مطالب زیر بر گرفته از کارگاه مراحل رشد مهدی صارمی نژاد روانشناس (مشاور) شیراز می باشد.
مراحل رشد عقلی ژان پیاژه (1982- 1896) که بدون تردید یکی از برجسته ترین و نامورترین روانشناسان قرن بیستم است یکی از نظریه های مهم رشد می باشد.
بسیاری از دانشمندان از آثار پیاژه تاثیر پذیرفتهاند که از آن جمله میتوان به لارنس کلبرگ که در نظریه اخلاقیاش بدون شک متاثر از نظریه شناختی پیاژه بوده است و جروم برونر اشاره کرد.
مراحل رشد شناختی یا رشد عقل از نگاه پیاژه
دوره اول : حسی حرکتی (sensorimotor)
1-در یکسال اول کودک فقط با حس سروکار داره
2-همزیستی : به لحاظ زمانی دو سال اول حیات کودک مربوط به این دوره است. در این دوره کودک سرگرم کشف ارتباط میان اعمال خود و پیامدهای آن است.برای مثال او کشف میکند برای دست زدن به یک شیء خاص تا چه میزان باید دست خود را دراز کند. در این دوره جهان اطراف برای کودک کاملا نامنظم و آشفته به نظر میآید. کودک از وجود مستقل خویش غافل است و نمیتواند میان خود و جهان پیرامونش تمایز قائل شود.
3-نداشتن ثبات شیی : همه چیز حول محور خود کودک تعریف میشود و به همین دلیل پیاژه از واژه «خود محوری» (egocentric) برای کودک استفاده میکند. تا پیش از یک سالگی جهان پیرامون کودک حالت ثبات و دائمی ندارد و غیاب هر شیئی مساوی با عدم آن خواهد بود. اما پس از مدتی اولین، مهمترین و اساسیترین اکتشاف شناختی کودک یعنی پایداری شیء (object permanence) رخ میدهد. کودک به این نکته پی میبرد که اگر حتی اشیای در معرض حواس او قرار نگیرند باز هم وجود خواهند داشت. به عبارت دیگر کودک در پایان این دوره به تفاوت میان احساس یک شیء و خود شیء پی میبرد.
دوره دوم: پیش عملیاتی (preoperational) :
1-بعد از یک تا هفت سالگی هوش و تخیل به سیستم حسی کودک اضافه شده و به رشد خودشون ادامه میدهند.
2-این دوره سن دو تا هفت سالگی را شامل میشود
3-پیدایش مفهوم "من" : در این دوره کودک این توانایی را پیدا میکند که میان اشیا و حواس خود تمایز قائل شود.
4-پیدایش نماد و رمز : ویژگی دیگر دوره پیش عملیاتی ، دست یافتن کودک به نماد و رمز است . این امر ، در بازیهای رمزی کودک نمایان می باشد . کودک در رفتارهای خود از سمبل استفاده می کند. برای مثال ، زمانی که کودک با جارو به عنوان ماشین ، بازی می کند ، می توان گفت که وی از جارو به شکل نمادین و سمبلیک استفاده کرده است .
5-پیدایش مفهوم گذشته و آینده : جهان کودک در این دوران صرفا به زمان حال محدود نمیشود بلکه گذشته، حال و آینده را نیز در مییابد.
6-پیدایش زبان : ویژگی اصلی این دوره رشد کارکردهای نمادی در قلمرو زبان است. کودک با درونی کردن جهان خارج در ذهن خود، به خیالپردازی پرداخته و از علائم و نشانهها استفاده میکند. مسلما «زبان عالیترین و پیچیدهترین روش نمادی است که کودک در این دوره فرا میگیرد».
7-پیدایش تخیل : تجسمی که در دوره حسی – حرکتی در کودک ایجاده شده ، وسعت می یابد ، تصاویر ذهنی او افزایش یافته و در نتیجه ، تجسم بیشتری پیدا می کند .
8-خودمحوری کودک :در این دوره «خود محوری» کودک همچنان پا برجاست. کودک چنین تصور میکند که نام هر شیئی بخشی از خود آن شیء است و یا این که رویاهای او اموری واقعی در جهان خارج هستند.
9- از نکات جالب توجه این است که کودک در این دوره اشیا را صرفا بر حسب یک ویژگی طبقهبندی میکند. برای مثال «همه قطعات چوبی قرمز را صرف نظر از شکل آنها، یا تمام قطعات چوبی مربعی شکل را صرف نظر از رنگ آنها در یک گروه قرار میدهد.»
10-در این دوران کودک هنوز واجد توانایی های عملیاتی نشده و نمی تواند عملیات منطقی انجام دهد ؛ البته عملیات با عمل متفاوت است؛ چون در عملیات ، بازگشت پذیری وجود دارد . به عنوان مثال ، اگر خمیری را به صورت طناب در آوریم و از کودک بپرسیم : با شکل قبلی چه تفاوتی دارد ؟ کودک می گوید که همان است ، یعنی ذهن وی بازگشت پذیر شده است . این کار ، عملیات نام دارد .
دوره سوم: عملیات عینی (concrete operations)
1-در فاصله سنی هفت تا یازده سالگی کودک میتواند به دریافت مفهومی از زمان، مکان، عدد و... برسد. در این دوره او به دستکاری نشانهها میپردازد و قادر است درباره اشیا و رویدادها به طور منطقی فکر کند. با وجود این فکر منطقی کودک محدود به مسائل و امور عینی است.
2-در این دوره ، ذهن کودک می تواند عملیات انجام دهد و عملیات او از یک منطق خاصی پیروی می کند . این عملیات ، قابل مشاهده است و در حضور شئ انجام می شود ، به گونه ای که در صورت عدم وجود شیئ ، کودک قادر به انجام عملیات ذهنی نیست .به همین دلیل با مفهوم مثبت 5 ارتباط برقرار میکنه ولی منفی پنج رو نمیفهمه
3- برگشت پذیری : ذهن کودک در این دوران توانایی برگشت پذیری ندارد : منظور از بازگشت پذیری ، این است که ذهن کودک می تواند مفهوم یا عملیات را به نقطه قبلی خود بازگرداند .
نکته قابل توجه این است که کودک در دوره پیش عملیاتی نیز ، به طور اتفاقی می تواند به سوالات مطرح شده ، پاسخ صحیح بدهد ؛ اما با آزمون مخالف که برای روشن شدن این مسأله صورت می گیرد ، دچار تردید شده و حتی چهره او نیز نمایانگر تردید وی می باشد. بنابراین ، استدلال کودک در دوره پیش عملیاتی ، استدلال این همانی نبوده ، ذهن بازگشت پذیر ندارد و با آزمون مخالف ، می توان به این مسأله پی برد ، زیرا با این آزمون، کودک دچار تردید شده و یا گفتار قبلی خود را فراموش می کند .
استدلال کودکانی که در دوره عملیاتی قرار دارند ، با هر گونه استدلال و آزمون مخالف تغییر نمی کند .
چنانچه بخواهیم ، در مورد بازگشت پذیری مثالی ارائه دهیم ، می توان به این مورد اشاره نمود : به کودک گفته می شود : ٤=٢+٢ ، این یک عمل ریاضی است . عملیات و بازگشت پذیری ذهن ، آنجاست که به کودک بگوییم : این معادله را حل کن : ٤=؟+٢
حل این معادله ، مستلزم این است که کودک از عدد چهار به عدد دو برگردد، یعنی ٤=٢+٢ می شود . کودکی که قادر به حل این معادله باشد ، دارای ذهن بازگشت پذیر است.
4-ما در دوره عملیات منطقی عینی ، شاهد منطق روابط و منطق جزء و کل هستیم. منطق روابط ، یعنی کودک می تواند بین چند جزء یا چند عنصر ، رابطه منطقی برقرار نماید. تظاهر منطق روابط ، می تواند به شکل ردیف کردن باشد . لذا منطق روابط ، به شکل ردیف کردن ، منطق جزء و کل ، به شکل طبقه بندی بیان می شود. منطق دیگری نیز به نام منطق قضایا وجود دارد که هنوز در دوره عملیات منطقی عینی تشکیل نشده است و کودک نمی تواند ارتباط بین افراد و اشیاء را به صورت ذهنی استدلال کند .
ردیف کردن یا ایجاد ترتیب بین عناصر ، یکی از نمونه های بارز منطق است . برای مثال، وقتی از کودک بخواهیم که ده تیر چوبی با اندازه های مختلف را به صورت پله بسازد ، کودکی که دارای ذهن بازگشت پذیر با منطق روابط است ، بدون کوشش و خطا ، آنها را از بزرگ به کوچک یا از کوچک به بزرگ ردیف می کند ، در حالی که اگر کودکی در دوره پیش عملیاتی باشد ، این عملیات را با کوشش و خطا انجام می دهد
منطق روابط و منطق جزء و کل ، باید در حضور شیء انجام شوند . کودک در طبقه بندی، اشیاء را بر اساس شباهت آنها در نظر می گیرد و ردیف کردن ، بر مبنای تفاوتها می باشد.
اگر در این مرحله ، چند تیره چوب و چند عروسک متفاوت در اختیار کودک قرار بدهیم، کودک آنها را بر اساس بزرگی و کوچکی ردیف می کند ، زیرا زمانی او قادر به ردیف کردن اشیاء خواهد بود که بین عناصر یک مجموعه تفاوت وجود داشته باشد . برای مثال ، اگر ده تیره چوب هم اندازه و هم رنگ به کودک داده شود ، نمی تواند آنها را ردیف کند.
اساس طبقه بندی مبنی بر شباهنهای عناصر و اشیاء است . عناصری که در اختیار کودک قرار می گیرد ، باید مشابه باشند تا او بتواند آنها را طبقه بندی کند .
ردیف کردن و طبقه بندی در تعلیم و تربیت ، کاربرد بسیاری دارد . به عنوان مثال ، باید اسباب بازیهای متفاوت و مشابهی در اختیار کودک قرار داد تا بتواند آنها را ردیف و طبقه بندی کند . توصیه روانشناسی این است که مجموعه ای از اسباب بازیها را در دسترس کودک قرار دهیم تا قادر به ردیف کردن و طبقه بندی آنها باشد .
کودکی که در دوره عملیات منطقی عینی است ، می تواند عملیات انجام دهد یا ذهن او قادر به استفاده از بعضی منطق هاست . در دوره انتزاعی ، منطق قضایا در نوجوان به وجود می آید .
5-مرحله عملیات عینی مربوط به عقلی است که احتمالات را میدهد اما وزن احتمالات را تشخیص نمیدهد و این تمام گرفتاریهایی است که شما در بحث با آدمهایی که رشد عقلیشان در این مرحله مانده است دارید.
دوره چهارم : عملیات صوری (formal operational)
1-این دوره از دوازده سالگی تا سنین بزرگسالی را شامل میشود.در این دوره تفکر نوجوان از قلمرو واقعیات عینی و محسوس فاصله گرفته و به قلمرو انتزاعیات وارد میشود. فرد در این مقطع قادر است نظریهها و الگوهای مختلفی را در مورد جهان خارج و واقعیات مربوط به آن مطرح کند. او به این نکته پی میبرد که نظریهها و الگوها در باب واقعیتهای جهان خارج در واقع بیانگر وضعیت مفروض است و نه وضعیت خود واقعیتها. نوجوان برای آینده خود آرمانها و هدفهایی را ترسیم میکند و در جهت تحقق آنها گام بر می دارد.
2-در آخرین دوره رشد شناختی هر چند نوجوان قادر به شناخت منطق واقعیتها شده است لکن در این توانایی، شناختی، عمیق و لازم را کسب نکرده است. در نتیجه نوجوان در داشتن این توانایی، شناختی مبالغه کرده و به حالت جدیدی از خود محوری دچار میشود. ظهور این نوع از خود محوری در قالب «توانایی نامحدود فکر» نشان داده شده است.
3- ذهن کودک در سن هفت تا ١٢ سالگی بازگشت پذیر می شود .
ویژگی ذهن بازگشت پذیر ، نگهداری ذهنی است .
انواع نگهداری ذهنی عبارتند از :
نگهداری ذهنی عدد
نگهداری ذهنی وزن
نگهداری ذهنی مقدار یا ماده
نگهداری ذهنی عبارت است از تثبیت کمیت خارجی در ذهن . به عبارت دیگر کودک کمیتهای بیرونی را تثبیت کرده و چیزی به نام " متغیر " در ذهنش به وجود می آورد .
در نگهداری ذهنی عدد ، کودک تعداد مکعبها را در ذهنش نگهداری می کند و با استدلالهای مخالف نیز ، از استدلال خود عدول نمی کند .
4- جدا کردن واقعیت وممکن
نوجوان در مرحله عملیات صوری می تواند شرایط فعلی را کنار بگذارد و امکانات دیگری را درنظر بگیرد. او درمورد سبک های دیگر زندگی فکر می کند وبه امکاناتی که با واقعیات هم خوانی ندارد نیز متوسل می شود. او می تواند خود را ازدنیای واقعی جدا کند ودر مورد گزاره های خیالی و فرضی بحث کند. به عنوان مثال نوجوان می تواند در مورد این جمله که "اگر آسمان قرمز بود چه می شد؟" نظر پردازی کند.
در دوره انتزاعی ، واقعیات ، جزئی از ممکن ها می باشند. به عبارت دیگر ، در این دوره ، فرد به مرحله ای می رسد که می تواند ، تصورات و استدلالهای ذهنی خلق کند که ما بازاء خارجی ندارند یا به صورت ظاهری ، واقعیت ندارند و جزء ممکنات محسوب می شوند . مثل عدالت و آزادی ، اما رویا یا تخیلات نیز شامل این اصل ( واقعیت جزئی از ممکن ) می شوند .
برای اثبات این امر ، باید به بحث فلسفی کوتاهی بپردازیم : ما در اصطلاح فیلسوفان ، با سه مفهوم واجب الوجود ، ممکن الوجود و ممتنع الوجود رو به رو هستیم ...... مثلا برخی باور دارند خداوند واجب الوجود است ، یعنی وجودش قائم به ذات است و نیازی به علت ندارد، بلکه علت همه معلولها می باشد .ممکن الوجود ، شامل تمام پدیده های عالم است . یعنی یک شیئ می تواند وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد . بسیاری از چیزها ممکن الوجودند و وجود دارند ، اما ممکن است که واقعیت ظاهری نداشته باشند . بنابراین ، واقعیات جزئی از ممکن ها هستند.
5-درک مفاهیم انتزاعی و تفکر انتزاعی
نوجوان می تواند از اموری صحبت کند که نامشهودند. او انتزاعیات و نظریه ها را تولید می کند ومورد استفاده قرار می دهد. معانی کاریکاتورها وضرب المثل ها را می فهمد، صاحب نظام های درونی می شود واز آرمان ها وارزش هایی مثل آزادی و عدالت صحبت می کند. از ویژگی های دیگر این مرحله تفکر گزاره ایست. دراین نوع تفکر، فرد می تواند منطق اظهارات کلامی را بدون مراجعه به دنیای واقعی درک کند. به عنوان مثال اگر مهره ای رنگی در دست داشته باشیم وبدون آن که نوجوان آن را دیده باشد ازاو سوال کنیم کدام یک ازاین دو جمله درست است:
- مهره ای که در دست من است یا سبز است یا سبز نیست
- مهره ای که در دست من است هم سبز است وهم سبز نیست
نوجوانی که توانایی تفکر گزاره ای را دارد، جمله اول را درست و جمله دوم را نادرست ارزیابی می کند. او قادر به تحلیل اظهارات است، بدین صورت که میداند اظهار " یا" همیشه درست و اظهار " و" همیشه نادرست است. اما هنگامیکه کودک در مراحل قبلی رشد شناختی یا این مساله روبرو می شود، راجع به هیچ کدام از دو گزینه اطمینان ندارد وتا مهره در معرض دید او قرار نگیرد، قادر نیست اظهارات را ارزیابی کند.
6-کشف قوانین پنهان
در این دوره ، کودک دارای فکر صوری می باشد و منطق قضایا در کودک بروز می کند . علاوه بر دو منطق روابط و جزء و کل که از دوره عملیات منطقی عینی به وجود آمده اند ، در این دوره منطق قضایا نیز شکل می گیرد . بر اساس منطق قضایا ، نوجوان می تواند بین دو مقدمه ، ارتباط ذهنی برقرار کند و قضیه را استنتاج نماید . بنابراین استنتاج قضیه ، تنها در صورت پدیدار شدن فکر صوری به دست می آید . در دوره انتزاعی ، نوجوان توانایی عملیات فرضی – استنتاجی دارد ، یعنی در صورت روبرو شدن با یک مسأله ، فرد می تواند فرضیه هایی را تصور کرده و بر اساس روش حل مسأله، مسیر آزمون فرض را بپیماید تا به استنتاج و نتیجه گیری برسد .
در دوره های قبل استدلالها و استنتاجهای کودک تنها در حضور شیئ انجام می شود ، در حالی که در دوره انتزاعی ، شیئ وجود ندارد و یک روند کاملاً ذهنی و تجسمی صورت می گیرد و این فکر تنها ، در ذهن غیر عینی یا صوری اتفاق می افتد .
7-کشف روابط پنهان
ویژگی دیگر در دوره صوری ، ایجاد رابطه بین عناصر یک مجموعه است ، یعنی فرد بین پدیده های یک مجموعه ارتباط منطقی برقرار می نماید ، این ارتباط منطقی در حضور شیئ تشکیل نمی شود ، اما به یک حکم کلی می رسد که قابل رویت نیست. پدیده های گوناگونی در دنیا وجود دارد ، وقتی ما بین این پدیده ها ارتباط برقرار می کنیم، به علت ارتباط آنها به یک حکم مثل نظم پدیده ها دست می یابیم . نتیجه گیری حاصل ، انتزاعی است. به عبارت دیگر ، ما نظم را از پدیده های مختلف ، انتزاع کرده ایم .
8- ازدیدگاه پیاژه، مرحله عملیات صوری آخرین مرحله رشد شناختی است وبه نظر می رسد که در سنین نوجوانی همه می باید دارای این توانایی باشند، اما یکی از یافته های نسبتا شگفت آور این است که اکثر بزرگسالان طبقه متوسط دربرخی از تکالیف استاندارد پیاژه این توانایی را از خود نشان نمی دهند.آنان تنها برخی اوقات ازاین نوع تفکر استفاده می کنند. پژوهش هایی نشان داده است که در روستاهای کوچک ویا اجتماعات قبیله ای ، بسیاری از بزرگسالان اصولات عملیات صوری را بکار نمی گیرند. البته این یافته ها با نظر پیاژه مغایرت ندارد، شاید تفکر آنها درحد کافی مورد چالش قرار نگرفته است تابه این مرحله ارتقا» یابد. پیاژه دراین مورد می گوید: این احتمال وجود داردکه اکثر مردمی که به درجاتی از تفکر عملیات صوری رسیده اند، این سبک را در زمینه های مورد علاقه خود یا متناسب با توانایی های خویش مورد استفاده قرار می دهند. به عنوان مثال یک مکانیک اتومبیل نمی تواند درمورد فلسفه در بعد نظری یا صوری فکر کند اما هنگام بررسی نقایص یک اتومبیل عملیات صوری را به کار می گیرد. یک دانشجوی حقوق ممکن است در هنگام رویارویی بایک مسئله شیمی از عملیات صوری استفاده نکند، اما به هنگام بحث درمورد موضوعات قانونی، از چنین تفکری بهره خواهد گرفت و یا افراد در جوامع کوچک قبیله ای، احتمالا در تکالیف پیاژه، توانایی حل مسئله را با منطق انتزاعی ندارند، اما هنگام کار کردن درباره مسائل حیاتی ومهم زندگیشان ازاین سبک استفاده می کنند. مثلا ساکنان جنگل ها وسرزمین های دوردست کالاهاری هنگامی که درباره ردیابی حیوانات سخن می گوید،فرضیه هایی را پیشنهاد و ارزیابی می کنند که از لحاظ قابلیت های تحلیلی و استنتاجی ذهن انسانی را شگفت آور است.
بنابراین پیاژه معتقد است که اصولا افراد در زمینه هایی که به آن علاقه مندند بالاترین مرحله تفکر را به کار می گیرند، هرچند این زمینه ها با هم یکسان نیستند.
اجازه بدین مراحل رشد عقلی یا شناختی پیاژه رو با دو تا مثال ساده توضیح بدم :
مثال اول در ملاکهای انتخاب همسر
کسی که رشد شناختیش تا مرحله دومه یعنی تولد تا هفت سال و عقل نداره و بر مبنای حس و هوش و تخیل حرکت میکنه، اصلا مفهوم ملاک انتخاب همسر براش معنایی نداره و باید حسی و احساسی یک نفرو بپسنده و واقعا اگر ازش بپرسی ملاکهات چی هستن جواب درست و حسابی نداره
دوره سوم: عملیات عینی (concrete operations)
کسی که وارد مرحله اول رشد عقلی یا سوم شناختی میشه ،حالا ملاکها رو میدونه؛ ویژگیهای شخصیتی طرف مقابلشو میبینه ؛یعنی میتونه ۵تا۱۰تا ملاک هم بگه و بگه طرف مقابلش چه نکات منفی یا مثبتی داره؛ ولی هنوز گیجه ،یعنی میبینه یک ادمی سه تا ملاک رو داره و یکی رو نداره ونمیدونه باید چکار کنه؛ مخصوصا وقتی اطرافیانش این جمله حسابی ولی مزخرفه "خوب هیچ کس که کامل نیست"رو بهش میگن نمیدونه چه جوابی به اونها و به خودش بده
دوره چهارم : عملیات صوری (formal operational)
اما کسی که وارد مرحله نهایی رشد عقلی میشه؛ دیگه مشکل قبلی رو نداره ؛یعنی میتونه به ملاکها ضریب بده و ویژگیهای طرف مقابلشو نه تنها ببینه، بلکه با عقلش اندازه بگیره؛ یعنی مثلا با خودش بگه ملاک سلامت روانی برای من ضریب ۱۰و ملاک زیبایی ضریب۵ و ملاک پول ضریب ۲داره و ... در ضمن میتونه ویژگیهای شخصیتی طرف مقابلشو نه تنها ببینه، بلکه اندازه بگیره ؛یعنی بگه ، درسته که این آدم کامل نیست ولی "چقدر کامل نیست و چه میزانی ضعف داره" به اندازه ۵واحد ،که برای من قابل تحمله ضعف داره یا به اندازه چهل واحد ضعفهایی داره ؛ که غیر قابل قبوله.
پس رشد عقلی کامل به شما ترازویی میده تا بتونید مفاهیم انتزاعی مثل عشق و بدبینی و سلامت و...که در دنیای واقعی دستگاهی برای اندازه گیریشون نداریم رو وزن کنید و بهشون درصد اهمیت بدین و ازون به بعد تمام مفاهیم و قوانین علوم انسانی رو با وزنش درک کنید ،مثلا همونطور که اگر به شما بگن این حجم پنبه رو بگیر توی یک دستت و همون حجم اهن رو توی اون یکی دستت بگیر ،شما قبل از این کار میتونید وزن هر گزینه رو درک کنید یعنی جسم اهن یا پنبه با وزنش توی ذهن شما حک شده.
مثال دوم در کار پدری و مادری
کسی که عقل و علم نداره اصلا قوانین پرورش و تعلیم و تربیت رو نمیدونه
کسی که به مرحله اول رشد عقلی یعنی ۷تا۱۲سال میرسه حالا قوانین رو میدونه مثلا میدونه ۲۰۰تا نکته یا قانون پرورشی وجود داره و با خیال خودش سعی میکنه تا جایی که میتونه نکات رو رعایت کنه و بخاطر همین ممکنه هشتاد درصد از نکاتو رعایت کنه و بگه خوب نمیشه کامل بود و همه چیو رعایت کرد و انسان ناقصه ؛؛؛ولی نمیدونه چقدر خطرناک عمل کرده ؛ چون برخی نکات کم اهمیت و جزیی رو رعایت میکنه ولی ممکنه برخی نکات حیاتی و مهم رو به راحتی زیر پا بزاره
ولی کسی که رشد عقلی مرحله اخر یعنی ۱۲تا۱۸سال رو داره ، نه تنها نکات تربیتی و پرورشی رو میدونه ،بلکه میتونه به هر نکته وزن و بار و اهمیت بده و مثلا بگه از این ۲۰۰تا نکته پنجاه تاش حیاتی و بینهایت مهم هستن بطوریکه من حق اشتباه کردن حتی توی یکیشون هم ندارم و صد تاشون هم مهم هستن و من سعی میکنم اینها رو هم رعایت کنم و اون پنجاه تای اخری که جزیی و کم اهمیتن رو تاجایی که تونستم رعایت میکنم. یا به همین نحو میتونه به اشتباهات و اشکالات فرزندش وزن و بار و اهمیت بده و برای مسایل فرزندش با توجه به درصد اهمیت هر مسئله وقت و زمان بزاره و از اشتباهات جزیی فرزندش گذشت کنه و برای حل اشکالات و موضوعات مهم فرزندش دست بکار بشه.

نگاهی جامع به اختلال شخصیت وسواسی-جبری (OCPD)
اختلال شخصیت اسکیزوتایپال: علائم، تفاوتها و مسیرهای درمان
فوبیای خاص (Specific Phobia)
راهنمای جامع شناخت و درمان اختلال عاطفی-عصبی
اضطراب فراگیر (GAD) چیست؟
ترس از رهاشدگی چیست؟
مفید بود. ممنونم