نظریه کلبرک

روانشناسی علمی را با روانشناس بالینی می آموزیم

مراحل رشد اخلاقی

۷۰ بازديد

مراحل رشد اخلاقی-دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز

نظریه رشد اخلاقی لارنس کلبرگ (1987-1927)

نظریه تفکر اخلاقی لارنس کلبرگ ، که یکی از جامع ترین و شناخته شده ترین نظریات شناختی درباب چگونگی رشد تفکر اخلاقی در گستره عمر انسان است، با الهام از نظریه رشد اخلاقی پیاژه شکل گرفت. براساس این نظریه، افراد براساس مراحل رشد شناختی، درهر گستره از زندگی خود، واجد نوع خاصی از تفکر اخلاقی می باشند. کلبرگ 3 سطح ودرمجموع 6 مرحله رشد تفکر اخلاقی را معرفی وارائه می کنند. این مراحل به صورت طولی هستند. به بیان دیگر، فرد برای رسیدن به سطح بالاتر حتما باید سطح قبلی را طی کرده باشد. ازسویی، اگر چه که همه افراد بالقوه واجد رسیدن به سطوح عالی تر هستند، اما ازآنجا که بروز تواناییهای شناختی درتمامی افراد یکسان نیست، این احتمال وجود دارد که افراد درسطوح خاصی متوقف شوند. بنابراین ممکن است فردی 70 ساله را ببینیم که درسطوح ومراحل پایینتر( مثلا مرحله 1 یا 2) متوقف مانده باشد.

بصورت خلاصه ۶ مرحله از رشد اخلاقی را که در سه سطح گسترده تر قرار دارند، به قرار زیر است:


سطح اول: اخلاق پیش عرفی
مرحله ۱، جهت گیری مبتنی بر مجازات، 
مرحله ۲، جهت گیری مبتنی بر پاداش
سطح دوم: اخلاق متعارف
مرحله ۳، جهت گیری مبتنی بر دختر و پسر خوب
مرحله ۴، جهت گیری مبتنی بر مراجع قدرت
سطح سوم: اخلاق پس عرفی
مرحله ۵، جهت گیری مبتنی بر میثاق های اجتماعی
مرحله ۶، جهت گیری مبتنی بر اصول اخلاقی.


به باور کلبرگ بسیاری از مردم هرگز از سطح دوم پا فراتر نمی گذارند. او رابطه نزدیکی بین مراحل تحول اخلاقی و مراحل تحول شناختی پیاژه می بیند و معتقد است تنها کسانی که به مراحل آخر تفکر عملیاتی صوری دست یافته اند می توانند از عهده تفکر انتزاعی برآیند و بالا ترین مرحله رشد اخلاق (سطح سه، مرحله شش ) مستلزم صورتبندی اصول اخلاقی انتزاعی و پیروی از آن ها برای دور ماندن از نکوهش خویشتن است. 

کلبرگ بر پایه یافته های پژوهشی دریافت که کمتر از ده درصد افراد ۱۶ ساله و بالاتر به تفکر «کاملا اصولی» ( مرحله ششم ) می رسند. کلبرگ کودکان را «فیلسوفان اخلاقی» که خود پرورش دهنده ارزش های اخلاقی خود هستند، دانسته است. وی بر این باور است که این ارزش ها لزوما از پدر و مادر یا همسالان آموخته نمی شوند، بلکه در نتیجه کنش شناختی متقابل کودک با محیط اجتماعی خویش پدید می آیند. گذر کودکان از یک مرحله بعدی، بیشتر از تغییر سازمان شناختی درونی ناشی می شود تا فراگیری ساده مفاهیم اخلاقی رایج در فرهنگی که کودکان در آن زندگی می کنند. گفتنی است که برخی روانشناسان با چنین دیدگاهی موافق نیستند و یاد آور می شوند که رشد وجدان با تشخیص درست و غلط، صرفا حاصل رسش (پختگی) توانایی های شناختی نیست. نگرش اخلاقی کودکان متاثر از همانند سازی آنان با والدین و نیز روش هایی است که برای تشویق یا تنبیه رفتار آنان در موقعیت های معین به کار رفته است. معیار های اخلاقی همسالان جوان و شخصیت های تلویزیونی و کتاب ها نیز نقش مشابهی در این میان دارند. بررسی ها گویای آن هستند که قضاوت های اخلاقی بر اثر تماشای سرمشق های مختلف قابل تغییر است. تماشای فرد بزرگسال که بر پایه اصولی مورد پذیرش جوانان به اظهار نظر اخلاقی می پردازد و به خاطر آن تقویت می شود و ممکن است سبب شود کودکان قضاوت اخلاقی خود را یک سطح بالاتر یا پایین تر ببرند


از سوی دیگر رفتار اخلاقی افزون بر توانایی استدلال در ارتباط با معماهای اخلاقی، به عوامل متعدد دیگری نیز بستگی دارد. دو عامل مهم در این زمینه عبارتند از :
توانایی توجه به پیامد های دراز مدت اعمال خود ( به جای توجه یه پاداش های فوری) و توانایی های کنترل رفتار خود.
عامل دیگری که اهمیتی همسان دو عامل یاد شده دارد توانایی همدلی با افراد دیگر است، به این معنی که شخص بتواند خود را به جای دیگران بگذارد. درک احساسات دیگران ما را به یاری رساندن به آن ها بر می انگیزد. .

سطح 1: سطح اخلاق پیش عرفی (4 تا 10 سالگی ): موضوع اخلاق کاملا جنبه بیرونی دارد

****دراین سطح قضاوت اخلاقی، مبتنی بر اجتناب از مجازات ویا کسب پاداش است. معیارهای اخلاقی از جانب یک نیروی مطلقه بیرونی ( خدا- خانواده، و...) تعیین می شود وفرد جهت گریز از تنبیه ویا کسب پاداش مجبور است از چنین قوانینی پیروی کند. ماهیت قوانین دراین سطح، کلی، مطلق وغیر قابل تغییراست. این سطح، خود دارای 2 مرحله است.

مرحله 1: اجتناب از مجازات یا جهت گیری تنبیه و اطاعت:(بین 4 تا 7 سالگی)

***** کار درست یعنی اطاعت از نظر بزرگتر وصاحب اختیار جهت فرار از تنبیه یعنی امور اخلاقی با قانون و عدالت یکی هستند و مساله اصلی ترسی است که از بیرون هست و تنبیهی که به دنبال آن خواهد آمد.درنتیجه فرد خودشو مجبور و محکوم به رعایت قانون میدونه.

مرحله 2: کسب پاداش یا نفع پرستی و مقاصد ابزارگونه : (7تا10سالگی)

****در این مرحله فرد باور دارد که کار اخلاقی زمانی اخلاقی است که من اون را برای خودم و دیگران به یک اندازه در نظر بگیرم و شعار "هر بد که به خود نمی پسندی با کس مکن ای برادر من " و یا ضرب المثل "یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به مردم" از همین رشد اخلاقی ناشی میشود و معنایش این است که من به نوعی برابری و معادله و معامله باور دارم...در نتیجه امور اخلاقی مادام که تقریبا یکدست و یکنواخت و در ارتباط با دیگران بصورت مساوی اعمال میشه قابل قبول است.حتی اگر این امور اخلاقی با مجازات شدید همراه باشه

*****در این مرحله است که انسان به خودش این اجازه را میدهد که فرزند خود را که کار بد و غلطی از نظر او کرده نابود کند در حالیکه ای بسا کار فرزندش ابدا بد و غلط نبوده است و شما میبینید در طول تاریخ اون زمانی که مردم رشد عقلی کمتر از ۱۰ و ۱۱ ساله داشتند به اینگونه باورها تن در میدادند و تحمیل و فشار خارجی رو به عنوان یک واقعیت غیر قابل تغییر میپذیرفتند.

*****در این مرحله کار درست یعنی اطاعت از بزرگتر وصاحب اختیار و درنتیجه دریافت پاداش

سطح 2: سطح اخلاق متعارف ( 10 تا 18 سالگی) : دورانی است که فرد دارای جنبه های درونی و بیرونی برای رعایت اصول اخلاقی میباشد.

****دراین سطح فرد تلاش دارد تا با انجام اعمال خود دیگران را خشنود سازد، بنابراین گرایش به اطاعت از قوانین دارد. دراین سطح قوانین همچنان ماهیتی مطلق دارد وغیر قابل تغییر است اما اطاعت از آن، لزوما برای اجتناب از مجازات یا کسب پاداش نیست، بلکه به دلایل دیگری است. 2 مرحله این سطح عبارتند از:

مرحله 3: کسب تحسین وتایید از جانب دیگران( ارتباطات میان فردی خوب وکسب وجهه اجتماعی یا مساله آبرو) یا همنوا شدن با دیگران در روابط بین فردی و جهت گزینی پسر خوب ، دختر خوب(10تا 13یا15 سالگی)

****در این مرحله شما با موجودی روبرو هستید که متغیر و متحول است یک روز مهربان و و رفتاری منصفانه دارد و هفته دیگر چنین نمیکنه و بخاطر همین دگرگونی در نظام اخلاقی است که فرزندان ما در این دوران میتوانند خوب یا بد و درست یا غلط عمل کنند و برخی اوقات حالات متضاد را در خودشان نشان میدهند مثلا در حالیکه با غریبه ها خوب و مهربان هستند با خواهر و برادر خود نا مهربانی میکنند و یا برعکس افرادی را میبینید که با مادر و خواهر خود مهربان هستند ولی به دلیل نگرشی که نسبت به زن دارند همیشه با همسرخود سر ناسازگاری را دارند.در این مرحله است که پدر و مادر به یکباره به فرزندشون امیدوار میشوند و یا بعد از مدتی قطع امید میکنند و دچار یاس و ناامیدی میشوند در حالیکه واقعیت مساله اینست که فرزندان ما در این سن و سال بخاطر دگرگونی در این نظام اخلاقیشون میتونن خوب یا بد و یا درست و یا غلط عمل کنند برخی اوقات حالات متضاد را درون خودشون نشون بدهند .

****در این مرحله رفتار خوب ، رفتاری است که تائید دیگران را بدنبال دارد و مردم عموماً انتظار آن را دارند ، مهم خوب بودن است .

****عمل اخلاقی، عملی است که تایید دیگران را بدنبال داشته باشد. افراد برخلاف سطح پیش عرفی، به نیت عمل اهمیت می دهند ونه به پیامد آن. رفتار خوب دراین مرحله به معنای داشتن انگیزه های خوب واحساس های میان فردی نظیر عشق، همدردی، اعتماد وتوجه به دیگران است.

مرحله 4: حفظ نظم اجتماعی، اطاعت از قانون وانجام وظیفه ( اخلاق بر اساس قانون و مقررات اجتماعی)(13یا 15 تا 18 سالگی)

****نوجوان در این ایام به دلیل بیرون آمدن از مرحله شدید خودمداری و خودمحوری موضوع را در سطح اجتماعی و به عنوان حفظ نظم و آرامش و یا امنیت و عدالت اجتماعی میبیند و برخی اوقات موضوعات را در حالیکه با آنها راحت و آسوده نیست می فهمه و میپذیره و اگر چه جنبه خارجی موضوع مطرح است اما از درون آن را پذیرا شده و با وجودیکه بصورت وظیفه ای از بیرون به او ابلاغ شده است او آن را بصورت مسوولیت فردی و شخصی خودش میگیرد و نمونه برجسته آن هنگامی است که نوجوان در وقت خطر و یا جنگ زمانیکه خود و یا دیگران را در معرض خطر ببیند در فعالیتی بسیار خطرناک مانند رفتن به جنگ شرکت میکند و داوطلب رفتن به جبهه می شود. اما اگر احتمالا بعد از مدتی احساس کند که فریب خورده است دچار خشم بسیار خطرناک و ویرانگری میشود که حتی میتواند برای دیگران در مسیر جرم و جنایت عمل کند و به همین دلیل است ژاره ای از کسانی که معمولا از چنین ماموریتهایی برمیگردند به عنوان افرادی مخالف نه تنها با جنبه ای از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی بلکه برخی اوقات با همه سیستم و سازمان و و یا کل نظام اجتماعی میشوند.

****در این مرحله فرد وظایفی را که قبول کرده انجام می دهد و بر این باور است که قوانین باید پشتیبانی شود رفتار درست در این مرحله ، انجام وظیفه ای است که قانون و اجتماع بر عهده فرد گذاشته است .

****فرد خود را موظف می داند که به تعهدات خود، به گونه ای که جامعه تعیین کرده است عمل نماید واین امر را یک وظیفه فردی می داند. دراین مرحله برخلاف مرحله 3، افراد به جامعه به عنوان یک کل نگاه می کنند وصرف جامعه کوچک خانوادگی وروابط با اعضای خانواده یا دوستان مطرح نیست.

سطح 3: سطح اخلاق پس عرفی: مرحله ای که در آن اصول اخلاقی کاملا درونی میشود.

******دراین سطح، فرد برای نخستین بار متوجه می شود که ممکن است بین دومعیار پذیرفته شده اخلاقی تضاد وجود داشته باشد و او باید به نوعی آنها را برای خود حل وفصل کند. فرد ممکن است ضمن احترام به قوانین از نارسایی های موجود درآنها نیز آگاه شود ودریابد که افراد دیگر می توانند عقاید و ارزشهای متفاوت و مختلفی داشته باشند. دراین سطح، افراد کمتر به حفظ جامعه به خاطر خود جامعه توجه دارند و بیشتر به اصول وارزشهایی می اندیشند که جامعه ای را مطلوب می سازند.این سطح 2 مرحله دارد:

مرحله 5: درک نقش قراردادی قوانین اجتماعی ولزوم برقراری حقوق فردی(اخلاق بر اساس قرارداد اجتماعی ، ارزش ، حقوق فردی)(18تا22سالگی)

******در این مرحله آمادگی این را دارد که مسائل اخلاقی را از مصالح و منافع شخصی خارج کند و همچنان جنبه قومی و مذهبی و ملی را در ذهن دارد و اماده است نسبت به دیگران نظری بی غرض و تا حدودی بیطرف داشته باشه و به هیچ وجه رضایتی از قوانین مبتنی بر تبعیض و آزار و آسیب ندارد ولی در برخی موارد با بی خبر نگهداشتن خود به گونه ای جنبه های بد و منفی محیط اجتماعی را نادیده میگرد و یا با تاکید بر جنبه های مثبت برای خود توضیح و توجیه ویژه ای قائل است و یا ممکن است آن را بصورت مطلب جزئی و کم اهمیت و یا پیامدهای اجتناب ناپذیر حوادث اجتماعی بداند و مثلا ای بسا اگر در جنگ عده ای بیگناه کشته میشوند ان را به عنوان جنبه اجتناب ناپذیر جنگ میداند و چون جنگ را به نوعی با توجیه و توضیح میپذیره ناچار مجبور است که این جنبه را نیز بپذیرد و همین گرفتاری است که او را برخی اوقات بصورت منفعل و کاملا دور و جدا از فعالیتهای اجتماعی وا میداردو به نوعی یاس را برای او موجب میشود.

****فرد درمی یابد که قوانین ومقررات اجتماعی، قراردادی است که هدف آن تامین خواسته های اکثریت وبه حداکثر رساندن رفاه اجتماعی است. دراین مرحله، فرد صحت وحقانیت قوانین را مورد تردید وسوال قرار می دهد. مثال: یک جامعه استبدادی ممکن است به خوبی سازمان دهی شده باشد ولی یک ایده آل اخلاقی نیست. درمرحله 5 فرد از خود سوال می کند که چه عواملی سازنده یک جامعه خوب است؟ پاسخ این است که یک جامعه خوب، دارای گروههای اجتماعی مختلف دارای ارزش های متفاوتی است ولی این گروهها بر این باورند که : الف) همه مردم خواهان حقوق اولیه نظیر آزادی وزندگی وتحت حمایت قرار گرفتن هستند. ب) همه مردم می خواهند برای تغییر قوانین غیر منصفانه ورشد جامعه، شیوه های دموکراتیک را به کار گیرند.

****در این مرحله آگاهی از این دارد که افراد عقاید و ارزشهای متنوعی دارند و نیز آگاهی از این که بیشتر ارزش ها و قواعد نسبی بوده ، اما باید با رعایت بی طرفی حمایت شوند زیرا این ارزش ها و قواعد ، قراردادهای اجتماعی هستند ; بعضی ارزشها و حقوق غیر نسبی مانند "زندگی" و" آزادی" ، باید در هر اجتماعی ، بی اعتنا به نظرات اکثریت حمایت شوند .

مرحله 6: پای بندی به اصول و وجدان فردی ودرک اصول جهانی(اصول اخلاقی عالمگیر و دنبال کردن اصول اخلاقی "خود انتخابی")(بعد از 22 سالگی)

*****در این مرحله فرد کاملا جنبه های فردی و شخصی را کنار گذاشته و به مساله جنبه عمومی و جهانی میدهد و حتی در مسیر جبران اتفاقات گذشته است و آماده است گروه هایی را که مورد ظلم قرار گرفته اند به نوعی مورد توجه و اعتنای جبرانی قرار دهد و حتی به فرزندان و نوادگان انها نیز خسارت لازم را بدهد.آمادگی اینو داره که مساله اخلاقی را کاملا فراسوی قانون بدونه و باور او اینست که قانون به نوعی در خدمت اخلاق است و از انجایی که اصول اخلاقی ثابت و واحد و همیشگی و بصورت مطلقند قوانین باید با دگرگونی در خود و تغییر لازم خود را به جنبه های اخلاقی برسانند لذا به دلیل ثبات جنبه های اخلاقی به دگرگونی دائمی قانون که ناشی از تغییر دائمی شرایط و روابط است باور داردو به هیچ وجه جنبه ابدی و عمومی قانون را نمیپذیرد و در این مرحله است که جوان توجهی نه تنها به انسان که به حیوانها و حتی طبیعت داردو به نوعی مواظبت و مراقبت و محبت را درباره حیوانات واجب و لازم میداندو به هیچ عنوان زن و مرد بودن سیاه و سفید بودن و پیرو یا مخالف مذهب خودش را در محاسبات خودش دخالت نمیدهدو باور او اینست که مساله اخلاق مساله اساسی انسان است و به مجردی که انسان روبرو شد باورش این است که انسان باید از همه حمایتها و مواظبتها و مراقبتهای قانونی برای اجرا و پیاده کردن امور و اصول اخلاقی باید بهره مند شود و در این زمینه هیچ تبعیض و استثنایی را نمیپذیرد.

******این مرحله عالی ترین مرحله رشد اخلاقی است. فرد درمی یابد که فرایندهای دموکراتیک، به تنهایی، همواره به نتایجی که احساس می کنیم عدالت مدارانه است، منجر نمی شود. مثلا اکثریت جامعه ممکن است به قانونی رای دهند که حقوق اقلیتی را نادیده گیرد. دراین سطح، اصول عدالت، فرد را به اتخاذ تصمیم گیریهای مبتنی بر احترام مساوی برای همه هدایت می کند. آنچه که اریک فروم وسایر روانشناسان انسانگرا تحت نام " عشق برادرانه " از آن یاد می کنند، دراین سطح تعریف می شود. دراین مرحله ارزشهای اخلاقی درونی می شوند وفرد درقبال آنها تعهد شدیدی احساس می کند. وی نیازی به قانون ویا مجازات و... نمی بیند بلکه درستی یا نادرستی اعمال را با استناد به معیارهای درونی شده ارزیابی می کند. افرادی که به این مرحله می رسند، دارای آن نوع توانایی شناختی هستند که قادرند روشهای مناسبی را جهت مراقبت از اصول عدالت مدارانه ودرونی شده خود که منطبق با اصول عدالت جهانی است بیابند.

مثال اول :

در داستان معروف آن زن که به بیماری سرطان مبتلا شده و در حال مرگ است و شوهرش هاینز دارو را میدزدد ، جواب کودکان می تواند چنین باشد ( به نقل از کدیور،1383):

مرحله1- پاسخ موافق : او باید دارو را بدزدد چون اگر اجازه دهد زنش بمیرد به دردسر می افتد.

پاسخ مخالف :او نباید دارو را بدزدد، چون اگر این کار را بکند، دستگیر شده به زندان می افتد.

مرحله2 – پاسخ موافق : دزدیدن دارو درست است چون می خواهد زنش زنده بماند .

پاسخ مخالف : دزدیدن دارو درست نیست زیرا دارو ساز از این طریق امرار معاش می کند.

مرحله3 – پاسخ موافق : باید بدزدد زیرا اگر این کار را نکند مردم بخاطر اینکه زنش را دوست نداشته، او را سرزنش می کنند .

پاسخ مخالف: چون نزد خانواده بی حرمت می شود این کار را نباید انجام دهد .

مرحله4 – پاسخ موافق: باید دارو را بدزدد اما فقط به این نیت که پول آن را به دارو ساز بپردازد.

پاسخ مخالف : این طبیعی است که او بخواهد همسرش را نجات دهد اما دزدیدن همیشه کار خطایی است.

مرحله5 – پاسخ موافق : دزدیدن در این موقعیت واقعاً درست نبود اما اگر انجام دهد مجاز و محق است.

پاسخ منفی : افراد نمی توانند هنگامی که دچار یاس و ناامیدی می شوند دست به دزدی بزنند. ممکن است هدف خوب باشد ، اما هدف وسیله را توجیه نمی کند .

مرحله6 – پاسخ موافق : او باید بدزدد. او باید بر اساس اصل بقای زندگی و احترام به آن عمل کند .

پاسخ مخالف : اگر او دارو را بدزدد به وسیله دیگران سرزنش نمی شود، بلکه او خود را به دلیل سرپیچی از معیارهای انسانی ، چون صداقت و درستکاری ، سرزنش و توبیخ می کند .

برای مطالعه بیشتر به این مقاله از مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی مراجعه کنید.

****از نظر کلبرگ نوع استدلال کودکان و نوجوانان ، سطح رشد اخلاقی آنها را نشان می دهد . از نظر او استدلال آنها مهم بود نه رفتاری که از آن استدلال ناشی می شد . برای مثال امکان دارد دریک تنگنای اخلاقی چند نفر یک رفتار مشابه انجام دهند اما استدلال و قضاوتشان متفاوت باشد، ممکن است یک کودک و یک فرد بزرگسال در یک موضوع به یک صورت رفتار کنند اما با قضاوت های متفاوت.

مثال دوم :

کلبرگ در مقاله اش می نویسد "بعنوان یک مثال از یافته هایمان سیر مراحل و پیشرفت دو پسر را بر جنبه " ارزش زندگی انسان " بررسی کردیم . از پسر اول ، تامی پرسیده شد : " آیا نجات جان یک شخص مهم بهتر است یا نجات جان عده زیادی انسانهای غیر مهم؟" در 10 سالگی او پاسخ داد " همه افرادی که غیر مهم هستند چون یک مرد فقط یک خانه و شاید تعدادی اسباب و اثاثیه داشته باشد اما تعداد زیادی از مردم مقادیر بیشماری اثاثیه و پول دارند." واضح است که تامی در مرحله یک قرار دارد ، او ارزش نوع انسان را با ارزش دارایی های او مقایسه می کند . سه سال بعد در سن 13 سالگی تصور تامی از ارزش زندگی بوسیله پرسش نمایان تر می شود ، " آیا دکتر باید خواهش زنی را که مبتلا به یک مرض کشنده است و بخاطر درد شدید درخواست مرگ دارد، اجابت کند؟" ... (کلبرگ، به نقل از دیسنر و سیمونز،2000).

کلبرگ در 16 سالگی از تامی دوباره می پرسد و پاسخش مرحله 3 را نشان می داد. پسر دیگر ریچارد بود که در 13 سالگی در مورد همان پرسش جواب می دهد که پاسخش مرحله 4 و در 20 سالگی ، پاسخش مرحله 5 را نشان می دهد . “در 24 سالگی ریچارد پاسخ می دهد : زندگی انسانی مقدم بر هر ارزش قانونی و اخلاقی دیگر است ، زندگی انسانی ارزش لاینفکی دارد. ارزش فردی نوع بشر مرکزیت دارد جاییکه اصول عدالت و عشق به ارتباط های انسانی معنا می دهد. بخاطر درک ارزش زندگی انسانی و احترام متقابل برای انسان بعنوان یک فرد، این مرد جوان در مرحله 6 قرار دارد. او قدم به قدم در یک سلسله حرکت کرده است، که به یک تعریف ارزشمند از زندگی انسان صرفنظر از اجتماع و قدرت الهی رسیده است"(کلبرگ، به نقل از دیسنر و سیمونز،2000).

*****در این مثالها کلبرگ نشان می دهد که رشد اخلاقی بعد از 20 سالگی هنوز ادامه دارد اگر چه کلبرگ رابطه مستقیمی بین رشد اخلاقی و سن قائل نبود یعنی دقیقاً نمی توان گفت که کودک در چه سالی از مرحله ای به مرحله دیگر می رود همچنین معتقد بود کودک این مراحل را به ترتیب طی می کند مثلاً از مرحله یک نمی تواند به مرحله چهار برود بلکه باید مرحله دو و سه را هم طی کند . او می گفت: "سطح اخلاق پس عرفی ، زمانی در فرد استوار می یابد که وی توانایی کافی برای تفکر انتزاعی پیدا کرده و به آخرین مرحله از رشد ذهنی خود رسیده باشد ، هر فرد در درجه اول در مرحله اصلی خود قرار دارد و در عین حال ، بعضی از داوری های اخلاقی او به مرحله بعد و یا مرحله قبل از مرحله ای که اکنون در آن قرار دارد مربوط می شود"( کدیور،1383) .

****کلبرگ هم مانند پیاژه و دیگر روانشناسان شناختی ، فرآیند تحول قضاوت های اخلاقی را غیر قابل اجتناب می داند . از نظر او "تحول اخلاقی به معنی انطباق با معیارهای جامعه نیست ، در این دیدگاه با تاکید بر مرحله ای بودن تحول اخلاقی، مفهوم آمادگی برای تربیت اخلاقی را یکی از مفاهیم اساسی می داند" ( کدیور ،1383).

****کلبرگ هم چون پیاژه و کانت یادگیری انفعالی اخلاق را نمی پسندد او معتقد است که کودک یا نوجوان ، خود باید تجربه کند "یعنی قرار گرفتن فرد در موقعیت های طبیعی حل مسائل اجتماعی و اخلاقی و اندیشیدن فعالانه در باره آنهاست که موجب درونی شدن این ارزش ها می شود"(کدیور،1383).

****از نظر کلبرگ ، تشویق دانش آموزان به بحث در باره مسائل مختلف ، توجه به نظر آنها ، کمک به آنها در جمع بندی مطالب و مشارکت فعالانه آنها در مسائل اخلاقی ، از مهمترین ابزارهای معلمان در کمک به رشد قضاوت های اخلاقی دانش آموزان است . برعکس ، نصیحت و موعظه ، بی توجهی به نظرات دانش آموزان ، اداره کلاس به صورت مقتدرانه و تنبیه آنها به دلیل رعایت موارد اخلاقی،ازجمله شرایط نامناسب برای رشد اخلاقی آنها به حساب می آید"(کدیور ،1383).

نکته بسیار بسیار مهم : در تمام سنین رشد اخلاقی از رشد ادراکی یا عقل بیشتر نخواهد بود لذا اگر کسی از رشد عقلی کامل برخوردار بود ممکن است رشد اخلاقی او کامل نشده باشد یعنی به زبان ساده ما عاقل بی اخلاق داریم ولی با اخلاق بی عقل نداریم.