اختلال شخصیت

روانشناسی علمی را با روانشناس بالینی می آموزیم

نگاهی جامع به اختلال شخصیت وسواسی-جبری (OCPD)

۳ بازديد

اختلال وسواسی-جبری- مهدی صارمی نژاد
آیا تا به حال با کسی برخورد کرده‌اید که اگر یک خودکار روی میزش جابه‌جا شود، تمام تمرکزش را از دست بدهد؟ یا کسی که به قیمت از دست دادن خواب و سلامتی، ساعت‌ها وقت صرف جزئیاتی می‌کند که از نظر دیگران چندان مهم نیستند؟

بسیاری از ما این ویژگی‌ها را با عبارت "وسواسی" توصیف می‌کنیم. اما در دنیای روانشناسی، زمانی که این رفتارها به یک الگوی پایدار و فراگیر در زندگی تبدیل می‌شوند، ما با پدیده‌ای فراتر از یک عادت ساده روبرو هستیم: اختلال شخصیت وسواسی-جبری یا به اختصار OCPD.
در این مقاله که چکیده‌ای از کارگاه‌های روانشناسیمهدی صارمی نژاد است، این اختلال را کالبدشکافی می‌کنیم و بررسی می‌کنیم که چرا مداخلات تخصصی در یک محیط بالینی تنها راه رهایی واقعی است.

OCPD چیست؟ تعریف به زبان ساده و تخصصی

اختلال شخصیت وسواسی-جبری (Obsessive-Compulsive Personality Disorder) با اشتغال ذهنی شدید به نظم، کمال‌گرایی و کنترل مشخص می‌شود. افراد مبتلا به این اختلال چنان درگیر قوانین و جزئیات می‌شوند که هدف اصلی فعالیت را فراموش می‌کنند.

برخلاف بسیاری از اختلالات دیگر، افراد دارای OCPD اغلب رفتار خود را منطقی و درست می‌دانند (Ego-syntonic). آن‌ها تصور می‌کنند که این "دیگران" هستند که بی‌نظم، شلخته یا بی‌کفایت‌اند.

تفاوت OCPD و OCD

یکی از کلیدی‌ترین بخش‌ها برای سئوی این مقاله، روشن کردن تفاوت این دو مفهوم است که اغلب توسط مخاطبان جستجو می‌شود:

  1. پذیرش رفتار: فرد مبتلا به OCD (وسواس فکری-عملی) از افکار خود رنج می‌برد و آن‌ها را آزاردهنده می‌داند. اما فرد دارای OCPD معتقد است شیوه او بهترین و درست‌ترین راه ممکن است.

  2. هدف: در OCD، فرد برای کاهش اضطراب دست به رفتارهای تکراری می‌زند. در OCPD، هدف رسیدن به کمال مطلق و برقراری نظم آهنین است.

  3. تاثیر بر عملکرد: OCD معمولاً وقت‌گیر است، اما OCPD کل ساختار شخصیت و روابط بین‌فردی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

نشانه‌ها و علائم اصلی اختلال شخصیت وسواسی-جبری

طبق راهنمای تشخیصی DSM-5، اگر فردی حداقل ۴ مورد از ویژگی‌های زیر را به صورت مداوم داشته باشد، احتمال ابتلا به OCPD مطرح می‌شود:

  • غرق شدن در جزئیات: تمرکز بیش از حد روی لیست‌ها، قوانین و جدول‌های زمانی به طوری که اصل موضوع گم شود.

  • کمال‌گرایی مخل: ناتوانی در به پایان رساندن پروژه‌ها چون "هنوز به اندازه کافی کامل نیست".

  • اعتیاد به کار: فدا کردن اوقات فراغت، تفریح و روابط دوستانه برای بهره‌وری (بدون نیاز مالی مبرم).

  • صلابت اخلاقی: سخت‌گیری بیش از حد در مسائل اخلاقی، ارزشی و قانونی که فراتر از استانداردهای مذهبی یا فرهنگی است.

  • ناتوانی در دور ریختن اشیاء: انبار کردن وسایل کهنه و بی‌ارزش حتی اگر ارزش عاطفی نداشته باشند.

  • عدم تفویض اختیار: تمایلی به همکاری با دیگران ندارند، مگر اینکه دیگران دقیقاً طبق روش آن‌ها عمل کنند.

  • خسیس بودن: نگاه کردن به پول به عنوان چیزی که باید برای فجایع آینده ذخیره شود.

  • لجاجت و یک‌دندگی: اصرار بر اینکه همه چیز باید طبق نظر آن‌ها پیش برود.

ریشه‌های ایجاد OCPD؛ چرا برخی وسواسی می‌شوند؟

هنوز علت واحدی برای این اختلال شناسایی نشده، اما ترکیبی از عوامل زیر دخیل هستند:

۱. ژنتیک

مطالعات نشان می‌دهند که برخی ویژگی‌های شخصیتی مرتبط با نظم و انضباط می‌توانند ارثی باشند.

۲. سبک فرزندپروری

کودکانی که در محیط‌های بسیار سخت‌گیر بزرگ شده‌اند، جایی که عشق تنها در صورت "بی‌نقص بودن" ابراز می‌شده، ممکن است برای بقای روانی به سمت OCPD سوق پیدا کنند. این افراد یاد گرفته‌اند که اشتباه کردن مساوی است با طرد شدن.

۳. عوامل محیطی

نیاز به کنترل در دنیایی که غیرقابل پیش‌بینی به نظر می‌رسد، می‌تواند یک مکانیسم دفاعی برای مدیریت اضطراب باشد.

چالش‌های زندگی با یک فرد OCPD

اگر همسر یا همکار شما دچار این اختلال باشد، احتمالاً احساس می‌کنید که مدام زیر ذره‌بین هستید. انتقادهای مداوم، عدم انعطاف‌پذیری و کنترل‌گری آن‌ها می‌تواند روابط عاطفی را به فرسایش بکشاند. آن‌ها معمولاً در ابراز احساسات گرم ناتوان هستند و منطق خشک را بر همدلی ترجیح می‌دهند.

راه‌های درمان و مدیریت

خبر خوب این است که OCPD قابل مدیریت است، هرچند درمان آن به دلیل مقاومت فرد (چون فکر می‌کند مشکلی ندارد) زمان‌بر است.

روان‌درمانی (Therapy)

  • درمان شناختی-رفتاری (CBT): موثرترین روش برای شناسایی الگوهای فکری صلب و جایگزینی آن‌ها با باورهای منعطف‌تر.

  • طرحواره درمانی: بررسی ریشه‌های عمیق کمال‌گرایی در کودکی.

دارو درمانی

داروها به تنهایی شخصیت را تغییر نمی‌دهند، اما مهارکننده‌های بازجذب سروتونین (SSRIs) می‌توانند به کاهش سفت‌وسختی فکری و اضطراب همراه با آن کمک کنند.

چرا درمان خودسرانه برای OCPD پاسخگو نیست؟

بسیاری سعی می‌کنند با مطالعه کتاب‌های خودیاری این مشکل را حل کنند، اما OCPD بخشی از "شخصیت" فرد شده است. ریشه‌های این اختلال اغلب در سیستم‌های فرزندپروری سخت‌گیرانه نهفته است. در جلسات روان‌درمانی تحلیلی و شناختی، ما لایه‌های زیرین این نیاز به کنترل را باز می‌کنیم تا فرد متوجه شود که زیر این لایه صلب، چه اضطراب عظیمی نهفته است.

۵ استراتژی برای بهبود خود (اگر فکر می‌کنید OCPD دارید)

اگر احساس می‌کنید این ویژگی‌ها زندگی شما را تلخ کرده است، این تمرینات کوچک را امتحان کنید، اما فراموش نکنید که این‌ها تنها مسکن هستند و درمان اصلی در اتاق درمان رخ می‌دهد:

  1. تمرین نقص: عمداً یک کار را با کیفیت ۹۰ درصد انجام دهید و اضطراب ناشی از آن را تماشا کنید.

  2. اولویت‌بندی رابطه بر قانون: دفعه بعد که همسرتان ظرفی را اشتباه شست، به جای تذکر، از حضور او لذت ببرید.

  3. درخواست کمک حرفه‌ای: اگر متوجه شده‌اید که عزیزانتان از شما دوری می‌کنند، زمان آن رسیده که با یک مشاور مجرب صحبت کنید.

  1. قانون ۸۰/۲۰ را تمرین کنید: بپذیرید که ۸۰ درصد نتیجه معمولاً از ۲۰ درصد تلاش حاصل می‌شود. کمال‌گرایی روی جزئیات کوچک را رها کنید.

  2. اشتباهات عمدی انجام دهید: تمرین کنید که گاهی عمداً بی‌نظم باشید تا ببینید دنیا به آخر نمی‌رسد.

  3. لیست "کارهای انجام نشده" بسازید: یاد بگیرید که برخی کارها را نیمه‌تمام رها کنید یا به دیگران بسپارید.

  4. روی هوش هیجانی کار کنید: سعی کنید احساسات دیگران را بشنوید، نه فقط منطق حرف‌هایشان را.

  5. مدیتیشن و ذهن‌آگاهی: برای کاهش نیاز به کنترل آینده، در لحظه حال حضور داشته باشید.

نتیجه‌گیری

اختلال شخصیت وسواسی-جبری تنها یک "عادت به تمیزی" نیست؛ بلکه دیواری است که فرد به دور خود می‌کشد تا از اضطرابِ ناشی از بی‌نظمی در امان بماند. اما این دیوار، او را از لذت زندگی، خلاقیت و روابط صمیمی محروم می‌کند. شناخت این اختلال، اولین قدم برای شکستن این پیله و حرکت به سوی زندگی متعادل‌تر است.

آیا شما هم در اطرافیان خود کسی را می‌شناسید که با این ویژگی‌ها دست و پنجه نرم کند؟ تجربیات خود را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

اختلال شخصیت خود شیفته (2) narcissistic

۹۳ بازديد
شخصیت خودشیفته (2)- دکتر مهدی صارمی نژاد شیراز

در اینجا خلاصه ی مربوط به اختلال شخصیت خودشیفته جمع آوری شده از کارگاه اختلالات شخصیت مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز آورده شده است و هدف از انتشار این مطلب بررسی این اختلال از ابعاد مختلف و شناخت علامت ها و ویژگی های افراد درگیر با اختلال، همچنین راهکار هایی برای درمان آن می باشد.
مهمترین ویژگی این اختلال احساس زننده خود والابینی است .خود شیفتگی مداوم ، خیالپردازی درباره موفقیت نامحدود قدرت و یا زیبایی ، نیازهای خودنمایی برای تحسین شدن ،استفاده از معیارهای مطلوبتر برای ارزیابی خود تا برای قضاوت کردن درباره دیگران. از ویژگیهای دیگر این اختلال است.انتقاد،بی تفاوتی دیگران،تهدید شدن عزت نفس با پاسخ های اغراق آمیز خشم،سرافکندگی یا بیهودگی مواجه میشوند و البته اشتغال ذهنی تقریبا کامل به خود بصورت گسترده ای روابط میان فردی را به اشکال گوناگون بهم میزند.این افراد صرفا نمیتوانند بفهمند دیگران چه احساسی میکنند و از احساس اغراق آمیز استحقاق برخوردارند و فکر میکنند که دنیا یک زندگی بدون مسوولیتهای متقابل را به آنها بدهکار است.آنها ممکن است بهره کش به حساب آیند و و برای ارضا کردن امیال شخصی شان از دیگران سوء استفاده میکنند. زمانیکه انها قادر به برقراری یک رابطه میشوند بین دو حد آرمان گرایی افراطی و خوارشمردن فوق العاده طرف مقابل دچار تردید میشوند.این افراد در نتیجه تربیت خانوادگی صرفا انتظار زیادی از دیگران دارند و این انتظارها از عدم برقراری روابط همدلانه با والدین ناشی میشود.
شخصیت خودشیفته بیشتر در مردان دیده می شود و در زنان شخصیت هیجانی و نمایشی دیده می شود.
نوع حوادث دوران کودکی باعث اینها در مردان و زنان می شوند. بسیاری از افراد خودشیفته منزوی و دوری گزین هستند. برخی اوقات گرایش شخصیت شکاک و سوءظنی و پارانوییدی دارد و در موارد شدید به شخصیت ناپایدار نزدیک است (borderline personality disorder)
بیشترین نزدیکی میان شخصیت خودشیفته با شخصیت هیجانی و نمایشی در زنان است.
اعتماد به نفس self-confidence و حرمت نفس self-esteem، در ارتباط با خودشیفتگی بسیار مهم است
اعتماد به نفس یعنی باور و اعتقاد فرد به خودش که از عهده انجام کارها بر می آید. هم می دانم و هم می توانم
اعتماد به نفس منفی: من یا نمی دانم، پس نمی توانم؛ یا با وجود اینکه می دانم ولی نمی توانم.
همه اعتماد به نفس دارند. بعضی مثبت (می دانم و می توانم) و بعضی منفی (من یا نمی دانم، پس نمی توانم؛ یا با وجود اینکه می دانم ولی نمی توانم) دارند.
خودشیفتگی با اعتماد به نفس مثبت در ارتباط است. اکثر اوقات خودشیفته ها در مورد خود نظری بیش از حد دارند.
اعتماد به نفس مثبت، اگر با واقعیات همراه نباشد و فرد تصور و تخیلی از خود داشته باشد که اورا از واقعیت دور کند، ممکن است وارد مرحله ای شود که همان اعتماد به نفس مثبت برایش موجب دردسر شود.
انسانی که دارای حرمت نفس است: باور به تقدس انسان دارد. اگر باور مذهبی داشته باشد، انسانها را بنده ی خدا میداند. اگر باور مذهبی نداشته باشد، انسان را صاحب عقل و به خاطر همین دارای آزادی و مسئولیت اخلاقی است و برتر از دیگر موجودات می داند. باور دارد که تو تویی و من، منم. در نتیجه باور دارد که ما از نظر کلیات و در جزییات با هم متفاوتیم. و انسانها را از هم دور و جدا می کنند.
حرمت نفس با خود اصل برابری را می آورد. و حتی بالاتر و برتر از آن، اصل یکسانی را می آورد. ما نه از دیگران نه بهتریم، نه بدتر و نه پایین تر. پس در وجود ما نه از شرم و خجالت خبری هست و نه از اضطراب و نگرانی؛ و خودمان را دوست می داریم و خودمان را خوب می دانیم و برای خودمان ارزش و اهمیت و اعتبار قائلیم.
خودشیفته ظاهرا از حرمت نفس برخوردار است، ولی واقعا چنین نیست. معمولا میان خود و دیگران تفاوت و تفکیک را قائل نیست و اگر هست خودش را برتر و بالاتر می بیند! برای خودش ارزش و اهمیتی را قائل است که برای دیگران قائل نیست. دیگران را بد و خود را خوب، خواستنی و دوست داشتنی می داند و این خواستنی و دوست داشتنی بودن را برای دیگران قبول ندارد.
خودشیفته ها حرمت نفس ندارند و در این موارد ضعیف و زبون و گرفتارند، گرچه به شدت وانمود می کنند که حرمت نفس چشمگیر و قابل قبولی دارند.
همه افراد خودشیفته، خودمدار، خود پرست، خود محور، خود بزرگ بین، خود را خوب نمی دانند و دوست ندارند. و حتی از خود بدشان می آید و در موارد شدید از خود متنفر هستند. و همین نظر را در مورد دیگران دارند و علاقه ای به دوست داشتن دیگران ندارند. این افراد، بر خلاف باور عمومی، از خود متنفرند ولی تصمیم گرفته اند که مانند افراد خود ناپسند نباشند. بلکه از طریق خودپسندی و خودخواهی و خودشیفتگی هرچه را که می توانند از دیگران بگیرند و از آن خود کنند و چون ظاهرا مواظب و مراقب خود هستند، به نظر می رسد که خود را دوست دارند و خود را خوب می دانند. ولی در موارد خطیر و حساس شرایط ویژه، کاملن آن جنبه بد و منفی و میل و فکر خودکشی و نابود کردن خودشان به ذهنشان می آید.
به فردیت خود اهمیت می دهند ولی همیشه دیگران را در ارتباط و خدمت خود می بینند. صحبت از استقلال می کنند ولی به دیگران وابسته اند و مایلند از وجود دیگران استفاده کنند.
ظاهر و باطن خودشیفته بسیار متفاوت است، ظاهرا به گونه ای هستند و واقعا به شکلی دیگراند. بیشتر اوقات آنچه را که نشان و نمایش می دهد، با خودش شباهت و نزدیکی ندارد.
در سیاست و مذهب (که تظاهر و وسعت دخالت در فعالیتهای انسانی زیاد است) می توانند رهبران مورد توجه ای باشند.
خودشیفته هایی که به مذهب پناه میبرند، فکر می کنند که خدا را یافته اند و او را در اختیار دارند و به او نزدیک اند و از اراده و مشیت او با خبرند، به آنها حقانیت و احساسی دست می دهد که به دلایل دیگر در وجود خودشان به دنبال آنها هستند.
بسیاری دیکتاتورهای جهان خودشیفته بوده اند.
در وسایل ارتباط جمعی ایرانیان به وفور دیده می شوند. تصور و توهمی در مورد خودش دارد که اصلن با واقعیت نمی خواند. تصور می کند یک تنه توان تغییر جامعه 70 میلیونی دارد.
در روابط خانوادگی مسایل و مشکلات فراوانی با همسر خود دارند.
این افراد به دلیل آسیب حالت شک و سوء ظن رو در بسیاری از زمینه ها دارند و ممکن است به سمت مواد مخدر و مشروب گرایشهایی پیدا کنند تا بتونند خودشونو در اختیار و کنترل بگیرند و از حس و احساس بد دوری کنند
 ماجرای عشق و عاشقیشان کوتاه مدت است و اگر مرد هستند به دنبال زنان زیبارو هستند تا در مهمانی ها بتونند از همسرشون به عنوان ابزاری برای افتخار و سربلندیشون استفاده کنند و وقتی در خانه هستند ای بسا ساعتها هم سخنی با همسرشون ندارند
این افراد به زیبایی ظاهر اهمیت زیاد میدهند و ممکن است درگیر عملهای مختلف زیبایی شوند. 
این اختلال شخصیت در میان رهبران مختلف جهان دیده میشه و اصولا یک دلیل که رهبرانی مانند ناپلئون و موسولینی یا هیتلر میتونند چنین جایگاهی پیدا کنند وجود همین اختلال شخصیتی است زیرا از یکطرف احساس عمیق تنفر و انزجار از خودشونو دارند و از جانب دیگه میل شدید به برتری و نماندن زیر دست و پای دیگران و له نشدن اونها رو به اینجا میرسونه. در گذشته این افراد معمولا در محیط نظامی بیش از همه دیده میشدند ولی امروزه در میان ورزشکاران و یا وکلا یا پزشکان و برخی رشته های تحصیلی و شغلی دیگر نیز افت میشوند
افراد خودشیفته معمولا بیش از همه بیماریهای روانی محور 1 حالت شیدایی و سرخوشی و یا افسردگی و دوقطبی را پیدا میکنند و در موارد شدید حالت توهم پیدا میکنند
این افراد اصولا به سفر رفتن علاقه دارند زیرا از کودکی یادگرفتند اگر نتونند از خودشون و دیگران بگریزند میتونند از محل و مکان و زمانی که دارند فرار کنند.
غالب اوقات به دلیل آسیب کودکی حالت بی حسی و بی احساسی دارند
ویژگیهای افراد خود شیفته:
1- شخص خودشیفته احساس و باور و اعتقادی به بزرگی خوبی و اهمیت و به درد بخور بودن خودش دارد که در گفتارش نیز به راحتی دیده میشود. فکر می کند تاثیر زیادی بر دیگران و زندگیشان دارد. با تمام وجود این احساس را دارد. دیگران را کمتر و کوچکتر از خود می بیند.
2- خود را استثنایی و منحصر به فرد می داند. مثلا: نام او، بهترین اسم است، زمان تولدش بهترینه، شهر یا محله ی تولد ش جایگاه خاص تاریخی دارد و 500 سال قبل فرد مهمی در آنجا متولد شده. توقع دارد دیگران او را استثنایی بدانند، ورودش به مهمانی باید کاملن محسوس باشد.
3- فکر می کنند همیشه حق با آنهاست. دیگران باید نظر آنها را در مورد رنگها و طعمها بپذیرند و باید به حقانیت او اعتراف کنند. جایی برای گفتگو در این موارد اختلاف نمی دانند.
4- همیشه از دیگران استفاده و سوء استفاده می کنند. مدتی به شما توجه و محبتی می کنند تا شما را به کاری بگیرند و بعد از مدتی بنا به دلایلی و به بهانه ای شما را رها می کنند. به خود حق می دهند که دیگران را میتوانند مورد استفاده قرار دهند. مثلا اگر شما یک ساعت وقت به آنها بدهید، اگر آنها برای مدت بیشتری از شما کمک خواستند، آنها فکر می کنند شما حق اعتراض ندارید.
5- اصولن توانایی همدردی و همدلی ندارند و خود را جای دیگران نمی توانند بگذارند. از بچه های چند ماهه و چند ساله توقعات بسیار زیادی دارند. اگر ظاهرن سخن از همدردی می کنند، ولی کاملن سطحی و ظاهری است و آن حال و احساس را در آنها نمی بینید. وقتی از شما تشکر می کنند، طوری آن را ادا می کنند که خودشان در آن مطرح باشند (خودنمایی).
6- به راحتی و با سرعت خشمگین و عصبانی می شوند و در این حال دیگران را تهدید و حتا تحقیر می کنند. زبان بلد نیستی، زنی، نو کیسه ای، بچه ای، ....
7- موضوعها و مسایل خودش مهم و منحصر به فرد هستند. هیچ کسی تجربه های او را نداشته. همه چیزهای مربوط به او بی همتاست. مهمترین شب سال، تاریخ تولد اوست. مسایل عمومی خود را عجیب می داند. اگر کسی دروغ به او گفت، می گوید چطور یک نفر به دیگری دروغ می گوید یا خیانت می کند (انگار که اولین بار است چنین اتفاقی می افتد). چرا با من چنین شد، چرا من باید بیمار بشم، چرا عزیزان من باید مریض شوند.
8- نیاز شدید به توجه دیگران دارد. باید مرکز توجه باشند. بحثهایی را که مطرح می شوند را به رشته خود مربوط می کنند و آنها را از دیدگاه رشته خود بررسی و مطرح می کنند. وقتی توانایی نواختن آلت موسیقی یا گفتن لطیفه بامزه ای ندارد، با خنده زیاد از لطیفه ای بسیار بیمزه، توجه دیگران را به خود جلب می کنند. از مردم انتظار احترام و اطاعت دارند. (پدر و مادرها: هرچه من گفتم بد و غلط را باید انجام بدهی). به دنبال بردگی و مرید و شاگرد شدن هستند. دوست دارند دیگران در خدمت آنها باشند. در ازدواج، می خواهند فرد را برای تمام وجودش داشته باشند.
9- بسیار شکننده و حساس هستند. ظاهرن محکم هستند، ولی یک حادثه و اشتباه، یا کثیف بودن کراوات، یا اشتباه بودن کراواتی که زده اند، یا حرفی که آنها زده اند، توسط کسی که آگاه هست، تصحیح شود، به هم می ریزند. خشم و کینه و تنفر همیشگی نسبت به افراد پیدا می کنند.
10- به هیچ وجه تحمل نقد را ندارند. هیچ وقت نمی توانید صمیمانه و صادقانه نظر، باور و اعتقاد و حرفش را به نقد بکشید. اگر کار به انتقاد بکشد، جایی برای قبول و پذیرش شما نخواهد داشت. و واکنشهای تند و شدیدی را خواهد داشت. برچسبهایی که به شما می زند، کلامی که استفاده می کند، حوادث نامربوط را به یاد شما می آورد و به دیگران می گوید. مثلن در بحثهای اجتماعی و سیاسی، در مورد دایی دیوانه شما یا دختر شما که طلاق گرفته صحبت می کند که هیچ ارتباطی با موضوع ندارد.
11- در ابتدا کوشش می کند که پذیرفته شود و مورد پسند دیگران قرار بگیرد تا دیگران عقاید او را برتر از دیگران بدانند و ممکن است در ادامه کنترل خود را از دست بدهد. یا نفر اول هستند، یا نفر آخر که صحبت می کنند، و همه باید قبول کنند که مطلبش بهترین بوده.
12- علاقه عجیبی دارند که مورد ستایش و پرستش قرار گیرند. تملق و چاپلوسی (حتی دروغ و زشتش) را دوست دارد.
13- سخت مشغول خود و زندگی خود است. مقدار بیش از حدی از انرژی روانی اش مشغول خود است. همه چیز را از دید خود می بیند. اگر گرسنه است، 100 نفر دیگر هم باید غذا بخورند. اگر خسته است، باید مهمانی تعطیل شود و همه به خانه بروند. محل پارک ماشینش باید متفاوت باشد. باید مدام نظر دیگران را راجع به خودش بداند.
14- پر از غرور و تکبر است. افتخار و سرافرازی ندارد. اگر جوان است، جوانی خودش مهم است. اگر مسن است، سن بالا افتخار دارد. اگر از ده می آید، دهاتی ها مهم هستند. اگر شهری است، شهری ها مهمترند. فاصله زیادی بین خود واقعی و خود ایده آل او هست. هنگام ورود به مهمانی به صورتی می آید که همه به او خوش آمد بگویند، او را ببینند. غرور و تکبر مشخصه های او هستند و اگر کسی آن را رعایت نکند، برآشفته می شوند.
15- حسادت و رقابت. حتا نسبت به کسی یا کاری که در حیطه رشته او نیست. اگر از توانایی کسی بگویید، به او بر می خورد، به دنبال عیب و ایرادی در او می گردد، و آن را بی اهمیت جلوه می دهد. اگر می بیند دیگران خانه ای خریدند، او هم باید بخرد. اگر سفر رفته اند یا فرزندی آورده اند، او هم باید این کار را بکند.
16- معتقد است که باید با افراد مهم و معروف در ارتباط باشد. از خانه ای که نزدیک خانه افراد مهمی بوده صحبت می کند. داشتن رابطه با افراد مهم برایش بزرگی می آورد، و برعکس. اگر ناچار به رابطه با افراد سطح پایین جامعه داشته باشد، آنرا مخفی می کند.
17- انتظار دارد که رفتار مردم با او باید با دیگران متفاوت باشد. همه باید برای من از جای خود بلند شوند. فقط به من بگویند که خوش آمدی. فقط باید به من بگویند که چقدر آگاه و دانایید.
18- پر از توقع و انتظار هستند. می خواهند که اولین نفر باشند که دعوتشان می کنید. انتظار دارند اگر 3 ساعت هم دیر به مهمانی آمد، کسی شام نخورد. توقع و انتظار آنها همیشه با خشم همراه هستند که چرا دیگران متوجه نیستند. حتا برای پرواز هواپیما وقتی که به موقع است و آغاز یک تئاتر و کنسرت هم ناراحت می شوند.
19- انتظار دارد همه قدر او را بدانند و از کاری که کرده تعریف کنند و همه از آن با خبر باشند. اگر مادر یا پدر بوده، فرزندان باید از خوبی های او بگویند.
20- دیگران را به عنوان شئی و کالا می بیند. برای انسان، ارزش انسانی قائل نیست. دیگران را به عنوان نردبانی می بیند که مایل است از آن بالا برود. انسانها وقتی ارزش دارند که او به آنها توجه و یا از آنها استفاده می کند. با ازدواجش، ********ری از محبت و لطفش به روی آن فرد و خانواده اش و مردم شهر انداخته و همه باید از او تعریف کنند.
21- بی اعتنا به قانون و حتا اصول اخلاقی است. ظاهرن آن را حفظ می کنند، ولی انتظار دارد برای او استثناء قایل شوند. اگر کسی نمی تواند وارد این ساختمان شود، به او اجازه دهند. برای خود جنبه ای از استثناء قایل است. برخورد صاحب مغازه باید با او بسیار متفاوت باشد. قوانین و اصول اخلاقی در حد تعبیر و تفسیر او اهمیت پیدا می کنند. اعتنایی به قوانین و مقررات ندارد ولی از دیگران توقع و انتظار عمل به آنها را دارند.
22- در کارها اصرار می کند. شما را وادار به کاری می کنند. با گفتن مکرر و تحت فشار قرار دادن شما. کارها را تعقیب می کند و تا رسیدن به نتیجه نهایی نمی ایستد. به گونه های مختلف فشار وارد می کند، تهدید، تشویق، خواستن از مادر شما برای تماس با شما،...
23- در مورد خودش، نظری واقع بینانه ندارد. در زمان نقد و قضاوت، خودش را آنگونه که هست نمی بیند. در آینه فکر می کنه که این صورت صورت او نیست. وقتی عکس خود را می بیند، چون تصوری که از خودش دارد، غیر از چیزی است که در عکس هست، خوشحال نمی شود و از یک سن و سالی به بعد دیگر حاضر به گرفتن عکس نیست.
24- برای همه چیز توضیح و توجیه دارد. توان این را دارد که با وجود اینکه کاری بد و غلط کرده، آن را آنقدر بپیچاند که به نوعی خوب جلوه دهد.
25- این فرد اصولا می تواند در روابط احساسی و عاطفی، دیگران را آزار دهد و در روابط جنسی حالتی از خشونت و دیگر آزاری دارند.
26- زمینه ای برای فرافکنی حالات خود دارد. احساس خود را واقعیت خارجی می داند. احساس خود را ملاک ارزیابی و اندازه گیری میداند. تصور می کند اگر او از چیزی لذت می برد، هرچند برای دیگری دردآور است، او هم بالاخره لذت می برد و یا خواهد برد. فکر می کنند اگر کسی به خاطر دیگری رنج ببرد، آدم خوبی بوده و عشق خود را به او نشان داده است.
27- به دلیل اینکه موجوداتی بدون مقصود و بدون معنی در زندگی هستند، ولی چون هدف جو و به دنبال هدفهای مشخصی در زندگی هستند، و در سطح می دوند، با اینحال حوصله شان از خودشان سر میرود. اغلب همه چیز را به صورت حداقل به پایان میبرند. اگر مدرک باید بگیرند، در حد قبولی، اگر کاری را باید انجام دهند، هم همینطور.
28- زمینه ای برای دلیل تراشی و خیال بافی دارند. موضوعات را با استدلالهای عجیب و غریب همراه می کنند. اگر آسیبی به شما زدند، می گویند که این آسیب باعث آگاهی شما می شود تا دیگر گرفتار مسایل دیگر نشوی.
29- موجوداتی تنها هستند. خود و دیگران را بد میدانند. فکر می کنند از رابطه جز درد و رنج چیزی به دست نمی آید. تنها و بی کس اند. جدا هستند. ادعای استقلال می کنند ولی بدون رابطه با دیگران، جدا از دیگران هستند. وجودی خالی دارند، و این حوصله شان را از خود و زندگی سر میبرد. آماده اند دیگران و یا چیزی را در خود جا دهند و یا به نوعی وجود خالی دیگری را پر کنند.
30- با واقعیت دنیای خارج خود کاری ندارند. تصورات و تخیلات خود را واقعی می دانند.
31- بیشتر اوقات آرزوهای خود را به عنوان واقعیت می بینند. اگر چیزی را دوست دارند، آن اتفاق افتاده است. و متوجه نیستند که این اتفاق مربوط به آینده هست.
32- در مورد گذشته و آینده همیشه با اغراق و کوچک و بزرگ کردنهای عجیب و غریب همراهند. اگر بخواهند مهمانی را مهم جلوه دهند، آنگونه تعریف می کنند که انگار چنین مهمانی تا بحال اتفاق نیفتاده. و اگر بخواهند آن را خراب کنند، به عنوان یکی از بدترین حوادث زندگی خود می کنند.
33- کوشش می کنند که همیشه جالب و جذاب باشند. در آرایش خود، بیان خود، برخوردشان، کاربرد لغات و کلماتشان میشود دید.
34- حالت همیشه قانع و راضی کننده دیگران دارند. دیگران را مجبور به رسیدن به نتیجه ای می کنند که مورد توجه آنها بوده است.
35- گفتار کلی دارند. مباحث را در جزییات نمی بینند و می توانند منظور خود را به راحتی به هر طرفی حرکت بدهند و معمولا در نظراتشان دقت وجود ندارد.
36- فکر می کنند که از عهده همه کارها بر می آیند. اگر از اول به دنبال نقاشی رفته بودند، الان نقاش بزرگی بودند، ....
37- تفاوتها و اختلافات کوچکی را که دیگران با آنها دارند را می بینند. اگر حرفی بزنید که کمی با آنها مختلف و متفاوت باشد، آنرا به عنوان یک اشکال و زمینه ای برای کوبیدن شما و جنگی بزرگ می دانند.
38- چون بی توجه، بی اعتنا هستند و به بود و نبود یا تغییرات دیگران اهمیت نمی دهند، از دید آدمهای سطحی به نظر خونسرد و مطمئن و در کنترل هستند.
39- ادعاها و گفتارهای دروغ و فریبنده زیادی دارند. بعضی وقتها پس از گذشت زمان، آن دروغ ها را به شکل واقعیت می بینند.
40- افرادی ظاهرا یا واقعا زیرک و زرنگ هستند. توانایی دارند که بازیهای مختلف کنند و نه تنها با دیگر فریبی بلکه با خود فریبی، به برخی از اهدافشان برسند چون توانایی تحریک و شستشوی مغزی خود را هم دارند.
41- موجوداتی هستند که دیگران را حسود، ناتوان، بیمار، گرفتار، ابله و نادان میبینند. تصور می کنند که هر کسی که در مورد آنها چیزی می گوید، غرض و مرضی دارد که او را که برتر از دیگران است را خراب کند.
42- در ظاهر رعایت ادب و آداب اجتماعی را می کنند و به مقدار زیاد می توانند خود را کنترل کنند، ولی در شرایط کمی نامناسب و زمانی که تحت فشار هستند، اداره خود را از دست می دهند و بسیار بددهن و بد زبان می شوند و لغاتی را به کار می برند که مناسب آن شرایط نیست. اگر شرایط از حد بگذرد و در تنگنا قرار گیرند، وجود متعفن خود را نشان می دهند. در آغاز ماری خوش خط و خال بودند ولی در شرایط فشار، کسی را از نیش خود بی نصیب نمی گذارند.
43- زمینه ای برای برانگیختگی خود دارند. با رفتن سراغ تصورات خود، احساس بزرگی و عظمت کنند و خود را بی نیاز و به دور از دیگران بدانند. مدتی در خانه بمانم تا دیگران قدرم را بدانند و در همین حال کتابی بنویسم که در جامعه مطرح شود، ...
44- معمولا از انرژی بسیار برخوردارند، و افرادی بسیار فعال و پرکار هستند. وقت زیادی برای خواب و استراحت ندارند. فکر می کنند خود را باید به همه چیز برسانند و در زمینه های مختلف درگیر هستند و فعالیتهای متنوعی دارند. حتا با اینکه تخصصی در زمینه ای ندارند، حاضر هستند برای کارشناسان آن رشته سخنرانی کنند.
45- ترس عجیبی از عادی دیدن و معمولی بودن خود دارند. از انسانهای عادی و معمولی بدشان می آید.
46- از اشتباه و شکست خود و اینکه مردم از آنها بد بگویند بدشان می آید. پس محافظه کاری می کنند و دیگران را به جلو می اندازند تا مطمئن شوند. اشتباه را پنهان می کنند و از آن نمی آموزند. یا مسئولیت آن را به عهده دیگری می اندازند. درگیر مسابقه ای نمی شوند مگر اینکه بدانند که حتما برنده اند.
47- چیز ناقص و ناکامل را بد و غلط می دانند. اعتقاد دارند: یا مهمانی نده، یا جوری بده که زبانزد همه شود. نباید کاری کرد، مگر اینکه بهترین باشد. نوعی کمال پرستی دارند. نسبت به بعضی کارها وسواس شدیدی پیدا می کنند و وقت و نیروی شدیدی صرف آن می کنند.
48- در مورد موفقیتهای داشته و نداشته خود بسیار اغراق می کنند. چنین و چنان بوده اند و در بین دوستان چنین جایگاهی داشته اند.
49- مخالفت و مقاومت دیگران را با بی رحمی درهم می شکنند. فقط از سر راه دورتان نمی کنند، بلکه از سر راه بر می دارند. در مورد بچه های خود که مخالفتی با نظر آنها می کنند، برخوردی عجیب و خشن می کنند.
50- غالبا به دنبال جانشین کردن چیزی با چیز دیگری هستند. اگر نتوانستند با مطلبی توجه کنند، با رقصهای عجیب و غریب یا انتقاد از موسیقی یا هوا یا هزینه جشن، توجه دیگران را جلب می کنند. از موضوعی به موضوع دیگر و از راهی به راههای دیگر می روند.
اگر 15 مورد از این موارد در شما دیده شد، گرایشهای خفیفی از خودشیفتگی داریم
اگر بین 15تا25 هستیم، گرفتار خودشیفتگی هستیم، یعنی از اشکالات جدی شخصیت ماست.
اگر از 25 میگذرد، احتمالا گرفتار این اختلال شخصیتی هستیم
علت یا چرایی اختلال خودشیفتگی:
1-این اختلال زمینه ارثی ندارد ولی افراد خودشیفته اصولا از کودکی تند خو هستند و سیستم عصبی انها با سرعت تحریک میشه و بسیار حساس هستند
2-آسیبهای شدید احساس عاطفی در دوران کودکی میتونه موجب بروز این اختلال بشه مثلا پدر و مادری که سخت به بچه هاشون میچسبند و اونها رو همه جا با خودشون میبرند و به هر کار مورد علاقشون وا میدارند و به نوعی به آزادی و خواسته و خواب کودک اهمیت نمیدهد و یا درست برعکس پدر و مادری که با غفلت فرزندشونو رها میکنندو یا به دلیل کار و درس از خانه دور میشوند و یا وقتی از طریق ترک یا جدایی و طلاق کودک آسیب میبینه و حضور دائمی پدر یا مادر در خانه وجود نداره و یا افراد مختلف و متفاوت در تربیت کودک دخالت دارند ؛ همه و همه زمینه ای آسیب شدید احساسی عاطفی و بروز این اختلال رو فراهم میکنه.
3-تشویق های بی جهت و زیاد از حد که هیچ تناسبی با کار کودک نداره مثلا بخاطر اینکه لیوان آب را جابجا کرده همه برای او دست میزنند و یا درست برعکس تنبیه های شدید مثلا وقتی شیرشو نمیخوره یا غذاشو ناتمام میگذاره با سرزنش و تحقیر روبرو میشه حالا چه کلامی چه فیزیکی ، همه و همه باعث میشه کودک به چاه درونی خودش فرو بره و حضور و وجود دیگران رو نادیده بگیره و کم کم خودشو از دیگران و بالاخره خودشو از خودش خالی کنه.
4-وقتی پدر و مادر از فرزندشون به عنوان وسیله یا بهانه ای برای گرفتن توجه دیگران استفاده میکنه و کودک رو به محلی که اصلا نباید بره ، میبرند و کودکشونو به عنوان اسباب بازی و بازیچه در اختیار دیگران قرار میدهد و یا وقتی علاقه ای به رفتن در آغوش دیگران نداره او را به این کار وامیدارند باعث میشه که کودک از این به بعد وسیله ای برای خشنود کردن پدر و مادر و یا گرفتن توجه دیگران باشه
5-پدر و مادرهایی که بسیار متغیر و متلون هستند مثلا مواد مخدر مصرف میکنند .چون از نظر علمی میدونیم وقتی مثلا پدر یا مادر الکلی است فرزندشون تقریبا با 5 تا آدم کاملا مختلف روبرو میشه 1-وقتی که به این الکل احتیاج داره 2- وقتی شروع به خوردن میکنه3-وقتی که کاملا مست میکنه 4-وقتی که بعد از مستی حالت اص خودشو داره 5-فردایی که با خستگی و سردرد از خواب بیدار میشه
لذا همیشه در وقت نگاه کردن به پدرش باید دنبال این بگرده که با کدوم پدر قراره روبرو بشه.لذا با یک موجود ثابتی روبرو نیست.
6-از انجایی که خودشیفتگی بیشتر در مردان دیده میشه دلیلی پیدایی دیگر رابطه غلطی است که مادر با فرزندش داره .وقتی مادر یکی از پسرهاشو به عنوان عزیز دردونه خودش در میاره و نه تنها از نظر احساسی عاطفی بلکه با روابط فیزیکی و بدنی زیادی مثلا در آغوش گرفتن و یا تشویقهای عجیب و غریب بویژه در سنین سه تا هفت سالگی کودک رو به مرحله ای میرسونه که فرزندش در آینده انتظار داره همه مخصوصا زنان مثل مادر با او رفتار کنند و این بادکردن و پرستش و ستایش بیش از حد در دوران کودکی است که بعدا زمینه رو به جهت گرفتاری خودشیفتگی فراهم میکنه.در حقیقت کودکی در آینده خودشیفته میشه که روی قسمتی از بدن روانی او پا گذاشته شده و او را له کرده اند اما کودک به دلیل ظرفیتهای هوشی یا میل به زنده ماندن قسمتهایی از وجودش که آسیب ندیده را باد کرده تا بتواند قسمت آسیب دیده را پنهان کند لذا تبدیل به کسی میشه که حالا باید از نظر علمی یا هنری یا مالی یا قدرت یا شهرت با کار و کوشش فراوان خودش رو به اونجایی که میخواد برسونه.
شخص خودشیفته از درون خالی خالیه ، یعنی ممکنه در یک زمینه هایی نقش اول را حتی در جهان داشته باشه مثل مایکل جکسون ولی از جانب دیگه اینقدر تحقیر از جانب پدر در کودکی شنیده و به قدری از ریخت و قیافه اش انتقاد شده که با وجودیکه از نظر شهرت و ثروت و محبوبیت در جایگاه بسیار بالایی قرار داره و هیچ کس در حد او هرگز نبوده ولی از جانب دیگه به دلیل آسیبی که دیده کارش به انجا کشیده که از مواد مخدر یا ماده بیهوش کننده برای آرام کردن و یا خواباندن خودش استفاده میکرده است.این نوع آسیبها یعنی ستایش و سرزنشهای بسیار شدید است که وقتی با هم ترکیب میشه زمینه ای به جهت شخصیت خودشیفته فراهم میکنه و در حالیکه همیشه با مردم است ولی بی مردم زندگی میکنه و مایل است به نوعی بر مردم باشه تا بتونه خودشو از آسیب دیگران در امان نگه داره.
7-وقتی کودک در 14 ماه اول مادری مهربان و دانا کنارش نباشه و به امنیت و اطمینان لازم در 14 ماه اول نرسه و بین 14تا 36 ماهگی محدود و مقید بشه و ازاد و خودمختار نباشه و ستایش و سرزنش در این دوران بیش از حد و شدید باشه و در عین حال مساله دستشویی رفتن آسیبی به کودک وارد کنه و کودک رو به تنفر از خود برسونه و یا بخاطر مدفوع احساس عجیب و غریبی پیدا کنه که بگه حتی مدفوع من هم مورد توجه و محبت دیگران است و خودشو بالاتر از دیگران ببینه و همینطور بین 3تا 6 سالگی از سه نوع رابطه همکاری و رقابت و جنگ و ستیز به دلیل برخورد غلط پدر و مادر یا محیط اموزشی و جنگ و جدال در خانه یا کودکستان راه جنگ و ستیز رو انتخاب کنه ، همه و همه زمینه ساز آسیب به جهت این اختلال شخصیت هستند. بین 3 تا 6 سالگی احساس گناه و احساس شرم و خجالت بین 14تا36 ماهگی نقش بسیار مهمی داره ، یعنی احساس شرم باعث میشه کودک رو به نوعی به حالت جبرانی وا داره و احساس گناه زمینه ای فراهم میکنه تا کودک بخواد خودشو غیر از اونی که هست نشون بده.در چنین شرایطی مخصوصا وقتی پدر و مادر بین بچه ها تبعیض قائل میشن و یا به گونه های مختلف تنبیه و سرزنش میکنند و یا از اونها غفلت میکنند و یا پدر و مادری که بچه هاشونو پرانسس یا نابغه خطاب میکنند و یا برعکس اونها رو تحقیر میکنند به راحتی میتونند بچه ها رو آسیبهای شدیدی بزنند.
بین 6 تا 12 سالگی خطر اینست بچه ها در محیط اموزشی آسیب ببینند بخصوص بچه های اول که همیشه در خانه دست بالا رو داشتند ، وقتی وارد محیط آموزشی میشن به یکباره خودشونو در مقابل بچه های کلاس بالاتر ناچیز میبینند و اون همه احساس بزرگی ، یکدفعه با احساس حقارت همراه میشه و بویژه اگر از نظر درس و ورزش و فعالیتهای هنری جایگاهی در مدرسه نداشته باشند شرایطی رو فراهم میکنه که به شدت با احساس حقارت همراه بشن لذا بخاطر این آسیبها ممکنه بخواهند نقش نوکر یا ارباب رو در پیش بگیرند و بخوان از طریق برتر و بالاتر بردن خودشون این آسیبها رو جبران کنند
بین 12تا 18 سالگی فرزندان ما باید از مرحله جلوه گری و نمایش و بعدا مرحله خودخواهی و خواهش عبور کنند و به مرحله خود دوستی و سپس مرحله دگر دوستی برسند ولی اگر در این دوران آسیب ببینند ممکنه در دو مرحله اول باقی بمونند و به مرحله خود دوستی نرسند و در بزرگسالی گرفتار حالت خودشیفتگی شدید بشوند. 
به هر حال وقتی کودک بین تولد تا 18 سالگی به نوعی زیر اوار آسیب بمونه و زنده بیرون بیاد و به عنوان قهرمان شناخته بشه زمینه ای به جهت اینکه خودشو برتر و بالاتر از دیگران ببینه و خودشیفته بشه وجود داره و نمیتونه خودشو نزدیک دیگران ببینه زیرا برای او یاداور دوران احساس بد حقارت در کودکیش میشه
درمان اختلال خود شیفتگی:
این افراد در وقت مراجعه به روانشناس که معمولا کمتر اتفاق میفته از روانشناس بسیار فاصله میگیرند و غالبا به دنبال این هستند که نظر روانشناسشونو جلب کنند و تقصیر و گناه رو به گردن دیگران می اندازند در اختلافات زناشویی همسر اونهاست که باید محکوم بشه و حتی مورد مجازات قرار بگیره به هر حال اگر مثلا با پرداختهای بیش از حد یا هدایای غیر قانونی نتوانند توجه روانشناسشونو جلب کنند وموفق نشوند با روانشناسشون دشمن میشن
معمولا برای این افراد بهتر است روانشناسشون از جنس خودشون باشه .این افراد در کوتاه مدت اشتیاق زیادی به روان درمانی نشان میدهند ولی به مجردی که روانشناس با نظر اونها مخالفت کنه و یا انتظار تغییر و دگرگونی رو در اونها داشته باشه به جنگ و جدال با او بر میخیزند و غالب اوقات بعد از مدتی کار روان درمانی را رها میکنند و بسیار کم در کار روان درمانی باقی میمونند و چون در سیستم عصبی و مغزیشون اختلالی وجود نداره از طریق دارودرمانی هم نمیشه کمک چندانی به اونها کرد مگر اینکه علائم افسردگی و اضطراب و یا شیدایی در اونها باشه و دارو روی این مشکلات اونها تاثیر بزاره و به بهبود این زمینه ها کمک کنه.
میدونیم کار روانکاوی اونقدرها تاثیری در این افراد نداره مگر در شرایطی که مشکلات و مسائل جدی مخصوصا از نظر قانونی یا اقتصادی دارند .ولی نوع شناخت درمانی بیش از همه میتونه اونها رو متوجه مسائل بکنه 
به هر حال افراد خود شیفته مانند اختلال شخصیتهای دیگر بعد از مدتی با روان درمانگر خود دشمن شده و حتی در برخی جوامع که این امکان وجود دارد ، میتونند همانند شخصیت شکاک و سوء ظنی از روان درمانگر خود بصورت قانونی شکایت کنند و مسائل فراوانی برای برای این افراد بیگناه فراهم اورند .
به هر حال شخصیت خودشیفته از درون خودشو به آتش میکشه به این امید که توجه دیگران رو جلب کنه و معمولا عزیزان و اطرافیان خودشو هم میسوزونه .
تنها کمک ما به این افراد میتونه این باشه که از دکتر کمک بگیرند تا شاید وضعیت بهتری پیدا کنند اما به عنوان همسر و فرزند ما کاری برای اونها نمیتونیم بکنیم و کار روان درمانی این افراد هم ماه ها و سالها طول میکشه و چون این افراد چنین وقت و انرژی ندارند در میانه راه معمولا متوقف میشوند و ادامه روند درمان برای آنها سخت است.

اختلال شخصیت دوری گزین avoidant

۱۰۸ بازديد

شخصیت دوری گزین- مهدی صارمی نژاد شیراز

این مطلب چکیده ای از کارگاه آشنایی با اختلالات مهدی صارمی نژاد روان شناس بالینی شیراز است که در آن به بررسی ویژگی ها و علل شکل گیری اختلال شخصیت اجتنابی یا دوری گزین و همچنین روش های درمان پرداخته شده است.
ویژگی اصلی این اختلال روی گردانی است از مردم ،از تجربیات جدید و قدیمی.در این اختلال معمولا ترس از احمق به نظر رسیدن با میل شدید به پذیرش و محبت ترکیب میشوند .افرادی که دچار این اختلال هستند بسیار علاقمندند وارد روابط اجتماعی یا فعالیتهای جدید شوند اما تا وقتیکه قول پذیرش غیر انتقادی به آنها داده نشده است دوست ندارند حتی به مخاطرات جزئی اقدام کنند.آنها خجالتی هستند.کوچکترین نشانه عدم تائید توسط دیگران و کوچکترین اثر شکست بالقوه موجب دوری گزینی انها میشود.انها رویدادهای آشکارا بی ضرر را تمسخر تعبیر میکنند.افراد مبتلا به این اختلال از ناتوانی نسبیشان در برقراری رابطه بی دردسر با دیگران ناراحت هستند که این خود به عزتنفس کم آنها می افزاید و به نوبه خود آنها را نسبت به انتقاد و سرافکندگی حساس تر میکند.تفاوت بین فوبی اجتماعی و این اختلال این احتمال میتواند باشد که افراد دوری گزین در موقعیت های اجتماعی مضطرب ترند و برای کنار آمدن با این موقعیتها از مهارتهای اجتماعی ضعیف تری برخوردارند.

ویژگیهای شخصیت اجتنابی
****از اجتماعات و افراد دوری میکنه ،بسیار حساس است ،به نظر و قضاوت دیگران بسیار اهمیت میدهند ،تائید و تصویب دیگران به اینها تسکین و آرامش موقتی میدهد،این افراد دارای پدر و مادری بسیار خشن و سخت و یا تجاوز کننده بودند ، در این شخص احساسات ترس و اضطراب و افسردگی به مقدار زیادی دیده میشه.
***افراد اجتنابی اولا در کودکی جرات ابراز احساسات خودشونو نداشتند و محیط بهشون امنیت لازمو نداده لذا این احساسات و جراحتهای کودکی بطری وجود او را پر کرده و هر لحظه امکان سرریز شدن احساسات و یا حتی انفجار احساسات را دارد.
دوم اینکه این افراد از مردم ترس و اضطراب دارند که نکنه مردم او را مسخره کنند و یا تنبیه کنند و بطور کلی تائید نکنند
سوم اینکه یک فرد اجتنابی بزرگترین دشمن خودش است یعنی رفتارهایی که در کودکی با او شده را خودش بر سر خودش پیاده میکند
****این افراد در رابطه با دیگران انتن های خودشونو بکار می اندازند و به محض اینکه تصور نشانه ای از پس زدن و عدم تائید و تصویب دیگران ببینند ، از آن واقعیت فرار میکنند .لذا تماس این شخص رفته رفته با محیطش کمتر و کمتر میشه و از طرف دیگه وقتی با کسی هم در تماس هستند حرف خودشونو نمیزنند و احساسات خودشونو ابراز نمیکنند لذا بطری احساسات درونیشون بیشتر پر میشه و اصولا این افراد زمانی حرف میزنند که مطمئن باشند طرف مقابلشون اونا رو تائید میکنه .***شخص منزوی وقتی خونه خودش میره احساس راحتی میکنه ولی شخص اجتنابی در منزل هم احساس خوبی نداره و داره خودشو سرزنش میکنه لذا همیشه در عذاب است. بخاطر همینم برخی اوقات به شعر و ادبیات و هنر و نقاشی پناه میبره و میتونه در این زمینه ها موفق هم بشه.
***بطور کلی در اشخاص اجتنابی از کودکی سه عامل دیده شده :
1-این بچه ها بسیار حساسند و در کودکی هم حالت دوری گزینی تا حدی داشتند ولی به دلیل کودک بودنشون زیاد بهش توجه نشده است.
2-بعضی از این بچه ها در کودکی یک حالت افسردگی خفیفی داشتند و بیشتر در خلوت خودشون هستند
3-طرز فکر این بچه ها طوری است که حالت واضح بودن و دید حقیقی رو نسبت به برخی موارد نداره

نشانه ها در DSM :

از نظر DSM دو سری نشانه های کلی و جزئی هستند که فرد دارای اختلال شخصیت اجتنابی این نشانه ها را دارد :

نشانه های کلی
1-این شخص در مجامع حالت راحتی و آزادی که بتوه رفتار بکنه رو نداره و اجتنابی است
2-احساس بدی نسبت به خودش داره و فکر میکنه انسان خوبی نیست
3-بسیار حساس است

نشانه های جزئی
اگر فرد سه علامت کلی بالا را داشته باشد باید در قسمت جزئیات 4مورد یا بیشتر رو داشته باشه تا بتونه برچسب این اختلال رو بگیره :
1-با مردم نزدیک نمیشوند و تماس نمیگیرند و اگر تماسی هم باشه بسیار محدود است
2-وقتی در جمع هستند مرتب در فکر این هستند که نکنه کاری کنند که باعث مسخرگی مردم بشوند و باعث خجالت زدگیشون بشه
3-اگر مردم اینها رو دوست نداشته باشند و ازشون انتقاد کنند اینها از هم پاشیده میشوند و دیگه نمیتوند به زندگی شخصیشون ادامه بدهند.
4-خودشونو با دیگران مقایسه میکنند و مرتب احساس میکنند از همه پائین ترند
5-هیچگونه ریسکی انجام نمیدهند و کاری نمیکنند مگر اینکه مطمئن باشند طرفی که باهاش در تماس هستند اینها رو ناراحت یا سرزنش نمیکنه
6-بطور کلی این اشخاص در اجتماع بسیار دوست داشتنی هستند زیرا اولا شما رو تحسین میکنند و ثانیا بسیار ساکت هستند و حالت خودنمایی ندارند و چون میخواهند از نظر اجتماعی مورد قبول قرار بگیرند از نظر لباس پوشیدن و حرف زدن بسیار مراقب هستند
7-در درون این اشخاص حالت دو گانگی موج میزنه یعنی از یکطرف احتیاج به عشق و محبت دارند و از طرف دیگه از مردم میترسند و یا از یکطرف میخواهند مستقل باشند ولی واقعا وابسته هستند و یا از یکطرف میخواهند خودمختار باشند تا راحت کار خودشونو بکنند ولی از طرف دیگه به دیگران نگاه میکنند تا ببینند دیگران چه میکنند و بتونند با اونها هماهنگ باشند
8-به شدت از انتقاد و تائید و تصویب نشدن بوسیله دیگران میترسند

سبب شناسی

****شخصیت منزوی نارحتی احساسات هیجان و تحرک و انرژی و کششی ندارد ولی اجتنابی درست برعکس بوده و احساساتش اونقدر زیاد است که تحملش براش مشکله و رفتار و عملشو مختل میکنه
در تحقیقات تمام برعکس تمام عوال اسکیزوئید برای اجتنابی صدق میکنه ..اشخاص اجتنابی مقدار ادرنالینشون بسیار زیاد ترشح میشه و سیستم بدنیشون خیلی از اوقات در حالت جنگ و گریز هست ...شما میدونید یادگیری در ارامش و صلح صورت میگیره وقتی در حالت ترس و اضطراب هستین بدن باید حالت دفاعی داشته باشه لذا اون حالت یادگیری انجام نمیشه.
در اشخاص منزوی لیمبیک سیستم کمتر کار میکنه ولی در اشخاص اجتنابی این قسمت زیاد کار میکنه
*******بطور کلی اختلالات شخصیتی در سالیان اول زندگی پیش میاد و پایه این اختلال شخصیت هم بین2 تا 5 سالگی ریخته میشه...تئوری اول میگه : اینها از بچگی گریه زیاد میکردند و پدر و مادر با اینها سخت تر بودندو اونقدر به بچه برای عوض کردنش فشار اورددند که شخصیت بچه رو شکستند و بچه چون نتونسته خودشو عوض کنه همیشه یک حالت خجالت و شر مندگی داشته
***تئوری دوم میگه : ممکنه اینها بچه های عادی بودند ولی پدر و مادر باهاشون مشکل داشتند و پدر و مادر خشنی بودند ....برای اینکه میدونیم برخی اوقات اشخاصی که مساله خشم دارند خشمشونو روی کسی نشون میدهند که از همه امن تر است که در بیشتر موارد چون بچه بی دفاع کاری نمیتونه بکنه خشمشونو سر بچه خالی میکنن و این خشم باعث شکستگی بچه ها شده و میدونیم بچه ای که به شدت به پدر و مادرش احتیاج داشته پس باید دوسشون داشته باشه و از طرفی وقتی رو به پدر یا مادر میاره اونها با خشم و عصبانیتشون به بچه تجاوز میکنند لذا یک تراژدی بوجود میاد و کودک اینو تعمیم بیش از حد میده و فکر میکنه در بزرگسالی هم همه مثل پدر و مادرش قصد تجاوز به او را دارند پس از طرفی به مردم اون اعتماد رو نداره و از طرف دیگه احتیاج به عشق و علاقه اونها داره

درمان
****به هر حال شخص اجتنابی در مسیر درمان راحت تر از شخص منزوی جلو میره چون انگیزش رو داره و دلش میخواد با مردم باشه و ادم بهتری باشه
الف-افکار
**** شخص اجتنابی برای اختلال شخصیتیش پیش دکتر نمیاد بلکه برای ترس و اضطراب و افسردگیش و یا برخی موارد وسواسش و یا اشکالاتی که در روابطش داره دکتر میره
***برای درمان این شخص در بین افکار و احساس و رفتار ، اول بر روی افکار او کار میکنیم و باهاش حرف میزنیم تا ببینیم ایراد و اشکالات افکارش در کجاست مثلا
یک شخص اجتنابی باور داره که شکسته شده و انسان خوبی نیست و ارزشی نداره و هیچ کس اونو دوست نداره و این افکارش اتوماتیک است و بر اساس سند و مدرک و دلیل نبوده لذا باید بجای این افکار مضر افکار واقعی قرار داد
دوم اینکه باید طرز فکر این اشخاص رو نسبت به محیط اطرافشون عوض کرد و باید بدونند با وجودیکه ما در دنیایی زندگی میکنیم که انسانهای منفی و خشن و عصبانی هستند ولی همه مردم به اینصورت نیستند و کمی اونها رو با درصدهای واقعی آشنا کنیم
سومین فکر این شخص اینه که اگر مردم اینها رو پائین بگذارند اینها به قدری ناراحت میشن که دیگه نمیتونند روی پای خودشون بایستند و به زندگیشون ادامه بدهند و در حالیکه باید بهشون فهموند که در واقعیت حتی اگر کسی ناراحت شده و حتی اگر شکستگی روان پریشی هم برای کسی پیش بیاد ، یک شخص بالاخره میتونه به قسمت قبل از روان پریشی خودش برگرده
رفته رفته بهشون یاد میدیم که برای رسیدن به یک نتیجه بهتر باید بیشتر اطلاعات جمع کنند و واقعیت رو چک کنند و این فرد به اجتماع خودش رفته رفته برگرده و بهتر اجتماعشو ببینه
ب -احساس
****میدونیم افکار باعث احساسات میشن و اگر افکار مون منطقی باشه بصورت اتوماتیک مقداری از احساساتمون کم میشه در نتیجه یک مقدار شخص اجتنابی احساس راحتی بیشتری میکنه... بعد از اینکه دیدیم او دید واقعی تری نسبت به خودش و اجتماعش پیدا کرد روی احساساتش کار میکنیم
اول بهش یاد میدیم که بدونه چطور خودشو ارام کنه....میدونیم اگر ما آدم نرمالی باشیم خودمون میتونیم خودمونو آروم کنیم ...ولی شخصیت اجتنابی اینو نمیتونه و باید بهش حالت عمیقتری از ریلکسیشن رو یاد داد و اینکه چه سرگرمی ها و علائقی میتواند به شخص اجتنابی کمک کند
دوم اینکه وقتی فرد نرمال در جایی قرار دارد و اتفاق ناخوشایندی میفته او در همونجا می ایسته و این ناراحتی رو احساس میکنه و به خودش ثابت میکنه اگر من اینجا بایستم با وجودیکه احساسات دردناکی سراغ من اومده ولی کم کم این احساسات از بین خواهند رفت و این احساسات ناراحت کننده هستند ولی خطرناک نیستند و اینها رو باید به شخصیت اجتنابی اموزش داد و نیز به او یاد داد که وقتی شخصی به شما اخم میکنه یا لبخند نمیزنه یا مخالفت میکنه شما همونجا می ایستی و صحبتتو میکنی و در درون خودتو آروم میکنی.
سوم اینکه میدونیم شخص اجتنابی بطری احساسی درونیش پر شده.... که این پرشدن ناشی از پدر و مادر و عمه و رئیس و بچه است و این یک کلاف سردرگم شده و شما باید اینو براشون روشن کنید که مثلا اگر بطری درونی شما 10واحد پر شده 5 واحدش مربوط به دوران کودکی است 2 واحدش مربوط به همسر و 1 واحد مربوط به رئیس و ...لذا طرف میفهمه قرار نیست 10 واحد خشم و بدبختیشو گردن رئیسش بندازه و بجای اینکه به مقدار 10 واحد به رئیسش پاسخ بده 1 واحد پاسخ میده.
ج-رفتار
روانشناس باید با او صحبت کنه که شخص اجتنابی چطور با مردم حرف بزنه و آداب اجتماعی رو یادش بده و برخورد با غریبه ها تا صمیمی تر ها رو براش مشخص تر بکنه
در آخر شما میتونید ریشه این مسائل رو در کودکی او با او در میان بگذارید که علل و عوامل بوجود اومدن این مشکل به کجا برمیگرده.

اختلال شخصیت خودشیفته

۵۰ بازديد

شخصیت خودشیفته-دکتر مهدی صارمی نژاد
خودشیفتگی چیست
 ( Narcissistic Personality Disorder )

ریشه واژه خودشیفتگی و خودکامی به اسطوره یونانی که «نارسیوس» بود، برمی گردد.نارسیوس، مرد جوان خوش سیمایی بود که بسیار مجذوب خودش شد، به نحوی که وقتی کنار آب می نشست ارتباطی با کسی نداشت. سرانجام عاشق عکس در آب شد و پنداشت که حوری بهشتی است. بنابراین کوشید که او را بگیرد ولی چون کامیاب نشد، مایوس گردید و در پایان از این اندوه جان سپرد.این در واقع تعریف ویژگی فرد خودشیفته است. انسانی که صرفا به خویشتن می اندیشد و به قول یکی از روان شناسان صاحب نام؛)تمام نیروی روانی وی به خودش معطوف است(

حدود 7 درصد مردان و 4 درصد خانم ها در جوامع، دچار اختلال شخصیت خودشیفته هستند و حدس زده می شود در جامعه ما، ویژگی های خودشیفتگی،(نه اختلال شخصیت خودشیفته) به خصوص در مردان، خیلی بیشتر باشد.

خودشیفتگی و خودمحوری یعنی چنان محو خودت باشی که توانایی همدلی با دیگران و درک احساسات آنها را پیدا نکنی. با تعریف ساده، فرد خودشیفته، آنچنان غرق در عشق خود است که نمی تواند عاشق دیگری شود. این آدم ها بسیارمغرور و خودمحور هستندو خود را بسیار کامل و بی نیاز از هر تغییری می بینند. آنها خود را بسیار مهم می پندارند و دیگران را حقیر، کوچک و بی ارزش می شمارند. شخصیت خودشیفته و خودمحور، برای اینکه بتواند به خواسته های خود برسد، از بقیه بهره کشی و آنها را استثمار می کند.

 
۵۰ ویژگی افراد خودشیفته

بعضی از روانشناسان اعتقاد دارند همه انسان‌ها درصدی خودشیفته هستند، اما آنچه از آن به عنوان اختلال شخصیتی خودشیفتگی نام می‌برند، به مواردی گفته می‌شود که درصد خودشیفتگی بیش از حد معمول باشد. در اینجا۵۰ویژگی آدم‌های خودشیفته را برمی‌شماریم و در انتها می‌بینیم که چقدر خودشیفته هستیم.

۱-شخص خودشیفته احساس و باور و اعتقادی به بزرگی، خوبی، اهمیت و به درد بخور بودن خودش دارد که در گفتارش نیز به راحتی دیده میشود. فکر می کند تاثیر زیادی بر دیگران و زندگیشان دارد. با تمام وجود این احساس را دارد. دیگران را کمتر و کوچکتر از خود می بیند.

۲-خود را استثنایی و منحصر به فرد می داند. مثلا: نام او، بهترین اسم است، زمان تولدش بهترینه، شهر یا محلهء تولد ش جایگاه خاص تاریخی دارد و۵۰۰سال قبل فرد مهمی در آنجا متولد شده. توقع دارد دیگران او را استثنایی بدانند، ورودش به مهمانی باید کاملن محسوس باشد.

۳-فکر می کنند همیشه حق با آنهاست. دیگران باید نظر آنها را در مورد رنگها و طعمها بپذیرند و باید به حقانیت او اعتراف کنند. جایی برای گفتگو در این موارد اختلاف نمی دانند.

۴-همیشه از دیگران استفاده و سوء استفاده می کنند. مدتی به شما توجه و محبتی می کنند تا شما را به کاری بگیرند و بعد از مدتی بنا به دلایلی و به بهانه ای شما را رها می کنند.

۵-به خود حق می دهند که دیگران را میتوانند مورد استفاده قرار دهند. مثلا اگر شما یک ساعت وقت به آنها بدهید، اگر آنها برای مدت بیشتری از شما کمک خواستند، آنها فکر می کنند شما حق اعتراض ندارید.

۶-اصولن توانایی همدردی و همدلی ندارند و خود را جای دیگران نمی توانند بگذارند. از بچه های چند ماهه و چند ساله توقعات بسیار زیادی دارند. اگر ظاهرن سخن از همدردی می کنند، ولی کاملن سطحی و ظاهری است و آن حال و احساس را در آنها نمی بینید. وقتی از شما تشکر می کنند، طوری آن را ادا می کنند که خودشان در آن مطرح باشند (خودنمایی(

۷-موضوعها و مسایل خودش مهم و منحصر به فرد هستند. هیچ کسی تجربه های او را نداشته. همه چیزهای مربوط به او بی همتاست. مهمترین شب سال، تاریخ تولد اوست. مسایل عمومی خود را عجیب می داند. اگر کسی دروغ به او گفت، می گوید چطور یک نفر به دیگری دروغ می گوید یا خیانت می کند (انگار که اولین بار است چنین اتفاقی می افتد). چرا با من چنین شد، چرا من باید بیمار بشم، چرا عزیزان من باید مریض شوند.

۸-نیاز شدید به توجه دیگران دارد. باید مرکز توجه باشند. بحثهایی را که مطرح می شوند را به رشته خود مربوط می کنند و آنها را از دیدگاه رشته خود بررسی و مطرح می کنند. وقتی توانایی نواختن آلت موسیقی یا گفتن لطیفه بامزه ای ندارد، با خنده زیاد از لطیفه ای بسیار بیمزه، توجه دیگران را به خود جلب می کنند. از مردم انتظار احترام و اطاعت دارند. (پدر و مادرها: هرچه من گفتم بد و غلط را باید انجام بدهی). به دنبال بردگی و مرید و شاگرد شدن هستند. دوست دارند دیگران در خدمت آنها باشند. در ازدواج، می خواهند فرد را برای تمام وجودش داشته باشند.

۹-بسیار شکننده و حساس هستند. ظاهرن محکم هستند، ولی یک حادثه و اشتباه، یا کثیف بودن کراوات، یا اشتباه بودن کراواتی که زده اند، یا حرفی که آنها زده اند، توسط کسی که آگاه هست، تصحیح شود، به هم می ریزند. خشم و کینه و تنفر همیشگی نسبت به افراد پیدا می کنند.

۱۰-  به هیچ وجه تحمل نقد را ندارند. هیچ وقت نمی توانید صمیمانه و صادقانه نظر، باور و اعتقاد و حرفش را به نقد بکشید. اگر کار به انتقاد بکشد، جایی برای قبول و پذیرش شما نخواهد داشت. و واکنشهای تند و شدیدی را خواهد داشت.برچسبهایی که به شما می زند، کلامی که استفاده می کند، حوادث نامربوط را به یاد شما می آورد و به دیگران می گوید. مثلن در بحثهای اجتماعی و سیاسی، در مورد دایی دیوانه شما یا دختر شما که طلاق گرفته صحبت می کند که هیچ ارتباطی با موضوع ندارد.

۱۱-  در ابتدا کوشش می کند که پذیرفته شود و مورد پسند دیگران قرار بگیرد تا دیگران عقاید او را برتر از دیگران بدانند و ممکن است در ادامه کنترل خود را از دست بدهد. یا نفر اول هستند، یا نفر آخر که صحبت می کنند، و همه باید قبول کنند که مطلبش بهترین بوده.

۱۲-علاقه عجیبی دارند که مورد ستایش و پرستش قرار گیرند. تملق و چاپلوسی (حتی دروغ و زشتش) را دوست دارد.

۱۳-سخت مشغول خود و زندگی خود است. مقدار بیش از حدی از انرژی روانی اش مشغول خود است. همه چیز را از دید خود می بیند. اگر گرسنه است،۱۰۰نفر دیگر هم باید غذا بخورند. اگر خسته است، باید مهمانی تعطیل شود و همه به خانه بروند. محل پارک ماشینش باید متفاوت باشد. باید مدام نظر دیگران را راجع به خودش بداند.

۱۴-پر از غرور و تکبر است. افتخار و سرافرازی ندارد. اگر جوان است، جوانی خودش مهم است. اگر مسن است، سن بالا افتخار دارد. اگر از ده می آید، دهاتی ها مهم هستند. اگر شهری است، شهری ها مهمترند. فاصله زیادی بین خود واقعی و خود ایده آل او هست. هنگام ورود به مهمانی به صورتی می آید که همه به او خوش آمد بگویند، او را ببینند. غرور و تکبر مشخصه های او هستند و اگر کسی آن را رعایت نکند، برآشفته می شوند.

۱۵-حسادت و رقابت. حتا نسبت به کسی یا کاری که در حیطه رشته او نیست. اگر از توانایی کسی بگویید، به او بر می خورد، به دنبال عیب و ایرادی در او می گردد، و آن را بی اهمیت جلوه می دهد. اگر می بیند دیگران خانه ای خریدند، او هم باید بخرد. اگر سفر رفته اند یا فرزندی آورده اند، او هم باید این کار را بکند.

۱۶-معتقد است که باید با افراد مهم و معروف در ارتباط باشد. از خانه ای که نزدیک خانه افراد مهمی بوده صحبت می کند. داشتن رابطه با افراد مهم برایش بزرگی می آورد، و برعکس. اگر ناچار به رابطه با افراد سطح پایین جامعه داشته باشد، آنرا مخفی می کند.

۱۷-  انتظار دارد که رفتار مردم با او باید با دیگران متفاوت باشد. همه باید برای من از جای خود بلند شوند. فقط به من بگویند که خوش آمدی. فقط باید به من بگویند که چقدر آگاه و دانایید.

۱۸-  پر از توقع و انتظار هستند. می خواهند که اولین نفر باشند که دعوتشان می کنید. انتظار دارند اگر۳ساعت هم دیر به مهمانی آمد، کسی شام نخورد. توقع و انتظار آنها همیشه با خشم همراه هستند که چرا دیگران متوجه نیستند. حتا برای پرواز هواپیما وقتی که به موقع است و آغاز یک تئاتر و کنسرت هم ناراحت می شوند.

۱۹-  انتظار دارد همه قدر او را بدانند و از کاری که کرده تعریف کنند و همه از آن با خبر باشند.  اگر مادر یا پدر بوده، فرزندان باید از خوبی های او بگویند.

۲۰-  دیگران را به عنوان شئی و کالا می بیند. برای انسان، ارزش انسانی قائل نیست. دیگران را به عنوان نردبانی می بیند که مایل است از آن بالا برود.انسانها وقتی ارزش دارند که او به آنها توجه و یا از آنها استفاده می کند.با ازدواجش، ********ری از محبت و لطفش به روی آن فرد و خانواده اش و مردم شهر انداخته و همه باید از او تعریف کنند.

۲۱-بی اعتنا به قانون و حتا اصول اخلاقی است. ظاهرن آن را حفظ می کنند، ولی انتظار دارد برای او استثناء قایل شوند. اگر کسی نمی تواند وارد این ساختمان شود، به او اجازه دهند. برای خود جنبه ای از استثناء قایل است.برخورد صاحب مغازه باید با او بسیار متفاوت باشد. قوانین و اصول اخلاقی در حد تعبیر و تفسیر او اهمیت پیدا می کنند. اعتنایی به قوانین و مقررات ندارد ولی از دیگران توقع و انتظار عمل به آنها را دارند.

۲۲-در کارها اصرار می کند. شما را وادار به کاری می کنند. با گفتن مکرر و تحت فشار قرار دادن شما. کارها را تعقیب می کند و تا رسیدن به نتیجه نهایی نمی ایستد. به گونه های مختلف فشار وارد می کند، تهدید، تشویق، خواستن از مادر شما برای تماس با شما

۲۳-در مورد خودش، نظری واقع بینانه ندارد. در زمان نقد و قضاوت، خودش را آنگونه که هست نمی بیند. در آینه فکر می کنه که این صورت صورت او نیست. وقتی عکس خود را می بیند، چون تصوری که از خودش دارد، غیر از چیزی است که در عکس هست، خوشحال نمی شود و از یک سن و سالی به بعد دیگر حاضر به گرفتن عکس نیست.

۲۴-  برای همه چیز توضیح و توجیه دارد. توان این را دارد که با وجود اینکه کاری بد و غلط کرده، آن را آنقدر بپیچاند که به نوعی خوب جلوه دهد.

۲۵-این فرد اصولا می تواند در روابط احساسی و عاطفی، دیگران را آزار دهد و در روابط جنسی حالتی از خشونت و دیگر آزاری دارند.

۲۶-زمینه ای برای فرافکنی حالات خود دارد. احساس خود را واقعیت خارجی می داند. احساس خود را ملاک ارزیابی و اندازه گیری میداند. تصور می کند اگر او از چیزی لذت می برد، هرچند برای دیگری دردآور است، او هم بالاخره لذت می برد و یا خواهد برد. فکر می کنند اگر کسی به خاطر دیگری رنج ببرد، آدم خوبی بوده و عشق خود را به او نشان داده است.

۲۷-  به دلیل اینکه موجوداتی بدون مقصود و بدون معنی در زندگی هستند، ولی چون هدف جو و به دنبال هدفهای مشخصی در زندگی هستند، و در سطح می دوند، با اینحال حوصله شان از خودشان سر میرود. اغلب همه چیز را به صورت حداقل به پایان میبرند. اگر مدرک باید بگیرند، در حد قبولی، اگر کاری را باید انجام دهند، هم همینطور.

۲۸-زمینه ای برای دلیل تراشی و خیال بافی دارند. موضوعات را با استدلالهای عجیب و غریب همراه می کنند. اگر آسیبی به شما زدند، می گویند که این آسیب باعث آگاهی شما می شود تا دیگر گرفتار مسایل دیگر نشوی.

۲۹-موجوداتی تنها هستند. خود و دیگران را بد میدانند. فکر می کنند از رابطه جز درد و رنج چیزی به دست نمی آید. تنها و بی کس اند. جدا هستند. ادعای استقلال می کنند ولی بدون رابطه با دیگران، جدا از دیگران هستند. وجودی خالی دارند، و این حوصله شان را از خود و زندگی سر میبرد. آماده اند دیگران و یا چیزی را در خود جا دهند و یا به نوعی وجود خالی دیگری را پر کنند.

۳۰-با واقعیت دنیای خارج خود کاری ندارند. تصورات و تخیلات خود را واقعی می دانند.
۳۱-بیشتر اوقات آرزوهای خود را به عنوان واقعیت می بینند. اگر چیزی را دوست دارند، آن اتفاق افتاده است. و متوجه نیستند که این اتفاق مربوط به آینده هست.

۳۲-در مورد گذشته و آینده همیشه با اغراق و کوچک و بزرگ کردنهای عجیب و غریب همراهند. اگر بخواهند مهمانی را مهم جلوه دهند، آنگونه تعریف می کنند که انگار چنین مهمانی تا بحال اتفاق نیفتاده. و اگر بخواهند آن را خراب کنند، به عنوان یکی از بدترین حوادث زندگی خود می کنند.
۳۳-کوشش می کنند که همیشه جالب و جذاب باشند. در آرایش خود، بیان خود، برخوردشان، کاربرد لغات و کلماتشان میشود دید.

۳۴-حالت همیشه قانع و راضی کننده دیگران دارند. دیگران را مجبور به رسیدن به نتیجه ای می کنند که مورد توجه آنها بوده است.

۳۵-  گفتار کلی دارند. مباحث را در جزییات نمی بینند و می توانند منظور خود را به راحتی به هر طرفی حرکت بدهند و معمولا در نظراتشان دقت وجود ندارد.

۳۶-فکر می کنند که از عهده همه کارها بر می آیند. اگر از اول به دنبال نقاشی رفته بودند، الان نقاش بزرگی بودند.

۳۷-تفاوتها و اختلافات کوچکی را که دیگران با آنها دارند را می بینند. اگر حرفی بزنید که کمی با آنها مختلف و متفاوت باشد، آنرا به عنوان یک اشکال و زمینه ای برای کوبیدن شما و جنگی بزرگ می دانند.
۳۸-چون بی توجه، بی اعتنا هستند و به بود و نبود یا تغییرات دیگران اهمیت نمی دهند، از دید آدمهای سطحی به نظر خونسرد و مطمئن و در کنترل هستند.

۳۹-ادعاها و گفتارهای دروغ و فریبنده زیادی دارند. بعضی وقتها پس از گذشت زمان، آن دروغ ها را به شکل واقعیت می بینند.

۴۰-افرادی ظاهرا یا واقعا زیرک و زرنگ هستند. توانایی دارند که بازیهای مختلف کنند و نه تنها با دیگر فریبی بلکه با خود فریبی، به برخی از اهدافشان برسند چون توانایی تحریک و شستشوی مغزی خود را هم دارند.

۴۱-موجوداتی هستند که دیگران را حسود، ناتوان، بیمار، گرفتار، ابله و نادان میبینند. تصور می کنند که هر کسی که در مورد آنها چیزی می گوید، غرض و مرضی دارد که او را که برتر از دیگران است را خراب کند.

۴۲-  در ظاهر رعایت ادب و آداب اجتماعی را می کنند و به مقدار زیاد می توانند خود را کنترل کنند، ولی در شرایط کمی نامناسب و زمانی که تحت فشار هستند، اداره خود را از دست می دهند و بسیار بددهن و بد زبان می شوند و لغاتی را به کار می برند که مناسب آن شرایط نیست. اگر شرایط از حد بگذرد و در تنگنا قرار گیرند، وجود متعفن خود را نشان می دهند. در آغاز ماری خوش خط و خال بودند ولی در شرایط فشار، کسی را از نیش خود بی نصیب نمی گذارند.

۴۳-زمینه ای برای برانگیختگی خود دارند. با رفتن سراغ تصورات خود، احساس بزرگی و عظمت کنند و خود را بی نیاز و به دور از دیگران بدانند. مدتی در خانه بمانم تا دیگران قدرم را بدانند و در همین حال کتابی بنویسم که در جامعه مطرح شود،

۴۴-معمولا از انرژی بسیار برخوردارند، و افرادی بسیار فعال و پرکار هستند. وقت زیادی برای خواب و استراحت ندارند. فکر می کنند خود را باید به همه چیز برسانند و در زمینه های مختلف درگیر هستند و فعالیتهای متنوعی دارند. حتا با اینکه تخصصی در زمینه ای ندارند، حاضر هستند برای کارشناسان آن رشته سخنرانی کنند.

۴۵-ترس عجیبی از عادی دیدن و معمولی بودن خود دارند. از انسانهای عادی و معمولی بدشان می آید.
۴۶-از اشتباه و شکست خود و اینکه مردم از آنها بد بگویند بدشان می آید. پس محافظه کاری می کنند و دیگران را به جلو می اندازند تا مطمئن شوند. اشتباه را پنهان می کنند و از آن نمی آموزند. یا مسئولیت آن را به عهده دیگری می اندازند. درگیر مسابقه ای نمی شوند مگر اینکه بدانند که حتما برنده اند.

۴۷-چیز ناقص و ناکامل را بد و غلط می دانند. اعتقاد دارند: یا مهمانی نده، یا جوری بده که زبانزد همه شود. نباید کاری کرد، مگر اینکه بهترین باشد. نوعی کمال پرستی دارند. نسبت به بعضی کارها وسواس شدیدی پیدا می کنند و وقت و نیروی شدیدی صرف آن می کنند.

۴۸-در مورد موفقیتهای داشته و نداشته خود بسیار اغراق می کنند. چنین و چنان بوده اند و در بین دوستان چنین جایگاهی داشته اند.

۴۹-مخالفت و مقاومت دیگران را با بی رحمی درهم می شکنند. فقط از سر راه دورتان نمی کنند، بلکه از سر راه بر می دارند. در مورد بچه های خود که مخالفتی با نظر آنها می کنند، برخوردی عجیب و خشن می کنند.

۵۰-غالبا به دنبال جانشین کردن چیزی با چیز دیگری هستند. اگر نتوانستند با مطلبی توجه کنند، با رقصهای عجیب و غریب یا انتقاد از موسیقی یا هوا یا هزینه جشن، توجه دیگران را جلب می کنند. از موضوعی به موضوع دیگر و از راهی به راههای دیگرمی روند.


نتیجه:
اگر۱۵مورد از این موارد در شما دیده شد، گرایشهای خفیفی از خودشیفتگی داریم.

اگر بین ۱۵تا۲۵هستیم، گرفتار خودشیفتگی هستیم.

اگر از۲۵میگذرد، احتمالا گرفتار این اختلال شخصیتی هستیم.


مطالب فوق بر گرفته از کارگاه اختلالات شخصیت مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز می باشد.

 

اختلال شخصیت مرزی borderline personality disorder

۷۲ بازديد
bpd-مهدی صارمی نژاد مشاور شیراز

اختلال شخصیت مرزی یا ناپایدار در مرز روان نژندی Neurosis  و روان پریشی Psychosis قرار دارد.مشخصه های اصلی این اختلال شامل سطوح گسترده ای از ناپایداری ها می شود که می توان به ناپایداری در انواع زمینه ها مثل حالات عاطفی، خلق پریشان، احساس ترس شدید از تنهایی و رها شدن و... اشاره کرد؛ باید توجه داشت که این زمینه ها الزاما وابسته به هم نیستند و در واقع خودشان آنقدر گسترده اند که افراد مبتلا به اختلالهای کاملا متفاوت هم میتوانند متناسب با نشانه های تشخیص این اختلال باشند و روانشناسان نیز با توجه به این طیف گسترده هر کدام این اختلال را با سطح خاصی از ویژگی های ناپایدار فرد مطرح کرده اند.

ویژگی افراد درگیر با اختلال شخصیت مرزی به صورت خلاصه میتواند شامل الگوی فراگیر بی‌ثباتی در روابط بین‌فردی، خودانگاره و عواطف، به همراه تکانشگری، رفتارهای خودکشی، آسیب زدن به بدن و برش بدن(معمولا  به صورت سطحی در ساعد و مچ دست)، تجربه احساس‌های مزمن پوچی به صورت دوره ای یا مداوم و اندیشه‌پردازی پارانویایی گذرا است که در اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه‌های گوناگون خود را نشان می‌دهد
این اختلال شایعترین اختلالی است که در مورد بیمارن سرپایی  صورت میگیرد. یک تا سه درصد مردم این اختلال را دارند و زنان سه برابر مردان دچار آن میشوند. اما به علت طیف گسترده علائم آن تاکنون امار دقیقی از میزان شیوع آن بیان نشده است، بیشتر افراد درگیر با این اختلال را  بزرگسال تشکیل می دهند و بخش کوچکی از افراد شامل نوجوانان (در آغاز نوجوانی) می باشد.

علائم اختلال شخصیت ناپایدار-مرزی:

طبق DSM4 وجود حداقل 5 نشانه از مشکلات زیر قبل از هر گونه تشخیص برای اختلال مرزی لازم است :
1-دارابودن الگوی ناپایدار در روابط میان فردی شدت این عدم تعادل زیاد است و بین ایده آل بودن و بی ارزش بودن نوسان دارد، اصولا این افراد دارای تفکر سیاه و سفید و خوب و بد هستند و رفتار آنها بین این دو در گردش است. به طور مثال در رابطه با یک نفر خیلی سریع صمیمی و خیلی هم سریع دشمن میشوند.
2-احساسات نامتعادلی را تجربه می کنند، مثلا یک روز بسیار خشمگین و یک روز شدیدا خوشحال هستند. 
3-عصبانیت بیش از اندازه و اشکال در کنترل عصبانیت و خشم، بر سر مسائل پیش پا افتاده هم واکنش خشم شدیدی را از خود نشان می دهند.
4-خیالپردازی و توهم، تا جایی که حتی ممکن است خیالپردازی های او به حس سوء ظن نسبت به دیگران منجر شود.
5-نداشتن تصویر درست و پایدار از خود، یک روز احساس میکنه دوست داشتنی و با استعداد هست و یک روز احساس ناتوانی و مورد علاقه نبودن میکنه.این بیماران کارشونو زیاد عوض میکنند زیرا فکر میکنند هیچ کاری برایشان مناسب نیست.
6-هویت ناپایدار که آشکارا آشفته یا تحریف شده است و سبب احساس شدید پوچ و بی ارزش بودن در فرد می شود. 
7-تلاش زیاد برای جلوگیری از طرد شدن (واقعی و خیالی)، این بیماران در درون خود فکر میکنند که نیازمند کمک و همفکری دیگران هستند و ترس زیادی از تنها گذاشته شدن و مورد علاقه نبودن دارند، در نتیجه بیش از اندازه به افراد مشخصی عشق و علاقه خود را ابراز میکنند تا دوستی و پشتیبانی آنان را برای همیشه داشته باشند حتی زمانیکه خطر طرد شدن از جانب دیگران وجود ندارد هنوز احساس طرد و تنها ماندن میکنند.
8-انجام رفتارهای مخرب و تکانشی مثل شرکت در روابط جنسی بی قید و بند و اختلال در غذا خوردن و مصرف مواد مخدر و رانندگی های پر خطر
9-رفتار خودکشی گرایانه مکرر مثل تهدید نزدیکان به انجام این کار یا بازی کردن با زخمهای در حال خوب شدن و آسیب رساندن به خود با چاقو : تعداد زیادی از بیماران ناپایدار حداقل یکبار در زندگی دست به خودکشی یا تهدید به خودکشی کرده اند.
10-بی ثباتی هیجانی که عمدتا به علت واکنش پذیری خلقی است و به مدت چند ساعت یا چند روز دوام می آورد.
11- افکار پارانوئید زودگذر در ارتباط با استرس یا نشانه های گسیختگی شدید

علل و عوامل مربوط به اختلال شخصیت ناپایدار:

آزار و اذیت و غفلت پدر و مادر از بچه ها باعث ایجاد این اختلال خواهد شد باید توجه داشت که کودک آزاری فقط کتک زدن یا داد زدن سر بچه ها نیست، کودک آزاری شامل ندیده گرفتن احساسات بچه ها و درک نکردن احساس آنها هم می شود و یا همچنین انتقاد بیش از حد از کودک که باعث شرمندگی در او خواهد شد. به علاوه تحقیقات علمی نشان میدهد این اختلال دارای ریشه های ارثی است.
باید توجه داشت که پوست روانی بیماران ناپایدار بسیار نازک و حساس است و با کوچکترین مساله ای رنج و احساسات بدی را تجربه خواهند کرد.
این اختلال در دو گروه از خانواده ها بیشتر دیده می شود:
1. خانواده هایی که خیلی به یکدیگر وابسته هستند 2. خانواده های بی احساس و یا خانواده هایی که در انکار هستند.
در خانواده های وابسته حد و مرز بین روابط افراد اصلا وجود ندارد و اعضا در فکر، احساس و زندگی یکدیگر به طور افراطی دخالت می کنند و استقلال و جدایی در این خانواده ها تقریبا ممنوع است و با ارزش های خانواده تناقض دارد لذا افراد خانواده حتی با وجود شرایط سختی که در آن قرار دارند به سختی می توانند خود را از این شرایط نجات دهند مگر افرادی که تمایز یافته می شوند لذا بستر این خانواده به راحتی می تواند سبب بروز چنین اختلالی شود.
و در خصوص خانواده های بی احساس یا در انکار معمولا فرزند به دلیل مشکلات والدین مثلا افسرگی شدید مادر و... مورد توجه واقع نمی شود و حتی مورد سرزنش و سرکوفت و این قبیل رفتار های آسیب زا هم قرار می گیرد و مدام از طرف والدین سرکوب می شود و هر چه تلاش می کند تا نظر والدین را جلب کند باز هم پاسخ های متفاوتی از آنها دریافت می کند که این سبب به هم ریختگی و احساس سرکوب و شکست در او می شود و می تواند زمینه این اختلال را به راحتی فراهم کند. لازم به ذکر است که خیلی از کسانی که ناپایدارند ممکن است در کودکی مورد آزار جنسی و غیر جنسی قرارگرفته باشند.


 درمان:

 درمان این اختلال دشوار است، و خیلی از روانشناسها با ناپایدارها کار نمیکنند زیرا معمولا  این افراد یا برای درمان مراجعه نمی کنند و یا با میل شخصی خود  به درمان نمی روند که همین امر باعث می شود آن ارتباط اثر بخش بین مراجعه کننده و درمان گر شکل نگیرد و چالش بعدی در کار کردن با افراد درگیر با این اختلال این امر است که آنها قبول نمیکند مشکل دارند و همواره دیگران را مقصر میدانند لذا اگر روند درمان هم ادامه پیدا کند بعد از مدتی که درمانگر برای او بزرگترین روانشناس بود یکدفعه به بدترین روانشناس تبدیل می شوید و همان طور که گفته شد این مشکلات کار کردن با این افراد را بسیار سخت می کند. و همچنین دارو این اختلال را درمان نمی کند فقط میتوان به کمک آن اضطراب و افسردگی فرد را کاهش داد.

نتیجه:
به طور کی درمان در این اختلال پروسه ای بسیار زمان بر و چالش برانگیز است و ممکن است سالها به طول بی انجامد. لازم به ذکر است که دارو درمانی این اختلال را درست نمیکند و فقط  می تواند به مسائل اضطراب و افسردگی فرد درگیر با این اختلال کمک کند. درمانگر باید زخم های دوران کودکی و بزرگ سالی این افراد را هم زمان التیام دهد و پذیرش و کنترل رفتار های هیجانی فرد را هم به او بیاموزد و این امر با توجه به رفتار سیاه وسفید این افراد بسیار دشوار است.

متن فوق چکیده ای از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد روانشناس بالینی شیراز است و برای دسترسی به متن کامل میتوانید به سایت www.mehdisareminezhad.ir مراجعه نمایید.



اختلال شخصیت نمایشی histrionic

۶۴ بازديد
مهدی صارمی نژاد/mehdi-saremi-nezhad
اختلال شخصیت نمایشی histrionic
این افرادی سابقه طولانی در جلب توجه دیگران  نسبت به خودشان را دارند و به رفتارهای نمایشی هیجانی و برانگیخته­ای از خود بروز می دهند که غالبأ رویدادهای بی­اهمیتی آنها را ایجاد میکند. در ظاهر بسیار جذاب و صمیمی و معاشرتی هستند اما معمولا برداشت دیگران از آنها ناشی از این امر است که، ریاکار و سطحی هستند. به نظر می­رسد که آنها به دنبال تحسین و توجه مداوم دیگران هستند و زمانیکه رابطه­ای را شروع می­کنند صفات بارزی را از خود بروز می دهند که در تضاد با لوندی و عشوه گری قبل از شروع رابطه است که مواردی مثل پرتوقع و بی ملاحظه، خود محور و در خود فرورفته میشود و معمولا با اینکه عشوه گری و رفتار هایی از این دست را به خوبی انجام می دهند سازگاری جنسی آنها اغلب ابتدایی یا بسیار سرد است که از این خبر میدهد که رفتار عشوه گرانه آنها بیشتر در خدمت هدف جلب توجه است تا تمایلات جنسی.
نکته قابل توجه درباره این اختلال شخصیت نمایشی این مسئله است که بین این اختلال و اختلالهای دیگر همپوشانی زیادی وجود دارد که کار تشخیص این اختلال از سایر اختلالها را دچار اشکال می کند. برای درک بهتری از این اختلال می توان گفت که معمولا عملکرد این افراد با دیگران به این شکل است که به طور مثال با ورود به  جمع یا محیطی رفتارهایی از خود بروز می دهند که به دنبالش این پیام را به ما می رساند که (به من نگاه کن، به من توجه کن، ببین من چقدر زیبا هستم، ببین من چقدر جذاب هستم، تو باید به من توجه کنی، و عشق بورزی و از من نگهداری کنی) و اگر نیازشان از توجه بر آورده نشود با مظلوم نمایی، مریض شدن و عصبانی شدن و مواردی از این دست توجه مورد نیاز را کسب می کنند و به دیگران این پیام را می دهند که شما مقصر هستید و باید تاوانش را بدهید. شخصیت هیجانی نمایشی زن دارای این اختلال در حقیقت یک دختر بچه است که از نظر احساسی بالغ نشده اما در بدن یک زن بالغ قرار گرفته و به دنبال یک مرد ایده آل میگرده تا از او مراقبت کند و به او قدرت و امنیت، عشق بدون چون و چرا بدهد. افراد دارای این اختلال همیشه وابسته هستند و تحمل اینکه کسی که به آنها وابسته شود را ندارند لذا یا فرزند ندارند یا اگر فرزندی دارند به آن به درستی رسیدگی نمی کنند.
 لازم به ذکر است که شیوع اختلال نمایشی در بین زنان بیشتر دیده شده است.
علائم تیپ نمایشی
۱.دارای کاریکاتور زیاد از حد زنانگی و یا کاریکاتور زیاد از حد مردانگی
۲.صدای خنده بلند
۳.با تمام مسائل به صورت احساسی برخورد می کنند و منطق و دلیل و برهان جزء تصمیم گیری هایشان نیست و به بیان ساده می توان گفت که عملکرد کاملأ احساسی نسبت به مسائل دارند.
۴.توجه طلب و تایید طلب هستند و گرفتن تائیدیه  برای آنها مثل، بقا است و اگر تایید مورد نظرشان را دریافت نکنند دست به رفتار های تکرار شونده مثل مریض شدن یا جلب توجه از نظر جنسی و رفتار های سکسی و... می زنند.
۵.خودمحوری زیادی دارند و وقتی در مرکز توجه نیستند ناراحت هستند و در این مواقع اضطراب را تجربه می کنند.
۶.نسبت به خودشان آگاهی ندارند (در ادامه این خلاصه از کارگاه اختلالت مهدی صارمی نژاد در بخش مربوط به درمان این اختلال) گفته می شود که چرا آگاهی داشتن این افراد نسبت به خودشان برایشان خطرناک است و به شدت در نفی آن کوشا هستند..
۷.فریبندگی جنسی در مکان و زمان هایی که بیهوده است مثلا در محل کار یا فروشگاه فرد رفتار های عشوه گرانه از خود نشان می دهد که نسبت به آن آگاهی ندارد و اگر درباره این رفتار با آنها صحبت شود و یا تذکر داده شود ناراحت می شوند و در اصطلاح عامیانه به آنها بر میخورد زیرا عمیقا در اعماق وجود خود احساس معصومیت می کنند و همیشه متعجب می شوند و شاکی هستند که چرا دیگران با آنها اینگونه برخورد می­کنند و یا به او نگاه جنسی دارند.
۸.سخنوری آنها از الگوی کلی پیروی می کند و جزئیاتی ندارد. به طور مثال: وقتی از او پرسیده می شود چرا گریه میکنی؟ پاسخ میدهد: چون دوسم نداره! و زمانی که صحبت از جزییات سئوال به میان آید میگوید که : نمیدونم فقط میدونم دوسم نداره!
۹.معمولا کارهای هنری و همراه با خلاقیت را راحت انجام می دهند ولی کارهای منطقی و تحلیلی برای آنها سخت است.
۱۰.حساسیت بیش از حد نسبت به انتقاد و عدم تایید دیگران دارند و در این شرایط درد عمیقی رو احساس میکنند.
۱۱.باور دارند روابطشان صمیمانه تر از آنچه واقعا وجود دارد، می باشد لذا محدودیت و مرزها رو نمی شناسند و همه کار میکنند تا مورد تایید دیگران قرار بگیرند  و زودتر صمیمیت ایجاد کنند به طول مثال: کمتر از یک هفته هست که با هم آشنا شده اید و برای شما ناهار درست میکند و می آورد و یا با شما درددل می کند و گریه میکند.
۱۲. حالت های احساسی آنها مدام در حال تغییر است و دیگران آنها را به دید افرادی سطحی مینگرند  (امروز عاشق می شوند فردا فارق)
۱۳.تحمل آنها بسیار کم است و در مورد به تاخیر انداختن لذت اصلا تحملی ندارند.
۱۴.عقاید این اشخاص به سادگی تحت تاثیر دیگران است و انقدر سطحی این باورها را کسب کرده­اند که به سادگی هم آن­ها را رها میکنند و معمولا به شدت هم اجتماعی هستند.
۱۵.احساسات رو در بدن خودشان تجربه نمی کنند و یا به بیان بهتر احساسات را بصورت درد جسمانی در بدنشان می فهمند مثلا خیلی از اوقات خشم خود را بروز نمی دهند و این خشم در آنها تبدیل به یک درد روان تنی میشود.
۱۶.احساس هایی مثل اضطراب و شرم و خالی بودن درونی و نبود حرمت نفس رو تجربه می کنند.
 
 در ادامه به بررسی انتخاب شریک عاطفی توسط افراد دارای اختلال شخصیت نمایشی و نوع روابط عاطفی این افراد با شریک عاطفی یا جنس مخالف پرداخته می شود که به صورت چکیده از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد، خلاصه برداری شده است.
تیپ های شخصیتی وسواسی و اجباری و تیپ شخصیتی A که تمام کارهای خود را با نظم انجام می­دهند و معمولا تمایل دارند همه چیز تحت کنترلشان باشد؛ و یا فردی با تیپ شخصیت پدر مهربانی که دوست دارد عشق بورزد، توجه بدهد و نسبت به دیگران حس ترحم دارد و خودش را مسئول می داند که از تمام زنان و بی بضاعتان دنیا نگهداری کند. می توانند برای این افراد جذاب باشند.
افراد دارای تیپ شخصیتی نمایشی درسته که از نظر جنسی خود را جذاب نشان می دهند ولی این کار را فقط برای گرفتن توجه از مردان انجام می­دهند و معنای این  رفتار ها این نیست که الزامأ نیاز به رابطه جنسی و یا حتی علاقه به رابطه جنسی با فرد مقابل داشته باشند. لذا در مواردی حتی اگر رابطه جنسی ای هم رخ دهد واکنش این دسته افراد بعد از رابطه جنسی رفتار هایی مثل گریه بعد از رابطه جنسی، فرو رفتن در خود  را شامل می شود آنها حتی لذت را در چنین روابطی اصلا تجربه نمی کنند که معمولا ریشه در احساس گناه آنها دارد و در خیلی از مواقع برای کم کردن احساس گناه  خود مواد مخدر مصرف میکنند. در این بیماران وقتی زیبایی به اندازه کافی کارایی ندارد؛ شروع به غر زدن در مورد بیماریهای جسمانی میکنند و سعی میکنند از طریق ایجاد فضای ترحم  برانگیز توجه لازم را از شریط عاطفی خود دریافت کنند، لذا از بیماریهای مختلف دعوت میکنند و از این دکتر به آن دکتر میروند تا برای بیماری خود سند تهیه کنند. 
 
علل اختلال شخصیت نمایشی
ایدر ابتدا نام این بیماری هیستریا بود و فروید فکر میکرد که هیستریا به دلیل آزار و اذیتهای جنسی در دوران کودکی رخ می دهد. خیلی از اشخاصی که مورد آزار جنسی قرار میگیرند میگویند که رسما احساس میکنند که از بدن خود بیرون می آیند و دنیا و فردی که به آن ها آزار جنسی می رساند را از بالا نگاه میکنند و نه تنها در بدنشون نیستند بلکه خاطره آ» لحظه را به شکلی متفاوت در حافظه قرار می­دهند. فروید متوجه شد زمانی که این خاطرات بوسیله هیپنوتیزم به صحنه آگاه ذهن می آیند خاطره از بین نمی رود اما حس منفی و بار منفی ناشی از آن خاطره از بین می رود. نشانه های هیستریا جسمانی بود مثل غش کردن و لرزیدن و درد در نقاط مختلف بدن استفراغ و فراموشی، و بعدها این نشانه های جسمانی را به زیرگروه دردهای روان تنی بردند و بعد قسمتهای روانی را زیر مجموعه هیستریانیک یا هیستریکو قرار دادند.  در ادامه برای درک بهتر به تعریف مختصری از آنها پرداخته شده است
تفاوت هیستریکو وهیستریانیک
لازم به ذکر است که روانشناسان مدرن سایکوداینامیک سعی کردند بین هیستریکو و هیستریانیک تمیز قائل بشوند. هیستریکو ها بیشتر اجتماعی می­شوند، مقدار صداقت بیشتری دارند و بروز  رفتارهای بیمارگونه آنها فقط با یارجنسی یا شریک عاطفی است. ولی هیستریانیک با هر کسی این رفتار را دارد. هیستریکو تحمل جدایی و دوری بیشتری دارد همچنین عشوه­گری خود را بیشتر در موارد طبیعی بروز می دهند نسبت به انجام این رفتار درمکان و زمان بیهوده. هیتسریانیک ها بچه گانه تر رفتار می کنند و دوگانگی و دوقطبی احساسی بیشتری را نیز تجربه می کنند، لذا افسونگری زیادی در جا های بیمورد نیز از خود نشان می دهند معمولا در روابط کاری شکست میخورندو علت آن نداشتن هدف است.
کلوینگر میگوید دخترهایی که پدرهای بزهکار و خلافکار اجتماعی دارند درصد بالاتری از این اختلال را نسبت به سایرین دارا هستند لذا نتیجه میگیرد؛ هیستریا و هیستریانیک در زنان همان ژنی را در بر می گیرد که در مردان بصورت شخصیت ضد اجتماعی خودش را بروز می دهد و این پدیده را مرتبت با انتظاری می داند که جامعه از زن و مرد دارد. در حالیکه هامبورگراعتقاد دارده این یکسانی ژن به بیولوژیک زن و مرد ربط پیدا میکند نه به نقش زن یا مرد بودن.
هالیندر نیز معتقد است، رفتارهای نمایشی در جوامعی بیشتر بروز میکند که در آن جوامع دخترها بیشتر مورد تشویق و توجه واقع می شوند تا بچه و ناتوان بمانند و اسباب بازی برای مردها باشند.  و همچنین اعتقاد دارد که فشارهای اجتماعی دخترها را به طرف توجه به زیبایی خود سوق می دهد و ذاتا آنهاها به دلیل زیبایی و شیرینی توجه بیشتری دریافت می کنند و میتوانند لذت به ارمغان بیاورند و لذا این باور را در جامعه و از کودکی در آنها نهادینه می کنند تا برای تفریح و لذت از آنها استفاده کنند.
 از علل دیگر بروز این اختلال میتوان گفت دخترانی که بین سن 3تا7 سالگی بجای مادر بیشتر با پدرشان نزدیک بوده اند و و رابطه احساسی عاطفی و به نوعی لاس زدن و نه رابطه جنسی با پدر خودشان برقرار میکنند ناخود­آگاه به سمت رقابت و حسادت با مادر میروند مثلأ روی پای پدر مینشیند و دائم خودش را به پدر متصل میکند و از پدر نوازش می گیرد و رفتار هایی از این قبلیل که می تواند زمینه ساز این اختلال در آینده باشد. اما، اگر رابطه جنسی در این زمان اتفاق بیوفته دختر رو وارد مرحله شخصیت ناپایدار میکند و اگر آزار جنسی توسط شخص دیگری غیر از پدر رخ­دهد شخصیت دختر بین مرز نمایشی و ناپایدار نسبت به فضای خانواده شکل می گیرد.
 از علل احتمالی  دیگر بروز این اختلال می شود به زمانی اشاره کرد که در خانواده ای جو خشونت آمیزی وجود دارد و دختر کوچک خانواده مرتب با عشق دادن به پدر خود میخواهد به نوعی از مادر یا بقیه خواهر برادرها مواظبت و مراقبت کند.
یکی دیگر از علل احتمالی بروز این اختلال می تواند والدینی باشد که خانه بسیار بی نظمی دارند و به هیچ عنوان از رفتارهای فرزندشان انتقاد سازنده نمیکنند که فرزندشان درست و غلط را تشخیص دهد؛ و یا والدینی که بطور نامناسبی پاداش می دهند به طور مثال کودکی را در نظر بگیرید که یکبار اتاق خود را مرتب می کند و مورد تشویق و حمایت و توجه والدین قرار می گیرد و با دفعه بعدد با تکرار این رفتار نه تنها تشویق نمی شود بلکه حرف هایی مثل: چه عجب اتاقت و تمیز کردی! چی میشد همیشه انقدر مرتب بودی! و... که فرزند را دچار سردرگمی می کند و احتمال بروز اختلال شخصیت نمایشی را در فرد افزایش می دهد.
و یا والدینی که فقط زمانی که فرزندشان نقش سرگرمی و بازی دارد و به نفع آنها عمل می کند مورد توجه و محبت واقع می شود که در فرزند احساس ارزش مندی و دوست داشته شدن ایجاد میکند اما این حس دوامی ندارد زیرا بلافاصله بعد از پایان بازی ورق بر می گردد و توجه از او برداشته شده و حتی مورد پرخاشگری والدین قرار می گیرد و فرزند برای برگرداندن حس دوست داشته شدن مدام سعی میکند تا والدین خود را راضی کند یا به اصطلاح چشمش به صورت والدینش است تا بتواند هویت خود را پیداکند و این می تواند آغازی بر اختلال شخصیت هیجانی نمایشی در فرزند باشد.

درمان اختلال شخصیت نمایشی
نکته بسیار مهم درباره افراد داری این اختلال این امر است که به ندرت این افراد به روانشناس مراجعه می کنند تا تحت درمان قرار گیرند و معمولا دلیل مراجعه آنها بخاطر مشکل در روابط عاشقانه و یاشکست عاطفی است.
 لازم به ذکر است که اگر یک زن دارای این اختلال نزد روان درمانگر زن مراجعه کند ممکن است دو اتفاق رخ دهد اول اینکه حس صمیمیت و راحتی ما بین آنها ایجاد نشود، و مورد دوم شامل این اصل است که معمولا افراد دارای این اختلال از تکنیک جلب توجه از طریق لوندی و رفتار های محرک و ترحم برای دیگران استفاده می کنند که این مسئله به دلیل همجنس  بودنشان با راندرمانگرشان ناکار آمد است.حال اگر نزد روانشناس غیر همجنس خود (مرد) بروند که معمولا تمایل بیشتری هم به آن دارند، بی اختیار شروع به عشوه آمدن و گرفتن توجه  از درمانگر خود می کنند، اگر رابطه عاشقانه ای که بیمار لازم دارد را روانشناس به او بدهد مسیر درمان به طور کلی منحرف میشود و در مواردی حتی ممکن است جنبه های قانونی پیدا کند؛ لذا رابطه سالم درمان خراب میشود و روند درمان با شکست همراه است حال اگر روان درمانگر این رابطه احساسی رو بوجود نیارورد و به رفتار های فرد مراجع پاسخ دلخواهش را ندهد باز هم فرد مراجعه کننده دچار دلسردی و شکست می شود روند دچار اخلال می گردد .
به طور کلی می توان پیشنهاد کرد که برای اثر بخشی بهتر روند درمان افراد دارای اختلال شخصیت نمایشی بهتر است فرد با درمانگر خود همجنس باشد هرچند که ممکن است مدت ایجاد صمیمیت و علاقه و اعتماد بین فرد دارای این اختلال و درمانگر بیشتر باشد. باید در مسیر درمان کمک به بیداری عقل در فرد شود و بر حرمت نفس و افزایش اعتماد به نفس بیمار کار شود تا خود را بهتر بشناسد و از خود آگاهی پیدا کند تا با شناخت بهتر خود و خواسته های خود در ادامه بتواند روابط بهتر و سالم تری را داشته باشد .
 باید توجه داشت که اغلب کسانی که تجربه تجاوز در کودکی را داشته اند اقرار میکنند که حالتی را تجربه کرده اند که از بدنشان خارج میشوند، و توضیحی که تا حدودی  درباره این پدیده صادق است این امر است که این پدیده را بدین شکل بیان میکند که هجوم حجم زیادی از احساس به این افراد باعث میشود که فرد کنترل خود را از دست بدهد (و به اصطلاح فیوز میپره) و فرد به یکباره کل روند واکنش ها و فعالیت هاش دستخوش تغییراتی میشود که از کنترلش خارج است لذا  برای کمک به این اشخاص و برگشت آنها به بدنشان و تسلط پیدا کردن بر شرایط ابتدا باید تلاش کرد تا فرد احساساتش را تجربه کند و این مساله بسیار بسیار مشکل است و می تواند رفتار های گوناگون مثل انکار، فرار، خشم، اندوه شدید و... را تک تک یا هم زمان به همراه داشته باشد به طوری که فرد درگیر با این مسئله از ادامه این روند سرباز بزند و تحمل آن را نداشته باشد و ترجیح بدهد که دست از شناخت و آگاهی نسبت به خود بردارد، لذا شناخت احساس فرد و نام نهادن بر احساسش و ابراز اون با عناوین مختلف را باید با کمک روان درمانگر به مرور فرابیگرد.
همچنین ممکن است که فرد درگیر بیماریهای روان تنی یا اعتیاد نیز باشدکه باید آنها را نیز در طی روند درمان مدنظر قرار داد.
 به طور کلی برای درمان افرادی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند از تکنیکهای شناخت درمانی، روانکاوی و هیپنوتیزم یا تکنیک EMDR استفاده میشود. لازم به ذکر است که درمان این اختلال شخصیتی کار بسیار مشکلی است.
 

اختلال شخصیت وابسته dependent

۵۸ بازديد
مهدی-صارمی نژاد-dependent_mehdi_saremi-nezhad

افراد دارای اختلال شخصیت وابسته اجازه می دهند تا دیگران برای تصمیم گیریهای مهم، آغاز کردن اقدامات مهم، و به عهده گرفتن مسئولیت در زمینه های مهم زندگی آنها تصمیم گیری کنند. و معمولا برای اینکه در کجا باید زندگی کنند و چه نوع شغلی داشته باشند و دوستان آنها چه کسانی باشند به همسر، والدین یا دوستان خود تمکین میکنند. آنها نیازهای خود را در مقام دوم نسبت به نیازهای افرادی که به انها وابسته هستند قرار می دهند و احساس می کنند هرگونه پافشاری بر نیازهای خودشان رابطه آنها را به خطر می اندازد.
معمولا بخاطر ترس از رها شدن بهره کشی جسمانی یا روانی زیادی را تحمل میکنند و به همین نسبت زمانیکه حتی برای مدت کوتاهی تنها هستند دچار ناراحتی و درماندگی شدید میشوند لذا معمولا به قیمت گزاف جویای مصاحبت هستند و از تنهایی بیزارند. آنها فاقد عزت نفس هستند و اغلب خود را احمق یا درمانده میبینند. این اختلال میتواند ناشی از رفتار والدینی باشد که بیش از حد حمایتگر و یا خودکامه بوده اند.
میزان شیوع این اختلال در زنان بیشتر از مردان دیده شده است.
از نظر عملکرد اجتماعی و شغلی چنانچه ماهیت یک شغل تصمیم گیری مستقل را ایجاب کند این اختلال به عملکرد شغلی آسیب میرساند و در روابط اجتماعی میتوان گفت که معمولا دایره دوستی این افراد به تعداد کمی محدود می شود که فرد به آنها وابسته است و در صورتیکه این رابطه دوستانه تهدید شده باشد میتواند افسردگی عمیقی را برای او در پی داشته باشد.

به طور کلی سه گروه اختلال شخصیتی A و B و C وجو دارد که شخصیت وابسته در گروه C  این تقسیم بندی قرار میگیرد زیرا ریشه در اضطراب دارد؛ باید توجه داشت که پارامتر فرهنگ بسیار در این  اختلال شخصیت دخیل است.


ویژگی افراد دارای اختلال شخصیت وابسته موارد زیر را شامل میشود و این افراد معمولا 5 ویژگی از این 7نشانه را دارا هستند:


1-نیاز بیش از حد به کسی برای اتکا از نظر مسائل فیزیکی و مالی و عاطفی و در نتیجه فرمانبرداری از او بخاطر ترس از اینکه این منبع حمایت را از دست بدهند.

2-داشتن مشکل در تصمیم گیری مثلا فرد برای انجام کار می خواهد از منزل خارج شود و نمی داند چه چیزی را بپوشد و برای این امر از دوست همسر یا هر فردی که به آن وابسته است کمک می گیرد.
3-مسئولیت های زندگی را به عهده فردی میگذارند و به اصطلاح پشت فرمان زندگی نیستند و در تمام قسمتهای مهم زندگی شان فرد دیگری تصمیم گیری می کند و تایید و تصویب او به نظر خود فرد درگیر با اختلال مقدم است.
4-به سختی دست به شروع کاری میزنند و شروع کردن برای آنها سخت و دشوار است.در فرهنگ ما  این افراد غالبا از یک پدر و مادر کنترل کننده به همسری کنترل کننده پناه میبرند و اصولا به دو دلیل عمده از شروع هر فعالیت سر باز می زنند که یکی ترس از شکست و دیگر از دست دادن حمایت فردی که به او وابسته هستند بعد از کسب موفقیت است.
5-مدام در طلب تایید و تصویب و توجه دیگران بخصوص یک شخص خاص در زندگیی خود هستند.
6-از تنهایی میترسند و تنهایی رو به نوعی مرگ و پایان می بینند لذا از یک رابطه به رابطه دیگر پناه میبرند زیرا به این باور رسیداند که من به تنهایی از پس زندگی برنمی آیم.
(در اینجا می توان این نکته را در نظر گرفت که  افراد وابسته غالبا  در برقراری رابطه با افراد شکاک خوب عمل می کنند چون این افراد مدام  آنها را زیرنظر داشته و آنها نیز از این مسئله لذت می برند.)
7-باید دائما به فرد وابسته محبت شود و معمولا ذهنشان مدام درگیر این گرفتاری است که اگر این آدم (مادر، همسر، دوست و...) نباشد من چکار باید بکنم.

علت بروز این اختلال شخصیت وابسته


طرفداران نظریه فروید معتقدند که علت شکل گیری این اختلال میتواند به  زمانی برگردد که  انسان بین تولد تا 18 ماهگی (مرحله دهانی) را سپری میکند اگر  او  در این سطح به همراه شیر مادر، از مهر و محبت مادر به هر دلیلی مثلا:  افسردگی  بعد از زایمان مادر، پر نشود این امر می تواند سبب بوجود آمدن این مشکل شود زیرا کودک در این دوران مادر را باید به عنوان یک دژمحکم و امن داشته باشد  که هر زمان خواست بتواند به او پناه ببرد.
اریک فروم معتقد است که این افراد نگاهشان به سمت دریافت کردن است و همیشه منتظر شخصی هستند که چیزی به آنها بدهد و معتقدند خودشان هیچ کاری از دستشان بر نمی آید در واقع این افراد خودشان را از داخل خالی می دانند و این نیازمندیشان، از عشق و دانش و عاطفه و نیازهای مادی گرفته تا هر چیز دیگری باید توسط فردی غیر از خودشان بر آورده شود.
از دیگر علل بروز این اختلال می توان به این امر اشاره کرد که معمولا افرادی که توسط والدین بسیار قوی و فرمانده بزرگ می شوند به این باور می رسند که من کاری از دستم بر نمی آید و به شدت خودشان را کوچک و ضعیف ناتوان می بینند لذا از خودشان قطع امید میکنند و به فرد دیگری می چسبند تا نیاز هایشان را رفع کنند، به همین دلیل اغلب در طول زندگی مضطرب یا افسرده هستند.
گروهی نیز معتقدند افرادی که در دوران کودکیشان بیماریهای طولانی مدت داشته اند به شدت مستعد ابتلا به این اختلال شخصیت هستند.



راهکارهایی برای درمان اختلال شخصیت وابسته 
برخلاف دیگر اختلال ها این افراد در زمینه درمانی خوب پیشرفت میکنند و بسیار خوش رو و مهرطلب و اهل همکاری هستند و معمولا نه شندیدن از آنها به ندرت اتفاق می افتد، این امر به راحتی به درمانگر کمک میکند تا بتواند ارتباط فعال را با فرد پی ریزی کند و روند اثربخشی را در پیش بگیرد. همواره باید این نکته را در نظر داشت که این افراد نگاهشان به دنیا این است که دنیا جای بد و خطرناکی است و  همچنین نگاهشان به خودشان حاکی از این امر است که آدم ضعیف و و ناتوانی هستند پس طناب های وابستگی نمی توانند یک شبه و در مدت زمان کمی جداشوند و هدف درمان این نیست که فرد به عدم وابستگی برسد باید به استقلال یعنی اتکا به خود و  شناخت توانائی های خود برسد.
 نکته بسیار مهم در روند درمان این افراد این امر است که باید مراقب بود آنها به دلیل اختلال شخصیتشان به شما وابسته نشوند و  یاد بگیرند که آهسته آهسته این بند روانی را از یک فرد خاص ببرند.
  
متن فوق برگفته از کارگاه اختلالات مهدی صارمی نژاد می باشد.

شخصیت personality

۷۱ بازديد

شخصیت-مهدی صارمی نژاد روانشناساختلالهای شخصیت

اختلالهای شخصیت اساسا اختلالهای صفات هستند که در گرایش فرد به درک پاسخ دهی ناسازگارانه به محیط انعکاس میباشد مطالب گفته شده بر اساس کارگاه شخصیت شناسی مهدی صارمی نژاد روانشناس شیراز می باشد

***چون اختلالهای شخصیت بوسیله وجود صفات پایداری مشخص میشوند که معمولا از کودکی یا اوان نوجوانی سرچشمه میگیرند و مفهوم صفات ارزش کمی دارد پس اختلالهای شخصیت در واقع پایه های لرزانی دارد به عنوان مثال اگر گفته میشود کسی به اختلال شخصیت وابسته مبتلاست یعنی اینکه او در موقعیت های مختلف صفات کنش پذیری و و وابستگی را آشکار میسازد که به سختی میتوان شواهدی بر این گفته یافت. لذا تعجب اور نیست اگر در DSM4 به غیر از اختلال شخصیت ضد اجتماعی که ضریب پایایی آن بین 0.65 تا 0.85 گسترش دارد پایایی باقی اختلالهای شخصیت نامعلوم است و به 0.26 تنزل میابد.

***در اختلالات شخصیت بطور کلی یا شخصیت شکسته میشود یا رشد شخصیت به دلیل عوامل مختلف متوقف میشود و وقتی این توقف ایجاد شد این سه حالت ایجاد میشود:

1-فرد مبتلا به اختلال شخصیتی انعطاف پذیری خودشو از دست میده مقصود از انعطاف پذیری این است که وقتی ما به یک راهی رفتیم و راهش کار نمیکرد راهمونو عوض میکنیم ولی در اختلال شخصیتی این انعطاف پذیری وجود ندارد.

2-سه عامل مهم افکار و احساسات و رفتار خلق و خوی انسان را تشکیل میدهد در افراد مبتلا به اختلال شخصیتی در این سه مورد مشکلاتی بوجود می آید.

برای دیدن ویدیو ها و توضیحات بیشتر در زمینه شخصیت اینجا کلیک کنید.

3-شخص سالم اگر در مقابل فشار و ناراحتی قرار بگیره احساس ناراحتی میکنه ولی از پا نمی افته ولی در فرد مبتلا به اختلال شخصیتی اون پیوستگی بین عوامل مختلف شخصیتی در اون فرد وجود نداره و وقتی فشار زیادی وارد بشه اون فرد از هم پاشیده میشوند.

***طبق آمار بین 10-13 % جمعیت جهان مبتلا به بیماری های اختلال شخصیتی هستند.
***اختلال های شخصیتی زیاد قابل تغییر نیستند و مانند اضطراب ها نمیتوان زود آن را معالجه نمود چون ریشه هایشان قوی تر است. ولی میتوان آنها را ضعیف تر و کم رنگ تر کرد.