترین مناطق سلسله اعصاب مرکزی ، ساختمان مشبک است که درست در مرکز ساقه مغز قرار داشته و از بصل النخاع تا قسمت فوقانی مغز میانی کشیده می شود . کمتر جائی از سلسله اعصاب مرکزی است که ساختمان مشبک در آن دست نداشته باشد . ساختمان مشبک از تعداد زیادی سلول به اندازه های مختلف درست شده که زوائد آنها نسبتاً کوتاه می باشند . علاوه برساقه مغز ، نخاع ،مخچه ، اعصاب جمجمه ای ،گره های عصبی قاعده مغز ، تالاموس و نیمکره ها همه با ساختمان مشبک ارتباط دارند . علاوه بر این که ساختمان مشبک قدیمی ترین قسمت سلسله اعصاب مرکزی است ، درکنترل خواب ، قوام ماهیچه ها « تن ماهیچه ای» و درد نیز نقش کلیدی دارد ولی وظیفه اصلی آن برقرار داشتن سطح هوشیاری است . هرگونه ضایعه نسجی ، حتی یک میلی متر ، اگر دو طرفه باشد و در ساختمان مشبک اتفاق افتد منجر به از دست رفتن هوشیاری می شود .

بطن های مغز
درون مغز انسان حفره هائی وجود دارند که بطن نامیده می شوند . دو بطن درنیمکره ها و بطن سوم بین گره های عصبی قاعده مغز ، بطن چهارم در پشت ساقه مغز بوده که مخچه آن را می پوشاند . درون بطن های مغز مایع مغزی نخاعی وجود دارد که درون بطن ها و روی سطح مغز درجریان است تا جذب شود . وزن مغز درون مایع مغزی نخاعی حدود 50 گرم است .

پوشش های مغز ، مخچه وساقه مغز
این قسمت ها توسط سخت شامه و دو لایه نرم شامه پوشانیده شده است که وظیفه حفظ و حراست آن را به عهده دارند .

فیزیولوژی مغز
مغز از فعال ترین و آسیب پذیر ترین اعضای بدن انسان بوده و در حالی که جزء کوچکی از ساختار ماست اما برای تأمین تغذیه خود احتیاج به بیش از یک لیتر خون در دقیقه دارد . زیاد بودن میزان سوخت و ساز مغز است که مقاومت آن را نسبت به کمبود اکسیژن و گلوکز بسیار کم می کند . یاخته های مغز بیش از چند دقیقه توانائی کمبود اکسیژن را ندارند و در صورد ادامه هیپوکسی برای همیشه قدرت پردازش خود را از دست می دهند . از دست رفتن قدرت پردازش خود را به صورت تضعیف مشاعر و خلاقیت فکری نشان می دهد .
اگر سی تی اسکن طبیعی با سی تی اسکن مغزی که اکسیژن به آن نرسیده مقایسه شود ، می توان شدت آسیب به مغز را از میزان کم شدن ضخامت قشر مخ تشخیص داد .
یکی از دلایل مهم ضربه پذیری مغز فراوانی تعداد و ارتباطات یاخته های آن است . از حدود سه میلیون سال پیش ، به طور روز افزونی ، به وزن مغز انسان نماها اضافه شده است ، مثلاً درحالی که حجم مغز یک انسان نما پا نصد سانتی متر مکعب است ، در انسان این حجم به یکهزارو پانصد سانتی متر مکعب می رسد . تعداد یاخته های مغز ما حدود پنج تا ده هزار میلیون بوده که با هم شبکه بسیار پیچیده ای از ارتباطات عصبی را درست می کنند. این تعداد یاخته در جانداران پست کمتر بوده و ارتباطات عصبی ضعیف تر می باشند . مدارهای الکتریکی فعال ، پایه و اساس کار مغز را تشکیل می د هند که به صورت سطح هوشیاری جلوه گر می شوند . مغز جزء لاینفک پدیده حیات بوده و سایر اعضاء ناگزیر از فرمانبرداری هستند و تلاش آنها برای بر پانگداشتن آن است . از قدیم در ضمیر انسان همیشه این پرسش مطرح بوده که چه چیز باعث زنده و فعال بودن انسان می شود ؟
حیات کجاست ؟ روح چیست ؟ و نتیجتاً در این مورد بحث های زیاد فلسفی ، دینی وعلمی وجود داشته و دارد .
حدود چهار هزار سال پیش ، سومری ها ، آشوری ها و مردم بین النهرین ، سرچشمه حیات را در کبد می دانستند. در زمان فراعنه ، مصری ها معتقد بودند که همراه با مرگ انسان روح « با» از بدن پرواز می کند . آنها باور داشتند که روح انسان در قلب و احشاء او می باشد . در زمان تمدن طلائی یونان قدیم ، حدود چهار صد سال قبل از میلاد ، افلاطون ، به دلیل این که ستارگان و عالم به صورت کروی بودند و مغز نیز گرد بود ، وجود روح را در سر می پنداشت . ارسطو که خود شاگرد افلاطون بود ، برعکس ، می پنداشت که حیات انسان در قلب اوست و محتملاً برهانی که این طرز فکر از آن نشأت گرفته عبارت بود از مردن حیوان با از دست رفتن گردش خون بدن .
با شروع مسیحیت و ابتدای تمدن روم ، در حدود دویست سال بعد از میلاد ، به اعتقاد ابن سینا ، جالینوس با کالبد شکافی های خود به وجود بطن های مغزی پی برد ( دو بطن در طرفین یکی در وسط و یکی در پشت ساقه مغز ).
همچنین ، او که پزشک گلادیاتورهای رومی بود شدیداً با گفته های ارسطو ، که محسوسات و حیات در قلب جای دارند ، مخالف بود . وی با بررسی های آزمایشگاهی مشاهده کرد که هرگاه بر روی مغز حیوانی فشار آورده شود بلافاصله بدن او فلج می شود در حالی که فشار بر روی قلب این حالت را بوجود نمی آورد . متأسفانه شدت نفوذ عقاید افلاطونی و ارسطوئی آن چنان زیاد بود که افکار جالینوس مورد قبول عام واقع نشد .
اصول طرز تفکر قرون وسطائی را در ادغام افکار جالینوس و افلاطون می توان دانست . پس از گذشت زمان اعتقاد بر این قرار گرفت که بطن های طرفی مغز مرکز دریافت محسوسات بوده که بتدریج دربطن سوم تبدیل به منطق شده و نهایتاً در بطن چهارم به صورت حافظه باقی می مانند . این روند فکری بیش از یکهزار وسیصد سال دوام آورد . از جمله پژوهشگرانی که در تغییر طرز فکر آن دوران نقش مهمی را بازی کرد لئوناردو داوینچی بود . او با کالبدشکافی های خود دریافت که محسوسات به تالاموس رفته و هم او بود که قالب مومی بطن های مغز گاو را ساخت .حتی داوینچی نیز در سده پانزدهم تحت تأثیر شدید افکار « جالینوس ، افلاطون » بود و مصّر بود که بطن سوم ، و نه بطن های طرفی ، مرکز حواس پنجگانه می باشد . مخالفت داوینچی با اصولی غیر اصول علمی برای پژوهش در مورد فرضیات علمی و سعی او در رواج کالبد شکافی باعث شد که کلیسا با او سخت مخالفت کند به طوری که درسال 1515 حکم اخراج او از رم توسط پاپ امضاء شد .
بت شکن بعدی ، در مورد تفحص در علوم ، دکارت بود . برخلاف داوینچی ، دکارت علاقه ای به کالبد شکافی نداشت و ظنّ او درمورد امکان اشتباه حواس پنجگانه باعث شد اصول تفکر را در پژوهش بنیان گذارد . در قرون شانزدهم و هفدهم نحوه عملکرد مغز در مورد حیات انسان هنوز از آنچه درقرون گذشته رواج داشت نشأت می گرفت . در نموداری که دکارت وصف می کرد طرح کلی این بود : حیات انسان در کبد بوجود آمده و به قلب می رود . از قلب به قاعده مغز رفته پس از مخلوط شدن با هوای تنفسی از طریق غذه کاجی به بطن های مغز می ریزد . سپس روان از طریق روزنه های متعدد وارد مجاری باریکی شده و از آنجا به اعضاء مختلف حرکتی ، مخصوصاً ماهیچه ها ، می رود .
نا گفته نماند که پیشرفت علوم و فلسفه در مشرق زمین بین قرون هشتم و یازدهم زبانزد خاص وعام بوده و اغلب پژوهشگران دوران طلائی اسلام در نشان دادن تشریح انسان از نمودارهای هندسی استفاده می کردند .شهرت پژوهشگران و اطبائی همانند « رازی» در سده دهم و « ابن سینا» با کتاب قانون وی در سده یازدهم هجری بر کسی پوشیده نیست .
بالاخره رسالت بزرگانی درعلوم مانند داوینچی و ابوعلی سینا بدست کالبد شکافانی مانند « وسالیوس» و « توماس ویلیس» افتاد . بتدریج تشریح دقیق تر و بهتر شد به طوری که دقت « وسالیوس» درثبت جزئیات تشریح مغز کاملاً آشکار است . گرچه از قرون شانزدهم و هفدهم بر همه آشکار بود که مرکز حیات و منطق و مشاعر در مغز می باشد ولی این که آیا کدام نقطه از مغز چه چیزی را کنترل می کند هنوز مشخص نبود . آنچه مسلم است این که در اذهان تبلور چنین افکاری دیده می شد و همه درپی آن بودند که فلان خط شخصیتی افراد از کجا سرچشمه می گیرد . تصوراتی که گاهی اوقات نیز منجر به استفاده های نامشروع از علم بشود رواج داشت .
یکی از پدیده های بسیار جالب سده هیجدهم که شبیه به « کف شناسی » بود به نام «فرنولوژی» خوانده می شد . بانی فرنولوژی شخصی بود به اسم « ژوزف گال» این فرد زرنگ در پی این بود که روشی را پیدا کند تا توسط آن بتواند شخصیت فکری و شعوری شخص را بیان کند .« گال» متوجه شده بود دانش آموزانی که چشم های مشخص و برجسته ای دارند دارای ضریب هوشی بالائی می باشند . به همین دلیل او به زندانها ، دبیرستانها و دیوانه خانه ها رفت تا بتواند فرمولی پیدا کند که بتوان به وسیله آن از وضع ظاهری سر یک نفر به ذات او پی برد . آقای گال سطح سر را به مناطقی تقسیم کرد که هر کدام برحسب برآمدگی و فرورفتگی بخصوصی که داشتند بیانگر یک صفت خاص فرد بود . فرنولوژی در قرون هیجدهم و نوزدهم در بیشتر جاهای اروپا رواج کامل داشت . کلینیک های مخصوص فرنولوژی در اروپا تأسیس شد و به آمریکا نیز سرایت کرد . به این ترتیب در می یابیم که حتی تا سده هیجدهم و اوایل سده نوزدهم نیز در بررسی کارکرد مغز در مجامع علمی از هم گسیختگی کلی وجود داشته است .
ضربه اصلی به فرنولوژی زمانی وارد شد که در اواسط سده نوزدهم حادثه غیر منتظره ای در آمریکا و چشم های تیزبین طبیبی در اروپا اساس آن را در هم ریختند .
داستان از این قرار بود که در فرانسه جراحی به اسم « پیربروکا» بیماری را با ضعف طرف راس و گنگی پیگیری می کرد . درمانهای معمولی تأثیری نبخشیده و بیمار مزبور نهایتاً فوت کرد . خوشبختانه « بروکا» در اندیشه بود و بلافاصله بیمار را کالبد شکافی کرده و در مغز او ناحیه ای را پیدا کرد که بر اثر سکته مغزی از بین رفته بود . « بروکا» برای اولین بار رازی را که در قرون گذشته بر بشر نهفته بود برملا کرد که آن اختصاص مناطق مختلف مغز به وظایف مشخص و ویژه ای بود . او مبنای پژوهشهائی را گذاشت که بعداً ما را قادر کردند که سطح مغز را بر حسب کار ویژه ای که انجام می دهد تقسیم بندی کنیم .
در همان ایام در منطقه صخره ای ایالت « ورمانت» آمریکا حادثه مشابهی رخ داد . کارگران بشدت مشغول نصب ریل های آهن بودند . سرکارگر « گِیج» در حال بررسی علت عمل نکردن انفجار باروت بود که جرقه ناشی از برخورد دیلم با سنگ موجب انفجار و پرتاب آن به بیرون و مجروح شدن پیشانی او گردید . جراحت مغز آقای گِیج بتدریج در بیمارستان التیام یافت ولی اثرات آن بر روی شخصیت او غیرقابل باور و انکاربود . این حادثه آقای گِیج را از فردی جدی و وقت شناس و با ادب تبدیل به شخصی انفعالی ، بی ادب و لاابالی کرد . در حالی که قبل از سانحه او به فکرخانواده و آینده خود بود ، بعد از آن دربدر شد و بدور از خانواده آس و پاس و گمنام درگذشت .
دو حادثه بالا مبنای تشخیص تشریحی امراض مختلف توسط حرفه اعصاب داخلی تا کنون می باشد . مثل جانبازی که به خاطر ورود و خروج ترکش از نیمکره چپ دچار فلج راست شده است .
جنبه دیگر کارکرد مغز ، « فیزیولوژی» مستلزم آزمایش های بسیار ساده « گالوانی» در ایتالیا بود . گالوانی برای اولین بار ثابت کرد که در مغز حیوانات الکتریسیته وجود دارد . از جمله تفریحات او این بود که در شب های توفانی سربرقگیری را به مغز قورباغه و پای قورباغه را توسط سیمی به زمین وصل می کرد . سپس او با کمال تعجب مشاهده می کرد که هنگام رعد و برق بدن قورباغه به تشنج در می آید . «گالوانی» پیش بینی کرد که در مغز انسان و حیوانات چیزی به اسم« الکتریسیته حیوانی» وجود دارد . اثبات وجود« الکتریسیته حیوانی» مستلزم اختراع « گالوانومتر» در سال 1820 بود .
کشف الکتریسیته و تحریک پذیری مغز توسط آن به وسیله « فریش و هیتزیک» دو دانشمند آلمانی در اواخر سده نوزدهم انجام شد . این دو دانشمند مشاهده کردند که تحریک سطح مغز باعث تحریک و حرکت ناگهانی اندامهای آنها می شود .
مجموعه مشاهدات کلینیکی بیماران صرعی توسط « جاکسون» در انگلیس به همراه نتایج حاصل از آسیب های وارده به سطح مغز توسط « فلورنس» فرانسوی ، « گولتز» و « مانک» آلمانی مقدمه ای شد برای بسیج همگانی به منظور یافتن نقاط ویژه ای از سطح مغز که مسئول وظیفه ای بخصوص می باشند . این کوشش ها تا زمان « پنفیلد» کانادائی تا اوایل سده بیستم طول کشید تا بتوان نقشه سطح مغز را کشیده و نقاطی را که وظایف مشخصی دارند ردیابی کرد . «پنفیلد» توانست با تحریک الکتریکی سطح مغز در بیمارانی که با بی حسی موضعی عمل می شدند و تحلیل پاسخ آنها به تحریک ، نقاط مختلف قشر خاکستری را از نظر وظیفه ای که انجام می دهند دقیقاً طبقه بندی کند . طبق یافته های او لوب پیشانی مخصوص اعمال حرکتی و مشاعر عالی فرد ، دو طرف آهیانه ویژه اعمال حسی و لوبهای پس سری مختص حس باصره هستند . طبق همین پژوهش ها ، نیمکره چپ مغز اختصاص به تکلم داشته و نیمکره راست ، ارتباطات فضائی را برای انسان به وجود می آورد .
شروع فیزیولوژی مستلزم ثبت امواج مغزی توسط « برگر» آلمانی بود که در اواخر سده نوزدهم انجام شد و نواز مغزی را به ما معرفی کرد . سرعت پیشرفت فیزیولوژی سلولی زمانی به اوج خود رسید که « رامون کاخال» اسپانیائی تئوری سلولی را درمغز به اثبات رساند و سپس پژوهش های مداوم توسط « هاجکینز» و « هاکسلی» که اختلاف سطح الکتریکی را دریاخته های مغزی اندازه گرفتند و سپس انجام تحقیقات « جان اکلز» در انگلیس و « هوبل» و « ویسل» در آمریکا می باشد .
هم اکنون یک بار دیگر بشر بر سر دوراهی قرارگرفته است . چگونه اطلاعات محیطی توسط حواس پنجگانه گرفته شده و درنقاط مختلف ذخیره می شود؟
حافظه فعال چگونه بوجود می آید ؟ ارتباطات مغز چگونه است ؟ زبان ارتباطی و شیمیایی مغز چیست ؟ در این مورد بایستی از کارهای با ارزش « اریک کاندل» و « ورنون مانت کاسل» درآمریکا صحبت به میان آید که یک بار دیگر فیزیولوژی مغز را ورق زده و به جنبه نوین و ملکولی آن پرداخته اند .
درحال حاضر برای بشر ثابت گشته که همه چیز ما مغز ماست :
تحرک ، زبان و خط ، سرازیر شدن در ورطه عصیان ، عشق و دلدادگی ، خشم و ترس و کنترل تمام کارهای حیاتی بدن مثل گردش خون و تنفس .

برای مطالعه بیشتر به این مقاله از آقای صارمی نژاد مراجعه فرمایید.

تعریف سطح هوشیاری و حالت اغماء
درتعریف سطح هوشیاری اختلاف نظر وجود دارد . آیا سطح هوشیاری یک طوطی به اندازه سطح هوشیاری انسان است ؟ و آیا سطح هوشیاری تمام افراد روی زمین با هم برابر است ؟ چه فرقی است بین سطح هوشیاری یک سیاستمدار زبردست و انسانهای معمولی اجتماع ؟ یا این که چه بُعدی از هوشیاری را مولانا درک می کرد که دیگران از فهم آن عاجز بودند ؟ به نظر می رسد که همه متفق القولند که دو شق در سطح هوشیاری وجود دارد ، یکی آن که از ساختمان مشبک ساقه مغز نشأ‌ت گرفته و در تمام موجودات زنده از ماهی طلائی تا طوطی و سنجاب و انسان وجود داشته و عامل اصلی اطلاع جاندار از محیط درون و بیرون خود است . هدف از این چنین سطح هوشیاری عبارتست از کمک به موجود زنده برای تولید مثل ، تغذیه ، جنگ و جدال و آنچه لازم است که موجودیت او تأمین شود . بنابر این می توان گفت که سطح هوشیاری حاصل از ساختمان مشبک ساقه مغز در دایناسورها که دویست میلیون سال پیش روی زمین پرسه می زدند به همان میزان در بقای حیوان با ارزش بود که سطح هوشیاری انسان فعلی که عمری حدود یکصدهزارسال دارد. با وجودی که مغز دایناسورها به مراتب از مغز پستانداران فعلی پست تر بود ولی قرعه تکامل با جهشی برتر نصیب انسان نماها شد که عمری حدود دو میلیون سال بیش ندارد یعنی در حقیقت زمانی که انسان نماها شروع به کاربری دست خود کردند . اولین آثار مدون بکارگیری مغز جدید در انسان حدود هفده هزارسال پیش بود که آثارش به صورت نقاشی بر روی دیوارهای غاری در فرانسه نمایان است . در این زمان است که انسان باضمیر خود در تماس بوده و تصویر از بین رفتن همنوع خود را توسط یک گاو وحشی به وجود می آورد .آنچه مغز جدید به انسان داد در هیچ موجود زنده دیگری نظیر آن وجود ندارد . دو فرآیند مهم مغز جدید عبارت بودند از قدرت تکلم و گسترش بی همتا در تجزیه و تحلیل محیط خود . هیچ کلمه ای به تنهائی نمی تواند این توانائی فکری انسان را بیان کند . توانائی که مشتمل می شود بر قدرت تصور ، آینده نگری ، استدلال ، حکمت ، بیان احساسات ، منطق ، حافظه تحلیل و …….. این شاخه دوم سطح هوشیاری است که توسط نواحی مختلف قشر خاکستری نیمکره های مغز به مرحله عمل درمی آید . تا کنون پژوهش در مورد یافتن مرکزی برای این همه فعالیت ها در سطح عالی مغز عقیم بوده ولی تصور می شود که رمز کار در ازدیاد تعداد واحدهای مسئول برای پردازش اطلاعات در مغز انسان است . با در نظر گرفتن بحث بالا ، از بین رفتن سطح هوشیاری مستلزم عدم کارآئی ساقه مغز ( ساختمان مشبک ) و یا قشر خاکستری دو نیمکره می باشد . به همین دلیل است که در مرگ مغزی بررسی ساقه و نیمکره مغز از اهمیت زیادی برخوردار می باشد .

چه کسی در حال اغماء است ؟
بیماری که به پزشک معاینه کننده پاسخ مقتضی ندهد و پلکهایش بسته باشد در حال اغماء است .در بیشتر موارد چنین بیماری قدرت تکلم را از دست داده و تماس با او غیرممکن است . بدیهی است اگر بیمار سخنان ما را درک نکند در این صورت از نحوه پاسخ به تحریکات دردآور می توانیم به عمق حالت اغماء پی ببریم و در صورتی که بیمار پاسخی به تحریکات دردآور ندهد اغماء او کامل است .به زبان ساده می توان گفت که در مرگ مغزی ، بیمار به هیچ گونه تحریکات محیطی پاسخ نداده ، چشمان او بسته است ، سخنی بر زبان نیاورده و درک مفاهیم گفتاری در او از بین رفته است .

چه عوامل باعث حالت اغماء می شوند ؟
هرعاملی که باعث از کار افتادن دو طرفه قشر خاکستری مغز شود ، موجب حالت اغماء خواهد شد . بنظر می رسد که آسیب به یک نیمکره برای ایجاد حالت اغماء کافی نیست .از عللی که به دونیمکره آسیب می زنند عبارتند از : ضربه های مغزی ، خفگی با گاز ذغال ، مننژیت ، نرسیدن اکسیژن به مغز در اثر ایست قلبی یا دار زدن ، نارسائی های کلیه و کبد .
همانطوری که برترین عملکرد قشر خاکستری مغز در نیمکره ها هوشیاری کامل است برعکس آن حالت اغماء می باشد .
بیشتر ضایعاتی که به ساقه مغز وارد می شوند ، اگر ساختمان مشبک را در دو طرف گرفتار کنند ، تولید حالت اغماء می کنند . این ضایعات معمولاً در ناحیه مغز میانی یا پل دماغی می باشند .
در اینجا لازم است گفته شود که بیشتر تحریکات عصبی که از ساختمان مشبک نشأت می گیرند از طریق راههائی که این قسمت از مغز را به تالاموس متصل می کند به قشر خاکستری مغز رسیده باعث فعال شدن این ساختمان می گردند . در این صورت می توان گفت که آنچه به قشر مغز نیرو می دهد ، که خود را به بهترین وجهی بیان کند ،هسته مرکزی ساقه مغز یا ساختمان مشبک است .

معاینه بیماری که در حالت اغماء می باشد :
همان طوری که گفته شد عالی ترین فرآیند مغز انسان میزان هوشیاری است.
در گذشته راه ساده ای برای بررسی کمّی میزان از دست دادن سطح هوشیاری وجود نداشت ولی امروزه ضریب هوشیاری را می توان با معیارهای زیر اندازه گرفت .
۱- میزان بیداری ( چشمها ) ضریب 1تا4
۲- میزان حرف زدن ضریب 1تا5
۳- میزان دقت در حرکات ضریب 1تا6
بیماری که ضریب هوشیاری پانزده داشته باشد کاملاً طبیعی بوده و بر عکس ضریب هوشیاری 3 اغماء کامل را نشان می دهد ، یعنی اینکه در همه حالات چشمهای او بسته است . هم چنین تحت هیچ شرایطی او صحبت نکرده و به هیچ نوع تحریک دردآور یا غیره پاسخ نشان نمی دهد .

 

مردمک
همان طوری که در یک دوربین عکاسی برای داشتن عکس واضح و زیبا میزا ن نوری که به فیلم برخورد می کند بایستی کنترل شده باشد ، در چشم نیز برای اینکه شییء را مشخص تر ببینیم لازم است میزان نوری که به شبکیه برخورد می کند حساب شده باشد . مردمک چشم چنین وظیفه ای را به عهده دارد .عملکرد مردمک نیاز به هماهنگی چشم ،اعصاب باصره ، مغز میانی ، اعصاب سمپاتیک و پارا سمپاتیک دارد .
انقباض تارهای ماهیچه ای حلقوی که با تحریک اعصاب پاراسمپاتیک صورت می گیرد باعث کوچک شدن و انقباض تارهای ماهیچه ای شعاعی که توسط اعصاب سمپاتیک صورت می گیرد موجب بزرگ شدن مردمک ها می گردد . جزئی از تحریکات نوری که از شبکیه به سمت مغز در حرکت هستند ویژه عملکرد مردمک می باشند . اصولاً پیامهای عصبی که مخصوص روئیت اشیاء می باشند نهایتاً به لوب پس سری مغز رسیده ولی آن جزئی که مخصوص باز و بسته شدن مردمکها است از وسط راه به مغز میانی رفته و به هسته عصب سوم جمجمه ای می رسد . انقباض و انبساط ماهیچه های حلقوی و شعاعی در عنبیه در حال تعادل است . گرچه مراکز اصلی اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک در مغز می باشند ولی آن عده از الیافی که به طور ثانویه پیامهای خود را به مردمک رسانیده و مربوط به اعصاب سمپاتیک هستند درنخاع جای داشته و توسط شریان سبات به مردمک وارد می شوند در حالی که آن عده که ارتباط با پاراسمپاتیک دارند در مغز میانی بوده و از طریق عصب جمجمه ای سوم مردمک را تحریک می کنند . در این صورت قابل فهم است که هرگونه آسیبی که به چهارچوب قاعده مغز ( هیپوتالاموس) ، مغز میانی ، پل دماغی ،بصل النخاع ، و نخاع و گیرنده های محیطی آنها وارد شود روی اندازه مردمک و سرعت پاسخ آنها به نور تأثیر می گذارد . دربیشتر موارد، بزرگ شدن مردمکها نشانگر کم شدن اثر اعصاب پاراسمپاتیک و غلبه اعصاب سمپاتیک روی ماهیچه های عنبیه می باشد . برای مثال ، تخریب عصب سوم جمجمه ای و مغز میانی منجر به بزرگ شدن مردمکها شده و اگر آسیب و سیع بوده و علاوه بر مغز میانی ، ساقه مغز و هیپوتالاموس را نیز از بین ببرد ، اندازه مردمکها در حد وسط بوده و به نور پاسخ نمی دهند .

رفلکس های چشم عروسکی
برای واضح دیدن اشیاء الزاماً بایستی تصاویر آنها بر روی نقطه زرد قرار گرفته و همان جا بمانند ، ولی حرکات سر ، گردن و بدن به طور مرتب باعث جابه جائی تصاویر بر روی شبکیه شده که برای مقابله با این وضعیت ، مغز دائماً پیامهائی را که از گردن و گوش می رسند تجزیه و تحلیل کرده و حرکات چشم را منظم می کند . به عبارت دیگر ، حرکات کره چشم در حدقه تابع حرکات سر نبوده و بر عکس آنهاست تا تصویر بر روی نقطه زرد تغییر وضعیت ندهد .
اگر زمانی که به طور مستقیم به طرف جلو نگاه می کنیم سر به طرف چپ برگردد ، کره چشم خیلی سریع به طرف راست منحرف شده و محور دید را ثابت نگه می دارد . اگر کره چشم کورکورانه از سر پیروی می کرد ، محور دید تغییر کرده وهدف ، که دیدن شیئی بود ،برآورده نمی شد.
در مورد بالا چرخش محور کره چشم به طرف راست توسط ماهیچه های آن صورت می گیرد . اگر بخواهیم کمی به جزئیات وارد شویم متوجه خواهیم شد که خبر تغییر مکان سر از طریق گیرندهائی که در گردن و گوش قرار دارند به مغز داده سپس شرایط مکانی کره چشم توسط مغز محاسبه شده و به ماهیچه های چشم دستور می دهد که دقیقاً چشم ها را چقدر به طرف راست منحرف کنند . پس الیاف عصبی آورنده این پیامها از گردن و گوش داخلی به ساقه مغز و ارتباط آنها به مخچه و مغز و الیاف آورنده فرمانهای مغز به ساقه مغز و ماهیچه ها باید کاملاً سالم باشند . وارد شدن هرگونه آسیب به این سیستم باعث ضعف حرکات چشم عروسکی شده و یا اینکه آنها را کاملاً از بین می برد . از بین رفتن حرکات چشم عروسکی می تواند نشان دهنده آسیب به ساقه مغز باشد . حرکات چشم عروسکی فقط با کم شدن سطح هوشیاری ظاهر می شوند و با مرگ مغزی از بین می روند.

رفلکس آب سرد
اگر به دلائلی نتوان حرکات چشم عروسکی را بررسی کرد ( مثلاً شکستگی گردن ) ، با بکارگیری آب سرد می توان مجاری نیم دایره ای گوش داخلی را تحریک کرده و حرکاتی شبیه حرکات چشم عروسکی تولیدکرد . معمولاً در حالت اغماء حرکات جهشی چشمها از بین رفته و حرکات تعقیبی باقی می مانند . اگر ارتباط بین گوشها‌ ، ساقه مغز ، مغز و مخچه سالم باشد ، تحریک مجاری نیم دایره باعث انحراف چشمها به طرف گوش تحریک شده می باشد. اگربه دلائلی ساقه مغز کار خود را درست انجام ندهد رفلکس آب سرد از بین رفته وچشم ها با تحریک از جای خود تکان نمی خورند .

رفلکس قرنیه
تحریک قرنیه باعث بسته شدن پلکها به طور خودکار شده تا آسیبی به چشم نرسد .قوس آوران این رفلکس توسط عصب سه قلو بوده که درساقه مغز با هسته عصب حرکتی صورت ارتباط حاصل کرده و نهایتاً قوس و ابران به ماهیچه پلک رسیده و چشم را می بندد . رفلکس قرنیه در مقابل آسیب ها بسیار مقاوم است و معمولاً آخرین رفلکس است که از بین می رود . از کار افتادن رفلکس قرنیه از معیارهای قوی مرگ مغزی است .

حرکات تنفسی
نظم حرکات تنفسی توسط لوب های پیشانی ، داینسفال ، مغز میانی ، پل دماغی و بصل النخاع صورت می گیرد . وارد شدن آسیب به هرکدام از قسمت های بالا ترکیب به خصوصی از دم و بازدم را به وجود آورده ، ولی هرگاه آسیب به بصل النخاع برسد سیستم خودکار دم و بازدم از کار افتاده دامنه و فرکانس تنفس کاملاً مختل می شود . اگر بصل النخاع به طور کلی مضمحل شود ، بیمار دچار ایست تنفسی شده و تلف می شود . در بیماری که مبتلا به مرگ مغزی است اگر تنفس به طور مصنوعی کنترل نشود ، قلب نیز از کارافتاده و فرد از بین می رود .

رفلکس سرفه
تحریکات نای و نایچه ها معمولاً تولید سرفه شدید کرده ، قوس های آوران و وابران توسط عصب دهم جمجمه ای و اعصاب مهره ای کنترل می شوند . آسیب جبران ناپذیر به ساقه مغز این رفلکس را نیز از بین می برد .

قوام عضلات « تُن»
در بیشتر مواردی که به مغز آسیب مهمی وارد شده و سطح هوشیاری کم می شود قوام عضلات نیز تغییر کرده و عمدتاً سفت تر می شوند . دراین صورت باز و بسته کردن مفاصل مشکل می شود چون ماهیچه ها شل نیستند . البته در بعضی موارد از مسمومیت ها ، در حالی که بیمار در حال اغماست ، ممکن است « تُن» ماهیچه کمتر گردد . زیاد شدن « تُن » بخاطر برداشته شدن اثر مهاری قشر خاکستری مغز از روی ساقه مغز است که دائماً سعی دارد قوام عضلات را زیاد کند . ازدیاد قوام عضلات به خاطر تحریک نرون حرکتی « گاما» می باشد . هرگاه قوام به حداکثر برسد ، بیمار به صورت « دِسِره بره» شده و ماننده چوب خشکی می شود که دست ها و پاها کنار او قرار دارند .
در بیشتر موارد مرگ مغزی ، برعکس ، بخاطر اضمحلا ل ساقه مغز ، « تُن» ماهیچه نیز از بین رفته ، اندامها شل شده و مفاصل را به راحتی می توان حرکت داد .

رفلکس های وتری
همگام با بدتر شدن حالت اغماء ( جز در موارد مسمومیت ) ، رفلکس های وتری نیز شدت پیدا کرده و با رفلکس های غیرطبیعی مانند رفلکس « هافمن» یا « بابینسکی» مخلوط می شوند . در بیشتر موارد مرگ مغزی ، رفلکس های وتری از بین رفته ، « بابینسکی» نیز ناپدید می شود .

مرگ مغزی
در طول سه دهه گذشته نظریه های گوناگونی درمورد مرگ مغزی ارائه شده که مسلماً در کشور ما نیز نقطه نظرات فرهنگی ،‌مذهبی و عاطفی وجود داشته که همه محترم هستند . در حدود یکصد سال پیش پزشکان متوجه وجود بیمارانی شدند که قلبشان پس از « ایست تنفسی » تا مدت زمانی به ضربان خود ادامه می داد . آنها قادر بودند با وسایل اولیه خود به تنفس این بیمارا ن کمک کنند . از جمله این دانشمندان می توان « هورسلی» را نام برد .
« هاروی کوشینگ» در سال 1902 موردی را در باره بیماری گزارش کرد که در اثر ازدیاد فشار داخل جمجمه ، به خاطر غده مغزی ، دچار ایست تنفسی شده بود ولی قلب او تا 23 ساعت بعد به ضربان خود ادامه داد . « مولارت» در سال 1959 بیماری را که مدتها با تنفس مصنوعی زنده نگهداشته بود کالبد شکافی کرد و متوجه شد که در مغز او مناطق وسیعی از انهدام سلولی و ورم مغزی وجود دارند . در حقیقت بخش های مراقبت های ویژه در ریشه گرفتن مفهوم مرگ مغزی نقش مهمی را بازی کردند ، زیرا که با داشتن تکنولوژی تنفس مصنوعی قادر شدند بیماران را ، به ظاهر ، تا مدتی زنده نگهدارند .
از سالهای 1965 تا 1972 به تدریج معیارهای کنونی مرگ مغزی در دانشگاه هاروارد و انستیتوی ملّی بهداشت آمریکا مشخص شدند ، ولی تا دهه هشتاد محرز نشده بود که چقدر از شبکیه پیچیده عصبی بایستی از بین رفته باشد تا بتوان عنوان « مرگ مغزی» را به آن اطلاق کرد .هنوز هم مسئله به طور کامل مورد قبول واقع نشده است . مثلاً پژوهشگرانی هستند که میل دارند بیمارانی را که « وظایف عالی» مغز را از دست داده اند جزء‌افرادی بیاورند که درحقیقت مرده اند . این بیماران شعور ،عقل ، تکلم …..خود را از دست داده اند و با سلسله اعصاب نباتی زندگی می کنند . اما این پژوهشگران با مخالفت های شدید اخلاقی و فرهنگی روبرو هستند . پس باید گفت که در مرگ مغزی « هوشیاری» بیمار تبدیل به اغماء شده و « وظایف عالی» مغز نیز برای همیشه ناپدید شده اند . دراصل ، « سطح هوشیاری» توسط ساختمان مشبک ساقه مغز و « وظایف عالی» مغز توسط نیمکره تعیین می شوند .

- تعریف تشریحی
آسیب و تخریب غیر قابل جبران به نیمکره ها و ساقه مغز را مرگ مغزی گویند .

- تعریف فیزیولوژیک
محو کامل تظاهرات فیزیولوژیک قشر خاکستری و هسته های قاعده مغز و همچنین ساختمان مشبک و سایر اجزاء ساقه مغز به عنوان مرگ مغزی تلقی می شود .

تظاهرات بالینی
شخص بیمار ظاهراً خواب بوده ولی در اصل در وضعیت اغماست و به هیچ وسیله یا تحریک درد آور نمی توان با او تماس دهنی برقرار کرده و یا حتی تظاهرات انفعالی در او مشاهده کرد .

 
مطالب فوق برگرفته از کارگاه آناتومی مغز مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز می باشد.

 

 

 

اختلال شخصیت پارانوئید یا شکاک و سوءظنی paranoid

۷۲ بازديد
شخصیت پارانویید یا شکاک-دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز

 متن زیر خلاصه ای از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز می باشد که در آن به بررسی این اختلال پرداخته شده. برجسته ترین ویژگیهای این اختلال بی اعتمادی و بدگمانی فراگیر و دیرین نسبت به دیگران و حساسیت زیاد نسبت به بی اعتنایی و گرایش به وارسی کردن محیط برای یافتن و گزینش نشانه هایی که افکار و و نگرشهای زیانمند را تایید میکند.این افراد اغلب اهل جر و بحث ، خشک و عصبی و آماده حمله کردن هستند تمایل به اغراق کردن داشته و انگیزه های پنهانی و معانی خاص در رفتار غیر مغرضانه دیگران بیابند انها بخاطر هر مشکلی دیگران را سرزنش میکنند و خود نمیتوانند هر گونه سرزنش یا مسوولیت شکست را بپذیرند و شواهد جدید حاکی از آنست که این افراد با اسکیزوفرنیک ساختارژنتیکی مشابهی دارند.
از انجایی که این افراد به برونی کردن سرزنش و گناه اعتقاد دارند به ندرت در کلینیک ها یا بیمارستانهای روان پزشکی مشاهده میشوند بنابراین برآورد میزان شیوع این اختلال مشکل است و در مجموع احساس میشود که این اختلال مردان را بیشتر مبتلا میکند.

نکاتی راجع به شخصیت شکاک

*****1- اگر در تعهد یک رابطه بدون هیچ دلیل واقعی ومنطقی و عقلانی به جنس مخالف نمیتوانید اطمینان کنید و فرد شکاکی هستید به این دلیل است که به خودتان نمیتوانید اطمینان داشته باشید.هیچ کس نمیتواند به خودش اطمینان داشته باشد در حالیکه به دیگران اطمینان ندارد و یا برعکس هیچ کسی نیست که به دیگران اطمینان داشته باشد ولی از خودش غیر مطمئن باشد.
*****2- متاسفانه انسانهای شکاک افراد مشکوک را برای ارتباط برمیگزینند تا ناخوداگاهانه از این طریق به خود ثابت کنند که نتیجه گیریشان از اول درست بوده است.
*****3- متاسفانه افراد شکاک ناخوداگاه به نوعی عمل میکنند که طرفشان را در مسیر خیانت قرار میدهند که البته این به معنی سلب مسوولیت از طرف مقابل یک فرد شکاک نیست.
*****4-میدانیم شخصیت شکاک در درجه شدیدش درمان پذیر نیست ویا سالهای سال به روان درمانی نیاز دارد و هیچگاه تصور نکنید که شما میتوانید با اعمال و رفتارتان اطمینان را به یک فرد شکاک بدهید و بدانید احتمالا هرچه شما بیشتر مراعات کنید و هرچه آشکارتر و مناسبتر رفتار کنید شک او بیشتر نیز میشود.
*****5- بسیاری از آنها مغزی دارند که سیستم استدلالی که غلط و متفاوت با سیستم استدلالی یک فرد سالمه و در این سیستم چند اشتباه فاحش وجود داره
الف: روابط همبستگی رو با روابط علت و معلول یعنی علیت اشتباه میگیرند مثلا دیده شده تعداد تصادفات در ماشینهایی که ********ر داخلشونه بیشتر هستش ...خوب نمیشه از این موضوع نتیجه گرفت که ********ر باعث تصادف میشه یا ********ر علت تصادف هست... بلکه موضوع اینه که وقتی ********ر تو ماشینشونه یعنی حتما هوا بارونی یا برفی و بخاطر هوای بارونی یا برفی تصادف زیاد میشه.
ب:تقدم و تاخر زمانی رو با علیت اشتباه میگیرند مثلا میگویند من که وارد خانه شدم همه خندیدند پس اونها همه داشتند به من میخندیدند..در حالیکه ممکن است اونها بخاطر موضوع دیگری خندیدند که با امدن اون ادم همزمان شده است.
*****۶- برتراند راسل میگوید در در فلسفه من آدمی نباید نسبت به هیچ موضوعی نظر قاطع و مطمئن ابراز نماید و هیشه در اعتقادات خود گوشه ای به جهت شک باقی گذارد ولی با وجود این شک با انرژی و قدرت عمل کند. اگر شما درباره موضوعی اظهار اطمینان کنید بدون شک در اشتباهید زیرا هیچ چیزی درخور یقین نیست .بشر باید در زندگی روزمره از قوانین احتمالات پیروی کند.توقع من از فلسفه آنست که آنچنان شور و شوقی و شجاعتی در مردم ایجاد کند که انسان بتواند بدون داشتن اطمینان و علیرغم شک و تردید قاطعانه عمل کند.
*****۷- اگر شما صبح که از خواب برمیخیزید با این انگیزه باشد که به مردم نمیتوان اعتماد کرد تا شب هزاران دلیل پیدا میکنید که ثابت میکند انسانها قابل اطمینان نیستند و بالعکس اگر با نگاه مثبت شروع به فعالیت کنید هزاران دلیل پیدا میکنید که انسانها خوب و قابل اعتماد هستند لذا یک انسان شکاک اگر در ۱۰ ازدواج یکی به خیانت منجر میشود همان یک خیانت را مبنای قضاوت خود درباره مردان یا زنان قرار میدهد و بجای اینکه تصور کند در گلستانی زندگی میکند که برخی گلها خار دارند به این نتیجه عمیق و سنگین رسیده است که دنیا خارستانی است که برخی خارها گل دارند.
*****۸-به یاد داشته باشید که فکر و احساس و تجربه من ملاک واقعیت خارج نیست اگر من معتاد هستم و در هر ۱۰۰ مهمانی که میروم در ۹۹ مهمانی آن مواد مخدر مصرف میشود نمیتوانم نتیجه بگیرم که ۹۹درصد انسانها معتاد هستند زیرا یک فرد سالم دیگر اگر به ۱۰۰ مهمانی میرود شاید در ۱ مهمانی ماده مخدر مصرف شود.انسانهای شکاک با توجه به آسیبهای عمیق و شدید دوران کودکی متاسفانه با توجه به حوادث بدی که به تعداد دفعات زیاد برایشان رخ داده نگاهی بسیار منفی و ویرانگر به جهان و جهانیان دارند و این حال و احساس خود را واقعیت دنیای خارج میپندارند.
*****۹-یک فرد بدبین و شکاک ترس بسیار زیادی از خیانت دارد و حاضر نیست با شجاعت غیر قطعی و غیر قابل پیش بینی بودن جهان و قانون احتمالات و نداشتن امنیت مطلق در جهان را بپذیرد .
*****۱۰-یک فرد بدبین یا شکاک با توجه به اینکه بصورت اساسی کمبود حرمت نفس دارد خیانت را به منزله از دست دادن کامل حرمت نفس خود میداند و بسیار از این موضوع وحشت دارد زیرا به این نتیجه میرسد که خوب و دوست داشتنی نبوده لذا با انتخاب تفکر منفی نوعی حالت حمایتی و یا دفاع برای خود ایجاد میکند که در صورت مورد خیانت واقع شدن از شدت آسیب وارده به خود بکاهد .
*****11-بسیاری از ما در کودکی اون توجه لازم و محبت لازم بهمون داده نشده و در نتیجه امن و امان نیستیم.در نتیجه ما نامطمئنیم و مثلا منی که شکاک هستم با خودم میگم ممکنه الان ماشینمو که دم در پارک کردم دم در نباشه .لذا ما میتونیم به دلیل عدم امنیت رو هر واقعیتی خط بکشیم.
*****12-بسیاری از اوقات ما از اینکه ببینیم همسرمون ،خواهر یا برادر یا مادرشو دوست داره ما رنج میبریم ؛ چون یک فرضی (به دلیل نداشتن اون توجه و محبت در دوران کودکی) داریم که ما همه چیز رو تمام و کمال و مطلق میخوایم.یعنی همسر من قرار نیست مادر یا بچه هاشو دوست داشته باشه و باید فقط منو دوست داشته باشه و این یک آسیب کودکی است که ما وارد مرحله همه یا هیچ میشویم به همین جهت مردان یا زنانی هستند که وقتی همسرشون داره با خواهرش یا دوستش حرف میزنه یا میگه و میخنده اینها ناراحت میشند حالا یا مستقیم یا غیر مستقیم و برخی اوقات احساس بدی میکنند بدون اینکه بدونند علتش چیه...برای اینکه این نوع محبت که اینها میخواهند انحصاریه و مطلقه و مالکیته و همیشگی هست و هیچ شرطی براش قائل نبودنه و این گرفتاری دیگری است درست مثل یک بچه یک ساله یا دو ساله که اصلا تحمل نمیتونه بکنه مادرش یک بچه دیگه رو بغل کنه برای اینکه احساس میکنه پس من چی؟این همون چیزی است که ما تو بزرگسالی هم داریم.
*****13-برخی از آدمها به دلیل آسیبی که در زندگیشون خوردند همیشه فکر میکنند کاسه ای زیر نیم کاسه است...دروغی درکاره ...اینها در چند سال اول کودکی پدر یا مادر را گاهی اوقات نامهربان دیدند و اینها گاهی اوقات دیدند که در حالیکه پدر مادرشون جلوی جمع ازشون تعریف میکنند در جای دیگری یک چیز بدی دربارشون میگن و به تدریج یک نتیجه گیری کردند که همه چیز دروغه و فریبه لذا اینکه یکی میگه من همسر توام و دوست دارم و بهت وفادارم یک بازی و حقه بازی و سیاه بازیه و در پشت این حرفها یک خبرای دیگه ای هست و یا نظریه توطئه را میپذیرند
*****14-برخی اوقات ما یک جهانی رو میبینیم در حال فرو ریختن و ویرانی و این وحشت از ویرانی ما رو به هر چیزی میچسبونه و فکر میکنیم یک چیزای دیگه هم داره از دست ما اینجا و اونجا گرفته میشه و با بالارفتن سن حالمون بدتر میشه برای اینکه ضعف رو در خودمون بیشتر میبینیم و بی اعتنایی رو از جانب دیگران افزون میبینیم
*****15-برخی اوقات دارو میتونه به این نتیجه گیری و سیستم استدلالی اشتباه مغز کمک کنه.
*****16-وقتی یک فرد شکاک به خیابان میاد انتظار داره همسرش فقط افراد هم جنس خودشو ببینه و چون ما همه میدونیم که بالاخره مردان و زنانی بهتر از ما در برخی زمینه ها وجود دارند یک فرد شکاک طاقت اینکه همسرش به یک جنس مخالف خود نگاه کند را ندارد چون این موضوع بهشون عدم امنیت میده چون فکر میکنند الان میخوان یک کالا بخرند و همسرشون اونها رو ول میکنه و میره طرف اون.. پس تهمت بی وفایی به همسرشون میزنند....و با این واقعیت آشنا نیستند که وقتی مثلا همسر شما ، شما رو انتخاب کرده معنایش این نیست که شما بهترینی بلکه موضوع اصلی و اساسی اینه که شما برای او مناسبتر هستین همونطور که او برای شما مناسبتره
*****17-این موضوع شکاک بودن برمیگرده به آسیب های شدیدی که در کودکی دیدیم یا برمیگرده به خصوصیات ارثی که از پدر و مادر به ما رسیده و از نظر اجتماعی برمیگرده به موضوع چند زنی در جامعه ما که موضوع حسادت و خیانت رو بهش یک واقعیت و تائید اجتماعی و مذهبی میدهیم.
*****18-از طرف دیگه ممکنه وقتی من ادم شکاکی هستم و میبینم همسر من از دست من و ازدواج با من ناراضیه و ناراحته... دیگه کاملا منو از هم میپاشه و برای حرفام دلیل هم پیدا میکنم ...و با این واقعیت آشنا نیستم که اصلا بر فرض محال همسر من در نهایت منو نخواست و خواست بره....خوب بره....دنیا که به آخر نمیرسه و من به زندگیم ادامه میدم و این همه مرد یا زن بدون همسر من دارند شاد و خوشحال زندگی میکنند و تنها راه خوشبختی که بودن با همسر من نیست.
****19-همسر یک فرد شکاک هیچ کاری نمیتونه برای بهبود همسرش بکنه چون هر گفتگو و استدلالی حتی وقتی او میپذیرد بعدش با خودش میگوید ببین چطور کلاه سر من گذاشت و گولم زد و به میزانی که همسرشون شفافتر و واضحتر عمل کنه اتفاقا شک فرد شکاک رو بیشتر بر می انگیزه زیرا با خودش میگه ببین همسر من چه حقه بازیه که طوری عمل میکنه که هیچ ردپایی از خودش باقی نمیزاره و من میدونم که الان داره تو ذهنش به یکی دیگه فکر میکنه.
*****20-بعضی این بحث رو به گونه ای دیگه مطرح میکنند و میگویند کودکانی که در کودکیشون نفهمیدند چرا!!!!!!!!!!!!!!!مخصوصا اگه آدم یک ذره باهوش باشه نمیفهمه چرا....چرا بابا اون کارو کرد؟چرا مامان اونجوری گفت؟چرا عمه و خاله اونجوری کردند و به من گفتن برو بخواب؟کودکی که بخواد بفهمه چرا میخواد از یک چیزی سر در بیاره لذا عروسکی که بهش میدین پاره میکنه ببینه توش چیه یا اسباب بازیشو میشکونه ببینه داخلش چیه...به همین دلیل برخی اوقات وقتی آدمها به یک آدمی نزدیک میشوند میخوان توشو دربیارند و بخاطر همینم ازش میپرسیند خوب چه خبر؟ بگو ؟چی شد؟ با کی رفتی؟از کی خوشت اومد؟حرف زدی؟اشکال کار اینست که هرچه بیشتر بدونید سوالهای بیشتری براتون پیش خواهد اومد و پایانی هم نداره و رنج بیشتری خواهید برد...یعنی این نگاه یک نگاه مطلق گرایی است که مالکیت همیشگی رو میخواد.
*****21-Ppd از سال 1954 وارد کتاب جامع روانپزشکی آمریکا شد.در کتاب جامع روانپزشکی اومده که این افراد شکاک پیش قراولان روان پریشی هستند . در سال 1966 یک مطالعه ای کردند و دیدند افرادی که اسکیزوفرنیا داشتند 50 درصدشون قبلا مبتلا به ppd بودند.
*****22-خیلی از افراد ppd زندگی های معمولی دارند و حتی میتونن به مقامات عالی هم برسند. و منسر یک روانپزشک امریکایی پارانویا رو به دیگر اندیشی ترجمه کرده است.
*****23-دکتر فریمن با تستهایی که داره پارانویا رو به 5درجه تقسیم کرده :
1-کسایی که فکر میکنند دنیا جای خطرناک و ترسناکیه
2-علاوه بر مورد یک فکر میکنند مردم این دنیا هم خیلی آسیب رسان هستند و دارند پشت سر من بدگویی میکنند
3-علاوه بر مورد دو می گویند ما از این موضوع خیلی ناراحتیم و به عذاب اومدیم
4-علاوه بر مورد سوم میگویند دشمن به همین دلائل داره برای من کارشکنی میکنه و کار خیلی مهمی داره بر علیه من انجام میده
5-علاوه بر مورد چهارم او منتظر است هر لحظه این توطئه و حالت بدگویی و بداندیشی دیگران در وجود او اثر سوء خودشو بگذاره و به او آُسیب بزنه
*****24-بیمار ppd معمولا 4تا ویژگی داره :
1-حسادت شدیدی به همسر داره
2-مساله جنون عشق یا تب عشق رو معمولا پیدا میکنه و حالت شیدایی در عشق داره و اصولا وقتی پارانویا بتونه همفکر و بیمار خودشو پیدا بکنه یک پیوند اساسی بین این دو نفر بوجود میاد که بازکردنش غیر ممکن است.
3-این افراد مساله بزرگنمایی دارند یعنی استعدادهای غیر عادی و غیر معمولی برای خودشون قائل هستند و خیلی خودشونو تافته جدابافته میدونند و در هر چیزی قبول دارند.
4-همیشه فکر میکنه مورد بحث دیگران هست و دیگران پشت سرش بدگویی میکنند و میخواهند بهش آسیب برسونند.
*****25-در کتاب روانپزشکی جامع آمریکا 7 ویژگی وجود داره که اگه شما 4تاشو دارید شما مبتلا به ppd هستید :
1-فرد همیشه در انتظار هست که سرزنش بشه و احساس گول خوردگی بکنه
2-همیشه به دنبال نشانه ای هست که ثابت بکنه یک خطر وجود داره 
3-حالت دفاعی خیلی شدیدی داره 
4-اهل انتقاد و سرزنش نیستند 
5-شک و تردید دائمی درباره وفاداری دیگران داره ومیگه نباید به مردم اعتماد کرد
6-مساله فرافکنی اساس کار یک پارانویاست یعنی چیزهایی که در وجودشون هست رو مرتب به دیگران نسبت میدهند، هرچیزی رو به چیز دیگه نسبت میده 
7-بیش از اندازه به انگیز ه های درونی و معانی رفتار دیگران وجه میکنه و اونها رو بزرگ جلوه میده و برای اونها مفاهیم دیگه ای به غیر از اون چیزی که هستند قائل میشه 
*****26-تحقیق کردند که اگر بین دو خواهر یکی ppd داشته باشه احتمال سرایت به دیگری 40درصد است و بین زن و شوهر 28 درصد و بین مادر و فرزند 24 درصد و بین برادر و برادر 11 درصد احتمال این سرایت وجود داره.دکتر اشنر میگه ارث این بیماری رو پیشنهاد میده ولی پرورش در محیط اون را آماده میکنه و تحویل میده.
*****27-این افراد از نظر شغلی دائم در صدد این هستند که ببینند کی براشون کارشکنی میکنه و مرتب دنبال مدرک جمع کردن هستند و چون احساس میکنند دشمن وجود داره همیشه دست به کارهای بیمارگونه میزنند.
*****28-افسردگی یکی از پیامدهای این اختلال است ,و متاسفانه سراغ روانشناس نمیروند.
*****29-این افراد یک دلیل رو میگیرند و شروع به گسترشش میکنند و از کاه ،کوه درست میکنند.
سبب شناسی ppd :
***نداشتن امنیت و اطمینان در یک سال اول و بوجود امدن شرم و خجالت زیاد در سال دوم و احساس گناه و حقارت سرشکستگی در سالهای بعدی میتونه موجبات این اختلال رو فراهم کنه.بچه هایی که بسیار مورد تحقیر و سرزنش و مسخره قرار گرفتند در بزرگسالی میتونند گرفتار پارانویا بشوند.وقتی ما فرد رو در موقعیتی قرار بدهیم که نتونه تشخیص بده واقعیت کدام است یعنی فرد رو از آزمون واقعیت عاجز کنه در واقع ما او را به سرزمین شک و بدبینی و سوء ظن هدایت کرده ایم.وقتی ما گفته هامون در مقابل عملمون در مقابل بچه ها یکسان نباشه ...یا وقتی به بچه هامون علت خشممون رو نگیم همه و همه موجبات این اختلال رو فراهم میکنند.
*** وقتی در خانواده ای بچه ها هرکاری میکنند نمیتونند پدر و مادر رو راضی کنند تخم پارانویا را در وجود بچه میکارند .....یک جوان تعریف میکرد : که در استان من رتبه دوم رو بدست آوردم و دوان دوان به سمت پدرم رفتم تا این خوشحالی رو با او در میان بگذارم و پدرم در میان چند تا از دوستاش بود و من بهش گفتم پدر مژده بده من توی استان شاگرد دوم شدم گفت پدرم یک سیلی محکم زد توی گوشم و گفت : احمق گفتم شاگرد اول ... جوان گفت وقتی پدرم این کارو با من کرد من شکستم و گفتم اینجا دیگه جای من نیست و من هرکاری بکنم گرفتارم برای همین اومدم آمریکا که از من نخواهند نفر اول باشم.
***بوجود امدن دلبستگی ناپایدار بین مادر و کودک مییتونه اساس یک پارانویا رو تشکیل بده 
***فرهنگ در یک کشور میتونه پارانویا رو گسترش بده مثل مساله چشم شور و امثال اینها 
**وقتی در خانواده ای یک ساختار سلطه گری و تحکم و انتقاد از فرزندان وجود داره این اختلال رو بوجود می آورند
***افراد پارانویا خیلی هاشون رد کودکی مورد تجاوز قرار گرفتند 
***در شخصیت پارانوئید وجدان وجود داره ولی در شخصیت ضد اجتماعی وجود نداره 
***بیمار ocd خودش با پای خودش پیش مشاور میاد ولیppd رو باید به زور پیش مشاور برد.