جمعه ۲۴ شهریور ۰۲ | ۲۲:۳۳ ۶۵ بازديد
این افرادی سابقه طولانی در جلب توجه دیگران نسبت به خودشان را دارند و به رفتارهای نمایشی هیجانی و برانگیختهای از خود بروز می دهند که غالبأ رویدادهای بیاهمیتی آنها را ایجاد میکند. در ظاهر بسیار جذاب و صمیمی و معاشرتی هستند اما معمولا برداشت دیگران از آنها ناشی از این امر است که، ریاکار و سطحی هستند. به نظر میرسد که آنها به دنبال تحسین و توجه مداوم دیگران هستند و زمانیکه رابطهای را شروع میکنند صفات بارزی را از خود بروز می دهند که در تضاد با لوندی و عشوه گری قبل از شروع رابطه است که مواردی مثل پرتوقع و بی ملاحظه، خود محور و در خود فرورفته میشود و معمولا با اینکه عشوه گری و رفتار هایی از این دست را به خوبی انجام می دهند سازگاری جنسی آنها اغلب ابتدایی یا بسیار سرد است که از این خبر میدهد که رفتار عشوه گرانه آنها بیشتر در خدمت هدف جلب توجه است تا تمایلات جنسی.
نکته قابل توجه درباره این اختلال شخصیت نمایشی این مسئله است که بین این اختلال و اختلالهای دیگر همپوشانی زیادی وجود دارد که کار تشخیص این اختلال از سایر اختلالها را دچار اشکال می کند. برای درک بهتری از این اختلال می توان گفت که معمولا عملکرد این افراد با دیگران به این شکل است که به طور مثال با ورود به جمع یا محیطی رفتارهایی از خود بروز می دهند که به دنبالش این پیام را به ما می رساند که (به من نگاه کن، به من توجه کن، ببین من چقدر زیبا هستم، ببین من چقدر جذاب هستم، تو باید به من توجه کنی، و عشق بورزی و از من نگهداری کنی) و اگر نیازشان از توجه بر آورده نشود با مظلوم نمایی، مریض شدن و عصبانی شدن و مواردی از این دست توجه مورد نیاز را کسب می کنند و به دیگران این پیام را می دهند که شما مقصر هستید و باید تاوانش را بدهید. شخصیت هیجانی نمایشی زن دارای این اختلال در حقیقت یک دختر بچه است که از نظر احساسی بالغ نشده اما در بدن یک زن بالغ قرار گرفته و به دنبال یک مرد ایده آل میگرده تا از او مراقبت کند و به او قدرت و امنیت، عشق بدون چون و چرا بدهد. افراد دارای این اختلال همیشه وابسته هستند و تحمل اینکه کسی که به آنها وابسته شود را ندارند لذا یا فرزند ندارند یا اگر فرزندی دارند به آن به درستی رسیدگی نمی کنند.
لازم به ذکر است که شیوع اختلال نمایشی در بین زنان بیشتر دیده شده است.
علائم تیپ نمایشی
۱.دارای کاریکاتور زیاد از حد زنانگی و یا کاریکاتور زیاد از حد مردانگی
۲.صدای خنده بلند
۳.با تمام مسائل به صورت احساسی برخورد می کنند و منطق و دلیل و برهان جزء تصمیم گیری هایشان نیست و به بیان ساده می توان گفت که عملکرد کاملأ احساسی نسبت به مسائل دارند.
۴.توجه طلب و تایید طلب هستند و گرفتن تائیدیه برای آنها مثل، بقا است و اگر تایید مورد نظرشان را دریافت نکنند دست به رفتار های تکرار شونده مثل مریض شدن یا جلب توجه از نظر جنسی و رفتار های سکسی و... می زنند.
۵.خودمحوری زیادی دارند و وقتی در مرکز توجه نیستند ناراحت هستند و در این مواقع اضطراب را تجربه می کنند.
۶.نسبت به خودشان آگاهی ندارند (در ادامه این خلاصه از کارگاه اختلالت مهدی صارمی نژاد در بخش مربوط به درمان این اختلال) گفته می شود که چرا آگاهی داشتن این افراد نسبت به خودشان برایشان خطرناک است و به شدت در نفی آن کوشا هستند..
۷.فریبندگی جنسی در مکان و زمان هایی که بیهوده است مثلا در محل کار یا فروشگاه فرد رفتار های عشوه گرانه از خود نشان می دهد که نسبت به آن آگاهی ندارد و اگر درباره این رفتار با آنها صحبت شود و یا تذکر داده شود ناراحت می شوند و در اصطلاح عامیانه به آنها بر میخورد زیرا عمیقا در اعماق وجود خود احساس معصومیت می کنند و همیشه متعجب می شوند و شاکی هستند که چرا دیگران با آنها اینگونه برخورد میکنند و یا به او نگاه جنسی دارند.
۸.سخنوری آنها از الگوی کلی پیروی می کند و جزئیاتی ندارد. به طور مثال: وقتی از او پرسیده می شود چرا گریه میکنی؟ پاسخ میدهد: چون دوسم نداره! و زمانی که صحبت از جزییات سئوال به میان آید میگوید که : نمیدونم فقط میدونم دوسم نداره!
۹.معمولا کارهای هنری و همراه با خلاقیت را راحت انجام می دهند ولی کارهای منطقی و تحلیلی برای آنها سخت است.
۱۰.حساسیت بیش از حد نسبت به انتقاد و عدم تایید دیگران دارند و در این شرایط درد عمیقی رو احساس میکنند.
۸.سخنوری آنها از الگوی کلی پیروی می کند و جزئیاتی ندارد. به طور مثال: وقتی از او پرسیده می شود چرا گریه میکنی؟ پاسخ میدهد: چون دوسم نداره! و زمانی که صحبت از جزییات سئوال به میان آید میگوید که : نمیدونم فقط میدونم دوسم نداره!
۹.معمولا کارهای هنری و همراه با خلاقیت را راحت انجام می دهند ولی کارهای منطقی و تحلیلی برای آنها سخت است.
۱۰.حساسیت بیش از حد نسبت به انتقاد و عدم تایید دیگران دارند و در این شرایط درد عمیقی رو احساس میکنند.
۱۱.باور دارند روابطشان صمیمانه تر از آنچه واقعا وجود دارد، می باشد لذا محدودیت و مرزها رو نمی شناسند و همه کار میکنند تا مورد تایید دیگران قرار بگیرند و زودتر صمیمیت ایجاد کنند به طول مثال: کمتر از یک هفته هست که با هم آشنا شده اید و برای شما ناهار درست میکند و می آورد و یا با شما درددل می کند و گریه میکند.
۱۲. حالت های احساسی آنها مدام در حال تغییر است و دیگران آنها را به دید افرادی سطحی مینگرند (امروز عاشق می شوند فردا فارق)
۱۳.تحمل آنها بسیار کم است و در مورد به تاخیر انداختن لذت اصلا تحملی ندارند.
۱۴.عقاید این اشخاص به سادگی تحت تاثیر دیگران است و انقدر سطحی این باورها را کسب کردهاند که به سادگی هم آنها را رها میکنند و معمولا به شدت هم اجتماعی هستند.
۱۵.احساسات رو در بدن خودشان تجربه نمی کنند و یا به بیان بهتر احساسات را بصورت درد جسمانی در بدنشان می فهمند مثلا خیلی از اوقات خشم خود را بروز نمی دهند و این خشم در آنها تبدیل به یک درد روان تنی میشود.
۱۶.احساس هایی مثل اضطراب و شرم و خالی بودن درونی و نبود حرمت نفس رو تجربه می کنند.
در ادامه به بررسی انتخاب شریک عاطفی توسط افراد دارای اختلال شخصیت نمایشی و نوع روابط عاطفی این افراد با شریک عاطفی یا جنس مخالف پرداخته می شود که به صورت چکیده از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد، خلاصه برداری شده است.
تیپ های شخصیتی وسواسی و اجباری و تیپ شخصیتی A که تمام کارهای خود را با نظم انجام میدهند و معمولا تمایل دارند همه چیز تحت کنترلشان باشد؛ و یا فردی با تیپ شخصیت پدر مهربانی که دوست دارد عشق بورزد، توجه بدهد و نسبت به دیگران حس ترحم دارد و خودش را مسئول می داند که از تمام زنان و بی بضاعتان دنیا نگهداری کند. می توانند برای این افراد جذاب باشند.
افراد دارای تیپ شخصیتی نمایشی درسته که از نظر جنسی خود را جذاب نشان می دهند ولی این کار را فقط برای گرفتن توجه از مردان انجام میدهند و معنای این رفتار ها این نیست که الزامأ نیاز به رابطه جنسی و یا حتی علاقه به رابطه جنسی با فرد مقابل داشته باشند. لذا در مواردی حتی اگر رابطه جنسی ای هم رخ دهد واکنش این دسته افراد بعد از رابطه جنسی رفتار هایی مثل گریه بعد از رابطه جنسی، فرو رفتن در خود را شامل می شود آنها حتی لذت را در چنین روابطی اصلا تجربه نمی کنند که معمولا ریشه در احساس گناه آنها دارد و در خیلی از مواقع برای کم کردن احساس گناه خود مواد مخدر مصرف میکنند. در این بیماران وقتی زیبایی به اندازه کافی کارایی ندارد؛ شروع به غر زدن در مورد بیماریهای جسمانی میکنند و سعی میکنند از طریق ایجاد فضای ترحم برانگیز توجه لازم را از شریط عاطفی خود دریافت کنند، لذا از بیماریهای مختلف دعوت میکنند و از این دکتر به آن دکتر میروند تا برای بیماری خود سند تهیه کنند.
علل اختلال شخصیت نمایشی
ایدر ابتدا نام این بیماری هیستریا بود و فروید فکر میکرد که هیستریا به دلیل آزار و اذیتهای جنسی در دوران کودکی رخ می دهد. خیلی از اشخاصی که مورد آزار جنسی قرار میگیرند میگویند که رسما احساس میکنند که از بدن خود بیرون می آیند و دنیا و فردی که به آن ها آزار جنسی می رساند را از بالا نگاه میکنند و نه تنها در بدنشون نیستند بلکه خاطره آ» لحظه را به شکلی متفاوت در حافظه قرار میدهند. فروید متوجه شد زمانی که این خاطرات بوسیله هیپنوتیزم به صحنه آگاه ذهن می آیند خاطره از بین نمی رود اما حس منفی و بار منفی ناشی از آن خاطره از بین می رود. نشانه های هیستریا جسمانی بود مثل غش کردن و لرزیدن و درد در نقاط مختلف بدن استفراغ و فراموشی، و بعدها این نشانه های جسمانی را به زیرگروه دردهای روان تنی بردند و بعد قسمتهای روانی را زیر مجموعه هیستریانیک یا هیستریکو قرار دادند. در ادامه برای درک بهتر به تعریف مختصری از آنها پرداخته شده است
تفاوت هیستریکو وهیستریانیک
لازم به ذکر است که روانشناسان مدرن سایکوداینامیک سعی کردند بین هیستریکو و هیستریانیک تمیز قائل بشوند. هیستریکو ها بیشتر اجتماعی میشوند، مقدار صداقت بیشتری دارند و بروز رفتارهای بیمارگونه آنها فقط با یارجنسی یا شریک عاطفی است. ولی هیستریانیک با هر کسی این رفتار را دارد. هیستریکو تحمل جدایی و دوری بیشتری دارد همچنین عشوهگری خود را بیشتر در موارد طبیعی بروز می دهند نسبت به انجام این رفتار درمکان و زمان بیهوده. هیتسریانیک ها بچه گانه تر رفتار می کنند و دوگانگی و دوقطبی احساسی بیشتری را نیز تجربه می کنند، لذا افسونگری زیادی در جا های بیمورد نیز از خود نشان می دهند معمولا در روابط کاری شکست میخورندو علت آن نداشتن هدف است.
کلوینگر میگوید دخترهایی که پدرهای بزهکار و خلافکار اجتماعی دارند درصد بالاتری از این اختلال را نسبت به سایرین دارا هستند لذا نتیجه میگیرد؛ هیستریا و هیستریانیک در زنان همان ژنی را در بر می گیرد که در مردان بصورت شخصیت ضد اجتماعی خودش را بروز می دهد و این پدیده را مرتبت با انتظاری می داند که جامعه از زن و مرد دارد. در حالیکه هامبورگراعتقاد دارده این یکسانی ژن به بیولوژیک زن و مرد ربط پیدا میکند نه به نقش زن یا مرد بودن.
هالیندر نیز معتقد است، رفتارهای نمایشی در جوامعی بیشتر بروز میکند که در آن جوامع دخترها بیشتر مورد تشویق و توجه واقع می شوند تا بچه و ناتوان بمانند و اسباب بازی برای مردها باشند. و همچنین اعتقاد دارد که فشارهای اجتماعی دخترها را به طرف توجه به زیبایی خود سوق می دهد و ذاتا آنهاها به دلیل زیبایی و شیرینی توجه بیشتری دریافت می کنند و میتوانند لذت به ارمغان بیاورند و لذا این باور را در جامعه و از کودکی در آنها نهادینه می کنند تا برای تفریح و لذت از آنها استفاده کنند.
از علل دیگر بروز این اختلال میتوان گفت دخترانی که بین سن 3تا7 سالگی بجای مادر بیشتر با پدرشان نزدیک بوده اند و و رابطه احساسی عاطفی و به نوعی لاس زدن و نه رابطه جنسی با پدر خودشان برقرار میکنند ناخودآگاه به سمت رقابت و حسادت با مادر میروند مثلأ روی پای پدر مینشیند و دائم خودش را به پدر متصل میکند و از پدر نوازش می گیرد و رفتار هایی از این قبلیل که می تواند زمینه ساز این اختلال در آینده باشد. اما، اگر رابطه جنسی در این زمان اتفاق بیوفته دختر رو وارد مرحله شخصیت ناپایدار میکند و اگر آزار جنسی توسط شخص دیگری غیر از پدر رخدهد شخصیت دختر بین مرز نمایشی و ناپایدار نسبت به فضای خانواده شکل می گیرد.
از علل احتمالی دیگر بروز این اختلال می شود به زمانی اشاره کرد که در خانواده ای جو خشونت آمیزی وجود دارد و دختر کوچک خانواده مرتب با عشق دادن به پدر خود میخواهد به نوعی از مادر یا بقیه خواهر برادرها مواظبت و مراقبت کند.
از علل احتمالی دیگر بروز این اختلال می شود به زمانی اشاره کرد که در خانواده ای جو خشونت آمیزی وجود دارد و دختر کوچک خانواده مرتب با عشق دادن به پدر خود میخواهد به نوعی از مادر یا بقیه خواهر برادرها مواظبت و مراقبت کند.
یکی دیگر از علل احتمالی بروز این اختلال می تواند والدینی باشد که خانه بسیار بی نظمی دارند و به هیچ عنوان از رفتارهای فرزندشان انتقاد سازنده نمیکنند که فرزندشان درست و غلط را تشخیص دهد؛ و یا والدینی که بطور نامناسبی پاداش می دهند به طور مثال کودکی را در نظر بگیرید که یکبار اتاق خود را مرتب می کند و مورد تشویق و حمایت و توجه والدین قرار می گیرد و با دفعه بعدد با تکرار این رفتار نه تنها تشویق نمی شود بلکه حرف هایی مثل: چه عجب اتاقت و تمیز کردی! چی میشد همیشه انقدر مرتب بودی! و... که فرزند را دچار سردرگمی می کند و احتمال بروز اختلال شخصیت نمایشی را در فرد افزایش می دهد.
و یا والدینی که فقط زمانی که فرزندشان نقش سرگرمی و بازی دارد و به نفع آنها عمل می کند مورد توجه و محبت واقع می شود که در فرزند احساس ارزش مندی و دوست داشته شدن ایجاد میکند اما این حس دوامی ندارد زیرا بلافاصله بعد از پایان بازی ورق بر می گردد و توجه از او برداشته شده و حتی مورد پرخاشگری والدین قرار می گیرد و فرزند برای برگرداندن حس دوست داشته شدن مدام سعی میکند تا والدین خود را راضی کند یا به اصطلاح چشمش به صورت والدینش است تا بتواند هویت خود را پیداکند و این می تواند آغازی بر اختلال شخصیت هیجانی نمایشی در فرزند باشد.
درمان اختلال شخصیت نمایشی
نکته بسیار مهم درباره افراد داری این اختلال این امر است که به ندرت این افراد به روانشناس مراجعه می کنند تا تحت درمان قرار گیرند و معمولا دلیل مراجعه آنها بخاطر مشکل در روابط عاشقانه و یاشکست عاطفی است.
لازم به ذکر است که اگر یک زن دارای این اختلال نزد روان درمانگر زن مراجعه کند ممکن است دو اتفاق رخ دهد اول اینکه حس صمیمیت و راحتی ما بین آنها ایجاد نشود، و مورد دوم شامل این اصل است که معمولا افراد دارای این اختلال از تکنیک جلب توجه از طریق لوندی و رفتار های محرک و ترحم برای دیگران استفاده می کنند که این مسئله به دلیل همجنس بودنشان با راندرمانگرشان ناکار آمد است.حال اگر نزد روانشناس غیر همجنس خود (مرد) بروند که معمولا تمایل بیشتری هم به آن دارند، بی اختیار شروع به عشوه آمدن و گرفتن توجه از درمانگر خود می کنند، اگر رابطه عاشقانه ای که بیمار لازم دارد را روانشناس به او بدهد مسیر درمان به طور کلی منحرف میشود و در مواردی حتی ممکن است جنبه های قانونی پیدا کند؛ لذا رابطه سالم درمان خراب میشود و روند درمان با شکست همراه است حال اگر روان درمانگر این رابطه احساسی رو بوجود نیارورد و به رفتار های فرد مراجع پاسخ دلخواهش را ندهد باز هم فرد مراجعه کننده دچار دلسردی و شکست می شود روند دچار اخلال می گردد .
لازم به ذکر است که اگر یک زن دارای این اختلال نزد روان درمانگر زن مراجعه کند ممکن است دو اتفاق رخ دهد اول اینکه حس صمیمیت و راحتی ما بین آنها ایجاد نشود، و مورد دوم شامل این اصل است که معمولا افراد دارای این اختلال از تکنیک جلب توجه از طریق لوندی و رفتار های محرک و ترحم برای دیگران استفاده می کنند که این مسئله به دلیل همجنس بودنشان با راندرمانگرشان ناکار آمد است.حال اگر نزد روانشناس غیر همجنس خود (مرد) بروند که معمولا تمایل بیشتری هم به آن دارند، بی اختیار شروع به عشوه آمدن و گرفتن توجه از درمانگر خود می کنند، اگر رابطه عاشقانه ای که بیمار لازم دارد را روانشناس به او بدهد مسیر درمان به طور کلی منحرف میشود و در مواردی حتی ممکن است جنبه های قانونی پیدا کند؛ لذا رابطه سالم درمان خراب میشود و روند درمان با شکست همراه است حال اگر روان درمانگر این رابطه احساسی رو بوجود نیارورد و به رفتار های فرد مراجع پاسخ دلخواهش را ندهد باز هم فرد مراجعه کننده دچار دلسردی و شکست می شود روند دچار اخلال می گردد .
به طور کلی می توان پیشنهاد کرد که برای اثر بخشی بهتر روند درمان افراد دارای اختلال شخصیت نمایشی بهتر است فرد با درمانگر خود همجنس باشد هرچند که ممکن است مدت ایجاد صمیمیت و علاقه و اعتماد بین فرد دارای این اختلال و درمانگر بیشتر باشد. باید در مسیر درمان کمک به بیداری عقل در فرد شود و بر حرمت نفس و افزایش اعتماد به نفس بیمار کار شود تا خود را بهتر بشناسد و از خود آگاهی پیدا کند تا با شناخت بهتر خود و خواسته های خود در ادامه بتواند روابط بهتر و سالم تری را داشته باشد .
باید توجه داشت که اغلب کسانی که تجربه تجاوز در کودکی را داشته اند اقرار میکنند که حالتی را تجربه کرده اند که از بدنشان خارج میشوند، و توضیحی که تا حدودی درباره این پدیده صادق است این امر است که این پدیده را بدین شکل بیان میکند که هجوم حجم زیادی از احساس به این افراد باعث میشود که فرد کنترل خود را از دست بدهد (و به اصطلاح فیوز میپره) و فرد به یکباره کل روند واکنش ها و فعالیت هاش دستخوش تغییراتی میشود که از کنترلش خارج است لذا برای کمک به این اشخاص و برگشت آنها به بدنشان و تسلط پیدا کردن بر شرایط ابتدا باید تلاش کرد تا فرد احساساتش را تجربه کند و این مساله بسیار بسیار مشکل است و می تواند رفتار های گوناگون مثل انکار، فرار، خشم، اندوه شدید و... را تک تک یا هم زمان به همراه داشته باشد به طوری که فرد درگیر با این مسئله از ادامه این روند سرباز بزند و تحمل آن را نداشته باشد و ترجیح بدهد که دست از شناخت و آگاهی نسبت به خود بردارد، لذا شناخت احساس فرد و نام نهادن بر احساسش و ابراز اون با عناوین مختلف را باید با کمک روان درمانگر به مرور فرابیگرد.
همچنین ممکن است که فرد درگیر بیماریهای روان تنی یا اعتیاد نیز باشدکه باید آنها را نیز در طی روند درمان مدنظر قرار داد.
همچنین ممکن است که فرد درگیر بیماریهای روان تنی یا اعتیاد نیز باشدکه باید آنها را نیز در طی روند درمان مدنظر قرار داد.
به طور کلی برای درمان افرادی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند از تکنیکهای شناخت درمانی، روانکاوی و هیپنوتیزم یا تکنیک EMDR استفاده میشود. لازم به ذکر است که درمان این اختلال شخصیتی کار بسیار مشکلی است.
نگاهی جامع به اختلال شخصیت وسواسی-جبری (OCPD)
اختلال شخصیت اسکیزوتایپال: علائم، تفاوتها و مسیرهای درمان
فوبیای خاص (Specific Phobia)
راهنمای جامع شناخت و درمان اختلال عاطفی-عصبی
اضطراب فراگیر (GAD) چیست؟
ترس از رهاشدگی چیست؟