mehdisareminezhad

روانشناسی علمی را با روانشناس بالینی می آموزیم

تاثیر بحران بر کودک و خانواده

۷۸ بازديد

تاثیر بحران بر کودک و خانواده-مهدی صارمی نژاد شیراز
تاثیر بحران هایی مثل داغدیدگی بر خانواده (تاثیر بحران بر کودکان) :

کودکان نیز بر آنچه برای آنها اتفاق می افتد آگاه هستند و معمولا ترس ها و اضطراب کودکان از بحران به عوامل دیگر تعمیم داده می شود، مثل ترس از تاریکی و...
عمده اختلالات رفتاری به دنبال حوادث شامل:
شب ادراری، انگشت مکیدن، از دست دادن کفایت خود نسبت  به قبل از حادثه، در خواست های نامحدود از والدین و...
معمولا کودکان به علت کنترل کمترشان بر خود در شرایط بحرانی دچار آسیب های بیشتری می شوند نوع و شدت آسیب بستگی به ماهیت و سطح گستردگی آسیب شناسی از حادثه و میزان حمایتی که از خانواده، اجتماع و ... می گیرند، معمولا کودکان پس از سانحه علائم استرس زیرسطح بالینی را نشان می دهد.
نکات مهم در آسیب شناسی بحران کودکان شامل:
۱.داشتن مکنیسم های انطباقی کمتر، ۲.کنترل کمتر بر وقایع و اتفاقات محیطی، ۳.آسیب پذیری فوق العاده نسبت به اثرات تروما، ۴. ممکن است پس از تروما (مرحله پیش عملیاتی ذهنی راحتی برای چند سال ادامه دهند)، ۵.محدودیت در انعطاف پذیری و انطباق با شرایط، ۶.فقدان انطباق می تواند رشد روانی و شخصیتی کودک را تحت تاثیر قرار دهد.
عوامل پیش بینی کننده در توان انطباقی اولیه در کودکان (عوامل موثر بر تاثیر بحران بر کودکان):
  • در معرض حادثه تروماتیک بودن
  • ویژگی های قبلی کودک
  • عوامل خانوادگی
  • عوامل عاطفی
  • عوامل شناختی
سبک شناختی و عاطفی به چه عواملی بستگی دارد:
  1. میزان نزدیکی به منطقه بحران
  2. میزان آگاهی از بحران
  3. آسیب بدنی
  4. میزان ناتوانی
  5. مشاهده جراحت یا مرگ خانواده و...
  6. ترس واقعی
  7. استمرار نابسامانی زندگی
  8. از دست دادن مایملک شخصی
  9. واکنش والدین و وسعت فروپاشی خانواده
  10. شرایط قبل بحران
  11. احتمال تکرار مجدد بحران
انواع آسیب های بحران خانواده:
  • مرگ یا جراحت فیزیکی اعضا خانواده
  • از دست دادن محل سکونت و دارایی ها
  • تغییر مکان و مدرسه
  • از دست دادن شغل و درآمد اقتصادی خانواده
  • بدکارکردی والدین
داغدیدگی:
درزمره مشکل ترین و آسیب زا ترین چالش های انسان است و شامل جنبه های عاطفی، روانی، اجتماعی و جسمانی است.
عوامل مرتبط با داغدیدگی شامل:
  1. فقدان حمایت اجتماعی یا دریافت حمایت ناچیز اجتماعی
  2. هم زمانی سوگ یا سایر بحران ها و نگرانی ها
  3. فقدان ثبات در روابط فرد با متوفی
  4. وجود روابط به شدت وابسته
تاثیر نوع مرگ و داغدیدگی:

مرگ ناگهانی
بدون آمادگی قبلی برای نزدیکان فرد رخ می دهد و نزدیکان دچار شوک شدید می شوند، افسردگی و نا امیدی و عدم پذیرش هم از مواردی است که معمولا با آن سرو کار دارند.
خودکشی
برای بازماندگان ایجاد خشم و احساس گناه را به همراه خواهد داشت و در بعضی موارد موجب گسستگی پیوند های اعضای خانواده (مثلا ازدواج) می شود.
مرگ مبهم و نا معلوم
برای نزدیکان فرد باعث سردرگمی و بلاتکلیفی می شود و خانواده در عین حال که امیدوار است دچار ترس و نگرانی هم می باشد و باعث افسردگی و ایجاد ترس در بین اعضای خانواده می شود.
نکته قابل توجه در بررسی این مورد این امر است که معمولا تحمل مرگ هایی در راه اهداف والا (شهادت و...) برای نزدیکان آسان تر است و آسیب های روانی این خانواده ها کمتر است.
بررسی داغدیدگی در خانواده ها شامل سه بعد می باشد:
  1. کودکان
  2. بزرگسالان
  3. سازگاری افراد
کودکان در داغدیدگی:
واکنش کودکان نسبت به فقدان بر اساس سن، میزان قرابت و نوع روابط عاطفی با فرد متوفی متفاوت است و توضیح والدین در رابطه با مرگ نیز قابل اهمیت است.
و نیز عواملی مثل جنسیت (دختر، پسر) بودن در نوع داغدیدگی موثر است به عنوان مثال دختران معمولا از والدین بیمار خود مراقبت می کنند اما پسران کمتر این کار را انجام می دهند لذا بعد از فوت والدین نقش دختران به کلی تغییر می کند در نتیجه سخت تر خواهد بود.
از دست دادن خواهر و برادر برای دیگر فرزندان معمولا موجب سردرگمی و ناامیدی می شود. در صورت داشتن بیماری سخت متوفی به علت شرایط موجود می تواند رفتار های افراط گونه والدین را به همراه داشته باشد به شکلی کهدر زمان بیماری تمام توجه خود را معطوف به کودک بیمار خود می کنند و بعد از فوت او تمام توجه به علت ترس ناشی از آن رویداد به سمت فرزند دیگر بر می گردد لازم به ذکر است که معمولا در دوقلو ها به علت یکی انگاشتن خود با خواهر یا برادرشان پس از فوت تروما های شدید تری را تجربه می کنند.
بزرگسالان و داغدیدگی:
مرگ فرزند در بزرگسالان می تواند باعث سردی در روابط زناشویی (بی میلی و ناتوانی) شود که در صورت ادامه گستگی خانواده را به همراه خواهد داشت.
مرگ همسر نیز، بیشترین آسیب ها را برای شخص به جای ماده به همراه دارد در صورت داشتن فرزند فرد بار سنگین پرورش فرزندان را به تنهایی به دوش می کشد و فرصت کافی برای سوگواری را به خود نمی دهد مخصوصا اگر فرزندان در سنین نوجوانی و کودکی قرار داشته باشند زیرا مسئولیت  های مالی آنها نیز به عهده والد باقی مانده می ماند لذا این والدین بیشترین سختی و فشار را متحمل می شوند اما در صورت نداشتن فرزند فوت همسر موجب تنهایی و بروز افسردگی و معمولا روی آوردن به انزوا در فرد می شود.
مرگ فرزند جوان در خانواده برای والدین غم و ناراحتی های فراوانی را به همراه دارد و امکان بروز طلاق را تا ۸۰ درصد در این خانواده ها افزایش می دهد و این والدین همواره احساس می کنند که موجب بی انصافی قرار گرفته اند لذا مدام درگیر تجربه احساس خشم در خود هستند.
مرگ فرزند در شرایط حادثه یا بیماری، در صورت ناگهانی بودن شوک شدید رخ می دهد لذا پذیرش در بین این خانواده ها روند کند تری را به همراه دارد اما در صورتی که فوت فرد به صورت تدریجی رخ دهد فرایند مرگ به تدریج با داغدیدگی تلفیق می شود در نتیجه افراد خانواده از نظر روانی آمادگی بیشتری برای این مسئله خواهد داشت.

برای مطالعه بیشتر به این مقاله از آقای صارمی نژاد مراجعه کنید.

سازگاری با داغدیدگی:
نکته قابل توجه در برررسی ای بخش این امر است که سازگاری در فرهنگ های مختلف متفاوت است و معمولا در ماه های اول با کاهش تدریجی نگرانی، انطباق تدریجی عملکرد و مشکلات سلامت روان و یا کاهش مصونیت جسمانی و افسردگی، اختلال اضطراب و اختلال در روابط بین فردی همراه است.
و در مراحل بعد ممکن است فرد دچار فقدان، احساس خشم، اعتراض و یا قهر با متوفی به علت ترک شدن و یا قهر با دیگران به علت خشم از آنها برای زنده بودن در غیاب متوفی شود. به طور کلی در سوگواری فرد به مرور خاطرات و ارتباط روانی متوفی می پردازد و به مرور فقدان را درک می کند و مرگ را می پذیرد لازم به ذکر است که تمامی مراحل با احساس دلتنگی ، حزن و فقدان همراه است.
این مراحل معمولا بین چند هفته تا چند ماه در شرایط عادی به طول می انجامد، اما پریشانی و اشتغال ذهنی در فرد داغ دیده بین یک سال یا بیش از یک سال امکان دارد که ادامه داشته باشد که این زمان به شرایط مختلفی بستگی دارد و یکی از مهمترین آنها طی شدن مراحل سوگواری است که قبلا در خلاصه کارگاه سوگ مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی که در این وبلاگ قرار داده شده است به صورت کامل به آن پرداخته شده است.

باید توجه داشت که وجود روابط خوب و پویا بین اعضای یک خانواده به تسهیل فرآیند داغداری کمک می کند در حالی که ضعف روابط نیز ممکن است منجر به ناسازگاری هایی در بلند مدت شود و علاوه بر این که زمان گذر کردن از فرآیند داغداری را دست کاری می کند این فرآیند را برای افراد سخت تر هم میکند. در نتیجه بهتر است در این شرایط از یک متخصص کمک بگیرید.
 

اختلال شخصیت خود شیفته (2) narcissistic

۹۴ بازديد
شخصیت خودشیفته (2)- دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز

در اینجا خلاصه ی مربوط به اختلال شخصیت خودشیفته جمع آوری شده از کارگاه اختلالات شخصیت مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز آورده شده است و هدف از انتشار این مطلب بررسی این اختلال از ابعاد مختلف و شناخت علامت ها و ویژگی های افراد درگیر با اختلال، همچنین راهکار هایی برای درمان آن می باشد.
مهمترین ویژگی این اختلال احساس زننده خود والابینی است .خود شیفتگی مداوم ، خیالپردازی درباره موفقیت نامحدود قدرت و یا زیبایی ، نیازهای خودنمایی برای تحسین شدن ،استفاده از معیارهای مطلوبتر برای ارزیابی خود تا برای قضاوت کردن درباره دیگران. از ویژگیهای دیگر این اختلال است.انتقاد،بی تفاوتی دیگران،تهدید شدن عزت نفس با پاسخ های اغراق آمیز خشم،سرافکندگی یا بیهودگی مواجه میشوند و البته اشتغال ذهنی تقریبا کامل به خود بصورت گسترده ای روابط میان فردی را به اشکال گوناگون بهم میزند.این افراد صرفا نمیتوانند بفهمند دیگران چه احساسی میکنند و از احساس اغراق آمیز استحقاق برخوردارند و فکر میکنند که دنیا یک زندگی بدون مسوولیتهای متقابل را به آنها بدهکار است.آنها ممکن است بهره کش به حساب آیند و و برای ارضا کردن امیال شخصی شان از دیگران سوء استفاده میکنند. زمانیکه انها قادر به برقراری یک رابطه میشوند بین دو حد آرمان گرایی افراطی و خوارشمردن فوق العاده طرف مقابل دچار تردید میشوند.این افراد در نتیجه تربیت خانوادگی صرفا انتظار زیادی از دیگران دارند و این انتظارها از عدم برقراری روابط همدلانه با والدین ناشی میشود.
شخصیت خودشیفته بیشتر در مردان دیده می شود و در زنان شخصیت هیجانی و نمایشی دیده می شود.
نوع حوادث دوران کودکی باعث اینها در مردان و زنان می شوند. بسیاری از افراد خودشیفته منزوی و دوری گزین هستند. برخی اوقات گرایش شخصیت شکاک و سوءظنی و پارانوییدی دارد و در موارد شدید به شخصیت ناپایدار نزدیک است (borderline personality disorder)
بیشترین نزدیکی میان شخصیت خودشیفته با شخصیت هیجانی و نمایشی در زنان است.
اعتماد به نفس self-confidence و حرمت نفس self-esteem، در ارتباط با خودشیفتگی بسیار مهم است
اعتماد به نفس یعنی باور و اعتقاد فرد به خودش که از عهده انجام کارها بر می آید. هم می دانم و هم می توانم
اعتماد به نفس منفی: من یا نمی دانم، پس نمی توانم؛ یا با وجود اینکه می دانم ولی نمی توانم.
همه اعتماد به نفس دارند. بعضی مثبت (می دانم و می توانم) و بعضی منفی (من یا نمی دانم، پس نمی توانم؛ یا با وجود اینکه می دانم ولی نمی توانم) دارند.
خودشیفتگی با اعتماد به نفس مثبت در ارتباط است. اکثر اوقات خودشیفته ها در مورد خود نظری بیش از حد دارند.
اعتماد به نفس مثبت، اگر با واقعیات همراه نباشد و فرد تصور و تخیلی از خود داشته باشد که اورا از واقعیت دور کند، ممکن است وارد مرحله ای شود که همان اعتماد به نفس مثبت برایش موجب دردسر شود.
انسانی که دارای حرمت نفس است: باور به تقدس انسان دارد. اگر باور مذهبی داشته باشد، انسانها را بنده ی خدا میداند. اگر باور مذهبی نداشته باشد، انسان را صاحب عقل و به خاطر همین دارای آزادی و مسئولیت اخلاقی است و برتر از دیگر موجودات می داند. باور دارد که تو تویی و من، منم. در نتیجه باور دارد که ما از نظر کلیات و در جزییات با هم متفاوتیم. و انسانها را از هم دور و جدا می کنند.
حرمت نفس با خود اصل برابری را می آورد. و حتی بالاتر و برتر از آن، اصل یکسانی را می آورد. ما نه از دیگران نه بهتریم، نه بدتر و نه پایین تر. پس در وجود ما نه از شرم و خجالت خبری هست و نه از اضطراب و نگرانی؛ و خودمان را دوست می داریم و خودمان را خوب می دانیم و برای خودمان ارزش و اهمیت و اعتبار قائلیم.
خودشیفته ظاهرا از حرمت نفس برخوردار است، ولی واقعا چنین نیست. معمولا میان خود و دیگران تفاوت و تفکیک را قائل نیست و اگر هست خودش را برتر و بالاتر می بیند! برای خودش ارزش و اهمیتی را قائل است که برای دیگران قائل نیست. دیگران را بد و خود را خوب، خواستنی و دوست داشتنی می داند و این خواستنی و دوست داشتنی بودن را برای دیگران قبول ندارد.
خودشیفته ها حرمت نفس ندارند و در این موارد ضعیف و زبون و گرفتارند، گرچه به شدت وانمود می کنند که حرمت نفس چشمگیر و قابل قبولی دارند.
همه افراد خودشیفته، خودمدار، خود پرست، خود محور، خود بزرگ بین، خود را خوب نمی دانند و دوست ندارند. و حتی از خود بدشان می آید و در موارد شدید از خود متنفر هستند. و همین نظر را در مورد دیگران دارند و علاقه ای به دوست داشتن دیگران ندارند. این افراد، بر خلاف باور عمومی، از خود متنفرند ولی تصمیم گرفته اند که مانند افراد خود ناپسند نباشند. بلکه از طریق خودپسندی و خودخواهی و خودشیفتگی هرچه را که می توانند از دیگران بگیرند و از آن خود کنند و چون ظاهرا مواظب و مراقب خود هستند، به نظر می رسد که خود را دوست دارند و خود را خوب می دانند. ولی در موارد خطیر و حساس شرایط ویژه، کاملن آن جنبه بد و منفی و میل و فکر خودکشی و نابود کردن خودشان به ذهنشان می آید.
به فردیت خود اهمیت می دهند ولی همیشه دیگران را در ارتباط و خدمت خود می بینند. صحبت از استقلال می کنند ولی به دیگران وابسته اند و مایلند از وجود دیگران استفاده کنند.
ظاهر و باطن خودشیفته بسیار متفاوت است، ظاهرا به گونه ای هستند و واقعا به شکلی دیگراند. بیشتر اوقات آنچه را که نشان و نمایش می دهد، با خودش شباهت و نزدیکی ندارد.
در سیاست و مذهب (که تظاهر و وسعت دخالت در فعالیتهای انسانی زیاد است) می توانند رهبران مورد توجه ای باشند.
خودشیفته هایی که به مذهب پناه میبرند، فکر می کنند که خدا را یافته اند و او را در اختیار دارند و به او نزدیک اند و از اراده و مشیت او با خبرند، به آنها حقانیت و احساسی دست می دهد که به دلایل دیگر در وجود خودشان به دنبال آنها هستند.
بسیاری دیکتاتورهای جهان خودشیفته بوده اند.
در وسایل ارتباط جمعی ایرانیان به وفور دیده می شوند. تصور و توهمی در مورد خودش دارد که اصلن با واقعیت نمی خواند. تصور می کند یک تنه توان تغییر جامعه 70 میلیونی دارد.
در روابط خانوادگی مسایل و مشکلات فراوانی با همسر خود دارند.
این افراد به دلیل آسیب حالت شک و سوء ظن رو در بسیاری از زمینه ها دارند و ممکن است به سمت مواد مخدر و مشروب گرایشهایی پیدا کنند تا بتونند خودشونو در اختیار و کنترل بگیرند و از حس و احساس بد دوری کنند
 ماجرای عشق و عاشقیشان کوتاه مدت است و اگر مرد هستند به دنبال زنان زیبارو هستند تا در مهمانی ها بتونند از همسرشون به عنوان ابزاری برای افتخار و سربلندیشون استفاده کنند و وقتی در خانه هستند ای بسا ساعتها هم سخنی با همسرشون ندارند
این افراد به زیبایی ظاهر اهمیت زیاد میدهند و ممکن است درگیر عملهای مختلف زیبایی شوند. 
این اختلال شخصیت در میان رهبران مختلف جهان دیده میشه و اصولا یک دلیل که رهبرانی مانند ناپلئون و موسولینی یا هیتلر میتونند چنین جایگاهی پیدا کنند وجود همین اختلال شخصیتی است زیرا از یکطرف احساس عمیق تنفر و انزجار از خودشونو دارند و از جانب دیگه میل شدید به برتری و نماندن زیر دست و پای دیگران و له نشدن اونها رو به اینجا میرسونه. در گذشته این افراد معمولا در محیط نظامی بیش از همه دیده میشدند ولی امروزه در میان ورزشکاران و یا وکلا یا پزشکان و برخی رشته های تحصیلی و شغلی دیگر نیز افت میشوند
افراد خودشیفته معمولا بیش از همه بیماریهای روانی محور 1 حالت شیدایی و سرخوشی و یا افسردگی و دوقطبی را پیدا میکنند و در موارد شدید حالت توهم پیدا میکنند
این افراد اصولا به سفر رفتن علاقه دارند زیرا از کودکی یادگرفتند اگر نتونند از خودشون و دیگران بگریزند میتونند از محل و مکان و زمانی که دارند فرار کنند.
غالب اوقات به دلیل آسیب کودکی حالت بی حسی و بی احساسی دارند
ویژگیهای افراد خود شیفته:
1- شخص خودشیفته احساس و باور و اعتقادی به بزرگی خوبی و اهمیت و به درد بخور بودن خودش دارد که در گفتارش نیز به راحتی دیده میشود. فکر می کند تاثیر زیادی بر دیگران و زندگیشان دارد. با تمام وجود این احساس را دارد. دیگران را کمتر و کوچکتر از خود می بیند.
2- خود را استثنایی و منحصر به فرد می داند. مثلا: نام او، بهترین اسم است، زمان تولدش بهترینه، شهر یا محله ی تولد ش جایگاه خاص تاریخی دارد و 500 سال قبل فرد مهمی در آنجا متولد شده. توقع دارد دیگران او را استثنایی بدانند، ورودش به مهمانی باید کاملن محسوس باشد.
3- فکر می کنند همیشه حق با آنهاست. دیگران باید نظر آنها را در مورد رنگها و طعمها بپذیرند و باید به حقانیت او اعتراف کنند. جایی برای گفتگو در این موارد اختلاف نمی دانند.
4- همیشه از دیگران استفاده و سوء استفاده می کنند. مدتی به شما توجه و محبتی می کنند تا شما را به کاری بگیرند و بعد از مدتی بنا به دلایلی و به بهانه ای شما را رها می کنند. به خود حق می دهند که دیگران را میتوانند مورد استفاده قرار دهند. مثلا اگر شما یک ساعت وقت به آنها بدهید، اگر آنها برای مدت بیشتری از شما کمک خواستند، آنها فکر می کنند شما حق اعتراض ندارید.
5- اصولن توانایی همدردی و همدلی ندارند و خود را جای دیگران نمی توانند بگذارند. از بچه های چند ماهه و چند ساله توقعات بسیار زیادی دارند. اگر ظاهرن سخن از همدردی می کنند، ولی کاملن سطحی و ظاهری است و آن حال و احساس را در آنها نمی بینید. وقتی از شما تشکر می کنند، طوری آن را ادا می کنند که خودشان در آن مطرح باشند (خودنمایی).
6- به راحتی و با سرعت خشمگین و عصبانی می شوند و در این حال دیگران را تهدید و حتا تحقیر می کنند. زبان بلد نیستی، زنی، نو کیسه ای، بچه ای، ....
7- موضوعها و مسایل خودش مهم و منحصر به فرد هستند. هیچ کسی تجربه های او را نداشته. همه چیزهای مربوط به او بی همتاست. مهمترین شب سال، تاریخ تولد اوست. مسایل عمومی خود را عجیب می داند. اگر کسی دروغ به او گفت، می گوید چطور یک نفر به دیگری دروغ می گوید یا خیانت می کند (انگار که اولین بار است چنین اتفاقی می افتد). چرا با من چنین شد، چرا من باید بیمار بشم، چرا عزیزان من باید مریض شوند.
8- نیاز شدید به توجه دیگران دارد. باید مرکز توجه باشند. بحثهایی را که مطرح می شوند را به رشته خود مربوط می کنند و آنها را از دیدگاه رشته خود بررسی و مطرح می کنند. وقتی توانایی نواختن آلت موسیقی یا گفتن لطیفه بامزه ای ندارد، با خنده زیاد از لطیفه ای بسیار بیمزه، توجه دیگران را به خود جلب می کنند. از مردم انتظار احترام و اطاعت دارند. (پدر و مادرها: هرچه من گفتم بد و غلط را باید انجام بدهی). به دنبال بردگی و مرید و شاگرد شدن هستند. دوست دارند دیگران در خدمت آنها باشند. در ازدواج، می خواهند فرد را برای تمام وجودش داشته باشند.
9- بسیار شکننده و حساس هستند. ظاهرن محکم هستند، ولی یک حادثه و اشتباه، یا کثیف بودن کراوات، یا اشتباه بودن کراواتی که زده اند، یا حرفی که آنها زده اند، توسط کسی که آگاه هست، تصحیح شود، به هم می ریزند. خشم و کینه و تنفر همیشگی نسبت به افراد پیدا می کنند.
10- به هیچ وجه تحمل نقد را ندارند. هیچ وقت نمی توانید صمیمانه و صادقانه نظر، باور و اعتقاد و حرفش را به نقد بکشید. اگر کار به انتقاد بکشد، جایی برای قبول و پذیرش شما نخواهد داشت. و واکنشهای تند و شدیدی را خواهد داشت. برچسبهایی که به شما می زند، کلامی که استفاده می کند، حوادث نامربوط را به یاد شما می آورد و به دیگران می گوید. مثلن در بحثهای اجتماعی و سیاسی، در مورد دایی دیوانه شما یا دختر شما که طلاق گرفته صحبت می کند که هیچ ارتباطی با موضوع ندارد.
11- در ابتدا کوشش می کند که پذیرفته شود و مورد پسند دیگران قرار بگیرد تا دیگران عقاید او را برتر از دیگران بدانند و ممکن است در ادامه کنترل خود را از دست بدهد. یا نفر اول هستند، یا نفر آخر که صحبت می کنند، و همه باید قبول کنند که مطلبش بهترین بوده.
12- علاقه عجیبی دارند که مورد ستایش و پرستش قرار گیرند. تملق و چاپلوسی (حتی دروغ و زشتش) را دوست دارد.
13- سخت مشغول خود و زندگی خود است. مقدار بیش از حدی از انرژی روانی اش مشغول خود است. همه چیز را از دید خود می بیند. اگر گرسنه است، 100 نفر دیگر هم باید غذا بخورند. اگر خسته است، باید مهمانی تعطیل شود و همه به خانه بروند. محل پارک ماشینش باید متفاوت باشد. باید مدام نظر دیگران را راجع به خودش بداند.
14- پر از غرور و تکبر است. افتخار و سرافرازی ندارد. اگر جوان است، جوانی خودش مهم است. اگر مسن است، سن بالا افتخار دارد. اگر از ده می آید، دهاتی ها مهم هستند. اگر شهری است، شهری ها مهمترند. فاصله زیادی بین خود واقعی و خود ایده آل او هست. هنگام ورود به مهمانی به صورتی می آید که همه به او خوش آمد بگویند، او را ببینند. غرور و تکبر مشخصه های او هستند و اگر کسی آن را رعایت نکند، برآشفته می شوند.
15- حسادت و رقابت. حتا نسبت به کسی یا کاری که در حیطه رشته او نیست. اگر از توانایی کسی بگویید، به او بر می خورد، به دنبال عیب و ایرادی در او می گردد، و آن را بی اهمیت جلوه می دهد. اگر می بیند دیگران خانه ای خریدند، او هم باید بخرد. اگر سفر رفته اند یا فرزندی آورده اند، او هم باید این کار را بکند.
16- معتقد است که باید با افراد مهم و معروف در ارتباط باشد. از خانه ای که نزدیک خانه افراد مهمی بوده صحبت می کند. داشتن رابطه با افراد مهم برایش بزرگی می آورد، و برعکس. اگر ناچار به رابطه با افراد سطح پایین جامعه داشته باشد، آنرا مخفی می کند.
17- انتظار دارد که رفتار مردم با او باید با دیگران متفاوت باشد. همه باید برای من از جای خود بلند شوند. فقط به من بگویند که خوش آمدی. فقط باید به من بگویند که چقدر آگاه و دانایید.
18- پر از توقع و انتظار هستند. می خواهند که اولین نفر باشند که دعوتشان می کنید. انتظار دارند اگر 3 ساعت هم دیر به مهمانی آمد، کسی شام نخورد. توقع و انتظار آنها همیشه با خشم همراه هستند که چرا دیگران متوجه نیستند. حتا برای پرواز هواپیما وقتی که به موقع است و آغاز یک تئاتر و کنسرت هم ناراحت می شوند.
19- انتظار دارد همه قدر او را بدانند و از کاری که کرده تعریف کنند و همه از آن با خبر باشند. اگر مادر یا پدر بوده، فرزندان باید از خوبی های او بگویند.
20- دیگران را به عنوان شئی و کالا می بیند. برای انسان، ارزش انسانی قائل نیست. دیگران را به عنوان نردبانی می بیند که مایل است از آن بالا برود. انسانها وقتی ارزش دارند که او به آنها توجه و یا از آنها استفاده می کند. با ازدواجش، ********ری از محبت و لطفش به روی آن فرد و خانواده اش و مردم شهر انداخته و همه باید از او تعریف کنند.
21- بی اعتنا به قانون و حتا اصول اخلاقی است. ظاهرن آن را حفظ می کنند، ولی انتظار دارد برای او استثناء قایل شوند. اگر کسی نمی تواند وارد این ساختمان شود، به او اجازه دهند. برای خود جنبه ای از استثناء قایل است. برخورد صاحب مغازه باید با او بسیار متفاوت باشد. قوانین و اصول اخلاقی در حد تعبیر و تفسیر او اهمیت پیدا می کنند. اعتنایی به قوانین و مقررات ندارد ولی از دیگران توقع و انتظار عمل به آنها را دارند.
22- در کارها اصرار می کند. شما را وادار به کاری می کنند. با گفتن مکرر و تحت فشار قرار دادن شما. کارها را تعقیب می کند و تا رسیدن به نتیجه نهایی نمی ایستد. به گونه های مختلف فشار وارد می کند، تهدید، تشویق، خواستن از مادر شما برای تماس با شما،...
23- در مورد خودش، نظری واقع بینانه ندارد. در زمان نقد و قضاوت، خودش را آنگونه که هست نمی بیند. در آینه فکر می کنه که این صورت صورت او نیست. وقتی عکس خود را می بیند، چون تصوری که از خودش دارد، غیر از چیزی است که در عکس هست، خوشحال نمی شود و از یک سن و سالی به بعد دیگر حاضر به گرفتن عکس نیست.
24- برای همه چیز توضیح و توجیه دارد. توان این را دارد که با وجود اینکه کاری بد و غلط کرده، آن را آنقدر بپیچاند که به نوعی خوب جلوه دهد.
25- این فرد اصولا می تواند در روابط احساسی و عاطفی، دیگران را آزار دهد و در روابط جنسی حالتی از خشونت و دیگر آزاری دارند.
26- زمینه ای برای فرافکنی حالات خود دارد. احساس خود را واقعیت خارجی می داند. احساس خود را ملاک ارزیابی و اندازه گیری میداند. تصور می کند اگر او از چیزی لذت می برد، هرچند برای دیگری دردآور است، او هم بالاخره لذت می برد و یا خواهد برد. فکر می کنند اگر کسی به خاطر دیگری رنج ببرد، آدم خوبی بوده و عشق خود را به او نشان داده است.
27- به دلیل اینکه موجوداتی بدون مقصود و بدون معنی در زندگی هستند، ولی چون هدف جو و به دنبال هدفهای مشخصی در زندگی هستند، و در سطح می دوند، با اینحال حوصله شان از خودشان سر میرود. اغلب همه چیز را به صورت حداقل به پایان میبرند. اگر مدرک باید بگیرند، در حد قبولی، اگر کاری را باید انجام دهند، هم همینطور.
28- زمینه ای برای دلیل تراشی و خیال بافی دارند. موضوعات را با استدلالهای عجیب و غریب همراه می کنند. اگر آسیبی به شما زدند، می گویند که این آسیب باعث آگاهی شما می شود تا دیگر گرفتار مسایل دیگر نشوی.
29- موجوداتی تنها هستند. خود و دیگران را بد میدانند. فکر می کنند از رابطه جز درد و رنج چیزی به دست نمی آید. تنها و بی کس اند. جدا هستند. ادعای استقلال می کنند ولی بدون رابطه با دیگران، جدا از دیگران هستند. وجودی خالی دارند، و این حوصله شان را از خود و زندگی سر میبرد. آماده اند دیگران و یا چیزی را در خود جا دهند و یا به نوعی وجود خالی دیگری را پر کنند.
30- با واقعیت دنیای خارج خود کاری ندارند. تصورات و تخیلات خود را واقعی می دانند.
31- بیشتر اوقات آرزوهای خود را به عنوان واقعیت می بینند. اگر چیزی را دوست دارند، آن اتفاق افتاده است. و متوجه نیستند که این اتفاق مربوط به آینده هست.
32- در مورد گذشته و آینده همیشه با اغراق و کوچک و بزرگ کردنهای عجیب و غریب همراهند. اگر بخواهند مهمانی را مهم جلوه دهند، آنگونه تعریف می کنند که انگار چنین مهمانی تا بحال اتفاق نیفتاده. و اگر بخواهند آن را خراب کنند، به عنوان یکی از بدترین حوادث زندگی خود می کنند.
33- کوشش می کنند که همیشه جالب و جذاب باشند. در آرایش خود، بیان خود، برخوردشان، کاربرد لغات و کلماتشان میشود دید.
34- حالت همیشه قانع و راضی کننده دیگران دارند. دیگران را مجبور به رسیدن به نتیجه ای می کنند که مورد توجه آنها بوده است.
35- گفتار کلی دارند. مباحث را در جزییات نمی بینند و می توانند منظور خود را به راحتی به هر طرفی حرکت بدهند و معمولا در نظراتشان دقت وجود ندارد.
36- فکر می کنند که از عهده همه کارها بر می آیند. اگر از اول به دنبال نقاشی رفته بودند، الان نقاش بزرگی بودند، ....
37- تفاوتها و اختلافات کوچکی را که دیگران با آنها دارند را می بینند. اگر حرفی بزنید که کمی با آنها مختلف و متفاوت باشد، آنرا به عنوان یک اشکال و زمینه ای برای کوبیدن شما و جنگی بزرگ می دانند.
38- چون بی توجه، بی اعتنا هستند و به بود و نبود یا تغییرات دیگران اهمیت نمی دهند، از دید آدمهای سطحی به نظر خونسرد و مطمئن و در کنترل هستند.
39- ادعاها و گفتارهای دروغ و فریبنده زیادی دارند. بعضی وقتها پس از گذشت زمان، آن دروغ ها را به شکل واقعیت می بینند.
40- افرادی ظاهرا یا واقعا زیرک و زرنگ هستند. توانایی دارند که بازیهای مختلف کنند و نه تنها با دیگر فریبی بلکه با خود فریبی، به برخی از اهدافشان برسند چون توانایی تحریک و شستشوی مغزی خود را هم دارند.
41- موجوداتی هستند که دیگران را حسود، ناتوان، بیمار، گرفتار، ابله و نادان میبینند. تصور می کنند که هر کسی که در مورد آنها چیزی می گوید، غرض و مرضی دارد که او را که برتر از دیگران است را خراب کند.
42- در ظاهر رعایت ادب و آداب اجتماعی را می کنند و به مقدار زیاد می توانند خود را کنترل کنند، ولی در شرایط کمی نامناسب و زمانی که تحت فشار هستند، اداره خود را از دست می دهند و بسیار بددهن و بد زبان می شوند و لغاتی را به کار می برند که مناسب آن شرایط نیست. اگر شرایط از حد بگذرد و در تنگنا قرار گیرند، وجود متعفن خود را نشان می دهند. در آغاز ماری خوش خط و خال بودند ولی در شرایط فشار، کسی را از نیش خود بی نصیب نمی گذارند.
43- زمینه ای برای برانگیختگی خود دارند. با رفتن سراغ تصورات خود، احساس بزرگی و عظمت کنند و خود را بی نیاز و به دور از دیگران بدانند. مدتی در خانه بمانم تا دیگران قدرم را بدانند و در همین حال کتابی بنویسم که در جامعه مطرح شود، ...
44- معمولا از انرژی بسیار برخوردارند، و افرادی بسیار فعال و پرکار هستند. وقت زیادی برای خواب و استراحت ندارند. فکر می کنند خود را باید به همه چیز برسانند و در زمینه های مختلف درگیر هستند و فعالیتهای متنوعی دارند. حتا با اینکه تخصصی در زمینه ای ندارند، حاضر هستند برای کارشناسان آن رشته سخنرانی کنند.
45- ترس عجیبی از عادی دیدن و معمولی بودن خود دارند. از انسانهای عادی و معمولی بدشان می آید.
46- از اشتباه و شکست خود و اینکه مردم از آنها بد بگویند بدشان می آید. پس محافظه کاری می کنند و دیگران را به جلو می اندازند تا مطمئن شوند. اشتباه را پنهان می کنند و از آن نمی آموزند. یا مسئولیت آن را به عهده دیگری می اندازند. درگیر مسابقه ای نمی شوند مگر اینکه بدانند که حتما برنده اند.
47- چیز ناقص و ناکامل را بد و غلط می دانند. اعتقاد دارند: یا مهمانی نده، یا جوری بده که زبانزد همه شود. نباید کاری کرد، مگر اینکه بهترین باشد. نوعی کمال پرستی دارند. نسبت به بعضی کارها وسواس شدیدی پیدا می کنند و وقت و نیروی شدیدی صرف آن می کنند.
48- در مورد موفقیتهای داشته و نداشته خود بسیار اغراق می کنند. چنین و چنان بوده اند و در بین دوستان چنین جایگاهی داشته اند.
49- مخالفت و مقاومت دیگران را با بی رحمی درهم می شکنند. فقط از سر راه دورتان نمی کنند، بلکه از سر راه بر می دارند. در مورد بچه های خود که مخالفتی با نظر آنها می کنند، برخوردی عجیب و خشن می کنند.
50- غالبا به دنبال جانشین کردن چیزی با چیز دیگری هستند. اگر نتوانستند با مطلبی توجه کنند، با رقصهای عجیب و غریب یا انتقاد از موسیقی یا هوا یا هزینه جشن، توجه دیگران را جلب می کنند. از موضوعی به موضوع دیگر و از راهی به راههای دیگر می روند.
اگر 15 مورد از این موارد در شما دیده شد، گرایشهای خفیفی از خودشیفتگی داریم
اگر بین 15تا25 هستیم، گرفتار خودشیفتگی هستیم، یعنی از اشکالات جدی شخصیت ماست.
اگر از 25 میگذرد، احتمالا گرفتار این اختلال شخصیتی هستیم
علت یا چرایی اختلال خودشیفتگی:
1-این اختلال زمینه ارثی ندارد ولی افراد خودشیفته اصولا از کودکی تند خو هستند و سیستم عصبی انها با سرعت تحریک میشه و بسیار حساس هستند
2-آسیبهای شدید احساس عاطفی در دوران کودکی میتونه موجب بروز این اختلال بشه مثلا پدر و مادری که سخت به بچه هاشون میچسبند و اونها رو همه جا با خودشون میبرند و به هر کار مورد علاقشون وا میدارند و به نوعی به آزادی و خواسته و خواب کودک اهمیت نمیدهد و یا درست برعکس پدر و مادری که با غفلت فرزندشونو رها میکنندو یا به دلیل کار و درس از خانه دور میشوند و یا وقتی از طریق ترک یا جدایی و طلاق کودک آسیب میبینه و حضور دائمی پدر یا مادر در خانه وجود نداره و یا افراد مختلف و متفاوت در تربیت کودک دخالت دارند ؛ همه و همه زمینه ای آسیب شدید احساسی عاطفی و بروز این اختلال رو فراهم میکنه.
3-تشویق های بی جهت و زیاد از حد که هیچ تناسبی با کار کودک نداره مثلا بخاطر اینکه لیوان آب را جابجا کرده همه برای او دست میزنند و یا درست برعکس تنبیه های شدید مثلا وقتی شیرشو نمیخوره یا غذاشو ناتمام میگذاره با سرزنش و تحقیر روبرو میشه حالا چه کلامی چه فیزیکی ، همه و همه باعث میشه کودک به چاه درونی خودش فرو بره و حضور و وجود دیگران رو نادیده بگیره و کم کم خودشو از دیگران و بالاخره خودشو از خودش خالی کنه.
4-وقتی پدر و مادر از فرزندشون به عنوان وسیله یا بهانه ای برای گرفتن توجه دیگران استفاده میکنه و کودک رو به محلی که اصلا نباید بره ، میبرند و کودکشونو به عنوان اسباب بازی و بازیچه در اختیار دیگران قرار میدهد و یا وقتی علاقه ای به رفتن در آغوش دیگران نداره او را به این کار وامیدارند باعث میشه که کودک از این به بعد وسیله ای برای خشنود کردن پدر و مادر و یا گرفتن توجه دیگران باشه
5-پدر و مادرهایی که بسیار متغیر و متلون هستند مثلا مواد مخدر مصرف میکنند .چون از نظر علمی میدونیم وقتی مثلا پدر یا مادر الکلی است فرزندشون تقریبا با 5 تا آدم کاملا مختلف روبرو میشه 1-وقتی که به این الکل احتیاج داره 2- وقتی شروع به خوردن میکنه3-وقتی که کاملا مست میکنه 4-وقتی که بعد از مستی حالت اص خودشو داره 5-فردایی که با خستگی و سردرد از خواب بیدار میشه
لذا همیشه در وقت نگاه کردن به پدرش باید دنبال این بگرده که با کدوم پدر قراره روبرو بشه.لذا با یک موجود ثابتی روبرو نیست.
6-از انجایی که خودشیفتگی بیشتر در مردان دیده میشه دلیلی پیدایی دیگر رابطه غلطی است که مادر با فرزندش داره .وقتی مادر یکی از پسرهاشو به عنوان عزیز دردونه خودش در میاره و نه تنها از نظر احساسی عاطفی بلکه با روابط فیزیکی و بدنی زیادی مثلا در آغوش گرفتن و یا تشویقهای عجیب و غریب بویژه در سنین سه تا هفت سالگی کودک رو به مرحله ای میرسونه که فرزندش در آینده انتظار داره همه مخصوصا زنان مثل مادر با او رفتار کنند و این بادکردن و پرستش و ستایش بیش از حد در دوران کودکی است که بعدا زمینه رو به جهت گرفتاری خودشیفتگی فراهم میکنه.در حقیقت کودکی در آینده خودشیفته میشه که روی قسمتی از بدن روانی او پا گذاشته شده و او را له کرده اند اما کودک به دلیل ظرفیتهای هوشی یا میل به زنده ماندن قسمتهایی از وجودش که آسیب ندیده را باد کرده تا بتواند قسمت آسیب دیده را پنهان کند لذا تبدیل به کسی میشه که حالا باید از نظر علمی یا هنری یا مالی یا قدرت یا شهرت با کار و کوشش فراوان خودش رو به اونجایی که میخواد برسونه.
شخص خودشیفته از درون خالی خالیه ، یعنی ممکنه در یک زمینه هایی نقش اول را حتی در جهان داشته باشه مثل مایکل جکسون ولی از جانب دیگه اینقدر تحقیر از جانب پدر در کودکی شنیده و به قدری از ریخت و قیافه اش انتقاد شده که با وجودیکه از نظر شهرت و ثروت و محبوبیت در جایگاه بسیار بالایی قرار داره و هیچ کس در حد او هرگز نبوده ولی از جانب دیگه به دلیل آسیبی که دیده کارش به انجا کشیده که از مواد مخدر یا ماده بیهوش کننده برای آرام کردن و یا خواباندن خودش استفاده میکرده است.این نوع آسیبها یعنی ستایش و سرزنشهای بسیار شدید است که وقتی با هم ترکیب میشه زمینه ای به جهت شخصیت خودشیفته فراهم میکنه و در حالیکه همیشه با مردم است ولی بی مردم زندگی میکنه و مایل است به نوعی بر مردم باشه تا بتونه خودشو از آسیب دیگران در امان نگه داره.
7-وقتی کودک در 14 ماه اول مادری مهربان و دانا کنارش نباشه و به امنیت و اطمینان لازم در 14 ماه اول نرسه و بین 14تا 36 ماهگی محدود و مقید بشه و ازاد و خودمختار نباشه و ستایش و سرزنش در این دوران بیش از حد و شدید باشه و در عین حال مساله دستشویی رفتن آسیبی به کودک وارد کنه و کودک رو به تنفر از خود برسونه و یا بخاطر مدفوع احساس عجیب و غریبی پیدا کنه که بگه حتی مدفوع من هم مورد توجه و محبت دیگران است و خودشو بالاتر از دیگران ببینه و همینطور بین 3تا 6 سالگی از سه نوع رابطه همکاری و رقابت و جنگ و ستیز به دلیل برخورد غلط پدر و مادر یا محیط اموزشی و جنگ و جدال در خانه یا کودکستان راه جنگ و ستیز رو انتخاب کنه ، همه و همه زمینه ساز آسیب به جهت این اختلال شخصیت هستند. بین 3 تا 6 سالگی احساس گناه و احساس شرم و خجالت بین 14تا36 ماهگی نقش بسیار مهمی داره ، یعنی احساس شرم باعث میشه کودک رو به نوعی به حالت جبرانی وا داره و احساس گناه زمینه ای فراهم میکنه تا کودک بخواد خودشو غیر از اونی که هست نشون بده.در چنین شرایطی مخصوصا وقتی پدر و مادر بین بچه ها تبعیض قائل میشن و یا به گونه های مختلف تنبیه و سرزنش میکنند و یا از اونها غفلت میکنند و یا پدر و مادری که بچه هاشونو پرانسس یا نابغه خطاب میکنند و یا برعکس اونها رو تحقیر میکنند به راحتی میتونند بچه ها رو آسیبهای شدیدی بزنند.
بین 6 تا 12 سالگی خطر اینست بچه ها در محیط اموزشی آسیب ببینند بخصوص بچه های اول که همیشه در خانه دست بالا رو داشتند ، وقتی وارد محیط آموزشی میشن به یکباره خودشونو در مقابل بچه های کلاس بالاتر ناچیز میبینند و اون همه احساس بزرگی ، یکدفعه با احساس حقارت همراه میشه و بویژه اگر از نظر درس و ورزش و فعالیتهای هنری جایگاهی در مدرسه نداشته باشند شرایطی رو فراهم میکنه که به شدت با احساس حقارت همراه بشن لذا بخاطر این آسیبها ممکنه بخواهند نقش نوکر یا ارباب رو در پیش بگیرند و بخوان از طریق برتر و بالاتر بردن خودشون این آسیبها رو جبران کنند
بین 12تا 18 سالگی فرزندان ما باید از مرحله جلوه گری و نمایش و بعدا مرحله خودخواهی و خواهش عبور کنند و به مرحله خود دوستی و سپس مرحله دگر دوستی برسند ولی اگر در این دوران آسیب ببینند ممکنه در دو مرحله اول باقی بمونند و به مرحله خود دوستی نرسند و در بزرگسالی گرفتار حالت خودشیفتگی شدید بشوند. 
به هر حال وقتی کودک بین تولد تا 18 سالگی به نوعی زیر اوار آسیب بمونه و زنده بیرون بیاد و به عنوان قهرمان شناخته بشه زمینه ای به جهت اینکه خودشو برتر و بالاتر از دیگران ببینه و خودشیفته بشه وجود داره و نمیتونه خودشو نزدیک دیگران ببینه زیرا برای او یاداور دوران احساس بد حقارت در کودکیش میشه
درمان اختلال خود شیفتگی:
این افراد در وقت مراجعه به روانشناس که معمولا کمتر اتفاق میفته از روانشناس بسیار فاصله میگیرند و غالبا به دنبال این هستند که نظر روانشناسشونو جلب کنند و تقصیر و گناه رو به گردن دیگران می اندازند در اختلافات زناشویی همسر اونهاست که باید محکوم بشه و حتی مورد مجازات قرار بگیره به هر حال اگر مثلا با پرداختهای بیش از حد یا هدایای غیر قانونی نتوانند توجه روانشناسشونو جلب کنند وموفق نشوند با روانشناسشون دشمن میشن
معمولا برای این افراد بهتر است روانشناسشون از جنس خودشون باشه .این افراد در کوتاه مدت اشتیاق زیادی به روان درمانی نشان میدهند ولی به مجردی که روانشناس با نظر اونها مخالفت کنه و یا انتظار تغییر و دگرگونی رو در اونها داشته باشه به جنگ و جدال با او بر میخیزند و غالب اوقات بعد از مدتی کار روان درمانی را رها میکنند و بسیار کم در کار روان درمانی باقی میمونند و چون در سیستم عصبی و مغزیشون اختلالی وجود نداره از طریق دارودرمانی هم نمیشه کمک چندانی به اونها کرد مگر اینکه علائم افسردگی و اضطراب و یا شیدایی در اونها باشه و دارو روی این مشکلات اونها تاثیر بزاره و به بهبود این زمینه ها کمک کنه.
میدونیم کار روانکاوی اونقدرها تاثیری در این افراد نداره مگر در شرایطی که مشکلات و مسائل جدی مخصوصا از نظر قانونی یا اقتصادی دارند .ولی نوع شناخت درمانی بیش از همه میتونه اونها رو متوجه مسائل بکنه 
به هر حال افراد خود شیفته مانند اختلال شخصیتهای دیگر بعد از مدتی با روان درمانگر خود دشمن شده و حتی در برخی جوامع که این امکان وجود دارد ، میتونند همانند شخصیت شکاک و سوء ظنی از روان درمانگر خود بصورت قانونی شکایت کنند و مسائل فراوانی برای برای این افراد بیگناه فراهم اورند .
به هر حال شخصیت خودشیفته از درون خودشو به آتش میکشه به این امید که توجه دیگران رو جلب کنه و معمولا عزیزان و اطرافیان خودشو هم میسوزونه .
تنها کمک ما به این افراد میتونه این باشه که از دکتر کمک بگیرند تا شاید وضعیت بهتری پیدا کنند اما به عنوان همسر و فرزند ما کاری برای اونها نمیتونیم بکنیم و کار روان درمانی این افراد هم ماه ها و سالها طول میکشه و چون این افراد چنین وقت و انرژی ندارند در میانه راه معمولا متوقف میشوند و ادامه روند درمان برای آنها سخت است.

اختلال شخصیت ضد اجتماعی antisocial

۵۸ بازديد
شخصیت ضد اجتماعی-دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز 

در ادامه توضیح اختلالات شخصیت،به بررسی اختلال شخصیت ضد اجتماعی یا antisocial می پردازیم

شاخص اختلال شخصیت ضد اجتماعی نگرش طمع کارانه  فرد نسبت به دیگران و نوعی عدم حساسیت و بی تفاوتی نسبت به حقوق آن ها است، که با دروغ گفتن و دزدی و تقلب و چیزهای بدتر از آن بروز پیدا می­کند. لازم به ذکر است تماس با این افراد بسیار خطرناک می باشد زیرا بسیاری از آنها افرادی به شدت آسیب زننده (اکثرا مجرم) هستند. به بیان دیگر این اختلال را اختلال اراده نیز می نامند . بنا به دلائل زیستی ، اجتماعی و  رواشناختی این افراد قادر به هدایت کردن خویش در امور زندگی همراه با ادب و نزاکت و درک متقابل و درست نیستند. چنانچه افراد قادر به اعمال اراده باشند و  بتوانند خود را درست هدایت کنند اما صرفا ترجیح دهند که این کار را نکنند، آنها نیز در گروه افراد دارای این اختلال قرار می گیرند.
اختلال شخصیت ضد اجتماعی یکی از بدترین اختلالات شخصیتی است که در خیلی از موارد درمان این افراد امکان پذیر نیست.
شخصیت ضد اجتماعی کارهای بد و غلط انجام می دهد و موجب آزار دیگران میشود و این رفتار و کارهای او بوی جنون و دیوانگی می دهد و افراد عادی آن ها را به عنوان مجرم و جنایتکار می شناسند و  معمولا در شکنجه گاه ها می توان شاهد این افراد بود که با راحتی و یا حتی لذت و شادمانی به شکنجه و آزار دیگران مشغول هستند.
البته بسیاری از شخصیتهای ضد اجتماعی می توانند جنایتکار هم نباشند و یا دیگران را به آن صورت مورد آزار قرار ندهند و البته بسیاری از جنایتکاران و کسانی که دیگران را آزار می دهند هم ممکن است شخصیت ضد اجتماعی نداشته باشند. در اصل تفاوت اصلی افراد دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی با این افراد در این امر است که فرد درگیر با این اختلال احساس پشیمانی از کار خود ندارد و در مواردی می توان گفت همچین احساسی را اصلا تجربه نمی کند یا بدون درک از شرایط فرد مقابل دست به آسیب های جدی به آن می زند.
نکته جالب : بسیاری از اوقات آدمهایی که شخصیت ضد اجتماعی دارند در جامعه پذیرفته شده حتی مورد تائید و تشویق هم قرار میگیرند و این افراد برخی اوقات در محیط های نظامی و در برخی قهرمانان ورزشی هم مشاهده کنید مثلا در ورزشی مانند بوکس که اساسش بر اینست که دو نفر همدیگه رو تا پای مرگ بزنند فردی که مثلا قهرمان جهان در بوکس است میتواند این اختلال شخصیت را دارا باشد.
از نظر شیوع این اختلال بیشتر در مردان دیده شده است اما زنانی هم هستند که درگیر با این اختلال باشند و باید توجه داشت چنانچه در ادامه مطلب هم اشاره می شود مادران در شکل گیری این اختلال می توانند نقش چشمگیری را ایفا کنند.
رابرت کگان معتقد است افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی باید از نظر ساختار روان شناختی به کودکان ده ساله شباهت داشته باشند هیچ یک از آنها نمی توانند مسئولیت پذیر باشند، هر دو مشکل درک دیگران را دارند و هر دو بسیار غیر انتزاعی فکر میکنند. نکته قابل توجه درباره این اختلال این امر است که اراده  مورد بحث در این افراد مانند اغلب کارکردهای روانی در یک پیوستار قرار دارد که افراد بهنجار کم و بیش از آن برخوردارند.


برای اطلاعات بیشتر در زمینه شخصیت شناسی اینجا کلیک کنید.

برای اینکه رفتار ضد اجتماعی اختلال شخصیت محسوب شود باید دو ملاک اصلی را براورده سازد:

1-این رفتار باید سابقه دار باشد، گرچه این تشخیص را نمیتوان در مورد زیر 18 سال اعمال کرد ولی ملاکهای سابقه به شواهد قبل از 15 سالگی از قبیل دروغ گفتن همیشگی، رفتار پرخاشگرانه، رفتار پرخاشگرانه جنسی، ویرانگری، دزدی و تخریب در مقررات خانه و مدرسه باشند.
2-رفتار ضد اجتماعی موجود باید حداقل در سه نوع رفتار مشخص شده باشد پرخاشگری مکرر و بی ملاحظگی که دیگران را به خطر می اندازد، حقه بازی، عدم پشیمانی و بی مسوولیتی مداوم به گونه ای که در اینگونه رفتارها دیده میشود، و همچنین ناتوانی در پرداختن تعهدات مالی
هروی کلکلی در «کتاب ماسک شعور» 16 ویژگی راجع به اختلال شخصیت ضد اجتماعی ذکر میکند که میتوان انها را به سه طبقه گسترده کاهش داد :
1-رفتار ضد اجتماعی که بطور نامناسبی بر انگیخته میشود: برای مجرمان بهنجار جرم معنی دار و قابل درک است و ما میفهمیم آنها چه میکنند و چرا این کار را میکنند ولی جرم های افراد جامعه ستیز اغلب بی هدف و تصادفی و تکانشی به نظر میرسند. 
2-فقدان وجدان و احساس مسولیت نسبت به دیگران: آنها فاقد استعداد عشق ورزیدن و دلبستگی مستمرند و نسبت به اعتماد و مهربانی و یا محبت بی اعتنا هستند و بی شرمانه دروغ میگویند و با بیرحمی از کسانی که به انها اعتماد کرده اند سوء استفاده میکنند.
3-نارسایی هیجانی: مجرمان عادی احتمالا هیجانها را مانند افراد بهنجار تجربه میکنند ولی جامعه ستیزان هیجان های بسیار سطحی را تجربه میکنند و ظاهرا آنها برای عشق و خشم و اندوه شادی یا نامیدی مستمر فاقد استعداد هستند.
منابع جامعه ستیزی یا عوامل ایجاد کننده رفتار ضد اجتماعی
1-موقعیت خانوادگی و اجتماعی: شواهد نشان میدهد این افراد کودکی دشوارتری نسبت به دیگران داشته اند وهرچه رفتار جامعه ستیز جدی تر باشد احتمال بیشتری دارد که فرد جامعه ستیز دچار محرومیت از والدین شده باشد و جوعاطفی مقدم بر طلاق مثل مشاجرات وکتک کاریهای خشن، بی عفتی وقیحانه، الکلیسم، مصرف مواد، بی ثباتی والدین و بی توجهی پدر از جمله مواردی است که در جامعه ستیزی فرد دخالت دارد.
2-کاستی های یادگیری: بسیاری از متخصصان بالینی از ناتوانی افراد جامعه ستیز در درس گرفتن از تجربه شگفت زده شده اند. پریچارد «آنها را کودن های اخلاقی نامید که نمیتوانند از تجربیات تنبیه کننده درس بگیرند و در نتیجه قضاوت ضعیفی دارند اما اغلب با شعور و باهوشند».
افراد عادی به سرعت یاد میگیرند و موقعیت های تنبیهی را پیش بینی میکنند و از انها اجتناب می ورزند اما جامعه ستیزان چون اضطراب کمی را تجربه می کنند و کم انگیخته هستند در این امر موفق نمی شوند.
در یک ازمایش علمی در مورد جامعه ستیزانی که به آنها ادرنالین به جهت انگیختگی بیشتر تزریق کرده بودند نشان داد که انها همانند افراد بهنجار توانستند اجتناب از شوک را یاد بگیرند و در تنبیه عدم تائید اجتماعی مشکل یادگیری را نشان دادند ولی در تنبیه مادی از قبیل از دست دادن پول سریعتر از افراد بهنجار یاد میگیرند اجتناب کنند لذا نشان می دهد جامعه ستیزان می توانند اجتناب از تنبیه را یاد بگیرند به شرطی که این تنبیه برای آنها ناخوشایند باشد.
هرچه فاصله بین زمانی که رفتار روی میدهد و پیامدهای ان بیشتر باشد یادگیری دشوارتر است و برخی افراد در پی بردن به رابطه بین این دو رویداد در طول زمان مشکل بیشتری داشتند که جامعه ستیزان بیشتر از اغلب افراد دچار این مشکلند.

3-عوامل ژنتیکی و مجرمیت:همه مجرمان جامعه ستیز نیستند و همه جامعه ستیزان مجرم نیستند. چون  طبق پژوهش ها هماهنگی جامعه ستیزی یا مجرمیت در دو قلوهای یک تخمکی بیش از دو تخمکی نشان داده شد لذا میتوانیم نتیجه بگیریم عوامل ژنتیکی در شکل گیری این اختلال ایفای نقش میکنند.
برای درک بهتر این بخش باید اشاره داشت که طبق مطالعاتی در دانمارک زنان به احتمال کمتری از مردان مجرمان حرفه ای میشوند ولی فرزندان زنان مجرم بیشتر از فرزندان مردان مجرم در معرض خطر محکومیت های جزایی قرار دارند به نظر میرسد زنان مجرم بیش از مردان مجرم آمادگی ژنتیکی دارند و یک توجیه معقول این پدیده بر اساس این مشاهده است که دزدی کاری است که مردان احتمالا آن را بیشتر از زنان انجام میدهند برای اینکه زنان به این رفتار جزایی بپردازند به آمادگی ژنتیکی نیرومند تر و شرایط محیطی ناگوارتر از برادرانشان نیاز دارند.
زنان دو کروموزوم X دارند و مردان یک X و یک Y دارند ولی برخی مردان یک کروموزوم Y اضافی نیز دارند.XYY گاهی اوقات ابرمرد محسوب میشود تقریباً 1 مرد از هر 850 مرد چنین آرایش کروموزمی را دارا است لذا چنین فردی معمولا بسیار قدبلندتر از مردان عادی است و اعتقاد بر این است که XYY خشن است و امادگی بیشتری برای رفتار جزایی دارد که البته در برخی مطالعات این دیدگاه تایید نشده و گفته میشود که آنها به دفعات بسیار بیشتری از مجرمان مرد بهنجار مرتکب جرم شده اند. در یک خرده اطلاعات دیگر آنها هوش کمتری در مقایسه با مجرمان XY دارند زیرا میدانیم یافتن شغل یا مقاومت در برابر وسوسه ها برای افراد کم هوش دشوارتر است و یا شاید هم به دلیل هوش کمتر به احتمال بیشتری بازداشت و محکوم میشوند. 
برخی مطالعات میگویند که وزن کم هنگام تولد که اغلب از سوء تغذیه و مشکلات دیگر بارداری ناشی میشود معمولا بر رشد مغز و رسش بعدی تاثیر گذاشته و از این رو میتواند احتمال وقوع رفتار جزایی را افزایش دهد.
4-کژکاری های فیزیولوژیکی: تعداد قابل ملاحظه ای از جامعه ستیزان برق نگاره مغز EEG (یا الکتروانسفالوگرام آزمایشی است که ناهنجاری‌ها و مشکلات موجود در امواج مغزی یا فعالیت الکتریکی مغز بیماران را تشخیص می‌دهد. بسیاری از مشکلات و بیماری‌های مغزی از طریق بررسی این بارهای الکتریکی قابل تشخیص هستند) نابهنجار دارند که بوِیژه در مورد جامعه ستیزان بسیار خشن و پرخاشگر صدق میکند. اولا جامعه ستیزان امواج مغزی کندی از خود نشان میدهند که ویژگی کودکان بوده و حاکی از نارسیدگی مغز است و ثانیا نسبت قابل توجهی در امواج مغزیشان خیزکهای مثبت نشان میدهند که شلیکهای ناگهانی و کوتاه فعالیت های موجی مغز هستند این نارسیدگی مغز نشان میدهد وقتی جامعه ستیزان مسن تر شوند قاعدتا کمتر درگیر رفتار ضد اجتماعی میشوند و نیز اینکه این خیزکهای مثبت بیانگر کژکاری در دستگاه کناری مغز هستند یعنی دقیقا دستگاهی که انگیزش و هیجان را کنترل میکند و چند نظریه پرداز حدس زده اند که هیجان ترس تحت تاثیر این کژکاری فیزیولوژیکی قرار دارد لذا ناتوانی جامعه ستیزان در درس گرفتن از تجربه های تنبیه کننده میتواند حاصل فیزیولوژی معیوب باشد پس زیست شناسی نه خباثت ممکن است منبع اختلال شخصیت ضد اجتماعی باشد.
معمولا شخصیت ضد اجتماعی با دو واژه دیگه همراه است:

1-سایکو پت :
این افراد ظاهری بسیار موجه دارند اما در درون خود با مسائل و مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنند، معمولا از خانه خوبی آمده اند و پدر و مادر نسبتا خوبی داشته اند. ولی معمولا یکی از والدین در جهت یاد دادن نظم و انضباط و کشیدن خط و چهارچوب با فرزند دچار مشکل بوده است و دیگر اینکه والدین تفاوتی بین خودی و غیر خودی برای فرد دارای این اختلال قائل نشدند برای درک بهتر میتوان گفت:  مثلا بچه ها بین سن 5 تا 6 سالگی اگر پولی در جایی ببینند برمیدارند زیرا تفاوتی بین ان چیزی که مال خودش است و ان چیزی که مال دیگران است قائل نمیشوند و وظیفه والدین است که رفتار درست را به او آموزش دهند.

2-سوشیو پت :
انسانی را شامل می شود که موجب آزار دیگران می شود و این آزار روی افراد کاملا ناشناخته، درباره موضوع های کاملا دور از شخص درگیر با اختلال است  به طور مثال : وقتی  فرد از کنار اتومبیلی رد می شود روی ماشین خط می اندازد بدون اینکه صاحب ماشین را بشناسد یا شیشه آن را میشکند یا شکستن چراغهای خیابان و رفتار هایی از این دست که مخاطب خاصی پشت آن وجود ندارد.

اصولا شخصیت ضد اجتماعی دو زمینه ذهنی را دارا می باشد که در ادامه به صورت خلاصه شده از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز ذکر شده است  :
1-من وقتی کار بدی میکنم هیچوقت احساس پشیمانی و معذرت خواهی ندارم چون اون کسانی که اون همه به من بدی کردند نه یکبار معذرت خواستند و نه یکبار جبران کردند .
خیلی از اوقات کافیست من پدر یا مادری باشم که فرزندمو تنبیه میکنم و در عین حال همیشه از او طلبکارم و متوجه نیستم که دارم فرزندمو تبدیل میکنم به یک سایکو پت یا سوشیو پت و یا حتی یک بیمار روانی ، لذا این افراد اصولا مساله ای با عنوان محبت و مهربانی یا وجدان ندارند.
2-اگر سر و گردن دیگران را نزنی اونها دیر یا زود سر و گردنتو میزنند. پس چه بهتر تا زمانیکه زنده هستی سر و گردن دیگران رو بزنی تا گرفتار کسانی که با تو چنین میکنند نشوی. لذا تعجب نکنید که از دید این افراد بهترین دفاع حمله است.
قبلا هم اشاره شد که این اختلال جزو خطرناک ترین اختلال ها به شمار می ورد و باید گفت ممولا کسانی که دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند هم زمان چند اختلال شخصیتی دیگر هم دارند که همین امر درمان و کنترل این افراد را تا حدودی ناممکن می کند این اختلالات شامل اختلال شخصیت ناپایدار، شکاک یا خودشیفته و هیجانی نمایشی است.
برای آشنایی با این اختلالات می توانید به سایت www.mehdisareminezhad.ir مراجعه کنید.
 

نشانه های شخصیت ضد اجتماعی :

1-به دزدی تمایل دارند و دزدی را به عنوان پس گرفتن مال خود می دانند حتی با انجام دادن این موضوع shoplifting که ماهیت جز ابراز خشم ندارد به نوعی میخواهند سیستم و سازمان را در هم بکوبند لذا دزدی از مغازه ها را در جایی انجام میدهند که دوربینها یا مامور انجا ایستاده است و حتی برخی اوقات جنس دزدیده شده را بلافاصله در بیرون از مغازه در سطل آشغال می اندازند چون احتیاجی به ان ندارند ولی تصور میکنند برخورد و کوبیدن سیستم نشانه قدرت و توانایی آن ها است
2-اینها از آتش سوزی و به آتش کشیدن و تماشای آتش سوزی لذت میبرند به همین دلیل در خانه اکثر کسانی که آتش سوزی عمدی اتفاق افتاده، غالب اوقات عکسهایی دیده شده که از مراکز در حال سوختن گرفته شده است.
3-ویران کردن و خراب کردن از محیط مدرسه گرفته تا هر جایی که بتونند
4-بیرحمی شدید به حیوانات
5-آزار افراد مریض و ضعیف یا پیر : چون از اینکه مریض یا ضعیف یا پیر بشوند به شدت خشمگین میشوند لذا شما میتوانید ببینید که 4 جوان یک بی خانمان را تا سر حد مرگ کتک زده اند در حالیکه آن فرد کاری با آنها نداشته است ولی به نوعی این افراد خود را بدبخت و بیچاره و تفاله جامعه میبینند پس خشمی رو نسبت به کسی دارند که اکنون در چنین وضعیتی است.
6-فرار از خانه : در کودکی فکر گریختن از خانه را داشتند و ترک مدرسه و محیط کار برای این افراد بسیار عادی است.
7-بد زبانی و حرف زشت زدن یکی از مشخصه های بارز آن ها است.
8-ناترسی : از درد و رنج و مرگ و اتفاقاتی از این دست نمیترسند و بخاطر همین ناترسی است که برخی اوقات یک تنه به جنگ 10 نفر میروند یا فرار نکرده و بوسیله پلیس دستگیر میشوند.
9-دروغگویی و حقه وفریب برایشان عادی است و اگر کسی فریبشان را بخورد به نظرشان ادم ابله و احمقی است.
10-رعایت مساله سلامتی و تغذیه و بهداشت رو در خصوص خود و دیگران نمیکنند
11-هیچوقت مسوولیتی رو نمیپذیرند
12-به هیچ عنوان احساس گناه و پشیمانی ندارند
13از نظر روابط جنسی هیچ حد و مرز و محدودیتی برای خودشون قائل نیستند در حالیکه اگر به زن یا دختری که نسبت بهش حساسیت دارند کسی حتی نگاهی بکنه میتوانند او را بکشند...لذا شما میبینید برخی از این گروه های تشکیل شده از افرادی که با این ویژگی های مجرمانه پذیرفته شده اند خواسته می شود که برای عضویت در گروه مثلا باید با کسی که اچ ای وی دارد رابطه جنسی برقرار کنند و یا یک نفر را بکشند و ...
14-معمولا توجه و تمرکز ندارند و به همین دلیل یکی از گرفتاریهای وکلا این است که غالب اوقات مطمئن نیستند که بعد از 3یا 4 دقیقه موکلشون حرف اونها رو گوش میده یا نه
15-هیچ قول و قراری براشون معنایی نداره
16-از تجربه اصلا یاد نمیگیرند ...اگر موش رو جلوی دو تا حفره بگذارید یکی حفره مربعی و دیگری حفره دایره ای که در یکی غذا و در دیگری شوک الکتریکی باشه معمولا موش بعد از دو یا سه بار یاد میگره که وارد حفره ای بشه که غذا هست ولی این افراد حتی ممکن است صد بار هم دستشونو توی حفره ای بکنند که شوک الکتریکی وجود داره و اتقادشان این است که ممکنه ایندفعه غذا تو این حفره باشه ...به همین جهت هم زندان برای این آدمها حتی بعد از 20 سال مطلقا تاثیری یا فرقی نداره... لذا در جرائم سنگین تقریبا مجازات هیچ نقشی در مسیر پیشگیری نداره.
17-به هیچ وجه از تنبیه نمی هراسند
18-به هیچ وجه توانایی پیش بینی ندارند و لایه بالای مغز اونها که مساله انسانیت رو مشخص میکنه در اینها بسیار غیر فعال هست. لذا نه پیش بینی میکنند و نه برنامه ریزی میکنند ، فقط در مساله جرم و جنایت یک سری اصول رو رعایت میکنند.
19-مساله مشروب و مواد مخدر در زندگی اینها عادی و معمولی هست.زیرا به طریقی باید هیجاناتی را تجربه کنند که در زندگی نمی توانند داشته باشند.
20-چون خیلی زود حوصلشون سر میره و احتیاج به هیجان دارند لذا ممکن است درگیر کتک کاری یا آتش سوزی یا کارهای خطرناک دیگه بشوند. (فقط برای سرگرمی)
21-به دنبال پاداش فوری هستند و (اینکه شما بهشون بگی برو هفته دیگه بیا و یا کاری رو یاد بگیر و بعدا بیا که بتونی بری سرکار، براشون خنده داره و شما هیچوقت نمیتویند وعده فردا را بهشون بدید).
22-بسیار بی اعتماد و بی اطمینان و بدبین و بدگمان هستند و حرفی که شما برایشان فریب و دروغ است.
23-از استعمار و استثمار دیگران ابدا کوتاهی نمیکنند
24-همیشه در مسیر دستکاری و دست انداختن دیگران هستند و معمولا بازیگرند
25-تهدید و توهین میکنند و هیچوقت نمی شود تهدید شان را نادیده گرفت.
26-از درگیری فیزیکی و درد فیزیکی پروایی ندارند و مطالعات نشان می دهد بسیاری از این افراد  اصلا دردی حس نمی کنند و هیجان مربوط به کتک کاری به گونه ای است که اصلا درد یا زخم یا آسیب رو برای آن ها عادی میکند.
درمان
 این افراد به هیچ وجه کار درمانی رو قبول نمیکنند و وقتی در سیستمهای حقوقی به زور اونها رو وادار به رفتن نزد روانپزشک میکنن شروع به بازی و حقه بازی می کنند و معمولا دارو مصرف نمی کنند. و یا در زندان رو به ورزش کردن می آورند چون بدن و آمادگی بدنی تنها چیزی هست که برای آنها ارزش دارد اما اعتقادی به درمان روان پزشکی ندارند.
این افراد چون مهر و محبت و توجهی در محیط خانه و اجتماع از کسی ندیده اند هرگز باور ندارند که یک غریبه چیزی به اسم محبت به آن ها هدیه می کند لذا درمان این افراد کار بسیار مشکلی است چون زندگی را از آغاز تا پایان یک فریب و دروغ و حقه بازی بزرگ میدانند و اگر کمک کردن  به این افراد ممکن باشد فقط در شرایط بسته ای در محیط زندان امکان پذیر است که غالب اوقات مسائل و هزینه های سنگینی در پی دارد.
به هر حال برای درمان این اختلال شخصیت هنوز راهی برای معالجه کامل پیدا نشده است.